خانه «=« ۱۳۹۲ «=« قوس

آرشیو ماهانه: قوس ۱۳۹۲

ستون آزاد

به نام بخشنده ترين بخشنده

فرياد بي صدا : بازگشت

شبي آرام ،لبريز از سکوت ،آسمان سرمه اي ماه وستارگاني درخشانا اتاقي کوچک ،چراغي کم نور ،سايه اي سايه اي نحيف وخميده ،سجاده اي  پهن شده ، ناگهان بغضي سنگين پاره مي شود. فرياد بي صدايي سکوت را مي شکند وقطره اشکي سوزان از چشماني بي فروغ مي چکد.خداوندا، اين منم همين  نمي دانم اسمم را چه بگذارم.آري اين منم ، همين روسياهي که فقط در سختيها وغمها از تو ياد مي کند.روسياهي که گناههايش را از اين وآن پنهان مي کند در حالي که مي داند تو شاهدو ناظر بر تمام کارهايش هستي .روسياهي که دانسته گناه

مي کند وروسياهي از آن کساني است که ندانسته گناه مي کنند . آري اين منم ،کسي که فقط نامي از انسان بر رويش مانده وکسي که فقط در ظاهر بنده تو هست ودر باطن بنده هواههاي نفساني خويش آري اين منم،کسي که دل به اين دنياي فاني بسته وچنگ به مال ومنال دنيا زده است. وهمه چيز را در دنيا ، دنيا پرستي خلاصه کرده است. آري اين منم ، کسي که به حق خود قانع نيست وچشم به مال ديگران دوخته است. وبراي رسيدن به آرزوهاي واهي و روياهاي بي پايانش حاضر است دست به هر کاري بزند.

آري اين منم ،بنده هواها وهوسهاي دروني خود که بارها براي خاموش کردن اين آتش دست به هر کاري زشت و ناپسندي زده است واز مرز انسانيت دور شده وقدم به سوي حيوانيت وپليدي برداشته است .

آري اين منم ،که مغرورم به خود وبا غروري سياه که فقط ازروي ناداني وچيزهاي بي ارزش از جنبه معنوي است زندگي مي کند .وکسي که عشق را به هواوهوس ، فريب وحيله ، دنيا پرستي وهزاران خوشي زودگذر معني کرده است.ودامن اين نعمت الهي را لکه دار .

آري اين منم ، کسي که پريدن واوج گرفتن به سوي گناه واشتباه را بلند پروازي مي نامد وکسي که با ظاهري پاک وباطني کثيف وآلوده ، بادروئي ،فريب وحيله خود را در بين انسانها جاي داده است وحرف از وجدان مي زند اما چه وجداني ويا حرف از دين مي زند اما چه ديني ، ديني که ايماني درآن نيست ومثل دريا يي هست بي آب.آري اين منم  کسي که جرات ، شجاعت مردانگي را درکارها ي اشتباه وانتقام گرفتن مي داند واز ساده بودن ، پاک بودن ،انسان بودن ، اعتماد وبخشش ديگران سوء استفاده مي کند .

خداوندا،چقدر موجود ضعيف وسستي هستم که هر لهظه خود را به يک رنگ دمي آورم.در حالي که ميدانم ميرسد روزي که اين نقاب تظاهر و درويي از صورتم برداشته و مشتم پيش همه باز خواهد شد و ميرسد روزي که کاري جز حسرت و افسوس خوردن ندارم وعاقبتي جز نابودي و بدنامي .

حال اين منم که از هر دري رانده،خسته و نالان و پشيمان روبه سوي تو آورده ام مي دانم که ميشنوي صدايم را،صدايي که ازگلويي بغض گرفته بيرون مي آيد و ميدانم که مي بيني اين اشکهايم را،اشکهايي که از چشمهاني بي فروغ مي چکد . ياريم کن وپناهم ده. اي ياروياور بي پناهان و مرا ببخش اي بخشنده ترين بخشنده.اين دستهاي خسته ام را که بسوي تو بلند کرده ام را بگير و مرا از اين مرداب و قفسي که نام زندگي را بر روي آن گذاشته ام رها کن و اين توبه ام را بپزير و ياريم کن تا قدم در راه عشق تو و انسانيت و ارزشهاي بلند الهي بردارم . و آن کسي شوم که تومي خواهي . به اميد آن روز .

آري بعد از مرگ قدم به دنيايي مي گذاريم که شخصيت و ارزش انسانها بر حسب مال و ملال و قدرت و چيزهايي بي ارزش از جنبه ي معنوي نيست . بلکه به انسان بودن و پاک بودن انسانهاست .

در هنگام خوشي به فکر خدا باشيد تا در هنگام سختي خدا هم به ياد شما باشد .

من نمي نويسم که بگوئم پاک هستم وتافرشته بودن فقط دوبال فاصله دارم.

من نمي نويسم که بگويم ،بياييدعقلهايمان راازچشمهايمان برداريم ودرجايش بگزاريم.

واعظي کوچک شما

يک لحظه عمل کردن بهتراست از يک عمر نوشتن وگفتن

اهميت قلم از ديدگاه اسلام

قلم ترجمان بزرگان بود

قلم بهتر از تيغ بران بود

نسل آدمي، جهت ابراز عواطف و احساسات دروني و خواسته ها و دستورات و بازدهي اندوخته هاي فکري و ابراز نظرات و عقائد خويش نيازمند به ابزار و وسايل است که مده ترين آنها زبان و قلم است. گرچه از راههاي ديگري نيز مي تواند منظور و مقصود و پيام خود را به همنوعان برساند. همچون ايماء و اشاره و در آوردن صداهاي شبيه صداهاي حيوانات که انسانهاي ما قبل تاريخ از اين طريقها تبادله افکار نموده پيامهاي خود را به همديگر مي رسانيده اند. و همچنان خنده و گريه که کودکان تا موقعي که زبان در نياورده اند.

سرور و خوشحالي خود را در قالب خنده ، درد والم و گرسنگي و تشنگي شان را با گريه به پدر و مادر و ساير اطرافيان بيان مي دارند.

تا نگريد طفل کي نوشد لبن

تا نبارد ابرکي رويد چمن

و گاهي هم ، سکوت، اعتصاب غذا، تحصن، تغيير دادن قيافه و …. و سيله بيان منويات و خواسته ها و نيازهاي انسان واقع مي شود، ولي در اکثر موارد زبان و قلم مورد استفاده قرار مي گيرد، و از اين دو وسيله قلم اهميت بيشتري دارد. چون اثرش جاويداني است و نوشته بعنوان سند زنده و هميشگي تا آخرين دوران حيات بشر باقي مي ماند. اما اثر زبان ه بصورت خطابه، سخنراني، درس، جلسه، مصاحبه گفتگو، و …. ارائه مي شود اگر در قيد کتابت درنيايد تاثيرش هميشگي نيست در مرور زمان کم کمک از ذهنها محو مي شود و براي نسل آتي چيزي از آن باقي نمي ماند. ((ماحفظه فرّ و ماکتب قرّ)) هر آنچه حفظ شود از ذهنها فرار مي کند و از بين مي رود ولي آنچه در نوشته آيه باقي مي ماند.

بعضي از دانشمندان گفته اند: ((البيان بيانان، بيان اللسان و بيان الاقلام، بيان اللسان تدرسه الاعوام و بيان الاقلام با ق عل موالايام))

بيان دوگونه است: بيان زبان و بيان قلم، بيان زبان با گذشت زمان کهنه مي شود و از بين مي رود، ولي بيان قلمها براي هميشه باقي مي ماند.

مي گويند: محدث قمي«ره» در سفر بعد از صرف غذا مشغول نوشتن مي شد، ياران و همسفرانش بوي مي گفتند حاج آقا: بگذار صحبت کنيم و از اين طرف و آنطرف گفت و شنود نمائيم. ايشان در جواب مي فرمود بگذاريد بنويسم چون شما مي رويد و زير خاک در خون مي شويد اما نوشته هاي من نسل اندرنسل باقي مي ماند.

قرآن کريم، معصومين عليهم اسلام : دانشمندان ، ادبا و نويسندگان، به نگارش و نويسندگي اهميت ويژه اي داده و بر ضرورت آن تاکيد کرده اند.

خداوند در قرآن کريم اهميت قلم و نگارش را چنان صريح و با تاکيد بيان مي کند که به قلم و آنچه مي نگارد سوگند ياد مي کند ((ن و القلم و مايسطرون)) براهل سواد پوشيده نيست كه محكم ترين وبالاترين تاكيد سوگند ياد نمودن است آنهم بيك امر مهم وعظيم . عظمت واهميت قلم وآنچه مي نگارد در اين است كه سرچشمه پيدايش تمام تمدنهاي انساني ،پيشرفت وتكامل علوم ،بيداري انديشه ها و افكار و شكل گرفتن مذهبها و سرچشمه هدايت و آگاهي بشر است .

گردش نيش قلم بر صفحه كاغذ ،سرنوشت بشر را رقم مي زند لذا پيروزي و شكست جوامع انساني بنوك قلمها بسته است .

قلم حافظ علوم و دانشها ،پاسدار افكار دانشمندان ،حلقه اتصال فكر علما ،پل ارتباطي گذشته و آينده بشر است و حتي ارتباط آسمان و زمين نيز از طريق لوح و قلم حاصل شده است قلم ،انسانهائي را كه جدا از هم از نظر زمان ومكان زندگي مي كند پيوند مي دهد   .

قلم رازدار بشر و خزانه دار علوم و جمع آوري كننده تجربيات قرون واعصار است اگر قرآن به آن سوگند ياد مي كند به همين دليل است، زيرا هميشه سوگند به يك امر بسيار عظيم وپر ارزش ياد مي شود در نخستين آياتي كه بر قلب مبارك پيامبر (ص) نازل شده است بعد از ذكر نعمت بزرگ خلقت و آفرينش بر مساله علم وقم تاكيد شده است .(الذيَ علمَ بالقلم ) (علق4)

پيامبر عزيز اسلام در ارتباط با نگارش سفارشات فراوان دارد بعنوان نمونه به احاديث ذيل از آن بزرگوار اشاره مي كنيم .

نوشتن ونگارش علم و دانش را براي انسان نگه مي دارد (قيَد والعلم بالكتابه ) علم ودانش را با نوشتن در بند آوريد و مقيد سازيد.

اهميت كتاب و كتابت ومقام ومنزلت كاتب را اينگونه بيان مي فرمايد: (من مات وميراثه الدَفاتر والمحابر وجب له الجنه )هر كس كه بميرد وميراث او دفاتر و دوات باشد بهشت براي وي واجب و شايسته وبايسته است .

(ثلاث تخرق الحجب وتنتهي الي مابين يدي الَله صرير اقلام العلماء وطي اقدام المجاهدين وصوت مغازل المحصنات……….   سه صدا است كه حجاب ها را پاره مي كند وبه پيشگاه خداوند مي رساند ،صداي گردش قلمهاي دانشمندان به هنگام نوشتن وصداي گامهاي مجاهدين در عرصه جهاد ومبارزه وصداي چرخ نخ ريسي زنان پاك دامن.

و در حديث ديگر قلم دانشمندان بر خون شهيدان برتري داده شده است : ( مداد العلماء افضل من دماءشهداء )وجهت افضليت برتري اين است كه قلم قانون الهي و ارزشهاي ديني ومذهبي را تدوين مي كند وفلسفه شهادت و اهداف  انگيزه هاي آن وآرمانهاي شهيدان را به تصوير مي كشد وپيام خون شهداءرا به جهان بشريت ابلاغ مي كند چه اينكه اگر قلم نباشد وقانون مكتب اسلام و ارزشهاي ان ولزوم دفاع از آن ومقام شهيد و شهادت تدوين نگردد انگيزه شهادت در كسي ايجاد نمي شود زندگي شيرين است و بايد شيريني بالاتر از آن باشد تا آن فداي اين بشود . خون انسانهاي مومن و سلاح رزم مجاهدان همواره در خدمت دين ومكتب وقلم بوده است . همه خوبيها نيكيها وارزشها مديون قلم وطبع ونشر محصول افكار نويسندگان مسئول و متعهدند، نويسندگان ودانشمنداني قلم بدست اند كه ارزش مي آفرينند وبشريت را بستيغ قلَه هاي رفعت وغرور وترقي وتكامل وتمدن رهنمون مي شوند قلم است كه مقدس ترين وسيله در خدمت بشر است .

اولين مخلوق خداوند قلم است واولين كسي كه قلم بدست گرفت و با آن خط نوشت (ادريس)است و اينكه اولين قلم بدست يكي از انبياء وپيامبرا الهي است ودليل محكمي است بر تقدس قلم واهميت نويسندگي.

حضرت امام صادق (ع) در روزگاري كه كسي جرات نمي كرد توانست به تدوين حديث بپردازد . مردم را تحريك و تحريص بر تدوين علوم كرد و در نتيجه از ميان شاگردانش كساني مانند: ابان بن تغلب كتاب(معاني القران) ومفضل بن عمر كتاب (توحيد) وجابرن حيان كتاب(شيمي) را نوشت.چنانچه غير از آنها افراد ديگري به تاليفات بسياري پرداختند مانند ذراره بن اعين ،ابي بصير،محمدبن مسلم ، اسماعيل بن خالد وامثال آنها ،تا جايي كه كار تاليف در زمان امام صادق (ع) بالا گرفت و چهار صد شاگرد از امام صادق (ع) چهارصد كتاب در موضوعات مختلف نوشتند . از همين جا بود كه جنبش و حركت نويسنگي در جهان اسلام آزاد شد وتنها محرك اين نهضت وجنبش در تاريخ اسلام امام ششم شيعيان بود. ولي مورخان اين نهضت اصيل اسلامي را ناديده مي گيرند.

داستان کوتاه

غريبه ای در شهر

فقط توانستم خودم را از وسط خيابان روي آشغالها و پر مرغها برسانم. هوا داشت کم کم روشن مي شد.

ناگهان صداي کاميوني که کنار من نگه داشت شنيده شد و چند نفر بيل و جارو بدست از آن پياده شدند. بعد از کمي بگو مگو و ايستادن کنار من يکي از آنها چند بار با عصبانيت گفت: بلند شو، بلندشو. اما من بدون توجه به گفته هاي او هيچگونه تکاني نخورده و خيره خيره به طرفش نگاه کردم و در دلم گفتم: بي انصاف کمي رحم داشته باش. سرعت ماشين خيلي زياد بود. يکي از آدمهاي مثل تو اين روزگار را بسرم آورده است. ولي او به وضع من ترحمي نکرد و بيل را گذاشت زير سرم و با احتياط سرم را بلند کرد و با غضب بيشتر گفت: زود باش، بلند شو لعنتي، بلند شو دير شد.

ملتمسانه زوزه غريبي کشيدم: عو..و..عو..و…

نمي دانم با چه زباني بايد به شما حالي کنم، يکي از شما آدمها اين بلا را سرم آورده. تو را به خدا رحم کن! کارم نداشته باش! دو پاي عقبم خيلي درد مي کند. باور کن سرعت ماشين خيلي زياد بود. بعديکي از همکارانش گفت: اصغر لا مذهب زود بلندش کن، بايد آشغالها را زود بار کنيم و الا رئيس منطقه قالش در مياد ها!

_خوب چه کار کنم بي شعور نفهم بلند نميشه.

بعد دندانهايش را با تمام شدت خشم روي هم فشار داد و با ناراحتي تمام چند لگد به گردنم حواله کرد. آهي کشيدم. ديدم ديگر چاره اي نيست.خدايا خودت کمکم کن و با تمام تواني که در وجودم باقي مانده بود خواستم روي دو پاي جلويم بلند شوم، ولي به دليل درد زياد، دوباره روي آشغالها افتادم.

و تند تند به نفس افتادم. در همين لحظه يکي به غير از رفتگرها جلو آمد و گفت: آخ بيچاره تصادف کرده، اين بنده خدا را زياد اذيت نکنيد. معلوم نيست کدام از خدا بي خبري به اين روزش انداخته.

او بعد از کمي تماشا کردن و لذت بردن راهش را کشيد ورفت. هوا ديگر کمي بيشتر روشن شده بود و عده زيادتري دور من جمع شده بودند. يکي از رفته گرها نوار پلا ستيکي سخت و محکمي را از روي آشغا لها برداشت و با فاصله و احتياط آنرا دور گردن من حلقه کرد. خداي من اين ديوانه عوضي، دستي دستي مي خواهد مرا خفه کند. حلقه نوار داشت، دور موهاي گردنم تنگ تر مي شد و مردم هم با چشماني از حدقه در آمده بيشتر به من خيره شدند. او مرا به سمت خودش مي کشيد.

کم کم احساس خفه گي مي کردم. حلقه داشت دور گردن من تنگ و تنگ تر مي شد بايد کاري ميکردم چشمانم را تيز کردم زوزه خش داري کشيدم. بعديک مرتبه دهانم را باز کردم و با دندانهاي سفيد و تيزم شروع به جويدن نوار پلاستيکي کردم. کاش! مي توانستم از بيخ گلويش گاز بگيرم و در جا بدرم و پاره کنم.

او ترسيد و نوار از دستش رها شد. آدمهاي بيشتري دور صحنه جمع شده بودند. يکي از رفته گرها رو به مردم کرد و گفت: ((چيه تا حالا سگ نديدين؟))اين باريکي ديگر از آنها جلو دويد و مي خواست وانمود کند که خيلي عصباني شده است. سر نوار را به دستش گرفت ويکبا ره با تمام زورو غضب مرا به طرف بيرون از روي آشغالها کشيد.

مي خواستم ناله سر دهم اما راه گلويم بسته شده بود. دنيا دور سرم چرخيد. نوار سخت پلاستيکي کاملا در موهاي گردنم نقش خودش را حک کرده بود. چند بار صداي غور غور بريده بريده ام را بيرون دادم. بعد او سر نوار را رها کرد وکم کم حلقه دور گردنم سست شد و توانستم نفس بکشم. خدا را شکر کردم که هنوز زنده ام. پيش خود فکر کردم بهترين کار در حال حاضر سکوت است و وانمود کنم که ديگر مرده ام و به من کاري نداشته باشد. آنها در حالي که دستکش دستشان بود، يک گوني بزرگ آوردند. هرکس چيزي

مي گفت: بيچاره چقدر زجر کشيد.

_به نظرم صحنه خيلي زنده وجالبي بود نه!؟

_آره آدم اينجور صحنه ها کمتر گيرش مي آيد تا ببيند رفتگر سر کيسه را باز کرده و توسط بيل و دست شان مرا داخل آن قرار دادند و من هم حرکتي از خود نشان نمي دادم با کمک هم مرا داخل ماشين انداختند و بعد تند تند آشغالها را داخل ماشين ريختند. از داخل ماشين صداي عابرين رامي شنيدم.

_ الان شايد عزرائيل دارد قبض روحش مي کند.

_ نخير عمو جان عزرائيل فقط آدمها را قبض روح مي کند نه حيوانات را _ ولي خب سگ هم که روح دارد

چند تايي هم قاه قاه خنديدند.

_ تا حالا نشنيدم سگ هم روح دارد- ولي بيچاره حيف شد سگ جواني بود.

ديگر روي آسفالت خيابان آشغالي نمانده بود. همه جا پاک پاک شده بود و من در بين انبوهي از آشغالها داخل يک کيسه سفيد پلاستيکي دراز کشيده بودم وبوي متعفني که از هر سويم مي آمد مشامم را مي آزرد به من مي گفتند: سگ نجس است ولي من از کثافات ونجاسات متنفرم وبيزارم. ولي کسي باور نداشت. به اين خاطر که يک سگ هستم ويک سگ، سگ است. به نظر آنها چه فرقي مي کند. ماشين حامل زباله در حرکت بود و مي رفت تا آنها را به محل دفن زباله برساند.

چه بايد کرد؟

همانطور که در بخش اول مقاله به بررسي فرهنگها و تعامل آنها بايکديگر و همچنين سيال و پويا بودن فرهنگها پرداختيم ،دردنبالهي سخن به بررسي فرهنگ اسلامي و دين اسلام بعنوانيک کليت و ايد ئولوژي و همچنين جايگاه آن در جامعه عرفي امروز ومقدار شناخت مردم از اين دين خواهيم پرداخت.

روزي خواهد آمد و پيامي خواهد آورد، در رگها نور خواهد ريخت،…   گلياسي به گدا خواهد داد…

**********

براي شناخت کامل يک ايدئولوژي، بايد تعريفي صحيح ، جامع الافراد ومانع الاغيار از آن داشت تا بطور روشن و شفاف شناخته شده و در شناخت آن هيچ گونه

نقطه ي ابهامي نماند، بدين لحاظ علماء دين و پيشوايان مذهبي در تعريفي که از ايدئولوژي  اسلام داشته اند بدين باور بوده اند که: همانطور که ازمعني خود کلمه پيداستيعني تسليم شدن بصورت تمام و کمال در مقابل دستورات خداوند(ج) که توسط پيامبر(ص) و ائمه طاهرين(ع) با عنوان شرايع ديني برمردم عرضه شده است.

حال با توجه به اين معني به بررسي مکتب اسلام مي پردازيم .

اسلام مکتبي است، متعالي و حيات بخش که از آغاز حيات خويش، حضوري گسترده و پويا و زنده در متن اجتماع را براي پيروان خويش رقم زده است وايشان را از هر گونه گوشه گيري و پراکندگي دور داشته و مسير وجهت پويايي وتلاش اجتماعي انسانها را مشخص کرده است و سير تکاملي انسانها را که از حيوانيت آغاز مي شود،به سوي انسانيت کمال مي دهد.

براي انساني که موجودي اجتماعي است ( رفع نياز او را وادار به اجتماعي زندگي کردن نموده است) و زندگي اجتماعي هزارها مشکل برايش بوجود  آورده است و بايد همه ي آنها را (تا حد امکان ) حل کند. بدين سبب نمي تواند راه خود رامستقل از ديگران بر گزيند،فلهذا براي حل کردن
اين مصائب ورسيدن به سعادت  راه سعادتش را در شاهراه مکتب جستجو مي کند ،آن شاهراه اصلي اي که انسان را به سعادت و کمال برساند.

در اينجاست که نياز به مکتب و ايد ئولوژي ضرورت خود را مي نماياند.يعني نياز بهيک تئوري کلي ،يک طرح جامع ،هماهنگ ومنسجم که هدف اصلي آن کمال انسان و تأمين سعادت همگاني است ودر آن خطوط اصلي ،ارزشها ،هنجارها ،نا هنجارها و مسئوليتها مشخص شده باشد و منبع الهام تکاليف براي افراد جامعه بوده باشد و در آن تعريفي جامع از انسان و جايگاه اجتماعي آن ارائه شده باشد که بدين سان از بين تمام مکاتب اين ايدئولوژي، اسلام است که رخ مي نماياند و د ربلنداي تجلي سعادت بشر گام برمي دارد زيرا شارع آن از انسان شناخت کامل داشته است، اين است که بامکاتب غربي تفاوتي تعريفي در شناخت انسان دارد زيرا در مکاتب غربي در تعريف انسان آورده شده است که انسان موجودي است که معنويت فرع و روبناي زندگي مادي اوست ولي درمکتب اسلام تعريفي که از انسان ارائه شده اين است که: انسان موجودي است که معنويت، کمال مطلوب و غايب و نهايت زندگي اوست وبه همين دليل است که معنويت کمالي است که با مراقبت و تلاش و با دقت در به کارگيري و بهره وري  به اندازه از همه مواهب جسمي و روحي براي انسان حاصل شود، نکته اي که غربيها براي تبليغات عليه اسلام به آن تمسک جسته اند اين است که غربيها برآن باورند که در اسلام روحانيت و معنويت درمقابل ماديت قرار گرفته و رقيبي براي آن است ومتأسفانه اين باور به تفکرچند تن از به ظاهر روشن فکران امروزي نيز رسوخ نموده، در صورتيکه اصل اسلام چيز ديگري مي گويد.

بدين صورت که د راسلام معنويت و روحانيت به هيچ وجه درمقابل ماديت و جسمانيت قرار نگرفته است و چنان نيست که انسان مجبور باشد براي رسيدن به حقيقت معنوي ،واقعيت مادي خويش را نابود کند. معنويت اسلامي رقيب ماديت نيست که بخواهد حريف را به نفع خود ازميدان بيرون نمايد، بلکه هدايت کننده و کنترل کننده جسمانيت و ماديت است دين براي آن نيامده است تامارا از جسميکسره غافل سازد و  از دنيا جدا کند ،بلکه براي آن است که به ما «اندازه» بياموزد تا بتوانيم با حفظ اعتدال از افراط و تفريط مصون بمانيم و مثلا چنان نباشيم که خود را فقط تن بيانگاريم و جزبه بهره وري از جسم به هيچ چيز نيانديشيم.

چنان است که در ايدئولوژي اسلامي به تمام جنبه هاي اجتماعي پرداخته و براي هرکدام قوانين خاصي تبيين شده است و افرادي که خود راخواهان سعادت مي دانند و سعادت را جستجو مي کنند آن را مييابند، وليکن تحقق رسيدن به سعادت (هم مادي هم معنوي ) فقط در ايدئولوژي اسلام که در آن بر اساس آموزه هايش (من اصبح ولميهتم بامور المسلمين فليس بمسلم ) افرادش نمي توانند بي تفاوت و بي اعتنا از کنار مسائل اجتماعي بگذرند.چنين است که دين «اجتماعي، زنده و با تحرک»  در طول قرنها همچنان پاينده و مستحکم بر قرار مي ماند وهم کتاب آسمانيش مصداق (ان هذا القرآن في کل زمان نص جديد) همچنان تا روز قيامت کتاب روز است.

با تمام مواردي که تا حا ل ذکر گرديد، قضاوت را شما خوانندهي گرامي بنمائيد که آيا مي توان ايدئولوژي بدين سان کامل که در اصل آن خدشه اي وارد نيست را فداي زرق و برق و شعارهاي عوام فريبانه و ميان تهي مکاتب غربي و شرقي که الهام گرفته از سخنان متناقض، بي پايه و اساس چند سرخوردهي اجتماعي هستند نمائيم .

در حاليکه بر خلاف باور پوک انديشان ملحد که دين را افيون توده ها معرفي مي کنند، همچنين کور انديشان ديگر که رسالت دين را پايانيافته تلقي نموده اند،اکنون مي بينيم که پيروان همان مکتب در راستاي شناسايي بيشتر اسلام و شخصيت هاي اسلامي قلم فرسايي مي نمايند واندک اندک خود اعتراف به استحکام بنيان اسلام نموده و آن را ارمغان آور سعادت بشرمي دانند.

بدين سان که سر توماس آرنولد مورخ انگليسي مي نويسد:

اسلام که مدعي است به اينکه غايت و اهتمام هفتصد ميليون جمعيت را به خود جلب کرده است، تنها راه حلي است براي کليهي بيماريهاي جهان و اين معني، ادعايا لاف گزافي نيست که از ناحيهي من صادر شده باشد،بلکه پيش آمدها دليل و برهان آن است.هر ناظرمتفکري وقتي که به آنچه در آسياي غربي و آفريقا مي گذرد توجه مي کند ،مي تواند حقيقت آن را ارزيابي کند زيرا اين فقط اسلام است که تشکيل جامعهي ملل به معني حقيقي و در طريق صحيح و عملي ،پيش بيني و طرح شده است.

و کنت ديگو بوميئو دانشمند آلماني مي گويد:

اسلاميک دين پاک و بي آلايش و منزه از هر عيب ونقص را براي بشر آورده است.

و برنارد شاو  فيلسوف مشهور انگليسي معترف است به اين که :

من هميشه نسبت به دين محمد (ص) به واسطهي خصلت عجيب «زنده بودنش»نهايت احترام را داشته ام ،به نظر من اسلام تنها مذهبي است که استعداد توافق و تسلط بر حالات گوناگون و صور متغير زندگي ومواجهه با قرون مختلف را دارد.من پيش بيني مي کنم که از هم اکنون آثار آن پديدا رشده است، ايمان محمد (ص) مورد قبول اروپاي فردا خواهد بود .

ودر چنان احوالي که نخبگان عرصهي فلسفه و نويسندگي غربي اعتراف به تثبيت اسلام و حيات جاودانه اش دارند ،ما که خويش را مسلمان مي پنداريم وبه اسلاميتمان مي باليم چه اندازه در بعد دين مطالعه و تفحص داشته ايم و تا چه اندازه مي توانيم در عرصه دينمان اظهار آگاهي بنمائيم.

وهمه براين مسئله واقفيم که هيچ فردي در عرصه اي که آگاهي کامل ندارد نمي تواند اظهار ايده و نظر بنمايد، حال به خود بيانديشيم که، آگاهي ما از دين چه مقدار است که مي آئيم براي خودمان به تأويل و تفسيراز اسلام و ارائه ايده هايمان مي نمائيم که همه اين مسائل و اختلافاتي که د رمذهب اسلامي وجود دارد سرچشمه از همين تأويل و تفسيرهاي به رأي دارند.

خداوند مي فرمايد :هيچ کراهتي د رپذيرفتن دين وجود ندارد پس بايد با  تعمق وتعقل تمام بعد از رسيدن بهيقين و برگزيدن اسلام واقعا آن را برگزينيم نه آنکه به گفتهييکي از معصومين «لقلقه ي زبانمان» باشد و در عملمان چيزي که شهود پيدا نکند اسلام باشد.

واي برما! اگر روزي غربيان برسند به آن حدي که اسلام را عملا برگزينند ولي مامسلمانان هنوز سرگشته در حيطه حصار تنيده ي خود بافته امان بمانيم .

باميد آنروز که تمام ما دانش پژوهان و دين گرايان مسلمان بياييم ونگرشي واقع گرايانه تر بر دين داشته باشيم و آن را وسيعتر ازيک متعصب کور بررسي نمائيم شايد بتوانيم درقبال تهاجم بيگانگان محکم تر استقامت نمائيم

سرمقاله

به نام آنکه هستي نام از او يافت                     فلک جنبش, زمين آرام از او يافت

پاک است خداوندي که دگرگون نمي کند احوال ملتي را تا آن ملت خود احوال خود را دگرگون نسازد.

دوستان و هموطنان عزيز سلام دوباره مارا پذيرا باشيد. به ياري و لطف حضرت حق توانستيم تا براي دومين بار کليک را به طبع رسانيم, اميدواريم که اين شماره بهتر از شماره پيشين و شماره بعدي بهتر از اين شماره شود. انشاء الله

ملت افغانستان در آستانه تجربه کردن اولين انتخابات رياست جمهوري خود قرار دارد, انتخاباتي که رايحه خوش مردم سالاري و پيشرفت را به مشاممان آشنا مي کند و حس خوشايند همبستگي, صلح, آرامش, امنيت و حاکميت بر خود را براي اولين بار برايمان به ارمغان دارد, اين احساس که « آري, ما ديگر بسوي عقب و پس رفت در حرکت نيستيم بلکه بعد از مدتي توقف در آستانه حرکت به پيش و پيشرفت و ترقي هستيم», خدا کند که اين حس خواب و خيال نباشد, زود گذر و دروغين نباشد بلکه واقعيت باشد, پايدار و راستين باشد, هر چند که در ابتدا کم رنگ و مانند سراب به نظر آيد و ليکن بايد هر روز پر رنگتر شود و يقينمان به اثبات رسد که چشمه آبي در انتظارمان هست که ما بسويش تشنه لب و با پاهايي خسته و رنجور, نرم نرمک گام بر مي داريم و به اميد سيراب شدن از آن چشمه از پاي نمي نشينيم.

بسياري بر اين عقيده اند که اين چشمه, سراب و فريبي بيش نيست و ما بسوي آزادي و دموکراسي و پيشرفت نمي رويم بلکه خيالي است باطل. مي گويند انتخابات در افغانستان مانند يک بازي تشريفاتي است که نتيجه اش هيچ تاثيري در روند بازيهاي ديگر ندارد و مهم نيست که چگونه برگزار مي شود فقط برگزار مي شود.

ممکن است درست باشد و در حال حاضر انتخابات شرايط لازم و کافي را براي برگزاري, دارا نباشد تا ما بتوانيم ادعا کنيم که دموکراسي در حال تحقق يافتن است ولي بايد بدانيم که نفس اين انتخابات به اصطلاح تشريفاتي که نتيجه اش را خيلي ها پيشاپيش يقين دارند که چيست, براي جامعه ما بعنوان نخستين قدم بسيار اميدوار کننده است. براي جامعه اي با سطح سواد و شرايط اقتصادي پايين که تازه از باطلاق جنگ و نابودي و برادرکشي بيرون آمده و هنوز بيم آن مي رود که بار ديگر در اين جهنم پاي نهد و هنوز زخمهايش التيام نيافته, اين انتخابات مي تواند مرحمي بر دل داغ دار و نا اميد مردمش باشد. شايد اين مرحم بلافاصله مداواي زخمهاي عميق نکند ولي گمان مي رود که قدرت کم کردن شدت خونريزي را داشته باشد.

از سوي ديگر ما خواهان حرکت بسوي جامعه اي مردم سالار هستيم, انتخابات يکي از معيارها و ويژگيهاي اين جامعه است ولي اصول بنيادي و اساسي دموکراسي, خردگرايي(در قالب سه اصل خرد ورزي, خرد پذيري, خردمندي) , قانون و عدالت مي باشد. اگر جامعه ما به همين اصل اول خود را برساند مطمئناً انتخابات آتي صد در صد متفاوت با اين دوره خواهد بود و سرنوشت را خود ملت افغانستان رقم خواهد زد, در غير اينصورت وضع از اين بهتر نخواهد شد. جامعه اي که خرد و قانون حکم فرماست و مردم اش به خردمندي و قانونمداري رسيده اند عدالت نيز رعايت مي شود در نتيجه آزاديها تعريف شده و مردم به آرمانهاي خود خواهند رسيد. بحث در مورد دموکراسي و شرايط و ويژگيهايش را مي گذاريم به عهده اهلش و بيش از اين نمي گوييم, ولي اين را مي گوييم که اگر انتخابات عادلانه نيست ولي هست, و اين بودنش جاي شکر دارد اما بايد تلاش کنيم که همه چيز را آهسته, آهسته و سنجيده بسوي قانونمند و عادلانه کردن پيش ببريم و نگذاريم ديگران برايمان تصميم بگيرند و اين مهم فقط با حرکت بسوي توسعه فرهنگي و اقتصادي و سياسي و … امکان پذير است که در اين راه همگان متحمل شدائد و مشکلاتي خواهيم شدکه با عزمي راسخ و همگاني به مطلوب خويش خواهيم رسيد.

به اميد سرافرازي ملت شريف افغانستان

سردبير

هدفهای تربيتی وروشهای پياده نمودن

سيد سليمان حسينی

مهمترين شرطی که بايددردرجه اول برای موفقيت درهرکار رعايت نماييم – بينش و آگاهی نسبت به آن عمل است. زيراانسان دارای هدف خاص برای نيل به خواسته خويش علاوه برسعی وتلاش پيگيري بايد به تمام راههايی که او را به مطلوبش می رساند آشنايی درستی باشد . مثلا شخصی که هدف وخواسته اش صعود به ستيغ کوه باشد بايد علاوه بر داشتن سلامت جسمانی و آمادگی بدنی و ساير شرايط الزامی به  فنون کوه نوردی نيز آشنا باشد تا درکارخود موفق گردد زيرا شناسايی و بينش درهرکارلازم است ولی درامر تربيت انسان ضرورتش افزون تراست بخاطر اينکه انسان موجودی پيچيده ودشوار است. و زمينه های روانی فرد فردش براساس وراثت ومحيط تربيتی اومختلف است همچنين دليل دو فردی را که از لحاظ روحيات دقيقا مانند هم باشند نمی توان يابيد. بنابر اين چنانچه بخواهيم در راستای تربيت وتعليم نيروی انسانی فعاليت نماييم ابتدا بايد هدفهای خاص تربيتی رادرنظرداشته باشيم زيرا هدفها ی تربيتی از يک لحاظ جهت های مختلف رشد هستند. يعنی رشد همه جانبه شخصيت افراد درجهات تسريع می نمايند بنابر اين شرط اصلی درانتخاب هدفها رشدکنندگی وتکامل پذيربودن آنهامی باشد. به لحاظ اينکه ارائه هر مطلبی به عنوان هدف بايد زمينه رشد و ترقی فرد را تامين کند. سابق هدفهای تربيتی بيشتر جنبه آموزشی داشت وغرض اين بود که ذهن شاگردان را از معلومات پراکنده پرنمايند درصورتی که مربيان جديد معتقدندکه هدف تعليم وتربيه بايد ايجاد تغيير در انديشه ها-عادات وتمايلات فرد باشد. درجامعه ای که ايده آل های دموکراتيک به عنوان ايده آلهای اجتماعی پذيرفته شده اند هدفهای تربيتی نيز بايد شاگردان را به سوی اين ايده آلها سوق دهد. درجامعه اسلامی هدفهای تربيتی بايد از تعاليم عاليه اسلام استخراج شود. بنابراين پرورش شخصيت هايی باتقوا متفکر-ايثارگر- مجاهد و مسئول و خداپرست هدف اساسی تعليم وتربيت اسلامی راتشکيل می دهد. بنابراين چنانچه هدفها ايده آلهای دموکراتيک سازش داشته باشد نمی توان بعضی ازهدفها راموافق وبعضی رامخالف با اين ايده آلها انتخاب نمود بلکه راستايی واحد در هدف را در نظر داشته و الزاما مراعات نمود زيرا همسويی هدفها شرط اصلی موفقيت درفعاليت های تربيتی می باشد و همچنين در برگزيدن هدفها با توجه به محدوديت ها و امکانات حتما بايد عملی بودن آنها را در نظر گرفت زيرا فقط تئوريزه بودن هدفها تا زمانی که جامه عمل نپوشيده اندکاری از پيش نخواهند برد. زيرا انواع روشهای نيل به هدفهای تربيتی را نيز همراه با ارائه اين اهداف بايد بيان نمود و دراين اهداف تمام جوانب مختلف رشدانسان ازجمله جنبه معنوی-اجتماعی-عاطفی وعقلانی را در نظر داشت هدفهای تربيتی  برای تمام افرادی که در فعاليت های تربيتی مشارکت دارندقابل فهم باشد زيرا هدفهای مبهم وغير قابل اادراک نمی توانند فعاليت های افراد را راهبری نمايند و با توجه به اين مطلب که احتياجات جامعه وافراد و مبانی تربيتی رو به رشد می باشند. بدين لحاظ هدفهای تربيتی نيز لزوما بايد متغير و با احتياجات جامعه و افراد سازش داشته باشد. با توجه به موارد فوق االذکر در مورد شرايط وخصوصياط هدفهای تربيتی برای نهادينه سازی آن درجامعه نيز روشهايی رابايد مد نظر داشت روشهای موردنظربدين قرار است:

الف:تشويق    ب:تنبيه       ج:الگويی     د:ابرازمحبت      و…

تشويق : يکی ازروشهای بسيار موثر در تربيت و رسيدن به اهداف تربيتی تشويق می باشد زيرا تشويق بر خلاف ساير عوامل تربيتی عاملی وادار کننده است که به انسان نيرو و انرژی می دهد و اين خودسبب ايجاد انگيزه می گردد. زيرا وجود انگيزه فرد را احياء می کند و او را از ياس و بدبينی نجات داده و موجبات دلگرمی اش رابه زندگی فراهم می نمايد. زيرا انگيزش نوعی تلقين قدرت به حساب می آيد و اگر شکست هايی را هم درسرراه انسان واقع شود باتلاش وکوشش حاکی ازمقدارقوت حاصل ازانگيزه آن مشکلات را از سرراه خود خواهد برداشت. وبرای اينکه تشويق همگام بااصول تربيتی صحيح باشد و زيان وخطری را برای فرد و جامعه موجب نشود.

باشدکه اهم اعضاء فعلا بيان می گردد.

اولا: بايد عمل و اخلاق صحيح فرد را تشويق نمود تا به کارآيی موثر عمل خويش پی برد و بفهمد که کار سازنده ارزش دارد. ثانيا: تشويق بگونه ای باشد که از تاييد درونی فرد برخوردار باشد طوری که او واقعا خود را مستحق بداند نه اينکه وسيله ای برای دلخوش نمودن اوباشد ثالثا: تشويق صورت رشوه و وعده ووعيد به خود نگيرد. تشويق را وسيله بايد دانست و نبايد بصورت هدف و غايت در آيد و در امر تشويق از افراط وتفريط جلوگيری شود تا از ارزش تشويق کاسته نگردد.

تنبيه: يکی ديگر از روشهای تربيتی تنبيه است البته استفاده از اين روش زمانی امکان پذير است که ساير عوامل تربيتی از تاثير و کارآيی در مورد فرد نارسا و عاجز باشند. علي هذا تنبيه يکی ازعوامل بازدارنده است و درشرايط بخصوصی نيرومندترين و ضروريترين وسيله ضمانت خير و سعادت برای جامعه انسان است.جامعه ژرف بين و انديشمندان آگاه به خوبی می دانند که ادامه حيات و زندگی سعادت مندانه درسايهء تاييدعملی اصل تنبيه و مجازات و قصاص امکان پذير است.

برای انطباق صحيح تنبيه با اوصول تربيتی صحيح بايد شرايطی را در نظر داشت که عبارتند از:

1.    تنبيه بايد به عنوان آخرين روش تربيتی مورد استفاده قرار گيرد.

2.    تنبيهی مناسب با نوع مختلف در نظر گرفته  شود.

3.    تنبيه برای نکوهش عمل صورت پذيرت تا فرد بتواند علت تنبيه را درک نمايد و در موارد ديگر از آن دوری کند.

4.                 درتنبيه به هيچ وجه انتقام و يا ساير عوامل احساسی شرکت نداشته باشند. بگونه ای که در فرد اين احساس پديد نيايدکه آنها از تنبيه وی خوشحالند.

الگويی : روش ديگر در پياده نمودن اهداف تربيتی روش الگويی می باشد زيرا غريزه تقليد يکی ازغرايز نيرومند و ريشه دار در انسان است و بدين خاطر است که گرايش انسان به تقليد از ديگران و تشبيه به آنها يکی از عوامل اساسی خود باختگی و جرات انسان در ارتکاب فساد ويا انجام اعمال نيک می باشد. مواردی را که در پياده نمودن اين روش بايد مورد توجه قرار داد اين است که الگو دارای تهذيب عملی باشد يعنی شخصيتی را که به عنوان الگو قرار می دهيم بايد گفتارش عين رفتارش باشد زيرا آنچه در برابر ديدگان انسان قرار دارد اثربخش تر و آموزنده تر از حقايقی است که بگوش می رسد و يا خوانده می شود. تعليم عملی نافع تر از تعليم زبانی است. و بدين جهت بايد اثر سوء دوگانگی در رفتار و گفتار وجود نداشته باشد زيرا نتيجه آموزندگی آن معکوس خواهدبود به قول معروف((رطب خورده کی منع رطب تواندکرد))

مسئله دومی که بايد در نظر داشت اين است که: احتمالا افرادی را که بعنوان الگو برای فرد هستند نبايد اصطکاک الگوها را بوجود بياورند منظور ازاصطکاک الگوها برخوردها و تعارض هايی است که گاهی ميان الگوهای مورد علاقه افراد وجود دارد.

بنابر اين برای حفظ شخصيت انسانی وجلوگيری ازهرگونه عدم تعادل روانی هماهنگی الگوها امری ضروری است. خانواده ومربيان محترم موظفند الگوهايی را در اختيار افراد قرار بدهند که هماهنگ با رهنمودهای اسلامی باشد و در اين جهت بايد احساس مسئوليت کنند چنان نتايج سوئی عايد فرد نگردد.و از ديگر روشهای پياده نمودن اهداف تربيتی روش ابراز محبت می باشد زيرا محبت نياز اساسی و طبيعی انسان می باشد بدين خاطر به بسياری دانشمندان منشاء بسياری از عقده ها عدم ارضاء فرد از محبت است. در روش ابراز محبت برای جلوگيری از پيدايش احساس حقارت بايد از زياده روی در اعمال محبت اجتناب نمود. و روشهای ديگری نيز از جمله تکريم شخصيت موعظه  نصيحت و…

می باشد که در اين مقاله مجالی برای بيان آنها نمی باشد

آغازين کلام

« منت خداي را عزوجل كه طاعتش موجب قربت است و به شكر اندرش مزيد نعمت »

شايد تصور كودكي بي آشيان كه غبار خفت بار زندگي اندوهناكش، صورت زيبايش را در پس پرده زشت خود پنهان كرده ازمنظر چشمانمان عبور كرده باشد ويا تصويري ازويران سراها، نابسامانيهاو ذلتها. نداري ها, جنازه ها و…..

وشايد هم! شايد! براي اندكي درنگ كرده باشيم و به چرايي آن انديشيده باشيم.

ولي بسيار سريع ازكنارشان به سهولت پاسخ دادن به يك سوال ساده و تكراري گذشته ايم اما هيچگاه نخواسته ايم كه علت اين نابسامانيها را ريشه يابي كنيم و تنها كاري كه كرده ايم با توجه به علايق شخصي و يا وابستگي هاي جناحي خود كساني و يا گروه هايي غير ا ز خود وگروهمان را متهم كرده ايم و در دادگاه خصوصي خودمان حكم برمجرم بودن ديگران داده ايم, و هيچ گاه نشده است كه در انديشه تدبيري براي خلاصي از اين مرداب باشيم و تلاشي انجام دهيم فقط منافع شخصي خودمان برايمان مهم بوده است.

واقعا چرا؟ چرا بايد هميشه اينگونه عمل كنيم؟ آيا هميشه حقيقت همان است كه ما تصورش را داريم؟ آيا هميشه ديگران مقصرند؟ هميشه كوتاهي از جانب ديگران است ؟ و هميشه ديگران بدترين مخلوقات هستند و ما خوبترين ؟ نه! اين پاسخ ها و اين حكم صادركردن ها همه از روي ناعدالتي و ترس است ! ترس از آنكه مبادا خود ما متهم شويم! مبادا كه خودمان مجرم شناخته شويم! مبادا سهل انگاري وگناهان ما عيان شود كه باعث تمام اين  بدبختي ها خودمان هستيم ، همه ي ما همه!

براي يك بار هم كه شده سر به گريبان خود فرو بريم و كلاه خود را قاضي قراردهيم و با شجاعت تمام با واقعيات روبرو شويم و جرأت اعتراف كردن  را به خودمان بدهيم. ماسالها اشتباه كرديم و چوب جهالتهايمان را خورديم و دم فروبستيم. آري حقيقت تلخ تر از آن چيزيست كه مي پنداشتيم! ما مقصريم! پدرانمان هم مقصرند! ماقربانيان اشتباهات خود وگذشتگانيم ! …. و فرزندانمان قرباني اشتباهات ما خواهندبود؟ نــــه ! نــــه ! ما آنچه را كه مي توانستيم ، تلخي ومرگ آور بودنش را با چشم عقل و فهم و بصيرت درك كنيم به قيمت فداكردن نسلي تجربه كرديم و جاي اين زخم تا ابد بر پيكر ملت ما باقي خواهند ماند، پس بايد از تاريخ و تجربه خود كه بسيار گرانتر از آنچه كه شايد به دستمان رسيده درس بگيريم و راه آيندگان  را هموار سازيم، بعد از اين بايد تكاپو داشت تا ديگر مرتكب اشتباهات عظيم نشويم تا نسلهاي آتي دعا گويمان باشند نه نفرين كنندگانمان! !

بايد بار ديگر ، گام در مسير علم و فرهنگ نهاد و برگي تازه از دفتر سرنوشتمان را با خطي خوش و با افتخار بنگاريم.

نقطه آغاز دفتر دوم تاريخ ما كجاست؟ جواب بسيار ساده و روشن است! « خـــودمــا »

آغازگر ما هستيم ( ملت افغانستان) پس ابتدا خودسازي، ابتدا مجهز كردن خود به سلاح علم و فن و سپرِ ايمان (سپري براي دوري جستن از آفات ومعزلات). خودسازي مهمترين اصل در رسيدن به اهداف است، اگر هنوز وجود ما از امراض و ويروسهاي كشنده« نفاق» « دورويي » ، «خودبرتر بيني» ، « دين فراموشي» ، « وطن فروشي » پاك و مبرا نشده باشد، اين امراض واگيردار باديگر به سرعت در جامعه انتشار خواهند يافت وبار ديگر تلخي ايام و روزگار به ما رو خواهد كرد و تاريخ تكرار مي شود.

اين اولين وظيفه ماست كه وجودمان را پاك و عاري از هر بيماري كنيم و با نيرويي مضاعف از دو منبع قدرت يعني ‹ علم› و ‹ دين › وارد اجتماع شويم و دومين وظيفه انساني و اجتماعي خود را به انجام رسانيم, و آن بازسازي و نوسازي جامعه. ملت وكشور است و در اين راه بايد از هرآنچه كه داريم بگذاريم تا جامعه اي سالم، ملتي سربلند وكشوري آزاد و آباد داشته باشيم.

واين انسانهاي فرهيخته و دانشمندان هستندكه مسيرجاري جامعه  را بسوي درياي موفقيت و بهروزي رهنمون مي دارند و اينان هستند كه نامشان وحتي نامشان را فداي دين وكشورشان مي كنند تا همواره با وجداني آسوده و روحي سبكبار بزيند.

نشريه « كليك » هر چند كه مدعي  برداشتن گام اول از سوي خود، بطورتمام و كمال نيست ولي با همياري روشن انديشان و دين مداران و دانش پژوهان اين خاك و به لطف وكرم درگاه ربوبيت قدم در مسير دوم نهاده است و به اميد اينكه با انعكاس افكار و ايده هاي نو و سخنان خردمندانه جامعه و همچنين پرداختن به مشكلات معزلات موجود در جامعه با ديدي بي طرفانه و خيرخواهانه، بتواند چراغي از آتش علم و فرهنگ و همكاري   را در جامعه روشن كند و به لطف وكرم ايزد منان اين شعله را هر روز شعله ورتر سازد.

اعضاي خانواده كوچك « كليك» به دور از هر گونه تعصب جاهلانه، تندروي ها، فرقه گرايي ها و وابستگي قومي يا مذهبي وگروهي ، پاك وبي آلايش ،صادقانه و خالصانه ، در جهت خدمت به ملت شريف افغانستان تلاش مي كند و بي شك در اين راه صعب العبور نياز به همراهان و همكلامان صادق و وفادار بيش  از هميشه احساس مي شود، پس ما را دراين راه همراه باشيد.

ومن ا… توفيق

                                                                                          سردبير

گسترش فرهنگ کتابخوانی

انجمن فرهنگی تبلور اندیشه درراستای تداوم فعالیت های خویش و برای گسترش فرهنگ کتابخوانی وترویج شعائر اسلامی در اقدامی چندین جلد کتاب را برای متعلمین دارالقرآن این انجمن اهداء نمود که میتوان ازکتابهایی چون:

شش گناه، گناهان کبیره، نقش ائمه (سلام الله علیهم) در اعتلای اسلام، مسح پا درقرآن، تابلوهای بهشت، و.. نام برد امید است تا این اقدامات بستری را برای اعتلای فرهنگ اسلامی فراهم نماید

عملیات اردوی ملی در فراه

در جریان

عملیات سربازان کماندوی اردوی ملی در ولایت فراه چهار تن از قومندانان محلی طالبان دست‌گیر شدند.

مقام‌های محلی در ولایت فراه می‌گویند که این عملیات شب گذشته در قریه “دولت آباد ” ولسوالی خاک سفید فراه رخ داده است.

عبدالرحمن ژوندی سخن‌گوی والی فراه می‌گوید که این عملیات به منظور گرفتاری ملاحسام‌الدین راه اندازی شده بود اما این شخص از منطقه فرار کرده است.

وی افزود که در جریان این عملیات سربازان کماندوی اردوی ملی چهار تن از افراد ملاحسام‌الدین را با خود بردند.

بنا به اظهارات وی، افراد دست‌گیر شده کسانی بودند که در کارگذاری ماین‌های کنارجاده‌یی و حملات دهشت افکنی در ولسوالی خاک سفید دست داشتند.

گروه طالبان تا به حال در این زمینه اظهار نظری نکرده اند.

واکنش‌ها نسبت به بریده شدن گوش و لب خانمی در هرات

بريده شدن گوش‌ و لب‌ ستاره از سوي شوهرش در ولايت هرات واکنش‌های گسترده‌یی را به دنبال داشت.

 

همزمان با پايان كمپاين پانزده روزه ي محو خشونت عليه زنان در كشور بريدن  بيني و لب هاي ستاره از سوي شوهرش در ولايت هرات، بار دیگر اذهان عامه را تکان داد و اعتراض‌های زیادی را برانگیخت.

مسوولان در كميسيون مستقل حقوق بشر مي‌گويند كه ادامه چنين خشونت ها در برابر زنان نشان دهنده ادامه فرهنگ معافيت در كشور است.

سيما سمر؛ رییس کمیسیون مستقل حقوق بشر در گفت وگو با كليد  از حکومت می‌خواهد تا عامل این قضیه را بازداشت و مجازات کند.

از سوي هم وزارت مبارزه با مواد مخدر ضمن محكومیت اين رويداد مي‌گويد که هزينه‌ي تداوي ستاره را بدوش مي‌گيرد.

دين محمد مبارز راشدي سرپرست وزارت مبارزه با مواد مخدر از نهاد هاي مربوط خواست تا در هماهنگي كامل براي تداوي افراد معتاد به مواد مخدر تلاش کنند.

پس از رویداد تکانده هنده هرات، گزارش ها حاکی است که در ولايت بغلان نيز يك دختر پانزده سال از سوي افراد مسلح غير مسوول از منزلش ربوده شده و مورد تجاوز جنسي قرار گرفته است.

امروز شماری از فعالان حقوق زن در ولایت هرات با برگزاری گردهمایی اعتراض آمیز، نفرت و انزجار شان را نسبت به این رویداد ابراز داشته و از نهادهای مسوول خواستند که در برابر چنین رویدادهایی سکوت نکرده و عاملان این جنایات هولناک را به عدالت بکشانند.

از فروشگاه ما دیدن فرمایید رد کردن