خانه «=« شاخص (برگه 56)

شاخص

درباره واحدآموزش

با توجه به اینکه بنیادی ترین اصل برای رشد وتعالی هر سرزمینی ارتقاء سطح آگاهی مردم آن سرزمین است واینکه مهاجرینی که به هردلیلی از افغانستان عزیز آواره شدند در سرزمینی دیگر زندگی خویشرا دردیار غربت با هزاران ترس ولرز دوباره از نو آغازکردند ودلشان به این خوش که بتوانند با خیالی ارام دگر ایام باقی مانده از عمرشان را بهدور از هول وولای غارت ودرماندگی به سربرند دراین گذرگاه چندی ار فرهنگیان که خود ازبین همین مهاجرین برخواستند تا ادای تکلیف نمایند با این هدف با دعوت از اهل علم واندیشه وقلم وبا گزینش از داوطلبینی (که از تک تکشان که به هرنحوی مشوق مان بودند در اینجا تشکر میکنیم )که به حکم وظیفه آمدند تارسالت خویش را در قبال همنوعانشان که در دیار غربت به دنبال مونسی میگشتند به انجام برسانند بدین وصف واحد آموزش انجمن را برای آموزش دوره های آموزشی رسمی در مقاطع ابتداییه، متوسطه(راهنمایی) ولیسه(دبیرستان)و همچنین برگزاری کارگاههای آموزش کمک های اولیه با همیاری موسسه msf(پزشکان بدون مرز)و برگزاری کلاسهای آموزش قرآن، احکام و کلاسهای کاربردی زبان های خارجی و کامپیوتر …. فعال نمودند این واحد از سال ۱۳۸۳ الی سال ۱۳۸۷ به مدت ۴ سال تواسنت حدود ۵۴۰ نفر از نونهالان مهاجر را تحت پوشش خواندن ونوشتن بگیرد که در اینجا از موسسات خیریه امام جواد، موسسه خیریه شهدا وسایر خیرینی که درراستای همکاری در برابر تامین هزینه ها ی تحصیلی  خانواده های بی بضاعت یاری مان کردندصمیمانه تشکر میکنیم ،

دعایمان کنید که فقط همان است که برایمان خواهد ماند، توفیق حق رهین راحتان باد

         

 

 

روندفعالیت های فرهنگی وهنری مهاجرین

مقدمه فرهنگ و هنر هر ملت گویای عقاید، باورها، آداب و رسوم وجوششهای درونی آن ملت است که آثاری را طی قرنها به یادگار می گذارد وگویای پویایی و تحرک و نشاط فکری آن ملت است. در این راستا ما به سراغ نمایشگاه خط تحریری که توسط هنر مندان خوش ذوق هموطنمان ارائه شده می رویم و از نشاط و پویایی بازوان فکر و اندیشه مهاجرین افغانی برایتان حکایت می کنیم ودر ضمن مصاحبه ای هم کلام با دو تن از فعالان فرهنگی هم وطنمان می شویم

مصاحبه ی کلیک با آقای جعفری(مسول برگذاری نمایشگاه) کلیک: ضمن تشکر وقدردانی از اینکه قبول زحمت نمودید و وقتتان را در اختیار ما گذاشتید لطفا خودتان را معرفی بفرمایید. جعفری: من محمدحسین جعفری هستم مدت 16-15سال است کارهای فرهنگی انجام می دهم در قالب کلاسهای آموزشی و برگذاری مجموعه نمایشگاهایی که برگذار می شود در داخل وخارج کشوریعنی در ایران و سایرکشورهای مهاجر پذیر مثل: نوروژ،استرالیا و انگلیس

کلیک: بر آورد شما به عنوان یک فعال فرهنگی از روند رشد فعالیتهای فرهنگی کشورمان چگونه خواهد بود؟ جعفری: شاید قالبهای فرهنگی در هر کشوری متفاوت باشدبعد از امنیت نسبی که در افغانستان برقرار شد افغانستان ما یک خیزش و رویکرد فرهنگی خوبی را پیش رو گرفت و مخصوصا در بین مردم ما، خصوصا تحصیلکردهایی که در ایران تحصیل کرده بودند وبا جامعه ی ایران سر و کار داشتند سعی کردند از بسترهای موجود در ایران استفاده ی لازم را ببرند . مادر ایران کم نداریم دانش آموز، دانش اندوخته، فرهیخته، دانشجو، طلبه و متخصص و در تمام حوزه ها ما می توانیم بگوییم یک نیروهای خوبی داریم که قابل تامل است یعنی می شود روی آنها سر مایه گذاری کرد و فکر کرد. در جامعه ی ما هم دورنمایی که من از این وضعیت می بینم چشم انداز روشنی است همان طور که در افغانستان به تعبیر بعضی دوستان رنسانس فرهنگی دارد شکل می گیرد و زیر ساختهای فرهنگی خواسته و ناخواسته تعریف و ظرفیتهای فرهنگی دارد تکمیل می شود واین خود نشان دهنده ی این است که مردم ما به دنبال پویایی فرهنگی راه افتاده اند، به دنبال توسعه فرهنگی و منابع آن همت کردند چون به لحاظ فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی افغانسان در حال توسعه است و ما هم این چشم انداز فرهنگی را در خارج یعنی ایران بسیار خوب می بینیم که این رویکرد بسیارمبارکی است در آغاز این راهی که در پیش گرفته ایم.

کلیک: با توجه به اینکه جامعه ی ما دارای فرهنگی با ویژگیهای مخصوص به خود است در ارائه ی آن به مخاطبینتان با چه چالشهایی روبه رو هستید ؟ جعفری: ما در مقوله فرهنگ با چند چالش روبه رو هستیم مثلا ادبیات ما در جامعه ی ایران تساعدی موفقی داشت که می شود تعبیر کرد به سنگرهای کاغذی که استاد کاظمی نام بردند راهبردها و راهکارهای فرهنگی ما به چند دهه تقسیم می شود به طور مثال دو دهه قبل دهه مقاومت را داشتیم که فرهنگ ما فرهنگ ادبی ما به سمت مقاومت پیش می رفت در دهه ی بعد ادبیات ما ادبیات مهاجرت شد کم کم مردم ما با مهاجرت عجین شد، شناخته تر شد که فرهنگ ما ادبیات و…همه تحت الشعاع قرار گرفتند.دهه ی اول ما با پشتوانه مقاومت خوب پیش رفتیم ودر دهه ی مهاجرت نیز به پویایی فکر می کردیم به امید آینده بهتراما دهه ی سوم متاسفانه نسل سومیهای ما دچار بی هویتی و بهتر است بگوییم سردر گمی شدند هیچ مهاجری یافت نمی شود که تصوری از کشور ثالث در ذهنش نباشد دهه ی مهاجرت ما چنین چیزی نداشتیم همیشه این طور بود که ما باید کار کنیم تحصیل کنیم برای سازندگی کشورافغانستان اما امروز تفکر سومی جایگزین این تفکر سازندگی شده هر فرهنگی وتحصیل کرده هرمهاجری را ببینی می گوید خوب من درس می خوانم در ایران شد در ایران، نشد در افغانستان، نشد کشور ثالثی پیش روی ما هست پس خود این تفکر سوم متاسفانه بر فرهنگ ما تاثیر ناخوشایندی گذاشته وفرهنگمان را متزلزل ساخته. پس در جواب شما من می توانم بگویم فرهنگ قالب و رویکرد فرهنکی جامعه ی ما فرهنگی مختلط از چند فرهنگ شده هم ایرانی وهم افغانی حتی گویشهای ما در محیط خانه  تغییر کرده در جامعه ی ایرانی برای اینکه یک ارتباط سالم بگیریم اشالی ندارد ایرانی گپ بزنیم ولی اینکه در خانه مادر یا بوبوی خود را مامان صدا کردن خود یک آسیب فرهنگی است حال برسیم به اینکه ما از جغرافیا و تاریخ افغانستان هیچ نمی دانیم از سلسله کوشانیان ازکانشکا از باختر قدیم نمی دانیم .همین که سعی نکردیم به سمت آن بریم سعی نکردیم با نام خودمان وفرهنگ خودمان زندگی کنیم خود یک آسیب است.  

کلیک: چه مشکلاتی در عرصه ی فعالیتهای فرهنگی هم از سوی خود دولت افغانستان و هم حکومت ایران وجود دارد ؟ جعفری: مشکلات زیاد است مهاجر با مشکل متولد می شود نافش رو با رنج می برند اذان غربت در گوشش می خوانند می توان گفت سراسر زندگیش را تحت تاثیر قرار می دهد ما متاسفانه آن طورکه باید تعامل فرهنگی با ایران داشته باشیم نداریم چون که ما مردم افغانی به صورت رسانه ای  معرفی نشدیم رسانه ی اینها به ما ظلم کرد ظلمی که رسانه ی میزبان به ما کرد بزرگترین ظلم بود از ما چهره ای ساخت صرفا یک آدمهای کارگر ومهاجر درست است که صداقت ما را علم کردند که اینها صادقند خوب کار می کنند ولی ما در دوران مهاجرت بیل نزدیم بلکه دل هم زدیم ،فریاد هم زدیم یعنی از ته دل خود دل نوشته هم داریم اثر هنری هم داریم ما دانشجو داریم داکتر داریم مهندس داریم اما کجاست که اینها شناخته شوند همین که ما سانسور تبلیغاتی می شویم بزرگترین ظلم است در حق فرهنگ و هویت ما؛ در ایران ما هر چه تلاش کنیم فرهنگ خود را بشناسانیم کمتر نتیجه می گیریم چون میزبان نپذیرفته .وقتی یک نمایشگاه می زنیم شاید هم مردم ایران بیایند ببینند اما متعجب      می شوند. شاهد عینی اینکه وقتی ما آثارمان را در نمایشگاه اکو عرضه کردیم بسیاری از ایرانیان تا این حد از فرهنگ ما دور نگه داشته شده بودند که آثار خوشنویسی را که می دیدند تعجب می کردن چقدر جالب افغانیها هم مثل ما فارسی صحبت می کنند و می نویسند وقتی یک ریشه ی فرهنگی مشترک در ما پیدا می کردند بیشتر احساس صمیمیت می کردند ملت ومردم ایران مردم بدی نیستند به دنبال ریشه های فر هنگی خود در همه جای دنیا می گردند غافل از اینکه یک ریشه بزرگ در متن جامعه خودشان هست که غافلند و دورنگه داشته شدند تا مردم با این افغانیها ارتباط فرهنگی نداشته باشند پس یکی از آسیبهای فرهنگی محجوریت فرهنگی ماست که در ایران می بینیم. ما در راه شناساندن فرهنگمان به علت اینکه نهادهای ایران با ما همکاری نمی کند دچار مشکل هستیم ما یک همایش علمی نمی توانیم داشته باشیم برای نمایشگاه و ارائه کلاس به ما مجوزی که باید صادر شود نمی دهند این عمده ی مشکلات فرهنگی  ماست که در ایران با آن روبه روییم اضافه بر اینکه کار فرهنگی در میان ما تعریف نشده آب نان فرهنگی ندارد فرهنگیان ما با صداقت و اخلاص خود امرار معاش می کنند وبا سیلی صورت زندگیشان را سرخ نگه می دارد.

کلیک: چه حرف یا توصیه ای برای هم وطنان مهاجر خودتان دارید ؟ جعفری: اینکه موقعیتهای موجود را دریابند وکمال استفاده را ببرندحقیقت اینکه مامهاجر هستیم و مشکلات هست را باور کنیم موقعیتها را درک کنیم زیرا موقعیتی که امروز هست ممکن است فردا نباشد. پس بهتر است بهترین تصمیم رابرای حال خود بگیریم تا زمانی که تصمیم به رفتن ما شد به هر نحوی فرقی نمی کند کارگر از محل کار و دانشجو از پشت میز تحصیل و هنرمند از پشت بوم نقاشی تا آخرین لحظه نهایت استفاده را ببریم؛ دیگر توصیه ی من به مهاجرین عزیز به خصوص اهالی گلشهر این است که پشت عالمان دینی خود فرهنگیان و هنرمندانشان را خالی نکنند و حد اقل با سر زدن به مجموعه های دایرشده ما را دلگرم کنند و مخاطبان خوبی برای خادمان خود باشند این بزرگترین پشتوانه برای یک دانشمند یا یک فرهنگی است.

مصاحبه ی کلیک با آقای عطایی(خطاط) کلیک: لطفا خودتان را معرفی و در مورد کارهایتان توضیحاتی ارائه دهید. عطایی: محمد باقر عطایی هستم فعالیتهای هنری خودم را حدودا قبل از سال 75شروع کردم 15سالی است که در این عرصه کار می کنم حوزه ی اصلی کار من خط تحریری نیست بلکه خوشنویسی با مرکب ،گرافیک، عکاسی وتئاتر است برای اولین بار برای خط تحریری نمایشگاه برگذار شده ودلیل آن این است که خوشنویسی زیاد مورد توجه ما یعنی هنرمندان نیست و کمتر به آن توجه می شود مخصوصا خط تحریری که ما معمولا در روزمرگیهامان با خط نوشتن مانوسیم ولی توجه نمی شود که با خودکار می شود خوشنویسی کرد و خط خوبی داشت لذا تصمیم بر این شد که نمایشگاه خط تحریری با خودکار برگذارکنیم که مردم بیشتر آشنا بشوند ودر گوشه ی ذهنشان باشد که   می شود با وسایل خیلی ابتدایی مثل خود کار آثار خوبی به نمایش کذاشت

کلیک: تعریف شما از هنر و به خصوص هنر خوشنویسی چیست؟ عطایی: هنر تعاریف مختلفی دارد حالا خوشنویسی به صورت خاص تا به حال تعریف آنچنانه ای نشده شاید من ندیدم ولی تعاریفی مثل اینکه هنر دمیدن روح تعهد و پرستش عاشقانه ی خداست یا تجلی احساس است و… از جملات بزرگان هنر است که در تعریف هنر آمده شاید حق مطلب هم آنطور که باید ادا نشده تعریف خاصی هم شاید نداشته باشد هنر خوب از احساس انسانها سرچشمه  می گیرد با توجه به نا خوداگاه پیشینه ی ذهن است چیزهایی که در طول زندگیش تجربه می کند ودرک وفهمی که از اشیاء و محیط اطراف و مفاهیم دور وبر خود دارد با هم ترکیب می شود و شالوده آن می شود که درصدی از آن احساس درونی را به صورت یک اثر انتقال می دهد و علاوه بر آن نیاز به ابزار وامکانات دارد که می شود گفت هنر امری نسبی است.

کلیک: از آنجایی که خط ابزار انتقال مفاهیم است شما تا به حال سعی کردید چگونه محتوایی را به مخاطبین ارائه بدهید. عطایی: قبل از محتوا هدف من ارتباط با خود مردم بود که من خط تحریری را انتخاب کردم که بیننده احساس صمیمیت بکند چون خودکار همیشه در دسترس همه است ممکن که بیننده احساس راحتی بکند و فکر نکند که با تخصص بالایی روبه روست که قابل دسترسی نیست یا خیلی سخت به دست می آید محتوا در اصل جان کل آثار هنری است که هنرمند چون در ذهنش و جانش یک بیان و حرفی شکل می گیرد آن را به صورت یک اثرارائه می کند محتوا اصل است در مرحله ی دوم کار من اگر کسی دوست داشت متن زیبایی را که ریشه در ابیات داشته باشد و یک حس و حالی را ببیند منتقل کند. کلیک: به ننظر شما اگر رسانه ای مثل کلیک بخواهد قدمی درراه خدمت به هنر وهنرمند بردارد چه باید بکند؟ عطایی: به نظر من اگر رسانه بخواهد کاری بکند سریالی کار کردن خیلی بهتر است هدایتگری داشته باشد نه صرفا گذارشگری

 

افغانستان سرزمین افسانه و تاریخ

یکی از مکان‌های دیدنی دنیا که با وجود جاذبه‌های فراوان مورد بی‌مهری گردشگران قرار گرفته، کشور افغانستان است.
این کشور در دو هزار سال گذشته مرکز امپراطوری‌های قدرتمندی بوده و در گذشته‌ای نه‌چندان دور یکی از مکان‌های محبوب برای گردشگران خارجی به حساب می‌آمده است و افراد نامداری چون «مارکوپولو» از این کشور دیدن کرد‌ه‌اند. اما جنگ‌ها و نا امنی‌های چند دهه اخیر باعث از دست رفتن رونق گردشگری در این کشور شده است.
افغانستان کشوری محصور در خشکی است که در قلب آسیا قرار گرفته است. این سرزمین از سمت جنوب و شرق با پاکستان، از سمت غرب با ایران و از شمال با‌ترکمنستان، ازبکستان و تاجیکستان همسایه است و از جهت شمال مرز مشترکی با چین دارد که منطقه‌ای غیرقابل دسترس محسوب می‌شود.
هوا در ارتفاعات مرکزی افغانستان در زمستان بسیار سرد و بارش برف در این مناطق امری رایج است؛ این در حالی است که دمای هوا در تابستان در نواحی پست‌تر مثل جلال آباد یا مزارشریف به بالای ۵۰ درجه سانتیگراد می‌رسد. در مناطق مرتفع‌تر مانند کابل دمای هوا در تابستان به ۳۰ درجه و در زمستان به حدود صفر درجه سانتیگراد می‌رسد و مطبوع‌ترین هوای این شهر را در بهار می‌توان یافت.
ولایت‌هایی همچون «کابل»، «هرات»، «بامیان»، «بلخ»، «غزنی»، «قندهار» و «مزارشریف» دارای بیشترین بناها و مکان‌های تاریخی هستند که برخی از ویژگی‌های آنها را در اینجا مرور می‌کنیم:
کابل: این شهر از حدود سال ۱۷۷۶ میلادی پایتخت افغانستان است و در شرق این کشور قرار دارد. این شهر و مخصوصا قسمت غربی آن در طول جنگ‌های مختلف به شدت ویران شده است. از مکان‌های دیدنی کابل می‌توان به باغ‌های سرسبز و زیبایی مانند «باغ بابور» اشاره کرد که آرامگاه بابور اولین امپراطور مغول است یا «باغ بالا» که در قرن ۱۹ میلادی ساخته شده. «کاخ دارالامان» -که در انتهای سرک دارالامان و در نزدیکی موزه کابل قرار دارد- بنای یادبود داود خان، دریاچه قرقا، باغ وحش کابل و آرامگاه نادر شاه و زهیر شاه از دیگر مکان‌های دیدنی کابل به شمار می‌روند.
ولایت هرات: این ولایت دروازه ورود به ایران است و در غرب این کشور واقع شده است. هرات به شدت تحت‌تاثیر فرهنگ ایرانی قرار دارد.
بامیان: این شهر سرزمین بوداهایی است که یکی از شگفتی‌های جهان به شمار می‌رود. بخش‌هایی از مجسمه‌های سنگی حکاکی شده در یک عملیات خرابکارانه توسط نیروهای طالبان ویران شد. اما با وجود این ویرانی تاسف‌بار به گفته مقامات افغان در سال‌های گذشته هزاران جهانگرد خارجی به افغانستان سفر کرده‌ و از بت‌های ویران شده دیدن کرد‌ه‌اند.
بلخ: این شهر یکی از شهرهای بسیار قدیمی ‌افغانستان است و در شمال این کشور قرار دارد، در بلخ هنوز می‌توان تاریخ را در کوچه پس کوچه‌های این شهر احساس کرد.
غزنی در جنوب شرقی، بین کابل و قندهار واقع است- قندهار در جنوب افغانستان است- و بالاخره مزارشریف که شهری است با مسجدی شاخص با کاشی‌کاری‌های آبی بسیار زیبا و شگفت‌انگیز.
از دیگر مکان‌های دیدنی افغانستان می‌توان به «بند امیر» اشاره کرد که درشرق افغانستان قرار دارد و شامل پنج دریاچه فیروزه‌ای خیره‌کننده است که در مجاورت یکدیگر و برفراز هندوکش در ارتفاع ۲۹۰۰ متری از سطح دریا قرار گرفته‌‌اند. در سال ۲۰۰۸ این منطقه به نام پارک ملی افغانستان نامگذاری شد. این مکان زیبا در منطقه‌ای دورافتاده قرار دارد، اما از بامیان به راحتی قابل مشاهده است. در ماه مهر حدود ساعت ۶صبح از بالای سرک برفراز بند هیبت، هنگام طلوع خورشید می‌توان منظره بی‌نظیر و خیره کننده‌ای را شاهد بود. در فصل‌هایی که مسافر زیاد است در بعد از ظهرهای پنج‌شنبه و صبح‌های جمعه موترها به بهای ۱۵۰ افغانی گردشگران را به این ناحیه جابه‌جا می‌کنند. راه دیگر این است که موترها را برای سه ساعت به قیمت ۲۵۰۰-۲۰۰۰ افغانی به صورت دربست کرایه کرد. البته برای پرداخت این بها به چانه‌زنی مفصلی نیاز است. در این ناحیه می‌توان در هوتل «دیر» در بند هیبت -که یک چایخانه است- غذا خورد و استراحت کرد. قیمت یک حصیر روی زمین ۱۰۰ افغانی و بهای غذا ۱۵۰-۱۲۰ افغانی است. البته راه دیگر استراحت در چادر همگانی یا کرایه کردن چادر است.
یکی دیگر از محل‌هایی که گردشگران را به دیدار خود می‌خواند گذرگاه خیبر است که دروازه ورود به پاکستان و مسیر تاریخی معاملات و تهاجم‌ها در این کشور بوده است!
مناره جام که از آن به عنوان کهن‌سال‌ترین بنای خشت و گل جهان نام برده می‌شود به بلندای ۶۵ متر در مناطق کوهستانی ولایت غور قرار دارد. از دیگرمناطق دیدنی افغانستان به دره پنجشیر، گذرگاه سالنگ، دشت شمالی و گردز- که شهری کوچک، زیبا و مهم در کوه‌های جنوب کابل است – می‌توان اشاره کرد. حرکت به سوی افغانستان از ایران به دو شکل هوایی و زمینی امکان‌پذیر است. پرواز به کابل از فرودگاه امام خمینی تهران و فرودگاه مشهد و سفر زمینی با موتر و ملی بس از مشهد به هرات صورت می‌پذیرد. البته از سال ۲۰۰۹ میلادی راه‌های زمینی ورود به افغانستان امنیت خود را از دست داد‌ه‌اند.

درباره فصلنامه اندیشه نوبیشتربدانید

tabalwor[1]

فرهنگ افغانستان

افغانستان بدلیل قرارگرفتن در مسیر جاده ابریشم محل پیوندگاه تمدن‌های بزرگ جهان بوده و یکی از مهمترین مراکز بازرگانی عصر باستان به شمار می‌رفته‌است. این موقعیت مهم و حساس ژئواستراتژیکی و ژئوپولیتیکی افغانستان در شکل دادن موزائیکی غنی از فرهنگ‌ها و تمدن‌های بزرگ همچون ایرانی، آسیای مرکزی، خاورمیانه و آسیای جنوبی در این کشور نقش مهمی داشته‌است. از عصر پارینه‌سنگی و طی دوره‌های تاریخی، مردم افغانستان، یا همان ایرانیان شرقی باستان، جایگاه عمده‌ای در معرفی و گسترش ادیان جهانی و نقش مهمی در بازرگانی و دادوستد داشته و گهکاه کانون مسلط سیاسی و فرهنگی در آسیا بوده‌اند.

پیشینه تاریخی قلعه تاریخی اختیار الدین هرات

یکی از میراث ها عظیم فرهنگی  ما قلعه تاریخی اختیارالدین است نخستین بنای این قلعه بدوره پروتو هیستوری (یعنی میان تاریخی ) مشخص شده است مطابق اسناد موجود تقریباً  ۳۰۰۰  سال پیش در  عهد فرمانروایان اسپه در حدود یکهزار سال قبل از میلاد آباد بوده وبنام ( ارتا کو نا ) شناخته  شده است مرکز آریا ( هرات ) که بالا ترین مهارت های معماری آریا ئی در آن بکار گرفته شده  است  زیرا هفتصد سال بعد در زمان حمله سکندر ۳۳۰ سا ل  قبل  از  میلاد باعث  شد تا ساتی برزانت فرمانروای هرات مدت طولانی در برابر هجوم یونانی ها پایداری کند.

طرز ساختمان دژ ار تاگوان طوری بود که تا بکلی ویران نگردید  قوای  یونانی  قادر به تسخیر آن نشده اند اسکندر که ماجرای دفاع قهرمانه ارتاگوان را  بمادرش  نوشته   بود در  اثر   توصیه  مادر حصار جدیدی در پهلوی دژقدیم بنام آریان  ا لکسندریه  اعمار نمود.

در آغاز قرن هفتم هجری به اثر هجوم چنگیز خسارات جبران ناپزیری به قلعه وارد آمد که بعد از گذشت چهل سال از حمله مغول مردم هرات به  فرمانروائی  شمس الدین محمد از  ملوک  آل کرت . اعمار مجدد ونوسازی قلعه صورت گرفت بار تولد مورخ مشهور عقیده دارد که شهر آرتاگوان در جایی ارگ فعلی  هرات  واقع بوده  ودر  زمان  سلسله کرت بنام  اختیار الدین  معروف  گشته است  ملک فخرالدین در سال ۷۰۵ هـــــق قلعه را بازسازی نموده  وبپاس  خدمات  اختیار  الدین  که د ر  ترمیم وبازسازی قلعه از خود نشان داد قلعه را بنام وی نامگذاری  نموده که تا  کنون  به همین  نام  شهرت دارد. شاهرخ در سال ۸۱۸ فرمان داد تا همان حصار  قدیمی  که به  خشت خام بود به سنگ ، آهک، گچ وخشت قلعه ساخته شود.

بقولی  توماشک  خزانه  عمومی  آلات و  ادوات  حربی  وسایر  مواد  وذخایر  دولتی   در همین  قلعه نگهداری میگردد.

 که هر گاه سپاه محافظ ومدافع به سپاه  مهاجم  در  داخل  قلعه به  جنگ میپرداخت  سپاه مهاجم  را میتوان بداخل همین چاه ها انداخت وحصار را از  سقوط نجات  داد ونیز  در خانه  های  این  حصار بزرگ دریچه های شیشه ای درست شده بود که از یک جانب نور بداخل اتاق ها می تابید و از  سوی دیگر به هنگام خطر راه فرار ساکنان آن بشمار می آمد که ساکنان  میتوانستند  ببام  های  خانه ها راه یافته وازراه های مرموزی که در اطراف این  حصار  تعبیه  شده بود خود  را از  هلاکت نجات دهند پلکان وزینه های برج ها وراه های داخل قلعه نیز طوراعمار گردیده بود که تنها یکنفر میتوانست برود زینه ها مار پیچ های زیادی داشت  معین الدین اسفراری درباره قلعه معلوماًت مفیدی را ارایه میدهد. قلعه اختیارالدین داخل شهر است متصل باره شمالی  ودارای دو  درست  یکی بسوی شمالی که بازار ( اسپ ) نام دارد ویکی جانب جنوب  که طرف شور است.

از جمله حوادث که در قرن هشتم بعد از تجدید بناهای قلعه رخ داد  یکی  هم  دفاع  مردم  هرات  به رهبری جما ل الدین محمد سام سپه سالار وقو ماندان دفاع هرات بود زماینکه ملک  فخر  الدین   از قبول تحت الحما یه گی مغول ها سرباز زد. مغول ها قوای عظیمی  ده هزار  نفره به   سرکرده گی بهادر به هرات فرستاد ند ملک فخرالدین که میدانست مردم هرات خود مقاومت   مینمایند  خود  را بیطرف دانسته واز قلعه اختیار الدین به قلعه امان کوه رفت ودفاع را به  جمال   الدین  سپرد  سیفی مورخ مشهور این واقعه  تاریخی را به نظم آورده است بهادر خواست که  با جنگ هرات را اشغال نماید اما چون با دفاع مردم روبرو گردید بجلب عده وطنفروش پرداخت و وحدت مردم را تضعیف نموده وبه انواع  دسایس قلعه را مسخر نمود.

شاهرخ در سال ۸۱۸ فرمان داد تا همان حصار قدیمی که به خشت  خام بود  به  سنگ ،  آهک ،  گچ وآجر قلعه بازسازی شود. عبدالرازق سمرقندی مورخ مشهور تیموریان در تاریخ معروف خود مطلع اسعدین جلد دوم ضمن شرح وقایع سالهای ۸۰۷-۸۳۲ هجری چنین مینوسد.

در سال ۸۱۸ به تحکیم حصن حصین  قلعه منیع متین دارالسطنه هرات اشادت فرمود شاهرخ میرزا

و آن قلعه است بر دیوار شمال شهر که در زمان ملاکت  کرت  ملک  فخرالدین  ساخته  وبه حصار اختیار الدین مشهور بود امیر تیمور گورگان در زمان فتح هرات دیوارهای شهر خراب کرد اما قلعه رابه متعمدان سپرد وبعد از چند گاه فرمود که میان قلعه ودیوار اصل شهر فاصله پیدا سازند تا قلعه را سرکوبی نباشد پینجاه گز دیوار از جانب شرق به زمین رسا نیدند.

همچنان خواند  درخلاصه الاخبار راجع به قلعه اختیار الدین  شرح  مفصلی  نوشته  وتاریخ  معروف روضات  الجنات نیز فصلی به قلعه اختیار الدین تخصیص داده است

 قلعه اختیار الدین طی قرنها پایگاه مستحکم مدافین هرات بوده وروشن میشود که سازندگان قلعه از اصول پیشرفته علمی دفاع وحصار بندی کاملاً اگاه بوده اند بهمین دلیل در طی قرون متمادی  این  قلعه در برابر تهاجم و یورش ها هرگز در مقابل دشمن سر تسلیم فرود  نیاورد  ودر قرن ۱۸ و ۱۹ میلادی بعد از اضمحلال صفویان از هرات به صحنه های خونین مبدل گشته است قلعه دارای ۱۹ برج ویک کیلو متر طول  و(    ۵۰  )  عرض که  مساحت مجموعه  قلعه  به (  ۵۰۰۰۰ ) متر مربع میرسد .

عارف عثما نوف افغانستان شناس شهر بعد از بازدید از  قلعه اختیار  الدین در عقرب  سال  ۱۳۴۷ خاطرات خود را درباره هرات که در روزنامه انیس شماره ۱۹۳-۲۰۶  تر جمه  وچا پ   شده  است چنین مینوسد. اگر گفته شود که هر سنگ هری خود تاریخ جداگانه است مبالغه نخواهد بود هر  سنگ این سرزمین پرافتخار به زبان حال با شما حرف میزند واز گذشته های این  دیار  افسانه ها  میگوید تنها برای درک این حالت یک شرط لازم است  وآن  اینکه  باید  قلب  شما از  احساس  عشق ومحبت نسبت به زندگی  وزیبائی  ها  آن  مالا  مال  باشد ونسبت به  شاعران  وپیش  آهنگان  علم وهنر  که  عصاره هنر واستعداد خود را برای آیندگان بیادگار گذاشته اند احساس محبت وعلاقه نماید فقط در همین موقع این سنگ ها که صدای پای گذشته گان را شنیده اند به زبان می آیند واز گذشته داستان میگویند.

شاهکارهای تاریخی بازگو کننده پیام معنوی گذشته بوده ودر زندگی امروز ما شاهد زنده وگویای از سنن باستانی میباشد آثارباستانی بمنزله مواریث عموم مردم بوده و عموم مردم باید  خود  را  مکلف بدانند که با حفاظت این ابنه در کمال اصا لت آنها را به نسل های آینده بسپارند.

بناهای که از حیث باستانی شناختی تاریخی زیبا شناختی یا مردم شناختی بارزهستند حمایت، حفاظت وشناساندن مواریث فرهنگی وانتقال آنها به نسل های آینده وظیفه همگان است.

ارزش های معماری آنگاه که بیان  وزبان  حال  فرهنگ  پیشین  بوده  ویا  علاقمندی  همگان را پاسخ می گویند میبایست مراقبت ونگهداری شوند هر  چیز یکه  بگذشته  تعلق  دارد  حق آن  را  دارد  که جاودانی شود برخی از مواریث فرهنگی دارای اهمیت استسنایی هستند که باید به عنوان میراث جهان حفظ شوند.
این ارقام را دوستی ایمیل نمودند از صحت آن دقیق خبر ندارم )به طور دقیق طول قلعه ۲۵۰ متر وعرض ان ۷۰ الی ۶۰ متر است که درمجموع ۱۷۵۰۰ متر مربع مساحت دارد

چابخانه

شما هم جرأت نترسيدن اين را داريد دموکراسي را مانند ارواحي تصور کنيد که در هر شکل و قواره يي داخل ذهن تان گردد؟ اگر فاقد اين جرأت هستيد، بدا به حال تان! اگر که داريد پس بگذاريد اول مختصري در مورد خصوصيات اش حرف بزنيم. بعد شما ميدانيد و مغز تان که اين ارواح را در چه صورت و هيکلي ميخواهد تصور کند.ابتدا بهتر است بدانيد که ارواح مورد بحث يا ساده تر بگوييم “دموکراسي” به سهولت پياده ميشود؛ ولي هيچ وقت پياده نمي رود. خودتان سرعت تحول و مشکل قاره به قاره شدن را ميدانيد، قاره که قريه نيست اين دموکراسي را پياده بفرستيم قشلاق مجاور. وسايل سفر اين تمدن زاده ميشود که طياره باشد( مثلا” بي ۵۲)، يا ستلايت، سي دي باشد، يا ديش آنتن، و يا هم هر واسطهء مقدس تر ديگر.( در مناطق کوهستاني طياره و در جاهايي پوشيده از سواد نمزده بيشتر همين سي دي و ديش را تجويز مي کنند) و دوم، دموکراسي يا اين ارواح مبارک با تأسف که مادر ندارد، در يک کلام، محصول ضرب و زور مردانه است. خاطر جمع باشيد، از عاطفه اش هنوز حرفي نزديم. به روايتي، پدر کلانش در يونان ميزيسته، بعد که نوبت به بچه هايش رسيد، يکي مخفيانه زير شکم کشتي کريستيف کولم به سرزمين سرخ ها رفت، شکل و قوارهء مقبول و نازنين دموکراسي يا اين ارواح مخنث را بايست مديون ذوق جراحان زادگاه مايکل جکسن بود. خوب بياييد به تصورات شما در مورد اين عجيبهء تمدن به اتفاق هم اداهه دهيم. اول-همين ارواح يا دموکراسي را ميتوانيد مثل گوسفند قره قل تصور کنيد. از پوستش محتواي مغزتان را بپوشانيد، يعني سر خود کلاه بگذاريد و شير اش هم که تا پنج سال بعدي براي تغذيهء کابينه و کميسيون تان بسنده خواهد بود. با همين گونه تصور از دموکراسي است که بز ها هيچ وقت فرصت کشال شدن از پاي شما را پيدا نخواهند کرد! يعني سهم هر کس براي آويزان بودن در مشارکت ملي کما في نو معلوم دار خواهد بود! دوم –اين ارواح را مثل پرندهء خوش خط و خال هم ميشود پنداشت، در اين مثال طاووسي که از دوازده رنگ استندرد هم بيشتر داشته باشد بهتر است؛ ولي عيب اين گونه تصور از دموکراسي در مناطق سرد و عقب مانده اين خواهد بود که پاهاي دراز و سفيد و برهنه اش، که حتما” با چوته يا جوراب گوشتي پوشيده است، درد سردي و سختي حجرستان را خواهد کشيد! سوم -يک فرصت خوب ديگه! همين ارواح مورد نظر يا به قول دوستاني که نصف عمر شان در جامعهء مدني گذشته، “دموکراسي” را ، به راحتي هم ميشود کبوتر تصور کرد. مثلا” شي بالداري که در آسمان بغداد تا نجف در پرواز است. مشکل چنين تصوري در اين است که اگر اين کبوتر دلش بخواهد بر بامي نشست کند، ترور

ميشود و اگر دايم در پرواز باشد ممکن با سؤتفاهم ائتلاف تصادم کند يا چه ميدانم هوا خراب باشد و اجازهء نشست اش ندهند، يا دانه يي که جلوش ميپاشند آلوده با يورانيم غني شده باشد. چهارم –دموکراسي را بدون هيچ گونه کج و پيچي ميتوان شتر تصور کرد. در مناطق ريگزاري مانند عربستان و غيرذالک، اگر چه نميتواند به سرعت بدود؛ ولي کوهانش ذخيرهء آب کافي تا رسيدن به سواحل تفريحي اروپا را دارد! پنجم-اگر از نگاه سليقه نمي لنگيد يا قرار است چندان بي ليقه نباشيد يا حداقل دم سليقه را از دست ندهيد، گاو تصورش کنيد. منتها نه به رنگ سياه، در حالت چهارپا بودن، سفيد بهترين رنگ است. حتما” حالا ميپرسيد که اين گاو يا دموکراسي سفيد چه خوبي دارد. يک دقيقه صبر: اول مزاج چيز هاي سفيد سرد است؛ باب پوست جهانياني که استوايي اند، دوم، لکهء شاخ هاش لباس مذهبي ها را بي نماز نمي کند. و سوم، کيفيت سرگين اش بخاري اميد پشت پشت واجدين رأي دهي را گرم ميسازد. و چهارم معلوم است که شير ميدهد، اين گاو هم مثل بقيهء اجدادش ساده است؛ ولي هميشه گاوگري نمي کند، تنها در چراگاه هاي نفت خيز شبه جزيره يا باغ هاي اطراف است که وظيفه اصلي يادش ميرود و به عوض شير، بشکه هاي نفت را زير پستانش ميگذارند. ششم –به هيچ صورتي اين اشتباه را مرتکب نشويد که همچو ارواح گوشت آلود و نفيسي را موتر يا مثلا” وسايل ماشيني فکر کنيد. حداقل از نصب تاير هاي رابري زير شکمش بپرهيزيد. در سنگلاخ هاي مانند توره بورهء ما يا دارفور سوداني ها هميشه مجبور خواهيد بود که به شکم يا به پشت روي زمين بخوابيد و گاهي دموکراسي را پمپ نماييد و گاهي او شما را پمپ کند، در واقع تا وقتي که اين دموکراسي سلف ميزند و چالان ميشود، شما پنچرمين خواهيد بود! دوهزار و پنجم –جانم به جان تان! يک خواهش، هر چه ارواحي که ميشناسيد دموکراسي فکرش کنيد اما سعي نکنيد خبيثه باشد. گفته باشم که، اين دموکراسي را ” ديو” يا “شيطان” تصور نکنيد که گپ اولاد آدم خراب ميشه!تصور ايدز آلود تان از “شيطان دموکراسي” خطر نداره؛ اما اگر خدا ناکرده در چنگال ” ديوکراسي” برابر شديد، ديگر در آمازون هم جاي نخواهيد داشت. شما که ميدانيد بودن در داخل بلا خطرش کمتر است، پس منتظرچه هستيد؟ برويد در يکي از ديوخانه ها خوده راجستر کنيد. ميرويد؟! بسيار خوب. سفر بخير…. … اي اي اي صبر کنيد يادم رفته که ميگفتم. پرواز به ” گوانتانامو” يازده سپتمبر است! اگر بسيار عجله داريد بغداد برويد، “ابوغريب” اتاق خالي داره!

با ما تماس بگيريد

از فروشگاه ما دیدن فرمایید رد کردن