خانه «=« ۱۳۹۷ «=« اسد «=« ۰۱

آرشیو روزانه: ۱, اسد , ۱۳۹۷

با طالبان کشتی گرفتگی هستیم

جنرال عیدالرشید دوستم در مراسم استقبال در قصر صدارت ریاست جمهوری شرکت کرد و از همه مردم و اقوام تشکر نمود.
در اولین جمله از صدای انفجار در کابل سخن گفت و برای مجروحان حادثه از خداوند شفای عاجل خواست.

او از تکلیف صحی خود سخن گفت و به صورت ضمنی حرف های سخنگوی ریاست جمهوری را تایید کرده افزود که حدود ۱۵ روز تحت تداوی در ترکیه بودم و برای ادامه معاینات صحی بیشتر ماندم.

او از ملت ترکیه تشکر کرد و گفت همان عزت و احترامی که اینجا داشتم آنجا هم داشتم و ادوغان احترام داشت.

او از حادثات در شمال کشور و بازداشت قیصاری گفت که آن حرکت عادلانه نبود و با اطلاعات غلط انجام گرفته بود.

وی از حکومت تشکر کرد که از وی در میدان هوایی پذیرایی خوب صورت گرفته است.
جنرال از رجال برجسته وزارت دفاع و همه نیروهای امنیتی سپاسگذاری کرد.

وی از طرفداران خود خواست تا در انتخابات مجلس شرکت کنند و اتحاد و هماهنگی خود را حفظ نمایند.

وی از مذاکره با طالبان حمایت کرده افزود: از همه مهمتر این است که مذاکره را ادامه دهیم. این مهمتر است برای دولت و رییس جمهور و کابینه.
صلح وقتی امد دیگر خون ریزی نیست و آرامی است.
جنرال در مورد طالبان گفت که ما با طالبان کشتی گرفتگی هستیم.

وی از رفتار وحشیانه با نظام الدین قیصاری اظهار تاسف کرد و گفت که در زمان طالبان چنین جنایتی با ما نشده بود که این ظالم ها کردند.

جنرال دوستم به همه توصیه کرد که وحدت خود را حفظ کنید و من امروز آمدم در کنار شما باشم و به خواسته شما آمدم. شما تاریخی یک قهرمانی کردید و همبستگی خود را نشان دادید.

وی خواست که راه های تجارتی بندر آقینه و حیرتان و غیره را باز کنید و صبا قومندان نظام هم می آید و اگر نتوانستم او را بیارم باز پس خواهم رفت.

جنرال از همه طرفداران خود خواست که تمام دوایر دولتی و موسسات و دوکان ها همه باز شود و به مردم مزاحمت نکنید و خیمه ها را نیز جمع کنید و امشب می توانید جشن بگیرید و از سر فردا همه سرکارهای خود باشید.

در پایان افزود: به رسانه احترام دارم از من گپ نیست و عمل است چون اعتبار بین المللی ما بالا می رود و واقعیت بیان می شود به همین خاطر از شما رسانه ها تشکر می کنیم.

از همه شمال و شمالشرق و ایتلاف و همه مردم تشکر و سپاسگذاری می کنیم.

من مسلمان هستم، ولی…

من مسلمان هستم، ولی من بیشتر از انکه به فکر طواف در دور خانه او باشم و تکت طیاره بخرم تا بروم تا شاید او را در ان خانه در صحرای عرب بیابم، او را هر لحظه با خود حس میکنم، همینکه نفس میکشم، او هست، همینکه صبح افتاب طلوع میکند و شب غروب او هست، همینکه اسمان و زمین در مداری منظم میچرخد، طبیعت زنده میشود و دوباره میمیرد، فصل ها تکرار میشوند و قلب ها ضربان اش حتی برابر یک هزارم ثانیه دچار اخلالی نمیشود…. او هست!!!!… من در خانه ای از گل و خشت به دنبال او نمی گردم و حس نمیکنم که حضور او محدود به مکانی در یک کره خاکی باشد!

من مسلمان هستم، ولی اگر بتوانم به نماز ام رسیدگی کنم، میخواهم نمازم به معنای واقعی نماز باشد، نمیخواهم مانند ورزش یوگا با تکرار چند کلمه به درگاه او بایستم و بعد با عجله جانماز را جمع کنم و این تکرار خواندن ها، نه پلیدی را از ذهن من، نه پلیدی را از روح من، نه پلیدی را از کردار من، نه پلیدی را از گفتار من و نه پلیدی را از رفتار من بزداید… نماز بخوانم و رو به قبله بایستم، ولی ذهنم، مفکوره ام، عمل ام، زبان ام، کردارم، رفتارم، گفتارم، تمام انچیزی باشد که او مرا از ان نفی کرده است… ترجیح میدهم که به زبان ساده خودم با او صحبت کنم ولی قلب و روح و رفتارم، با او مطابق و همراه باشد.

من مسلمان هستم، ولی به ریش عقیده ندارم، به تحجر و عقب ماندگی عقیده ندارم، به جهادی که از خون مردم میگذرد و با یک مشت جاهل و بی خبر از دین و جهان رهبری میشود، عقیده ندارم، به هر امری که به اذیت و ازار و کشتار مردم ولو که کافر باشد بیانجامد، عقیده ندارم و انرا نفی میکنم، از بیسوادی، تحجر و عقب ماندگی بیزارم و وظیفه اعظم و بزرگ خود را منحیث مسلمان در اموزش علم و دانش و انسان بهتر شدن میدانم، اگر او به من با اولین کلمه گفت که بخوان! اقرا! و نگفت که بیسواد بمان! ریش بگذار! ادم بکش! خشونت کن! بخاطر من ادم بکش! بخاطر حور و غلام بهشت، مردم را سر ببر!….من هر باری که کتابی میخوانم، حس میکنم که به بهشت خواهم رفت… هر وقت انسانی را کمک میکنم، حس میکنم به بهشت خواهم رفت… هر باری که دستاوردی انسانی دارم، فکر میکنم به بهشت میروم… و قسم به همان خدای علم و دانش و فهم و شعور و سواد که بهشت جای یک مشت ادمکش و جاهل و متحجر با ریش و تسبیح و دل های کثیف و الوده نیست که برای عیاشی برای حور ها، کمر بسته اند!… بهشت از انسان هایی است که با اموختن علم و دانش به بشریت کمک کردند، اختراع کردند، ابداع کردند، افریدند، کشف کردند، ساختند، ادم امدند و راه تکامل به سمت انسانیت را پیمودند و انسان از دنیا رفتند!.

من مسلمان هستم ولی انچه را در جوامع “اسلامی” امروز میبینم که اکثر مفسدین این جوامع با ریش و عبا و اغاز هر کلمه خود نام الله را به زبان اورده و چند کلمه عربی را تحویل انسان های ساده دل میدهند با تمام شعور و درک و احساسم رد میکنم… خوب میدانم که نه هیچکدام این جوامع اسلامی است و نه این ریش و تسبیح به دست ها با ایه های از بر کرده شان، مسلمان هستند و به انچه موعظه میکنند باور دارند! با ریش در منبر به نام خدا به مردم میگویند ولی خلق خدا را قتل عام میکنند! با ریش به قران قسم میخورند ولی از هیچ جنایتی دست بردار نیستند!.

ما مسلمان ها از اسلام و انسانیت خیلی فاصله داریم… خیلی دوریم و خیلی به اشتباه رفته ایم… ما کجا و دینی که انسان را زنده از گور نجات داد کجا!… ما حال راه بهشت را انتحار تعیین کرده ایم و تمام ذهن ما به ریش و عبا و موی زن گره خورده… انسانیت خیلی وقت است از میان ما رخت بربسته است!… اگر ما مسلمان ها خوب میبودیم، پناهجوی ما برای پناه خواستن در اقیانوس ها غرق نمیشد و در همان سرزمین های خانه خدا، به او و فرزندان اش پناه میدادند!!… مسلمان به دیگران از شر وحشت یک مسلمان دیگر پناه نمیبرد!!… مسلمان دست کمک را به سمت دیگران دراز نمیکرد!… ما مسلمان ها کجا و دین کجا!!

لینا روزبه حیدری

در عین سادگی زیرکانه عمل کرد

جنرال عبدالرشید دوستم، معاون اول ریاست جمهوری پس از حدود ۱۴ ماه از ترکیه، امروز یکشنبه ۳۱ سرطان ۱۳۹۷ به افغانستان بازگشت.
محمد سرور دانش، معاون دوم ریاست جمهوری به استقبال او به میدان هوایی کابل رفت.
حاجی محمد محقق و عطا محمد نور و شماری از اعضای مجلس نمایندگان هم از او در میدان هوایی کابل استقبال کردند.
ازدحام زیاد استقبال کنندگان به حدی بود که حرکت جنرال را به طرف محل تشریفات رسمی دشوار کرده بود.
جنرال دوستم از فرودگاه مستقیم به طرف محل کار خود در قصر صدارت رفت.

تعدادی هم از از بازگشت جنرال دوستم به کابل با انجام انفجار مهیب در چهار راه صدارت استقبال کردند. مانند سوء قصدی که در فاریاب به جان صورت گرفت. در این انفجار ده‌ها تن کشته و زخمی شده‌اند.
هرچند احتمال می رود که این انفجار برای زهر چشم گرفتن از چنرال باشد و طالبان یا داعش در این انفجار دست نداشته باشند اما ظاهرا برای قبیله فاشیزم این رسم شده است که در استقبال ها خود ترقانی کنند و دیگران را به خاک و خون بکشند.

“جنرال دوستم ثابت کرد که بالاترین پایگاه مردمی را دارد، حتی مخالفانش در روزهای سخت کنارش بودند. او در چند قرن اخیر تنها رهبری است که پولی (پولهای دوستمی) به نامش سالها در کشور در بازار تجارت و داد و ستد بوده است.
او چند بار تبعید شده و با اینکه سواد روی کاغذ ندارد، هرگز کسی او را نتوانسته از ساختار سیاست حذف کند.”

“از جانب دیگر جنرال دوستم با این گفته هایش بزرگی و رهبری اش را ثابت کرد، او با درک اهمیت حمایت مردم از نیرو های امنیتی شعار “زنده باد کمندو” را سر داد، با درک قیمت شدن مواد بدلیل بندش بنادر، اولین حکمش باز کردن بنادر تجارتی و راه ها بود، از هیچ کسی انتقاد نکرده و از کار در کنار رییس جمهور خبر داد، ایتلاف ملی را بفال نیک گرفت و صلح را بزرگترین هدف ملی برایش و برای رییس جمهور و حکومت وحدت ملی برشمرد.”

“گذشته از‌ گفته های امروزی او، صداقت وی در قبال مردمش و استفاده نکردن از نام دین همانند بسیاری رهبر های دیگر برای رسیدن به اهداف شخصی و حزبی اش او را رهبر قابل احترام و بارزتر از دیگران میسازد.”

شاید اگر تاجیک ها و یا هزاره ها و یا دیگر اقوام چنین اتحاد یکپارچگی می داشتند و رهبر شان در عین سادگی و ظاهری فریبنده، بسیار زیرکانه عمل می کرد و مردم خود را در کنار خود حفظ می نمود، وضعیت کشور به مراتب زودتر رو به بهبودی می رفت و خارجی بناچار این سرزمین را ترک می کردند.

در هر صورت امیدواریم جنرال دوستم مانند گذشته دیگر فریب چهره های بظاهر خیرخواه را نخورد و بیشتر به نقشه های آمریکایی توجه داشته باشد که اینبار او را برای همیشه از صفحه روزگار محو نکنند.

از فروشگاه ما دیدن فرمایید رد کردن