خانه «=« ۱۳۹۶ «=« دلو «=« ۳۰

آرشیو روزانه: ۳۰, دلو , ۱۳۹۶

عاقبت زنجیر ما را چون کلاف

عاقبت زنجیر ما را چون کلاف
بافت محکم این عمو زنجیرباف

بافت محکم این عمو زنجیرباف
بعد از آن افکند پشت کوه قاف

برّه ها فکری برای خود کنید
چون شبان و گرگ کردند ائتلاف

اینک این ماییم، نعشی نیمه جان
کرکسان گِردِ سر ما در طواف

ما ضعیفان تا چه مُرداری کنیم
پهلوانان را که اینجا رفت ناف

آن یکی صد فخر دارد بر کلاه
گرچه بی شلوار شد روز مصاف

آن یکی دیگر به آواز بلند
حرف حق را گفت، اما در لحاف

آن یکی دیگر به صد مردانگی
می کند تا صبح، عین و شین و قاف

آن دگر مانده است تا روشن شود
فرق آب مطلق و آب مضاف

کارگاه آسمان تعطیل باد
تا که برگردد جناب از اعتکاف

الغرض مثل برنج تازه دم
در چلوصاف کسان گشتیم صاف

جهد مردان عمل کاری نکرد
مرحبا بر همت مردان لاف


*عمو زنجیرباف، بازی ای است کودکانه در هرات و شاید دیگر جایها نیز، توام با چنین گفت و گویی: «عمو زنجیر باف؟/ بله/ زنجیر مه بافتی؟/ بله/ پشت کوه قاف انداختی؟/ بله…» این شعر در هنگام سرایش ربطی داشت به لویه جرگه ی سال۱۳۸۲ و تصویب قانون اساسی افغانستان در این جرگه

پهلوانان شهر جادوییم‌

پهلوانان شهر جادوییم‌، گام بر آهن مذاب زدیم‌
لرزه بر جان کوه افکندیم‌، بند بر گردن شهاب زدیم‌

نعره تا برکشید پیل دمان‌، بر تنش کوفتیم گرز گران‌
چشم تا باز کرد دیو سپید، بر سرش سنگ آسیاب زدیم‌

… ولی این خوابهای رنگارنگ پاره شد با صدای کشمکشی‌
اسپ ما داشت اژدها می‌کشت‌، لاجرم خویش را به خواب زدیم‌

تیر گز هم اگر به چنگ آمد، که توان‌ِ کمان‌کشیدن داشت‌؟
صبر کردیم تا شود نزدیک‌، خاک بر چشم آن جناب زدیم‌

رخش را در چرا رها کردیم تا که تهمینه‌ای نصیب شود
او به دنبال رخش دیگر رفت‌، ما خری لنگ را رکاب زدیم‌

تا که بوسید دست ما را سیخ‌، گذر از مهره‌های پشتش کرد
این‌چنین برّه روی آتش رفت‌، این‌چنین شد که ما کباب زدیم‌

هفت خوان را به ساعتی خوردیم‌، شهره گشتیم در گرانسنگی‌
لاجرم در مسیر کاهش وزن مدتی صبح‌ها طناب زدیم‌

جوشن پاکدامنی که نبود، و از آن شعله ایمنی که نبود
ما سیاووش‌های نابغه‌ایم کرم ضد آفتاب زدیم‌

از فروشگاه ما دیدن فرمایید رد کردن