خانه «=« شاخص (برگه 56)

شاخص

زن در گذر تاريخ

محمد علی کریمی[1]

مقدمه :

واضح است كه تاريخ بيان كننده وآينه تمام نماي مسائلي ميباشدكه تاكنون دررابطه بانسان اعم از زن ومردمطرح بوده است.

و از آنجايیكه  بحث شخصيت زن وجايگاه آن درجامعه ودنياي سياست واقتصاد ،درشرايط كنوني از بحث هاي روز به حساب مي آيد وهرجامعه اي دراين موارد نظرات گوناگوني مطرح نموده اند . كه اين نظرات يا :

  1. نشأت گرفته از اديان ومكاتبي است كه آن جامعه خويش را پيروان آن دين ومكتب ميداند.
  2. يا گرفته شده از سنّت هاي كهنه وفرسوده ی قبايلي وجوامع قبل از تمدّن وتاريخ است.
  3. يا برگرفته از تعصّب هاي خشك ودور از منطق مرد سالارانه مي باشد.
  4. يا تحت تأثير تبليغات سردمداران اقتصادي وآنانكه ميخواهند از زن بعنوان كالاي تجاري سود ببرند قرار گرفته است .

لذا : برآن شدم كه دراين موضوع تحقيقاتي داشته باشم ،  بعدازبررسي موضوع و ورق زدن منابعي به اين نتيجه رسيدم كه دررابطه با اين موضوع مباحث ذيل بايدبررسي گردد:

  1. زن درملل واديان غيراسلامي ازآغازتاريخ تاظهوراسلام.
  2. زن در جامعه غربي
  3. زن در جامعه عرب قبل از اسلام
  4. زن در ديدگاه فلاسفه ودانشمندان
  5. زن در مكتب فمينيسم
  6. زن در آينه فيزيولوژي
  7. زن در اشعار فارسي زبانها وضرب المثل ها
  8. زن دراسلام
  9. زن در ديدگاه امام خميني) ره(

اما مبحث اول: دركل دوران زندگي زن را به دو دوره ميتوان تقسيم كرد:

الف-  دوران ماقبل تاريخ كه اطلاع صحيحي در آن دوره در دست نيست .

ب-  دوران شروع تاريخ بشر كه درين دوره دربعضي جوامع زن بعنوان يك شخصيت غير مستقل در كليه حقوق اقتصادي وسياسي واجتماعي شناخته ميشود .كه اين طرز تفكر درباره زن حتي در قانون مدني فرانسه هم ديده ميشود بعنوان نمونه ازماده 215 و217 استفاده ميشود زن شوهردار نميتواند بدون اجازه وامضاي شوهر خود هيچ عمل حقوقي را انجام دهد وهر گونه معامله براي او محتاج به اذن شوهراست . طبق ماده 1242 شوهر حق دارد به تنهاي در داراي مشترك بين زن ومرد هرگونه تصرف كه بخواهد بكند واجازه زن هم لازم نيست از اين بالا تر درماده 1428 حق اداره كليه اموال اختصاصي زن را به مرد محول كرده است .  1

ودرقبايل دورتر ازتمدن مانند وحشيان آفريقا واستراليا وجزاير مسكوني اقيانوسيه واهالي بومي آمريكاي قديم وغيره زندگي زنان نسبت بمردان مانند زندگي چارپايان وساير جانوران اهلي نسبت به انسان بوده است .  2

مرد مي‌توانست زنش را بهر كس بخواهد بفروشد يا ببخشد يا اورابراي هم خوابي وفرزند آوردن وخدمت كردن قرض بدهد ومي‌توانست به هرنحوي بخواهد اورا بكشد ومي‌توانست رهايش كرده وبحال خودبگزارد، بميرد يازنده بماند ومي‌توانست اورا مانند گوسفندي بكشد وگوشتش رابخوردبخصوص هنگام قحطي ومهماني . اموال وحقوق زن هم درخريدوفروش ودادوستد متعلق بمرد بود.  3

تا حدود سال 1900 زن كمتر داراي حقي بود كه مرد ناكزير باشد ازروي قانون آنرا محترم بدارد . درقرن 19 زنان آفريقا هنوز مانند بردگان وآلات كشاورزي خريد وفروش مي شدند در   تاهيتي ونيوبريتين  زنان مجبور بودند كه خوكان را ازپستان خود شير دهند .  4

زندگي زن درملل متمدن پيش ازاسلام :

منظور از اين ملل مردماني هستند كه بدون استناد به كتاب يا قانوني تحت رسوم وآداب ملي كه بوسيله وراثت محفوظ بوده مي‌زيستند .مانند چين وهند ومصر قديم وايران ومانند آنها .

وضع زن درميان اين ملل نسبت به ملل غير متمدن بهتروحالش مرفه تر بود .درميان ايشان كشته نمي شدوگوشتش رانمي خوردند واورا بطوركلي از تملك اموال محروم نمي داشتند.بلكه في الجمله مي‌توانست ازراه ارث يا ازدواج مالك بشود گرچه بطور استقلال حق تصرف دراموال خودش را نداشت . مرد مي‌توانست زنهاي متعديدي بگيرد وهیچ گونه محدوديتي ازاين جهت نداشت ومي توانست هر كدام را ميخواهد طلاق بدهد . شوهر بعد ازمردن زن  مي‌توانست ازدواج كند ولي زن دراغلب اين ملل بعد ازمردن شوهر حق ازدواج نداشت وهم چنين غالبا ازمعاشرت در خارج خانه ممنوع بود .

وهريك ازاين ملل بحسب اقتضا اوضاع ومناطق زندگي اختصاصاتي نيزداشتند . مثلا تمايز طبقاتي درايران گاهي ايجاب ميكرد كه زنان طبقات عاليه بر ديگران امتيازي داشته باشند ودرامور مملكت وحكومت دخالت كنند يا به سلطنت برسند . وهمچنين ازدواج با محارم مانند مادر وخواهر ودخترازمختصات ايرانيان بود .

درچنين ازدواج با زن يك نوع خريداري ومالك شدن او محسوب مي‌شد وزن بطوركلي ازارث محروم بود وحق هم غزا شدن با مردان حتي با پسران خودش رانداشت وچندمرد مي‌توانست دريك زن شركت كنند وهمه ازاومتمتع شوند واوبراي همه آنان كاركنند . وفرزندي كه درازدواج مشترك پيدا مي شد غالبا مال قوي تربود .

درهند زن تابع شوهر بود وبعدازمردن او ديگرحق ازدواج نداشت وبايد با جسد شوهرش سوزانده مي‌شد ويا اينكه خواروزبون زندگي كند ودرايام حيض نجس وپليد ولازم الا جتناب بود وهم چنين جامه هاي وي وهرچه ببدنش ماليده مي‌شد نجس بود .

زندگي زن درمللي كه داراي شريعت وقانون بودند :

مللي كه قبلا گفته شد كساني بودند كه اغلب آداب ورسوم خاص شان به اقتضا مناطق وعادات موروثي ومانند آن بوده وظاهرا استنادي به شريعت يا قانون نداشته است .

ولي ملل ديگري نيزبوده اند كه ازقانون ياكتابي تبعيت ميكرده وتحت سيطره ونفوذ آن مي زيسته اند مانند كلده وروم و يونان .  5  كلدانيها وآشوريها از آئين   حمورايی  تبعيت مي‌كردند وطبق آئين مزبور زن تابع شوهر بود واستقلالي در اراده وعمل نداشت وحتي اكر درچيزي از امور معاشرت ازشوهراطاعت نمي كرد يااستقلالا كاري را انجام مي‌داد شوهرمي‌توانست اورا از خانه بيرون كند يازن ديگري بگيرد وبعد از آن بااو مانند كنيزان رفتاركند واگر در تدبير خانه خطايی از اوسرميزد و در مصارف اسراف وتبزيري مينمود شوهر مي‌توانست نزدقاضي از او شكايت كرده وبعد ازاثبات جرم اورا درآب غرق نمايد .

روم نيز از قديم ترين ملل دروضع قانون است رومي ها در حدود چهارصدسال قبل از ميلاد قانوني وضع كردند وكم كم آنرا تكميل نمودند قانون روم قديم براي خانواده يك نوع استقلالي درامور داخلي قائل بود خداوندگارخانواده يعني شوهر زن وپدر وفرزندان يك نوع ربوبيتي داشت كه افراد خانواده اورا پرستش مي‌كردند وخود او پدرانش را كه روساي سابق خانواده بودند مي پرستيد .

زنان اجزاي اصلي خانواده نبودند وخانواده را مردان تشكيل مي‌دادند وزنان تابع محض بودند وقرابت اجتماعي رسمي كه در ارث ومانند آن موئثر بود اختصاص بمردان داشت .

خلاصه وجودزن نزد روميان طفيلي وحياتش دراجتماع چه اجتماع مدني وچه اجتماع خانوادگي تابع حيات مرد بود . زمام زندگي واراده زن بدست خداوند گار خانواده بود اوهركاري مي‌خواست ميكرد وهرفرماني مي‌خواست مي‌داد .

دريونان هم وضع پيدايش خانواده وخداوند گاري روساي خانواده ها قريب به وضع روم بود اجتماع مدني وخانوادگي را مردان تشكيل مي‌دادند وزنان تابع ايشان بودند واستقلالي در اراده وكار نداشتند.ولي نكته جالب اين است كه تمام اين ملل بحسب حقيقت قول خود شان را نقض كرده اند زيراقوانين موضوعه تبعيت وعدم استقلال زن راتنها درموارد منفعت مي‌دانست ودرمواردي كه بضرر زن تمام مي شد براي او استقلال قائل بود مثلا در مقام كيفر جرايم زن استقلال داشت وبايد خودش مستقلا مجازات مي‌شد ولي پاداش وسودي عائد او نمي شد مگر باتبع وتحت ولايت مرد وخود همين مطلب شاهد بر اين است كه اين قوانين در حقيقت زن را حتي يك جزء ضعيف از جامعه انساني كه داراي شخصيت طبيعي باشد هم نمي دانست . بلكه اورا مانند ميكروب موزي ميشمرد كه براي مزاج وسلامتي اجتماع مضر است وفقط اجتماع براي بقاي نسل احتياج ضروري باو دارد وروي اين اصل بايد مورد توجه قرار كيرد چنانچه جرم وجنايتي ازاو سر زند بكيفر اعمالش برسد وچنانچه نفع وخيري از او پيدا شد بهره اش عائد مرد شود ودر هر حال اورا سر خود نگذارد تا از شرش ايمين باشد مانند دشمن نيرو مندي كه مغلوب ودستگير شود تازنده است بايد تحت فشار باشد اگر كار بدي كرد مواخزه شود واگر كار خوبي كرد از او قدر داني نشود وهرگاه مردي حس ميكرد كه فرزند دار نمي شود يكي از نزديكان مانند برادر يا برادر زاده اش را ميآورد تا عيالش از اوبار گيرد وفرزندي بياورد كه پسر او باشد وباعث بقا خانواده اش گردد .

دريونان امر ازدواج وطلاق قريب به روم بود . وتعدد زوجات هم در آنجا مانعي نداشت ولي در صورتي كه زن بيش از يكي بود فقط يكي از آنها زن رسمي وباقي غير رسمي شناخته مي‌شد .

تورات در رابطه به زن در سفر جامعه چنين ميگويد :

براي بدست آوردن حكمت ومطالب عقلي بسيار بسيار مطالعه كردم. فهميدم كه شر عبارت است از ناداني وحماقت وجنون وفهميدم كه تلخ تر از مرگ جنس زن است وزن درحقيقت دامي است كه دلش بندهاي آن و دو دستش بمنزله زنجير هاي آن است .

بسياري از ملت هاي گذشته حتي اعمال عبادي زن را مقبول درگاه الهي نمي دانستند . زن را در يونان پليد واز عمل شيطان مي دانستند . ملت روم وپاره اي از يونانيها معتقد بودند كه اصولا زن داراي نفس نيست ! ومعتقد بودند كه تنها مرد است كه واجد نفس مجرد انساني ميباشد . در مجمعي كه در فرانسه به سال 586 ميلادي تشكيل شد بعد از بحث زياد چنين معتقايد  شدند كه زن انسان است ولي فقط براي خدمت به مرد خلق شده است ! ودر انگلستان تقريبا تا همين صد سال قبل بود كه زن را اصولا جزء مجتمع انساني نمي دانستند .  6

در روم باستان زنان از حقوق اجتماعي بر خوردار نبودند واز ارث محروم بودند . پس از مرگ شوهر زن مثل ساير اشياء به ورثه منتقل مي شد روميان با آنكه در عرصه قوانين وحقوق پيشرفت كرده بودند اما افكار عامه نسبت به زنان متمايل به خشونت وسختگيري بود .  7

در دموكراسي آتن زنان با بردگان وولگردان برابر بودند و حق راي ومالكيت اقتصادي نداشتند به گونه ای كه به زنان اجازه خريد وفروش در اشياي گران تر از بيست من جو نمي دادند ! 8

با سقوط امپراطوري روم فضاي اجتماعي به تدريج تحت تاثير آموزه هاي مسيحيت زيبا ودلپزير شد . با اينكه قرون وسطي دوران راحت باش براي زن اروپایي قديم بود اما درقرن هاي هفتم وششم ميلادي كه با گسترش تعاليم مسيحيت همراه بود زنان حتي در ديرها وكليساها به اندازه مردان سهم داشتند در سده هاي سيزدهم وچهاردهم ميلادي ساختار اقتصادي واجتماعي اروپا متحول شد وتضييقات حقوق زنان وكاهش كرامت وحرمت زن اروپايي شكل گرفت. بيشترين دوران تهاجم به كرامت زن وحقوق مادي ومعنوي اودرغرب بعد از رسانس بود دوراني كه از آن به مرگ مدني زن تعبير شده است اوج اين تهاجم در قرن  هاي پانزدهم وشانزدهم ميلادي بود .

دراين دوران  زنان خلاق در عرصه علم وهنر وادبيات مجبور شدند كه آثار شان را بنام هاي مردان امضا كنند مثلا كشفيات مهم نجومي تيكوبراهه حاصل زحمات وتلاش هاي علمي خواهرش بود . در قرن هاي هفدهم و هجدهم ميلادي كه با تشديد سكولا ريزاسيون دراخلاق و فرهنگ تمركز ثروت مبادلات بردگان و فقير شدن بخشي از بشريت همراه بود شرافت انسان در اروپا به ميزان توليد كالا وپس انداز هاي مادي او تنزل كرد . دراين ميان وضع زنان وخيم تر از مردان بود . زن غربي نيز فمينیسم را يگانه حامي حقوق وكرامت از دست رفته خود پنداشته وآنرا نقد قوانين ناعادلانه ساختار قدرت فرهنگ و ارزش ها وسنت هاي مرد سالارانه جامعه ميداند .   9

درآيين زردشت زني كه كودك مرده به دنيا مي آورد تا سه شبانه روز نمي بايست چيزي را لمس ميكرد وپس از آن بايد خودرا با ادرار گاو شست وشو مي‌داد ومقداري از آن را ميخورد تا پاك شود .  10

در آيين يهود پيكره ی حوا را سرچشمه همه درهاي بي درمان واندوه هاي جانگداز بشريت معرفي مي‌كردند واعتقاد داشتند زن نزد خدا ذليل ودر آفرينش ناقص ودر پاداش زيان كار است ودر سنت قبايلي زن مطیع محض شوهر بود اختيار ازدواج با اولياي دختر بود وطلاق فقط روي ميل وهوس مرد صورت ميگرفت واولاد اناث به فروش ميرفت .  11

در آيين مسیحيت تنها مريم  ( س)  را انسان داراي روح جاويد مي‌دانستند وبقيه زنان را برزخ ميان انسان وحيوان محسوب مي‌كردند كشيشان در مجمع ديني فرانسه درسال 586 ميلادي پس از بحث هاي زيادي كه درباره ماهيت زن نمودند گفتند زن انسان است اما براي خدمت مردان آفريده شده است .  12 زن از پدر و شوهر ارث نمي برد زن فقط براي زاييدن وپرورش فرزند واداره خانه مفيد بود. در بيشتر نقاط آفريقا ساختن عمارت و بافتن حصير ،كاشتن گياه وآبياري زمين از مشاغل زنان به شمار ميرفت.بيشتر فرزندان به صحبت هاي مادر اهميتي نمي‌دادند وبراي كوچك ترين مسئله مادر را سيلي ميزدند ! عجيب تر اين است كه زن اين وضعيت را عادلا نه ميدا نست .  13

در تورات در مورد حق وحقوق زنان ميخوانيم كه :زنان بايد درسكوت وكمال فروتني تعليم بگيرند .من به زني اجازه نمي دهم كه تعليم دهد ويا به مردان حكومت كند . زنان بايد ساكت باشند زيرا اول آدم آفريده شده وبعد حوا وآدم نبود كه فريب خورد بلكه زن فريب خورد و قانون الهي را شكست اما اگر زنان با فروتني در ايمان ومحبت وپاكي جد و جهد كنند با اوردن فرزندان به اين دنيا نجات خواهند يافت .  14

پاپ هاي توراتي هم معتقدند كه اين زن است كه آدم را به گناه آلوده است . مثلا :ترتولين مرد كليساي 420-347 كه لقب قديس داشت درمورد زن ميگويد :زن!              تو دروازه شيطان هستي .تو آنرا كه شيطان ياراي آنرا نداشت كه از روبروي حمله ور گردد متقاعد گرداندي و به سبب تو بود كه خدا ناگزير به خلق مردان شد ! تو بايد پيوسته جامه سوگ و ژنده به تن داشته باشي وهم چنين   ترتولين زن را معبد بنا شده بر فراز فاضلاب ميخواند .  15

در يهوديت فرمان يهود به زن چنين است:

چشمت بايد به شوهرت باشد وي بر تو حكومت خواهد كرد .معتقدان به يهوديت سالهایي دراز زن را مايه مصيبت وبدبختي مي دانستند ومردان درنماز خود تكرار مي‌كردند :خدايا ترا سپاسگزارم كه مرا كافر و زن نيافريديد !

در دين يهود ازدواج عامل جداي زن از خانواده است ربودن دختران وكنيزان نوعي ازدواج محسوب مي‌شد اصل ازدواج بر مبناي خريدن دختر است كه قيمت او به عنوان مهريه پرداخت ميشود رضايت پدر شرط اصلي ازدواج است .مرد بايد با بيوه برادر متوفاي كه فرزند ندارد ازدواج كند واولين فرزند زن متعلق به برادر متوفي خواهد بود . اين ازدواج براي حفظ ميراث برادر است اگر كسي از گرفتن زن برادر خود ابا كند بزرگان ومشايخ قوم اورا نصيحت مي كنند واگر قبول نكند بايد اورا رسوا سازند تعدد زوجات در ميان يهوديان رايج است . درميان يهوديان ازدواج با خويشاوند صورت مي گيرد و با بيگانه ممنوع است . زن در خانه مطیع شوهر است و عبادات او نيز منوط به اجازه شوهر است . دختران يهود اگر ازدواج كرده باشند ارث نمي برند و پسران دو برابر دختر ارث مي برند ارث در صورتي به دختر ميرسد كه متوفي فرزند پسر نداشته باشند .  16

در شريعت يهود زن حق طلاق ندارد به مجرد اينكه مرد از زنش نا راضي باشد مطلقا مي تواند اورا رها سازد پيوند زنا شويي به مجرد نيت مرد قابل گسستن است ونيازي به اثبات وابراز نيست شرايط وتشريفات خاص ندارد .

در ديانت مسيح براي هيچ يك از زن ومردحق طلاق وجود ندارد وپيوند زنا شويی تنها زماني قابل گسست است كه زن مرتكب زنا شده باشد .  17

يهوديان قديم به هنگام تولد دختر شمع روشن نمي كردند مادري كه دختري ميزاد بايستي دو بار غسل كند زنان تا پسري نزاده بودند منفور بودند واگر پسري ميزادند تا در ميدان جنگ كشته نمي‌شد مورد احترام قرار نمي گرفتند . حتي افلاطون كه طرفدار زنان بود خدا را شكر ميكرد كه مرد آفريده شده است !   18

عقيده يهود نيز چنين بود او در آخرين بند از فرمانهاي دهگانه اش كه بقول مشهور به موسي فرستاد زنان را در رديف چهار پايان واموال غير منقول ذكر كرد . يهوه مه خود آفريده تصور وخيال قوم يهود بود واين قوم نيز مانند همه اقوام جنگجو زن را مايه مصيبت وبد بختي مي دانستند .   19

البته جايگاه زن را در اديان قبل از اسلام ميشود اينطور توجيه نمود كه چون اديان كاملي نبودند ودرين موضوع نيز ديدگاهش نا تمام ونا قص است. در غير اين صورت از خداوند بي همتا وپيام آوران الهي بعيد است كه چنين نظراتي در رابطه به زن كه انسان است و احسن الخالقين درست باشد .

زن از ديدگاه دانشمندان و فلاسفه غير مسلمان :

ژاسنت صليبي نماينده مسيحيان در ايران به نقل از حضرت عيسي  ( ع )  ميگويد عيسي به زنان ميگويد : از شوهران خود اطاعت كنيد آنگونه كه كليسا از من اطاعت ميكند و خطاب به مردان گفت : همسران خود را همانطور دوست بداريد كه مسيح كليسا را دوست دارد وي زن را در طبقه بندي روحاني در طبقه دوم ميداند وحق تعليم زنان به مردان منتفي ذكر كرده است وگفت: آفرينش آدم مقدم بر حوا بود . لذا زنان در كليسا حق حرف زدن ندارند ودر نتيجه كشيش نمي شوند و چيزي نيز به مردان ياد نمي دهند .   20

گورگي وچخوف در كريمه قدم ميزدند تولستوي را ديدند كه بر كنار ساحل نشسته وسر در جيب تفكر چنان فرو برده كه گفتي با ريش انبوه خود ميخواهد شن هاي ساحل را جاروب كند آن دو نفر در كنار او به ساحل نشستند وشروع كردند صحبت در باره زنان تولستوي مدتي خاموش ماند وبه سخنان آن دو گوش داد بعد ناگهان سر براورد وگفت : من حقيقت را در باره زنان فقط هنگامي خواهم گفت كه تا لب گور يك قدم بيشتر فاصله نداشته باشم آنگاه حقيقت را ميگويم وبه توي تابوت خواهم رفت وسر پوش آنرا خواهم گذاشت وخواهم گفت : اكنون ديگر هرچه ميخواهيد با من بكنيد و هيچ مردي تا زنش زنده است جرئت نميكند حقيقت را در باره زنش بنویسند .  21

افلاطون باجرئت وتهور فراوان از ورود زن به هر كاري واز برابري زن ومرد در همه موقعيت ها پشتباني ميكرد و اما ارسطو كه با تعصبات روزگار خود بيشتر ساز گار بود زن را نا قص مي‌دانست به عقيده او طبيعت كه آنجا از آفريدن مرد ناتوان است زن را مي آفريند ! زنان وبندگان از روي طبيعت محكوم به اسارت هستند وبه هيچ وجه سزاوار شركت در كارهاي عمومي نيستند .  22

ارسطو دراين مورد باور دارد كه بنا به قانون طبيعت نه تنها حيوانات بلكه اكثريت وسيعي از انسانها در حكم ابزار ووسايلي هستند كه مي بايد احتياجات معدودي را برآورند زيرا بدون اين ابزار اين عده معدود مقدور بدست يابي به خوشبختي نيستند ونتيجه آن ميشود كه زنان بردگان وكارگران ابزار هاي كمكي اين انسان ها مي شوند تا آنها بتواند به بالا ترين خوشبختي وسعادت دست يابند .او ارسو براين باور است كه زنان بطورطبيعي داراي جنس پست ودرجه دوم هستند وطبيعتا مي بايست تحت سلطه مردان كه از جنس اول وبرترند قرار گيرند .

ارسطو از جمع بندي مباحث خود نهايتا چنين نتيجه مي گيرد كه :يك زن با توجه به نقش توليد مثل زاييدن برابر با يك مرد عقيم ونازاست زيرا در هر صورت زن ناقص الخلقه است ! مرد باين دليل مرد است كه داراي قابليت هاي ويژه اي است ودر مقابل زن از آنروي زن است كه از اين قابليت هاي ويژه محروم است .

ارسطو دركتاب سياست politics نظرات خودرا ازديدگاه زيست شناسي در مورد زنا شویي وتوليد مثل به تفصيل بيان كرده است . اساسا برداشت او از جنس مو نث اين است كه زن ابزار توليد مثل است براي مرد . وامر ازدواج به عنوان رسمي است كه براي آماده كردن شرايط اجتماعي انجام مي گيرد تا بدينوسيله بتوان كودكان برومند وتندرست تربيت نمود .

ارسطو اين ضرورت  توليد مثل را به عنوان وظيفه اي كه طبيعت به عهده زن گذاشته است بيان ميدارد زيرا اگر توليد مثل نبود اين خلقت ناقص طبيعت زن  هرگز وجودش احتياج نبود .  23

از جمله افراد كه باين باور اعتقاد دارند  ژان ژاك روسو ميبا شد ايشان ميگويد : زن ومرد براي همديگر ساخته شده اند اما وابستگي واحتياجات هر يك به ديگري به يك اندازه وبرابر نيست .

مردان به علت تمايلات وخواسته هاي جنسي خود  به زنان وابسته هستند وزنان به سبب دو چيز يعني تمایلات جنسي واحتياجات مادي خود به مردان وابسته و محتاج هستند ما مردان بهتر و آسانتر ميتوانيم بدون زنان زندگي كنيم تا آنها بدون ما براي اينكه نياز زنان رفع شود وآنها در وضعيت خوبي زندگي كنند ما بايد آنچه را كه لازم دارند به آنها بدهيم اما بايد بخواهيم تا بدهيم يعني ما بايد آنها را لايق وشايسته دهش خود بدانيم . زندگي زنان به ارزشي كه ما مردان براي آنها قائل هستيم وتوجهي كه به زيبايي وپاكدامني آنها داريم بستگي دارد. مطابق قوانين طبيعت زنان مطيع قضاوت مردان هستند .

روسو براي جا انداختن نظريه خود مبني به اينكه صفات زنان به صورت ذاتي ثابت ولايتغير است ابتدا بيان ميدارد كه زنان از نظر قدرت تفكر وتعقل در سطحي پائين تر ازمردان قرار دارند وسپس با اين فرض به وظايف زنان در جامعه مي پر دازند .

به عبارت ديگر بنا بر توانايي فكري زنان وظايف مناسب طبيعي آنها مانند ارضاء تمايلات جنسي مرد وخانه داري وهمسري پاكدامن ومراقبت از كودكان تعيين مي شود . واما آنچه كه بطور كلي بنظر مهم مي آيد وبهتر است به آن توجه شود اين موضوع است كه زن از ديد روسو چه از نظر ذهني وچه از نظر جسمي بايد طابع مرد باشد ومطابق خواسته هاي او عمل نمايد.

روسو باتاييد اصل poriclis سيايت مدار آتني مبني براينكه يك زن خوب همواره بايد سكوت اختيار كند .

نظريه ارسطو را از زبان او چنين نقل ميكند :زن مجرد بايد خود را با جنبه زندگي خانگي تطبيق دهد ودر خانه بماند وهنگاميكه شوهركرد او بايد تحت قوانين مسلط مرد خود زندگي را ادامه دهد .  24

از قديم گفته بودند : كه فيلسوفان عاشق علم ودانش وحقيقت اند اما متاسفانه حقيقت هایيكه در رابطه با زن وجود دارد توسط اين آقايان ناديده گرفته شده است. شايد حقيقت هاي محبوب ومعشوق اين آقايان قرار گيرد كه با منافع شخصي شان در تضاد نباشد !!

دراين صورت از انسان هایي كه از علم ودانش محرومند چه توقع بايد داشت ؟

اصول زنا شویي در دوره ساساني:

چنانكه در كتاب هاي زردشتي آمده است پنج قسم زنا شویي رواج داشته است :

  1. زني كه به رضايت پدر و مادر به شوهر ميرفت وفرزنداني ميزاد اورا  (پادشاه زن)   ميگفتند.
  2. زني كه يگانه فرزند پدر ومادرش بود او را  ( اوگ زن)  يعني زن يگانه ميگفتند ونخستين فرزندي كه مي زاد به پدر ومادرش داده مي‌شد تا جانشين فرزندي بشود كه از خانه آنها رفته است وشوهر كرده وپس از آن اين زن را هم    پادشاه   زن ميگفتند.
  3. اگر مردي در سن بلوغ بي زن مي مرد خانواده اش زن بيگانه اي را جهيز مي‌داد و اورا به كابين مرد بيگانه اي در مي آورد وآنزن را (سندر زن)  يعني زن خانواده ميگفتند وهرچه فرزند ميزاد نيمي به آن مرد مرده تعلق ميگرفت ودر آن جهان فرزند او مي‌شد ونيمي ديگر از آن شوهر مرده بود.
  4. زن بيوه اي كه دو بار شوهر كرده بود   (چغرزن) ميگفتند كه بمعني چاكر زن يعني زن خادمه ميباشد واگر از شوي اول خود فرزند نداشت اورا    (سندرزن) مي دانستند.
  5. زني كه بدون رضايت پدر ومادرش به شوهر ميرفت در ميان زنان پست ترين پايه را داشت واورا   (خودسراي زن)   يعني زن خود سر ميگفتند واز پدر ومادر خود ارث نمي برد مگر پس از آنكه پسرش به سن بلوغ برسد واورا به عنوان    (اوگ زن)   ميگفتند.   25

در نتيجه : اينكه زن در اين اديان وملل بعنوان موجود ومخلوقي پست تر از مرد ويك درجه بالاتر از حيوان مطرح بوده وجايگاهي داشته است كه وجودش در كنار همسروياخانواده معني داشته و گرفتن همسر وخانواده از زن برابر بوده بانابودي و نيستي او كه در اين ديدگاه جايگاه وموقعيت زن در بقا وتوليد نسل متاسفانه ناديده گرفته شده است يعني جوامع آن زمان سطح آگاهي شان بحدي نبوده كه اين مسئوليت مقدس وحياتي را درك نمايند.

زن در جوامع غربي :

در مجله ی خواندنيها مقاله ای تحت عنوان سرگذشت هايی از زنان كارگر در جامعه آمريكا نقل كرده است كه اين مقاله ترجمه است از مجله كورونت در اين مقاله ابتدا درد دل خانمي را نقل ميكند كه چگونه به عنوان تساوي مرد وزن ورعايت هايی كه سابقا از زنان كارگر مي‌شد كه مثلا وزنه هاي بيش از 25 پوندي را بلند نكنند در حاليكه براي مردان چنين محدوديتي وجود نداشت . ديگر امروز وجود ندارد . او ميگويد : حالا شرايط كار در كار خانه    جنرال موتور   ايالت اوهايو يا به عبارت ديگر همان جاي كه قريب 2500 زن در حال زجر كشيدن هستند تغير يافته است .

خانم مذكور همچنين خود را در حال نگهداشتن يك ماشين بخار بسيار قوي را ياپاك كردن يك تنور فلزي 25 پوندي كه چند لحظه قبل مرد قوي هيكلي آنرا بر جاي گذاشته مي بيند وبا خود ميگويد : سر تا پا كوفته ومجروح شدم . او ميگويد : در هر دقيقه بايد يك دسته 25 تا 50 اينجي را كه بالغ بر 35 پوند وزن دارد به قلاب ها آويزان كنم . هميشه دستهايم متورم ودرد آلود است .

اين مقاله سپس درد دلها وتشويش و اضطراب هاي خانم ديگري را باز گو ميكند كه شوهرش يك ملوان نيروي دريايي است واخيرا دريا سالار تصميم گرفته است تعداد ي زن را در كشتي مردان به كار بگمارد . مي نويسد :

در اين ميان نيروي دريايي يك كشتي را با 40 زن و280 ملوان مرد به ماموريت فرستاد اما وقتي اين كشتي پس از اولين سفر دريايی مختلط خود به بندر باز گشت ترس و وحشت همسران ملوان ها مورد تاييد قرار گرفت . زيرا به زودي معلوم شد كه نه تنها داستانهاي عشقي زيادي در كشتي اتفاق افتاده بلكه اغلب زنان به جاي يك نفر با چند نفرآميزش جنسي داشته اند .

مي نويسد : در ايالت فلوريدا نگراني بعد از آزادي گريبانگر زنان بيوه گرديده است . زيرا يكي از قضات اين ايالت به نام   توماي تستا  اخيرا قانوني را كه براي زنان بيوه 500 دلار بخشودگي مالياتي در نظر گرفته بود غير قانوني اعلام كرده است .

واظهار ميدارد كه اين قانون تبعيض عليه مردان به شمار ميرود آنگاه اضافه ميكند :  يكي از سناتور هاي ايالت كارو ليناي شمالي بنام    جي اورين   بعد از مطالعه جامعه آمريكايي مبني براينكه زنان ومردان تساوي الحقوق هستند پيشنهاد ميكند قوانين خانوادگي همه بايد تغيير كند ديگر مردان نبايد مسئول قانوني تامين مخارج خانواده باشند .

اين مجله مينويسد : خانم مك دانيل ميگويد : ما ميخواهيم بوضع سابق برگرديم دلمان ميخواهد مردان با ما مثل زن رفتار كنند نه مثل يك كارگر . براي طرفداران آزادي زنان اين موضوع خيلي ساده است كه در اطاق هاي مجلل خود بنشينند و بگويند زنان و مردان با هم برابر ند . زيرا تا كنون گزار- شان به كار خانه ها نيفتاده است . آنها خبر ندارند كه بيشتر زنان مزد بگير اين كشور بايد مثل من در كار خانه ها كار كنند وجان بكنند . من اين برابري را نمي خواهم زيرا انجام كار هاي مخصوص مردان از عهده ام برنمي آيد .   26

آري غربيها بعد از سالها كوشش در رابطه به حقوق مرد و زن در تمام حقوق بنا را بر مساوات تام گذاشته است . كه نتيجه اين نگرش باعث شد كه مكتبي بنام فمينیسم در جامعه غربي شكل بگیرد آنهم با شعار دفاع از حقوق زن وتساوي حقوق زن ومرد شروع به فعاليت نمايد . كه درجاي ديگر باين مكتب خواهيم پرداخت .

راستي ! اين واژگوني سريع عادات و رسوم محترم و قديم تر از تاريخ مسيحيت را چگونه بايد تحليل كنيم ؟ بي شك علت عمومي اين تغيیر فراواني وتعدد ماشين آلات است . در كل آزادي زن از عوارض انقلاب صنعتي است . زيرا انقلاب صنعتي در درجه اول موجب شد كه زن نيز صنعتي شود آنهم تا بدان پايه كه بر همه نامعلوم بود وهيچ كس خواب آنرا هم نديده بود . زنان كارگران ارزانتري بودند وكار فرمايان آنان را بر مردان سركش و سنگين قيمت ترجيح مي‌دادند . يك قرن پيش در انگلستان كار پيدا كردن بر مردان دشوار گشت اما اعلان ها از آنها مي‌خواست كه زنان وكودكان خود را به كار خانه ها بفرستند .   27

زن نوين به علت اشتغال در كار خانه وكار نكردن درخانه از نظر جسماني ضعيف تر از پیشينيان خود گرديد . حس زيبا شناسي فرو مايه مرد نوين كار را بد تر كرد زيرا مرد نوين تن باريك ولاغر را پسنديد بدينگونه زنان پيش ازپيش از آوردن كودكان ناتوان گشتند وهرچه توانستند از مادر شدن گريزان گشتند وآنرا به كمترين حد ممكن رساندند . شوهران شان نيز تا حد زيادي با آنان همراه گشتند وبي آنكه خود تقصيري داشته باشند . وندانستند كه خرج كودكان كمتر از خرج ميخانه ها است !

مشاغل همسان ومحيط يكسان ودواعي يكسان هردو جنس را تقريبا به يك شكل در آورد پس از يك نسل لازم خواهد بود كه براي تميز مرد از زن برهريك ورقه اي بچسپاند تا از پيش آمد هاي ناگوار جلوگيري شود !!تازه باز هم نمي توان اميدوار بود پس آزادي زنان نتيجه پیشرفت هاي اقتصادي است وخود او درآن دخالت ندارد و زن با نرمش حيرت آور و انعطاف دور از انتظار خود را با صنعت ساز گار كرده است .   28

حال زن نزد عرب :

همان مردمي كه قرآن در محيط زندگي شان نازل شد . عربها در شبه جزيره عربستان كه منطقه گرم سير وخشكي است سكونت داشتند اكثر ايشان قبايل چادر نشين ودور از تمدن بودند كه با چپاول وغارتگري زندگي مي‌كردند . ازطرفي با ايران وازطرفي با روم واز طرفي به بلاد حبشه وسودان همسا يه بودند . از اينرو عمده عادات شان رسوم وحشيگري بود وگاهي در ميان آنها پاره از عادات روم وايران وبعضا عادات هند ومصر قديم نيز يافت مي‌شد .

عرب براي زن استقلالي در زندگي قائل نبود و حرمت وشرافتي براي او جز حرمت وشرافت خانواده نمي شناخت به زنان ارث نمي داد و تعدد زوجات را مانند يهود بدون هيچ تحديدي جايز مي‌دانست و هم چنين طلاق را بدون هيچ قيد وشرطي تجويز ميكرد . دختران را زنده بگور مينمود وابتدا آن از بني تميم بود كه نعمان بن منزر در واقعه اي عده از دختران شان را اثير كرد وآن موجب خشم ايشان شد و بهمين جهت بدين عمل مبادرت ورزيدند بعد اين خوي به بسياري از طوايف عرب نيز سرايت كرد .

تازيان دختر را عار مي شمردند و هنگام كه خبر زايش دختري به پدر داده مي‌شد بواسطه آن خبرشوم خود را از مردم پنهان ميكرد ولي از پسر خوش شان ميآمد واز زيادي آن ولو بوسيله پسر خواندگي و الحاق ميكو شيدند وحتي در موردي كه با زن شوهر داري زنا كرده بودند فرزند اش را پسر خوانده مي‌كردند وگاهي ميان رجال وبزرگان وزور مندان بر سر پسر خواندگي نزاع درميگرفت .   29

ام الموئمنين عايشه حيات زنا شوي را درزمان جاهليت عرب بچهار گونه بيان ميكند :

  1. يك نوع آن مانند نكاح امروز بود كه مردي نزد مرد ديگر ميرفت و از وي دختر ويا خواهرش را خواستگاري ميكرد اگر اورا راضي مي ساخت خواهر ويا دختر خود را در بدل مهر معين به نكاح او در مياورد .
  2. مرد پس از پاك شدن همسرش از عادت ماهانه باو ميگفت : فلان مرد را طلب كن وبا وي همبستر شو وازوي نطفه بگير اين كار را بخاطر تمايل به بزرگي و نجابت فرزند ميكرد پس از انكه زن اين كار را ميكرد شوهر از وي دوري ميگزيد تا آنكه از بار دار شدن وي اطمینان حاصل ميكرد واين نكاح بنام نكاح    استبضاع   ياد مي‌شد .
  3. گروهي كمتر از ده نفر با زني آميزش مي‌كردند پس از آنكه آن زايمان ميكرد همه كساني را كه با وي پيش شده بودند نزد خود حاضر ميكرد يكي را بر می گزيد وبه او ميگفت كه اين فرزند از توست .
  4. زني بر فراز خانه خود بيرقي برمي افراشت تا هركي بخواهد با او آميزش كند پس از زايمان قيافه شناس را فرا ميخواند ونوزاد به هر يك كه بيشتر شباهت داشت نسبت مي‌داد .    30

قرآن كريم نيز موقعيت زن را در اعراب جاهليت باز گو ميكند . از باب نمونه آيات ذيل را مياورم :

  1. سوره نحل آيه 58 ترجمه : در حاليكه به يكي از آنها بشارت دهند كه دختري نصيب تو شده صورتش    از فرط ناراحتي   سياه مي‌شد ومملو از خشم ميگرديد .
  2. همان سوره آيه 59 ترجمه : از قوم وقبيله خود بخاطر بشارت بدي كه باو داده شده متواري ميگردد . نمي داند آيا اورا با قبول ننگ نگهدارد يا در خاك پنهانش كند ؟ چه بد حكمي ميكنند .

داستان وئاد وقيس بن عاصم نيز بيانگر نگرش عرب جاهليت را نسبت به دختر و زن ميباشد كه در اين داستان چنين آغاز مي شود: وئاد بعد از اينكه دين اسلام را پذيرفت روزي خدمت رسول خدا   (ص)   رسيد وسئوال كرد آيا اگر گناه بزرگي كرده باشم توبه من پذيرفته ميشود ؟ فرمود : خداوند تواب ورحيم است . عرض كرد اي رسول خدا گناه من بسيار عظيم است . فرمود : واي برتو هر قدر گناه تو بزرگ باشد عفو خدا از آن بزرگتر است . عرض كرد اكنون كه چنين ميگوي بدان ! من در جاهليت سفر دوري رفته بودم در حاليكه همسرم باردار بود پس از چهار سال باز گشتم . همسرم باستقبال من آمد . نگاه كردم دختركي در خانه ديدم پرسيدم دختر كيست ؟ گفت دختر يكي از همسايگان است . من فكر كردم ساعتي بعد به خانه خود بر ميگردد اما به تعجب ديدم نرفت غافل از اينكه او دختر من است ومادرش اين واقعيت را مكتوم ميدارد تا مبادا بدست من كشته شود . سرانجام گفتم راستش را بگو اين دختر كيست ؟ گفت : به خاطر داري هنكاميكه بسفر رفتي بار دار بودم اين نتيجه همان حمل است دختر توست . آن شب را با كمال ناراحتي خوابيدم گاهي بخواب ميرفتم وگاهي بيدار مي‌شدم صبح نزديك شده بود از بسترم بر خاستم وكنار بستر دخترك رفتم .  در كنار مادرش بخواب رفته بود اورا بيرون كشيدم وبيدارش كردم وگفتم همراه من بنخلستان بيا او بدنبال من حركت ميكرد تا نزديك نخلستان رسيديم من شروع بكندن حفره اي كردم واو بمن كمك ميكرد كه خاك را بيرون بياورم . هنگام كه حفره تمام شد من زير بغل او را گرفتم ودر وسط حفره اكندم . دراين هنگام هردو چشم پيامبر پر از اشك شد.سپس دست چپم را به كتف او گذاشتم كه بيرون نيايد وبا دست راست خود خاك بر او مي افشاندم واو پيوسته دست وپا ميزد ومظلومانه فرياد مي كشيد پدر جان چه با من ميكني ؟ در اين هنگام مقداري خاك به روي ريش هاي من ريخت واو دستش را دراز كرد و خاك را از صورت من پاك نمود . ولي من همچنان قساوتمندانه خاك بر روي او ميريختم . تا آخرين نا له هايش در زير قشر عظيمي از خاك محو شد در اينجا پيامبر    (ص)  در حاليكه بسيار ناراحت وپريشان بود واشك ها را از چشم پاك ميكرد   فرمود : اگر نه اين بود كه رحمت خدا بر غضبش پيشي گرفته لازم بود هرچه زود تر انتقام از تو بگيرد .  31

ونيز در حالات   قيس بن عاصيم  كه از اشراف وروساي قبيله بني تميم در جاهليت بود پس از ظهور پيامب   (ص)   اسلام آورد ميخوانيم كه ايشان در حضور رسول اكرم اقرار ميكند كه من دوازده دختر نصيبم شد كه همه آنان را زنده بگور كردم.  32

اين بود چكيده از سر گذشت زنان ودختران در زمان عرب جاهليت قبل از اسلام  كه به اختصار بيان شد .

پر واضح است در جزيرة العرب آن زمان كه از تمدن ها وارزش هاي انساني سالها فاصله داشت وبه بند كشاندن تهي دستان وبهره كشي از آن قشري محروم و ربا و دزدي و چپاول امتياز و ارزش محسوب مي گرديد . پايمال كردن ارزش هاي زن وزنده بگور كردن دختران يك امري عادي بحساب مي آيد .

ولي جاي تاسف اينجاست كه حقوق وشخصيت زن. اين قشر عظيم بشري كه بقاي بشريت در وجود آن نهفته اند در هر دوره اي از تاريخ به نحوي پايمال خواست هاي نامقدس قرار گرفته است .و در جامعه عرب آنروز بنحوي ودر جوامع متمدن غرب امروز بنحوي ديگر  !

جايگاه زن در مكتب فيمينسم :

بعنوان مقدمه بايد عرض شود كه فيمينسم نهضتي است براي مطالبات حقوق زنان كه در اواخر قرن 19 ميلادي ودر پي اعتراض به برخي نا برابريهاي اجتماعي شكل گرفت وبه تجزيه وتحليل اين نابرابري ها پرداخت وديد گاهاي مختلفي ارائه داد .

چنانچه به علت وابستگي ديدگاه ها وگرايشات فمينستي به مكتب هاي فلسفي وسيلسي غرب بدنه هاي متفاوتي از فمينيسم به وجود آمد كه هر كدام با منظر خاص وجداگانه به مسائل حقوقي زنان مي نگرند كه فمينيسم هاي راديكال وماركسيست سوسياليست و ليبرال فرامدرن واسلامي از مهم ترين گرايشات فمينيستي هستند .

نخستين بار واژه فمينيسم feminisme شريع گونه ودر يك متن طبي به زبان فرانسوي براي رشد اندام ها وخصايص جنسي بيماران وبه ويژه مردي به كاررفت كه تصور مي‌شد از خصوصيات زنانه يافتن بدن خود در رنج بود . سپس الكساندردوما   نويسنده فرانسوي   اين واژه را در جزوه اي با عنوان مرد وزن در باره زن محصنه وزناني بكار برد كه بگونه اي ظاهرا مردانه رفتار مي‌كردند .   33

فمينيسم به عنوان يك اصطلاح سياسي از سال 1837 ميلادي وارد فرهنگ فرانسه شد اما آنچه امروز به عنوان فمينيسم مطرح ميشود فمينيسم به معناي اخص است كه جنبش كاملا سياسي و    ايدئولوژيكي وحمايت شده ازكانون هاي خاص در جهان است . بهتر آن است كه بگويم فمينيسم قبل از آنكه يك مكتب وايدئولوژي مستقل باشد يك وجه اجتماعي براي احقاق حقوق زن مظلوم در اروپا وغرب است .در دهه ي 1840 ميلادي جنبش حقوقي زنان در ايالات متحده ظهور كرد وبه فعاليت در جهت تبيين جايگاه زن در جامعه آمريكا پرداخت كه خواهان رعايت اصول آزادي وبرابري در مورد زنان بود    34

تعريف فمينيسم :

دفاع وجانب داري ازحقوق زنان و عقيده به برابري زن و مرد در زمينه هاي فرهنگي و اقتصادي و سياسي و مبارزه در راه وصول به اين برابري كه هدف اساسي آن از بين بردن تبعيض، تحقير، توهين و ستم به زنان در جامعه ميباشد و فمينيست . عبارت است از پيروي اين جنبش .

براي فهميدن زواياي همه جانبه اي فمينيسم لازم است با مباني فمينيسم آشنا گرديم كه عبارتند از :

  1. اينكه زنان در موقعيت نابرابري با مردان قرار دارد و در نظام حاكم بر جامعه مردان فعاليت ميكند و در نظام كه مردان قدرتمندند زنان ضعيف اند ودر جایي كه مردان فعال اند زنان منفعل اند .
  2. تقسيم غير عادلانه كار در جهان . كه مرد درخارج از خانه بايد كار كند و زن در خانه اين اسارت زن است وتمامي فشار و بار زندگي خانواده را تنها زن بدوش ميكشد .
  3. خانواده جاي اصلي ستم بر زنان است ولذا زنان بايد سعي كنند كه از محيط سوزان خانواده بيرون آمده و بنيان خانواده را دگرگون سازد .
  4. سياست رايج بازتاب علايق مردانه است و زنان در عرصه هاي عمومی سياست حضور چشم گيري ندارند و لذا مردان به زنان حكومت مي كنند. براي رفع اين مشكل بايد نمايندگانی از زنان در بخش هايی حضور داشته باشند و در تصميم ها با زنان مشورت شود.
  5. در بعد اقتصادي دستمزد هاي زنان پايين تر وكم تر از دستمزدهاي است مه مردان مي گرند بنا براين دستمزد كاري نا مطلوب زنان  سلطه مزكر بر موئنث ميباشد ولزا براي زنان درقبال كارهاي آنان در خانه بايد مزد عادلانه پرداخت شود .
  6. دربعدجنسي معتقدند كه انسانها راهبه نيستند آنها بايد عاشق همديگر باشد يعني بايد مردان با مردان و زنان با زنان آزادانه ارتباط جنسي داشته باشند به عبارت واضح تر هم جنس بازي بايد يك امر قانوني باشد .

معادلات فارسي واژه فمينيسم :

زن گراي

زن محوري

زن اصالي

زن وري

زنانگي

علل پيدايش فمينيسم :

  1. استبداد خانگي
  2. تغيرات اجتماعي
  3. شهر نشيني
  4. عامل اقتصادي
  5. عصر روشنگري
  6. تحصيلات عاليه   35

 

مكتب هاي فمينيستي :

  1. فمينيسم ليبرال : اين مكتب متمزكر ميشود كه براي احقاق حقوق زنان بايد در چار چوپ حكومت هاي ليبرالي مبارزه كرد بر اساس اين ديد گاه نقش هاي جنسيتي و پیش داوري هاي تبعيض آميز كه سرنوشت متفاوتي براي زن ومرد رقم ميزند . درنتيجه ليبرال ها مخالف نقش هاي كليشه اي در خانواده وجامعه هستند .
  2. فمينيسم ماركسيست : محور اصلي توجه فمينيست هاي ماركسيست توجه به نقش اختلافات طبقاتي وتحول ابزار توليد در وقوع تحولات فرهنگي واجتماعي است . فمينيسم حاصل تلاش زناني است كه ماركسيسم را گسترش دادند تا از عهده توضيحي قابل قبول براي فرودستي وبهره كشي از زنان در جوامع سرمايه داري برايند .

تفكرات ماركسيستي اطاعت جنس زن از مرد را ريشه دار در مسائل اقتصادي مي داند بعد از ماركس انگلس دست به نو آوري در ديد گاها وايد ئولوژي مكتب ماركسيسم زد تا نظريه اي ارائه دهد كه نسبت بحقوق زنان موجه باشد در ديد گاه كلي ماركس وانگلس تفاوت چنداني ديده نمي شود به نظر آنان خانواده اولين نهاد اجتماعي است كه تقسيم كارنابرابر در آن صورت مي پذيرد وبايد نابود گردد .

ماركس ميگويد : خانواده براي رفع نياز هاي نظام سرمايه داري ومشخصا بدليل خواست مردانه براي انتقال ميراث خود به وارثان مشروع شكل گرفت . بنا بر نظر فمينيست هاي ماركسيست تحولات اقتصادي منشا فرودستي زنان و انقلاب صنعتي و نفي سرمايه داري عامل رهايی زنان از وضعيت كنوني مي باشد  .

  1. فمينيست راديكال : هواداران اين جنبش معتقدند كه هيچ حوزه اي از جامعه نيست كه مردان در آن دخالت نداشته باشند در نتيجه درهرجنبه اي از زندگي زنان كه اكنون طبيعي شمرده ميشود بايد ترديد كرد وبه دنبال راه هاي رهايی تازه براي جريان امور بود . هسته مركزي عقايد فمينيست راديكال اين است كه نابرابري هاي جنسيتي محصول يك نظام مقتدر ومرد سالار و مهم ترين شكل نا برابري اجتماعي است .

   سيمون دوبوار   از شخصيت هاي مهم راديكال ميگويد : هيچ انساني زن يامرد متولد نمي شود بلكه هويت زنانه يا مردانه را در طول حيات خود كسب ميكند  تفاوت هاي فيز يولوژيك تنها زن ومرد را از لحاظ سيست شناختي متمايز ميكند وتفاوت هاي ذهني وروحي واختلافات در نگرش ها واستعدادها تماما محصول روابط اجتماعي وتاريخي است بر اين اساس به علت اينكه طبيعت ثابت بشري وجود ندارد تقسيم وظايف به زنانه ومردانه خطاست .

فمينيست هاي راديكال علت فرودستي زنانرا طبيعت پرخاشگرانه مردان مي دانند و معتقدند كه مردان از اين خصوصيت براي كنترل زنان بهره مي گيرند .

   مري ديلي گزارش مستندي از فجايعي كه در آن مردان از پرخاشگري براي مهار زنان سود جسته اند را ارائه ميدهد او با اشاره به رسم  سوتی سوزاندن زنان همراه جسد شوهر متوفايش در هند و بستن پاي نوزادان دختر درچين و ختنه دختران در برخي كشور هاي آفريقایي اين ها را نمونه هايی از آزار رساني مردان به زنان و استفاده از ابزار خشونت براي مهار آنان ميداند اين گروه فمينيستي معتقدند كه نابرابري زنان ريشه هاي عميقي در فرهنگ ها و ذهنيت ها دارد .

شولاميت فايرستون : عامل فرودستي زنانرا در طول تاريخ  مسا ئل بيولوژيكي زنان يعني وضعيت خاص مثل زايمان و عادت ماهانه و پرورش كودك ووو ميداند اما ميگويد : تكنولوژي جديد با ميسر ساختن لقاح بدون آميزش و پرورش جنين خارج از رحم وبزرگ كردن بچه خارج از خانواده زنان را آزاد خواهد كرد در اين روند خانواده به عنوان واحدي براي توليد مثل واقتصاد از ميان خواهد رفت وجامعه ي آزاد از نقش هاي مبتني بر جنسيت شكوفا خواهد شد .

در كل آرمان راديكال فمينيستها تحقق جامعه اي فاقد از جنسيت است اما بسيار از آنان پا را از اين فراتر گذاشته وصفات ارزشمند را صفات ويژه زنان دانسته اند لذا آرمان انساني آنان آرمان زن است اما نه زن كه تحت نظام پدر سالارانه باشد .

  1. فمينيست سوسياليستي : اين گرايش تلفيقي از دو ديدگاه فمينيسم ماركسسيسم وراديكال است كه معتقد است هم نظام پدر سالارانه وهم نظام سرمايه داري در سيستم زنان نقش ايفا مي كنند از اين رو ميتوان گفت فمينيسم سوسياليسم نظام اقتصادي و سلطه پدر سالارانه را عامل فرودستي زنان مي دانند و مبارزه طبقاتي و جنسيتي را راه حل وضعيت زنان ميداند .
  2. فمينيسم فرامدرن: پست مدرنيسم   از اواخير دهه 70 ميلادي گروهي از فمينيست ها به دفاع از خانواده و نقش مادري و تفاوت هاي طبيعي زن و مرد پرداختند و به اصلاح ديدگاهاي قبلي خود اذعان نمودند    الشتين   در كتاب مرد عمومي وزن خصوصي به تلاش فمينيست هاي راديكال براي سياسي كردن زندگي خصوصي حمله كرده و به دفاع از محور زندگي خصوصي و خانواده وفرزند پرداخته و مادر بودن را فعاليت غني چند رويه پر زحمت وشادی آفرين دانسته است .

برخي از روشنفكران اين گروه بر حفظ ويژگي هاي زنانگي تاكيد دارند ومعتقدند كه زن نيازمند خانواده و بر خورداري از نعمت فرزند است . پس مدرنيسم علت فرودستي زنان را وجود رفتارهايي ميدانند كه بدو تولد ميان دختر وپسر تفاوت ايجاد ميكند از اين رو جامعه مطلوب را جامعه ميداند دو جنسيتي كه در آن تشابه حقوق زن ومرد تامين شده باشد .

  1. فمينيسم اسلامي : از اواخير قرن 19 ميلادي انديشه هاي زن گرايانه غربي توسط آثار مكتوب نويسندگان مسلمان آشنا به غرب به كشور هاي اسلامي راه يافت . فمينيست اسلامي معتقد است براي مقابله با سكولار كردن جامعه و اسلام ميبايست به اسلامي كردن مجددجامعه دست زد چون خطر اصلي غرب براي جامعه اسلامي فرهنگي است نه سياسي و اقتصادي در اين ميان زنان نقش اساسي دارند چون حاملان اصلي فرهنگ تلقي ميشود از اين رو حجاب فقط نشان حجب وحيا نيست بلكه نماد دفاع از اسلام حفاظت از كيان خانواده و هويت اسلامي جوامع مسلمان است .

فمينيست اسلامي در صدد حاضر نمودن زن در صحنه هاي مسئو لیت هاي سياسي و اجتماعي و فرهنگي وارائه الگو از زن است كه ضمن حفظ حريم عفاف مانند مردان حضور فعال در عرصه مسئوليت هاي اجتماعي وسياسي پيداكند اين آرمان وايده آن طيف مذهبي است .

تذكر : اين مطلب بر گرفته از مقاله سراج الدين اديب در سايت آريائي ميباشد .

مهم ترين اهداف جنبش فمينيستي :

  1. تلاش براي دريافت حقوق مساوي با مرد
  2. تلاش براي نفي تحقير زنان
  3. تاكيد بر عدم تقابل ميان زن ومرد . يعني تلاش دارند زن ومرد را به مثابه انسان واحد مورد مطالعه قرار دهد نه بعنوان دو جنس متقابل از اين منظر ميتوان فمينيسم را جرياني ضد مرد گرايانه قلمداد نمود كه اين جريان موسوم به جريان موج اول است .نفي تقابل بين زن ومرد غير از ادعاي تساوي حقوق زن ومرد است زيرا در اين نگرش حتي اگر زن به حقوق اجتماعي برابر با مرد هم برسد هيچ تاثيري به حال فمينيسم ضد مرد گرايانه ندارد .
  4. طرفداران نظريه عدم تقابل معتقدند هر انساني قابليت هاي دو جنس را دارد يعني ويژه گي هاي مذكر و مونث در هر انساني وجود دارد كه اين نظريه كاملا با عقل سليم مخالف است .

نتيجه اين نگرش بسيار وحشت ناك است ونظام خانواده ونظام اجتماعي را متزلزل مي كند پديده هاي مثل همجنس بازي ودوجنس گرايي وگسست پيوند هاي خانوادگي از جمله پيامد هاي اين نظريه است .

  1. تاكيد بر عدم برتري مرد بر زن ازديگر اهداف فمينيسم ميباشد بر اين باورند كه اصل عدم برتري مرد بر زن است آنان كليت نظام خانواده را انكار نمي كنند اما در عين حال خواهان نقش مساوي زن ومرد در وظايف ومسئوليت هاي خانوادگي و اجتماعي هستند .

تلاش براي كسب برابري حقوقي كه مهم ترين مطالبات اين ديدگاه را ميتوان در 8 خواسته بيان كرد :

  1. 1.          حق راي زنان
  2. 2.          حذف روسپيگري
  3. 3.          به رسميت شناختن حقوق كودكان تك والديني
  4. 4.          آزادي سقط جنين
  5. 5.          حق داشتن فرزند از مرد دلخواه
  6. 6.          به رسميت شناختن آزادي لذت در مسائل جنسي
  7. 7.          كشيش شدن زنان
  8. 8.          به رسميت شناختن هم جنس گرايی .

اصول ومباني تفكرات فمينيسم اسلامي :

در ابتدا لازم است برداشت فمينيست هاي اسلامي را از جريان فمينيسم بيان كنيم : به اعتقاد آنان فمينيسم يك نهضت اجتماعي برابري طلبانه براي زنان است نه يك جريان ايدئولوژيك و از آنجا كه فمينيسم فاقد گرايشات ايدئولوژيك نيست ميتوان با حفظ هويت اسلامي هم فمينيسم بود و هم از حقوق و آزادي زنان دفاع كرد آنان فمينيسم غربي را مورد انتقاد قرار ميدهند و ارائه راهبرد هاي واحد براي تمامي زنان جهان را با توجه به شرايط فرهنگي و منطقه اي غير ممكن ميدانند .

وبطور كلي طرفداران فمينيسم اسلامي به ويژه فمينيست هاي خارج از كشور معتقد به جدايی دين از سياست هستند . و برداشت انان از تساوي دقيقا همان مفهوم تشابه و برابري است آنان در موضع گيري خود براي برداشتن مرزهاي جنسيتي گام بر ميدارند يعني تساوي به همان معنايی كه نياز دو انسان از يك جنس مطرح است بايد به همان معنا براي زن و مرد مطرح شود برخي فمينيست هاي اسلامي تصريح كرده اند كه تفاوت هاي تكويني ميان زن ومرد نبايد به تفاوت هاي تشريعي وحقوقي ميان آنان منجر شود   36

بايد گفت تساوي به معناي بالا نه تنها پايگاه ديني ندارد بلكه برخلاف آموزه هاي ديني است آنچه دين بر آن اصرار دارد اقامه عدل است و اينكه زن مثل مرد انساني است كه از استعداد وكمالات انساني برخوردار است خداوند براساس حكمت براي سامان دهي به امور اجتماعي تفاوت هايی را براي زن ومرد طبق آفرينش در نظر گرفته است و انتظارات مختلفي از اين دو جنس دارد خداوند تكاليف مختلفي براي آن دو لحاظ كرده است .

بر داشت از آزادي :

از نظر آنان آزادي پيوندي عميق با فرد گرايی به مفهوم غربي دارد . و بر آمده از فرهنگ ليبرالي غرب است .در اين ديدگاه انسان آزادند آنچه را متمايل اند انجام دهند تا جایي كه آزادي ديگران را خدشه دار نكند اما تاكيد فمينيست هاي اسلامي بر حفظ ارزشهاي معنوي آنان را از ديدگاه هاي ليبراليستي جدا ميكند از نظر آنان خروج از خانه به اذن شوهر هم بدليل محدود كردن آزادي زن مردود است و هم بدليل آنكه براساس جنسيت تبعيض گونه است .  37

برداشت از خانواده :

فمينيسم اسلامي بر حفظ خانواده و نقش مادري و همسري زن در آن تاكيد مي ورزد و به همين دليل مخالفت خودرا با هم جنس گرايی اعلام ميدارد از اين نگاه نهاد خانواده و مادري در ذات خود مشکل زا نيست . طرفداران اين نظريه از خانواده سنتي كه مبتني با سلسله مراتب و سر پرستي مرد است انتقاد ميكنند آرمان آنان خانواده اي بر اساس برابري نقش ها و نفي سرپرستي مرد است .

آنان دموكراسي در خانواده را جايگزين مناسبي براي سر پرستي مرد ميدانند .

ختم كلام دراين باب اينكه :                                                                                                                                                                                                                                                                                در كل زن در جوامع غربي بعنوان كالاي اقتصادي در آمده است كه مورد معامله قرار ميگيرد كه اگر روند شخصيتي زن اينگونه ادامه يابد شايد پنجاه سال بعد از نوزادي كه داراي پدر مشخص باشد و در كانون گرم خانواده تربيت يابد خبري نباشد چون زن از آن مسير طبيعي شان كه بايد براي توليد نسل بكار گرفته شود منحرف گرديده است . براي زن غربي توليد مثل آنهم با شرايط خاص ا ش از عجايب روزگار بحساب مي آيد و هر روز كه بگذرد بارداري و وضع حمل مورد تنفر بيشتري قرار مي گيرد چون ملاك ارزشي كه براي زن درين جامعه در نظر گرفته شده است با وظيفه اصلي زن در خانواده وجامعه خيلي فاصله دارد .

بنا براين : جوامع غربي بسوي نابودي به پيش ميروند چون سرمايه اصلي شان كه نسل جوان باشد دارند راه انقراض و نابودي را مي پيمايند بي دليل نيست كه در زمان فعلي هفتاد درصد از دانشمندان و مخترعان جوامع غربي را جوانان مهاجر آسيايي تشكيل ميدهد .

آري :شعار تساوي مرد و زن در تمام صحنه هاي اجتماعي و سياسي و اقتصادي از ريشه باطل است و كاملا با خواست هاي طبيعي زن منافات دارد و پيروان اين تئوري در فكر نابودي زن است اين قشري عظيم بشري كه رسالت سنگيني را بدوش دارد و از آن ناخواسته دارند شانه خالي ميكند و زمانیكه بخود آيند راه باز گشت نخواهد داشت .

ولذا لازم است زن در جوامع غربي بفكر دست يابي به قداست و ارزش به باد رفته اش باشد قبل از آنكه توانايی بازگشت به خويش را از دست بدهد .

و تئوري كه پيروان مكتب فيمينسم در رابطه به زن مطرح ميكند گرفته شده از نظرات و طرح هایي است كه سردمداران اقتصادي غرب سالها درپي پياده كردن آن بوده اند و امروز دانشمندان وصاحب نظراني كه خويش را از مخترعين اين مكتب ميدانند كلاً سر در آخور كمپاني هاي غربي و صاحبان شركت هاي تجاري غرب ميباشند و آنانكه فقط برایشان در آمد مالي و كسرت سرمايه مهم است ومعني دارد .

چون اگر زن در محيط مقدس خانواده ايفاي مسئوليت نمايد كمتر مورد معامله كامپاني هاي قاچاق انسان قرار ميگرد . پر واضح است كه سردمداران تئوري فمينيسم خود مزدورند و در راستاي اهداف نا مقدس سرمايه داري قدم بر ميدارند تا زن را از آشنايی به وظيفه ي طبيعي و فطري شان باز دارد .

و با شعار تساوي بسوي عروسك شدن تشويق وترغيب ميكنند بدون اينكه بداننددانشمندان وصاحب نظران و سياست مداران آينده يك جامعه همان فرزنداني هستند كه ابتدا بايد در محيط وكانون گرم خانواده تربيت شوند وبا حمايت آن تحصیلات عالي شان را به پايان برسانند كه بي شك جوانان بي خانواده ازخلع روحي در رنج اند و نا آشنا به مسئوليت هاي اجتماعي و انساني . چون خانواده نمونه ای  از جامعه بزرگ است .وآمار نشان داده است كه نود در صد جنايت كاران حرفه اي را اشخاصي تشكيل ميدهند كه فاقد خانواده بوده است . چونكه عاطفه و محبت در كانون خانواده تبلور مي يابد و شكوفا ميشود و فردي كه عاطفه و محبت نداشته باشد جنايت و تبهكاري برايش مفهومي نخواهد داشت .

آري : سردمداران جامعه غربي در راستاي اهداف ضد بشري شان كه نابودي بشريت باشد تير خلاص را كه خطر ناك تر از بمب اتم ميباشد درقالب مكتب فمينيسم هم شليك كردند كه آن عبارت است از رسميت دادن به عمل ضد بشري وحيواني ! همجنسگرايی . كه واقعا شرم و ننگ باد به چنين جامعه اي كه دم از حقوق بشر ميزند .

در نتيجه : طبق اظهارات زنان كارگر در جوامع غربي وسرمايه داري شعار تساوي زن ومرد نه تنها حمايت از زن اين قشر آسيب پذير كه بايد مادر باشد محسوب نمي شود بلكه استارت به بند كشيدن و بي آبرو و بي حيسيت شدن زن است . چون فلسفه خلقت انسان دراين عالم هستي در صورتي معني ميدهد و زيبا و دلپذير است كه انسانها در مسير طبيعي خود شان در حركت باشند ومتفاوت بودن استعداد هاي بشري نه تنها انسان را از رسيدن به آن هدف متعالي باز نمي دارد كه خود از دلايل وعلايل پيشرفت انسان ها محسوب ميشود . چون ارزش انسانها در استعدادهاي مختلف وجامع الاضداد بودن آن است .

زن در آينه فيزيولوژي :

الكسيس كارل. فيزيولوژيست وجراح وزيست شناس معروف فرانسوي كه شهرت جهاني دارد در كتاب انسان موجود ناشناخته ميفرمايد :

زن ومرد بحكم قانون خلقت متفاوت آفريده شده اند كه اين اختلافات و تفاوت ها وظايف و حقوق آنها را هم متفاوت ميكند . ولي در فصلي كه تحت عنوان اعمال جنسي و توليد مثل در كتاب خود باز كرده است مي گويد : بيضه ها وتخمدانها اعمال پردامنه دارند . نخست اينكه سلولهاي نر وماده مي سازند كه پيوستگي اين دو موجود انساني را پديد مي آورد در عين حال موادي ترشح ميكنند و در خون ميريزند كه در نسوج و اندام ها و شعور ما خصايص جنس مرد يا زن را آشكار ميسازد . هم چنين به تمام  اعمال بدني ما شدت ميدهند ترشح بيضه ها موجد تهور و جوش وخروش وخشونت ميگردد واين همان خصايصي است كه گاو نر جنگي را از گاوي كه در مزارع براي شخم به كار ميرود متمايز ميسازد . تخمدان نيز به همين طريق بر روي وجود زن تاثير ميگذارد .اختلافي كه ميان زن ومرد موجود است تنها مربوط بشكل اندام هاي جنسي آنها ووجود زاهدان وانجام زايمان نزد زن وطرد تعليم خاص آنها نيست بلكه نتيجه علتي عميق تر استكه از تاثير مواد شيميايي مترشحه غدد تناسلي در خون ناشي ميشود به علت عدم توجه باين نكته اصلي ومهم است كه طرفداران نهضت زن فكر ميكنند كه هردو جنس ميتوانند يك قسم تعليم وتربيت يابند ومشاغل واختيارات ومسئوليت هاي يكساني به عهده گيرند . زن در حقيقت از جهات زيادي با مرد متفاوت است يكايك سلولهاي بدني هم چنين دستگاهاي عضوي مخصوصا سلسله عصبي نشانه جنس او را بر روي خود دارد قوانين فيزيولوژي نيز همانند قوانين جهان ستارگان  سخت وغير قابل تغير است . ممكن نيست تمايلات انساني در آنها راه يابد . ما مجبوريم آنهارا آن طوري كه است بپزيريم . زنان بايد به سمت مواهيب طبيعي خود در جهت ومسير سرشت خاص خويش بدون نقليد كور كورانه از مردان بكوشند وظيفه ايشان در راه تكامل بشريت خيلي بزرگتر از مرد ها است و نبايستي آن را سزسزي گيرند ورها كنند .  38

وبعد كارل اضافه ميكند كه ماده براي توليد نسل ضروري است وثابت شده است كه بار داري جسم وروح زن را تكميل ميكند .

ويل دورانت :

در كتاب لذات فلسفه اش در فصل هشتم وچاپ ششم در رابط به زن چنين اظهار ميكند :  در نوع انسان عمل توالد در جنس زن است ودر طبيعت وآزمايشگاه ها هردو زايد بودن مرد را بطور قطع نشان داده اند اين حقيقت تلخ است كه در انواع حيوان اصل واساس ماده است ومرد فرع وتابع ميباشد .

غرايز فردي :

در نمايش بزرگ توالد كه محور حيات است عمل نر حقير است او فقط سياهي لشكر است در بحران وضع حمل مرد با دست پاچگي وحيرت در كنار زن مي ايستد وسر انجام به حقارت وغير ضروري بودن هستي خود در پهنه رشد نوع پي ميبرد و در اين لحظه است كه ميفهمد زن از او به نوع نزديك تر و وابسته تر است وجريان عظيم حيات در وجود زن است و خلقت از خون وجسم اوست و بتدريج در ميابد كه چرا اقوام ابتدايي و اديان بزرگ، مادري را مي پرستيدند و در عشق بازي زن از مرد ماهر تر است زيرا ميل او چندان شديد نيست كه ديده عقل او را ببندد و سر اينكه از قديم او را عاقل تر گفته اند نيز همين است وزنان بيشتر به دنبال ستايش ها وتحسين هاي مطلق ومبهم مردانند و بيشتر ميخواهد كه مردان به خواست آنها توجه كنند و اين امر از ميل آنها به لذات جنسي بيشتر است در خيلي از موارد لذت محبوب بودن او را بيشتر خرسند ميسازد و بعضي از كساني كه در قلب نا نفوذپذير زن تحقيق كرده اند معتقدند كه عشق زن بيشتر مادري است تا جنسي و شدت و هيجان عشق در زن كمتر از مرد است ولي پهناي ميدان آن بيشتر است و همه گوشه ها و زواياي زندگي او را مي گيرد زن فقط وقتي زنده است كه معشوق باشد و توجه به او مايه حيات اوست يك قاضي فرانسوي زني را سرزنش ميكرد كه چرا با يك دزد زندگي ميكند زن در پاسخ اوگفت : اگر عشقي نداشته باشم هيچ نيستيم  39

زن فقط از عقايد مرد تقليد ميكند اما در باطن خويش مصمم وخود بين است و از خود خواهي بي نهايت مرد خبر دارد و ميداند كه اگر بخواهد شخصيت بيشتري نشان بدهد  ممكن است مايه تنفر مرد گردد .

اگر زن در عشق بر مرد بر تري دارد مرد هم در دوستي از او برتر است مردان ميتوانند با هم دوست شوند ولي زنان فقط ميتوانند با هم آشنا گردند آنگاه كه زنان از هم به خوبي ياد كنند ستارگان آسمان فرو خواهند ريخت !  مصاحبت زنان با هم سخت است و از معاشرت همديگر ملول و آزرده ميگردند و صحبت آنها با يكديگر فقط وقتي قابل تحمل است كه از مردان گفت وگو كنند . اين امر طبيعي است.

لارشفكو ازدير باز گفته است : علت اينكه بيشتر زنان كمتر دوست ميشوند آن است كه پس از چشيدن طعم عشق دوستي مزه اي ندارد چنانكه شاعر ميگويد :عشق جزئي از مرد است ولي كل حيات و زندگي زن است ما همانيم كه بايد باشيم مرد نگران و مضطرب است كه مبادا كسي پيش از او زنش را تصرف كرده باشد ولي اين نگراني و اضطراب در زن كمتر است . اگر مرد به ستايندگان زنش رشك ببرد زن ناراحت نميگردد بلكه از اين احساس مرد لذت مي برد و آنرا تحريك ميكند زيرا ميداند كه وقتي او در نظر مردش مطلوب است كه مرد حس كند پايه تملك اش بر او متزلزل است زن با تيز بيني فطري خود ميداند كه براي عشق مرده دواي بهتر از رشك وغيرت پيدا نمي شود .

مترودوروس گفته است : هر چيز خوب وابسته به شكم است. اين سخن با آنكه از ادب دور است تا حد زيادي در باره مرد راست است مرد غذا را بيش از حد دوست مي دارد به آساني از آن راه ممكن است به دام بيفتد عشق او به طعام وشراب از زن بيشتر است درست از آنگاه كه حوا آدم را با يك سيب بفريفت زن بر مرد از راه شكم مسلط شد و هم معده و هم اخلاق او را به يك بار فاسد ساخت   40

زن سربازان را دوست دارد و از مرد توانا خوشش مي آيد در هر نسل ماده نر جنگي را بر ميگزيند بي آنكه خود بداند در اين كار احتياج به حمايت از كودك و منزل هم نهفته است چنانكه گاهي ترجيح ميدهد با ديوانه شجاع ازدواج كند زن به مردي كه فرماندهي بلد است با خوشحالي تسليم ميشود اگر اين روزها فرمان برداري زن كمتر شده است براي آن است كه مردان در قدرت واخلاق ضعيف تر از پيش  شده است .

ناپلئون كه توانست بر قاره اي مسلط شود از تسلط بر زن اش عاجز بود قدرت او در جسم ناتوان و وجود ترسوي   ژورفين  جاي نداشت وناپلئون در برابر سلاحي كه آن زن بكار ميبرد سپر و زرهي نداشت ! خود او ميگويد : قدرت اخلاقي و صفات مرا خيلي ستوده اند . اما من در برابر خانواده خود ناتواني بيش نيستم .   41

غرايز جنسي :

زن اجتما عي تر و معاشرت پذير تر از مرد است جمعيت و كثرت را دوست دارد و حاضر است با ميل و خرسندي در ميان جمعيت گم شود زن نمي پرسد كدام نمايش يا كنسرت يا كدام يك از اماكن تفريحي بهتر است بلكه مي پرسد مردم به كدام بيشتر ميروند . زن كم تر از مرد تواناي تنها ماندن را دارد و حاضر به اعتكاف وگوشه گيري نيست زني بي مرد بيشتر از مردي بي زن نقص خود را حس ميكند واين بي گمان بدون جهت است كه زن به حمايت مرد احتياج دارد ومعمولا به رهبري او نياز مند است در كل زن حيواني اجتماعي تر است به همين جهت زن پرگوتر است با اين همه زنان بيشتر از مردان ميتوانند خاموشي را تحمل كنند به قول   مرديث  سينه آنها ميتواند تابوت رازها باشد .

چهره زن مانند چانه اش هميشه در حركت است ونمي تواند مانند طبقه كارگر سختي كش وبازارگانان محتاط قيافه خود را هنگام نفع وضرر وخوشي ورنج تغير ندهد . زني كه عاشق شد و معشوق خود را از دست داد ممكن است اين گم شده برايش جبران ناپذير باشد او روح خود را به تصوير خاصي پيوسته است و هر جا برود خاطراتش او را دنبال خواهند كرد .

آخرين نتيجه ايكه بربيشتر بودن حس اجتماعي در زن مترتب ميگردد اين است كه زن به تصديق و تاييد اجتماع شايق تر است وعقيده و راي همسايگان در او بيشتر از مرد اثر ميگزارد زيرا وقتيكه زن به عشق وبچه داري مشغول نيست به روابط اجتماعي سرگرم است. خود فروشي زن از مرد بيشتر است و بر زيباي وفضايل خود بيشتر متوجه است تا مرد . زن بيشتر از مرد به مقام و درجه اهميت ميدهد و نيمي از تلاش مرد در بدست آوردن مقام از همين علاقه زن سرچشمه ميگيرد. مرد به هنگام نوميدي ممكن است دست به خود كشي بزند ولي زن اگر اگر همه اميد ها را از دست داد خود را به عنايت الهي تسليم ميكند ودر خدا پرستي نيرو وتسلي مي يابد. مرد در حضور زن هميشه دست پاچه است . تا آنجا كه مسئله مربوط به پيداكردن شوهر و نگاه داشتن عاشق و بناي خانه باشد زن عملي تر و برخود مسلط تر است . مردي كه از سي سال كمتر داشته باشد نمي تواند در جدال لطيف عشق بر زن بيست ساله پيروز گردد .

زن از همان هنگام تولد براي اجراي وظايف حيات مجهز تر است و به همين جهت بلوغ او زود تر فراميرسد ودوره جوانيش كمتر است . زن براي درك لذايذ اجتماعي آماده تر است ودر مدرسه از پسر همسال خود زرنگتر است   42

زن براي درخت بشري همچون ريشه وتنه است و سخت به خاكي كه از آن روئيده است پاي بند است و ريشه هاي خود را در زمين با اطمينان به هر سوي مي دواند و شاخه هايش را در آسمان به هرطرف مي گستراند .

زن اگر هم گاهي به عشق آزادي روي مي آورد نه براي آن است كه در آن آزادي ميجويد بلكه براي آن است كه در زندگي خود از ازدواج معمولي با يك مرد مسئول مايوس شده است .

بطور كلي زن در مرد زيبايي نمي جويد بلكه قدرت وتوانايي كه نشانه ي حمايت است مي خواهد اين مرد است كه بدنبال زيبايي ميگردد زيرا زيبايي معمولا نشانه مزاج قوي و سلامت است و نه چنانكه   استندال  گفته است نشانه لذت . اينكه هوس زيبايي وميل به آن در زن كمتر است براي آن است كه زن نمي خواهد بگيرد بلكه ميخواهد او را بگيرند . از اينجاست كه زن بيشتر از آنكه خالق زيبايي باشد الهام دهنده زيبايي است .  43

مرد فقط زني را دوست دارد كه از او ضعيف تر باشد و زن فقط مردي را ميخواهد كه از او قوي تر باشد از اينجاست كه اگر مزيت دختري در دانش وانديشه او باشد نه در دل انگيزي طبيعي و زرنگي نيمه آگاهش در پيداكردن شوهر چندان كامياب نخواهد بود زيرا بجايي قدم نهاده است كه مردان از قرن ها پيش براي خود قرق كرده اند و لذا شصت درصد زنان دانشگاهي بي شوهر ميمانند   44

پروفسورفرهت قائم مقامي در كتاب   آزادي يا اسارت زن   در رابطه بموقعيت زنان ميفرمايد :مادام كه در اجتماع وجود زن تنها براي لذت بخشيدن به مرد است ما همه بايد بنام مرد سر از شرم به زير افگنيم من ترجيح ميدهم كه نسل انسان به تمامي نابود شود تا اينكه بماند وبا تبديل زن ظريف ترين مخلوق الهي به يك وسيله عياشي و شهوت راني مرد از هر حيواني پست تر گردد   45

ايشان در رابطه به موقعيت زن چهار تئوري را بيان ميكند :

  1. پيروان اين تئوري اعتقاد دارند كه زن طبيعتا گرايشي به عروسك شدن وكالا گرديدن دارد وميخواهد تمامي جوانب شخصيتش درزيباي وتجملات وظاهرش خلاصه شود وتنها به يك جنبه خلقتش يعني جنبه حيواني و نه جنبه روحاني و انساني توجه مي كند و تنها همان را گسترش ميدهد   46
  2. اگر زن امروز بصورت يك عروسك متحرك در آمده است بدين علت است كه مردان جامعه چنين خواسته اند و ميخواهند كه زن وسيله اي باشد براي رفع نيازهاي جنسي و غريزي و كالايی براي لذت بخشيدن به آنها   47
  3. اين تئوري موقعيت فعلي زنان را به مكانيسم تحول تاريخي و پويایي جامعه توجه مينمايد و اعتقاد براين است كه اگر امروزه زنان به شكل خاص در آمده اند نه در نتيجه ي يك گرايش طبيعي و فطري است و نه يك استسمار مردانه و نه يك جبر سيستم بلكه سير تحول تاريخ ايجاب مينمايد كه زنان داراي يك وضعيت خاص باشند و طبعا تحرك تاريخ همانطور كه كيفيت گذشته ي زندگي زنان را تغيیر داده در آينده نيز اين وضع را خود به خود دگر گون خواهد كرد  48
  4. در اين تئوري اعتقاد بر اين است كه اين مردان نيستند كه موجب ايجاد يك وضعيت غير عادي وخفقان آور وغير منصفانه براي زنان گرديده اند بلكه اين سيستم است كه اين وضعيت را براي زنان به ارمغان آورده است واين نظام بازاري و استعمار است كه در طول تاريخ با توجه به ضعف جسماني زن پيوسته او را به صورت شخص متكي درآورده كه براي ادامه زندگي اش مجبور بوده همواره متعلق به مردي باشد و اين كيفيت تعلق تحت تاثير نظام اجتماعي برمبناي فرهنگ استعماري غرب ميباشد   49  واين نظام كاذب بازاري است كه اعتقاد به ارزش زن سنتي را از بين برده است و با صنعت لوازم آرايش كه در همه جا مانند قارچ روئيده است ونياز وافري در زنان براي خريد چنين كالايی ايجاد نموده است و زنان را مانند مضحكه هاي نمايشي در آورده وآنان را به صورت عروسك هاي زينت شده به فروش ميرساند .  50

ايشان در ادامه ميفرمايد : از آن زمانكه زن با تمام زيباي اش معبود مرد شد آن زمان كه زنان براي ارضاء شهوات مردان وسيله اي گشتند و باز از آن زمان كه زنان حصار تنگ محافظ شانرا دريدند آن زمان ديگر زن كالا شده بود و خود در خدمت فروش هرچه بيشتر كالا قرار گرفت . از آن پس كالاي بهتر و مرغوب تر بود كه بر چسپ آن عكس زني زيبا تر بود و كالايی بيشتر بفروش ميرفت كه زن مشهورتري آنرا در دست داشت و اينجاست كه مي بينيم زن صرفا عروسك شده و عروسكي نمايش كه هر روز رنگي به خود ميماليد و هر روز به نوعي خود را تزيين ميكرد . عروسكي كه حتي براي قشنگ شدن دماغ پهن اش را با جراحي باريك ميكند چون كه بازار روز صادره از غرب آنرا ميخواهد و مي پذيرد و معيار زيبايي معيار غربي و هنر پيشگان غربي است واين پذيريش و تقليد كور كورانه است كه زن را به انحراف معنوي سوق ميدهد . كه دراين موقعيت عروسكي بيشتر ارزش دارد كه در عين زيبايي خوش تن وبدن هم باشد   51

زن دراشعارشعراي زبان فارسي :

 

اسدي ميگويد :

هم از بخت ترسم كه دمساز نيست

هم از تو كه با زن دل راز نيست

كو موبد چنين  داستان زد ز زن

كه  بازن  در  راز  هرگز  مزن

فردوسي :

چوخواهي كه خواري نياري بروي

به پیش زنان راز هرگز  مگوي

زنان  را ستاي  سگان  را  ستاي

كه يك سگ به از صد زن پار ساي

زن و اژدها  هردو در خاك   به

جهان  پاك  ازين هردو  نا پاك به

به اختر كسي دان كه دخترش نيست

چو دختر بود روشن اخترش نيست

كه  را ا زپس پرده  دختر  بود

اگر  تاج  دارد  بد  اختر  بود

 

نظامي:

زن از پهلوي چپ گويند برخاست

نيايد هرگز از چپ راستي راست

جامي :

زن  از پهلوي  چپ  شد  آفريده

كس از چپ راستي  هرگز  نديده

زن چه باشد ؟ناقص در عقل ودين

هيچ ناقص نيست  در عالم چنين

بر سر  خوان  عطاي  ذولمنن

نيست كافري نعمتي بد تر ز زن

اوحدي :

زن چو مار است زخم خود بزند

بر سرش  نيك زن  كه بد  بزند

سعدي :

چه نغز آمد اين يك سخن زان دوتن

كه بودند سر گشته از دست زن

يكي  گفت   كس را  زن  بد  مباد

دگرگفت زن درجهان خوب مباد

چو در روي  بيگانه  خنديد  زن

دگر مرد گو لاف  مردي  مزن

ناصر خسرو :

زنان چون ناقصان عقل ودين اند

چرا  مردان  رهي آنان  گزينند

به گفتار  زنان  هرگز  مكن كار

زنان  را  تا تواني  مرده انگار

فخرالدين اسعد گرگاني :

زنان  در  آفرينش  نا تمام  اند

زيرا  خويش كام  و زشت نامند   52

 

رهي معيري :

زنان چون آتش اند از تند خويي

زن وآتش زيك جنس اند گويي

نه تنها نا مراد آن دل شكن باد

كه نفرين خدا بر هرچه زن باد

جهان داور چوگتي را بنا كرد

پي ايجاد زن انديشه ها كرد

مهيا  تا كند  اجزاي  او را

ستاند از لاله وگل رنگ وبورا

زدرياعمق واز خورشيدگرمي

زآهن سختي واز گلبرگ نرمي

زامواج خروشان تند خويي

ز روزوشب دورنگي ودو رويي

صفاازصبح وشورانگيزي ازمي

شكر افشاني وشيريني از ني

زطبع زهره شادي آفريني

زپروين شيوه اي بالا نشيني

زآتش گرمي ودم سردي ازآب

خيال انگيزي از شب هاي مهتاب

گران سنگي زلعل كوه ساري

سبك روحي زمرغان بهاري

فريب ازمارودورانديشي ازمور

طراوت از بهشت وجلوه از حور

زجادوي فلك تزويرونيرنگ

تكبر از پلنگ آهنين چنگ

زگرگ تيز دندان كينه جويي

زطوطي حرف ناسنجيده گويي

زطبع زن بغيرازشرچه خواهي

وزين موجود افسونگرچه خواهي   53

 

شعراي مذكور كه ديدگاهشان در رابطه به زن در قالب شعر بيان گرديد اكثرا عارف بالله بوده اند كه مع الاسف تحت تاثير سنت هاي قبايلي وابتدايی در رابطه به شخصيت وجايگاه زن قرار گرفته اند . دراينجاست كه ما به عمق مظلوميت زن حتي در جوامع مسلمان پي مي بريم و اين در حالي است كه دين مقدس و رهايي بخش اسلام ارزش وجايگاه ويژه اي كه كم تر از مرد نمي باشد براي زن داده است .

ولي به علت خود خواهي هاي كاذب و جاهلانه ي آقايان مطرح نگرديده و جامه عمل نپوشيده است .

ضرب المثل هايی نسبت به زنان :

ايرانيان: زن بلاست ولي هيچ خانه اي بدون بلا نباشد .

تايلندي ها : به مار سمي و زن محبوب اعتماد مكن .

آرژانتيني ها:      زن بد و خوب هردو چوب نياز دارد .

هندوها:            زن دوازه اصلي جهنم است .

لاتني ها :         هرجا فتنه اي است زني وجود دارد .

آلماني ها :        وقتي زني بميرد فتنه اي از جهان كم شده است .

=:                كاري كه شيطان ازعهده اش برنيايد زن انجام ميدهد.

فرانسوي ها:     زن صابون مرد است .

=:               بدون زن مرد موجود خشن نخراشيده بود.

اير لندي ها:      زن شيطان را مي فريبد .

روس ها :       نه جوجه را مرغ ميداند و نه زن را انسان .

=:              قلب زن جنگل تاريك است.

يونانيها :        زني سعادت مند است كه مطيع شوهر باشد .

=:               شرهاي 3گانه عبارتند از: آتش طوفان زن.

افغاني ها :      زن ناقص العقل است .

=:             زن دام شيطان است.

=:              با زن مشوره كن و لاكن بر خلاف نظرش عمل كن.

=:              زن قبرغه كج است.

=:             زن را به زر بخر و با لگد بزن.

=:            جنگ را زن شروع ميكند و مرد تما مش ميكند.   54

از آنجايیكه ضرب المثل ها از نسلي به نسل ديگر انتقال پيدا ميكند و در گذر تاريخ اينگونه متداول بوده است . ميشود چنين نتيجه گرفت كه ضرب المثل بيان كننده ديد گاهايی است كه هزاران سال قبل و در دوره ای كه انسان ها از تمدن وتاريخ فاصله داشته اند مطرح بوده است و بيان كننده اعتقادات آن نسل ميباشد نه نسل حاضر .

زن در اسلام :

زن در اسلام مثل مرد از يك گوهر آفريده شده است و جز تقواي الهي هيج گونه امتيازي ديگر در گوهر و ذات شان وجود ندارد. بنا بر اين در اسلام جنسيّت ملاك برتري ويا زبوني قرار نگرفته است . در قرآن كريم كه باز گو كننده قوانين كلي مكتب اسلام ميباشد آياتي وجود دارد كه صريحا دال بر اين مطلب واصل ميباشد.يعني اينكه ملاك برتري وارزش انسان در تقواي الهي است وهيج گونه اشاره به جنسيت مرد بودن ويا زن بودن ندارد. چون خداوند همه انسانها را از نفس واحدي آفريده است ، كه مفسران اسلامي معتقدند منظور از   نفس  در قرآن همان گوهر ذات واصل وخمير مايه انسان ميباشد ، بنا براين همه انسانها از هر صنف   چه زن وچه مرد از يك ذات وگوهر خلق شده است وآفرينش همه افراد يك چيز است .

قرآن كريم به صراحت بيان ميدارد ،همه شما را از يك مرد وزن آفريديم وتيره وقبيله ها را به اين خاطر قرار داديم تا يك ديگر را بشناسيد وبهترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست وهركس كار شايسته انجام دهد فرق نمي كند آنكس مردباشد يا زن باشد زندگي پاكيزه وپاداش ارزشمندي به او بخشم.

آيات وروايات كه اثبات كننده مطلب فوق ميباشد به قرار ذيل بيان ميگردد:

اماّ آيات :

آياتی كه در قرآن كريم در رابطه به زن نازل شده است به چند دسته مي توان تقسيم بندي نمود:

  1. آياتی كه راجع به خلقت زن آمده است ،كه دراين موضوع مي توان آيات ذيل را بيان وبررسي نمود :

الف : اعراف 189 هوالّذي خلقكم من نفس الواحده . اوست آنكس كه شما را از نفس واحدي آفريد وجفت وي را از آن پديد آورد تا بدان آرام گيرد .

بنا بر اين زن در آفرينش در بعد روحي وجسمي از همان گوهري آفريده شده است كه مرد آفريده شده وهردو جنس در جوهر و ماهيت يكسان و يگانه اند و تمايز و فرقي در حقيقت و ماهيت ميان زن ومرد نيست .

ب : نساء 1 يا ايهاالناس التقو ربكم …اي مردم از پروردگارتان كه شما را از نفس واحدي آفريد وجفتش را    نيز  از او آفريد واز آن دو زنان و مردان بسياري پراکنده كرد ، پروا داريد.

پس در خلقت ، زن از همان جوهر وگوهر مرد است .

  1. ويژه گي هاي كه در قرآن براي آدم   (ع)  آمده است ، بعنوان يك جنس مذكر نيامده است ، بلكه به انسان بطور مطلق تعلّق دارد و هر دو جنس را شامل مي شود ، مثلا ، خلافت و جانشيني، سجده فرشتگان ، دميدن روح ، تعليم اسماء ، عهد ، وسوسه شيطان ، عصيان وخيلي از موضوعات ديگر به آدم بعنوان نوع انسان منظور است و موضوعش جنس انسان است ، كه اين مطالب از آيات ذيل هم بدست مي آيد :
  2. بقره 30،31،34
  3. اعراف  11،69،35
  4. يونس 14
  5. نحل 62
  6. حجر 31،28
  7. اسراء 61
  8. كهف 50
  9. طه 116

كه دراين راستا دانشمند محترم سيد محمدحسين فضل الله  چنين اظهار نظر مي كند :   55

من بر آنم كه دراين ميان زن بودن ومرد بودن را اصولا مطرح نمي توان كرد ، انسان از نفس واحد آفريده شده است ،هوالذي خلقكم من نفس واحده …او كه شمارا از نفس واحد آفريده و همسر اورا هم از او پديد آورد .

واژه   زوج   در لغت هم شامل مرد است وهم زن ، نفسي واحد وجود دارد كه زوجيت در همان دايره معنا و تجسم مي يابد و پديد آورنده وحدت در عين كثرت است .

اين نفس واحد همانطور كه زن و مرد را در جلوه هاي جسماني متفاوت ظاهر ساخته و اين خود نشان دهنده قابليت تنوّع آن نفس است ،هم چنين مي تواند سلوك و رفتارهاي متفاوتي را به نمايش بگذارد ، درتكوين وآفرينش يك انسان آفريده شده است و هيچ دوگانگي دراين زمينه به چشم نمي خورد، روي اين اصل مي توان دريافت كه تشريع الهي وآسماني به يك اندازه زن ومرد را شامل ميگردد.

هنگام زندگي انسان در بهشت وپيش از هبوط او به زمين ،زن ومرد هردو در كنار هم حضور داشته وشيطان آنان را بسويه فريفته است ،ولذا ،قرآن از زبان شيطان مي گويد : اني لكمالمن الناصحين ،من از خير خواهان شما هستم   56     فالكدمنها ، آنگاه از آن   ميوه ممنوع خوردند ،  57  ،   مشكل    نافرماني از امر خدا   از   آدم  سرچشمه نگرفته بود كه   حوا را    در خوردن از شجره ممنوعه   بفريبد يا   حوا  سبب از راه بدر شدن   آدم  گردد ، بلكه ضعف دروني بشر باعث شد كه درين گژراهه با هم همراه شوند وخلق الانسان ضعيفا، انسان ناتوان آفريده شده است   58

يكسان بودن زن ومرد در قبال احكام شرعي :

درقرآن كريم هيچ حكمي از احكام شرعي را نمي توان يافت كه تنها به زن ويا مرد اختصاص داشته باشد ، در چار چوب كلي مسئوليت ديني پاره اي مسائل اثباتي مي باشد كه خداوند از مردم مرد و زن  طلبيده است كه بدان پايبند باشند ومسائل ديگري نيز هست كه جنبه نفي دارد ووظيفه همه است كه آنها را ترك كنند ، قرآن كريم در سوره احزاب از عناصر اثباتي در عرصه مسئوليت ديني اينگونه سخن مي گويد: ان المسلمين والمسلمات  …  59

ترجمه : بيگمان مردان وزنان مسلمان ومردان وزنان مؤمن ومردان وزنان فرمانبر ومردان وزنان درست كار ومردان وزنان شكيبا و مردان وزنان خاضع و مردان وزنان صدقه بخش و مردان وزنان روزه دار ومردان وزنان پاكدامن ومردان وزنان كه خدا را بسيار ياد مي كنند خداوند براي همه آنان آمرزش وپاداشي عظيم آماده ساخته است .

وما كان لمؤمن او مؤمنه … احزاب 36

ترجمه : و هيچ مرد و زن مؤمني را نرسد كه چون خدا و پيامبرش امري را مقرر كردند ، آنان را در كار شان اختيار چون وچرايی باشد ، همين طور قرآن كريم در گفتگو از عمل آدمي مي فرمايد : اني لا اضيع …آلعمران 195 من عمل هيچ صاحب عملي را از شما   چه زن وچه مرد بي پاداش نمي گذارم. و نيز آيات  نور2 و مائده 38 در رابطه به اين موضوع مي باشد .

در آئين پاك اسلام ، هيچ اصل فكري وجود ندارد كه در باب مسئوليت و نتايج آن ،مرد را بر زن مقدم شمارد ،  با دقّت در آيه13حجرات بنگريم : ياايهاالنّاس انّا خلقناكم من …اي مردم ما شما را از يك مرد و يك زن آفريدم و شما را به هيأت اقوام و قبائلي در آوردم تا با يك ديگر انس و آشنايي يابيد ،  بي گمان گرامي ترين شما نزد خدا پرهيز كارترين شماست .

الرجال قوّامون علي النّساء …نساء 34  مردان بر زنان تسلط دارند ، شايد برخي گمان برند اين   قوّاميت  چندان فراگير است كه همه چيز را در چتر خود مي پوشاند و در نتيجه هميشه مرد ، در مرتبه نخستين مي نشيند و سر پرست و ناظر بر امر زن است و زن هميشه انسان درجه دوم است ، تلقي ما چنين رنگ و بوي ندارد ، بلكه بر آنيم كه قوّاميّت مطرح دراين آيه صرفا به حوزه مسائل زنا شویی وخانوادگي اختصاص دارد ، زيرا در ادامه آن ميخوانيم :

بما فضل الله بعضهم …ترجمه : زيرا خداوند بعضي از انسانها را بربعضي ديگر برتري بخشيده واز آن روكه مردان از اموال خويش براي زنان خرج مي كنند ، تنها جايی كه وظيفه مرد است كه بلحاظ مرد بودن مسئوليت خرجي دادن زن را به لحاظ زن بودن بگردن بگيرد ، اين در دايره زوجيت است ، زيرا مسئوليت پدر در زمينه تقّبل مخارج فرزندان در مورد پسر و دختر يكسان است و تأمين مخارج دختر را از آن رو به عهده دارد كه فرزند اوست نه يك موجود زن  .

موضوع ديگر شبهه اي است كه در مورد آيه 228 بقره مطرح ميشود : وللرجال عليهنّ درجه… به گمان ما درجه ای كه دراين آيه از آن سخن رفته است صرفا به برخي حقوق اشاره دارد كه در دايره مسائل زوجيّت حق اختصاص مرد است ، كه حق طلاق سر آغاز همه اين حقوق است ، به اين ترتيب نا گفته خود پيداست كه از اين درجه ارجحيّت مقام و ارج انساني اراده نشده است ، بلكه مراد از آن حقي است كه در جنبه اجرائي مسائل درون خانوادگي به مرد اختصاص دارد .

مسئله ديگري كه درين باب ميتوان مطرح كرد همان مسئله ارث است كه بحث وگفتگوي بسيار برانگيخته است ، آيه 11 نساء للزكر حظ الانثيين … وجه اين تفاوت چيست ؟

درست است كه در اسلام  سهم ارث زن نيمي از سهمي است كه مرد از ارث ميبرد ، ولي مرد عهده دار پرداخت مهريه و نفقه زن است ، و زن هيچ مسئوليتي درين زمينه ندارد ، مرد را دو برابر سهم الارث زن است ، اما مسئوليت هاي سخت سنگين بر دوش او نهاده شده است ،اين كجا و نقص انسانيت زن كجا ؟ مسئله به نقص و كمبود انسانيت زن در قياس با مرد ، هيچ ربطي ندارد ، بلكه از تعادل ميان حقوق و وظايف آنان نشأت مي گيرد .

اما در مورد ديه و خون بها چه ميتوان گفت ؟ :

اين مسئله به بعد از مرگ زن مربوط است ، شارع مقدس مسئله اقتصادي را نيز در كنار ساير مسائل لحاظ كرده است ، چونكه مرد نسبت به زن صاحب مسئوليت هاي بيشتري است و دراين وضعيت طبيعي است ديه مرد كه در واقع جنبه تاوان دارد نسبت به ديه زن بيشترباشد ، زيرا ، زيان هاي اقتصادي كه از بابت كشته شدن مرد به خانواده او مي رسد در قياس با ضرر هاي كه خانواده زن مقتول متحمل مي گردند ، افزون تر است ،مرد مسئول اراده و تأمين مخارج اولاد خويش است و زن در اين خصوص مسئوليتي ندارد .

با قاطعيت ميتوان گفت : منشأ حقوقي مسئله ، نقص زن نيست ، بلكه به توازن در مسائل مالي و مادي در عرصه حقوق و تكالف بر ميگردد .

ولهنّ مثل الزي عليهنّ …بقره 228 : وزنان را بر مردان حقي است همچنانكه مردان را بر زنان ،

هنّ لباس لكم وانتم لباس لهنّ …بقره 187 : آنان پيراهن تن شما و شما پيراهن تن آنان هستيد .

گواهي زن :

اسلام به لحاظ اصولي گواهي زن را پذيرفته است ، در كلام خداوند اشاره اي است به اينكه گواهي زن مقبول است ، منتهی گواهي دو زن با گواهي يك مرد برابر نهاده شده است ، علت هم آن نيست كه زن نصف مرد است بلكه : ان تضلّ احداهما …بقره 282 اگر يكي از آنها فراموش كرد ، آن ديگري بيادش اندازد . ودر مورد مرد هم بايد دو مرد عادل گواهي دهند .

قضاوت زن :

اختلاف صلاحيت زن براي قضاوت ،ناشي از حديثي است كه بخاري و برخي ديگر از راويان آورده اند و اساسا در كتب شيعه   اماميه   ذكري از آنها نرفته است ، و آن اينكه : چون رسول خدا (ص) شنيد كه قومي از ايرانيان زني را بر خود حاكم كرده اند ، فرمود : ما افلح قوم ولتهم امرأه . قومي كه حاكميت زني را بر خود بپذيرد رستگار نمي گردد . درين باب حديث ديگري جز اين در دست نيست ، آنگاه فقيهان بر مبناي همين حديث گفته اند : كه زن را شايستگي عهده دار حكومت نيست .

كه بر داشت درست از اين حديث در صورت ثقه بودن آن ، در ان شرايط خاص آن زمان بوده است وبراي اين زمان اين حكم موضوعيت ندارد . چون ميتوان گفت : طريق اجتهاد در موضوع قضاوت زن مسدود نيست ،زيرا احاديثي كه درين باب وارد است احاديث ضعيفي هستند كه مي توان در دلالت برخي  از آنها تأمل نمود و اين گونه لحاظ كرد كه مسئله قضاوت ، مسئله علم وتقوي است كه اگر در زن نيز جمع شود ، ميتواند بر آن مسند بنشيند ، هرچند رعايت بعضي احتياطات در اين زمينه چندان بيجا نيست . اين ديدگاه از آن علماي شيعه است ، اما علماي اهل سنّت از جمله ، احمد و مالك و شافعي ، بر آنند كه قضاوت زن اصلا خالي از صحت است و جايز نيست .

وللرجال نصيب مّما اكتسبوا وللنساء نصيب مما اكتسبن ، نساء 32 مردان را از كار خويش بهره اي و زنان را نيز از كار خويش بهره اي معيّن است . همانطور كه مرد بر مايملك خود سلطه كامل دارد ، زن نيز مالك دارائي هاي خويش است .

بنا بر اين ، آنچه از آيات مذكور وآيات ديگر مثل : زمر 6  و روم 21  و نحل 72  و شوري 11  ، بدست مي آيد ، يك واقعيت بيش نيست و آن اينكه ، زن در خلقت و وظايف فردي و اجتماعي و خيلي از مسائل ديگر مثل مرد ميباشد و هيچ كدام نسبت به ديگري جز به تقوي برتري ندارد .

اما زن ازديدگاه روايات :

در منابع روايي دو نوع روايات در رابطه به خلقت و موقعيّت زن وجود دارد كه كاملا در تعارض هم مي باشد ، كه بعنوان نمونه به تعدادي از اين احاديث اشاره مي كنم :

دسته ي اول :

 رواياتي است كه دال بر اين مي باشد كه خمير مايه خلقت زن غير از خمير مايه خلقت مرد مي باشد :

الف – محمد بن علي بن الحسين باسناده عن السكوني عن جعفر عن ابيه   ع  انّ علي بن ابي طالب   ع  كان يورث الخنثي فيعد اضلاعه ….   60

ترجمه : امير مؤمنان علي   (ع)  براي تعيين ارث افراد خنثي دنده هاي آنان را مي شمرد ، اگر يك دنده كمتر از زنان داشت به او ارث مردان مي داد ، زيرا مرد يك دنده كم تر از زن دارد واين نيز از آن روست كه حوا از دنده چپ آدم خلق شد لذا، مرد يك دنده كم تر دارد .

وباسناد الصدوق عن عاصم بن حميد عن محمد بن قيس عن ابي جعفر (ع) فقال علي  ( ع ) : انّي حكمت عليها بحكم الله …اميرمؤمنان فرمود : من بر اساس كتاب خدا داوري كردم ، خداوند حوا را از دنده چپ آدم آفريده و دنده مردان كم تر از دنده زنان است .

ب – محمد بن يعقوب عن عدّه من اصحابنا عن احمد بن عبدالله عن ابيه عن سليمان بن جعفرالجعفري عمن ذكره عن ابي عبدالله (ع) قال : قال رسول الله  (ص ) : مارئيت من ضعيفات الدين ونا قصات العقول … رسول خدا فرمود : سست دين وكم خردي كه عقل دزد تر از شما زنان باشد نديده ام !   61

كه اين دسته از روايات با دسته دوم كاملا در تضاد است .

دسته دوم :

الف – محمد بن علي الحسين باسناده عن زراره بن اعين انه قال : سئل ابو عبدالله   ع  عن خلق حوا ء وقيل له انّ اناسا يقولون انالله خلق حواء من ضلع آدم الايسر …  62

از امام صادق   ع  سئوال شد : گروهي مي گويند حوا از دنده چپ آدم آفريده شده ؟ فرمود : خدا از اين نسبت منزّه وپاك است ، آيا مي توان گفت كه خداوند توان نداشت براي آدم همسري بيا فريند كه از دنده او نباشد و راهي براي سخن ملامت گزاران باز گزارند كه بگويند انسان با بخشي از بدن خودش ازدواج كند ! چرا چنين حكم مي كنند ؟ خدا ميان ما وآنان داوري كند ، خداوند آدم را از خاك آفريد آنگاه حوا را براي او خلق كرد .

ب – عن عمرو بن ابي المقداد عن ابيه قال : سألت ابا جعفر   ع  من ايّ شيء خلق الله حوا ؟ فقال   ع  ايّ شيء يقو لون هذالخلق ؟ قلت يقولون : انّ الله خلقها من ضلع من اضلاع آدم …  63

ابو مقدادگويد : از امام باقر   ع  پرسيدم خدا از چه چيز حوا را آفريد ؟ فرمود : ديگران چه مي گويند ؟ گفتم معتقدند خدا حوا را از دنده مرد خلق كرد ، فرمود : كه دروغ ميگويند ، آيا خداوند نا توان بود كه حوا را مستقل بيا فريند ، گفتم كه فدايت گردم ، پس حوا چگونه خلق شد ؟ فرمود كه پدرم از پدرش وجدّش تا برسد برسول خدا نقل كرده است كه خدا مشتي از خاك از زمين بر داشت با دست راست خود آنرا به هم زد واز آن آدم را بيا فريد واز باقي آن حوا را خلق كرد .

بنا بر اين پس از معارضه اين دو دسته حديث ، آنچه با كتاب الهي توافق دارد يعني دسته دوم قابل قبول است ودسته ديگر را بايد كنار گذاشت .

علّامه طبا طبايي ميفرمايد : احاديث اهل بيت مضمون احاديث دسته اول را تكذيب مي كند ،   64

البته احاديث زيادي برمبناي دسته اول در منابع حديثي آمده است كه يا از نظر سند قابل خدشه است ويا از نظر دلالت ، كه درين رابطه مي توان به كتاب    شخصيت وحقوق زن در اسلام   اثر مهدي مهريزي مراجعه كرد .

زن از ديدگاه امام خميني    ره

از جمله شخصيت هایي كه در رابطه به زن و جايگاه آن در صحنه هاي مختلف صاحب نظرند ، ميتوان زنده ياد امام خميني  ( ره )  را نام برد ، ايشان درين موضوع فرمايشات كاملا روشني دارد كه بعنوان نمونه ،خلاصه از رهنمود هاي ايشان را كه در مناسبت هاي مختلفي ارائه شده است بيان مي كنم ، تا جوابي باشد به آنانيكه معتقدند دين اسلام و نظام هاي اسلامي ديدگاه هاي ظالمانه اي نسبت به زن دارد :

ما مفتخريم كه بانوان و زنان پير و جوان و خرد و كلان در صحنه هاي فرهنگي و اقتصادي و نظامي حاضر و همدوش مردان يا بهتر از آنان ، در راه تعالي اسلام و مقاصد قرآن كريم فعاليت دارند و از محروميت هايی كه توطئه دشمنان و نا آشنايي دوستان از احكام اسلام و قرآن بر آنها بلكه بر اسلام و مسلمانان تحميل نمودند ، شجاعانه و متعهدانه خود را رهانده و از قيد خرافاتي كه دشمنان براي منافع خود به دست نادانان و بعضي آخوند هاي بي اطلاع از مصالح مسلمين به وجود آورده بودند ، خارج نمودند .    65

ما مي خواهيم زن به مقام والاي انسانيت برسد ، زن بايد در سر نوشت خود دخالت داشته باشد .  66

اسلام زن را مثل مرد در همه شئون ، همان طوري كه مرد در همه شئو ن دخالت دارد ، دخالت مي دهد .   67

زن بايد در سرنوشت خودش دخالت داشته باشد . زن ها در جمهوري اسلام راي بايد بدهند .همان طوري كه مردان حق رأي دارند ، زن ها حق رأي دارند .    68

همان طوري كه مرد ها بايد در امور سياسي دخالت كند و جامعه خودش را حفظ كند ، زن ها هم بايد دخالت كنند و جامعه را حفظ كنند . زنها هم بايد در فعاليت هاي و سياسي همدوش مرد ها باشند .    69

خانم هابراى اينكه يك چيزى مثلا دستشان بيايد، يا فرض كنيد كه صاحب منصب بشوند نمى‏آيند بيرون خودشان و بچه‏هايشان را به كشتن بدهند.اين اسلام و قرآن است كه خانمها را آورده است ‏بيرون و همدوش مردها بلکه جلوتر از مردها وارد در صحنه سياست كرد.  70

امروز زنان در جمهورى اسلامى همدوش مردان در تلاش سازندگى خود و كشور هستند و اين است معناى آزادزنان و آزادمردان، نه آنچه در زمان شاه مخلوع گفته مى‏شد، كه آزادى آنان، در حبس و اختناق و آزار و شكنجه بود.    71  

شما مى‏دانيد كه فرهنگ اسلام در اين مدت مظلوم بود، در اين مدت چند صد سال، بلكه از اول بعد از پيغمبر سلام الله عليه تا برسد به حالا فرهنگ اسلام مظلوم بود، احكام اسلام مظلوم بودند، و اين فرهنگ را بايد زنده كرد و شما خانمها همان طورى كه آقايان مشغول هستند، همان طورى كه مردها در جبهه علمى و فرهنگى مشغول هستند، شما هم بايد مشغول باشيد.    72  

بايد همه زنها و همه مردها در مسايل اجتماعى، در مسايل سياسى وارد باشند و ناظر باشند; هم به مجلس ناظر باشند، هم به كارهاى دولت ناظر باشند، اظهار نظر بكنند.   73  و المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و يطيعون الله ورسوله اولئك سيرحمهم الله ان الله عزيز حكيم.   74

زنان در صدر اسلام با مردان در جنگها هم شركت مى‏كردند.ما مى‏بينيم و ديديم كه زنان همدوش مردان بلكه جلوتر از آنان در صف قتال ايستادند، خود و بچه‏هاى خود و جوانان خودشان را از دست دادند و باز هم مقاومت كردند.   75  

اگر خداى ناخواسته زمانى يك هجومى به مملكت اسلامى بشود بايد همه مردم، زن و مرد حركت كنند.مساله دفاع اين طور نيست كه تكليف منحصر به مرد باشد يا اختصاص به يك دسته‏اى داشته باشد; همه بايد بروند و از مملكت‏خود دفاع بكنند.   76  

من از آنچه تا كنون به همت مردان و زنان با شرف و رزمنده شده است، اميد آن دارم كه در بسيج همه جانبه آموزش نظامى و عقيدتى و اخلاقى و فرهنگى با تاييد خداوند متعال موفق شوند و دوره تعليمات و تمرينهاى عملى نظامى و پارتيزانى و چريكى را شايسته و به طورى كه سزاوار يك ملت اسلامى به پا خواسته است‏به پايان رسانند.   74  

اين تبليغات كه(اگر اسلام پيدا شد مثلا ديگر زنها بايد بروند توى خانه‏ها بنشينند و قفلى هم درش بزنند كه بيرون نيايند) اين چه حرف غلطى است كه به اسلام نسبت مى‏دهند.صدر اسلام زنها توى لشكرها هم بودند، توى ميدانهاى جنگ هم مى‏رفتند.   75 

 

درنتيجه :

اين بود ديد گا ها ونظرات كه در رابطه به شخصيت زن وجايگاه آن در صحنه هاي اجتماعي كه نسبتا بطور خلاصه بيان كرديد .قضاوت را مي سپارم به شما عزيزان خواننده ومحققين حقيقت نگر ، كه آيا زن وويژه گي هاي او ومسئوليت هاي آن در قبال جامعه وانسان در كدام يك از مكاتب وجوامع انساني حقيقتا بيان گرديده ومورد توجه قرارگرفته است ، آنهم بطوري كه حق مطلب نسبت به اين مخلوق با ارزش كه دوام و بقاي انسان در وجود او نهفته است ، اداء شده باشد ، اين شما و وجدان بيدار تان .

پاورقي ها :

  1. تفسير نمونه ج 2 ص 112 چ هشتم 1363
  2. تفسير الميزان ج 2 ص 369چ پنجم 1370
  3. همان ص 370
  4. لزات فلسفه    ويل دئرانت   ص 150 چ ششم 1370
  5. همان ص 372
  6. تفسير الميزان ج 4 ص 152 ذيل تفسير آيه 195 آلعمران
  7. حقوق زن در اسلام وجهان    يحيي نوري   ص 8 و 9 چ چهارم
  8.  خواسته هاي بشر    نجف علي مشكيني   چ انتشارات خزر 1347
  9. زنان زير سايه پدر خواند ها    نوشين احمدي خراساني
  10. زن از ديدگاه اديان ومكاتيب ص 91   جمعي از خواهران طلبه
  11. حقوق زن در اسبلام واروپا    حسن صدر   ص 148
  12. حقوق زن در اسلام وجهان    يحيا نوري   ص 15
  13. زن از ديد گاه اديان ومكاتيب ص 105    جمعي از خواهران طلبه
  14. كتاب مقدس فصل دوم ، تيمو تاوس ، باب اول ودوم آيه هاي 11 و15
  15. مقام زنان در اديان    نقل از سايت عصر جديد
  16. نشريه الكترونيك شرقيان    زن در قوم يهود   سارا ج
  1. دايرت المعارف تشيع ج 8 ص 500    خديجه بو ترابي   نقل از سايت حوره www.hawzah.net
  2. لزات فلسفه    ويل دورانت   چ ششم ص 149
  3.  همان
  4. گزاريشي از دومين نشست بررسي هويت زنان دراديان   2 آبان 84 قم   خبر گزار ايرنا
  5. لزات فلسفه    ويل دورانت   ص 132
  6. همان ص 148
  7. زن از ديدگاه فلسفه سياسي غرب ، اثر سوزان مولر آكين    ترجمه ن نوريزاده
  8. همان
  9. نظام حقوق زن در اسلام    استاد مطهري   مجموعه آثر 19 چ اول ص 237
  10. همان ص 34و36
  11. لزات فلسفه    ويل دورانت   ص 151
  12. همان ص 153 و 154
  13. تفسير الميزان ج 2 ص 376
  14. صحيح بخاري    ترجمه عبدالعلي نور احراري   نقل از سايت آريائي www.ariaye.com
  15. تفسير نمونه ج 11 ص 272
  16. همان ص 273
  17. مقاله    سراج ادين اديب   نقل از سايت آريائي
  18. همان
  19. مقاله    محمد جواد برهاني   نقل از سايت فردا
  20. فضاي تنگ ناساز گاري نيمه ديگر شماره 11 ص 20   افسانه نجم آبادي   نقل از سايت آريائي
  21. فمينيسم دموكراسي واسلام گرايي ص 104 نقل از سايت آريائي
  22. انسان موجود ناشناخته چ سوم ص 100
  23.  لزات فلسفه ص 135
  24. همان ص136
  25. همان ص 138
  26. همان 142
  27. همان ص145
  28. همان ص157
  29. آذادي يا اسارت زن ص 28    فرهت قائم مقامي
  30. همان ص44
  31. همان ص49
  32. همان ص 52
  33. همان 54
  34. همان ص 63
  35. همان ص207
  36. انجنير غلام سخي ارزگاني    نقل از سايت آريائي
  37. آزادي يا اسارت زن    فرهت قائم مقامي   ص135 و136
  38. زن در پرتو تاريخ    انجنير غلام سخي ارزگاني   نقل از سايت آريائي
  39. نقش و جايگاه زن در حقوق اسلامي ص 17   سيد محمد حسين فضل الله  نقل از سايت حوزه www.hawzah.net
  40. اعراف 21
  41.  طه 121
  42. نساء 28
  43. احزاب 35
  44. مدارك الاحكام    حرعاملي   ج 17 ص567 ح 4 ومن لا يحضرالفقه ج4 ص326 ومستدرك الوسائل ج17 ص220 باب 2 ح1 و ص231 ح 4 وص 223 ح 6
  45.  وسائل الشيعه ج14 ص11 ح1 وفروغ الكافي ج2ص2 وتهزيب الاحكام ج7 ص 404 ح21 ومن لايحضرالفقيه ج3 ص390 باب 3 ح4371 و ج5 ص322 ح1
  46. مدارك الاحكام    حرعاملي   ج20 ص352 باب 28 ح1 وبحارالانوار ج11 ص220 ح1
  47. من لايحضرالفقيه    صدوق   چ بيروت ج3 ص379 ح4336 وبحارالانوار ج11 ص116 والميزان ج4 ص146
  48. الميزان ج1 ص 147
  49. صحيفه نور ج21 ص172
  50. همان ج5 ص153
  51. همان
  52. همان ج11 ص254
  53.  همان ج18 ص 264
  54. همان ج12 ص236
  55.  همان ج10 ص 234
  56.  همان ج19 ص281
  57. همان ج13 ص 70
  58. توبه آيه 71
  59.  صحيفه نور ج5 ص153
  60. همان ج11 ص117
  61. همان ص275
  62. همان ج4 ص 59 .

[1]  – دانشپژوه کارشناسی ارشد فقه ومعارف

فعالیت های انجمن فرهنگی تبلور اندیشه در بوته نظر

با کلیک برروی این لینک میتوانید در نظرخواهی آن لاین این انجمن شرکت جسته مارادر ادامه راهمان همراهی نمایند.

شرکت در نظرخواهی آن لاین انجمن فرهنگی تبلور اندیشه

میرویس خان

نامة سرگشاده به پسر رییس‌جمهور

میرویس جان، یا بهتر است بگویم، میرویس خان، سلام!

نمی‌دانم، آیا تا‌کنون کسی برایت نامه نوشته است؟ آیا کسی نامه‌‌های رسیده را برایت می‌خواند، یا خیر؟ اما این را خوب می‌دانم که انسان‌های زیادی برای پدرت که رییس‌جمهور کشوری به ‌نام افغانستان است، نامه نوشته‌اند؛ نامه‌هایی که بسیاری‌شان به ‌دست پدرت نرسیده، و اگرهم رسیده باشند، هیچ‌گاه زحمت خواندن‌شان را به ‌خود نداده است. برای همین‌، خواستم سنت‌شکنی کنم و این‌بار نامه را نه برای پدرت، بلکه برای تو که پسر رییس‌جمهورمانی، بنویسم.

 150444143223

میرویس کوچک!

نامة من شرح دردها و رنج‌های همة مردم کشورمان نیست؛ تنها ناگفته‌های کودکانی است که یا از تو کوچک‌ترند، یا بزرگ‌تر. شاید هم در سن و سال خودت باشند. راستی میرویس جان، تو چند ساله شده‌ای؟ می‌خواهم بدانم که آیا در ذهن کوچک ارگ‌نشین تو، روز تولد، مفهومی‌دارد؟ آیا خانوادة تو، به ‌دنیا آمدنت را هرسال جشن می‌گیرند، یا خیر؟ اگر جشن می‌گیرند، این محفل چه‌قدر شاهانه است؟ شاید پدرت فرصت آن را نداشته باشد تا بزرگ‌شدن تو را هم ببیند؛ اما تو باید بدانی که بسیاری از کودکان سرزمین تو، حتا تاریخ تولدشان را هم نمی‌دانند‌. آن‌ها، چیزی به‌ نام تولد و جشن را نمی‌شناسند و از زمانی که متولد می‌شوند، چیزهایی به ‌نام «درد» و «فقر»، یار و مونس آن‌هاست و در تمامی‌سال‌های زندگی‌شان، تنها با آن‌ها آشنا می‌شوند. هرگاه کودکی به خانوادة‌شان اضافه می‌شود، به ‌جای شادمانی به این فکر می‌افتند که با یک نان‌خور اضافی، باید از سهم غذای خود کم کنند و گرسنگی بیش‌تری را تحمل کنند.

میرویس جان!

تو می‌دانی که به این سرزمین و جامعة فقر‌زده متعلقی‌؟ اصلاً معنای افغانستانی‌بودن را درک می‌کنی؟ آیا کسی به تو گفته است که قومیت تو پشتون است و زبان مادری‌ات هم پشتو است؟ تا به ‌حال در خانه و از اطرافیانت کلماتی از قبیل «هزاره»، «تاجیک»، «پشتون»، «ازبک»، «ایماق»، «هندو» و… را شنیده‌ای؟ اصلاً تو می‌دانی هر‌یک از کلمات «هویت» و «قومیت» چه معنا دارد؟ مثلاً تو تا به ‌حال به «افغان»‌بودن خودت افتخار کرده‌ای؟ می‌دانم که بسیاری از این واژه‌ها و کلمات برای تو معنای خاصی ندارند؛ اما برعکس تو، برای دیگر کودکان هم‌سن و سالت معنای زیادی دارند؛ چون هر‌روز با همین واژه‌ها مورد خطاب قرار می‌گیرند. همه‌روزه در خیابان‌‌ها و کوچه‌ها آن‌ها را صدا می‌زند: «پس شو او چوچه هزاره، چوچه تاجیک و… .»‌ اغلب وقتی نام قومش را می‌گیرند، نوعی تحقیر و توهین برای قومیتش را در سخنان‌شان قرار می‌دهند. بچه‌هایی که در داخل ارگ بزرگ نشده‌اند، با همین تحقیرها و توهین‌ها بزرگ می‌شوند و در درون‌شان ایجاد عقده می‌کنند.

آری میرویس چوچه! هیچ‌وقت معلوماتی از این قبیل را در اختیارتان قرار نمی‌دهند‌ و همین‌که کمی‌بزرگ‌تر شدی، تو را خارج می‌فرستند. پس همیشه از واقعیت‌های جامعه‌ات چیزی نمی‌دانی. به تو تنها آموخته‌اند که «افغان» استی و همة مردم سرزمینت هم «افغان»‌اند. خب، تو که گناهی نداری و چیزی بیش از آن‌چه به تو می‌آموزند، نمی‌دانی. تو هرگز به کوچه‌های خاکی و پر از گل و لای‌ پا نگذاشته‌ای تا بدانی «فقر» چیست و «قومیت» یعنی چه؟ وقتی هم روزگاری تو و امثال تو را بر چوکی قدرت بنشانند، از شنیدن نام‌های «هزاره»، «تاجیک»، «ازبک» و… تعجب خواهی کرد. واقعیت اما این است که مردم این سرزمین، هر‌کدام، به یکی از این اقوام تعلق دارند و هرگز دوست ندارند که قومیت‌شان سبب تحقیرشان شود. مردم بیرون از ارگ، همگی، متعلق به قومیت تو و پدرت نیستند و برای همین هم، می‌خواهند همة مردم را یکی نشمارند و هرکس با قومیت خودش، «هویت» داشته باشد؛ همان‌طور که در طول هزاران سال تاریخ این سرزمین با آن شناخته می‌شدند. مردم می‌خواهند، فرداها فرزندان‌شان هم بدانند که «هزاره»، «تاجیک»، ازبک»، «افغان» (پشتون) و… ‌اند و از زمان‌های بسیار قدیم در این سرزمین زندگی کرده‌اند. نمی‌خواهند بازهم به‌ خاطر گذاشته‌شدن نام قوم پدرت (افغان) بر آن‌ها، دچار سرگردانی شوند و ندانند هویت‌شان به ‌جای این‌که مایة افتخارشان شود، باعث درد و رنج آن‌ها شود!

میرویس کرزی!

به‌راستی سرگرمی‌و بازی مورد علاقه‌ات چیست؟ بایسکل‌سواری درون حویلی ارگ، یا سرگرم‌شدن با هزاران اسباب‌بازی رنگارنگی که به‌راحتی از سراسر جهان در اختیارت قرار می‌گیرند؟ راستی تا به ‌حال گودی‌پران، یا تُشله یک‌روپگی خریده‌ای و با آن‌ها سرگرم شده‌ای؟ تو می‌دانی که زندگی هم‌سالانت خارج از دیوار‌های ارگ، طور دیگر است. تا به ‌حال لباس‌هایت پر‌گل و خاک شده که وقتی خانه برگردی، بوبو زینتت تو را زده باشد که هر‌روز کالای خوده کثیف می‌کنی، به فکر خریدن پودرش نیستی؟ بگذار مانند یک قصه‌گو برایت افسانة بیرون از ارگ را تعریف کنم. شاید باور نکنی، خب افسانه است دیگر. بسیاری از هم‌سالان تو، روزانه در همین هوای سرد و تابستان‌های گرم در میان موترها می‌دوند و تلاش می‌کنند تا خریطه‌های پلاستیکی، یا ساجق‌های‌شان را با هزاران التماس به مردم رهگذر بفروشند، یا با صافی چرک‌شان شیشه‌های موترهای رنگارنگ و پرزرق و برق را پاک کنند تا با ده افغانی آن بتوانند نانی برای شب‌شان تهیه کنند. راستی از گرمای تابستان و سرمای زمستان برایت گفتم؛ اما شاید معنای آن‌ها را نفهمی. در تابستان وقتی آدم در خیابان‌ها راه می‌رود، تمام بدنش داغ‌ و پوستش سیاه می‌شود و عرق (گونه‌ای از آب) تمام بدنش را تر می‌کند. در زمستان، هوا بسیار سرد می‌شود، مثل وقتی که دروازة یخچال خانة‌تانه باز می‌کنی و دستت به یخ‌ها می‌خورد. راستی تو چه‌قدر می‌تانی دست‌ته روی یخ بگیری؟ بچه‌های خُردسال بیرون از ارگ روزانه تا ۱۰ ساعت روی همان یخ‌ها راه می‌روند و دست‌های‌شان از حرکت می‌ماند که مجبور می‌شوند خود را به یک موتر برسانند و نیم دقیقه دست و پای خوده پیش سلنسر آن بگیرند تا کمی‌گرم شوند‌! بینی و روی‌شان سرخ می‌شود، مثل گودی‌های رنگ‌شده؛ خنده‌دار است نه؟! اما آن‌ها گریه می‌کنند چون دست و پای‌شان می‌سوزد.

بهار برای تو فصل شکوفه‌های رنگارنگ ارگ است‌ و زمستان سفیدی برفی که قصر را فرا گرفته و تو که گرم در داخل خانه نشسته‌ای، همه‌چیز را زیبا می‌بینی. بله، راستی که تماشای سپیدی برف از جای گرم بسیار دل‌انگیز است؛ اما برای هم‌سالانت، بهار فصل تپیدن و دویدن و جان‌کندن برای یک لقمه نان است. زمستان هم سوزش و درد و کرختی دست و پا‌! بچه‌های بیرون از ارگ در بهار و تابستان زیر بار عرق و گرمی‌و گرد و خاک، بزرگ می‌شوند و در زمستان، سرما را تا مغز استخوان‌شان حس می‌کنند. وقتی دست‌های کوچک‌شان را با بخار دهان‌شان گرم می‌کنند، تنها آرزوی‌شان آن است‌ ‌که کاش نفس‌شان مثل گرمای بخاری بود و کرختی دست‌شان را کم می‌کرد.

میرویس قندول!

بگذار کمی‌از افسانه‌های بیرون از ارگ برایت بگویم؛ البته تو باور نکن و حق هم داری چون تا به ‌حال با چشمت ندیده‌ای. خوب، کودکستان، جایی است که کودکان کم‌سن را می‌برند تا پیش از مکتب چیزهایی یاد بگیرند. مکتب هم جای کودکان بالاتر از هفت سال است. راستی نگفتی که خودت در کدام سطح قرار داری؟ تو معلم خصوصی داری و جای مخصوصی هم برای بازی‌ها و شیطنت‌های بچه‌گانه‌ات؛ اما در مکتب‌های بچه‌های بیرون از ارگ، در هر‌صنف، شصت یا هفتاد نفر کنار هم‌اند، با بوی عرق جان بچه‌ها و گردوخاک و….‌ تو که دویدن در میان خاک‌های کوچه‌های کابل با کودکان هم‌سن و سالت را تا به ‌حال تجربه نکرده‌ای. دیوار‌های ارگ تو را هم محصور کرده است. تو از کجا باید بدانی که ترکیدن دست و پا از شدت سرما و گرد و خاک یعنی چه؟

 میرویس خان!

این‌روزها اعصاب پدرت درست کار نمی‌کند و با همة دوستان و یاران نزدیکش جنگ دارد، هرچند می‌گوید که برای کشورش امنیت و صلح می‌خواهد و برای کودکان این سرزمین آسایش.

می‌دانی قصه چیست؟ شاید تو نام قرارداد دفاعی‌ـ‌امنیتی با امریکا را نشنیده باشی. شاید معنای «جرگه» را هم ندانی. اصلاً چه نیازی به این کلمات ثقیل داری؛ اما بچه‌های ما این چیزها را خوب می‌دانند؛ چون دیگر بازیچة هر‌کوچه و بازار و مکتب و مسجد شده است. بچه‌های ما اخبار را خوب گوش می‌کنند و تلوزیون‌ها را می‌بینند و هرچه را هم نفهمیدند، از ما می‌پرسند؛ چون تجربه کرده‌اند که با گفته‌شدن فلان خبر، رنگ پدر و مادرشان تغییر می‌کند و «اُف» می‌کشند، یا شاد می‌شوند. آن‌ها به‌ تجربه فهمیده‌اند که خبرها هم در سرنوشت پدر و مادرشان اثر دارد، هم برای خودشان. این‌روزها زیاد می‌پرسند: «مادر، اگر کرزی پیمان را امضا نکرد، ما کجا می‌ریم؟»، «وقتی مجددی قار کد و از کشور رفت، ما هم باید کوچ کنیم؟»‌ دلیل سوال‌های‌شان را شاید درست ندانم؛ اما خوب می‌فهمم که آن‌ها هم مثل پدر و مادرشان نگران می‌شوند. شاید این برداشت را می‌کنند که اوضاع خراب خواهد شد و جنگ شروع شود. بچه‌ها از جنگ و خونریزی زیاد می‌ترسند. آن‌ها عملیات انتحاری را می‌بینند و تکه‌های گوشت آدم را‌، که به دیوارها و روی شاخه‌های درخت آویزان شده‌اند. بچه‌های بیرون از ارگ، با مرگ آشنایند و هر‌روز نگران از دست‌دادن پدر و مادرشان‌اند. شاید هم بارها جسدهای تکه‌تکه و خون انسان را از نزدیک روی سرک‌ها دیده باشند. بسیاری از کودکان ما مرگ پدر، مادر، خواهر و برادران‌شان را دیده‌اند. برای آنان جنگ چیزی ناشناخته و بی‌معنا نیست. صدای انفجار را بارها شنیده‌اند وکمتر شبی هست که نام انتحاری به گوش‌شان نرسد.

میرویس کوچولو!

این داستان‌ها را تو باور نکن؛ همة‌شان افسانه‌اند تا خوابت ببرد. مرگ و انتحاری و جنگ، تنها برای بچه‌های بیرون از ارگ یک واقعیت است. برای آن‌ها کشته‌شدن زنان و کودکان هم‌سن و سال‌شان افسانه‌ای برای خواب‌بردن کودک نیست؛ بلکه چیزی است که با چشم‌شان می‌بینند و ترس‌ناک‌بودن آن را حس می‌کنند. بارها این حوادث در نزدیکی خانة‌تان افتاده و کودکان زیادی هم کشته شده‌اند. آیا تو تصاویر آن‌ها را در تلویزیون دیده‌ای؟ صدای دلخراش‌شان را که فریاد می‌زدند: «مادر!»‌ شنیدی؟ نه، داکتران و روان‌شناسان مخصوص اجازه نمی‌دهند این‌گونه فلم‌ها را ببینی؛ چون برای سلامتی روح و روان «شاهزاده» خوب نیست. اصلاً تو می‌دانی جنگ‌ها برای چیست؟ وقتی صدای ترس‌ناکی می‌شنوی، از پدرت چه‌چیزی را می‌پرسی؟ بابا حمله کجا بود و او جواب داد، «وزارت دفاع»؟ فکر نمی‌کنم واقعیت داشته باشد. شاید تو پرسیده باشی که صدای چه بود، پدر؟ این داستانی شد برای پدرت تا به سخنرانی‌هایش بار عاطفی بدهد!‌ پدرت برای این‌که خانواده‌اش را همدرد دیگران نشان دهد، این داستان‌ها را می‌سازد. وقتی کسی جنگ و انفجار و انتخار را ندیده باشد، از کجا می‌داند این صدا به یک انفجار تعلق دارد؟ این کودکان بیرون از ارگِ سرزمین تویند که با کلماتی چون «القاعده»، «طالبان»، «ناامنی»، «قتل»، «انتحار»، «انفجار»، «تجاوز به زنان و کودکان»، «اختطاف»، «قاچاق»، «اعتیاد» و هزاران واژة بد و دردناک دیگر آشنایی دارند؛ حتا معنایش را هم خوب می‌دانند.

میرویس!

دُردانة حامد و زینت!

شاید بخشی از حرف‌های من برای بزرگ‌ترها باشد و ذهن کودکانة تو نتواند آن‌ها را درک کند، اما حقیقت این است که آن‌چه را نوشته‌ام، حرف دل بسیاری از کودکان این سرزمین است که با تکان‌های بم و کشتار و تهدید همیشگی و هراس، بیش از زمان خود بالغ شده‌اند. سلام تمامی‌کودکان این سرزمین را به پدر حامدت برسان و بگو که آن‌ها از این‌همه فقر و گرسنگی خسته شده‌اند و از مردن می‌ترسند و دل‌شان مکتب و درس می‌خواهد. می‌خواهند پارک داشته باشند و بازی کنند و از بچگی خود لذت ببرند. حالا وقت کار نیست؛ اما مجبورند چون نه نان کافی دارند، نه خانه‌های‌شان در این فصل زمستان گرم است. این کودکان نمی‌خواهند که بازهم برادران ناراضی پدرت که کاکا‌های تو می‌شوند، عزیزان‌شان را از آن‌ها بگیرند. دیگر نمی‌توانند به ‌خاطر بی‌پدری، گدایی کنند. دیگر دست‌های زمخت‌ آن‌ها‌ توان پاک‌کردن اشک‌های مادران‌شان را ندارد. پدرت این‌روزها خوب می‌داند که قیمت همه‌چیز بالا رفته است، اما او که گرانی و بی‌نانی را حس نمی‌کند؛ چون او اصلاً نیازی ندارد تا برای گرم‌کردن خانه دلش را با یک کیلو گاز یا یک سیر چوب، خوش کند. شما در بخاری خانة‌تان لباس‌های کهنه یا کاغذ‌های جمع‌شده از سطل کثافات را آتش زده‌اید تا دل‌تان را با گرمای چند‌دقیقه‌ای آن خوش کنید؟ به پدرت بگو، کچالو، برنج، بوره، چوب، تیل و… قیمت شده‌اند و بسیاری از کودکان این کشور از بی‌نانی گرسنه سر به زمین می‌گذارند. به او بگو، هوا سردتر از آنی است که آغوش مادران بتواند تن‌های برهنه و دست‌های یخ‌زدة کودکان کارگر خیابانی را گرم کند. آن‌ها بخاری و کمپل می‌خواهند، نه شرط‌های تازه‌ای که هر‌شب از شکم سیرت بیرون می‌دهی و آن را در برابر امضای پیمان دفاعی‌ـ‌امنیتی با امریکا قرار می‌دهی. به او با زبان کودکانه‌ات بگو که این کارهایت «حفظ هویت» و بروز «غیرت افغانی»ات نیست!‌

به پدرت بگو، فرداها که او نیست، هم‌نسلانم به ‌خاطر تلخی‌هایی که تو به فرزندان این سرزمین هدیه داده‌ای، سخت مرا نفرین و سرزنش خواهند کرد. یادت باشد، زندگی همیشه همین خوشی‌های داخل ارگی که فعلاً از آن برخورداری، نیست. وقتی که چیزی به‌ نام درد به سراغ پدری از پدران بیرون از ارگ می‌آید، آن وقت بی‌معنایی و مزخرف‌بودن «غیرت افغانی» خاص پدرت آشکار می‌شود. پدرت باید بداند که «غیرت» واقعی آن است تا مردمت را از مصائب برهانی. وقتی مردم گرسنة تحت حاکمیت پدرت از تهیة نان‌ خود و کودکان‌شان عاجز می‌شوند، دست به هرکاری از دزدی و قاچاق و اختطاف و قتل خواهند زد و برای این‌که کودکش از گرسنگی و سرما نمیرد، حتا حاضر است خودش را انتحار کند.

میرویس جان!

گرسنگی، رنجی است که اگر تو تجربه‌اش می‌کردی، پدرت برای سیرکردن شکمت حاضر بود ده‌ها قرارداد را امضا کند؛ اما افسوس که تو همیشه سیر می‌مانی، حتا اگر پدرت رییس‌جمهور  نباشد.

 خداوند به قلب کوچکت بزرگی عطا کند. امیدوارم پدرت چنان رفتار کند تا بعدها از داشتن پدری که روزگاری رییس‌جمهور این کشور بوده و هزاران فجایع و رنج برای مردم ارمغان داده، نشرمی. در آن‌صورت، سهم تو از تاریخ این سرزمین، به دوش‌کشیدن همیشگی بار سنگین و ننگین نام پدری خواهد بود که با خودخواهی و جاه‌طلبی‌هایش کاخِ رؤیاهای میلیون‌ها کودک این سرزمین را ویران کرده است.

سبز‌ و پایدار باشی!

زهرا سپهر، مادری از مادران سرزمین دردآجین افغانستان.

نشست اعضاءتحریریه فصلنامه اندیشه نو

نشست تخصصی اعضاءتحریریه با حضور مدیر مسئول فصلنامه و سردبیر فصلنامه پیرامون آخرین وضعیت فصلنامه ، چگونگی چاپ، طراحی و درنظر داشت طراح حرفه ای،  برآورد بودجه، برنامه ریزی و تعیین اهداف بلند مدت و میان مدت مجدد با توجه به رشد استعدادها ی اعضاء وهمچنین جذب نیروی فعاال و و درخوایت همکاری از دوستانی که با کادرارتباط هستند درجهت تعامل هرچه بیشتر با همکاران داخل افغانستان وخارج افغانستان، از جمله مواردی بود که دراین نشست از آن بحث به میان آمد

و مواردی که مصوب شد با رای اکثریت اعضاء  در اجندای این نشست نگاشته و به امضاء اکثریت اعضاء رسید.

دریافت نسخه كامل مجموعه «پیشوایان هدایت»

 جلد اول: حضرت محمد مصطفی صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif جلد دوم: حضرت علی بن‌ابی‌طالب علیه‌السلام

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif جلد سوم: حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif جلد چهارم: حضرت امام حسن مجتبی علیه‌السلام

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif جلد پنجم: حضرت امام حسین علیه‌السلام

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif جلد ششم: حضرت امام سجاد علیه‌السلام

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif جلد هفتم: حضرت امام محمد باقر علیه‌السلام

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif جلد هشتم: حضرت امام جعفر صادق علیه‌السلام

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif جلد نهم: حضرت امام موسی كاظم علیه‌السلام

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif جلد دهم: حضرت امام رضا علیه‌السلام

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif جلد یازدهم: حضرت امام محمد تقی علیه‌السلام

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif جلد دوازدهم: حضرت امام علی‌النقی علیه‌السلام

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif جلد سیزدهم: حضرت امام حسین عسكری علیه‌السلام

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif جلد چهاردهم: حضرت امام مهدی علیه‌السلام

گزارش جلسه تعارفی لویه جرگه مشورتی

جلسه تعارفی لویه جرگه مشورتی تحت ریاست پروفیسور حضرت صبغت الله مجددی شخصیت روحانی کشور و رئیس کمیسیون آمادگی برای برگزاری لویه جرگه مشورتی، با تلاوت آیاتی از کلام الله مجید بعد از ظهر امروز در تالار جرگه ها واقع پوهنتون پولیتخنیک کابل دایر گردید.
در آغاز محترم پروفیسور حضرت صبغت الله مجددی ضمن خوش آمدید به اعضای جرگه فرمودند: اشتراک شما در این جرگه مظهر خوشبختی برای وطن بوده و از آنجائیکه در شرایط کنونی نیاز مبرم به تأمین صلح و امنیت در کشور داریم ضرورت است که در رابطه به پیمان امنیتی میان افغانستان و ایالات متحده امریکا مشوره صورت گیرد تا در روشنائی آن توانسته باشیم به یاری خداوند متعال از مشکلاتی که فعلاً با آن مواجه هستیم، نجات پیدا کنیم. طوریکه شما مطلع هستید، در مورد برگزاری جرگه کنونی تبلیغات سوء و غیر واقعی جریان دارد اما شما میتوانید تمام ابعاد این پیمان را ارزیابی نموده و با در نظرداشت حاکمیت ملی، تمامیت ارضی و منافع ملی کشور مشوره های لازم را در این مورد ارایه نمائید. ایشان یک بار دیگر از حضور اعضای لویه جرگه که بخاطر ارایه مشوره در رابطه به مسئله مهم ملی ابراز سپاس نموده، اشتراک شان را در جلسه تعارفی خیر مقدم گفتند.
متعاقباً محترم پوهاند نعمت الله شهرانی معاون کمیسیون آمادگی برای برگزاری لویه جرگه مشورتی در مورد هدف جرگه و پیمان امنیتی صحبت همه جانبه نموده و اشتراک نماینده گان اقشار مختلف کشور را در این موضوع ملی با اهمیت دانسته و علاوه نمودند که اعضای اشتراک کننده تمام مواد پیمان امنیتی را دقیقاً مطالعه نموده، نظریات خویش را شریک سازند. دارالانشای کمیسیون آمادگی برای برگزاری در خدمت شما قرار دارند. ایشان تصریح نمودند که لویه جرگه مشورتی تحت یک آجندای واحد یعنی پیمان امنیتی تدویر می یابد و کدام اجندای دیگری در این لویه جرگه مطرح نبوده و نمیباشد.

به همین ترتیب محترم صادق مدبر رئیس دارالانشای کمیسیون آمادگی برای برگزاری لویه جرگه مشورتی در مورد مذاکرات پیرامون پیمان امنیتی معلومات مفصل ارایه و در مورد تامین امنیت جرگه و آمادگی های لازم جهت تدویر جلسه افتتاحیه لویه جرگه مشورتی به اعضای جرگه اطمینان دادند. همچنان ایشان در مورد تعداد اعضای اشتراک کننده جرگه از کتگوری های مختلف کشور مفصلاً توضیحات داده و خاطر نشان نمودند که اعضای لویه جرگه مشورتی غرض ابراز نظریات و پیشنهادات روی عقد پیمان امنیتی با ایالات متحده امریکا در 50 کمیته کاری تنظیم گردیده که در هر کمیته یک گزارشگر و یک تسهیل کننده توظیف گردیده است.

بعداً محترم پوهنیار نجیب الله امین معاون پالیسی و تخنیکی دارالانشای لویه جرگه مشورتی راپور اجراآت خویش را ارایه و مسؤولین، تسهیل کننده گان و گزارشگران هر کمیته را به اعضای جرگه معرفی نموده، از اعضای جرگه تقاضأ بعمل آورد تا از کمیته های کاری خویش دیدن بعمل آورده، با اعضای کمیته، تسهیل کننده و گزارشگر مربوط معرفت حاصل نمایند.

جلسه با دعائیه مبنی بر خیر و فلاح مردم افغانستان و تدویر موفقانه لویه جرگه مشورتی پایان یافت

فصلنامه اندیشه نو شماره۲۸

فصلنامه اندیشه نو با موضوعات  که ذیلا ذکر میگردد به نشر رسید در این شماره میخوانید:

نحوه مبارزه با رشوه خواری

ادم ربایی و علل

نقش علما در رسانه های امروز

مسیحیت و خطر گسترش ونوذ

و…

دانلود فصلنامه اندیشه نو با حجم ۹ مگابایت  لینک کمکی دانلود فصلنامه اندیشه نو با حجم ۹ مگابایت لینک کمکی

فصلنامه اندیشه نو شماره 26-27

با همکاری دوستان عزیز در هیئت تحریریه و تشویق های شما خوانندگان عزیز شماره 26 فصلنامه اندیشه نو (ویژه نامه غزنی پایتخت فرهنگی جهان اسلام) و شماره 27 این نشریه با عنوان(بهارانه) به نشر رسید.

موضوعات این شماره:

تاریخچه غزنی

سلطان محمود غزنوی

شخصیت های شهیر غزنی در آیینه تاریخ تا به امروز

عزنی وفرصتی که از دست رفت

چرا غزنی پایتخت جهان اسلام شد

و….

دانلود  فصلنامه با لینک کمکی  حجم ۱۳ مگابایت  دانلود فصلنامه شماذه ۲۷ و۲۸

فصلنامه اندیشه نوشماره ۲۵

با عنایات خدا و همکاری بی دریغ هیئت تحریریه فصلنامه شماره 25 اندیشه نو به نشر رسید

نسخه پی دی اف آن را میتوانید از این لینک دنلود بفرماییددر اولین فرصت نسخه الکترونیکی وچاپی آن در اختیار مخاطبین گرامی قرار خواهد گرفت با تشکر

دانلود نسخه PDF  با حجم 4.4MB

فصلنامه اندیشه نو شماره ۲۳

باتحیت وسلام
با تلاش بی وقفه همکاران درواحد نشریه وبا محذوریت های نبود بودجه بالاخره توانستیم فصلنامه شماره 23 و24 اندیشه نو را به طبع نشر برسانیم ودر این راه از کلیه دوستانی که در این راه یاریگر ما بودند تشکر میکنیم

فصلنامه اندیشه نو شماره ۲۳-۲۴

فصلنامه اندیشه نو شماره ۲۳-۲۴

مدیر مسئول: حسینی
سر دبیر: هاشمی
هیئت تحریریه:
فیاض، مجاهد، حسینی،کریمی مالستانی،حسینی، علیزاده،بیگزاد
خانم ها: علوی، خاوری، حیدری
همکاران این شماره:
سید علی موسوی، عصمت الله فتحی، مسیح ارزکانی
مطالب این شماره:
سرمقاله: سردبیر
جستاری در تاریخچه عدالت کیفری: عصمت الله فتحی
سده اي به درازاي تاريخ بشر: مسیح ارزگانی
زن در  گذر تاريخ:محمد علی کریمی
زن و جامعه:   علی اکبرفیاض
علي و اقيانوس جامعه بشري:محمد علی کریمی
سینمای افغانستان وچالشهای پیش رو:سید علی موسوی

لینک دانلود: حجم ۶۸۷۸ کیلو بایت

از فروشگاه ما دیدن فرمایید رد کردن