خانه «=« آرشیو نویسنده: انجمن فرهنگی تبلور اندیشه (برگه 62)

آرشیو نویسنده: انجمن فرهنگی تبلور اندیشه

جشن نوروز در ولایت بلخ، برگزار شد

همزمان با اغاز سال نو خورشیدی، جشن نوروز در ولایت بلخ تحت  تدابیر شدید امنیتی با شرکت هزاران تن از شهروندان کشور  برگزار شد.

بر اساس روایت‌های تاریخی، 5693 سال از بنیان‌گزاری جشن نوروز می گذرد و امسال نوروز در مزار شریف با شلیک 13 فیر توب و با افراشته شدن جهنده حضرت علی در شهر مزار شریف به طور رسمی آغاز شد.

 

عطا محمد نور والی ولایت بلخ در بخشی از سخنان خود،  سال 1392 را یکی از سال های پر دست آورد برای باشندگان ولایت بلخ خوانده افزود که در این سال بیش از ده ها پروژه مختلف زیر بنایی اقتصادی و انکشافی در این ولایت تطبیق گردید است  و در این سال ده ها کیلومتر سرک بازسازی وقیرریزی و  بیش از 25 مکتب اعمار گردیده است .

همچنان کار احداث ساختمان جدید پوهنتون بلخ و ترمینال جدید میدان هوایی ولایت بلخ با هزینه بیش از صدها هزار دالر امریکایی به پایان رسیده و به بهره برداری  سپرده شده است.

سید مخدوم رهین وزیر اطلاعات و فرهنگ کشور که برای اشتراک در این جشن به شهر مزار شریف آمده بود جشن نوروز را یکی از فرهنگ های قدیم و بزرگ کشور عنوان کرده و آغاز آن را با زنده شدن دوباره طبعیت در یک زمان نشانی از تمدن بزرگ  افغان ها عنوان کرد.

گفتنی است که امسال در این جشن در حدود یک میلیون تن از شهروندان کشور اشتراک  کرده بودند و جشن نوروز یا “میله گل سرخ” تا چهل روز دیگر در ولایت بلخ ادامه خواهد داشت.

گرامیداشت از نوروز در هرات

مراسم تجلیل از سال جدید در هرات با بر افراشتن ” جهنده” در مزار سلطان میر عبدالواحد شهید در نخستین روز سال نو با شرکت هزاران تن از شهروندان و مقامات محلی هرات برگزار شد.

 

مردم هرات هر سال با اجرای این مراسم عنعنه‌یی دست به دعا بلند کرده و برای داشتن افغانستان با ثبات و خوشبختی برای شهروندان کشور دعا می‌کنند.

سید فضل الله وحیدی؛ والی هرات در این مراسم باشکوه ضمن تبریک فرا رسیدن سال نو، گفت: ما طی چند سال اخیر شاهد دست آوردها و پیشرفت‌های خوبی در سطح کشور به خصوص در ولایت باستانی هرات بوده ایم و انتظار می‌رود که مردم افغانستان با ایجاد اتحاد و یکپارچگی هرچه بیشتر در جهت حفظ این دست آوردهای گران‌بها کوشش کنند.

وی افزود که مقامات محلی در هرات تلاش دارند به صورت صادقانه به مردم این ولایت خدمت کرده و مردم را در جهت رسیدن به اهداف عالی حمایت و پشتیبانی کنند و مردم نیز باید در جهت رشد این فرهنگ غنی و کسب تحصیلات عالی کوشش جدی کنند.

در همین حال، اشتراک کنندگان در این مراسم بر افراشتن عَلَم را سمبول برکت و خوشبختی و سعادت در سال پیش رو میدانند شهروندان هرات هنگام بر افراشتن علم برای افغانستان آرزوی امنیت و ثبات سرتاسری کرده و امیدوارند تا مردم افغانستان در سال پیش رو به پیشرفت‌های سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی برسند.

در این مراسم صدها تن از شهروندان هرات شرکت کردند و آنان از دولت می‌خواهند تا وضعیت امنیتی را در سال جدید بهبود بخشیده و صادقانه تر به مردم افغانستان خدمت کنند.

این درحالیست که مسئولان امنیتی در هرات از آمادگی صد در صد برای تامین امنیت مردم در روزهای نوروز خبر داده بودند.

جشن عنعنه‌یی نوروز و برافراشتن عَلَم حضرت علی(ع) در مزارشریف و کابل امروز با حضور پرشور مردم و مقامات دولتی، نمایندگان مردم و مهمان‌های خارجی هرچه باشکوه تر برگزار شد.

آتش سوزی در کارخانه تولید قطعات گلکسی اس ۵ و احتمال تاخیر در آغاز فروش آن!

امروز آتش بزرگی کارخانه تولید مدارهای چاپی برای گلکسی اس ۵ را فرا گرفت که میتواند باعث به تاخیر افتادن زمان عرضه این اسمارتفون به بازار شود. البته سامسونگ اعلام تاخیر نکرده اما گفته قصد یافتن کارخانه ای جایگزین برای تولید این مدارها را دارد. سامسونگ اعلام کرده بود که این گلکسی اس ۵ در ۲۱ فروردین (۱۱ آپریل) وارد بازار خواهد شد. آتش سوزی در این کارخانه بسیار عظیم بود و ۲۸۷ آتش نشان و ۸۰ ماشین آتش نشانی به محل حادثه اعزام شدند که موفق به خاموش کردن آن شدند. خسارت وارد شده به کارخانه و وسایل آن هم ۱ میلیارد دلار تخمین زده شده. آتش سوزی در ساعت ۷ بامداد (به وقت محلی) آغاز شد و متوقف ساختن آن ۶ ساعت طول کشید. امیدواریم این اتفاق باعث تغییر در زمان عرضه گلکسی اس ۵ نشود… آتش سوزی در کارخانه تولید قطعات گلکسی اس 5 و احتمال تاخیر در آغاز فروش آن! آتش سوزی در کارخانه تولید قطعات گلکسی اس 5 و احتمال تاخیر در آغاز فروش آن! آتش سوزی در کارخانه تولید قطعات گلکسی اس 5 و احتمال تاخیر در آغاز فروش آن!

احمدشاه شیرپنجشیر

دوران کودکی و نوجوانی

احمدشاه مسعود فرزند دگروال (سرهنگ) دوست محمد خان در ۱۱ سنبله (۱۱ شهریور) سال ۱۳۳۲ برابر با ۲ سپتامبر ۱۹۵۳ میلادی در قریهٔ جنگلک ولایت پنجشیر زاده شد.

پدر احمد شاه مسعود دگروال دوست محمد از افسران ارتش افغانستان در دوران سلطنت محمد ظاهر شاه بود. پدربزرگش یحیی خان یکی از بزرگان مردم پنجشیر به‌شمار می‌رفت که در دوران پادشاهی امان‌الله شاه به عنوان کارمند و مامور رسمی دولت وظیفهٔ خزانه‌دار نقدی را به عهده داشت. او همچنان در تشویق و جمع‌آوری مجاهدان و مبارزان از زادگاه خود، وادی پنجشیر برای کسب استقلال از استعمار بریتانیا در سلطنت امان‌الله شاه شخصی فعال و پر تحرک محسوب می‌شد. دگروال دوست محمد مانند بسیاری از افسران ارتش و کارمندان دولت در سالهای کار رسمی پس از هر چند سالی محل کار و وظیفه‌اش تغییر می‌یافت و از یک ولایت به ولایت دیگر موظف می‌گردید. از این رو، وی در سالهای کارش به حیث افسر ارتش یا صاحب منصب اردو در ولایات ننگرهار، بدخشان، بغلان، غزنی، هرات و کابل وظایفی را به عهده داشته‌است.

او در کنار کار در ارتش که مربوط وزارت دفاع می‌شد، گاهی در وزارت داخله (وزارت کشور) نیز وظایف رسمی را به سر رسانید. آنچنانکه او در هرات چندسالی در بخش وزارت داخله سمت فرماندهی یا قوماندانی ژاندارم و پلیس هرات را به دوش داشت. بنابر این احمدشاه مسعود همراه با پدر و خانواده به ولایات مختلف رفت و دوران کودکی و نوجوانی را در مکاتب و مدارس بیرون از زادگاهش سپری نمود.

مسعود سالهای آغاز کودکی را در زادگاهش دره پنجشیر گذراند. در پنج سالگی شامل صنف اول مکتب (دبستان) بازارک گردید. قبل از آنکه صنف اول را به پایان برساند با خانواده به کابل رفت و در مکتب شاه دوشمشیره شامل شد. اما اندکی بعد پدرش در سمت قوماندان ژندارم و پولیس هرات به ولایت هرات رفت و احمدشاه مسعود صنوف دوم، سوم و چهارم را در مکتب مؤفق شهر هرات به درس و تعلیم ادامه داد. در همینجا بود که علوم دینی و مذهبی را نزد مدرس مدرسه جامع هرات فرا گرفت. در پایان صنف چهارم با پدرش که از هرات به کابل تبدیل گردید دوباره به شهر کابل بازگشت.

دوران متوسطه (راهنمایی) و لیسه (دبیرستان) را در لیسه استقلال کابل به پایان رساند و در سال ۱۳۵۲ با شرکت در آزمون کانکور وارد دانشکدهٔ مهندسی پلی‌تخنیک کابل گردید.

در نوجوانی علاقه زیادی به ادامهٔ تحصیل در دانشگاه نظامی از خود نشان داد، اما به توصیه دوستان پدرش که دل ناخوش از نظام عسکری و نارضایتی از عدم کفاف معاش و شکایت از روزگار داشتند، تشویق به ادامهٔ تحصیل در دانشکده‌های پزشکی یا (مهندسی) گردید. زمانی که یکی از دوستان جوانش عمارت زیبای پلی‌تخنیک را نشانش داد، علاقمندی ورودش را به آن دانشگاه کتمان نکرد و به این ترتیب وارد دانشکده مهندسی پلی‌تخنیک کابل شد.[۲]

هم‌زمان با ورود به دانشکدهٔ مهندسی پلی‌تخنیک کابل در سال ۱۳۵۲ رسماً عضویت نهضت اسلامی افغانستان را پذیرفت. و در تابستان سال ۱۳۵۴ رهبری مبارزه در نخستین قیام پنجشیر در برابر حکومت وقت را به عهده گرفت، قیام ناکام گشت و چندی از همکاران مسعود از جمله شاه ابدال دستگیر و سپس اعدام شدند. مسعود که تحت تعقیب دولت بود به پاکستان رفت، آن قیام را اشتباه محض خواند و از همانجا راه خود را با گلبدین حکمتیار جدا نمود.[۳][ارجاع دقیق]

دوران اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ

با وقوع کودتای کمونیستی ۷ ثور(اردیبهشت) ۱۳۵۷ و آغاز جهاد او به نورستان و کنر می‌رود و با رهبری دسته‌های کوچک مجاهدین، عملاً در رهبری مبارزه علیه رژیم کمونیستی وابسته به شوروی شرکت می‌جوید. مسعود در جوزای(خرداد) ۱۳۵۸ در رأس یک قطعه از چریکهای مجاهد نورستان وارد پنجشیر می‌گردد و در ۱۷ سرطان(تیر) ۱۳۵۸ اولین دسته‌های منظم چریکی را در درهٔ پنجشیر ایجاد می‌نماید.

بعد از سه سال نبرد با روسها در سال ۱۳۶۱ درپی شکست کامل شش تهاجم گسترده ارتش اتحاد شوروی سابق در پنجشیر، فرمانده کل نظامی روس‌ها در افغانستان برای توافق آتش‌بس با احمد شاه مسعود وارد مذاکره گردیده و به مدت دو سال، این توافق به امضاء می‌رسد(۱۹۸۲)، که در واقع روس‌ها با این توافق، مجاهدین را برای اولین بار به عنوان یک طرف سیاسی به رسمیت می‌شناسند. ژنرال گروموف فرمانده سپاه چهلم شوروی در افغانستان در بارهٔ این قرارداد می‌نویسد: «مسعود از آرامش پدید آمده [ یعنی آتش‌بس ۱۹۸۲]، فعالانه برای نیل به اهداف خود سود جست».[۳][ارجاع دقیق]

مسعود از فرصت به دست آمده حداکثر استفاده را کرده و به سازماندهی نیروهای مقاومت علیه اشغال افغانستان در خارج از درهٔ پنجشیر اقدام می‌کند. در همین راستا با ایجاد شورای نظار یکی ار منظمترین تشکل‌های نظامی و چریکی علیه اشغال شوروی و مقابله با رژیم کمونیستی را پایه‌گذاری می‌نماید. شورای نظار در ابتدا متشکل از احزاب و گروه‌های مختلف در ۹ ولایت شمالی افغانستان ایجاد می‌گردد.

از سال ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۶۷هشت حمله ارتش متجاوزین اتحاد شوروی سابق در پنجشیر به شکست کامل می‌انجامد و بدین ترتیب از سال ۱۳۶۷ به بعد پنجشیر همچون دژی تسخیر نا پذیر باقی می‌ماند.

به دنبال خروج آخرین سرباز اتحاد شوروی از خاک افغانستان در تاریخ ۱۳ میزان ۱۳۶۹ (۱۴ فبروری ۱۹۸۹)، به ابتکار احمد شاه مسعود شورای عالی فرماندهان ارشد جهادی افغانستان در شاه سلیم ولایت بدخشان به تاریخ ۹ اکتوبر ۱۹۹۰ دایر می‌گردد در این اجلاس اکثر فرماندهان معروف مجاهدین از جمله نماینده‌ای از امیر اسماعیل خان نیز حضور داشتند. فرماندهان در این نشست استراتژی مبارزه علیه رژیم کمونیستی افغانستان را تعیین می‌کنند.

در پی برگزاری اجلاس شاه سلیم در عقرب ۱۳۶۹ لوی درستیز (رییس ستاد ارتش) پاکستان احمد شاه مسعود را به پاکستان دعوت می‌کند. بدین ترتیب احمدشاه مسعود سفری کوتاه به پاکستان انجام می‌دهد و در ضمن دیدار با مقامات پاکستان و سران مجاهدین مستقر در پاکستان استراتژی مستقل فرماندهان مجاهدین در مبارزه علیه رژیم کمونیستی را به اطلاع آنها می‌رساند و مواضع فرماندهان را در دیدارهای مختلف به آنها تبیین می‌نماید.

حملات پنجشیر

حملات پنجشیر (روسی: Пандшерская операция – Panjsher Operations)، رشته جنگهایی بود بین نیروهای ارتش سرخ و ارتش جمهوری دموکراتیک خلق افغانستان با مجاهدین تحت امر احمدشاه مسعود برای کنترل درهٔ استراتژیک پنجشیر در نه سال اشغال افغانستان توسط اتحاد جماهیر شوروی بین سالهای ۱۳۵۹ الی ۱۳۶۷ هجری شمسی.

ارتش شوروی با همکاری ارتش جمهوری دموکراتیک خلق افغانستان جمعاً نه حملهٔ بزرگ را به دره پنجشیر در طول دوران اشغال افغانستان سازمان دادند که منجر به خسارات زیاد به منطقه واهالی پنجشیر، نیروی رزمی ارتش سرخ و ارتش جمهوری دموکراتیک افغانستان گردید. چهار تعرض اولیه به پنجشیر به صورتی کاملاً کلاسیک انجام می‌شود که در آنها ستونی از زره پوشها بعد از بمبارانهای هوایی دست به حمله می‌زند.[۴] سه حملهٔ دیگر (از ۱۵ ماه مه تا اول ژوئیه و از سی ام اوت تا ۱۵ سپتامبر ۱۹۸۲ سپس از بیست و یکم آوریل ۱۹۸۴ به بعد) به دلیل گسترش خود، اهمیت تجهیزاتی که به کار گرفته شده‌اند و تا کتیکهای معمول ثابت می‌کنند که پنجشیر فرمانده مسعود، به صورت هدف شماره یک شوروی‌ها در افغانستان در آمده‌است. این سه مرحله، بر زیربنای واحد قرار دارد: سهم اعظم عملیات بر عهدهٔ واحدهای هوابرد است که غالباً چتر بازهایی هستند که در عمق جبهه و بر خط الرأس بلندیها، روستاها و نقاط عبور، پیاده می‌شوند. سپس واحدهای زرهی جای آنها را می‌گیرند. در هر سه مورد، استراتژی مسعود عبارت است از عقب نشینی به دره‌های مجاور و پراکنده ساختن شورویها، سپس باز پس گرفتن مواضع از دست رفته یکی پس از دیگری، بویژه هنگامی که این مواضع به ارتش دولتی واگذار شد.[۴]

با وجودی که حملات پنجشیر از شدیدترین عملیاتهای رزمی ارتش‌های شوروی و افغانستان محسوب می‌شد، اما در اثر این نه حمله آنها قادر به کنترل درهٔ پنجشیر نشدند.

در ژانویه ۱۹۸۳ شورویها به مسعود پیشنهاد متارکهٔ جنگ می‌کنند.

تاکتیک ارتش سرخ در سال ۱۹۸۴ نشانه‌هایی از بازگشت به یک برداشت کاملاً نظامی از جنگ را عرضه می‌دارد. اما این بار باارتشی جنگنده تر باتعرض ۲۱ آوریل خود به پنجشیر، به صورتی یک جانبه، گام جدیدی در تشدید جنگ بر می‌دارند. از آن به بعد، شورویها می‌کوشند اطراف شهرها را خالی کنند و راههای تدارکاتی نیروهای مقاومت را قطع کنند. اما باوجود نبردهای سهمگین اطراف هرات، قندهار و خوست در سال ۱۹۸۵ و ۱۹۸۶، هرگز به موفقیتی دست نمی‌یابند. به استثنای اطرافمزار شریف.

پنجشیر دو بار به خاطر حملات گستردهٔ ارتش سرخ از سکنه خالی گردید و مردم به ولایت (استان) های همجوار و کشورهای خارجی نظیر پاکستان و ایران مهاجر شدند.[۵]

حملهٔ اول: ۱۹ حمل سال ۱۳۵۹

حملهٔ دوم: ۶ سنبله ۱۳۵۹

در این حمله تاکتیک ارتش سرخ و ارتش کمونیستی افغانستان حمله بر غیر نظامیان و تخریب خانه‌ها بود تا از فشار حملات نیروهای مجاهدین بر علیه خود بکاهند. به همین منظور در منطقهٔ فراج۴۰ تن از اهالی را قتل‌عام کردند و در «غجی» ۳۲ تن را که اکثرا زنان و کودکان بودند قتل‌عام نمودند که اجسادشان تا یک هفته در منطقه باقی مانده بود. در منطقهٔ «نولیچ» که ارتش سرخ مورد حمله قرار گرفته بود، سربازان روس کهنسالان، زنان و کودکان را در خانه یکجا نموده خانه را به آتش کشیدند.[۶]

حمله سوم: ۲۰ قوس ۱۳۵۹

در این حمله زمستانی ارتش سرخ از ۱۶۰ عراده جنگی ده هزار پیاده‌نظام استفاده نمود. جنگ هفده روز به طول انجامید و در ۶ جدی سال ۱۳۵۹ این حمله به شکست انجامید و قوای شوروی دره پنجشیر را ترک نمودند.[۷]

حمله چهارم: ۲۳ اسد ۱۳۶۰

در طول یک هفته نبرد ارتش سرخ فقط ۲۵ کیلومتر در داخل دره پیش روی می‌نماید. تاکتیک تصرف ارتفاعات به شکست می‌انجامد و ارتش سرخ عقب نشینی می‌کند. پیش از این حمله احمدشاه مسعود شبکهٔ منظمی از گروه‌های چریکی به نام «گروپهای متحرک» را سازماندهی نموده و به کار استخباراتی در درون رژیم دست زده بود.[۷]

حمله پنجم: ۲۵ ثور (اردیبهشت) ۱۳۶۱

این حمله با استفاده از ۲۰۰ فروند هلیکوبتر و ۶۰ فروند جت[۸] تحت فر ماندهی ژنرال تر گریگوریانفرمانده سپاه چهلم شوروی در افغانستان، با تاکتیک جدیدی صورت گرفت.[۹] بر خلاف حملات قبلی این بار ارتش سرخ از تاکتیک جنگ کلاسیک که ترکیبی از حملهٔ زمینی و هوایی و توپخانه بود استفاده نکرده بلکه با حدود ۶۰۰ پرواز هلیکوبتر به طور ناگهانی در داخل پنجشیر نیرو پیاده نمودند. البته این عملیات لو رفته بود و مسعود نیروهای خود را از منطقه تخلیه نموده و آنها را به گروپهای کوچک سی نفری متحرک در ارتفاعات کوه‌های پنجشیر پراکنده نموده بود. اما تغییر تاکتیک در ابتدا موفقیت نسبی را به همراه داشت.[۱۰] یافتن لیستی از ۶۰۰ خبر چین احمدشاه مسعود را در پایتخت و ایجاد سه پایگاه نظامی در طول درهٔ پنجشیر در مناطق رخه، اعنابه و برجمن از دست آورده‌های ارتش سرخ بود. اما نیروی رزمی احمدشاه مسعود آسیب چندانی از این حمله ندیده بود.[۱۱]

حمله ششم: شش هفته بعد از حملهٔ پنجم

با شکست نسبی حملهٔ پنجم در از میان بردن نیروی رزمی احمدشاه مسعود، وزارت دفاع و خاد دولت کمونیستی افغانستان به احمدشاه مسعوداولتیماتوم می‌دهند تا تسلیم گردد در غیر آن به «عملیات خارق العاده» دست خواهند زد.[۱۰] واحدهای موتوریزه و نیروی هوایی نیروهای وِیژه(Spetsnaz) ارتش سرخ عملیات تصفیه را از پایگاه‌های خود در داخل پنجشیر برای از بین بردن پناه گاه‌های و گروپهای مجاهدین آغاز نمود، که نه ماه نبرد دوام پیدا می‌کند. ضربات شدید هوایی، دیسانت از طریق هوا، حمله زرهی از طریق زمین شاخص‌های عمده عملیات را تشکیل می‌دادند.[۱۲] دره روزانه به شدت بمباران می‌گردد و مردم به کوهها پناه می‌برند و ماهها در کوهها در مغاره‌ها زندگی می‌کنند. در طول این جنگ حدود ۶ هزار خانه مسکونی و ۷۰٪ تمام آبادی‌ها و مواشی درهٔ پنجشیر نابود گردید. با دوام جنگ مردم دره را تخلیه کرده به دیگر مناطق افغانستان می‌روند اما از همکاری با رژیم سرباز می‌زنند.

نه ماه جنگ تلفات سنگین به نیرروی جنگی و روحیهٔ سربازان شوروی وارد می‌کند. روسها به مجاهدین پیشنهاد آتش‌بس می‌دهند. در اواخر زمستان سال ۱۳۶۱ پیشنهاد آتش‌بس از سوی مجاهدین پذیرفته می‌شود.[۷]

حمله هفتم: ۳۱ حمل (فروردین) ۱۳۶۳

تعرض شوروی‌ها در سال ۱۹۸۴ علیه پنجشیر بزرگترین عملیاتی است که شوروی هااز آغاز جنگ تا آن زمان اجرا کرده بودند.[۴] در این عملیات گسترده که بعد از پایان آتش بست صورت گرفت حدود بیست هزار سرباز ارتش افغانستان و ارتش شوروی شرکت داشته‌است. روسها در این جنگ از تاکتیک «جنگهای اشباع کن» استفاده نمودند. در این تاکتیک آنها از نیروی زیاد برای تصرف تمام مناطق و از بین بردن دشمن استفاده نمودند. اما با وجود گستردگی و استفاده از وسایل مدرن و بمباران شدید هوایی این عملیات توسط دستگاه استخباراتی احمدشاه مسعود کشف شده بود. برای همین یک روز قبل از آغاز حمله احمدشاه مسعود دستور تخلیه دره از تمام سکنه را صادر نمود. تمام جمعیت بیش از یک صد هزاری پنجشیر داوطلبانه دره را به سوی شهرهای مختلف افغانستان و عمدتاً کابل ترک نمودند.[۱۳] وسایلی که به کار گرفته می‌شود به وضوح بر تر از گذشته‌است و این حدس راقوت می‌بخشد که تصمیم حمله از سوی عالیترین مقامات کرملین اتخاذ شده‌است. بمب افگنهای تی. یو. ۱۶ که در ارتفاع متوسط (۸۰۰۰ متری) پروازمی کنند، فرشی از بمب بر پنجشیر گسترانیدند. از این بمب افگنها برای اولین بار بود که استفاده می‌شد. تعداد نفراتی که در این حمله شرکت داشتند چیزی حدود بیست هزار سرباز شوروی و پنج تا شش هزار سرباز دولتی بود. در اوایل آوریل یک گروه کوماندویی متعلق به پلیس مخفی (خاد)، دراقدام خود برای قتل احمد شاه مسعود با ناکامی مواجه می‌شود. شروع حمله روز ۲۱ آوریل بود: واحدهای چترباز به کمک هلیکوپتر بر خط الرأس بلندی‌ها پیاده می‌شوند و همزمان یک ستون زرهی به بالای دره‌های اندراب و پنجشیر روی می‌نهد. واحدهای دیگری با هلیکوپتر به گردنه انجمندر انتهای پنجشیر و خوست و فرنگ که تصور می‌شود پایگاهی است برای عقب نشینی مجاهدین برده می‌شوند. ستونهای زرهی بدون هیچ مشکلی به روستای بنودر اندراب و آستانه در پنجشیر دست می‌یابند. اما شوروی‌ها در حمله به دره‌های مجاور، جایی که گروه‌های متحرک مسعود عقب نشینی کرده‌اند، با شکست مواجه می‌شوند. شوروی هاتلفات سنگینی متحمل می‌شوند. در ماه مه نیروهای ارتش سرخ خوست و فرنگ را ترک می‌کنند اما در پنجشیر کهخالی از سکنه شده‌است باقی می‌مانند، دره‌ای که هنوز دو سوم آن در دست گروه‌های مسعود است که جنگنده تر از همیشه پایداری می‌کنند.

در این هنگام شوروی‌ها به تاکتیک جدیدی روی می‌آورند: واحدهایی حدود پانصد نفره هر روز صبح باهلیکوپترو بدون حمایت زره پوشها دراطراف یک روستا پیاده می‌شوند، روستا را باز رسی و مجاهدین را که شورویها اسامی آنها را دارند بازداشت می‌کنند و قبل از فرارسیدن شب، عقب نشینی می‌کنند. به این ترتیب برای مجاهدین تمرکز قوا و دست زدن به حملات غافلگیرانه علیه واحدهایی این چنین متحرک، بسیار دشوار شده‌است.

هدف شوروی هاتسخیر زمین‌ها نبوده‌است بلکه می‌خواستند محل را نابود و یا دست کم نیروهای پویای حریف را ازپی در آورند. نخست راه‌های ارتباطی راقطع می‌کنند و سپس راه‌های عقب نشینی را، و آن گاه به قلب حریف حمله می‌برند و سرانجام او رابه دره‌های مجاور می‌رانند تا مجبورشود یا درمحل بجنگد و یا درضمن عقب نشینی با واحدهای سنگین شوروی که در دره‌ها و پیرامون منطقه مستقر شده رو برو شود. حال ببینیم شوروی‌ها ازاین حمله چه نصیب داشتند. دقیقاً بازگشت به وضعیت پاییزسال۱۹۸۲، شب قبل از انعقاد قرار دارد متارکهٔ جنگ، ضمن آن که تلفات سنگینی هم متحمل شده بودند.[۴]

حملهٔ هشتم: ۱۳۶۳

حمله هشتم پنج ماه بعد از حملهٔ هشتم آغاز شد که پیگیری حملهٔ هفتم و بیشتر شامل حملات هوایی و استفاده از نیروی هوایی می‌شذ.[۸]

حملهٔ نهم: ۱۳۶۴

حملهٔ نهم بعد از تصرف گارنیزیون (پادگان)پشغور توسط نیروهای احمدشاه مسعود صورت گرفت. در ژوئن ۱۹۸۶، مسعود موفق شد پایگاه دولتی پشغور در پنجشیر را تصرف کند. برای اولین بار مجاهدین از تاکتیک‌های سبک ویتنامی استفاده کردند: تکرار حمله‌هایی از روی نقشه، هماهنگی توپخانه و اقدامات یک گروه کوماندویی، سرعت و دقت.[۴]نیروهای احمدشاه مسعود با تصرف پشغور حدود ۶۰۰ نفر از نیروهای دولتی را به اسارت در آوردند، که اکثر آن اسرا در اثر حملهٔ نیروهای ارتش سرخ جان باختند.[۱۳]

سازماندهی نظامی احمدشاه مسعود

با وجود حملات همیشگی ارتش سرخ و ارتش افغانستان مسعود قادر بود توانایی نظامی‌اش را گسترش دهد.

در بهار ۱۹۸۰ مسعود ۱۰۰۰ چریک که تسلیحات ضعیفی داشتند با نیروهای دولتی و ارتش سرخ می‌جنگید. نیروهای وی تا سال ۱۹۸۴ به ۵۰۰۰ هزار نفر رسید. بعد از گسترش ساحهٔ نفوذش به دیگر مناطق در سال ۱۹۸۹ وی دارای ۱۳۰۰۰ هزار جنگجو بود. این نیروها به سه یگان تقسیم می‌شدند:

  1. گروههای محلی
  2. گروههای ضربت
  3. گروههای متحرک

گروه متحرک کماندوهایی با تجهیزات سبک بودند که در گروههایی ۳۳ نفره به عملیات جریکی دست می‌زدند. اینها سربازهای حرفه‌ای بودند که به خوبی آموزش دیده بودند. کماندوهای گروه متحرک دارای یونیفرم بودند که کلاهای پکول نماد نیروی منظم آنها بود.

تشکیلات نظامی مسعود ترکیب کارآمدی از روشهای سنتی رزمی افغانها و قواعد مدرن جنگ چریکی بود که وی از روش‌های مائو و چه گوارا آموخته بود. روشهای نظامی مسعود به عنوان موثرترین قواعد جنگ چریکی در بین همهٔ نیروهای مقاومت شناخته شده‌است.

در سال ۱۹۸۳ مسعود شورای نظار را بنیان گذارد: یک شورای نظامی که عملیاتهای ۱۳۰ فرماندهٔ نظامی مجاهدین را در هفت ولایت شمالی افغانستان هماهنگ می‌نمود. این شورا خارج از حلقهٔ احزاب پشاور بود، که در رقابت و همشچمی و جنگ و منازعه با یگدیگر قرار داشتند. به خاطر شکافهای قومی و سیاسی شورای نظارت اختلاف بین گروههای مقاومت را از بین برد.[۱۴][ارجاع دقیق؟]

فتح کابل (۱۳۷۱)

رژیم کمونیستی افغانستان (دولت دکتر نجیب) که از اختلافات داخلی رنج می‌برد با پیوستن نیروهای عبدالرشید دوستم جنگ سالار ازبک به احمدشاه مسعود عملاً در آستانهٔ سقوط قرار می‌گیرد. مسعود میدان هوایی مهم نظامی بگرام را در ۲۵ حمل ۱۳۷۱ و شهر جبل السراج در شمال کابل را به کنترل خود در می‌آورد و نیروهایش را برای تصرف کابل آرایش می‌دهد. در ۲۷ حمل عبدالوکیل وزیر خارجهٔ جمهوری دمکراتیک افغانستان با پیشنهادی نزد احمدشاه مسعود می‌آید. پیشنهاد وی تشکیل دولت ائتلافی با مجاهدین و ایستادگی در مقابل گلبدین حکمتیار است. مسعود این پیشنهاد را رد می‌کند. وکیل برای بار دوم با پیشنهاد تسلیم بدون قید شرط دولت نزد مسعود می‌رود. مسعود به وکیل می‌گوید موضوع را باید با سران مجاهدین از جمله حکمتیار در میان بگذارد.

۲۳ آوریل ۱۹۹۲ هنگامی که احمدشاه مسعود و نیروهایش پایتخت را در محاصره دارند با حکمتیار که قاضی حسین احمد رهبر جماعت اسلامی پاکستان نیز در نزدیکی کابل در شهر چهار آسیاب همراه وی است در خصوص تسلیمی بدون قید و شرط دولت نجیب الله گفتگویی تلفنی انجام می‌دهد. احمدشاه مسعود در این گفتگو از حکمتیار می‌خواهد که مجاهدین با جنگ وارد کابل نگردند. وی استدلال می‌کند که رژیم کمونیستی سقوط کرده‌است و مجاهدین باید ابتدا دولتی تشکیل دهند تا بتوانند با مشارکت همهٔ طرف‌ها قدرت را در دست بگیرند. احمدشاه مسعود می‌گوید ورود قطعات نظامی مجاهدین از چهار گوشهٔ شهر موجب هرج و مرج و درگیری در شهر خواهد شد. حکمتیار در همین گفتگو به مسعود پیشنهاد تشکیل دولت از سوی حزب اسلامی افغانستان و جمعیت اسلامی افغانستان را می‌نماید که مسعود آن را رد می‌کند و خواهان مشارکت دیگر جناح‌ها در دولت می‌گردد. .[۱۵]

  • مسعود: عبدالوکیل… [خواهان] تسلیمی بدون قید و شرط دولت به مجاهدین بود، مشروط بر اینکه مجاهدین عفو عمومی اعلان کنند و اعضای حزب و ناموس شان صدمه نبینند، من با این طرح موافقت کردم، رهبران [مجاهدین] نیز در پشاور موافق این طرح هستند. بنا براین وقتی خود آنها دولت را تسلیم می‌کنند ضرورتی به جنگ نیست.
  • حکمتیار: نخیر، در کابل تمام قدرت در دست نبی عظیمی است، همین لحظه او با قوتهای ما می‌جنگد. میدان هوایی به دست او و قوتهای دوستم و بابه جان است. ما باید با فتح و ظفر وارد [کابل] گردیم.
  • حکمتیار: من سرگرم تدارک حمله به کابل هستم، چون در کابل کمونیست‌ها و بقایای رژیم کمونیستی سابق است و من قادر به تحمل آنها در پایتخت نیستم.،[۱۶][۱۷]
  • مسعود: تا جایی که من اطلاع دارم در حال تدارک حمله به کابل هستی. این حمله با چه هدف و منظوری است؟ روسها که رفتند، حکومت نجیب[الله] سقوط کرد، قرار است که قدرت به رهبران مجاهدین انتقال یابد، شما رهبران، بین خود به توافق برسید. در این صورت ضرورت حمله به کابل چیست که در حال تدارک آن هستی؟

نیروهای حکمتیار غیر مسلح وارد کابل می‌گردند و از طریق جناح «خلق» حزب دموکراتیک خلق افغانستان در داخل شهر، در وزارت داخله (کشور) مسلح می‌گردند. با این رویداد احمدشاه مسعود نیروهایش را به کمک جناح «پرچم» حزب دموکراتیک خلق افغانستان وارد شهر می‌نماید و مناطق حساس دولتی را در کنترل می‌گیرد. بدین ترتیب دسته‌های مختلف مجاهدین از احزاب مختلف قسمت‌هایی از شهر و حومهٔ آن را را متصرف می‌شوند. از جمله حزب وحدت اسلامی به رهبری عبدالعلی مزاری رهبر شیعیان مناطق غرب کابل و حزب اتحاد اسلامی افغانستان به رهبری عبدالرسول سیاف ناحیه پغمان را در کنترل خویش می‌گیرند.[۱۸][ارجاع دقیق]

ترور احمدشاه مسعود

آرامگاه احمد شاه مسعود در پنجشیر

فرمانده احمد شاه مسعود، پس از سالها مقاومت در برابر اشغال کشورش توسط ارتش شوروی سابق و جنگ با گروه طالبان، در روز ۱۸ شهریورماه ۱۳۸۰ برابر ۹ سپتامبر سال ۲۰۰۱ میلادی، در اثر انفجار انتحاری دو مرد تروریست که خود را خبرنگار معرفی کرده بودند، کشته شد.

خبر کشته شدن این فرمانده مجاهدین که می‌توانست به کاهش روحیه هم رزمانش در جبهه ضد طالبان بینجامد، با چند روز تاخیر اعلام گردید.

محمد قسیم فهیم که از همرزمان احمد شاه مسعود بود، پس از مسعود، توسط برهان‌الدین ربانی به جانشینی وی منصوب شد. آقای فهیم، پس از سقوط طالبان وزیر دفاع افغانستان و معاون اول رییس دولت، در دولتهای موقت و انتقالی شد.

لویه جرگه اضطراری افغانستان که در پایان دولت موقت تشکیل شد، به احمد شاه مسعود لقب «قهرمان ملی» داد و روز ۱۸ شهریور (نه سپتامبر) سالروز ترور شدن وی، در افغانستان «روز شهید» و تعطیل رسمی اعلام گردید.[۱۹]

پیچیدگی‌های سیاسی قتل احمدشاه مسعود

زمان ترور احمدشاه مسعود، که فقط ۲ روز پیش از حملات انتحاری ۱۱ سپتامبر به نیویورک بود، سوالاتی را در مورد ارتباط این ترور با حوادث نیویورک و متعاقب آن حمله به افغانستان برانگیخت. ابتدا این ترور به گروه طالبان نسبت داده شد اما طالبان هیچگاه مسئولیت آنرا نپذیرفت.

این موضوع باعث شد گمانه‌زنی‌هایی در مورد دست داشتن سازمان سیا در ترور احمدشاه مسعود در آستانه حملات ۱۱ سپتامبر و طرح‌های آمریکا برای اشغال افغانستان مطرح شود؛ خصوصاً که احمدشاه مسعود مخالف سرسخت طالبان بود، گروهی که با سازمان اطلاعات پاکستان ارتباط داشتند و سالهای سال توسط سیا به واسطه پاکستانی‌ها پشتیبانی می‌شدند.[نیازمند منبع] از طرفی رابطه احمدشاه مسعود پیش از مرگش با مقامات آمریکایی به تیرگی گرویده بود.[نیازمند منبع] در آخرین ملاقات بین احمدشاه مسعود و رابین رافائل، معاونت امور خاوری در وزارت خارجه آمریکادر سال ۱۹۹۸، رافائل به مسعود پیشنهاد کرده بود که اسلحه را زمین گذارده، تسلیم نیروهای طالبان شود که در آن سال‌ها بیش از ۹۰ درصد خاک افغانستان را در کنترل خود داشتند. احمدشاه مسعود با سرسنگینی برای رافائل روشن کرده بود که نه تنها تسلیم طالبان نخواهد شد، بلکه از دولت‌های خارجی دستور نخواهد گرفت و اجازه احداث پایگاه نظامی در افغانستان را به هیچ نیروی خارجی نخواهد داد.[۲۰] از اواخر دههٔ ۱۹۸۰ آمریکا به دنبال به حاشیه راندن و تضعیف احمد شاه مسعود بود. درواقع گفته می‌شود ترور شدن احمد شاه مسعود با سیاست‌های خارجی آمریکا در آن هنگام سازگار بود.[۲۱]

اسناد افشاشدهٔ متعلق به نوامبر ۲۰۰۱ از آژانس اطلاعات دفاعی آمریکا نشان می‌دهد احمد شاه مسعود «اطلاعات محدودی» دربارهٔ احتمال انجام قریب‌الوقوع حملهٔ تروریستی القاعده علیه آمریکا داشت و به آمریکا در این باره هشدار داده بود.[۲۲] پیشتز در همان سال، وی در سخنرانی‌ای در پارلمان اروپا در بروکسل گفته بود بدون حمایت پاکستان، بن لادن، و عربستان، طالبان نمی‌توانست تا یک سال دوام بیاورد. به طور خاص خطاب به آمریکا گفت اگر اقدامی برای صلح در افغنستان نکند و جلوی حمایت پاکستان از طالبان را نگیرد، مشکلات افغانستان به‌زودی تبدیل به مشکلات آمریکا و جهان خواهد شد.[۲۳][۲۴]

از طرف دیگر، به گفته سازمان دیده‌بان حقوق بشر، در حالیکه طالبان از سوی پاکستان حمایت مالی و تسلیحاتی می‌شد، دولت‌های ایران و روسیه از پشتیبانان مهم مالی و تسلیحاتی جبهه متحد بر ضد طالبان -که دولت در تبعید را در اختیار داشتند- به‌شمار می‌رفتند.[۲۵] دولت ایران طالبان را به دید دشمن می‌نگریست و از آغاز دهه ۱۳۷۰ رابطه دوستانه‌ای با مسعود داشت والبته با او بر سر جنگ با شیعیان هزاره هم پیمان ایران اختلاف نظر داشت. دولت روسیه هم درگیر شورشیان چچن بود و احمدشاه مسعود را به عنوان عامل بازدارنده در مقابل نیروهای افراطی مذهبی می‌شناخت.

نگرانی آمریکا از رشد سازمان همکاری شانگهای

تشکیل و رشد سازمان همکاری شانگهای در دهه ۸۰ و ۹۰ میلادی و تصمیم قاطع اعضای آن، خصوصا چین و روسیه برای همکاری‌های اقتصادی، نظامی و ضدتروریستی، رهبران آمریکا را به این فکر واداشته بود که در مقابل نیروی بزرگ «روسی-چینی» برای خود جای پایی در منطقه آسیای میانه باز کنند.[۲۰]

هردو کشور چین و روسیه دست به گریبان ناآرامی‌هایی در مرزهای استراتژیک خود بودند. در چین عامل ناآرامی‌ها گروه‌های جدایی‌طلب مسلمان اویغور بودند که در استان غربی سین کیانگ در جوار مرز افغانستان و برخی نواحی قزاقستان، قرقیزستان و ازبکستان سکونت داشتند، در روسیه، مشکل بزرگ مبارزه با نیروهای جدایی‌طلب و افراطی چچن و حامیان عرب آنها بود که به اعتقاد مسکو زیر نفوذ طالبان و القاعده قرار داشتند و طی سال‌های تسلط طالبان بر افغانستان بین ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۱، در اردوگاه‌های طالبان و دیگر گروه‌های سنی افراطی در افغانستان و آسیای میانه آموزش می‌دیدند.

از قضا فعالیت تمامی این گروه‌های افراطی و تحت نفوذ طالبان، در مناطقی از چین، روسیه و آسیای میانه بود که ذخایر بزرگ نفت و گاز در آنها قرار دارد.[۲۶]

پس از تحکیم سازمان همکاری شانگهای و به درخواست چین و روسیه، دولتهای قزاقستان، قرقیزستان و ازبکستان اقدام به مهار فعالیت‌های نیروهای افراطی مذهبی در خاک خود نموده، در چند مورد برخی از رهبران شورشی را دستگیر و برای محاکمه به چین تحویل دادند.[۲۷] دولت ازبکستان در ابتدا عضو پیمان نبود و به همین علت آمریکا کشور ازبکستان را «شریک استراتژیک» خود در منطقه می‌دانست، و حتی اقدام به تاسیس پایگاه نظامی در آن کشور کرده بود.[۲۸] اما پس از عضویت ازبکستان در سازمان همکاری شانگهای، سازمان طی بیانیه‌ای خواستار خروج تمام نیروهای خارجی از خاک تمام کشورهای عضو شد.[۲۹]

بدین ترتیب، رشد نفوذ چین و روسیه در منطقه آسیای میانه و آسیای جنوبی، تسلط آنها بر منابع گسترده انرژی آن مناطق، عزم آنها برای عملیات ضدتروریستی و مهار کردن نیروهای شورشی و در راس آنها طالبان، عزم آنها به برچیدن پایگاه‌های نظامی آمریکا در منطقه، و درخواست هند و ایران برای عضویت در این سازمان،[۳۰] به نگرانی دولت آمریکا دامن زد و آنها را به این فکر واداشت که با به دست گرفتن ابتکار عمل را در عملیات ضدتروریستی در منطقه و اشغال افغانستان، راه را برای تاسیس پایگاه‌های نظامی در همسایگی اعضاء سازمان هموار کنند.

کتاب‌شناسی

  • احمدشاه مسعود به روایت صدیقه مسعود، صدیقه مسعود، ترجمه:افسر افشاری، نشر مرکز، چاپ اول:۱۳۸۸
  • مسعود و آزادی، صالح محمد ریگستانی، انتشارات بنیاد مسعود
  • «شیر پنجشیر»، هیرومی ناگاکورا، (مجموعه عکس‌هایی از احمد شاه مسعود)
  • تاریخ نظامی افغانستان از اسکندر کبیر تا سقوط طالبان، استفن ترنر
  • نامه هاس مسعود بزرگ، انجینر محمد اسحاق
  • مردی استوار و امیدوار به افق‌های دور
  • جنگ اشباح، استیون کول
  • در رد پای یک شیر: احمدشاه مسعود، سیاست، نفت و ترور
  • حافظ صلحی سرگردان، راجر پلانک

پانویس

  1. پرش به بالا ↑ ««پنجشیر» و «شیر دره پنجشیر» در یک نگاه». خبرگزاری فارس، ۱۷ شهریور ۱۳۹۰. بازبینی‌شده در ۱۶ مهر ۱۳۹۰.
  2. پرش به بالا ↑ http://www.ahmadshahmassoud.com/modules.php?name=Sections&op=viewarticle&artid=37 فاتح جنگ سرد، عبدالحفیظ منصور
  3. پرش به بالا به: ۳٫۰ ۳٫۱ ارتش سرخ در افغانستان، بوریس گروموف، ترجمهٔ عزیز آریانفر
  4. پرش به بالا به: ۴٫۰ ۴٫۱ ۴٫۲ ۴٫۳ ۴٫۴ میثاق خون شماره‌های ۶ و ۷ سال ۱۳۶۵
  5. پرش به بالا ↑ پنجشیر در دوران جهاد، عبدالحفیظ منصور
  6. پرش به بالا ↑ پنجشیر در دوران جهاد، عبدالحفیظ منصور
  7. پرش به بالا به: ۷٫۰ ۷٫۱ ۷٫۲ منصور، همان
  8. پرش به بالا به: ۸٫۰ ۸٫۱ همان
  9. پرش به بالا ↑ Lyakhovskiy, Aleksandr. «Ахмад Шах(Russian)». http://artofwar.ru/. Retrieved ۲۰۰۷-۰۳-۲۳
  10. پرش به بالا به: ۱۰٫۰ ۱۰٫۱ پنجشیر در دوران جهاد، عبدالحفیظ منصور
  11. پرش به بالا ↑ اولیور روی، اسلام و نوگرایی سیاسی، صفحه ۱۷۵
  12. پرش به بالا ↑ صالح محمد ریگستانی، مسعود و آزادی
  13. پرش به بالا به: ۱۳٫۰ ۱۳٫۱ منصور، همان
  14. پرش به بالا ↑ الیور روی، اسلام و نوگرایی سیاسی در افغانستان
  15. پرش به بالا ↑ کاذب؛ نقد و بررسی «دسایس پنهان و چهرهای عریان» حکمتیارمحمد اکرام «اندیشمند»
  16. پرش به بالا ↑ گفتگوی احمد شاه مسعود و گلبدین حکمتیاردر آستانهٔ سقوط حکومت داکتر نجیب الله
  17. پرش به بالا ↑ محمد اکرام اندیشمند، سالهای تجاوز و مقاومت، صص ۳۱۲-۳۲۰
  18. پرش به بالا ↑ صبح کاذب؛ نقد و بررسی «دسایس پنهان و چهرهای عریان» حکمتیار محمد اکرام اندیشمند
  19. پرش به بالا ↑ زندگی‌نامه شیر پنجشیر، بی‌بی‌سی فارسی
  20. پرش به بالا به: ۲۰٫۰ ۲۰٫۱ The Assassination of Ahmad Shah Massoud, by Paul Wolf, ۹/۱۴/۲۰۰۳
  21. پرش به بالا ↑ Chossudovsky, Prof Michel (September 10, 2010). “911 ANALYSIS: Two days Before 9/11, Shah Masood is Assassinated. Was it a Coincidence?”. Global Research. Retrieved February 8, 2014.
  22. پرش به بالا ↑ Boettcher, Mike (November 6, 2003). “How much did Afghan leader know?”. CNN.com. Retrieved June 11, 2011.
  23. پرش به بالا ↑ “Massoud in the European Parliament 2001”. EU media. 2001.
  24. پرش به بالا ↑ “Afghanistan Revealed”. National Geographic. 2001.
  25. پرش به بالا ↑ The Role of Pakistan, Russian and Iran in Fueling the Civil War,” Human Rights Watch, July ۲۰۰۱
  26. پرش به بالا ↑ Janes Terrorism and Security Monitor, ۱۹ July 2001, by John Daly
  27. پرش به بالا ↑ by Stephanie Mann, The Voice of America, ۲۹ May 2003.
  28. پرش به بالا ↑ by Robert M. Cutler, Foreign Policy in Focus, ۲۱ November ۲۰۰۱
  29. پرش به بالا ↑ Reality, one bite at a time: China, Russia get Central Asians to say ‘Yankees Out!’
  30. پرش به بالا ↑ بی‌تابی تهران برای پیوستن به پیمان شانگهای

منابع

  • مقالهٔ خراسانی منتشر شده در مجلهٔ میهن، ارگان نشراتی مجاهدین افغانستان
  • مقالهٔ غیاثی منتشر شده در مجلهٔ میهن، ارگان نشراتی مجاهدین افغانستان
  • سالهای تجاوز و مقاومت، محمد اکرام اندیشمند
  • افغانستان از داوود تا صعود مسعود، جلد اول، احمدشاه فرزان، ۱۳۸۲، انتشارات دقت
  • ارتش سرخ در افغانستان، بوریس گروموف، ترجمهٔ عزیز آریانفر
  • زندگینامه ‘شیر پنجشیر’، بی‌بی‌سی فارسی، برداشت شده در ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۹.

منابع به زبان انگلیسی

[۲]Human rights wathch report on Afghanistan

منابعی برای مطالعه بیشتر

پیوند به بیرون

در ویکی‌انبار پرونده‌هایی دربارهٔ احمد شاه مسعود موجود است.

مبارزه فرمانده مسعود (فیلم مستند)، هیرومی ناگاکورا خبر نگار جاپانی (ژاپنی)(وقایع یکماه بعد از سقوط رژیم کمونیستی در سال ۱۹۹۲)

گفتگوی احمدشاه مسعود با حکمتیار قبل از حمله به کابل (صدا، کاپی اصلی ۱۹۹۲)

آمر اسماعیل خان

تولد

محمد اسماعیل خان، در سال ۱۳۲۷ خورشیدی در روستای نصرآباد از توابع سبزوار (شیندند) هرات، در غرب افغانستان زاده شد[۱].

او پس از پایان آموزشهای ابتدایی، وارد مدرسه نظامی( پشتو: حربی شونزی) و سپس دانشکده افسری (پشتو: حربی پوهنتون) شد[۲].

اسماعیل خان پیش از حضور شوروی در افغانستان، به عنوان افسر با رتبه یا درجه جکتورن (معادل سروان در ایران) در فرقه یا تیپ شماره هفده هرات خدمت می‌کرد[۳].

پیوستن به مجاهدین

با آغاز جنگهای مجاهدین افغان علیه شوروی سابق، اسماعیل خان به جمع مجاهدین پیوست.

نخستین حضور وی در جمع مجاهدین، مربوط به بعد قیام بیست و چهار حوت (اسفند) ۱۳۵۷ خورشیدی است. در این قیام، شمار زیادی از مردم هرات و نظامیانی که به قیام پیوسته بودند کشته شدند. برخی منابع ناموثق، رقم بیش از بیست هزار کشته را به این قیام نسبت می‌دهند که سندیت تاریخی ندارد.

گفته می‌شود بعد از سرکوبی قیام توسط دولت کابل، که به کمک روسها صورت گرفت نیروهای مسلح فرقهٔ هرات از فرامین دولتی در سرکوب مردم سرپیچی کردند و دست به قیام علیه دولت کمونیستی زدند[۴].

پس از آن اسماعیل خان و دیگر افسرانی که دست به قیام زده بودند از نگاه حکومت کابل، یاغی به حساب می‌آمدند که علیه حکومت تحت حمایت شوروی در کشور وارد جنگ شده بودند.

فرمانروایی بر هرات

هنگامی که حکومت کمونیستی افغانستان در آغاز دهه هفتاد خورشیدی(دهه نود میلادی)، در سراشیبی سقوط قرار گرفت و دکتر نجیب الله، آخرین رئیس جمهور نظام کمونیستی افغانستان، پذیرفت که حکومت را به شورای رهبری مجاهدین بسپارد، درست ۹ روز پیش از ورود مجاهدین به کابل، اسماعیل خان به همراه نیروهای تحت امرش، وارد شهر هرات در غرب کشور شد و کنترل آن را در دست گرفت.

اسماعیل خان تا سال ۱۳۷۴ خورشیدی، فرمانده قدرتمند قل اردو (لشکر ) شماره چهار ارتش افغانستان در غرب کشور و والی (استاندار ) ولایت هرات بود.

او در غرب کشور یکی از حامیان عمدهٔ دولت برهان الدین ربانی در کابل بود.

این فرمانده جمعیت اسلامی افغانستان، در سال ۱۳۷۴، از شمال با شبه نظامیان ازبک تبار تحت امر ژنرال عبدالرشید دوستم می‌جنگید و از جنوب، با نیروهای شورشی تازه شکل گرفته طالبان.

سقوط هرات به دست طالبان

اسماعیل خان تا اواسط سال ۱۳۷۴، سرگرم نبرد با طالبان بود و توانست مواضع آنها را تا نزدیکی ولایت هلمند در جنوب کشور واپس‌براند[۵].

اما طالبان که تا آن زمان در جبهه کابل پیشرفت زیادی حاصل نکرده بودند، به حوزهٔغرب توجه بیشتری کردند و بعد از نبردهای سنگین در ولایت فراه موفق به تصرف شهر هرات شدند.

با تصرف هرات توسط طالبان اسماعیل خان جبهه‌ای به نام امارت عمومی حوزه جنوب غرب تشکیل داد و اندکی بعد، به همراه گروهی از مجاهدین تحت امر خود، به مناطق مرکزی و شمال افغانستان رفت و به جنگ علیه طالبان ادامه داد.

اسارت به دست طالبان

حضور اسماعیل خان در شهر فاریاب در شمال افغانستان، با یک سلسله معاملات پنهان سیاسی میان شبه نظامیان ازبک به رهبری ژنرال عبدالملک و شورشیان طالبان همراه بود که در اثر پیوستن ژنرال ملک به طالبان، اسماعیل خان به همراه جمعی از همرزمانش در تاریخ ۲۸ ثور ۱۳۷۶ به دست طالبان اسیر شد[۶].

طالبان به مدت سه سال اسماعیل خان را در اسارت داشتند و در این مدت، فرزندش میرویس صادق در شهر مشهد ایران، سرپرستی امارت عمومی حوزه جنوب غرب را به عهده داشت.

فرار از زندان و بازگشت به جنگ

اسماعیل خان در سال ۱۳۷۷ از زندان سرپوزه قندهار از چنگ طالبان گریخت و به همراه سرباز طالبان که به او در فرار از زندان کمک کرده بود، وارد ایران شد.

او بار دیگر با پیوستن به جبهه متحد که ائتلافی از گروهای مخالف طالبان در افغانستان بود با تشکیل جبهه دیگری، به مناطق مرکزی و شمال افغانستان رفت و تا زمان فروپاشی طالبان با حمله ائتلاف بین‌المللی ضد تروریسم (به رهبری آمریکا ) به عملیات نظامی ادامه داد تا سرانجام با فروپاشی طالبان، در ماه عقرب (آبان ) سال ۱۳۸۰، دوباره وارد هرات شد.

بدین ترتیب، اسماعیل خان برای دومین بار به حاکمیت هرات دست یافت.

بازسازی هرات

اسماعیل خان این بار با تجربیاتی که از دوره نخست حکومت خود بر هرات به دست آورده بود، تغییرات زیادی در این شهر به وجود آورد و با اتکا به درآمد گمرک این ولایت، پروژه‌های بزرگ سازندگی و بازسازی را در این شهر اجرا کرد.[نیازمند منبع]

از پروژه‌های مهم دوره اسماعیل خان، قرارداد خریداری برق بیست و چهارساعته از ترکمنستان و ایران برای ولایت هرات[نیازمند منبع]، ساخت پروژه بزرگ دانشگاهی هرات که پس از برکناری او از قدرت[نیازمند منبع]، نیمه کاره باقی ماند، احداث شهرک صنعتی هرات و عقد قرار داد با شرکت ۱۱۰ ایران[نیازمند منبع]، برای آسفالت و بازسازی تمام خیابانها و جاده‌های شهر هرات بود[۷].

در دوره فرمانروایی اسماعیل خان در هرات، پارکها و مراکز تفریحی زیادی در هرات ساخته شده[نیازمند منبع] و بخش زیادی از جاده‌ها و خیابانهای آن آسفالت شد[۸].

ضمن اینکه برخی منتقدان اسماعیل خان معتقدند که او سهم مناسبی از درآمد گمرک هرات را صرف بازسازی این ولایت نکرده است.

فراتر از یک والی

اسماعیل خان در حوزه غرب افغانستان، حاکمیتی نسبتاً مستقل از مرکز ایجاد کرده بود. او در راس تشکیلاتی که امارت عمومی حوزه جنوب غرب می‌خواند، افزون بر هرات، بر ولایتهای همسایه آن مانند بادغیس، غور، فراه و نمیروز هم تسلط داشت و حتی در عزل و نصب مقامات محلی این ولایات دخالت می‌کرد.

دولت کابل به ریاست حامد کرزی، در سال ۲۰۰۳ میلادی، به منظور توسعه نفوذ خود به سراسری کشور، زون‌ها یا حوزه‌های حکومتی را لغو کرد و به این ترتیب، امارت عمومی حوزه جنوب غرب نیز، منحل شد[۹].

اسماعیل خان در تشکیل حکومت حوزه‌ای (یا به عبارتی ملوک الطوایفی) تنها نبود، بلکه ژنرال عبدالرشید دوستم در شمال، حوزه شمال را تشکیل داده بود، گل آقا شیرزی در حوزه جنوب و حاجی دین محمد در شرق، بر حوزه شرق حکومت می‌کرد. تمامی این حوزه ها، به فرمان حامد کرزی لغو شد[۱۰].

از آن پس، اسماعیل خان، دیگر امیر عمومی حوزه جنوبغرب نبود، همچنان که دوستم، دین محمد و شیرزی هم از آن پس باید به حکومت در ولایتهای خودشان بسنده می‌کردند.

در مرحله بعدی، دولت کابل تلاش کرد قدرت فرماندهان محلی مانند دوستم، شیرزی، اسماعیل خان و دین محمد را هم در ولایتشان کمتر کند.

به این منظور، حامد کرزی فرمانی صادر کرد که بر اساس آن، هر فرد باید در یک زمان، فقط یک وظیفه می‌داشت. اسماعیل خان نیز پس از اصرار مرکز، میان فرماندهی قل اردو (لشکر) هرات و مقام ولایت (استانداری)، دومی را برگزید[۱۱].

جنگهای داخلی در هرات

در سال ۲۰۰۴ میلادی، ولایت هرات شاهد چند درگیری خونین میان نیروهای دولتی تحت امر اسماعیل خان و دیگر فرماندهان محلی بود.

هوادارن اسماعیل خان معتقد بودند که بیشتر این درگیریها، به تحریک دولت کابل، به منظور سست کردن بیناد حکومت اسماعیل خان در هرات انجام می‌شود.

در یکی از این درگیریها، در ماه مارس سال ۲۰۰۴ میلادی، حمل (فروردین) سال ۱۳۸۳ خورشیدی، میرویس صادق فرزند اسماعیل خان که در آن زمان وزیر هوانوردی در کابینه حامد کرزی بود، طی یک درگیری با نیروهای تحت امر ظاهر نایب زاده، فرمانده فرقه (تیپ) شماره هفده هرات کشته شد[۱۲].

اما درست پنج ماه بعد از این درگیریهای خونین، در ماه اوت (اگست) سال ۲۰۰۴ میلادی، فرمانهان شبه نظامی، از چهار جهت به مواضع اسماعیل خان در ولایت هرات حمله کردند[۱۳].

امان الله نیکزاد (معروف به امان الله گی) از سبزوار در جنوب هرات، دکتر ابراهیم و ظاهر نایب زاده هم از سه جهت دیگر در کشک رباط سنگی، کرخ و چشت، در حمله هماهنگ علیه اسماعیل خان شرکت داشتند و حتی تا نزدیکی هرات نیز رسیدند.

برکناری از ولایت هرات

طرفداران اسماعیل خان معتقدند بودند که این درگیریها، همه توطئه دولت کابل است.

اسماعیل خان در ماه سپتامبر سال ۲۰۰۴ از طرف حامد کرزی رییس وقت دولت انتقالی افغانستان از مقام ولایت هرات برکنار شد و به عنوان وزیر صنایع، به مرکز فراخوانده شد. اما او این مقام را نپذیرفت و گفت حاضر است در خانه بماند[۱۴].

با پیروزی حامد کرزی در انتخابات ریاست جمهوری افغانستان در ماه اکتبر سال ۲۰۰۵، اسماعیل خان هم به عنوان وزیر انرژی به مرکز رفت و بعدها از پارلمان منتخب مردم افغانستان، رای اعتماد گرفت[۱۵].

حقوق بشر

همانند بسیاری از فرماندهان محلی، و حتی شماری از اعضای کابینه و نمایندگان پارلمان افغانستان، نام اسماعیل خان نیز در گزارشهای برخی سازمانهای مدافع حقوق بشر، به عنوان ناقض حقوق بشر ذکر شده است.

اما اسماعیل خان این ادعا را رد می‌کند.

اسماعیل خان حدود شصت سال سن دارد و پس از میرویس صادق که در سال ۸۳ کشته شد، دو پسر دیگر به نامهای یاسر و طاها و یک دختر برای او باقی‌مانده است.

منابع

  1.  سایت رسمی اسماعیل خان
  2. احمدشاه فرزان، افغانستان، از داوود تا صعود مسعود- جلد اول
  3.  محمد اکرام اندیشمند، سالهای تجاوز و مقاومت، نشر پیمان
  4. سایت رسمی اسماعیل خان
  5. سایت فارسی بی بی سی

پیوند به بیرون

سایت رسمی اسماعیل خان

پروفایل اسماعیل‌خان درسایت بی‌بی‌سی

عکسهایی از هرات – آثار بازسازی در دوره اسماعیل خان

عکسهایی از هرات (فلیکر)

محمد کریم خلیلی، رهبر حزب وحدت اسلامی افغانستان

زندگینامه

محمدکریم خلیلی ولد محمد اسلم در سال ۱۳۲۹ خورشیدی در قریه برغستان قل خویش از توابع ولسوالی حصه اول بهسود مربوط ولایت وردک قدم به عرصه هستی گذاشته؛ پس از فراگرفتن خواندن و نوشتن و آموختن دوره ابتدایی در زادگاه خود، در اوایل جوانی رهسپار کابل شده، در یکی از مدارس علوم دینی مشغول تحصیل گردیدند.[نیازمند منبع]

دوره تحصیل خلیلی درکابل هم‌زمان بود با اوج یافتن مبارزات سیاسی و فکری وظهور جریانهای چپ گرا که با تبلیغات گسترده درصدد جلب و جذب جوانان بودند.

مبارزات سیاسی و نظامی

در این شرایط ۱۰ نفر از بستگان نزدیک خلیلی به زندان افتادند و خود ایشان هم تحت تعقیب قرار داشت . وی قبلاً از کابل خارج شده و در ولسوالی‌های میدان و پروان همراه با جمعی از همکاران خود که بنام «سازمان نصر» فعالیت خود را شروع کرده بودند[نیازمند منبع]، گروپهای نظامی را فعال ساختند و به زودترین فرصت با کمک مردم منطقه و سایر مجاهدین، ولسوالیهای بهسود و ترکمن و لولنج را از چنگ کمونیستها آزاد ساختند و فعالیت سیاسی و نظامی و فرهنگی سازمان نصر را در اکثر ولایات و ولسوالیهای افغانستان گسترش دادند.[نیازمند منبع]

در سال ۱۳۶۰ خلیلی از طرف سازمان نصر افغانستان موظف شد که به خارج کشور رفته ضمن به عهده گرفتن مسئولیت سرپرستی دفتر مرکزی سازمان نصر در تهران در سمینارها و کنفرانسهای متعدد بین‌المللی در ایران، پاکستان، عربستان، مصر، آلمان، سویس، آمریکا و … در ارتباط با مسایل افغانستان شرکت فعال داشته و با ایراد سخنرانی و مصاحبه‌های متعدد، مواضع مجاهدین را تبیین کرد.[نیازمند منبع]

درسال ۱۳۶۶ که گروههای سیاسی شیعی افغانستان به نام «شواری ائتلاف اسلامی افغانستان» فعالیت خود را آغاز نمودند[نیازمند منبع]، خلیلی در ابتدا به عنوان عضو این ائتلاف و بعدها به حیث سخنگوی آن نقش بسیار فعالی را ایفا نمود.[نیازمند منبع] زیرا که در این دوره مذاکرات ژنو درباره حل سیاسی افغانستان در مرحله بسیار حساس خود رسیده بود و روابط بین گروهها ی هفتگانه مجاهدین در پاکستان و گروههای هشتگانه مجاهدین در قالب شورای ائتلاف در ایران نیز از حساسیت خاصی برخوردار بود و خلیلی در این برهه با مسافرتهای متعدد به پیشاور، اسلام آباد، تهران و مقر سازمان ملل متحد در نیویورک، در نزدیک ساختن مواضع مجاهدین و هماهنگ کردن نظریات کشورهای همسایه افغانستان و ترسیم و تبیین خطوط سیاسی مبارزه مردم افغانستان، تلاش ورزید.[نیازمند منبع]

درسال ۱۳۶۸ که گروههای سیاسی شیعه در افغانستان با هم ادغام شده و حزب وحدت اسلامی افغانستان را تأسیس نمودند، خلیلی بحیث عضو شورای مرکزی و مدتی هم بحیث رئیس نمایندگی و سخنگوی آن در پاکستان انجام وظیفه نمود. در ابتدای دولت مجاهدین درکابل ایشان به سمت وزیر امورمالیه انتخاب شد و درعین حال در مذاکرات سیاسی و فعالیتهایی که در داخل و خارج کشور برای حل منازعات جریان داشت، فعالیت و حضور داشت.

رهبری حزب وحدت

درسال ۱۳۷۳ پس از کشته شدن عبدالعلی مزاری رهبر حزب وحدت اسلامی افغانستان توسط گروه طالبان، خلیلی بحیث رهبر این حزب انتخاب گردید که با استقرار درشهر تاریخی و باستانی بامیان، رهبری مبارزات مردم هزاره و مقاومت در برابر طالبان را به عهده گرفت.[نیازمند منبع] کریم خلیلی در این دوره علاوه بر رهبری مقاومت و مبارزات نظامی و تلاشهای سیاسی، در ساحات بازسازی، فرهنگی و خدماتی نیز سهم داشت[نیازمند منبع] که از موارد ذیل به عنوان نمونه می‌توان نام برد:

  • ۱- بازسازی و توسعه میدان هوایی بامیان؛
  • ۲- تأسیس دانشگاه بامیان؛
  • ۳- احداث صدها کیلومتر سرک بین یکه ولنگ و دره صوف و سایرنقاط هزاره جات؛
  • ۴- احداث و تأسیس دهها باب مکتب در ساحات تحت تسلط حزب وحدت اسلامی(هزاره جات، شمال)؛
  • ۵- احداث بازارچه‌های محلی جهت اشتغال زایی و تبادله کالا و رفع نیازهای مردم؛
  • ۶- فعال ساختن چندین کلینیک و شفاخانه‌هایی که در اثر جنگ تعطیل شده بودند ؛
  • ۷- اعزام جمعی از جوانان برای تحصیل در دانشگاههای ایران، آذربایجان، ترکیه و کشورهای دیگر در

رشته‌های مختلف؛ ۸- تامین هزینه نشریات و فعالیتهای برخی از مجامع فرهنگی مستقل و غیر حزبی؛ ۹- احیای ادارات محلی در ساحات تحت نفوذ حزب وحدت اسلامی و تامین نیاز مندیهای آنها. در دوره حاکمیت طالبان که ترویزم در بخش وسیع افغانستان حاکم گردیده و اکثر بزرگان مجاهدین به خارج پناه برده بودند، خلیلی درکنار تنی چند از رهبران مقاومت، در داخل کشور مقاومت نموده و تا روز سقوط طالبان، مبارزات مردم مناطق مرکزی را، بویژه در یکه ولنگ و بامیان رهبری نمود.

همکاری با پروسه بن و معاونت ریاست جمهوری افغانستان

خلیلی با اعزام نماینده درکنفرانس بن، از روند برقراری صلح وامنیت درافغانستان حمایت نموده و با روی کارآمدن دولت موقت و انتقالی، فعالیت نظامی حزب وحدت را متوقف و شاخه نظامی آنرا منحل ساخت.[نیازمند منبع]او در حال حاضر، معاون دوم حامد کرزی، رییس جمهور افغانستان است.

منابع

  • ۱-۲ نشریه امرروز ما؛
  • ارگان نشراتی حزب وحدت در پیشاور شماره ۴ سال۱۳۷۴

به بهانه 22 حوت، ساليادشهيد عبدالعلي مزاري

‎‫مزاري مردي بود كه به باور بسياري از انديشمندان و نوع مردم به ملت خود هويت بخشيد و با خون خود اين مسأله را تثبيت كرد. گويا ميان خون و پيروزي و رسيدن به اهداف عالي انساني و احقاق حق رابطه تنگاتنگي حاكم است كه در طول تاريخ، به خوبي نمايان است! عبدالعلي مزاري كسي بود كه بنياد باورهاي او را دانش حوزوي و ديني اش تشكيل مي داد و همانها نيز بُعد تئوريك مشي سياسي و اجتماعي وي را جهت مي‌داد. مزاري مرد دين و دينداري و اعتقاد به آموزه هاي اصيل اسلامي بود. كسي كه تا آخرين لحظات زندگي با باورهاي ديني و سياسي خود مردانه زيست و جان خود را در اين راه فدا كرد.

سؤال اما اين جا است كه آيا مدعيان وارثت معنوي و سياسي «شهيد مزاري» تا چه اندازه به آرمانهاي والاي او پايبند اند؟ آيا ايجاد انشقاقي كه بر محور منافع شخصي و كتله‌هاي خاص به وجود آمده است با آرمان وحدت‌خواهي او سازگاري دارد؟ شهيدي كه تا آخرين لحظات عمر خود دم از «رسميت مذهب جعفري» در افغانستان مي‌زد؛ آيا مسيري را كه امروز عده‌اي از ملي‌گرايان ما در پيش گرفته و هزاره به معناي «شيعه» در عرف سابق مردم افغانستان را كه جامع همه پيروان شيعه در افغانستان بود، به پاي هزاره به معناي «قوم خاص» سلاخي مي‌كنند، با خواسته‌هاي بلند مزاري سازگاري دارد؟

آيا وارثاني كه در سايه نام مزاري به نان و مقامي رسيده و مردم را با شعارهاي خود مي فريبند وارثاني به حق اند يا ناخلف؟ قضاوت در اين باره را به وجدانهاي بيدار ميسپاريم

شهید مزاری:

حق طلبیدن معنی اش جنگ نیست. اگر قرار باشد معنی این را جنگ بدانیم، خوب پس از گذشته افغانستان باید صحبت هیچ نکنیم، از مظلومیت و محرومیت مردم هیچ چیزی نباید بگوییم ـ در حالیکه ما مظلوم و محروم در این کشور بودیم و تا حالا هم هستیم…!

زندگینامه:

عبدالعلی مزاری، فرزند حاجی خداداد، در پنجم جوزای سال ۱۳۲۶ هجری شمسی، در قریه نانوایی چهار کنت از توابع ولایت بلخ؛ در یک خانواده زراعت پیشه به دنیا آمد.

تحصیلات اولیه و ابتدایی اش را در مدرسه قریهٔ نانوایی تکمیل کرد.

در همان مدرسه بود که با اسماعیل بلخی از اهل تشیع شمال افغانستان دیدار کرد و از آن به بعد نشست‌ها و ملاقات‌های زیادی تا آخرین سال‌های زندگی آقای بلخی، میان این دو تکرار شد و مزاری از بلخی چیزهای زیادی آموخت.

دوران سربازی را از سال ۱۳۴۸ الی ۱۳۵۰ در پکتیا سپری کرد.

بعد از دوران سربازی، مجدداً به تحصیل پرداخت و در بهار ۱۳۵۱، به شهر نجف در عراق رهسپار شد و پس از زیارت اماکن مقدس آن شهر، به ایران رفت و با اقامت در شهر قم، تا سال ۱۳۵۵ دروس سطح حوزه را به پایان رساند.

در مدت اقامت به علت در اختیار داشتن کتاب حکومت اسلامی ایت الله خمینی مدتی در زندان ساواک در تهران زندانی بود که همبند محمد علی رجایی رییس جمهور اسبق ایران و محسن رفیق دوست از فرماندهان سابق سپاه پاسداران ایران بود و عکس وی در موزه عبرت که در محل سابق زندان ساواک ایجاد شده نصب شده است .

یارانش او را به نام بابه مزاری یاد می کنند .[۲]

مبارزات سیاسی-نظامی

با کودتای ۷ اردیبهشت ۱۳۵۷، مزاری بار دیگر از افغانستان به نجف رفت، بعد به سوریه رفت و از آنجا به پاکستان رفت و باز به افغانستان بازگشت.

او در اوایل سال ۱۳۵۸ به کشورش رفت و در حرکت‌های مقاومت ملی علیه ارتش شوروی در افغانستان شرکت کرد.[۳]

عبدالعلی مزاری تا زمان فروپاشی دولت تحت حمایت شوری سابق در افغانستان، (سال ۱۳۷۱ خورشیدی) به عنوان یکی از رهبران مقاومت علیه حضور بیگانگان و دولت کمونیستی افغانستان، به نبرد ادامه داد.[۴]

وی در بامیان، تشکیلات حزب وحدت اسلامی را به وجود آورد که در برگیرنده مجاهدین هزاره تبار و شیعه مذهب افغانستان بود.

با ورود مجاهدین به کابل، عبدالعلی مزاری نیز از بامیان به مزار شریف و از آنجا به کابل رفت و در پایتخت کشور مستقر شد.

استقرار مزاری در کابل، سر آغاز دوره ایست که در تاریخ جامعه هزاره و افغانستان تعبیر به «مقاومت غرب کابل» می‌شود.

دستگیری و قتل

آرامگاه عبدالعلی مزاری، مزار شریف

در اواخر سال ۱۳۷۳ جنبش نوظهور طالبان تا نزدیکی‌های کابل پیشروی کردند. ظهور طالبان تمام معادلات قدرت در افغانستان و مخصوصا در کابل و اطراف آن را دگرگون نمود. مزاری در آغاز با فرستادن بخشی از زبده‌ترین نیروهای خویش به ولایت غزنی به مقاومت در برابر پیشروی طالبان پرداخت. نیروهای اعزامی حزب وحدت در آغاز موفق شدند مواضع طالبان را در اطراف شهر غزنی متصرف شوند. اما به دنبال عدم همکاری نیروهای محلی آنان نتوانستند جبهه‌ای موثر بر ضد طالبان در غرنی فعال سازند.[۵]

با شکست طرح فعال ساختن جبهه در ولایت غزنی، مزاری مذاکرات با طالبان را که از چندی پیش آغاز شده بود جدی تر دنبال نمود.[۶] در عین زمان در تلاش بود تا به توافقاتی با دولت ربانی نیز دست یابد. با کنار رفتن حزب اسلامی و مستقر شدن طالبان در چهار آسیاب غرب کابل در محاصره کامل قرار گرفت. مزاری تلاش بسیار نمود تا با یکی از دو طرف به توافق برسد. تلاش‌ها در راستای توافق با دولت و پیشنهاد دفاع مشترک بی نتیجه بود. در آخرین روزهای مقاومت غرب کابل، نیروهای دولتی حملات بسیار شدیدی را از مناطق مختلف بالای غرب کابل از زمین و هوا آغاز کردند. در این جنگ‌ها بر خلاف گذشته از یکسو حزب وحدت در محاصره و تمام راه‌های اکمالاتش را از دست داده بود و از سوی دیگر در برابر حملات دولت تنها دفاع می‌کرد. حزب اسلامی کاملاً از خطوط اول عقب نشینی کرده بود و نیروهای جنبش نیز کارآیی سابق خود را نداشتند.[۷]

سرانجام با وجود تلاش‌های مداوم سیاسی و مقاومت نظامی، حزب وحدت اسلامی در غرب کابل شکست خورد و «مزاری» در ۲۲ حوت ۱۳۷۳ در حالیکه برای مذاکره با سران طالبان راهی چهار آسیاب بود به دست طالبان کشته شد. طالبان تلاش نمود تا از پذیرش مسولیت قتل مزاری شانه خالی نموده آنرا را بیشتر یک سانحه هوایی وانمود سازد.[۸] [۹]

عاقبت مزاری در ۲۲ حوت ۱۳۷۳ به قتل رسید و مقاومت غرب کابل شکست خورد.

جسد عبدالعلی مزاری از غزنه تا بامیان و از آنجا تا به بلخ، به طول صدها کیلو متر بر دوش هوادارانش تشییع شد و در شهر مزار شریف به خاک سپرده شد.

هوادرانش، مقبره بزرگی در نزدیکی زیارتگاه روضه سخی در شهر مزار شریف برای او بر پا کردند. با اشغال مزار شریف بدست طالبان مقبره او را هم انفجار دادند که بعداً دوباره اعمار گردید. [۱۰]

منابع:

  1. ↑ بی بی سی برنامه آسیای میانه مورخ ۲۲/۱۲/۱۳۷۳
  2.  بابه مزاری زنده بادهزاره- http://babamazari.info/archives/16
  3.  ویژه نامه شاهد یاران-چاپ تهران-شماره 59 بخش ستاره درخشان
  4. ویژه نامه ی شاهد یارانhttp://www.shahedmag.com/official/shahed/toc.asp?magID=5237&No=5-چاپ تهران-شماره 59 بخش ستاره ی درخشان
  5. بخش اخبار شامگاهی رادیو بی بی سی 1373/9/12
  6.  رمز عبور ۴، ویژه نامه ضمیمه روزنامه ی “ایران”:
  7.  | جاودان – شهيد عبدالعلي مزاري
  8. ویژه نامه شاهد یاران-شماره 59-صفحات 20الا 27
  9. حزب وحدت اسلامی افغانستان
  10.  http://babamazari.info/archives/16 بابه مزاری | زندگی نامه ، تصاویر و سخنرانی ها

محمدقسیم فهیم

مارشال (بزرگ‌ارتشبد) محمد قسیم فهیم در سال ۱۹۵۷ (میلادی) در روستای اومرز در ولایت پنجشیر متولد شد [نیازمند منبع] و روز یکشنبه، ۱۸ اسفند ۱۳۹۲ در سن ۵۷ سالگی از دنیا رفت.[۳]

وی دورهٔ تعلیمات ابتدایی را در زادگاهش به پایان رساند و سپس جهت فراگیری تحصیلات بیشتر به کابل رفت و وارد دانشگاه کابل شد.[نیازمند منبع]

فعالیت

در دوران جنگ شوروی در افغانستان به عنوان یکی از همرزمان احمد شاه مسعود، به عنوان معاون فرماندهٔ منطقه‌ای و مدتی معاون کمیته سیاسی شورای نظار (جمعیت اسلامی افغانستان) و زمانی فرمانده جبهه‌های شمال (مزار شریف، کندوز، بغلان، تخار و بدخشان) و همچنان به عنوان فرمانده جبهه‌های پروان، خوست و فرنگ در بغلان و غوربند ایفای وظیفه نموده‌است.[نیازمند منبع] ازآغاز جنگ افغانستان و شوروی تا پیروزی مجاهدین، مارشال محمد قسیم فهیم در پست معاونت احمد شاه مسعود فعال بوده‌است.[نیازمند منبع]

بعد از انتقال حکومت در ۸ آوریل ۱۹۹۲ (میلادی) به عنوان وزیر امنیت ملی دولت اسلامی افغانستان موظف شد.[نیازمند منبع] پس از شکست طالبان و تشکیل اداره موقت افغانستان قسیم فهیم در پست قبلی خود ابقا شد و از ژنرال به مارشال ارتقاء رتبه یافت.[نیازمند منبع] محمد قسیم فهیم در هردو دیدار بارک اوباما که یکی آن عمومی و دوم آن خصوصی با رییس جمهور کرزی بود؛ اشتراک داشت.[۴] وی اعتقاد داشت ایران سهم بزرگی در بازسازی و برقراری ثبات در افغانستان ایفا می‌کند.[۵] او ایران را کشور دوست و برادر افغانستان می‌دانست.[۶]

مارشال فهیم از آغاز ادارهٔ موقت دوبار مورد سؤقصد قرار گرفته‌بود اما هر دو بار جان سالم برده‌بود. وی متاهل و دارای چهار فرزند می‌بود.[نیازمند منبع]

رییس جمهور کرزی از انصراف “قيوم كرزي” استقبال کرد

رييس جمهور کرزی، از تصمیم برادرش قیوم کرزی، مبنی بر کنار رفتن از صحنه مبارزات انتخابات ریاست جمهوری استقبال کرد.

آقای کرزی مي گويد که وي  برادرش را تشویق به کناره‌گیری از مبارزات انتخاباتی کرده اما اینکه قیوم کرزی به نفع کدام یک از دیگر نامزدان انتخابات ریاست جمهوری کنار رفته‌، تصمیم شخصی‌اش بوده است.

رییس جمهور   افزوده که این اقدام بردارش می‌تواند به برگزاری بهتر و سالم‌تر انتخابات پیش رو کمک کند و علاوه بر این از احتمال دخالت‌‌های خارجی در روند انتخابات خواهد کاست.

قیوم کرزی، روز پنج‌شنبه، پس از چند هفته گفت‌وگو و رایزنی به نفع  زلمی رسول کنار رفت و گفت که از نامزدی زلمی رسول در انتخابات 93 خورشیدی حمایت می‌کند.

در آرمان‌شهر انقلاب، وضعیت امروز مهاجرین افغان و سکوت رسانه‌ها قابل‌قبول نیست

در آرمان‌شهر انقلاب، وضعیت امروز مهاجرین افغان و سکوت رسانه‌ها قابل‌قبول نیست

خبرگزاری تسنیم: برنامه«راز» شب گذشته با موضوع«مهاجران افغان در ایران» و با بررسی فیلم«چند متر مکعب عشق» میزبان نوید محمودی تهیه کننده فیلم، محمدکاظم کاظمی شاعر، مهدی طوسی دبیر فرهنگی خبرگزاری تسنیم و حسین محمودیان مستندساز و نویسنده بود.

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در ابتدای این برنامه محمدکاظم کاظمی شاعر افغان درباره حضور افغان ها در ایران و نمود آن در رسانه‌های ایرانی گفت: واقعیت این است که با مهاجرت گسترده افغان‌ها به ایران در جریان جنگ‌های این کشور، افغان ها عملا در واقعیت اجتماعی بخشی از این جامعه ایران شدند؛ اما آنها در همه این سال‌ها نادیده گرفته شدند و بی‌توجهی به آنها کاملا مشهود است.

پرسش بزرگ همه این سالها: چرا مهاجرین افغان دیده نشدند؟

کاظمی افزود: درست است که این مهاجران از لحاظ قانونی همطراز با ایرانیان نیستند اما از لحاظ انسانی و فرهنگی و به ویژه از این جهت که خیلی‌ها از آن‌ها بخش اعظمی از عمر خود را در ایران گذراندند و حتی خیلی‌ از آنها متولد ایران هستند، بخشی از جامعه ایران به حساب می آیند. اما برای ما هم جای پرسش است که چرا انسان هایی که در سال‌ها در این اجتماع زندگی کردند، دیده نشدند و کمتر در مورد آنها صحبت شد و اساسا به مجرای رسانه ها نرسیدند.

نوید محمودی تهیه کننده«چند مترمکعب عشق»، فیلم تحسین شده جشنواره فجر امسال، دومین میهمان برنامه دیشب بود.محمودی صحبت‌هایش را این‌گونه شروع کرد: از زمانی که فیلم در جشنواره نمایش داده شد، من به طور دقیق به دنبال این بودم که ببینم در مطبوعات در خصوص فیلم چه اتفاقی می افتد. در خبرگزاری تسنیم تیتری از شما دیدم که گفته بودید:” «چند مترمکعب عشق» تلنگری به انقلاب است” .این تیتر خیلی برای من غیرمنتظره بود. واقعیت این است که گاهی شما در هنر اقدامی انجام می دهید که خودتان چنین برداشت‌هایی از آن نمی‌کنید، اما برداشت های متفاوت دیگران نسبت به آن، جذابیت بیشتری برایتان می آفریند.

طالب‌زاده در مورد شکل‌گیری ایده طرح «چند متر مکعب عشق» از محمودی پرسید و او پاسخ داد: سال 83 در سفری که به افغانستان داشتیم درباره اتفاقی مشابه اتفاق پایان فیلم؛ چیزهایی شنیدم. با جمشید قصه را مطرح کردم. به نظر او هم ایده بی نظیری بود برای پایان یک فیلم. پایان فوق‌العاده‌ای برای یک فیلم بود و حالا ما پایان قصه را پیدا کرده بودیم و بعد دنباله ماجرا را گرفتیم. به طور طبیعی ایده رشد کرد و از ایده یک فیلم کوتاه به فیلم بلند رسیدیم و نهایتا از سال 83 تا سال 91 به یک قصه سینمایی بلند رسیدیم. جمشید معتقد بود که بهتر است قصه فیلم به جایی که از آنجا آمده است، وفادار باشد و بهترین اقدام این است که یکی از شخصیت های اصلی حتما افغان باشد. بعد از نمایش فیلم و خواندن واکنش‌های سایت مختلف به این مسأله رسیدم که این عزیزان به مسائلی اشاره کردند که شاید در لحظه نگارش فیلمنامه خودمان چندان به آن توجهی نداشتیم. تمام تلاش ما از لحظه شروع و پایان این بود که این عشق آن قدر زیبا نشان داده شود که بیننده ما تمام عوامل دیگر فیلم را دوست داشته باشد.

جشنوار‌ه‌های خارجی از ما روایت آدم‌های سرشکسته و منزوی می‌خواهند/ اگر کمی فیلم را تغییر می‌دادیم حالا جایزه جشنواره برلین را گرفته بود

محمودی یادآوری کرد: بخشی از جشنواره های خارجی معمولا محصولاتی از ما می خواهند که ما در آنها آدم های سرشکسته و منزوی باشیم و شاید به همین دلیل هم این جشنواره ها با ما برای تبادل این اثر به نتیجه‌ای نمی‌رسند. ما یک فیلم انسانی تولید کردیم و کافی بود این فیلم به سمت چپ یا راست متمایل شود تا جشنواره‌های خارجی حسابی تحویلش بگیرندما نمی‌خواستیم این کار را کنیم که اگر این طور بود، در همین جشنواره برلین هم جایزه می‌گرفت. هدفمان تولید یک فیلم انسانی بود که به این اشاره کند عشق در هرجا و زمانی اتفاق می افتد و این عشق در بستر یک اجتماع کوچک در ایران پدیدار شده است.

 مهاجرین افغان، پنجره و دریچه شناخت ایران و افغانستان را باز کردند

محمد کاظم کاظمی شاعر مهاجر افغان درباره چگونگی استفاده از ظرفیت به تصویرکشیدن افغان ها در ایران و نقاط ضعف و قوت آن طی این سال ها توضیح داد: با بازگشت به گذشته متوجه نقاط اشتراک خودمان مانند همزبانی و هم دینی می شویم. هیچ ملتی جز افغانستان با ایران تا این اندازه اشتراک ندارد. این یگانگی از سال های گذشته می توانست بیشتر شود و شرایط استراتژیک فرهنگی میان دو کشور هم زمینه آن را فراهم کرده بود. برای ما افغان ها آمدن به ایران باز شدن یک پنجره بود. این می توانست برای جامعه میزبان هم یک فرصت باشد تا پل پیوند بیشتری بین دو کشور باشد. بسیاری از مهاجران افغان که به ایران آمدند، جزو افرادی بودند که می توانستند از توانایی های علمی و کاری آنها استفاده شود. افغان ها در سازندگی ایران موثر بودند و مهمتر آنکه پنجره و دریچه شناخت میان ایران و افغانستان را باز می کردند.

مشکل اصلی رابطه ایرانی‌ها و افغان‌ها شناخت است/ اگر شناخت بیشتر بود روابط تسهیل می‌شد

این شاعر افغان افزود:مشکل بزرگ ما این است که نسبت به افغان ها نوعی نبود شناخت به چشم می خورد و اکثر مردم ایران از افغان ها اطلاعات اندکی دارند و از رنج افغانی ها در مهاجرت و حتی توانایی های آنان آگاه نیستند. اگر این اطلاعات نسبت به مهاجران بیشتر می شد، روابطمان تسهیل می شد. متأسفانه از بسیاری از فرصت‌ها برای ایجاد روابط بیشتر بهره برداری نشد.

 «چند متر مکعب عشق» نمایش واقعیت در واقعیت است

نوید محمودی در خصوص لوکیشن فیلم و چگونگی رسیدن به این مکان برای فیلمبرداری هم گفت: قصه اولیه فیلم اصلا قرار نبود در چنین لوکیشنی باشد بلکه این طور تعریف شده بود که در مساحتی 30 هزارمتری که درون آن مملو از کانتینر باشد و آدم ها بتوانند در آنجا کار و استراحت کنند فیلم گرفته شود. ما بارها به شرکت های مختلف که در آنجا کانتینر بود، رفتیم اما متأسفانه برای یک کار دو ماهه ممانعت می کردند. همین طور که دنبال لوکیشن بودیم و نا امید شدیم، دستیار دوم کارگردان به ما تلفن زد و خبرداد که لوکیشن مورد نظرمان را پیدا کرده است. در آنجا کارگران افغان و لر و کرد با هم زندگی می کردند. با گروه صحنه و دکور به آنجا رفتیم و به المان های موجود در صحنه اضافه کردیم. اکثر افراد بعد از نمایش فیلم به واقعی بودن فضا اشاره می کنند. ما در واقعیت واقعیت را نشان دادیم و به همین دلیل موقعیت های فیلم از واقعیت دور نیست.

درصد کمی از فیلم‌هایی سینمایی و برنامه‌های صداوسیما نمایشی از مهاجرین افغان است/«چند متر مکعب عشق» نمایش ارزشمندی از واقعیت مردم مهاجر افغان 

محمدکاظم کاظمی شاعر افغان نیز بیان کرد: فیلم های اندکی درباره مهاجران افغان در ایران ساخته شده و در همان‌ها هم افغان‌ها از جنبه های مختلفی دیده نشده است. گفته می‌شود که حدود 2 یا 3 میلیون مهاجر داریم؛ آیا از هر 100 فیلمی که ساخته می شود، یک الی دو حلقه آن به مهاجران اختصاص داده می شود؟… این محدود بودن نگاه به صداوسیما هم مربوط می شود و درصد کمی از برنامه های صداوسیما به واقعیت زندگی مهاجران می پردازد. هر فیلمی که درباره مهاجران افغان ساخته شده برای ما دلپذیر بوده و این را یک گام به پیش برای ایجاد شناخت بهتر دیده ایم. این فیلم بسیار ارزشمند بود چون گوشه ای از واقعیت زندگی مردم مهاجر افغان را نشان می داد. درستکاری مهاجران همواره اعتماد صاحبان کار را جلب می کند و در این فیلم هم این نشان داده شده است

بازتاب «چند متر مکعب عشق» می‌تواند ذهنیت منفی ایرانی‌ها نسبت به افغان‌ها را تلطیف کند

این شاعر افغان تأکید کرد: بازتاب این فیلم می تواند ذهنیت منفی مردم را نسبت به افغان ها از بین ببرد.همین که برای این فیلم من به این برنامه آمدم و خواستم از سختی‌ها و مشقت‌های افغان‌ها صحبت کنم، ارزش بسیاری دارد. ما آن قدر برای بیان نظراتمان مشکل داشتیم و هر فرصت را روزنه ای می بینیم تا رنج ها و شایستگی های مردم افغان بهتر دیده شود.

«چند متر مکعب عشق» مردم افغانستان را راضی خواهد کرد/فیلمسازان برای کسب اعتبار جشنواره‌های خارجی، مردم افغانستان را منفی نشان می‌دهند

کاظمی با اشاره به عکس العمل احتمالی مردم افغانستان نسبت به این فیلم خاطرنشان کرد: مردم افغانستان خوشبختانه به دلیل اینکه این فیلم خلاف مجموعه های تلویزیونی دیگر چهره مثبتی از مردم افغان نشان می دهد، واکنش خوبی دارند. گاهی برخی فیلمسازان برای به دست آوردن اعتبار در جشنواره های خارجی، چهره منفی از افغانستان نشان می دادند.

شایستگی مهاجران افغان، متخصصان و شاعران و کارشناسان افغان در رسانه‌های ایرانی دیده نشده است

کاظمی ادامه داد: اما بخش دیگری از واقعیت جامعه افغانستان همچنان مغفول مانده و آن وجه شایستگی مهاجران افغان است. متخصص و شاعر و دکتر و مهندس مهاجر افغان دیده نشده است. در این فیلم کارگردان در قسمت هایی سعی کرده بود این شایستگی را در صحنه پزشک افغان نشان دهد. این می تواند در آثار دیگر برجسته تر شود و به زوایای مختلف مهاجران افغان بپردازیم.

«تو از خودمانی…» چگونه حرف «چند متر مکعب عشق» شد؟

نوید محمودی تهیه کننده«چند متر مکعب عشق» در پاسخ به این پرسش که آیا موفق شدید به آنچه می خواستید، برسید یا نه،گفت: گاهی کاری انجام می دهید که درباره آن صحبت هایی بعد از دیده شدن گفته می شود که تازه متوجه چگونگی کارتان می شوید. من نقدی در تسنیم خواندم با همین عنوان «تو از خودمانی…» فصلی در فیلم هست که صابر می خواهد به جشن افغان ها می رود؛ در ابتدا برای رفتن خجالت دارد ؛ اما افغان‌ها به او می گویند:«بیا! تو از خودمانی.» این تکه از فیلم ، کاملا اتفاقی و در جریان ساخت فیلم درآمد؛ اما الان متوجه شدیم که چه خط محتوایی ارزشمندی را می‌گوید.

می‌خواستیم از نابازیگر ایرانی برای نقش دختر افغان استفاده کنیم، فهمیدیم مهاجرین چه قدر کلاس سینما و بازیگری در ایران دارند و ما نمی‌دانیم

یا در مورد بازیگر دختر افغان فیلم، ما ابتدا می‌خواستیم  از یک نابازیگر ایرانی استفاده کنیم که  آقای وحید نگاه به ما گفتند: ما کلاس های تئاتر خوبی برای مهاجرین افغان داریم و می توانیم بازیگران خوب افغان به شما معرفی کنیم. اول باور نمی‌کردیم ولی بعد رفتیم به محل تمرین‌های آنها و دیدیم که چه قدر افغان بااستعداد  برای سینما وجود دارد که کسی آنها را نمی‌بیند. انتخاب حسیبا ابراهیمی به عنوان کاندیدای سیمرغ افتخار بزرگی برای یک دختر 18 ساله است و من مطمنئم که اگر بازی بی نظیر مریلا زارعی در«شیار 143» نبود، ایشان جایزه می گرفت. شاید بسیاری از اتفاقات فیلم هم اصلا زمانی شروع شد که بازیگران افغان فیلم بخشی از واقعیت ها را برایمان شرح می داد و اتفاقات بهتری می افتاد.

این تهیه کننده افزود: ما در تولید فیلم با اتفاقات بسیاری روبرو بودیم و با گفتگو سعی کردیم وارد جزئی ترین مسائل فیلم شویم. بحث رویارویی با پلیس و نداشتن کارت مهاجرت به طور طبیعی دغدغه است. طبعا بحث مهاجرت در تمام دنیا یک مسأله است و اشتراکات بحث مهاجرت زیاد است. انقلاب اسلامی در ایران و دیدگاه های امام خمینی موضوعی شد که باعث جمع شدن مهاجران شد و به مرور هم باعث ایجاد تبعاتی شد که باید درک شود و در موردش حرف زده شود.

به مهاجرین متولد ایران هم اقامت نمی‌دهند

محمدکاظم کاظمی شاعر با اشاره به شناسنامه دار نبودن مهاجران افغان در ایران و مسائل و دغدغه های آنان عنوان کرد:جوانانی هستند که ریشه افغانی دارند اما لهجه ایرانی دارند و اصلا افغانستان را ندیدند و برایشان دشوار است که در افغانستان با تفاوت فرهنگ و معیشت ایرانی زندگی کنند.

رسانه‌های یک دلیل اصلی مشکلات مهاجرین/گاهی اوقات برخی رسانه‌ها مهاجرین افغان را مخل اجتماع معرفی کردند

یکی از دلایل تداوم این مشکلات مطرح نشدن آن میان رسانه هاست و گاهی هم برخی رسانه ها مهاجران را به عنوان افرادی که مخل اجتماع هستند،نگاه می کردند و باید کاری برای بازگشت آنان انجام دهند. به نظر می رسد این تصور وجود داشته که اگر زندگی برای مهاجر سخت باشد، دیگر در ایران نماند و کشورش برود. نسل جوانی از مهاجران افغان در اینجا به دنیا آمدند و نتوانستند برگردند و تنها مسأله ای که به وجود آمد این بود که این رنج تداوم پیدا کرد.به نظر می رسد که متولیان مهاجران افغانستان در این یکی دو سال به این نتیجه رسیدند که این رنج را برای مهاجران ساکن در کشور کمتر کنند. در زمینه تمدید مدارک روزنه هایی از تسهیلات دیده می شود که برای مهاجران خوشایند است. این تحولات در حال انجام است اما به نظر می رسد که کند بوده است.

مهدی طوسی دبیر فرهنگی خبرگزاری تسنیم نیز مهمان دیگر برنامه«راز» بود. طالب‌زاده در توضیح علت دعوت از مهدی طوسی گفت: خبرگزاری تسنیم در این یک سال و نیمی که فعالیت می‌کند تلاش ویژه‌ای در جهت انعکاس دردها و مسائل مهاجرین افغان داشته است. دوست دارم بحثمان را اینگونه شروع کنیم که چرا این رویه را برای خبرگزاری انتخاب کردید.

انقلاب ایران قرار بود یک آرمانشهر تاسیس کند، آرمانشهری که مرزها در آن اصالتی نداشته باشد/ طبق آرمان انقلاب، ایرانی و افغان هیچ تفاوتی ندارند

مهدی طوسی در ابتدای صحبت هایش گفت: برای اینکه پاسخی به این سوال دهیم که چرا ما این رویه را انتخاب کردیم باید مقدمه‌ای کوتاهی بگوییم. واقعیت این است که صحبت از فیلم«چند متر مکعب عشق» و تداوم صحبت درباره همسایگان مسلمان ایران، اساسا برگرفته از اصل دیدگاه انقلاب ما بود؛ از زمانی که انقلاب پیروز شد، از مدت ها قبل از آن  این دیدگاه در جهان بینی امام و انقلابیون ما وجود داشت که انقلاب ما قرار است یک اتوپیا و آرمان‌شهر تاسیس کند و با انقلابمان جامعه ای به جهان معرفی کنیم که اصالت آدم‌ها را کرامت انسانی آنها می‌سازد، جامعه‌ای که هیچ مرز جغرافیایی در آن اصالت ندارد. ما معتقدیم که تیری که امام خمینی در ابتدای انقلاب رها کردند، هنوز به زمین ننشسته است. این یک مسأله راهبردی و تمدنی است. با توجه به نظرات امام و رهبری مؤلفه کرامت انسانی اساسا در انقلاب ما اهمیت بسیاری برایمان دارد و بر همین اساس ما تفاوتی بین افغان و ایرانی قائل نیستیم.

رسانه‌های انقلابی نباید در مورد بی‌عدالتی‌ها در مورد مهاجرین افغان ساکت بنشینند

وی افزود: جمهوری اسلامی همیشه این ادعا را داشته که می خواهد یک جامعه انسانی دینی را محقق کند.جدا از دردهایی که در فیلم«چند مترمکعب عشق» گوشه هایی از آن دیده می شود، ایران در مقام مقایسه با دیگر کشورها توانسته تا حدودی به این هدف نائل شود. این گفتمان اسلام بود که باید برابری و برادری را سرلوحه کارمان قرار دهیم. اما فکر می‌کنیم کاستی‌هایی هم وجود دارد که اتفاقا رسانه‌های انقلابی نباید در مورد آنها ساکت بنشینند.

تصویر جامعه افغان‌ها در رسانه‌ها یک عنصر دست‌چندم شده/طراز ایده‌ال رفتار با افغان‌ها در دیدار سالانه رهبری با شاعران است

طوسی ادامه داد: رسانه برای تحقق این آرمان اهمیتی اساسی دارد. متأسفانه بسیاری از رسانه‌ها نه تنها به این قضیه کمک نکردند بلکه با بدرفتاری‌ها و کج‌فهمی‌ها تبدیل به سرعت گیرهایی شدند که تحقق آرمان را کُند کردند، ما از این رویه رسانه‌ها در مورد مهاجرین افغان به شدت ناراحت بودیم و فکر کردیم این روند باید تغییر کند. این‌ها همه در شرایطی است که ما این طراز ایده آل مواجهه با مهاجرین را در دیدار رهبری با شاعران مهاجران افغان می بینیم و هنرمندان سینمایی آنها هم در جشنواره های ما حضور دارند. تصویر جامعه افغان در رسانه به صورت یک عنصر دسته چندم بود و در صفحه حوادث روزنامه ها در نهایت بعضی مسائل منعکس می شد که در حق مهاجران افغان اجحاف می شد. نتیجه این شد که در باور جامعه بگنجد که امکان شوخی با افغان ها وجود دارد و این با باور اسلامی ما در تناقض بود.

ماجرای پارک صفه اصفهان؛سریال چهارخونه و پارچه نوشته تبعیض آمیز سر در یک مدرسه  برای کسی که پیام انقلاب و رویکرد رهبری را درک کرده دردآور است

دبیر فرهنگی تسنیم افزود: در مواردی دیگر یک مدیر دسته چندم بدسلیقگی به خرج می داد تا بازیچه ای برای رسانه های معاند شود. مثلا در روز 13 فروردین در پارک اصفهان تابلویی نصب می شود که بابت حضور افغان ها در پارک هشدار می داد. گاهی هم سریالی ساخته می شود که کرامت افغان ها را با تقلید از یک لهجه زیر سؤال می برد. در مدرسه ای دیگر به تلخی با این مسأله مواجه می شویم که کودکان افغان را ثبت نام نمی کنند. این برای کسی که پیام انقلاب اسلامی و رویکرد رهبری را درک کرده است، درد آورست.

صبوری خانواده‌های افغان: ناملایمات و بی‌عدالتی‌ها را می‌بینند اما مهاجرت نمی‌کنند چون معتقدند ایران امن‌ترین نقطه زیست مسلمانی است

طوسی افزود: البته در این بین باید حتما از صبوری خانواده های مهاجران افغان هم صحبت کنیم. من به صورت مستقیم با چند تا از آنها مواجهه داشته‌ام که با وجود همه ناملایمتی‌ها و اذیت‌ها با وجود اینکه می توانند مهاجرت کنند به کشور دیگر نمی روند، چون معتقدند ایران امن ترین نقطه برای زیست مسلمانی است.

اگر انقلاب را جهانی ببینم جای سوالی برای پرداختن به مساله افغان‌ها در رسانه‌ها باقی نمی‌ماند

مهدی طوسی یادآور شد:معمولا رسانه هایی که از جنبه های منفی افغان ها صحبت می کنند، هیچ گاه از افرادی مانند محمد کاظم کاظمی به عنوان ادیب افغان یادی نمی کنند. نمونه مثبتی هم البته وجود داشت و در فرهنگستان زبان فارسی محمد کاظم کاظمی و پرفسور مولایی عضو فرهنگستان زبان فارسی شدند و در همان زمان رسانه هایی که پیوند ایران و افغان برایشان تهدید محسوب می‌شد؛ دعوای لهجه ها در افغانستان دنبال می کردند. فیلم«خاک و مرجان » یا همین فیلم نمونه گام های ابتدایی احترام به افغان هاست. اگر انقلاب را جهانی ببینیم، دیگر جای سؤالی برای نپرداختن به افغان ها باقی نمی‌ماند و اتفاقا این ادعا مطرح می‌شود که چرا این مساله تا به حال دیده نشده است.

دیدگاه تحقیرآمیز و بایکوت افغان‌ها بزرگترین تهدید برای کشور و منطقه است/ قنبرعلی تابش با کج‌سلیقگی یک مدیر میانی مجبور به بازگشت شد

طوسی با اشاره به نگریستن به  مؤلفه های انقلاب در خصوص مساله افغان ها تأکید کرد: این دیدگاه در راستای رسیدن به همان آرمان شهر است. طرح این مسأله در رسانه ملی به نسبت رسانه های دیگر که در حال بایکوت شدن است، ارزش دارد.این نشان از شهامت رسانه جمهوری اسلامی است که مطالبه از خود را در اصلی‌ترین رسانه‌اش دنبال می‌کند. دیدگاه تحقیرآمیز و بایکوت افغان‌ها  بزرگترین تهدید امنیت ملی و بالاتر از آن امنیت منطقه‌ای ایران و انقلاب اسلامی در جهان است و این نگاه که پرداختن به افغان‌ها و قومیت‌ها یک تهدید امنیتی است خودش بزرگترین تهدید امنیتی است. ما شاعر بزرگی به نام قنبرعلی تابش داشتیم که در محضر رهبر در حمایت از مسلمانان میانمار شعر می خواند اما متأسفانه با توجه به اینکه با هزینه کارگری برادرانش خرج تحصیل‌اش در مقطع دکترا را پرداخت می‌کرد در مقطعی از زمان با کج سلیقگی یک مدیر میانی محروم از ادامه تحصیل و مجبور به بازگشت شد که البته در اعتراض به این مسأله 50 نفر از بزرگان افغان که از موقعیت های خوبی برخوردارند، نامه ای به رئیس جمهور برای پیگیری این مسأله نوشتند.امیدواریم این مساله موردتوجه رئیس‌جمهور قرار بگیرد و برای بهبود این وضعیت تمهیداتی قائل شوند.

بیش از 2000 شهید مهاجر افغان در جریان دفاع مقدس، 10 شهید مهاجر دفاع از حرم؛ کسی آنها را نمی‌بیند

وی افزود:خبرگزاری ما همچنان این پیام را دنبال می کند که انقلاب ما جهانی است و امکان جهانی شدن آن با ابزار فرهنگی وجود دارد و این به شرطی است که رسانه آن را درک کند. اگر ما نمونه‌هایی از علاقه ملت افغان را به جامعه ایرانی معرفی کنیم، ملتمان دلباخته آنها می شود. بیش از دو هزار شهید افغان وارد دفاع مقدس شدند و چون جبهه مقابل را جبهه کفر می دیدند، آمدند و در حمایت از ایران اسلامی شهید شدند.همین امسال شهدای افغانی در قم داشتیم که در ایران با سختی تحصیل می‌کردند و وقتی جنگ در سوریه را دیدند، داوطلبانه راهی آنجا شدند و از حرم حضرت زینب(س) دفاع کردند و شهید شدند.آن ور هم بیکار ننشسته‌اند، همین اتفاق را یک رسانه‌ ضدایرانی بهانه می‌کند و با ژست حمایت از افغان‌ها می‌نویسد ایران، افغان ها را برای رفتن به سوریه اجیر می‌کند و بزرگترین بی‌احترامی را نسبت به افغان‌ها انجام می دهد. ما اعتقاد جدی داریم که هر کار رسانه‌ای که در مورد افغان‌ها انجام می‌دهیم باید حتما مراقب باشیم که شرافت افغان را نباید به بازی گرفت. این همان مسأله ای است که فیلم«چند متر مکعب عشق» و شعر آقای کاظمی مقابل آن ایستاد، این‌که کرامت و عزت افغان را نباید به بازی گرفت.

مهاجریان افغان پیام‌رسان انقلاب ایران می‌شدند؛ اگر دیده می‌شدند و به آنها توجه می‌شد

محمد کاظم کاظمی گفت:کشور افغانستان از دیرباز چهارراه برخورد تمدن ها و محل عبور اسکندر و چنگیز بوده است. در بسیاری از موارد با آموختن فنون مختلف، این مهاجران در زمان های گذشته به کشور باز می گشتند و این روند همچنان تداوم داشته است. اما معمولا افرادی که به ایران آمده بودند، نتوانستند به موقعیت والای اجتماعی دست پیدا کنند و دردناکتر این بود که این مهاجران گاهی ناراضی باز می گشتند. از نظر استراتژی جهانی این شیوه برخورد با مهاجرانی که می توانستند پیام رسان انقلاب باشند، واقعا درست نبود.

حسین محمودیان مستندساز و نویسنده  هم میهمان دیگر برنامه بود. محمودیان دو مجموعه مستند در مورد مهاجرین افغان ساخته بود. دو مستندی که هیچ‌گاه شانس پخش از تلویزیون ایران را پیدا نکرد. محمودیان گفت:‌هنوز خودم هم نمی‌دانم چرا این دو مستند پخش نشده است.مستند اول در مورد مصائب و مشکلات زندگی خاص مهاجرین افغان در ایران بود که با همکاری خود نویسندگان و فیلمسازان افغان ساخته شد. اما ظاهرا تلخی آن به حدی بود که دوستان نتوانستند تحمل کنند و از ما خواستند مستند دیگری بسازیم و بیشتر روی نقاط قوت تاکید کنیم.

محمودیان اضافه داد: برای ساخت مجموعه دوم، از ما دعوت کردند تا به همراه فیلمسازان افغان برویم و از تعامل بیشتر افغان ها و نقاط قوت آنها صحبت کنیم. یکی از فیلم های موفق و سازنده هم مربوط به زندگی آقای کاظمی به عنوان شاعر بود. ما 10 قسمت برنامه درباره موفقیت های مهاجران افغان مثل هنرمندان، شاعران و پزشکان مقیم ایران ساختیم اما متأسفانه مجموعه دوم هم از سال 81 با اینکه تحویل آرشیو شده است، تاکنون پخش نشده است و دلیل آن را هم متوجه نشدیم و حتی با وجود پیگیری ها به نتیجه ای نرسیدیم و ظاهرا این ماجرا همچنان ادامه دار است. اینکه قرار نیست مهاجرین افغان دیده شوند.

عکس از: فرزاد صابر

از فروشگاه ما دیدن فرمایید رد کردن