خانه «=« اخبار «=« نظر سنجی های پیش انتخاباتی چه میزان با فرهنگ سیاسی ما همخوانی دارد؟

نظر سنجی های پیش انتخاباتی چه میزان با فرهنگ سیاسی ما همخوانی دارد؟

یک نظرسنجی تازه در افغانستان نشان می دهد که مردم افغانستان نسبت به شفافیت انتخابات ریاست جمهوری سال آینده خوشبین است. این نظر سنجی از سوی نهاد پژهشی آمریکایی موسوم به گلفیوم آسوشیتس و با هماری نهادی افغانی AIRC انجام شده است. در این نظر سنجی از ۲۲۰۰ نفر ۳۴ ولایت افغانستان مصاحبه نموده است. نتایج این نظرسنجی نشان می دهد که هفتاد و هفت در صد پاسخ مصاحبه شوندگان مطمئن هستند که انتخابات به صورت شفاف و بی طرفانه برگذار خواهد شد و هشتادو نه در صد دیگر گفته اند که آرای آن ها محرم خواهد ماند.در این نظر سنجی امنیت، اقتصاد،  آموزش و پرورش و روابط خارجی افغانستان با ایالات متحده آمریکا از موضوعات بوده است که مردم نسبت به آن حساسیت نشان داده است.بر اساس نظرسنجی؛ شصت و یک در صد مصاحبه شوندگان گفته اند که به نامزدی رأی خواهد داد که با گروه طالبان مذاکره نمایند. همچنین بیشتر مصاحبه شوندگان گفته اند که به نامزدی رأی می دهند که روابط خوبی با آمریکا داشته باشند.در این نظر سنجی همچنین از مصاحبه شوندگان سوال شده است که آیا از کاندید مورد نظر حامد کرزی، رئیس جمهور کنونی حمایت خواهد کرد. پاسخ ۸۵ در صد مصاحبه شوندگان منفی بوده است. به عبارت دیگر، آن ها به فرد مورد نظر و مورد حمایت کرزی رأی نخواهد داد.

نظر سنجی ها اگر بی طرف صورت بگیرد می تواند واقعیت های جامعه ما را بیان نماید. اما این نظر سنجی مردم افغانستان را دگرگونه نشان داده است. به عبارت دیگر، این نظر سنجی نشان می دهد که فرهنگ سیاسی مردم افغانستان دگرگون شده است. مشارکت گسترده و خوش بین بودن مردم بیانگر این است که نگاه و دید مردم نسبت به سازوکار های سیاسی تغییر نموده است. در این نوشتار تلاش می نگاهی به فرهنگ سیاسی افغانستان و دگرگونی های صورت گرفته در یک دهه گذشته را به بررسی بگیرد.

اگر نگاهی به مطالعات صورت گرفته در دهه جدید بیاندازیم، اکثر نویسندگان معتقداند فرهنگ سیاسی افغانستان پاتریمونیالیسم است. اکثر نویسندگان معتقد است که در فرهنگ پاتریمونیالیسم قدرت، حکومت و دولت جزء ملک شخصی در نظر گرفته می شود و مردم هیچ گونه مسئولیت و نقش در ساختار سیاسی، سازکارهای قدرت، مشروعیت بخشی به حاکمان و نهاد ها ندارد. نویسندگان افغانستانی که در مقاطع ماستری و دکترا رساله نوشتند بدون استثنا معقتد به به انفعالی بودن و پاتریمونیالیسم بودن فرهنگ سیاسی است.مسئله این است که اگر نظر سنجی ها خلاف مطالعات صورت گرفته روی فرهنگ سیاسی افغانستان است. به عبارتی، اگر فرهنگ سیاسی افغانستان با توجه به مطالعات صورت گرفته بپذیریم باید گفت که نظر سنجی صورت گرفته بیانگر وضعیت افغانستان نمی باشد. مطالعات صورت گرفته در مورد تاریخ فرهنگ سیاسی در افغانستان درست می باشد اما، به نظر می رسد که این مطالعات دگرگونی های جدید را لحاظ ننموده است.

اگر تاریخ سیاسی افغانستان را از زمان احمد شاه ابدالی تا دوران طالبان را مورد بررسی قرار دهیم نگاه پاتریمونیالیستی به قدرت، سیاست، دولت و حکومت محسوس می گردد. یعنی در طول تاریخ قدرت، سیاست، دولت و حکومت از ملک های شخصی حاکمان در نظر گرفته می شده و مردم افغانستان نیز به این باور رسیده بودند. همین نگاه با ویژگی حاکمیت اقتدار گونه حکومت ها باعث می شده است که مشارکت سیاسی مردم در فرایند های سیاسی سرکوب شود. این باور نه تنها میان مردم وجود داشت که حاکمان سیاسی افغانستان نیز به همان باور و اندیشه بودند. اما بعد از فروپاشی رژیم طالبان زمینه گذار از فرهنگ سیاسی پاتریمونیال به فرهنگ سیاسی دموکراتیک فراهم شد اما تا هنوز بخش عظیم از مردم افغانستان به خاطر بی سوادی نتوانسته است فرهنگ سیاسی دموکراتیک را فهم نموده و با ابزار جدید قدرت، سیاست، دولت و حکومت را نگاه نماید. تنها بخش کوچک از شهروندان افغانستان از سازکار های نظام دموکراتیک آگاه است و نقش خود را در عالم سیاست تاثیر گذار می داند. مشارکت سیاسی از مجرای انتخابات که امروزه در جامعه افغانستان ممکن وجود داشته باشد از روی این مسئله نیست که شهروندان افغانستان به نقش خود در فرایند های سیاسی آگاه نیست بلکه بیشتر ناشی از حس کنجکاوی مردم از وجود یک چیز جدید در افغانستان می باشد.

همان طور که در بالا متذکر شدیم، بخش از عظیم از مردم افغانستان قادر به درک فرهنگ سیاسی دموکراتیک نمی باشند، اما باید چند مسئله را در نظر گرفت. اول؛ مردم افغانستان در طول بیش از یک دهه چندین انتخابات را تجربه نمودند و رئیس جمهور و نمایندگان مجلس و نمایندگان شورای ولایتی خود را انتخاب نمودند. این تجربه عملی روی دیدگاه و نگاه آن ها در مورد قدرت، سیاست و دولت تاثیر می گذارد. دوم؛ در طول بیش از یک دهه رسانه های همگانی زیاد شده است و از این طریق سرعت اطلاعات بالا رفته است و آگاهی مردم از این مجرا افزایش یافته است. افزایش میزان آگاهی مردم به معنی بالا رفتن فرهنگ سیاسی نیز می باشد. رسانه ها صوتی، تصویری و چاپی به صورت بی سابقه در تاریخ افغانستان افزایش یافته است. بنابراین باید گفت که رشد رسانه ها باعث افزایش سطح آگاهی مردم شده است و آگاهی مردم در حقیقت دگرگونی در فرهنگ سیاسی است. سوم؛ در دهه جدید ما هم به لحاظ کمی و هم به لحاظ کیفی در آموزش و پرورش رشد نموده ایم. تعداد مکاتب و دانشگاه های دولتی و خصوصی افزایش یافته است. مردم بیشتر به معارف و تحصیل روی آورده اند. رشد تحصیلات منجر به دگرگونی در فرهنگ سیاسی می گردد. بنابراین می توانیم بگویم که در بیش از یک دهه دگرگونی و تحول در فرهنگ سیاسی ما اتفاق افتاده است.

نظر سنجی های صورت گرفته، بیانگر بخش از تحول و دگرگونی در فرهنگ سیاسی کشور ماست.آمار موجود در این نظر سنجی ها بدون شک نمی تواند میزان رفتار آگاهانه و ناآگاهانه شهروندان را نمایان کند. به عبارت دیگر، نظر سنجی های صورت گرفته نمی تواند توضیح دهد که از ۸۰ در صد مردم که خواهان مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری می باشد، چه تعدادش و در صدش به صورت آگاهانه عمل می نمایند و چه تعدادش ناآگاهانه رفتار می نمایند.

در پایان باید گفت که دگرگونی و تحولی در فرهنگ سیاسی ما اتفاق افتاده است و نگاه مردم ما نسبت به قدرت، سیاست، دولت و حکومت و سازوکار های آن ها تغییر یافته است اما این تغییر گسترده نیست و نظر سنجی های صورت گرفته تا حدودی غیر واقع بینانه است. همچنین مطالعات صورت گرفته روی فرهنگ سیاسی افغانستان تنها به مطالعه کتابخانه ای اکتفا نموده است و تغییرات صورت گرفته در دهه ای جدید را لحاظ ننموده است.نظرسنجی ها می تواند ما در بخش از دگرگونی های صورت گرفته و و درک تغییر بینش مردم افغانستان کمک نمایند اما نظر سنجی ها در موارد به زیادی غلو نموده است.

image_pdfپی دی افimage_printچاپ
به کانال تلگرام ما بپیوندید
x

شاید بپسندید

دفتر طالبان، اولین گام تسخیر کابل

دوران جدید پس از سرنگونی حاکمیت طالبان در ریاست جمهوری ...

از فروشگاه ما دیدن فرمایید رد کردن