چالش های آموزش و پرورش در مکاتب خصوصی

همچنان که در نوشته ی قبل پیرامون رویکرد تجارتی مراکز آموزشی خصوصی سخن گفته شد، در این نوشته به فرایند گزینش مربیان و روند آموزش و پرورش در مکاتب خصوصی پرداخته می شود. مکاتب خصوصی در کنار مکاتب دولتی بیشترین دانش آموزان را آموزش و پرورش می دهند. درچنین نهادی که این همه افراد تعلیم و تربیت می بینند؛ آیا درس و بحث در این مکاتب خصوصی کاربردی و معیاری هست؟ آیا به استعداد فردی دانش آموزان توجه می شود؟ آیا مربیان این مراکزآموزشی، در کنار سواد با روند تعلیم و تربیت آشنایی دارند؟ کیفیت درسی تا  چه میزانی در این مراکز آموزشی مورد نظر است؟ امید است که پرسش این پاسخ ها در این نوشته تا اندازه ای روشن گردد.
پس از رویکرد تجارتی مراکز آموزشی خصوصی، مسأله قابل تأمل فرایند گزینش آموزگاران در مکاتب خصوصی است. از فرایند گزینش یا استخدام مربی و آموزگار در مکاتب خصوصی به خوبی فهمیده می شود که بحث کمیت یا ساختار ظاهری خیلی مسأله مهم است، نه کیفیت و محتوای برنامه های درسی. گزینش معلمان در مکاتب خصوصی طوری است که از آموزگاران که خواهان تدریس هستند، در یک یا دو مرحله امتحان می گیرند. در امتحان مرحله ی اول، معمولا پرسش های تحریری است که در پارچه امتحان طرح می شود و مربیان پاسخ می دهند. کسانی که از این مرحله عبور می نمایند، یک درس عملی در صنف ارایه می کنند. اصل مهارت استاد در صنف و درس عملی سنجیده می شود. در صنف هیئتی از طرف اداره مکتب حضور دارد و تدریس استاد را زیر نظر می گیرد. در این آزمون عملی بیشترین توجه به این نکته است که مربی صنف را خوب کنترول کند و خاموشی محض را برپا دارد. استادی موفق پنداشته می شود که در ساعت درسی اش، هیچ صدای به گوش نرسد و تمام شاگردان لال شود. گاهی به مهارت های زبانی و اکت و اداهای استاد هم توجه می شود. اما چیزی که در این آزمون عملی، هیچ در نظر گرفته نمی شود و یا خیلی اندک و سطحی برخورد می شود، بحث دانایی وهنر انتقال این دانایی است. به کیفیت تدریس و میزان باسواد بودن استاد، آشنایی مربی با تعلیم و تربیت و دانش روان شناختی آموزگار کمتر توجه می شود. موضوع اخیر، یعنی موضوع فهم روانشناسی استاد از دانش آموز به صورت کلی هیچ  در نظر گرفته نمی شود.
با این نوع گزینش است که اساس و تهداب فرآیند آموزش و پرورش کج و نادرست گذاشته می شود. استادان که با این نوع آزمون پذیرفته می شود، مهارت کافی برای پرورش دانش آموز ندارند. در تمام مکاتب به موضوع که هیچ توجه نمی شود و یا خیلی اندک توجه می شود، بحث استعدادهای فردی دانش آموزان است. هر دانش آموز در یک بخش خاص نبوغ دارد، معلم نخبه یا ورزیده معلمی است که بتواند این نبوغ را در وجود هر دانش آموز کشف و شناسایی نموده، سپس رشد و شگوفایی دهد. قرار نیست که تمام دانش آموزان در ریاضی، دری، فیزیک و … به یک سویه توانا باشند و یا از الف تا یا حفظ کنند. ممکن کسی در نقاشی و رسامی، کسی در خطاطی، کسی در شعر، کسی در هنر و… نبوغ داشته باشد. معلمی واقعی باید آن نبوغ را پرورش داده به بالندگی برساند. کشف ذوق درونی دانش آموز و رشد دادن آن بزرگترین رسالت معلمی است. معلم باید ارزش ها را گسترش دهد، تنها ارزش علم را به سه تا چهار رشته محدود نسازد. معلمی در کارش موفق است که به ذوق درونی دانش آموزانش پاسخ گفته باشد. با کشف این ذوق درونی است که معلم می تواند، دانش آموز را عاشق مکتب، کتاب و خواندن کند؛ به عبارت دیگر بین کتاب و دانش آموز آشتی برقرارسازد. در این صورت است که درس معلم،«زمزمه ی محبت می شود» و ممکن است که چنان شوری در روح و روان دانش آموز نسبت به مکتب و کتاب ایجاد کند که«جمعه به مکتب آورد، طفل گریز پا را». این نوع برخورد است که نیروی درونی دانش آموزان را بیدار می کند. قوه ی محرک از درون شاگرد، وی را به سمت کتاب و خواندن و مکتب سوق می دهد. اما شوربختانه این امر مهم از چشمان معلمان و مربیان ما پوشیده و نا شناخته باقی مانده. هنوز هم معلمان و مربیان ما مهارت شان را در ساختار و ظواهر صنف می بینند.
در مکاتب خصوصی به جای کشف ذوق درونی شاگرد و بارور ساختن آن، قواعد سخت و دست و پاگیر بیرونی را وضع می کنند. معیارهای خیلی خشک و خسته کن و نا خوشایند که ذوق و شوق دانش آموز را از مکتب و کتاب کاملا می گیرد.  تعداد از مربیان چنان کارهای خانگی سنگینی به دانش آموزان می سپارند که بر آمدن از پس اجرای آن ممکن نیست. دانش آموز ناگزیر است که تمام وقتش را صرف آن تکلیف های توان فرسای خانگی کند و یا در جلسه بعد از طرف همان استاد حسابی کتک بخورد. از طرف دیگر مشکل اساسی پیش از تکلیف خانگی درونی نشدن درس است. تعداد زیادی دانش آموزان درس را طوری که لازم است فرا نمی گیرند، علت اصلی هم این است که مربی با دانش آموزان زبان مشترک ندارد. نوع بیان و توضیح استاد با ظرفیت دانش آموز و فراگرندگان هم خوانی ندارد. در نتیجه دل دانش آموز از کتاب، مکتب و درس کاملا بد می شود. مکتب را چنان بارسنگینی بر روی دوشش احساس می کند که بر تمام خوشی های دانش آموز سایه انداخته و کلافه اش می کند. در ذهن و ناخود آگاه دانش آموز، مکتب تصویر نهایت بدی برجای می گذارد. دانش آموز با این نوع برخوردها ناخود آگاه شرطی می شود و هرگاه نام کتاب و مکتب را می شنود، واکنش منفی نشان می دهد، از آن متنفر است و انزجار دارد. این آسیب جدی، نتیجه ی نا آشنایی مربیان با تعلیم و تربیت و بحث استعدادهای فردی دانش آموزان است.
موضوع خیلی مهم دیگر، نوع رابطه و برخورد مربیان با دانش آموزان است. طوری که در بالا اشاره شد، در مکاتب خصوصی، به معلمی بهترین معلم خطاب می کنند که درساعت درسی اش، دانش آموزان در یک سکوت تمام عیار به سر ببرد؛ حرف و صدای به گوش نرسد و صنف یک دست خاموشی محض داشته باشد. این نوع معلم نه تنها از طرف اداره، بل از طرف همقطاران خودش هم ورزیده قلمداد می شود. گه گاهی مربیان دیگر آمده رمز و راز برقراری سکوت محض در صنف را از چنین معلمی می پرسند. سکوت یا توجه به درس خوب است؛ اما به شرط که این نوع سکوت با مهارت های فراهم شود که دانش آموز را خسته نکند؛ اما سکوت تمام عیار با رفتار خشین جناب مربی برقرار می گردد. اگرکسی در ساعت این مربی صدای سردهد، چنان سیلی و کوتک نثارش می گردد که تا زنده است یادش نمی رود. دانش آموز در حالت نهایت خفقان آور، ناگزیر به سکوت کردن می شود. با چنین مربی یی برقراری رابطه صمیمانه و عاطفی ممکن نیست. همه ی ما به خوبی می دانیم که اگر از کسی متنفریم یا خوش ما نمی آید، سخنش را نیز خوش ما  نمی آید؛ حتی اگر سخنش خوب هم باشد، روان ما واکنش منفی نشان می دهد و در مقابلش قرار می گیریم. دانش آموزان هم دقیقا همین حالت را تجربه می کنند. ذهن شان در مقابل سخنان خوب معلم مستبد، بازهم واکنش منفی نشان می دهد و از پذیرفتن و عمل نمودن به آن سر باز می زند. در نتیجه امر تعلیم فلج و ناموفق به پیش می رود و دانش آموزان تعلیم و تربیت درست نمی شود. 
وزارت معارف و دیگر نهادهای مسوول، وظیفه دارند که به این مشکلات بسیار فراگیر رسیدگی نموده، ناروایی های آموزش و پرورش را از راه بردارند تا بعد از این، دانش آموزان، کم مایه و بی مهارت از مکاتب فارغ نشوند.

از فروشگاه ما دیدن فرمایید رد کردن