خانه «=« شاخص (برگه 57)

شاخص

میرویس خان

نامة سرگشاده به پسر رییس‌جمهور

میرویس جان، یا بهتر است بگویم، میرویس خان، سلام!

نمی‌دانم، آیا تا‌کنون کسی برایت نامه نوشته است؟ آیا کسی نامه‌‌های رسیده را برایت می‌خواند، یا خیر؟ اما این را خوب می‌دانم که انسان‌های زیادی برای پدرت که رییس‌جمهور کشوری به ‌نام افغانستان است، نامه نوشته‌اند؛ نامه‌هایی که بسیاری‌شان به ‌دست پدرت نرسیده، و اگرهم رسیده باشند، هیچ‌گاه زحمت خواندن‌شان را به ‌خود نداده است. برای همین‌، خواستم سنت‌شکنی کنم و این‌بار نامه را نه برای پدرت، بلکه برای تو که پسر رییس‌جمهورمانی، بنویسم.

 150444143223

میرویس کوچک!

نامة من شرح دردها و رنج‌های همة مردم کشورمان نیست؛ تنها ناگفته‌های کودکانی است که یا از تو کوچک‌ترند، یا بزرگ‌تر. شاید هم در سن و سال خودت باشند. راستی میرویس جان، تو چند ساله شده‌ای؟ می‌خواهم بدانم که آیا در ذهن کوچک ارگ‌نشین تو، روز تولد، مفهومی‌دارد؟ آیا خانوادة تو، به ‌دنیا آمدنت را هرسال جشن می‌گیرند، یا خیر؟ اگر جشن می‌گیرند، این محفل چه‌قدر شاهانه است؟ شاید پدرت فرصت آن را نداشته باشد تا بزرگ‌شدن تو را هم ببیند؛ اما تو باید بدانی که بسیاری از کودکان سرزمین تو، حتا تاریخ تولدشان را هم نمی‌دانند‌. آن‌ها، چیزی به‌ نام تولد و جشن را نمی‌شناسند و از زمانی که متولد می‌شوند، چیزهایی به ‌نام «درد» و «فقر»، یار و مونس آن‌هاست و در تمامی‌سال‌های زندگی‌شان، تنها با آن‌ها آشنا می‌شوند. هرگاه کودکی به خانوادة‌شان اضافه می‌شود، به ‌جای شادمانی به این فکر می‌افتند که با یک نان‌خور اضافی، باید از سهم غذای خود کم کنند و گرسنگی بیش‌تری را تحمل کنند.

میرویس جان!

تو می‌دانی که به این سرزمین و جامعة فقر‌زده متعلقی‌؟ اصلاً معنای افغانستانی‌بودن را درک می‌کنی؟ آیا کسی به تو گفته است که قومیت تو پشتون است و زبان مادری‌ات هم پشتو است؟ تا به ‌حال در خانه و از اطرافیانت کلماتی از قبیل «هزاره»، «تاجیک»، «پشتون»، «ازبک»، «ایماق»، «هندو» و… را شنیده‌ای؟ اصلاً تو می‌دانی هر‌یک از کلمات «هویت» و «قومیت» چه معنا دارد؟ مثلاً تو تا به ‌حال به «افغان»‌بودن خودت افتخار کرده‌ای؟ می‌دانم که بسیاری از این واژه‌ها و کلمات برای تو معنای خاصی ندارند؛ اما برعکس تو، برای دیگر کودکان هم‌سن و سالت معنای زیادی دارند؛ چون هر‌روز با همین واژه‌ها مورد خطاب قرار می‌گیرند. همه‌روزه در خیابان‌‌ها و کوچه‌ها آن‌ها را صدا می‌زند: «پس شو او چوچه هزاره، چوچه تاجیک و… .»‌ اغلب وقتی نام قومش را می‌گیرند، نوعی تحقیر و توهین برای قومیتش را در سخنان‌شان قرار می‌دهند. بچه‌هایی که در داخل ارگ بزرگ نشده‌اند، با همین تحقیرها و توهین‌ها بزرگ می‌شوند و در درون‌شان ایجاد عقده می‌کنند.

آری میرویس چوچه! هیچ‌وقت معلوماتی از این قبیل را در اختیارتان قرار نمی‌دهند‌ و همین‌که کمی‌بزرگ‌تر شدی، تو را خارج می‌فرستند. پس همیشه از واقعیت‌های جامعه‌ات چیزی نمی‌دانی. به تو تنها آموخته‌اند که «افغان» استی و همة مردم سرزمینت هم «افغان»‌اند. خب، تو که گناهی نداری و چیزی بیش از آن‌چه به تو می‌آموزند، نمی‌دانی. تو هرگز به کوچه‌های خاکی و پر از گل و لای‌ پا نگذاشته‌ای تا بدانی «فقر» چیست و «قومیت» یعنی چه؟ وقتی هم روزگاری تو و امثال تو را بر چوکی قدرت بنشانند، از شنیدن نام‌های «هزاره»، «تاجیک»، «ازبک» و… تعجب خواهی کرد. واقعیت اما این است که مردم این سرزمین، هر‌کدام، به یکی از این اقوام تعلق دارند و هرگز دوست ندارند که قومیت‌شان سبب تحقیرشان شود. مردم بیرون از ارگ، همگی، متعلق به قومیت تو و پدرت نیستند و برای همین هم، می‌خواهند همة مردم را یکی نشمارند و هرکس با قومیت خودش، «هویت» داشته باشد؛ همان‌طور که در طول هزاران سال تاریخ این سرزمین با آن شناخته می‌شدند. مردم می‌خواهند، فرداها فرزندان‌شان هم بدانند که «هزاره»، «تاجیک»، ازبک»، «افغان» (پشتون) و… ‌اند و از زمان‌های بسیار قدیم در این سرزمین زندگی کرده‌اند. نمی‌خواهند بازهم به‌ خاطر گذاشته‌شدن نام قوم پدرت (افغان) بر آن‌ها، دچار سرگردانی شوند و ندانند هویت‌شان به ‌جای این‌که مایة افتخارشان شود، باعث درد و رنج آن‌ها شود!

میرویس کرزی!

به‌راستی سرگرمی‌و بازی مورد علاقه‌ات چیست؟ بایسکل‌سواری درون حویلی ارگ، یا سرگرم‌شدن با هزاران اسباب‌بازی رنگارنگی که به‌راحتی از سراسر جهان در اختیارت قرار می‌گیرند؟ راستی تا به ‌حال گودی‌پران، یا تُشله یک‌روپگی خریده‌ای و با آن‌ها سرگرم شده‌ای؟ تو می‌دانی که زندگی هم‌سالانت خارج از دیوار‌های ارگ، طور دیگر است. تا به ‌حال لباس‌هایت پر‌گل و خاک شده که وقتی خانه برگردی، بوبو زینتت تو را زده باشد که هر‌روز کالای خوده کثیف می‌کنی، به فکر خریدن پودرش نیستی؟ بگذار مانند یک قصه‌گو برایت افسانة بیرون از ارگ را تعریف کنم. شاید باور نکنی، خب افسانه است دیگر. بسیاری از هم‌سالان تو، روزانه در همین هوای سرد و تابستان‌های گرم در میان موترها می‌دوند و تلاش می‌کنند تا خریطه‌های پلاستیکی، یا ساجق‌های‌شان را با هزاران التماس به مردم رهگذر بفروشند، یا با صافی چرک‌شان شیشه‌های موترهای رنگارنگ و پرزرق و برق را پاک کنند تا با ده افغانی آن بتوانند نانی برای شب‌شان تهیه کنند. راستی از گرمای تابستان و سرمای زمستان برایت گفتم؛ اما شاید معنای آن‌ها را نفهمی. در تابستان وقتی آدم در خیابان‌ها راه می‌رود، تمام بدنش داغ‌ و پوستش سیاه می‌شود و عرق (گونه‌ای از آب) تمام بدنش را تر می‌کند. در زمستان، هوا بسیار سرد می‌شود، مثل وقتی که دروازة یخچال خانة‌تانه باز می‌کنی و دستت به یخ‌ها می‌خورد. راستی تو چه‌قدر می‌تانی دست‌ته روی یخ بگیری؟ بچه‌های خُردسال بیرون از ارگ روزانه تا ۱۰ ساعت روی همان یخ‌ها راه می‌روند و دست‌های‌شان از حرکت می‌ماند که مجبور می‌شوند خود را به یک موتر برسانند و نیم دقیقه دست و پای خوده پیش سلنسر آن بگیرند تا کمی‌گرم شوند‌! بینی و روی‌شان سرخ می‌شود، مثل گودی‌های رنگ‌شده؛ خنده‌دار است نه؟! اما آن‌ها گریه می‌کنند چون دست و پای‌شان می‌سوزد.

بهار برای تو فصل شکوفه‌های رنگارنگ ارگ است‌ و زمستان سفیدی برفی که قصر را فرا گرفته و تو که گرم در داخل خانه نشسته‌ای، همه‌چیز را زیبا می‌بینی. بله، راستی که تماشای سپیدی برف از جای گرم بسیار دل‌انگیز است؛ اما برای هم‌سالانت، بهار فصل تپیدن و دویدن و جان‌کندن برای یک لقمه نان است. زمستان هم سوزش و درد و کرختی دست و پا‌! بچه‌های بیرون از ارگ در بهار و تابستان زیر بار عرق و گرمی‌و گرد و خاک، بزرگ می‌شوند و در زمستان، سرما را تا مغز استخوان‌شان حس می‌کنند. وقتی دست‌های کوچک‌شان را با بخار دهان‌شان گرم می‌کنند، تنها آرزوی‌شان آن است‌ ‌که کاش نفس‌شان مثل گرمای بخاری بود و کرختی دست‌شان را کم می‌کرد.

میرویس قندول!

بگذار کمی‌از افسانه‌های بیرون از ارگ برایت بگویم؛ البته تو باور نکن و حق هم داری چون تا به ‌حال با چشمت ندیده‌ای. خوب، کودکستان، جایی است که کودکان کم‌سن را می‌برند تا پیش از مکتب چیزهایی یاد بگیرند. مکتب هم جای کودکان بالاتر از هفت سال است. راستی نگفتی که خودت در کدام سطح قرار داری؟ تو معلم خصوصی داری و جای مخصوصی هم برای بازی‌ها و شیطنت‌های بچه‌گانه‌ات؛ اما در مکتب‌های بچه‌های بیرون از ارگ، در هر‌صنف، شصت یا هفتاد نفر کنار هم‌اند، با بوی عرق جان بچه‌ها و گردوخاک و….‌ تو که دویدن در میان خاک‌های کوچه‌های کابل با کودکان هم‌سن و سالت را تا به ‌حال تجربه نکرده‌ای. دیوار‌های ارگ تو را هم محصور کرده است. تو از کجا باید بدانی که ترکیدن دست و پا از شدت سرما و گرد و خاک یعنی چه؟

 میرویس خان!

این‌روزها اعصاب پدرت درست کار نمی‌کند و با همة دوستان و یاران نزدیکش جنگ دارد، هرچند می‌گوید که برای کشورش امنیت و صلح می‌خواهد و برای کودکان این سرزمین آسایش.

می‌دانی قصه چیست؟ شاید تو نام قرارداد دفاعی‌ـ‌امنیتی با امریکا را نشنیده باشی. شاید معنای «جرگه» را هم ندانی. اصلاً چه نیازی به این کلمات ثقیل داری؛ اما بچه‌های ما این چیزها را خوب می‌دانند؛ چون دیگر بازیچة هر‌کوچه و بازار و مکتب و مسجد شده است. بچه‌های ما اخبار را خوب گوش می‌کنند و تلوزیون‌ها را می‌بینند و هرچه را هم نفهمیدند، از ما می‌پرسند؛ چون تجربه کرده‌اند که با گفته‌شدن فلان خبر، رنگ پدر و مادرشان تغییر می‌کند و «اُف» می‌کشند، یا شاد می‌شوند. آن‌ها به‌ تجربه فهمیده‌اند که خبرها هم در سرنوشت پدر و مادرشان اثر دارد، هم برای خودشان. این‌روزها زیاد می‌پرسند: «مادر، اگر کرزی پیمان را امضا نکرد، ما کجا می‌ریم؟»، «وقتی مجددی قار کد و از کشور رفت، ما هم باید کوچ کنیم؟»‌ دلیل سوال‌های‌شان را شاید درست ندانم؛ اما خوب می‌فهمم که آن‌ها هم مثل پدر و مادرشان نگران می‌شوند. شاید این برداشت را می‌کنند که اوضاع خراب خواهد شد و جنگ شروع شود. بچه‌ها از جنگ و خونریزی زیاد می‌ترسند. آن‌ها عملیات انتحاری را می‌بینند و تکه‌های گوشت آدم را‌، که به دیوارها و روی شاخه‌های درخت آویزان شده‌اند. بچه‌های بیرون از ارگ، با مرگ آشنایند و هر‌روز نگران از دست‌دادن پدر و مادرشان‌اند. شاید هم بارها جسدهای تکه‌تکه و خون انسان را از نزدیک روی سرک‌ها دیده باشند. بسیاری از کودکان ما مرگ پدر، مادر، خواهر و برادران‌شان را دیده‌اند. برای آنان جنگ چیزی ناشناخته و بی‌معنا نیست. صدای انفجار را بارها شنیده‌اند وکمتر شبی هست که نام انتحاری به گوش‌شان نرسد.

میرویس کوچولو!

این داستان‌ها را تو باور نکن؛ همة‌شان افسانه‌اند تا خوابت ببرد. مرگ و انتحاری و جنگ، تنها برای بچه‌های بیرون از ارگ یک واقعیت است. برای آن‌ها کشته‌شدن زنان و کودکان هم‌سن و سال‌شان افسانه‌ای برای خواب‌بردن کودک نیست؛ بلکه چیزی است که با چشم‌شان می‌بینند و ترس‌ناک‌بودن آن را حس می‌کنند. بارها این حوادث در نزدیکی خانة‌تان افتاده و کودکان زیادی هم کشته شده‌اند. آیا تو تصاویر آن‌ها را در تلویزیون دیده‌ای؟ صدای دلخراش‌شان را که فریاد می‌زدند: «مادر!»‌ شنیدی؟ نه، داکتران و روان‌شناسان مخصوص اجازه نمی‌دهند این‌گونه فلم‌ها را ببینی؛ چون برای سلامتی روح و روان «شاهزاده» خوب نیست. اصلاً تو می‌دانی جنگ‌ها برای چیست؟ وقتی صدای ترس‌ناکی می‌شنوی، از پدرت چه‌چیزی را می‌پرسی؟ بابا حمله کجا بود و او جواب داد، «وزارت دفاع»؟ فکر نمی‌کنم واقعیت داشته باشد. شاید تو پرسیده باشی که صدای چه بود، پدر؟ این داستانی شد برای پدرت تا به سخنرانی‌هایش بار عاطفی بدهد!‌ پدرت برای این‌که خانواده‌اش را همدرد دیگران نشان دهد، این داستان‌ها را می‌سازد. وقتی کسی جنگ و انفجار و انتخار را ندیده باشد، از کجا می‌داند این صدا به یک انفجار تعلق دارد؟ این کودکان بیرون از ارگِ سرزمین تویند که با کلماتی چون «القاعده»، «طالبان»، «ناامنی»، «قتل»، «انتحار»، «انفجار»، «تجاوز به زنان و کودکان»، «اختطاف»، «قاچاق»، «اعتیاد» و هزاران واژة بد و دردناک دیگر آشنایی دارند؛ حتا معنایش را هم خوب می‌دانند.

میرویس!

دُردانة حامد و زینت!

شاید بخشی از حرف‌های من برای بزرگ‌ترها باشد و ذهن کودکانة تو نتواند آن‌ها را درک کند، اما حقیقت این است که آن‌چه را نوشته‌ام، حرف دل بسیاری از کودکان این سرزمین است که با تکان‌های بم و کشتار و تهدید همیشگی و هراس، بیش از زمان خود بالغ شده‌اند. سلام تمامی‌کودکان این سرزمین را به پدر حامدت برسان و بگو که آن‌ها از این‌همه فقر و گرسنگی خسته شده‌اند و از مردن می‌ترسند و دل‌شان مکتب و درس می‌خواهد. می‌خواهند پارک داشته باشند و بازی کنند و از بچگی خود لذت ببرند. حالا وقت کار نیست؛ اما مجبورند چون نه نان کافی دارند، نه خانه‌های‌شان در این فصل زمستان گرم است. این کودکان نمی‌خواهند که بازهم برادران ناراضی پدرت که کاکا‌های تو می‌شوند، عزیزان‌شان را از آن‌ها بگیرند. دیگر نمی‌توانند به ‌خاطر بی‌پدری، گدایی کنند. دیگر دست‌های زمخت‌ آن‌ها‌ توان پاک‌کردن اشک‌های مادران‌شان را ندارد. پدرت این‌روزها خوب می‌داند که قیمت همه‌چیز بالا رفته است، اما او که گرانی و بی‌نانی را حس نمی‌کند؛ چون او اصلاً نیازی ندارد تا برای گرم‌کردن خانه دلش را با یک کیلو گاز یا یک سیر چوب، خوش کند. شما در بخاری خانة‌تان لباس‌های کهنه یا کاغذ‌های جمع‌شده از سطل کثافات را آتش زده‌اید تا دل‌تان را با گرمای چند‌دقیقه‌ای آن خوش کنید؟ به پدرت بگو، کچالو، برنج، بوره، چوب، تیل و… قیمت شده‌اند و بسیاری از کودکان این کشور از بی‌نانی گرسنه سر به زمین می‌گذارند. به او بگو، هوا سردتر از آنی است که آغوش مادران بتواند تن‌های برهنه و دست‌های یخ‌زدة کودکان کارگر خیابانی را گرم کند. آن‌ها بخاری و کمپل می‌خواهند، نه شرط‌های تازه‌ای که هر‌شب از شکم سیرت بیرون می‌دهی و آن را در برابر امضای پیمان دفاعی‌ـ‌امنیتی با امریکا قرار می‌دهی. به او با زبان کودکانه‌ات بگو که این کارهایت «حفظ هویت» و بروز «غیرت افغانی»ات نیست!‌

به پدرت بگو، فرداها که او نیست، هم‌نسلانم به ‌خاطر تلخی‌هایی که تو به فرزندان این سرزمین هدیه داده‌ای، سخت مرا نفرین و سرزنش خواهند کرد. یادت باشد، زندگی همیشه همین خوشی‌های داخل ارگی که فعلاً از آن برخورداری، نیست. وقتی که چیزی به‌ نام درد به سراغ پدری از پدران بیرون از ارگ می‌آید، آن وقت بی‌معنایی و مزخرف‌بودن «غیرت افغانی» خاص پدرت آشکار می‌شود. پدرت باید بداند که «غیرت» واقعی آن است تا مردمت را از مصائب برهانی. وقتی مردم گرسنة تحت حاکمیت پدرت از تهیة نان‌ خود و کودکان‌شان عاجز می‌شوند، دست به هرکاری از دزدی و قاچاق و اختطاف و قتل خواهند زد و برای این‌که کودکش از گرسنگی و سرما نمیرد، حتا حاضر است خودش را انتحار کند.

میرویس جان!

گرسنگی، رنجی است که اگر تو تجربه‌اش می‌کردی، پدرت برای سیرکردن شکمت حاضر بود ده‌ها قرارداد را امضا کند؛ اما افسوس که تو همیشه سیر می‌مانی، حتا اگر پدرت رییس‌جمهور  نباشد.

 خداوند به قلب کوچکت بزرگی عطا کند. امیدوارم پدرت چنان رفتار کند تا بعدها از داشتن پدری که روزگاری رییس‌جمهور این کشور بوده و هزاران فجایع و رنج برای مردم ارمغان داده، نشرمی. در آن‌صورت، سهم تو از تاریخ این سرزمین، به دوش‌کشیدن همیشگی بار سنگین و ننگین نام پدری خواهد بود که با خودخواهی و جاه‌طلبی‌هایش کاخِ رؤیاهای میلیون‌ها کودک این سرزمین را ویران کرده است.

سبز‌ و پایدار باشی!

زهرا سپهر، مادری از مادران سرزمین دردآجین افغانستان.

نشست اعضاءتحریریه فصلنامه اندیشه نو

نشست تخصصی اعضاءتحریریه با حضور مدیر مسئول فصلنامه و سردبیر فصلنامه پیرامون آخرین وضعیت فصلنامه ، چگونگی چاپ، طراحی و درنظر داشت طراح حرفه ای،  برآورد بودجه، برنامه ریزی و تعیین اهداف بلند مدت و میان مدت مجدد با توجه به رشد استعدادها ی اعضاء وهمچنین جذب نیروی فعاال و و درخوایت همکاری از دوستانی که با کادرارتباط هستند درجهت تعامل هرچه بیشتر با همکاران داخل افغانستان وخارج افغانستان، از جمله مواردی بود که دراین نشست از آن بحث به میان آمد

و مواردی که مصوب شد با رای اکثریت اعضاء  در اجندای این نشست نگاشته و به امضاء اکثریت اعضاء رسید.

دریافت نسخه كامل مجموعه «پیشوایان هدایت»

 جلد اول: حضرت محمد مصطفی صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif جلد دوم: حضرت علی بن‌ابی‌طالب علیه‌السلام

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif جلد سوم: حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif جلد چهارم: حضرت امام حسن مجتبی علیه‌السلام

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif جلد پنجم: حضرت امام حسین علیه‌السلام

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif جلد ششم: حضرت امام سجاد علیه‌السلام

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif جلد هفتم: حضرت امام محمد باقر علیه‌السلام

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif جلد هشتم: حضرت امام جعفر صادق علیه‌السلام

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif جلد نهم: حضرت امام موسی كاظم علیه‌السلام

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif جلد دهم: حضرت امام رضا علیه‌السلام

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif جلد یازدهم: حضرت امام محمد تقی علیه‌السلام

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif جلد دوازدهم: حضرت امام علی‌النقی علیه‌السلام

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif جلد سیزدهم: حضرت امام حسین عسكری علیه‌السلام

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif جلد چهاردهم: حضرت امام مهدی علیه‌السلام

گزارش جلسه تعارفی لویه جرگه مشورتی

جلسه تعارفی لویه جرگه مشورتی تحت ریاست پروفیسور حضرت صبغت الله مجددی شخصیت روحانی کشور و رئیس کمیسیون آمادگی برای برگزاری لویه جرگه مشورتی، با تلاوت آیاتی از کلام الله مجید بعد از ظهر امروز در تالار جرگه ها واقع پوهنتون پولیتخنیک کابل دایر گردید.
در آغاز محترم پروفیسور حضرت صبغت الله مجددی ضمن خوش آمدید به اعضای جرگه فرمودند: اشتراک شما در این جرگه مظهر خوشبختی برای وطن بوده و از آنجائیکه در شرایط کنونی نیاز مبرم به تأمین صلح و امنیت در کشور داریم ضرورت است که در رابطه به پیمان امنیتی میان افغانستان و ایالات متحده امریکا مشوره صورت گیرد تا در روشنائی آن توانسته باشیم به یاری خداوند متعال از مشکلاتی که فعلاً با آن مواجه هستیم، نجات پیدا کنیم. طوریکه شما مطلع هستید، در مورد برگزاری جرگه کنونی تبلیغات سوء و غیر واقعی جریان دارد اما شما میتوانید تمام ابعاد این پیمان را ارزیابی نموده و با در نظرداشت حاکمیت ملی، تمامیت ارضی و منافع ملی کشور مشوره های لازم را در این مورد ارایه نمائید. ایشان یک بار دیگر از حضور اعضای لویه جرگه که بخاطر ارایه مشوره در رابطه به مسئله مهم ملی ابراز سپاس نموده، اشتراک شان را در جلسه تعارفی خیر مقدم گفتند.
متعاقباً محترم پوهاند نعمت الله شهرانی معاون کمیسیون آمادگی برای برگزاری لویه جرگه مشورتی در مورد هدف جرگه و پیمان امنیتی صحبت همه جانبه نموده و اشتراک نماینده گان اقشار مختلف کشور را در این موضوع ملی با اهمیت دانسته و علاوه نمودند که اعضای اشتراک کننده تمام مواد پیمان امنیتی را دقیقاً مطالعه نموده، نظریات خویش را شریک سازند. دارالانشای کمیسیون آمادگی برای برگزاری در خدمت شما قرار دارند. ایشان تصریح نمودند که لویه جرگه مشورتی تحت یک آجندای واحد یعنی پیمان امنیتی تدویر می یابد و کدام اجندای دیگری در این لویه جرگه مطرح نبوده و نمیباشد.

به همین ترتیب محترم صادق مدبر رئیس دارالانشای کمیسیون آمادگی برای برگزاری لویه جرگه مشورتی در مورد مذاکرات پیرامون پیمان امنیتی معلومات مفصل ارایه و در مورد تامین امنیت جرگه و آمادگی های لازم جهت تدویر جلسه افتتاحیه لویه جرگه مشورتی به اعضای جرگه اطمینان دادند. همچنان ایشان در مورد تعداد اعضای اشتراک کننده جرگه از کتگوری های مختلف کشور مفصلاً توضیحات داده و خاطر نشان نمودند که اعضای لویه جرگه مشورتی غرض ابراز نظریات و پیشنهادات روی عقد پیمان امنیتی با ایالات متحده امریکا در 50 کمیته کاری تنظیم گردیده که در هر کمیته یک گزارشگر و یک تسهیل کننده توظیف گردیده است.

بعداً محترم پوهنیار نجیب الله امین معاون پالیسی و تخنیکی دارالانشای لویه جرگه مشورتی راپور اجراآت خویش را ارایه و مسؤولین، تسهیل کننده گان و گزارشگران هر کمیته را به اعضای جرگه معرفی نموده، از اعضای جرگه تقاضأ بعمل آورد تا از کمیته های کاری خویش دیدن بعمل آورده، با اعضای کمیته، تسهیل کننده و گزارشگر مربوط معرفت حاصل نمایند.

جلسه با دعائیه مبنی بر خیر و فلاح مردم افغانستان و تدویر موفقانه لویه جرگه مشورتی پایان یافت

فصلنامه اندیشه نو شماره۲۸

فصلنامه اندیشه نو با موضوعات  که ذیلا ذکر میگردد به نشر رسید در این شماره میخوانید:

نحوه مبارزه با رشوه خواری

ادم ربایی و علل

نقش علما در رسانه های امروز

مسیحیت و خطر گسترش ونوذ

و…

دانلود فصلنامه اندیشه نو با حجم ۹ مگابایت  لینک کمکی دانلود فصلنامه اندیشه نو با حجم ۹ مگابایت لینک کمکی

فصلنامه اندیشه نو شماره 26-27

با همکاری دوستان عزیز در هیئت تحریریه و تشویق های شما خوانندگان عزیز شماره 26 فصلنامه اندیشه نو (ویژه نامه غزنی پایتخت فرهنگی جهان اسلام) و شماره 27 این نشریه با عنوان(بهارانه) به نشر رسید.

موضوعات این شماره:

تاریخچه غزنی

سلطان محمود غزنوی

شخصیت های شهیر غزنی در آیینه تاریخ تا به امروز

عزنی وفرصتی که از دست رفت

چرا غزنی پایتخت جهان اسلام شد

و….

دانلود  فصلنامه با لینک کمکی  حجم ۱۳ مگابایت  دانلود فصلنامه شماذه ۲۷ و۲۸

فصلنامه اندیشه نوشماره ۲۵

با عنایات خدا و همکاری بی دریغ هیئت تحریریه فصلنامه شماره 25 اندیشه نو به نشر رسید

نسخه پی دی اف آن را میتوانید از این لینک دنلود بفرماییددر اولین فرصت نسخه الکترونیکی وچاپی آن در اختیار مخاطبین گرامی قرار خواهد گرفت با تشکر

دانلود نسخه PDF  با حجم 4.4MB

فصلنامه اندیشه نو شماره ۲۳

باتحیت وسلام
با تلاش بی وقفه همکاران درواحد نشریه وبا محذوریت های نبود بودجه بالاخره توانستیم فصلنامه شماره 23 و24 اندیشه نو را به طبع نشر برسانیم ودر این راه از کلیه دوستانی که در این راه یاریگر ما بودند تشکر میکنیم

فصلنامه اندیشه نو شماره ۲۳-۲۴

فصلنامه اندیشه نو شماره ۲۳-۲۴

مدیر مسئول: حسینی
سر دبیر: هاشمی
هیئت تحریریه:
فیاض، مجاهد، حسینی،کریمی مالستانی،حسینی، علیزاده،بیگزاد
خانم ها: علوی، خاوری، حیدری
همکاران این شماره:
سید علی موسوی، عصمت الله فتحی، مسیح ارزکانی
مطالب این شماره:
سرمقاله: سردبیر
جستاری در تاریخچه عدالت کیفری: عصمت الله فتحی
سده اي به درازاي تاريخ بشر: مسیح ارزگانی
زن در  گذر تاريخ:محمد علی کریمی
زن و جامعه:   علی اکبرفیاض
علي و اقيانوس جامعه بشري:محمد علی کریمی
سینمای افغانستان وچالشهای پیش رو:سید علی موسوی

لینک دانلود: حجم ۶۸۷۸ کیلو بایت

(ویژه نامه محرم )محرم آمد وماه عزا شد

م در فرهنگ اسلامی یک تاریخ زنده، یک انقلاب خونین، یک مظلومیت آشکار و یک مجموعه‌ی از حماسه های بی نظیر است. محرم ماه خداست. ماه که خون خدا بر زمین ریخت و بهترین بندگان خدا در دست بدترین موجودات زمینی به شهادت رسید. ماه محرم فصل شکفتن لاله های مقاومت خونین اسلام است.همان گونه که سرآغاز زوال حاکمیت های فاسد نیز است. لسلام علیک یا ثار الله و ابن ثاره السلام عیلک یا وارث آدم یا حسین ابن علی ایها الشهید ایها المظلوم یابن رسول الله. محرم در فرهنگ اسلامی یک تاریخ زنده، یک انقلاب خونین، یک مظلومیت آشکار و یک مجموعه‌ی از حماسه های بی نظیر است. محرم ماه خداست. ماه که خون خدا بر زمین ریخت و بهترین بندگان خدا در دست بدترین موجودات زمینی به شهادت رسید. ماه محرم فصل شکفتن لاله های مقاومت خونین اسلام است.همان گونه که سرآغاز زوال حاکمیت های فاسد نیز است. محرم تاریخ است اما نه تاریخ عادی و روز مره زندگی، کار، فعالیت، مصرف و معامله، محرم تاریخ یک تحول عمیق و یک انقلاب تاریخ ساز است. تاریخ شروع اصلاحات در نظام اجتماعی منحرف شده. و تعلیمات فراموش شده اسلام است. یعنی تاریخ یک انقلاب مکتبی برعلیه فرهنگ منحرف و نظام سیاسی فاسدی است که به نام خلافت اسلامی بر اریکه قدرت اسلام تکیه زده بود. این تاریخ نه متعلق به گذشته که شروع یک نهضت تاریخ ساز است. محرم فصل شروع حماسه های عاشورایی است. حماسه های که هر ماه را محرم، هر سرزمین را کربلا و هر روز را عاشورا می کند. محرم تاریخی است که قطبندی جدیدی را در جامعه اسلامی ارائه می کند: 1. حسینیان سینه چاک اسلام و سنت محمدی(ص) و آماده های همیشه جانفشانی و شهادت. 2. قساوت دلان دنیا طلب، دین فروشانی که فقط برای حفظ قدرت حیوانی و بدست آوردن جیفه دنیایی خویش به جنگ پاک ترین انسان ها رفت و جگر گوشه های پیامبرشان را بی رحمانه سر بریدند. گروه سوم نظاره گران صحنه مبارزه حق و باطل اند، کسانی که برای حفظ دنیای مادی و جان های بی ارزش خود از هرگونه رشادت طلبی در راه خدا و دین خدا به گوشه تنگ دنیای فانی خزیده و دین خود را با مصلحت های زود گذر دنیای معاوضه کردند. یعنی گوشه نشینان نظاره گر ظلم های یزیدیان فاسد و تنهایی های باعظمت فرزندان پیامبر(ص) بودند. محرم ماه شروع انقلاب ها است. انقلاب دینی و اجتماعی، انقلابی که برای رجعت به اصالت های اصیل دین محمدی(ص) برپا شد. انقلاب در باورهای غلط مردم نسبت به خلافت حاکمان فاسد، بوزینه باز، و شراب خواران هوس باز برمسند قدرت غاصبانه. محرم فصل انقلاب های سرخ حسینی است. فصل رویش آلاله های خونین دشت های همیشه کربلای جهان. انقلاب عاشورا ترمیدور ندارد. زیرا در یک چرخش تاریخی خودش، بستر رویش انقلاب های همیشه خونین دیگر است. رهبری انقلاب محرم با حسین (ع)جگر گوشه پامبر(ص) است. هرچند یک مجموعه ای از تمام اصناف جامعه در آن حماسه آفریدند؛ پیرمردان (زهیر ابن قین و حبیب ابن مظاهر) جوانان( علی اکبر) نوجوانان(قاسم ابن حسن) میانسالان(عباس ابن علی (ع)) و حتی خردسالترین عضو جامعه محمدی( علی اصغر شش ماهه) انقلابیون فداکار و پیروان رهبر انقلاب در کربلا بودند. دراین انقلاب نقش زنان بسیار برجسته و سرنوشت ساز است. زیرا که زنان رسالت پیامبری این نقلاب را بردوش دارند. زنان آخرین سنگر های دشمن را در مرکز حاکمیت ظلم فرومی ریزند.(زینب بنت علی(ع) ) آری بالاخره انقلاب محرم الهامبخش تمام انقلاب های عدالت خواهی و اصلاح طلبان دین محمدی(ص) است. محرم تنها انقلابی است که از تمام جوانب پیروز شد. زیرا که جنایت کاران کربلا فراموش شده تاریخ شده اند اما شهدای عاشورا زندگان همیشه الهامبخش تاریخ اند. همان گونه که بیرق سرخ انقلاب کربلا تا ابدیت تاریخ، برفراز بلندای تاریخ بشریت همواره جلوه گرا است. (بیرق سرخ کربلا بر فراز قبر حسین(ع). ماه محرم در هر سال مراسم پیروزی انقلاب کربلا است. یادآوری های پیروزی انقلاب محرم درقالب برنامه ساده و خاص خودش( یاد آوری حماسه ها و گریه برشهیدان) زینت بخش هر سال و ماه ماست. این یاد آوری های سالانه، الهام گیری مداوم ما از انقلاب کربلا است. همان گونه که احیاء کننده همیشگی سنت انقلابی اسلام اصیل نیز به حساب می آید. محرم فصل مظلومیت ها و ناله های بی مانند بشریت است. مظلومیت های کسانی که فرزندان و جگر گوشه های پیامبر(ص) بودند اما توسط امت دنیا پرست و مدعیان دروغین مسلمانی به شهادت رسیدند. ابعاد مظلومیت انقلابیون عاشورا عمق بی نظیر دارد. در مرام ومسلک کدام دین و ملت، زن ها و اطفال بی گناه از آشامیدن آب محروم می‌شود؟ در منطق کیست که یک طفل شش ماهه بجای آب، گلویش با گلوله دریده می‌شود؟ بعد از شهادت بر بدن های مردان اسب تاخته می‌شود. و از دفن اجساد شهدا ممانعت به عمل می آید. آیا مظلومیت بیش از این را در تاریخ می توان سراغ گرفت؟ آنهم توسط جنایت کارانی که به نام خلافت اسلامی دست به جنایت زدند. حاکمان فاسدی که بر مسند خلافت پیامبر(ص) تکیه زدند ولی فرزندان پیامبر(ص) خود را قطعه قطعه کردند. و انواع توهین ها و بی‌حرمتی ها را بر آل رسول الله (ص) روا داشتند. محرم فصل خلق حماسه ها است. حماسه های بی نظیر از فداکاری ها و رشادت ها، حماسه عاشورا بی نظیر است زیرا در هیچ مبارزه ای فرزند خرد سال به مبارزه دشمن نمی آید. هیچ سربازی نمی تواند مدعی باشد که مرگ در نظر او از عسل شیرین تر است( قاسم ابن حسن) هیچ انقلابی نمی توان یافت که سربازان رهبر بگوید: ای کاش هزاران جان داشتیم تا در راه تو فدا می کردیم. کدام انقلاب و مبارزه را می توان یافت که سربازانش بسوی مرگ با رجزخوانی و شادمانی بروند در حالی که یقین دارند از این مبارزه جان سالم بدر نمی برند؟ کدام مبارزه تاریخی را می توان یادآور شد که زنان قهرمان آن بگویند ما در کربلا به جز خوبی و زیبایی ندیدیم و در برابر کاخ های پر ابهت حاکم فاسد بگوید: تو بیچاره شدی و ما سر بلند هستیم؟. آری محرم ماه یک انقلاب الهی و یک مظلومیت محمدی(ص) و حماسه های علوی و یک تاریخ بی نظیر مبارزه حق وباطل است. نتیجه این که: پس محرم و عاشورا به ما احتیاج ندارد. ما و همه بشریت به عاشورا و تاریخ محرم و گریه های کربلا محتاج ترایم. زیرا که ما محتاج حماسه های حسینی و یاد آور تاریخ کربلا و گریه کنان مظلومیت بی چاره خویش ایم. بی چارگی ما در دوری از فرهنگ عاشورایی است. فرهنگی که تمام هویت یک مسلمان آزاده است. فرهنگ عاشورایی نیاز مداوم زمانه ماست. ما انسان های مسلمان اکنون سخت فقیرشده ایم. سخت بی چاره ایم. زیرا ما خود از فرهنگ اصیل خویش گریزان ایم، یک روز به فرهنگ های شرق و روز دیگر به فرآورده های منحط غرب رو می‌نماییم در حالی که ما خود دارای سرمایه های غنی فرهنگی هستیم اما خود را گم کرده و فرهنگ اصیل انسانی خویش را فراموش کرده ایم . بر این مصیبت باید گریست آنهم به این دلیل که عمق مصیبت ما خود باختگی و خود فراموشی واقعی ماست. درک عمیق عاشورا و امام حسین و فرهنگ عاشورایی ممکن نیست مگر این که بدانیم که : حسین کسیت؟ چه اهدافی داشت؟ چرا و چگونه به کربلا آمد؟ و در روز عاشورا چه گذشت؟ و …؟ برماست که به این سئوال ها تامل کنیم و پاسخی بیابیم. انشاء الله. ای رهبر انقلاب کربلا، وای خرسال ترین سرباز انقلاب عاشورایی و ای پیامبر مظلوم انقلاب محرم ! بر ما منت نه، گوشه چشمی به ما فرما و بر شرمندگی ما بیچارگان رحم کنید. ما را به حال ما گریان کنید. و شفاعت گر بدبختی های ما در پیش‌گاه خداوندی باشید زیرا که شما تنها آبرومندان بشریت خود باخته اید. و ما نسل های بشریت سرگردان. السلام علی الحسین وعلی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین و رحمت الله و برکاته

بدین منظور ویژه نامه ای را برایتان تدارک دیدیم میتوانید از لینک زیر دانلود فرمایید

لینک دانلود: حجم 13060 کیلوبایت  فرمت فایل فلش swf

چنانچه لینک دانلود عمل نکرد آدرس ذیل را در آدرس خود کپی نمایید

tabalwor.persiangig.com/vizhename-ha/Moharram-1392-Tabalwor.swf

امام حسین(ع)، مهمترین محور وحدت در افغانستان

محرم به عنوان نماد مذهبی نه تنها در افغانستان باعث تفرقه و شکاف های اجتماعی و مذهبی نشده بلکه این مراسم بر خلاف آنچه که بسیاری ها از آن نگرانی دارند، به عرصه ای برای آزمایش و مشق فرهنگ مدارا، تحمل و همپذیری و درک متقابل تبدیل شده است.
در سالهای اخیر شیعیان کشور به عنوان یک اقلیت مذهبی بیش از هر زمان دیگری آزادی های مذهبی شان را بصورت آزادانه و بدون بیم و هراس برگزار کرده اند. در این ضمن پیروان مذهب اهل سنت نیز با شرکت در این مراسم و همچنان با برگزاری مراسم متعددی در مساجد سالروز شهادت نواسه پیامبر بزرگوار اسلام را گرامی داشته اند. چنین چیزی در طول تاریخ افغانستان بی سابقه است و بدون تردید این روحیه درک مشترک و همپذیری متقابل در میان مذاهب موجود در کشور، نوید بخش آینده خوبی در رابطه با بوجود آمدن وحدت ملی به معنای واقعی کلمه می باشد.
شاید عمده ترین عامل این اتحاد و همدلی وجه مشترک دو فرقه اهل سنت و اهل تشیع کشور، امام حسین علیه السلام به عنوان نواسه پیامبر اکرم (صل الله علیه و اله و سلم) و فرزند حضرت علی ابن ابیطالب علیه السلام و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیهاست.
عامل دیگری که در ایجاد فضای همپذیری میان مذاهب کشور نقش مهمی داشته است، تدبیر و درایت سردمداران شخصیت های سیاسی و مذهبی در کشور بوده است که بیانگر رویکرد خردمندانه و روند سازنده ای است که در رابطه با نزدیک ساختن پیروان مذاهب مختلف در کشور در پیش گرفته شده است و می تواند نقش مهمی را در ملت سازی و ایجاد وحدت ملی در کشور بازی نماید. عامل سومی هم بیزاری و خستگی ملت افغانستان از شکاف، تفرقه و پراکندگی است. بدون تردید مردم افغانستان از هر فرقه و از هر ملیتی به خوبی طعم تلخ تفرقه، اختلاف و نفاق را چشیده اند و به خوبی می دانند که رویکردی که کشور را بسوی وحدت و همدلی سوق دهد، چقدر برای آینده کشور حیاتی و سرنوشت ساز است.
اقلیت های مذهبی کشور در طول تاریخ از چنین آزادی های مذهبی و عقیدتی بهره مند نبوده اند و این برای اولین بار است که اقلیت های کشور از با بهره مندی از نعمت آزادی عقیده، مراسم مذهبی شان را به جای می آورند. بدون تردید هرچه این آزادی های اعتقادی که حق مسلم هر شهروند کشور است، تامین گردد، وحدت ملی بیشتر توسعه می یابد و زمینه ایجاد یک ملت به تمام معنی فراهم می گردد. برگزاری مراسم مذهبی به این صورت و با چنین روحیه همدلی و همپذیری، بیانگر تعهد مردم افغانستان، مقامات دولتی، سیاستمداران، علما، رسانه ها و مطبوعات در رابطه با وحدت ملی و مصالح و منافع ملی کشور است.
بدون تردید نقش رسانه ها نیز در تقویت فرهنگ مدارا و بردباری در میان مذاهب و دستیابی به آزادی های مذهبی برجسته بوده است. رسانه ها اعم از صوتی-تصویری و مطبوعات با مشارکت سازنده در مراسم مذهبی روزهای محرم در سالهای اخیر نقش سازنده ای داشته اند.
یکی از واقعیت هایی که اغلب پوشیده مانده و یا لااقل کمرنگ جلوه کرده است، اینست که پیروان مذهب اهل سنت نیز در افغانستان همه سالانه بصورت گسترده ای مراسم محرم را با حضور در مساجد و انجام مراسم خاص عبادی گرامی می دارند. این چیزی است که احتمالا در افغانستان با کشورهای دیگر بسیار متفاوت است. در واقع، اگر مراسم محرم و عاشورا در بسیاری از کشورهای دیگر مختص به فرقه مذهبی خاص است، در افغانستان این رویداد تاریخی و مذهبی مربوط به پیروان هر دو مذهب عمده کشور است.
جهان امروز که جهان جنگ و ستم و ظلم های قانونمند و بین المللی است از هر زمان و روز دیگر بیشتر به راه حسین علیه السلام نیاز دارد چنانکه گاندی رهبر استقلال طلبان هند گفته بود: من هیچ کاری فوق العاده ی برای ملت هند انجام نداده ام وآنچه را به ملت هند هدیه کرده ام که عبارت باشد از استقلال هند، چیزی است که من از مطالعه نهضت امام حسین علیه السلام برگرفته ام و آن را به ملت هند تقدیم داشته ام. ملت هند اگر می خواهند همیشه استقلال داشته و مستقل و آزاد باشند، باید همان راهی را بپیمایند که امام حسین علیه السلام و قهرمانان کربلا پیمودند.
چنان که در دوران جهاد مقدس با روس، رهبران جهادی ملت مسلمان افغانستان را به راه امام حسین علیه السلام دعوت می کردند و در جبهه ها از نهضت امام حسین علیه السلام تبلیغ می نمودند و در میان ملت نام و یاد این امام را گرم نگه میداشتند.
در دوران جهاد، پرچم سرخ شهادت حسین علیه السلام، بر سر دَرِ تمام پایگاه های نیروهای جهادی، شیعه و سنی، پشتون، تاجیک و هزاره به اهتزاز بود. تنها وجه مشترک پایگاه های جهادی همین پرچم سرخ شهادت امام حسین علیه السلام بود و رهبران جهادی، درباره امام حسین علیه اسلام و نهضت آزادی بخش آن حضرت، سخنرانی های آتشین می کردند و خودشان را از راهروان راه سرخ امام حسین علیه السلام می نامیدند.
در حال حاضر نیز عالمان و روشنفکران شیعه و سنی افغانستان باید بدانند و متوجه باشند که غیر از امام حسین علیه السلام هیچ شخصیت تاریخی دیگر نیست که بتوان حول و محور او ملت را به وحدت ملی دعوت کرد و ملت با عشق دینی و احساس ملی بطور یکسان به این ندا لبیک بگویند.
لذا باید این نعمت را قدر دانست و پیرو شعار آن حضرت که فرمود اگر دین ندارید، لااقل آزاده باشید. تعصب های قومی را باید کنار گذاشت و در کنار یکدیگر با تمام بدعتهای افراطی و تحجرانه برخورد نمود و با امر به معروف و نهی از منکر جامعه را جمهوری اسلامی نگاهداشت و این وظیفه همه دولتمردان است که حسینی و جوانمردانه راه و سیرت پیامبر بزرگوار اسلام را پیشه خود سازند تا همه اقوام ساکن در افغانستان با شعائر اسلامی و هدف قیام عاشورا، آینده ساز مملکت خود باشند.

از فروشگاه ما دیدن فرمایید رد کردن