خانه «=« فعالیت ها «=« واحد نشریه «=« فصلنامه کلیک «=« سيماي قدرت در آستانه انتخابات

سيماي قدرت در آستانه انتخابات

محمد خدادادي(دانشجوي کشاورزي)

مردم افغانستان دوران جديدي را آغاز کرده اند, 11 سپتامبر و تحولات متعاقب آن فرصتهاي مساعدي را براي اين کشور ايجاد کرده است. برچيده شدن بساط افراط گرايي سيستم طالبان و افول آرمانهاي منجي گرايانه و بنياد گرايانه مجاهدان دو دستاورد عمده ملت افغانستان است که پس از مبارزه با تهاجم شوروي بدان دست يافته است, به عقيده من تجربه شکست طالبانيزم و بنيادگرايي ارتجاعي مجاهدان ارزشمندتر و موثرتر از مبارزه با اتحاد جماهير شوروي در راستاي دست يابي به توسعه اجتماعي است, زيرا اساس ساختار اجتماع افغانستان سنت و ارزشهاي منبعث از آن است که همواره در مقابل رشد و توسعه تجددگرايي قدعلم کرده و تلاش ملت را در دست يابي به تمدن نوين بشري با شکست مواجه ساخته است.

در دهه هاي اخير بنيادگرايي اسلامي به عنوان آلترناتيو جدي براي دموکراسي و مردم سالاري تئوريزه شده و با شکست و فروپاشي کمونيزم در پاياني ترين دهه قرن بيستم مجال ظهور و بروز پيدا کرده است.

بنابر اين ناکامي در اثبات دعاوي بنيادگرايان موجب تجديد نظر اساسي در روش و منش اجتماعي مردم شده آنان را به سمت مدارا و تساهل بيشتري سوق خواهد داد.

دموکراسي و مردم سالاري از خواسته هاي اصلي نسل امروز افغانستان است که بايد بدقت بدان پرداخت و از آن در جهت پيشبرد عدالت اجتماعي و تامين رفاه و توسعه کشور استفاده کرد.

اما اين بدان معني نيست که ارتجاع و بنيادگرايي به طور کامل از صحنه خارج شده اند, هر چند آنان از صدر جدول به ذيل آن نقل مکاني کرده اند اما همچنان از اهرمهاي لازم براي بازگشت به قدرت برخوردارند آنچه که بيش از همه در رسيدن به قدرت آنان را ياري مي کند همانا تداوم نا امني و استيلاي منطق تفنگ است. انتخابات سراسري رياست جمهوري و شوراي ملي از مهمترين نشانه هاي حضور دموکراسي در فضاي سياسي و اجتماعي ماست که براي اولين بار حقوق اوليه مردم را در اداره مملکت فرياد مي زند و آنان را براي مشارکت در ساختار قدرت دعوت مي کند. نوشتار زير کوشيده است وضعيت دموکراسي موجود را از خلال کالبد شکافي اقدامات نامزدهاي رياست جمهوري روشن کند. بدين منظور ابتدا گروههاي موجود را به سه دسته کلي تقسيم نموده هر چند اين تقسيم بندي نمي تواند واقعي باشد اما براي مقصد ما خالي از فايده نخواهدبود.

جريان نخست گروهها و احزاب و شخصيتهايي هستندکه هويت سياسي خودشان را مديون مبارزه با اشغالگران شوروي و حکومت طرفدار آن مي دانند. اينان جريانات بسيار ناهمگن و پيچيده اي هستند که در دوران اشغال بنا به اقتضاي دفع اشغال شکل گرفتند وسپس بر اساس منطقه, قوم, زبان و مذهب رشد نظامي و تشکيلاتي يافته خود را براي کسب قدرت آماده کرده اند. اگر چه اين گروهها در ميان خود از تناقضات و اختلافات جدي متاثر هستند اما آنچه که مي تواند آنان را در يک گروه واحد قرار دهد همانا هويت مبارزاتي و مجاهدت آنان براي رفع اشغال و ايجاد حکومت اسلامي است. جريان ديگر اطرافيان و حاميان حامد کرزي مي باشد. در اين جريان نيز گروهها واحزاب مختلف و متضادي وجود دارد.

گروهها و شخصيتهاي متنفذ حکومت کمونيستي ساجي_ طرفداران ظاهر شاه_ تحصيل کردگان و تکنوکراتهاي غربي و اکثر ميانه روهاي پشتونها در اين طيف قرار دارند. وجه مشترک اين گروهها دموکراسي خواهي و طرفداري از غرب است. در قياس به گروههاي مجاهدين جوان هستند زيرا پس از 11 سپتامبر شکل گرفته اند. سومين جريان موجود در صحنه سياسي افغانستان که نمي توان از تاثيرات آن صرفنظر نمود نيروهاي آيساف به فرماندهي ناتو , سازمان ملل و نيروهاي سياسي_ نظامي امريکا مي باشد که به طور کلي نقش کنترل اوضاع را به عهده داشته و در جهت تحويل خواست جامعه جهاني مبني بر استقرار صلح و دموکراسي در افغانستان فعاليت مي کنند.

پس از دسته بندي و مدل سازي نيروهاي متشتت موجود اکنون مي توان حرکت نامزدهاي هر گروه را به تعبير و تفسير نشست. کانديدهاي رياست جمهوري را نيز مي توان به دو دسته کلي تقسيم نمود, اول کساني که پشتوانه اجتماعي و سياسي يا حزبي موثر و قابل توجهي دارند, دوم کساني که مستقلا به ميدان آمده اند. از تشريح دسته دوم که معتقدم صرفا جوياي نام و آوازه مي باشند صرفنظر مي کنم اما از دسته نخست به چند مورد که از اهميت بيشتري برخوردارند خواهم پرداخت.

يکي از آنان حاج محمد محقق مي باشد, انگيزه اصلي ايشان به زعم بنده از شرکت در انتخابات در ابتدا معامله با کرزي بود نه رقابت با او. ايشان سعي مي کرد تا از اين طريق حضور خود در کابينه آتي او را تضمين نمايد زيرا براي او معلوم شده بود که با وضعيت فعلي اش از ليست وزراي کرزي حذف خواهد شد, تحريک سران جهادي موجود در کابينه نيز در کانديد شدن او نقش بسزايي داشت, اما حوادثي که منجر به عزل او از وزارت پلان شد به وي فهماند که کار مشکلي در پيش دارد زيرا وي دو عامل عمده در موفقيت خود را از دست داد.

نخست اينکه اختلاف او با کريم خليلي در داخل حزب وحدت نمايان شد زيرا در برابر عزل او از وزارت پلان حزب هيچ گونه اعتراض نکرد بلکه بلافاصله نماينده مورد نظر خود را بجاي او معرفي کرد که هماهنگي بيشتري با رهبري حزب دارد, در راستاي همين اختلاف نظر حزب وحدت تا کنون پشتيباني خود را از نامزدي حاج محمد محقق اعلام نکرده, بلکه تمايل دارد از حامد کرزي حمايت به عمل آورد.

نتيجه اين کار مردد شدن هزاره ها در راي دادن به محقق است, راي هزاره ها در رقابت انتخاباتي از اهميت سرنوشت سازي برخوردار است زيرا هزاره هاي مناطق مرکزي بيشترين اقبال را در ثبت نام داشته اند و اکثر هزاره هاي ساکن در شهرهاي بزرگ جون کابل, مزار شريف و هرات نسبت به راي دادن بسيار مشتاق هستند و از کثرت بالايي برخور دارند. اهميت اين موضوع وقتي آشکار مي شود که اکثر مردم مناطق جنوبي تمايل کمتري براي حضور در پاي صندوقهاي راي از خود نشان داده اند, و اما دوم اينکه نيروهاي مجاهدين نيز از وي حمايت نکردند بلکه از او فقط به عنوان سپر بلاي خود در مقابل تغييرات کابينه استفاده کردند و خلاصه اينکه امروز محمد محقق مي داند که نه هزاره ها کاملا از او حمايت مي کنند و نه از حمايت سران جهادي برخوردار است. بنابر اين با تمام نيرو به ميدان انتخابات آمده تا شايد بتواند از حيثيت اجتماعي خودش دفاع کند از اين روست که به تحريکات احساسات هزاره ها پرداخته واز طرفي با ناراضيان از حکومت مرکزي همچون باند اسماعيل خان در آيند و روند است.

اما کانديد ديگري که بايد به او پرداخت لطيف پدرام است. وي از حمايت نهضت ملي که از جمعيت اسلامي اشتقاق يافته برخوردار است, جنبه روشنفکري و حمايت از جهاد ملت افغانستان از ويژگيهاي اوست. اما اينکه او بتواند رقيب جدي براي کرزي باشد ترديد وجود دارد زيرا نهضت ملي از محبوبيت نزد تاجيکهاي اطراف که از قشر سنتي قوم تاجيک هستند برخوردار نيست, بيشتر طرفداران آنها اقشار با سواد ساکن در شهرها مي باشند که در اقليت  هستند از آن گذشته سران اصلي جمعيت اسلامي به شمول استاد رباني و جنرال فهيم و داکتر عبدالله راهي غير از اين حزب برگزيده اند. پدرام زماني مي تواند خطر جدي براي کرزي باشد که بتواند نمايندگي کل تاجيکها را کسب نمايد که تا هنوز نشانه اي از آن در دست نيست. بنابر اين انگيزه اصلي او از رقابت در انتخابات شايد تبليغ حزب نهضت ملي باشد که مي کوشد از سيطره سنگين شوراي نظار و جمعيت اسلامي خلاص شده اعتماد به نفس را به اعضاي خود تزريق نمايد.

ابهام و پيچيدگي و غير قابل پيش بيني بودن از خواص صحنه سياست در افغانستان است اين کشور شاهد ادغامها وائتلافهاي ناهمگون بسيار و نيز اضمحلال و از هم پاشيدگي آنها بوده است. اکنون نيز يک ائتلاف غير قابل پيش بيني در شرف وقوع است, ائتلاف حامد کرزي با جبهه متحد شمال به فرماندهي ژنرال فهيم و رباني.

آري حامد کرزي که اصلي ترين و مهمترين چهره در بين کانديدهاي رياست جمهوري است از ماهها پيش براي پيروزي خود در انتخابات دست به اقداماتي زده است که بد نيست از دلايل و عواقب آن آگاه شويم. از جمله اقداماتي که کرزي بدان پرداخته از ميان برداشتن رقباي جدي خود در انتخابات است. وي با تطميع آنها و با تقسيم وزارتها و مقامها سعي کرده که از شکل گيري يک ائتلاف جدي عليه خود جلوگيري به عمل آورد تا زمان تحرير اين نوشتار در انجام آن موفق بوده است.

به نظر من دو کانديد مهم مي توانست موانعي جدي در برابر او ايجاد کنند, يکي از آنان اطرافيان ظاهرشاه است که عمدتا پشتونيستهاي افراطي را رهبري مي کنند, اين گروه مي توانست حمايت پشتونها را از حامد کرزي بربايد زيرا اصلي ترين فاکتور قدرت در صحنه سياست افغانستان قومگرايي است که شالوده احزاب اصلي و قدرتمند افغانستان را ميسازد و حامد کرزي در بين پشتونهاي افراطي از محبوبيت کمي برخوردار است زيرا آنان او را در مقابل ژنرال فهيم و گروههاي مرتبط با او ضعيف و ناتوان به حساب مي آورند. اين گروه قدرتمند بارها و بارها در مقابل حزب جمعيت و هواخواهان آن در صحنه هاي مختلف به مبارزه برخواسته اند. و از حامد کرزي به سبب نرمش بيش از اندازه و تن دادن به خواستهاي جنگ سالاران انتقاد کرده اند. در لويه جرگه اضطراري خواهان عزل فهيم و در لويه جرگه قانون اساسي همين گروه سبب اتحاد و يکپارچگي نمايندگان پشتون شده بر تقسيم آرمانها و سمبلهاي پشتونها به عنوان آرمان ملي اصرار مي کردند. ظاهرا حامد کرزي با کمک خليل زاد تا کنون از کانديد شدن چنين افرادي ممانعت به عمل آورده است. کانديد ديگري که مي توانست موازنه قدرت را به ضرر حامد کرزي رقم زند کانديداتوري رباني يا ژنرال فهيم است. در هنگام برگزاري لويه جرگه قانون اساسي اخباري مبني بر کانديد شدن برهان الدين رباني به گوش مي رسيد اما در اين اواخر حکايت چيز ديگر است, انصراف آنان از تصاحب مقام سومي مملکت مي تواند ناشي از دلايل زير باشد. علي رغم اينکه جمعيت اسلامي از نظر نظامي قدرتمندترين حزب افغانستان به شمار مي آيد اما توان لازم براي تشکيل يک ائتلاف بزرگ را ندارد. زيرا اولا از اشتقاقهاي داخلي رنج مي برد و در ثاني جمعيت اسلامي و شوراي نظار که از پيشينه منفي برخوردارند مسئول هرج و مرج و جنگهاي داخلي در زمان زمامداري رباني است که کشور را به سمت سقوط و تباهي سوق داد و تخم نفاق و بي اعتمادي را در ميان اقوام مختلف پاشيد, از جمله پيامدهاي اين دوران سياه ايجاد بي اعتمادي ميان اقوام اقليت ازبک , هزاره و تاجيک است که ديگر امروزه همانند دوران جهاد تاجيکها نمي توانند بر توان ازبکها و هزاره ها حساب کنند. زد و خورد در صفحات شمال بين ژنرال عطا و ژنرال دوستم بر سر کنترل شهر مزار شريف هنوز ريشه در گذشته دارد, رويکرد کريم خليلي و ژنرال دوستم به حامد کرزي به همين دليل است.

ثالثا در دوران حاکميت مجاهدين حکومت اسلامي آنان از محک تجربه سربلند بيرون نيامد. اينان بيش از هز کس ايمان خود را به ايدئولوژي حکومت اسلامي و نجات بخش بودن آن از دست داده اند از همين روست که کانديداي مشخصي که سمبل آرمانها و شعارهاي ايدولوژيک آنان باشد را معرفي نکرده اند از سوي ديگر وجه بنيادگرايي آنان به مزاق جامعه جهاني نيز خوش نخواهد آمد و گرايش آنان به قدرت صرفا از جنبه قومي و يا منابع شخصي و گروهي قابل درک است.

اما دليل ديگر وعده هايي است که ژنرال فهيم و رباني از حامد کرزي دريافت کرده اند, خبرهاي غير رسمي حاکي از اين است که ژنرال فهيم همچنان در مقام خود ابقا خواهد شد و در بدل کناره گيري رباني از انتخابات کرزي قول داده که از رياست وي در ولوسي جرگه حمايت کند. به نظر من سفير امريکا نقش اصلي را در کارگرداني اين سناريو به عهده دارد, وي به سندهاي مختلفي که به اقصي نقاط کشور داشته فرماندهان محلي را قانع کرده از اخلال در امر انتخابات دست کشند و از حامد کرزي حمايت کنند, هم چنين او کوشش خواهد نمود که از شدت يافتن پشتونهاي افراطي جلوگيري نمايد چنانکه در لويه جرگه اضطراري مانع کانديد شدن ظاهرشاه شد.

اگر تا دقيقه 90 وضع به همين منوال بگذرد برنده انتخابات از پيش مشخص است. اما آيا کرزي با کابينه مصلحتي و ناهمگن خود مي تواند کشور را در 5 سال آينده به سمت ثبات و دموکراسي هدايت کند؟

فراموشمان نشودکه کرزي در دفاع از پيش نويس قانون اساسي مبتني بر نظام رياستي اعلام کرد که بايد احزاب فراگير ملي ايجاد شود و بايد جرات سياسي داشت نه محافظه کاري. آيا اقدام او در سهيم شدن رهبران جهادي از هر مسلک و مرامي قابل توجيه است. بر همگان آشکار است که کابينه هايي که از ائتلاف گروهها و افراد متضاد ايجاد مي شوند ناکارآمدترين هستند و صرفا کاربرد آن اعاده اعتماد ملي در شرايط گذار است که اين اگر جه در حال حاضر لازم است اما براي آينده کافي نمي باشد انتظار عمومي اين است که رياست جمهوري فصل الختام کابينه هاي نا کارآمد و منفصل باشد اما شواهد حاکي از تداوم اين امر است. عدم توسعه طيف متوسط شهري و تکنوکرات در جامعه افغانستان فضا را براي جولان نخبگان سياسي فراهم کرده است و از لحاظ اجتماعي ساختار افغانستان جامعه اي توده اي است که در آن اقشار مختلف مردم به راحتي توسط نخبگان آنها بسيج و برانگيخته مي شوند و به عبارتي به راحتي آلت فعل رهبران خود قرار مي گيرند و هيچ گونه کثري بر آمال و تصاميم رهبران خود ندارند به همين دليل است که ما در افغانستان با دگرگونيهاي وسيع و ناگهاني مواجه مي شويم بي آنکه خود در تشکيل و يا نابودي آن سهم جدي و اساسي داشته باشيم. اينکه فريب سي سال مملکت در بحران ناامني و جنگ بسر مي برد ريشه در همين خصوصيات جامعه ما دارد. براساس اين الگو مردم از صحنه سياست کناره مي گيرند و اختيار را به رهبران خود ميسپارند و هرآنچه آنان تصميم بگيرند درست يا نادرست مورد قبول و اطاعت واقع مي شود, چنين است که تصميمات سياسي نه در قالب برنامه و هدف مشخص و نه در ملاء عام و با مشارکت مردم بلکه در محافل پنهان سياسي و با زد و بند و معامله و نيرنگ اتخاذ و سپس براي اطاعت به مردم ابلاغ مي شود.

خطر ناامني در اثر طرد سران قدرتمند مجاهدان و تعدد مراکز قدرت

از يک سو و بي تجربگي ملت افغانستان در امر دموکراسي به عبارت روشنتر فقدان دموکراتهاي آگاه و نهادهاي مستقل مدني از سوي ديگر شايد از مهمترين دلايل حامد کرزي در تداوم حضور جنگ سالاران باشد که نمي توان به سادگي از آن گذشت به لحن ديگر در شرايط کنوني که با پراکندگي و تعدد مراکز قدرت مواجه هستيم دموکراسي خود جوش به راحتي بدل به اعاده آنارشيزم خواهد شد و ممکن است دستاوردهاي اجتماعي اخير که همانا اميد به آينده بهتر در پناه دموکراسي و بازگشت اعتماد ملي است را نابود کند لذا در وهله اول به نظر ميرسد چاره اي جز پذيرش دموکراسي کنترل شده و راضي کردن همه جوانب قدرت نداريم. اما اين نکته را نيز نبايد از نظر دور داشت که معمولا دولتي در دوران گذار موفق هست که کابينه آن متشکل از يک تيم کاملا يکدست حرفه اي و کاري باشد و اختلافات سياسي در داخل آن به حداقل برسد. اين کار را معمولا با انتخاب افراد تحصيل کرده و متخصص از ميان افراد ميانه رو و خوشنام گروههاي رقيب عملي مي کنند.

نگراني از آن جاست که کرزي براي تضمين موفقيت خود باکساني به توافق رسيده که نه تحصيل کرده و متخصص و اهل کار اداري هستند و نه ميانه رو و خوشنام بلکه تنها هنر آنان از اداره جامعه بلعيدن همه امکانات و توان منديهاي مادي و معنوي آن است.

image_pdfپی دی افimage_printچاپ
به کانال تلگرام ما بپیوندید
x

شاید بپسندید

آیاانتخابات سال آینده منتفی است

تمام شدن مهلت یکساله کار اعضای داخلی کمیسیون انتخابات و ...

از فروشگاه ما دیدن فرمایید رد کردن