خانه «=« فعالیت ها (برگه 10)

فعالیت ها

داستان کوتاه

غريبه ای در شهر

فقط توانستم خودم را از وسط خيابان روي آشغالها و پر مرغها برسانم. هوا داشت کم کم روشن مي شد.

ناگهان صداي کاميوني که کنار من نگه داشت شنيده شد و چند نفر بيل و جارو بدست از آن پياده شدند. بعد از کمي بگو مگو و ايستادن کنار من يکي از آنها چند بار با عصبانيت گفت: بلند شو، بلندشو. اما من بدون توجه به گفته هاي او هيچگونه تکاني نخورده و خيره خيره به طرفش نگاه کردم و در دلم گفتم: بي انصاف کمي رحم داشته باش. سرعت ماشين خيلي زياد بود. يکي از آدمهاي مثل تو اين روزگار را بسرم آورده است. ولي او به وضع من ترحمي نکرد و بيل را گذاشت زير سرم و با احتياط سرم را بلند کرد و با غضب بيشتر گفت: زود باش، بلند شو لعنتي، بلند شو دير شد.

ملتمسانه زوزه غريبي کشيدم: عو..و..عو..و…

نمي دانم با چه زباني بايد به شما حالي کنم، يکي از شما آدمها اين بلا را سرم آورده. تو را به خدا رحم کن! کارم نداشته باش! دو پاي عقبم خيلي درد مي کند. باور کن سرعت ماشين خيلي زياد بود. بعديکي از همکارانش گفت: اصغر لا مذهب زود بلندش کن، بايد آشغالها را زود بار کنيم و الا رئيس منطقه قالش در مياد ها!

_خوب چه کار کنم بي شعور نفهم بلند نميشه.

بعد دندانهايش را با تمام شدت خشم روي هم فشار داد و با ناراحتي تمام چند لگد به گردنم حواله کرد. آهي کشيدم. ديدم ديگر چاره اي نيست.خدايا خودت کمکم کن و با تمام تواني که در وجودم باقي مانده بود خواستم روي دو پاي جلويم بلند شوم، ولي به دليل درد زياد، دوباره روي آشغالها افتادم.

و تند تند به نفس افتادم. در همين لحظه يکي به غير از رفتگرها جلو آمد و گفت: آخ بيچاره تصادف کرده، اين بنده خدا را زياد اذيت نکنيد. معلوم نيست کدام از خدا بي خبري به اين روزش انداخته.

او بعد از کمي تماشا کردن و لذت بردن راهش را کشيد ورفت. هوا ديگر کمي بيشتر روشن شده بود و عده زيادتري دور من جمع شده بودند. يکي از رفته گرها نوار پلا ستيکي سخت و محکمي را از روي آشغا لها برداشت و با فاصله و احتياط آنرا دور گردن من حلقه کرد. خداي من اين ديوانه عوضي، دستي دستي مي خواهد مرا خفه کند. حلقه نوار داشت، دور موهاي گردنم تنگ تر مي شد و مردم هم با چشماني از حدقه در آمده بيشتر به من خيره شدند. او مرا به سمت خودش مي کشيد.

کم کم احساس خفه گي مي کردم. حلقه داشت دور گردن من تنگ و تنگ تر مي شد بايد کاري ميکردم چشمانم را تيز کردم زوزه خش داري کشيدم. بعديک مرتبه دهانم را باز کردم و با دندانهاي سفيد و تيزم شروع به جويدن نوار پلاستيکي کردم. کاش! مي توانستم از بيخ گلويش گاز بگيرم و در جا بدرم و پاره کنم.

او ترسيد و نوار از دستش رها شد. آدمهاي بيشتري دور صحنه جمع شده بودند. يکي از رفته گرها رو به مردم کرد و گفت: ((چيه تا حالا سگ نديدين؟))اين باريکي ديگر از آنها جلو دويد و مي خواست وانمود کند که خيلي عصباني شده است. سر نوار را به دستش گرفت ويکبا ره با تمام زورو غضب مرا به طرف بيرون از روي آشغالها کشيد.

مي خواستم ناله سر دهم اما راه گلويم بسته شده بود. دنيا دور سرم چرخيد. نوار سخت پلاستيکي کاملا در موهاي گردنم نقش خودش را حک کرده بود. چند بار صداي غور غور بريده بريده ام را بيرون دادم. بعد او سر نوار را رها کرد وکم کم حلقه دور گردنم سست شد و توانستم نفس بکشم. خدا را شکر کردم که هنوز زنده ام. پيش خود فکر کردم بهترين کار در حال حاضر سکوت است و وانمود کنم که ديگر مرده ام و به من کاري نداشته باشد. آنها در حالي که دستکش دستشان بود، يک گوني بزرگ آوردند. هرکس چيزي

مي گفت: بيچاره چقدر زجر کشيد.

_به نظرم صحنه خيلي زنده وجالبي بود نه!؟

_آره آدم اينجور صحنه ها کمتر گيرش مي آيد تا ببيند رفتگر سر کيسه را باز کرده و توسط بيل و دست شان مرا داخل آن قرار دادند و من هم حرکتي از خود نشان نمي دادم با کمک هم مرا داخل ماشين انداختند و بعد تند تند آشغالها را داخل ماشين ريختند. از داخل ماشين صداي عابرين رامي شنيدم.

_ الان شايد عزرائيل دارد قبض روحش مي کند.

_ نخير عمو جان عزرائيل فقط آدمها را قبض روح مي کند نه حيوانات را _ ولي خب سگ هم که روح دارد

چند تايي هم قاه قاه خنديدند.

_ تا حالا نشنيدم سگ هم روح دارد- ولي بيچاره حيف شد سگ جواني بود.

ديگر روي آسفالت خيابان آشغالي نمانده بود. همه جا پاک پاک شده بود و من در بين انبوهي از آشغالها داخل يک کيسه سفيد پلاستيکي دراز کشيده بودم وبوي متعفني که از هر سويم مي آمد مشامم را مي آزرد به من مي گفتند: سگ نجس است ولي من از کثافات ونجاسات متنفرم وبيزارم. ولي کسي باور نداشت. به اين خاطر که يک سگ هستم ويک سگ، سگ است. به نظر آنها چه فرقي مي کند. ماشين حامل زباله در حرکت بود و مي رفت تا آنها را به محل دفن زباله برساند.

چه بايد کرد؟

همانطور که در بخش اول مقاله به بررسي فرهنگها و تعامل آنها بايکديگر و همچنين سيال و پويا بودن فرهنگها پرداختيم ،دردنبالهي سخن به بررسي فرهنگ اسلامي و دين اسلام بعنوانيک کليت و ايد ئولوژي و همچنين جايگاه آن در جامعه عرفي امروز ومقدار شناخت مردم از اين دين خواهيم پرداخت.

روزي خواهد آمد و پيامي خواهد آورد، در رگها نور خواهد ريخت،…   گلياسي به گدا خواهد داد…

**********

براي شناخت کامل يک ايدئولوژي، بايد تعريفي صحيح ، جامع الافراد ومانع الاغيار از آن داشت تا بطور روشن و شفاف شناخته شده و در شناخت آن هيچ گونه

نقطه ي ابهامي نماند، بدين لحاظ علماء دين و پيشوايان مذهبي در تعريفي که از ايدئولوژي  اسلام داشته اند بدين باور بوده اند که: همانطور که ازمعني خود کلمه پيداستيعني تسليم شدن بصورت تمام و کمال در مقابل دستورات خداوند(ج) که توسط پيامبر(ص) و ائمه طاهرين(ع) با عنوان شرايع ديني برمردم عرضه شده است.

حال با توجه به اين معني به بررسي مکتب اسلام مي پردازيم .

اسلام مکتبي است، متعالي و حيات بخش که از آغاز حيات خويش، حضوري گسترده و پويا و زنده در متن اجتماع را براي پيروان خويش رقم زده است وايشان را از هر گونه گوشه گيري و پراکندگي دور داشته و مسير وجهت پويايي وتلاش اجتماعي انسانها را مشخص کرده است و سير تکاملي انسانها را که از حيوانيت آغاز مي شود،به سوي انسانيت کمال مي دهد.

براي انساني که موجودي اجتماعي است ( رفع نياز او را وادار به اجتماعي زندگي کردن نموده است) و زندگي اجتماعي هزارها مشکل برايش بوجود  آورده است و بايد همه ي آنها را (تا حد امکان ) حل کند. بدين سبب نمي تواند راه خود رامستقل از ديگران بر گزيند،فلهذا براي حل کردن
اين مصائب ورسيدن به سعادت  راه سعادتش را در شاهراه مکتب جستجو مي کند ،آن شاهراه اصلي اي که انسان را به سعادت و کمال برساند.

در اينجاست که نياز به مکتب و ايد ئولوژي ضرورت خود را مي نماياند.يعني نياز بهيک تئوري کلي ،يک طرح جامع ،هماهنگ ومنسجم که هدف اصلي آن کمال انسان و تأمين سعادت همگاني است ودر آن خطوط اصلي ،ارزشها ،هنجارها ،نا هنجارها و مسئوليتها مشخص شده باشد و منبع الهام تکاليف براي افراد جامعه بوده باشد و در آن تعريفي جامع از انسان و جايگاه اجتماعي آن ارائه شده باشد که بدين سان از بين تمام مکاتب اين ايدئولوژي، اسلام است که رخ مي نماياند و د ربلنداي تجلي سعادت بشر گام برمي دارد زيرا شارع آن از انسان شناخت کامل داشته است، اين است که بامکاتب غربي تفاوتي تعريفي در شناخت انسان دارد زيرا در مکاتب غربي در تعريف انسان آورده شده است که انسان موجودي است که معنويت فرع و روبناي زندگي مادي اوست ولي درمکتب اسلام تعريفي که از انسان ارائه شده اين است که: انسان موجودي است که معنويت، کمال مطلوب و غايب و نهايت زندگي اوست وبه همين دليل است که معنويت کمالي است که با مراقبت و تلاش و با دقت در به کارگيري و بهره وري  به اندازه از همه مواهب جسمي و روحي براي انسان حاصل شود، نکته اي که غربيها براي تبليغات عليه اسلام به آن تمسک جسته اند اين است که غربيها برآن باورند که در اسلام روحانيت و معنويت درمقابل ماديت قرار گرفته و رقيبي براي آن است ومتأسفانه اين باور به تفکرچند تن از به ظاهر روشن فکران امروزي نيز رسوخ نموده، در صورتيکه اصل اسلام چيز ديگري مي گويد.

بدين صورت که د راسلام معنويت و روحانيت به هيچ وجه درمقابل ماديت و جسمانيت قرار نگرفته است و چنان نيست که انسان مجبور باشد براي رسيدن به حقيقت معنوي ،واقعيت مادي خويش را نابود کند. معنويت اسلامي رقيب ماديت نيست که بخواهد حريف را به نفع خود ازميدان بيرون نمايد، بلکه هدايت کننده و کنترل کننده جسمانيت و ماديت است دين براي آن نيامده است تامارا از جسميکسره غافل سازد و  از دنيا جدا کند ،بلکه براي آن است که به ما «اندازه» بياموزد تا بتوانيم با حفظ اعتدال از افراط و تفريط مصون بمانيم و مثلا چنان نباشيم که خود را فقط تن بيانگاريم و جزبه بهره وري از جسم به هيچ چيز نيانديشيم.

چنان است که در ايدئولوژي اسلامي به تمام جنبه هاي اجتماعي پرداخته و براي هرکدام قوانين خاصي تبيين شده است و افرادي که خود راخواهان سعادت مي دانند و سعادت را جستجو مي کنند آن را مييابند، وليکن تحقق رسيدن به سعادت (هم مادي هم معنوي ) فقط در ايدئولوژي اسلام که در آن بر اساس آموزه هايش (من اصبح ولميهتم بامور المسلمين فليس بمسلم ) افرادش نمي توانند بي تفاوت و بي اعتنا از کنار مسائل اجتماعي بگذرند.چنين است که دين «اجتماعي، زنده و با تحرک»  در طول قرنها همچنان پاينده و مستحکم بر قرار مي ماند وهم کتاب آسمانيش مصداق (ان هذا القرآن في کل زمان نص جديد) همچنان تا روز قيامت کتاب روز است.

با تمام مواردي که تا حا ل ذکر گرديد، قضاوت را شما خوانندهي گرامي بنمائيد که آيا مي توان ايدئولوژي بدين سان کامل که در اصل آن خدشه اي وارد نيست را فداي زرق و برق و شعارهاي عوام فريبانه و ميان تهي مکاتب غربي و شرقي که الهام گرفته از سخنان متناقض، بي پايه و اساس چند سرخوردهي اجتماعي هستند نمائيم .

در حاليکه بر خلاف باور پوک انديشان ملحد که دين را افيون توده ها معرفي مي کنند، همچنين کور انديشان ديگر که رسالت دين را پايانيافته تلقي نموده اند،اکنون مي بينيم که پيروان همان مکتب در راستاي شناسايي بيشتر اسلام و شخصيت هاي اسلامي قلم فرسايي مي نمايند واندک اندک خود اعتراف به استحکام بنيان اسلام نموده و آن را ارمغان آور سعادت بشرمي دانند.

بدين سان که سر توماس آرنولد مورخ انگليسي مي نويسد:

اسلام که مدعي است به اينکه غايت و اهتمام هفتصد ميليون جمعيت را به خود جلب کرده است، تنها راه حلي است براي کليهي بيماريهاي جهان و اين معني، ادعايا لاف گزافي نيست که از ناحيهي من صادر شده باشد،بلکه پيش آمدها دليل و برهان آن است.هر ناظرمتفکري وقتي که به آنچه در آسياي غربي و آفريقا مي گذرد توجه مي کند ،مي تواند حقيقت آن را ارزيابي کند زيرا اين فقط اسلام است که تشکيل جامعهي ملل به معني حقيقي و در طريق صحيح و عملي ،پيش بيني و طرح شده است.

و کنت ديگو بوميئو دانشمند آلماني مي گويد:

اسلاميک دين پاک و بي آلايش و منزه از هر عيب ونقص را براي بشر آورده است.

و برنارد شاو  فيلسوف مشهور انگليسي معترف است به اين که :

من هميشه نسبت به دين محمد (ص) به واسطهي خصلت عجيب «زنده بودنش»نهايت احترام را داشته ام ،به نظر من اسلام تنها مذهبي است که استعداد توافق و تسلط بر حالات گوناگون و صور متغير زندگي ومواجهه با قرون مختلف را دارد.من پيش بيني مي کنم که از هم اکنون آثار آن پديدا رشده است، ايمان محمد (ص) مورد قبول اروپاي فردا خواهد بود .

ودر چنان احوالي که نخبگان عرصهي فلسفه و نويسندگي غربي اعتراف به تثبيت اسلام و حيات جاودانه اش دارند ،ما که خويش را مسلمان مي پنداريم وبه اسلاميتمان مي باليم چه اندازه در بعد دين مطالعه و تفحص داشته ايم و تا چه اندازه مي توانيم در عرصه دينمان اظهار آگاهي بنمائيم.

وهمه براين مسئله واقفيم که هيچ فردي در عرصه اي که آگاهي کامل ندارد نمي تواند اظهار ايده و نظر بنمايد، حال به خود بيانديشيم که، آگاهي ما از دين چه مقدار است که مي آئيم براي خودمان به تأويل و تفسيراز اسلام و ارائه ايده هايمان مي نمائيم که همه اين مسائل و اختلافاتي که د رمذهب اسلامي وجود دارد سرچشمه از همين تأويل و تفسيرهاي به رأي دارند.

خداوند مي فرمايد :هيچ کراهتي د رپذيرفتن دين وجود ندارد پس بايد با  تعمق وتعقل تمام بعد از رسيدن بهيقين و برگزيدن اسلام واقعا آن را برگزينيم نه آنکه به گفتهييکي از معصومين «لقلقه ي زبانمان» باشد و در عملمان چيزي که شهود پيدا نکند اسلام باشد.

واي برما! اگر روزي غربيان برسند به آن حدي که اسلام را عملا برگزينند ولي مامسلمانان هنوز سرگشته در حيطه حصار تنيده ي خود بافته امان بمانيم .

باميد آنروز که تمام ما دانش پژوهان و دين گرايان مسلمان بياييم ونگرشي واقع گرايانه تر بر دين داشته باشيم و آن را وسيعتر ازيک متعصب کور بررسي نمائيم شايد بتوانيم درقبال تهاجم بيگانگان محکم تر استقامت نمائيم

سرمقاله

به نام آنکه هستي نام از او يافت                     فلک جنبش, زمين آرام از او يافت

پاک است خداوندي که دگرگون نمي کند احوال ملتي را تا آن ملت خود احوال خود را دگرگون نسازد.

دوستان و هموطنان عزيز سلام دوباره مارا پذيرا باشيد. به ياري و لطف حضرت حق توانستيم تا براي دومين بار کليک را به طبع رسانيم, اميدواريم که اين شماره بهتر از شماره پيشين و شماره بعدي بهتر از اين شماره شود. انشاء الله

ملت افغانستان در آستانه تجربه کردن اولين انتخابات رياست جمهوري خود قرار دارد, انتخاباتي که رايحه خوش مردم سالاري و پيشرفت را به مشاممان آشنا مي کند و حس خوشايند همبستگي, صلح, آرامش, امنيت و حاکميت بر خود را براي اولين بار برايمان به ارمغان دارد, اين احساس که « آري, ما ديگر بسوي عقب و پس رفت در حرکت نيستيم بلکه بعد از مدتي توقف در آستانه حرکت به پيش و پيشرفت و ترقي هستيم», خدا کند که اين حس خواب و خيال نباشد, زود گذر و دروغين نباشد بلکه واقعيت باشد, پايدار و راستين باشد, هر چند که در ابتدا کم رنگ و مانند سراب به نظر آيد و ليکن بايد هر روز پر رنگتر شود و يقينمان به اثبات رسد که چشمه آبي در انتظارمان هست که ما بسويش تشنه لب و با پاهايي خسته و رنجور, نرم نرمک گام بر مي داريم و به اميد سيراب شدن از آن چشمه از پاي نمي نشينيم.

بسياري بر اين عقيده اند که اين چشمه, سراب و فريبي بيش نيست و ما بسوي آزادي و دموکراسي و پيشرفت نمي رويم بلکه خيالي است باطل. مي گويند انتخابات در افغانستان مانند يک بازي تشريفاتي است که نتيجه اش هيچ تاثيري در روند بازيهاي ديگر ندارد و مهم نيست که چگونه برگزار مي شود فقط برگزار مي شود.

ممکن است درست باشد و در حال حاضر انتخابات شرايط لازم و کافي را براي برگزاري, دارا نباشد تا ما بتوانيم ادعا کنيم که دموکراسي در حال تحقق يافتن است ولي بايد بدانيم که نفس اين انتخابات به اصطلاح تشريفاتي که نتيجه اش را خيلي ها پيشاپيش يقين دارند که چيست, براي جامعه ما بعنوان نخستين قدم بسيار اميدوار کننده است. براي جامعه اي با سطح سواد و شرايط اقتصادي پايين که تازه از باطلاق جنگ و نابودي و برادرکشي بيرون آمده و هنوز بيم آن مي رود که بار ديگر در اين جهنم پاي نهد و هنوز زخمهايش التيام نيافته, اين انتخابات مي تواند مرحمي بر دل داغ دار و نا اميد مردمش باشد. شايد اين مرحم بلافاصله مداواي زخمهاي عميق نکند ولي گمان مي رود که قدرت کم کردن شدت خونريزي را داشته باشد.

از سوي ديگر ما خواهان حرکت بسوي جامعه اي مردم سالار هستيم, انتخابات يکي از معيارها و ويژگيهاي اين جامعه است ولي اصول بنيادي و اساسي دموکراسي, خردگرايي(در قالب سه اصل خرد ورزي, خرد پذيري, خردمندي) , قانون و عدالت مي باشد. اگر جامعه ما به همين اصل اول خود را برساند مطمئناً انتخابات آتي صد در صد متفاوت با اين دوره خواهد بود و سرنوشت را خود ملت افغانستان رقم خواهد زد, در غير اينصورت وضع از اين بهتر نخواهد شد. جامعه اي که خرد و قانون حکم فرماست و مردم اش به خردمندي و قانونمداري رسيده اند عدالت نيز رعايت مي شود در نتيجه آزاديها تعريف شده و مردم به آرمانهاي خود خواهند رسيد. بحث در مورد دموکراسي و شرايط و ويژگيهايش را مي گذاريم به عهده اهلش و بيش از اين نمي گوييم, ولي اين را مي گوييم که اگر انتخابات عادلانه نيست ولي هست, و اين بودنش جاي شکر دارد اما بايد تلاش کنيم که همه چيز را آهسته, آهسته و سنجيده بسوي قانونمند و عادلانه کردن پيش ببريم و نگذاريم ديگران برايمان تصميم بگيرند و اين مهم فقط با حرکت بسوي توسعه فرهنگي و اقتصادي و سياسي و … امکان پذير است که در اين راه همگان متحمل شدائد و مشکلاتي خواهيم شدکه با عزمي راسخ و همگاني به مطلوب خويش خواهيم رسيد.

به اميد سرافرازي ملت شريف افغانستان

سردبير

هدفهای تربيتی وروشهای پياده نمودن

سيد سليمان حسينی

مهمترين شرطی که بايددردرجه اول برای موفقيت درهرکار رعايت نماييم – بينش و آگاهی نسبت به آن عمل است. زيراانسان دارای هدف خاص برای نيل به خواسته خويش علاوه برسعی وتلاش پيگيري بايد به تمام راههايی که او را به مطلوبش می رساند آشنايی درستی باشد . مثلا شخصی که هدف وخواسته اش صعود به ستيغ کوه باشد بايد علاوه بر داشتن سلامت جسمانی و آمادگی بدنی و ساير شرايط الزامی به  فنون کوه نوردی نيز آشنا باشد تا درکارخود موفق گردد زيرا شناسايی و بينش درهرکارلازم است ولی درامر تربيت انسان ضرورتش افزون تراست بخاطر اينکه انسان موجودی پيچيده ودشوار است. و زمينه های روانی فرد فردش براساس وراثت ومحيط تربيتی اومختلف است همچنين دليل دو فردی را که از لحاظ روحيات دقيقا مانند هم باشند نمی توان يابيد. بنابر اين چنانچه بخواهيم در راستای تربيت وتعليم نيروی انسانی فعاليت نماييم ابتدا بايد هدفهای خاص تربيتی رادرنظرداشته باشيم زيرا هدفها ی تربيتی از يک لحاظ جهت های مختلف رشد هستند. يعنی رشد همه جانبه شخصيت افراد درجهات تسريع می نمايند بنابر اين شرط اصلی درانتخاب هدفها رشدکنندگی وتکامل پذيربودن آنهامی باشد. به لحاظ اينکه ارائه هر مطلبی به عنوان هدف بايد زمينه رشد و ترقی فرد را تامين کند. سابق هدفهای تربيتی بيشتر جنبه آموزشی داشت وغرض اين بود که ذهن شاگردان را از معلومات پراکنده پرنمايند درصورتی که مربيان جديد معتقدندکه هدف تعليم وتربيه بايد ايجاد تغيير در انديشه ها-عادات وتمايلات فرد باشد. درجامعه ای که ايده آل های دموکراتيک به عنوان ايده آلهای اجتماعی پذيرفته شده اند هدفهای تربيتی نيز بايد شاگردان را به سوی اين ايده آلها سوق دهد. درجامعه اسلامی هدفهای تربيتی بايد از تعاليم عاليه اسلام استخراج شود. بنابراين پرورش شخصيت هايی باتقوا متفکر-ايثارگر- مجاهد و مسئول و خداپرست هدف اساسی تعليم وتربيت اسلامی راتشکيل می دهد. بنابراين چنانچه هدفها ايده آلهای دموکراتيک سازش داشته باشد نمی توان بعضی ازهدفها راموافق وبعضی رامخالف با اين ايده آلها انتخاب نمود بلکه راستايی واحد در هدف را در نظر داشته و الزاما مراعات نمود زيرا همسويی هدفها شرط اصلی موفقيت درفعاليت های تربيتی می باشد و همچنين در برگزيدن هدفها با توجه به محدوديت ها و امکانات حتما بايد عملی بودن آنها را در نظر گرفت زيرا فقط تئوريزه بودن هدفها تا زمانی که جامه عمل نپوشيده اندکاری از پيش نخواهند برد. زيرا انواع روشهای نيل به هدفهای تربيتی را نيز همراه با ارائه اين اهداف بايد بيان نمود و دراين اهداف تمام جوانب مختلف رشدانسان ازجمله جنبه معنوی-اجتماعی-عاطفی وعقلانی را در نظر داشت هدفهای تربيتی  برای تمام افرادی که در فعاليت های تربيتی مشارکت دارندقابل فهم باشد زيرا هدفهای مبهم وغير قابل اادراک نمی توانند فعاليت های افراد را راهبری نمايند و با توجه به اين مطلب که احتياجات جامعه وافراد و مبانی تربيتی رو به رشد می باشند. بدين لحاظ هدفهای تربيتی نيز لزوما بايد متغير و با احتياجات جامعه و افراد سازش داشته باشد. با توجه به موارد فوق االذکر در مورد شرايط وخصوصياط هدفهای تربيتی برای نهادينه سازی آن درجامعه نيز روشهايی رابايد مد نظر داشت روشهای موردنظربدين قرار است:

الف:تشويق    ب:تنبيه       ج:الگويی     د:ابرازمحبت      و…

تشويق : يکی ازروشهای بسيار موثر در تربيت و رسيدن به اهداف تربيتی تشويق می باشد زيرا تشويق بر خلاف ساير عوامل تربيتی عاملی وادار کننده است که به انسان نيرو و انرژی می دهد و اين خودسبب ايجاد انگيزه می گردد. زيرا وجود انگيزه فرد را احياء می کند و او را از ياس و بدبينی نجات داده و موجبات دلگرمی اش رابه زندگی فراهم می نمايد. زيرا انگيزش نوعی تلقين قدرت به حساب می آيد و اگر شکست هايی را هم درسرراه انسان واقع شود باتلاش وکوشش حاکی ازمقدارقوت حاصل ازانگيزه آن مشکلات را از سرراه خود خواهد برداشت. وبرای اينکه تشويق همگام بااصول تربيتی صحيح باشد و زيان وخطری را برای فرد و جامعه موجب نشود.

باشدکه اهم اعضاء فعلا بيان می گردد.

اولا: بايد عمل و اخلاق صحيح فرد را تشويق نمود تا به کارآيی موثر عمل خويش پی برد و بفهمد که کار سازنده ارزش دارد. ثانيا: تشويق بگونه ای باشد که از تاييد درونی فرد برخوردار باشد طوری که او واقعا خود را مستحق بداند نه اينکه وسيله ای برای دلخوش نمودن اوباشد ثالثا: تشويق صورت رشوه و وعده ووعيد به خود نگيرد. تشويق را وسيله بايد دانست و نبايد بصورت هدف و غايت در آيد و در امر تشويق از افراط وتفريط جلوگيری شود تا از ارزش تشويق کاسته نگردد.

تنبيه: يکی ديگر از روشهای تربيتی تنبيه است البته استفاده از اين روش زمانی امکان پذير است که ساير عوامل تربيتی از تاثير و کارآيی در مورد فرد نارسا و عاجز باشند. علي هذا تنبيه يکی ازعوامل بازدارنده است و درشرايط بخصوصی نيرومندترين و ضروريترين وسيله ضمانت خير و سعادت برای جامعه انسان است.جامعه ژرف بين و انديشمندان آگاه به خوبی می دانند که ادامه حيات و زندگی سعادت مندانه درسايهء تاييدعملی اصل تنبيه و مجازات و قصاص امکان پذير است.

برای انطباق صحيح تنبيه با اوصول تربيتی صحيح بايد شرايطی را در نظر داشت که عبارتند از:

1.    تنبيه بايد به عنوان آخرين روش تربيتی مورد استفاده قرار گيرد.

2.    تنبيهی مناسب با نوع مختلف در نظر گرفته  شود.

3.    تنبيه برای نکوهش عمل صورت پذيرت تا فرد بتواند علت تنبيه را درک نمايد و در موارد ديگر از آن دوری کند.

4.                 درتنبيه به هيچ وجه انتقام و يا ساير عوامل احساسی شرکت نداشته باشند. بگونه ای که در فرد اين احساس پديد نيايدکه آنها از تنبيه وی خوشحالند.

الگويی : روش ديگر در پياده نمودن اهداف تربيتی روش الگويی می باشد زيرا غريزه تقليد يکی ازغرايز نيرومند و ريشه دار در انسان است و بدين خاطر است که گرايش انسان به تقليد از ديگران و تشبيه به آنها يکی از عوامل اساسی خود باختگی و جرات انسان در ارتکاب فساد ويا انجام اعمال نيک می باشد. مواردی را که در پياده نمودن اين روش بايد مورد توجه قرار داد اين است که الگو دارای تهذيب عملی باشد يعنی شخصيتی را که به عنوان الگو قرار می دهيم بايد گفتارش عين رفتارش باشد زيرا آنچه در برابر ديدگان انسان قرار دارد اثربخش تر و آموزنده تر از حقايقی است که بگوش می رسد و يا خوانده می شود. تعليم عملی نافع تر از تعليم زبانی است. و بدين جهت بايد اثر سوء دوگانگی در رفتار و گفتار وجود نداشته باشد زيرا نتيجه آموزندگی آن معکوس خواهدبود به قول معروف((رطب خورده کی منع رطب تواندکرد))

مسئله دومی که بايد در نظر داشت اين است که: احتمالا افرادی را که بعنوان الگو برای فرد هستند نبايد اصطکاک الگوها را بوجود بياورند منظور ازاصطکاک الگوها برخوردها و تعارض هايی است که گاهی ميان الگوهای مورد علاقه افراد وجود دارد.

بنابر اين برای حفظ شخصيت انسانی وجلوگيری ازهرگونه عدم تعادل روانی هماهنگی الگوها امری ضروری است. خانواده ومربيان محترم موظفند الگوهايی را در اختيار افراد قرار بدهند که هماهنگ با رهنمودهای اسلامی باشد و در اين جهت بايد احساس مسئوليت کنند چنان نتايج سوئی عايد فرد نگردد.و از ديگر روشهای پياده نمودن اهداف تربيتی روش ابراز محبت می باشد زيرا محبت نياز اساسی و طبيعی انسان می باشد بدين خاطر به بسياری دانشمندان منشاء بسياری از عقده ها عدم ارضاء فرد از محبت است. در روش ابراز محبت برای جلوگيری از پيدايش احساس حقارت بايد از زياده روی در اعمال محبت اجتناب نمود. و روشهای ديگری نيز از جمله تکريم شخصيت موعظه  نصيحت و…

می باشد که در اين مقاله مجالی برای بيان آنها نمی باشد

آغازين کلام

« منت خداي را عزوجل كه طاعتش موجب قربت است و به شكر اندرش مزيد نعمت »

شايد تصور كودكي بي آشيان كه غبار خفت بار زندگي اندوهناكش، صورت زيبايش را در پس پرده زشت خود پنهان كرده ازمنظر چشمانمان عبور كرده باشد ويا تصويري ازويران سراها، نابسامانيهاو ذلتها. نداري ها, جنازه ها و…..

وشايد هم! شايد! براي اندكي درنگ كرده باشيم و به چرايي آن انديشيده باشيم.

ولي بسيار سريع ازكنارشان به سهولت پاسخ دادن به يك سوال ساده و تكراري گذشته ايم اما هيچگاه نخواسته ايم كه علت اين نابسامانيها را ريشه يابي كنيم و تنها كاري كه كرده ايم با توجه به علايق شخصي و يا وابستگي هاي جناحي خود كساني و يا گروه هايي غير ا ز خود وگروهمان را متهم كرده ايم و در دادگاه خصوصي خودمان حكم برمجرم بودن ديگران داده ايم, و هيچ گاه نشده است كه در انديشه تدبيري براي خلاصي از اين مرداب باشيم و تلاشي انجام دهيم فقط منافع شخصي خودمان برايمان مهم بوده است.

واقعا چرا؟ چرا بايد هميشه اينگونه عمل كنيم؟ آيا هميشه حقيقت همان است كه ما تصورش را داريم؟ آيا هميشه ديگران مقصرند؟ هميشه كوتاهي از جانب ديگران است ؟ و هميشه ديگران بدترين مخلوقات هستند و ما خوبترين ؟ نه! اين پاسخ ها و اين حكم صادركردن ها همه از روي ناعدالتي و ترس است ! ترس از آنكه مبادا خود ما متهم شويم! مبادا كه خودمان مجرم شناخته شويم! مبادا سهل انگاري وگناهان ما عيان شود كه باعث تمام اين  بدبختي ها خودمان هستيم ، همه ي ما همه!

براي يك بار هم كه شده سر به گريبان خود فرو بريم و كلاه خود را قاضي قراردهيم و با شجاعت تمام با واقعيات روبرو شويم و جرأت اعتراف كردن  را به خودمان بدهيم. ماسالها اشتباه كرديم و چوب جهالتهايمان را خورديم و دم فروبستيم. آري حقيقت تلخ تر از آن چيزيست كه مي پنداشتيم! ما مقصريم! پدرانمان هم مقصرند! ماقربانيان اشتباهات خود وگذشتگانيم ! …. و فرزندانمان قرباني اشتباهات ما خواهندبود؟ نــــه ! نــــه ! ما آنچه را كه مي توانستيم ، تلخي ومرگ آور بودنش را با چشم عقل و فهم و بصيرت درك كنيم به قيمت فداكردن نسلي تجربه كرديم و جاي اين زخم تا ابد بر پيكر ملت ما باقي خواهند ماند، پس بايد از تاريخ و تجربه خود كه بسيار گرانتر از آنچه كه شايد به دستمان رسيده درس بگيريم و راه آيندگان  را هموار سازيم، بعد از اين بايد تكاپو داشت تا ديگر مرتكب اشتباهات عظيم نشويم تا نسلهاي آتي دعا گويمان باشند نه نفرين كنندگانمان! !

بايد بار ديگر ، گام در مسير علم و فرهنگ نهاد و برگي تازه از دفتر سرنوشتمان را با خطي خوش و با افتخار بنگاريم.

نقطه آغاز دفتر دوم تاريخ ما كجاست؟ جواب بسيار ساده و روشن است! « خـــودمــا »

آغازگر ما هستيم ( ملت افغانستان) پس ابتدا خودسازي، ابتدا مجهز كردن خود به سلاح علم و فن و سپرِ ايمان (سپري براي دوري جستن از آفات ومعزلات). خودسازي مهمترين اصل در رسيدن به اهداف است، اگر هنوز وجود ما از امراض و ويروسهاي كشنده« نفاق» « دورويي » ، «خودبرتر بيني» ، « دين فراموشي» ، « وطن فروشي » پاك و مبرا نشده باشد، اين امراض واگيردار باديگر به سرعت در جامعه انتشار خواهند يافت وبار ديگر تلخي ايام و روزگار به ما رو خواهد كرد و تاريخ تكرار مي شود.

اين اولين وظيفه ماست كه وجودمان را پاك و عاري از هر بيماري كنيم و با نيرويي مضاعف از دو منبع قدرت يعني ‹ علم› و ‹ دين › وارد اجتماع شويم و دومين وظيفه انساني و اجتماعي خود را به انجام رسانيم, و آن بازسازي و نوسازي جامعه. ملت وكشور است و در اين راه بايد از هرآنچه كه داريم بگذاريم تا جامعه اي سالم، ملتي سربلند وكشوري آزاد و آباد داشته باشيم.

واين انسانهاي فرهيخته و دانشمندان هستندكه مسيرجاري جامعه  را بسوي درياي موفقيت و بهروزي رهنمون مي دارند و اينان هستند كه نامشان وحتي نامشان را فداي دين وكشورشان مي كنند تا همواره با وجداني آسوده و روحي سبكبار بزيند.

نشريه « كليك » هر چند كه مدعي  برداشتن گام اول از سوي خود، بطورتمام و كمال نيست ولي با همياري روشن انديشان و دين مداران و دانش پژوهان اين خاك و به لطف وكرم درگاه ربوبيت قدم در مسير دوم نهاده است و به اميد اينكه با انعكاس افكار و ايده هاي نو و سخنان خردمندانه جامعه و همچنين پرداختن به مشكلات معزلات موجود در جامعه با ديدي بي طرفانه و خيرخواهانه، بتواند چراغي از آتش علم و فرهنگ و همكاري   را در جامعه روشن كند و به لطف وكرم ايزد منان اين شعله را هر روز شعله ورتر سازد.

اعضاي خانواده كوچك « كليك» به دور از هر گونه تعصب جاهلانه، تندروي ها، فرقه گرايي ها و وابستگي قومي يا مذهبي وگروهي ، پاك وبي آلايش ،صادقانه و خالصانه ، در جهت خدمت به ملت شريف افغانستان تلاش مي كند و بي شك در اين راه صعب العبور نياز به همراهان و همكلامان صادق و وفادار بيش  از هميشه احساس مي شود، پس ما را دراين راه همراه باشيد.

ومن ا… توفيق

                                                                                          سردبير

گسترش فرهنگ کتابخوانی

انجمن فرهنگی تبلور اندیشه درراستای تداوم فعالیت های خویش و برای گسترش فرهنگ کتابخوانی وترویج شعائر اسلامی در اقدامی چندین جلد کتاب را برای متعلمین دارالقرآن این انجمن اهداء نمود که میتوان ازکتابهایی چون:

شش گناه، گناهان کبیره، نقش ائمه (سلام الله علیهم) در اعتلای اسلام، مسح پا درقرآن، تابلوهای بهشت، و.. نام برد امید است تا این اقدامات بستری را برای اعتلای فرهنگ اسلامی فراهم نماید

جستاری در تاریخچه عدالت کیفری

مقدمه:

انسان از بدوتشکیل جامعه با پدیده ای به اسم «جرم » روبرو بوده، واز همان زمان آن را نوعی اختلال ونابهنجاری برای زندگی جمعی می دانسته است. به همین دلیل، همیشه، عکس العمل هایی، گاه متناسب وگاه غیر متناسب، در برابر آن از خود نشان داده است.

این عکس العمل معمولا در قالب «کیفر یا جزا» انجام می گرفت، که در گذشته تاریخ از اصول وقواعد خاصی پیروی نمی کرد. مسولیت کیفر از فرد به خانواده وحتی قوم وقبیله تسری پیدا می کرد ونتیجه عمل مجرمانه یک فرد دامنگیر افراد بی گناه زیادی می شد که هیچگونه دخالت ونقشی در آن نداشتند.  اما به مرور زمان، بشر دریافت که جرم وبزه باید در قالب های خاص وبر اساس اصول ویژه کیفر ومجازات داده شود. ادیان الهی مخصوصاً دین مقدس اسلام کمک های شایانی برای رسیدن بشر به این اندیشه ها کردند وهنوز هم دیدگاه های اسلام برای انسان ها در زمینه بر پایی عدالت کیفری راهگشا خواهد بود.

عدالت

عدالت‌ مفهومي‌ است‌ كه‌ بشر از آغاز تمدن‌ خود مي‌شناخته‌ و آن‌ را آرمان‌ مطلوب‌ خود مي‌دانسته‌ و براي‌ استقرار آن‌ كوشيده‌ است‌. در اهميّت‌ عدالت،‌ همين‌ بس‌ كه‌ یکی از اهداف مهم بعثت انبیاء گسترش واقامه عدل بیان شده است.[1] عدالت در لغت به معنی دادگری کردن واستقامت آمده است.[2] ودر اصطلاح تعاریف متعددی از آن ارائه شده است. می توان ادعا نمود؛ عدل مفهومی است که در حوزه های مختلف اهداف متعددی را دنبال می کند وبا توجه به موارد استعمال آن معانی متنوعی دارد.[3] به همین جهت، برخی ها معنای عدالت را در اصول دین، فقه، حکمت وعرفان و حوزه های اجتماعی متفاوت از یکدیگر ذکر کرده اند.[4]  علمای اسلام سعی نموده اند تعریفی از عدل ارائه دهند که بتوانند آن را مستند به منابع دینی نمايند. علامه طباطبایی در تعریف آن فرموده :« و هي‌ اعطاء كل‌ ذي‌ حق‌ من‌ القوي‌ حقه‌ و وضعه‌ في‌ موضعه‌ الذي‌ ينبغي‌ له‌«[5] همچنين‌ در جاي‌ ديگر در بيان ‌حقيقت‌ عدالت‌ مي‌گويد:«حقيقت‌ عدالت‌ بر پا داشتن‌ مساوات‌ است‌ و برقراري‌ موازنه‌ بين‌ امور به‌ طوري‌ كه‌ هر چيزي‌ سهم‌ مورد استحقاق‌ خويش‌ را داشته‌ باشد و در همة‌ امور مساوي‌ شوند.»[6]

کیفر

کیفر، مجازات وجزا در اکثر موارد به یک معنا است و در این نوشتار نیز مترادف یکدیگر به کار رفته است. «مجازات آزاری است که قاضی به علت ارتکاب جرم وبه نشانه نفرت جامعه از عمل مجرمانه ومرتکب آن برای شخصی که مقصر است بر طبق قانون تعیین می کند.»[7] گفته شده است، کیفر « به کسی که خلاف قانون یا اخلاق یا عرف وعادت رفتار کرده ومرتکب عمل بد شده باشد، داده می شود.»[8]

عدالت کیفری)  (Criminal justice

فرهنگ های حقوقی، عدالت کیفری را به مجموع روش های برخورد با متهمان به ارتکاب جرم تعریف کرده اند. این روش ها ومجریان آنها وقتی در چارچوب یک نظام قرار می گیرند تبدیل به فرایندی می شوند که از کشف جرم وتعقیب متهم آغاز وبه برائت یا محکومیت وی می انجامد. امروزه در این فرایند علاوهبر متهم نهاد هایی چون پلیس، دادسرا، دادگاه، اجرای احکام ومقامات تعلیق وآزادی مشروط دخالت دارند.[9]در تعریف فوق، عدالت کیفری به بعد شکلی حقوق کیفری یا آیین دادرسی کیفری محدود شده است. برخی از حقوقدانان عدالت کیفری را عبارت از مقایسه خسارت وارده به جامعه با خطای اخلاقی مرتکب وتعیین میزان مناسب کیفر واجرای آن دانسته اند.[10]این تعریف از عدالت حقوقی دارای معنای عامی است که می توان امروزه، نظام حقوق کیفری را معادل آن دانست. در تعریف کوتاه تری از عدالت كيفري آورده اند:« عدالت كيفري مدیریت اعمال و وقایع جزایی از سوی هیئت حاکمه است.»[11]

بعضی از پژوهشگران نیز، دو معنا را براى اين اصطلاح قابل ذكر دانسته اند:خود كيفریا مجازات، و عدالتى كه با كيفر محقق مى‏شود.

1-عدالت كيفري به معناى مجازات

مفهوم عدالت كيفرى، چيزى جز اعمال  مجازات نيست و تركيب كيفر با عدالت، تنها به اين خاطر است كه كيفر با مفهوم ارزشى عدالت تركيب شود و نشانگر اين باشد كه اجراى قوانين كيفرى، همان اجراى عدالت است.

2-عدالت كيفرى به معناى تحقق عدالت‏با مجازات

مهم‏ترين تاثير وضع و اجراى دقيق قوانين جزايى، تحقق عدالت است.  عدالتى كه با اعمال مجازات ها به دست می آید، عدالت كيفرى نام مى‏گيرد. از اين رو، اگر انتظار تحقق عدالت را، از طريق اجراى مجازات ها داريم، بايد كيفرها نيز در مواجهه با جرايم ارتكابى، از وصف عدالت‏بى‏بهره نباشند، چه اين كه طبق اصل سنخيت علت و معلول، با كيفر ناعادلانه نمى‏توان وضعيت عادلانه‏اى را در جامعه برقرار ساخت.[12]

 تاریخچه عدالت کیفری

قدمت مجازات در برابر جرم وبزه به درازای تاریخ بشر است. کیفر بزهکاران در هر عصر واجتماع انسانی دیده می شود. انسان همواره به رویارویی با جرم برخاسته وبه نشانه انزجار به مقابله به آن دست زده و تا حدودی به دنبال اجرای عدالت بوده است. جوامع و گروه ها در طول زمان همیشه برای هنجارهای خود ارزش گذاشته و در برابر کسانی که این ارزش ها را بشکنند یا سعی در به خطر انداختن موجودیت آنها داشته باشند موضع گیری نموده و آنان را مجازات کرده اند.

 مسلماً این واکنش ها در تمام جوامع و در تمام قرون به یک شکل نبوده و برحسب زمان و مکان تغییر کرده و متأثر از اندیشه های گوناگون بوده است. یکی از محورهای این تحولات جنبه ی انتقامی مجازات بوده است. و تفسیر از عدالت نیز در پویش تاریخی خود از عوامل گوناگون فرهنگی- اجتماعی تأثیر پذیرفته ودگرگون شده است.

همانطور که گفته شد نمی توان مرز مشخصی برای تحولات تاریخی مجازاتها برای تمام جوامع در نظر گرفت اما با دقت در مشابهت های این تحولات می توان آنها را به چند دوره تقسیم کرد.

الف: دوره ی انتقام جویی و جنگ های خصوصی

قبل از آنکه مجازات ها تحت قاعده و ضابطه در آید، اعمالی که خلاف منافع خانواده یا قبیله تلقی می شد از طرف خود خانواده یا به صورت جنگ میان گروه ها مجازات می شد یا اختلاف ها حل می گردید.[13]

در این دوره مبنای اولیه ی مجازات ها حس انتقام بوده است و فرد و گروه برای حفظ حیات و پاسداری از مال و دارایی اش به مجازات مجرم می‌پرداخته است به عبارت دیگر منشأ مجازات در آن ایام، ملاحظات روانی و حق طبیعی دفاع بوده است.[14] در این نظام ها اقتدار حاکم از اراده ی مطلق رئیس خانواده سرچشمه می گرفت و حفظ نظام و حمایت خانواده به قدرت فردی تکیه داشت و حق مجازات هم از آن رئیس خانواده بود.قدرت وسیطره رییس خانواده بسیار گسترده می نمود.[15] افراد گروه و قبیله هم برای حفظ و بقای خود به این نظام گروهی وابسته بودند و از آن حمایت می کردند. رئیس خانواده در اجرای مجازات هیچ محدودیتی به جز ترس از خداوند و ندای وجدان نداشت. اگر فردی از یک قبیله به حقوق فردی از قبیله ی دیگر تجاوز می کرد افعال او تعدّی به تمام قبیله به شمار می رفت انتقام جویی حد و مرزی نداشت و تناسبی میان گناه و کیفر نبود و گاه تا کشتن متجاوز وتشفی خاطر زیان دیده ادامه پیدا می کرد. گاه آتش انتقامجویی آنقدر گسترده می شد که دامن خویشان ونزدیکان بزهکار وافراد بی گناه را می گرفت.[16]

دوران انتقام جویی خصوصی را می توان با سه ویژگی مهم شناسایی کرد.

1. جمعی بودن مسئولیت: در این دوران کل گروه مثل یک شخص واحد بودند و اجرای مجازات مخصوص مجرم نبود و شامل سایر اعضای قبیله نیز می شد.[17]

2. نامعین بودن نوع و میزان مجازات: در این دوره تناسب مجازات و جرم ارتکابی مطرح نبود و میزان مجازات بستگی به آتش انتقام و قدرت جنگی اعضای گروه زیان دیده داشت.[18]

3. موضوعی بودن مسئولیت: به محض اینکه در نتیجه ی عمل مادی ضرری می رسید فرد مستحق مجازات می شد و به هیچ وجه مسائلی مثل عمدی و سهوی بودن یا بلوغ و جنون و اجبار و اضطرار تأثیری در مجازات نداشت.[19]

در دوره ای که در فراسوی قدرت های قبیله ای مرجع و دادرسی وجود نداشت که به داوری بپردازد ترس از نبردهای سهمگین که گاه حیات یک قبیله را به خطر می انداخت افراد را از تجاوز به حقوق افراد قبیله های دیگر باز می داشت.[20] وترس از مجازات های درون قبیله ای توسط رییس قبیله می توانست از ارتکاب جرم در درون گروه جلوگیری کند. عوامل متعددی سبب شد که حالت جنگ و نزاع به نظام دادگستری خصوصی تبدیل گردد.

عمده علت هایی که باعث شد تا به این نوع مجازات ها پایان داده شده ونظام دادگستری خصوصی جایگزین آن شود را می توان در موارد ذیل جستجو کرد:

  1. این جنگ ها نیروهای سازنده گروه ها را  ضایع وتباه می کرد وموجودیت خود گروه ها را به خطر می انداخت.
  2. پیدایش شهرها باعث شد همبستگی نزدیک گروه ها کم شود. وافراد به خاطر دفاع از اعضاء گروه خود را به خطر نیندازد.
  3. دین واحد بر همه ی اعضای جامعه تحمیل شد. وهمبستگی قبیله ای به همگرایی دینی ومذهبی تبدیل شد.[21]

ب: دوره ی دادگستری خصوصی

با ظهور دولت ها و وضع مقررات کیفری رفته رفته از قدرت قبیله ها کاسته شد و مداخله ی آنها در اجرای کیفر محدود گردید. با افزایش نفوذ و اعتبار دولت ها انتقام شخصی ممنوع و به تدریج کیفر همگانی جایگزین آن شد. مسئولیت دسته جمعی افراد قبیله تعدیل یافت و شخص بزهکار پاسخگویی کردار بد خود شناخته شدو بار مکافات را بر دوش کشید.[22] روش اجرای مجازات ها را در این دوره به این جهت که واکنش های انتقام جویانه ی افراد به طور نسبی تحت نظم و قاعده در می آید «دادگستری» می نامند. ولی «دادگستری» هنوز جنبه ی«خصوصی» دارد، چرا که تعقیب واجرای مجازات ها در این زمان از طرف خود افراد زیان دیده صورت می گیرد.[23] و همچنان در مجازات مجرم حق شخص و جنبه ی خصوصی باقی بود و مجنی علیه خود در مقام تلافی بر می آمد، ولی مسئولیت گروهی جای خود را به مسئولیت فردی داد.[24]

داد گستری خصوصی در همه جوامع به یک ترتیب پیش رفت نداشت وحوادث زمان به ویژه ظهور ادیان آسمانی در برخی از جوامع به این حرکت شتاب بیشتری داد. با ظهور ادیان شاهد تحولاتی در نوع و شدت مجازات ها هستیم مثلا ً در آیین عبرانی، کیفر الاهی چرخشی در این گذرگاه پدید آورد و اگر چه انتقام از بین نرفت لیکن خداوند آن را به عهده گرفت و بر سرنوشت آدمیان حاکم شد.[25]

نحوه ی دخالت دول باستانی در امور کیفری

  1. پیش بینی جرایم عمومی و تفکیک آن از جرایم خصوصی.
  2. محدود کردن حقوق رئیس خانواده.
  3. منع انتقام خصوصی و الزام به رجوع به حاکم.
  4. تعیین غرامت و خسارت های قانونی.
  5. برقراری قضات پادشاهی و کوتاه کردن دست کاهنان از قضاوت.[26]

در این دوره برقراری  کیفرهایی مثل قصاص که آن را کهن ترین نوع کیفر بدنی باید قلمداد کرد و پذیرش خون بها یا سازش مالی نقش مهمی در تعدیل افراط و تفریط های نظام انتقام خصوصی پدید آورد.[27]

ج: دوره ی دادگستری عمومی

 مهمترین عاملی که باعث استقرار نظام دادگستری عمومی در کشورهای اروپایی شد پیدایش دولت های نسبتاً بزرگ و مداخله ی قدرت‌های مرکزی در برقراری نظم و امنیت در سرتاسر قلمرو حکومت بوده است. لزوم پیش بینی قواعد و ضوابط شخصی و معین برای تعقیب و رسیدگی به جرایم که به منافع اجتماعی خلل وارد می ساخت موجب تحول دادگستری خصوصی به عمومی شد و جرم از نظر صدمه ای که بر پیکر جامعه وارد آورده بود از طرف قوه ی حاکمه مورد تعقیب قرار گرفت.

این دوره خود به سه قسمت تقسیم می شود:

1 . دوره ی قدیم:

با ایجاد دولتهای بزرگ در اروپا، این دولت ها شروع به قانونگذاری کردند اما محاکم مذهبی که از سوی پاپ و کلیسا منصوب می شدند و این مقررات را محدود کننده ی اختیارات خود می دیدند این مقررات را اعمال نمی کردند.

پس از یک سلسله مبارزه بین قدرت حاکمه و محاکم مذهبی سرانجام صلاحیت محاکم تقلیل یافت و صلاحیت محاکم عمومی گسترش یافت.[28]

مشخصات مجازات در این دوره را در مواردی زیر می توان مشاهده کرد:

1. اختیارات وسیع قاضی؛

2. عدم تساوی مجازات ها؛ [29]

3. تسری مسئولیت کیفری به دیگر اعضای خانواده ی مجرم[30]

2.  آغاز عصر اصلاحات

شروع نهضت اصلاحات از قرن 18 توسط افرادی مثل منتسکیو، ولتر و بکاریا شروع  شد و به خصوص نظریات بکاریا موجب تحول قوانین این دوره شد. اصل تساوی و شخصی بودن مجازات ها در همین دوران به قوانین اروپایی راه یافت.

اما اصلاحات به عمل آمده در این دوران نتایج خوبی نداشت و به خلاف نظریات بکاریا تخفیف مجازات ها از وقوع جرم جلوگیری نکرد؛ به همین دلیل در تدوین قانون جزای فرانسه 1810 از عقاید بنتام الهام گرفته شد. وی عقیده داشت مجازات باید به اندازه ای باشد که ناراحتی ناشی از مجازات  بر لذت ارتکاب جرم فزونی داشته باشد.[31]

3 – دوره ی معاصر

در طول زمان قانون انقلابی سال 1791 و قانون جزای سال 1810 به علت ازدیاد جرایم و تکرار آنها به شکست انجامید. اشکال مسأله در توجه بیش از حد به جرم دانسته شده است، در حالی که مجرم، که نقش مهمی در ارتکاب جرم دارد مورد غفلت واقع گردیده است. بدین ترتیب، تحولات فکری در ایتالیا شروع شد و به دیگر نقاط جهان سرایت کرد.[32] این تحولات باعث ایجاد مکاتب جدیدی گردید که در حال حاضر بر بسیاری از نظام های حقوقی جهان تأثیر گذارده اند.

تاریخچه عدالت کیفری در افغانستان

از بدو تأسیس کشور افغانستان مبنای قوانین جزایی آن فقه اسلامی بوده است. اجرای قوانین از ضابطه خاصی تبعیت نداشته بلکه با روش های قومی و قبیله ای اعمال می شده است. برخی از قوانین مرتبط با عدالت جزایی در سال های دهه 1930 وضع گردید. ولی تا دهه 1960دولت اقدام جدی در جهت وضع قوانین جزایی به عنوان جزءی از برنامه عمومی قانونگذاری انجام نداد. در سال 1965 قانون اجراآت جزایی جامعی تدوین گردید که گامی عمده جهت معیاری ساختن سیستم عدالت جزایی به حساب می رفت. این قانون همه مراحل رسیدگی را در بر می گرفت. در این دهه پیشرفت های دیگری نیز در وضع قوانین جزایی مانند قانون منع احتکار وقانون دادستانی(ثارنوالی) در سال 1967 گردید.

پیشرفت اساسی در حوزه عدالت کیفری در افغانستان وضع وتدوین اولین قانون جزایی در سال 1967صورت پذیرفت. این قانون که در جریده رسمی 347 به نشر رسید، سند مهم جزایی کشور است که در هشت فصل و522 ماده تصویب گردیده است. برای اولین بار در یک سند رسمی وقانونی جرایم ومجازات های آنان، به جز جرایمی که شریعت اسلام برای آنها مجازات معین شده است( حدود، قصاص ودیات) وجرایم نظامی، تعریف گردید. از نظر قانونگذاری وپیشرفت عدالت کیفری تدوین قانون جزا یکی از مهمترین پیشرفت ها در حوزه حقوق جزا در افغانستان بوده است که این قانون تا به امروز در این کشور قابل اجراست.

-« لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» الحدید/ 25

1.         علی اکبر دهخدا، لغت نامه، ذیل ماده عدالت.

2.         برای مطالعه معانی عدالت ر- ک: ناصر قربان‌نيا، عدالت‌ و حقوق‌، ص51 و محمد علي شيخ موحد ، مفهوم عدالت در حقوق

3.         عبدالمجید یزدی، حقوق بشر ومفاهیم مساوات،انصاف وعدالت، ص121

4.         سید محمد حسین طباطبایی، تفسیر المیزان، ج1ص371

5.         همان‌،ج‌12ص 353

6.         محمد باهری، نگرشی بر حقوق جزای عمومی، ص366

7.         محمد جعفر جعفری لنگرودی، پیشین، ص 579

8.         [1] -H.C.Black، Black’s Law Dictionary، p.402

9.         برنار بولک، کیفرشناسی، ترجمه، علی حسین نجفی ابرندآبادی، ص30

10.      جلیل امیدی، سنت نبوی وعدالت کیفری، فصلنامه حقوق دانشگاه تهران، ص 22

11.      محمدرضا ظفرى، مبانى عدالت جزايى، فصلنامه نقد ونظر؛ شماره 10

12.      پرویز صانعی، حقوق جزای عمومی، ج1 ص45

13.      محمد صالح ولیدی، حقوق جزای عمومی، ج1 ص 194

14.      محمد علی اردبیلی، حقوق جزای عمومی،ج1ص61

15.      همان

16.      پرویز صانعی،  پیشین،ص196

17.      همان، ص47

18.      محمد صالح ولیدی، پیشین، ص196

19.      محمدعلی اردبیلی، پیشین، ص 63

20.      پرویز صانعی، پیشین، ص 48

21.      همان

22.      پرویز صانعی، پیشین، ص49

23.      علیرضافیض، مقارنه و تطبیق در حقوق جزای عمومی، ج1 ص 21

24.      محمد علی اردبیلی، پیشین، ص63

25.      مرتضی محسنی، کلیات حقوق جزا، ج1 ص 142

26.      محمد علی اردبیلی، پیشین، ص64

27.      محمدصالح ولیدی، پیشین، ص 206

28.      پرویز صانعی، پیشین، ص 54

29.      محمدصالح ولیدی، پیشین، ص207

30.      پرویز صانعی، پیشین، ص 60

31.      رضا نوربها، پیشین، ص108

منابع:

32.      قرآن کریم

33.      اردبیلی، محمد علی، حقوق جزای عمومی،تهران، نشر میزان، چاپ پانزدهم 1385

34.      ارسطاطاليس، اخلاق نيكوماخوس، ترجمه سيد ابوالقاسم پور حسينى، تهران، دانشگاه تهران،1381

35.      استفانی، گاستون و…، حقوق جزای عمومی، ترجمه حسن دادبان، تهران، دانشگاه علامه طباطبایی، 1377

36.      اسلامی، رضا ، نظریه حق الطاعه، قم، پژوهشگاه علوم وفرهنگ اسلامی، 1386

37.      افراسیابی، محمد اسماعیل، حقوق جزای عمومی، تهران،فردوسی، 1376

38.      افلاطون، قوانين، دوره آثار، ترجمه محمد حسن لطفى، تهران، خوارزمی، چاپ سوم، 1380

39.      انصاری، ولی الله؛ کلیات حقوق اداری، تهران، نشر میزان، چاپ پنجم1383

40.      باهری، محمد، نگرشی بر حقوق جزای عمومی،تهران، مجد، چاپ دوم، 1384

41.      بکاریا، سزار، رساله جرایم ومجازات ها،ترجمه محمد علی اربیلی، تهران ، میزان،چاپ سوم 1377

42.      بولک، برنار، کیفرشناسی، ترجمه، علی حسین نجفی ابرندآبادی،تهران، مجد،چاپ هفتم؛1386

43.      جعفری لنگرودی محمد جعفر، مبسوط در ترمینولوژی حقوق،تهران، گنج دانش، 1388

44.      جعفری لنگرودی، محمد جعفر، ترمینولوژی حقوق، تهران، گنج دانش،چاپ هفدهم 1386

45.      حسینجانی، بهمن، اصل شخصی بودن مسئولیت کیفری، تهران، مجد،چاپ اول، 1389

46.      دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، دانشگاه تهران، 1377

47.      ذوالفقاری، میترا و دیگران، مجموعه کامل دروس پرستاری، تهران، بشری، چاپ پنجم،۱۳۸۶

48.      راستین،منصور ، مقررات کیفری بازرگانی، تهران، دانشکده علوم اداری ، چاپ دوم، بی تا

49.      رهامی، محسن، اقدامات تأمینی وتربیتی، تهران، نشر میزان، چاپ اول، 1381

50.      ساكت، محمد حسين، نگرشى تاريخى به فلسفه حقوق، تهران، جهان معاصر، 1370

51.      سرمست بناب، باقر، اصل برائت در حقوق کیفری، تهران، نشر دادگستر، چاپ اول ، 1387

52.      سمیعی، ح. ، حقوق جزا، بی نا، بی تا

53.      شاملو احمدی، محمد حسین؛ فرهنگ اصطلاحات و عناوین جزائی، اصفهان، دیدار،چاپ اول 1380

54.      شیروی، عبد الحسین، حقوق تطبیقی، تهران، سمت، چاپ ششم 1387

55.      صالح، علی پاشا، سر گذشت قانون، تهران، انتشارات دانشکده حقوق و علوم سیاسی، 1348

56.      صانعی، پرویز، حقوق جزای عمومی، تهران، گنج دانش، چاپ ششم ، 1374

57.      صفار، محمد جواد، شخصیت حقوقی، تهران، دانا، چاپ اول 1373

58.      علي آبادي، عبدالحسين، حقوق جنايي ، تهران، انتشارات فردوسي، 1367

59.      فرهنگ، مير محمد صديق، افغانستان در پيج قرن اخير، تهران، عرفان، 1385

60.      قیاسی، جلال الدین ودیگران، حقوق جزای عمومی( اسلام وحقوق موضوعه)، قم، پژوهشگاه حوزه ودانشگاه، 1385

61.      فیض، علیرضا؛ مقارنه و تطبیق در حقوق جزای عمومی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1364

62.      كاپلستون، فردريك، فيلسوفان انگليسى، ترجمه امير جلال‏الدين اعلم، تهران، انتشارات سروش، چ4، 1382

63.      کاتوزیان، ناصر ، فلسفه حقوق، تهران، میزان، چ4، 1385

64.      گلدوزيان،  ايرج، حقوق جزاى عمومى ايران،دانشگاه تهران؛ چاپ نهم؛ 1385

65.      گودرزی، فرامرز و …، پزشکی قانونی برای دانشجویان حقوق، تهران، سمت، چاپ چهارم، ۱۳۸۶

66.      گودرزی، فرامرز، پزشکی قانونی، تهران، انیشتین، چاپ اول، ۱۳۷۰

67.      محمصاني، صبحي ، فلسفه قانونگذاري در اسلام، ترجمه ابراهيم گلستاني، تهران سپهر، چاپ دوم، 1358.

68.      محسنی، مرتضی؛ کلیات حقوق جزا، تهران، گنج دانش، چاپ اول، 1375.

69.      مدنی، جلال الدین؛ حقوق مدنی، تهران، انتشارات پایدار، چاپ اول1385

70.      معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، امیر کبیر، چاپ بیست و سوم،1385

71.      منتسکیو، شارل لویی، روح القوانین، ترجمه علی اکبر مهتدی، تهران، امیر کبیر، چاپ هشتم1362

72.      موسوی اردبیلی، عبدالکریم، فقه الحدود و التعزیرات، قم، 1413ق

73.      میر سعیدی، سید منصور، مسئولیت کیفری، قلمرو وارکان،تهران، میزان، 1386

74.      میلانی، علیرضا، نگرشی بر اصل قانونی بودن جرائم ومجازات ها،تهران، میزان، 1386

75.      ناس، جان، تاريخ جامع اديان، ترجمه على اصغر حكمت، تهران، انقلاب اسلامى، چاپ پنجم، 1372

76.      نقابت، ضياء الدين، مطالعات نظرى و عملى در حقوق جزا، تهران، ابن‏سينا

77.      نوربها، رضا، زمینه حقوق جزای عمومی، تهران، گنج دانش، چاپ ۱۴،  ۱۳۸۴

78.      ولیدی، محمد صالح، حقوق جزا مسئولیت کیفری، تهران، امیر کبیر،چاپ سوم 1382

79.      یزدی، عبدالمجید،حقوق بشر ومفاهیم مساوات،انصاف وعدالت، تهران، دانشکده حقوق، چاپ اول، 1383

80.      آشوری، محمد، عدالت کیفری(مجموعه مقالات) مقاله اصل برائت و آثار آن در حقوق کیفری، تهران، گنج دانش، چاپ اول، 1376

81.      افتخار جهرمی، گودرز، اصل قانونی بودن جرائم ومجازات ها وتحولات آن، مجله تحقیقات حقوقی، شماره 25و26، 1378

82.      امیدی، جلیل، سنت نبوی وعدالت کیفری،فصلنامه حقوق دانشگاه تهران، دوره 39، شماره 4، 1388

83.      حبیب زاده، محمد جعفر، مقایسه عوامل موجهه جرم و عوامل رافع مسؤولیت کیفری،فصلنامه مدرس، تهران، دانشگاه تربیت مدرس، شماره 40، 1384

84.      سجادي، سيد ابراهيم، فصلنامه  پژوهش های قرآنی، شماره 34، ویژه قرآن و حقوق ، 1382

85.      شيخ موحد ، محمد علي، مفهوم عدالت در حقوق، فصلنامه دانش‌پژوهان، شماره 8، 1387

86.      ظفرى، محمد رضا، مبانى عدالت جزايى، فصلنامه نقد ونظر،شماره 10 و11، 1376

87.      قربان‌نيا، ناصر، عدالت‌ و حقوق‌، قبسات، شماره 32، 1383

88.      کاتوزیان، ناصر، گامی به سوی عدالت(مجموعه مقالات)،تهران، نشر میزان، چاپ اول، 1387

89.      گرجی، ابوالقاسم،( مقالات حقوقی) حقوق جزای عمومی اسلام، دانشگاه تهران، 1385

90.      آملی، محمد تفی، المکاسب والبیع(تقرير بحث النائيني )،قم، نشر اسلامی، 1413.ق

91.      ابویعلى، محمد ، الاحکام السلطانیة، به کوشش محمدحامد فقی، قاهره، 1386ق

92.      انصاری، مرتضی، المكاسب، تبریز، اطلاعات، چاپ دوم، 1357

93.      انصاری، مرتضی، فرائد الاصول، قم، مجمع الفکر الاسلامی، 1419

94.      خميني،سيد روح الله ( حضرت امام)، تحرير الوسيلة،نجف ، دارالکتب، چاپ دوم، 1390ق

95.      راغب اصفهانی، حسین، المفردات فی غریب القرآن، به کوشش محمدسید کیلانی، تهران، المکتبة المرتضویه

96.      روحاني، سيد محمد صادق، المسائل المستحدثة،قم ،دار الکتاب، چاپ چهارم،1414

97.      الشوكاني،محمد بن علی، نيل الأوطار، بيروت، دارالجیل، 1973

98.      صدر، محمد باقر،دروس فی علم الاصول،قم، نشر اسلامی، 1426

99.      طباطبایی، سید علی، ریاض المسایل، قم، جامعه مدرسین،چاپ اول

100.    طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان،قم، جامعه مدرسین، چاپ اول

101.    طريحى،فخرالدین، مجمع البحرين ،تهران، مكتبة المرتضوية،چاپ سوم1375

102.    عاملی، زین الدین( شهيد ثانى)،الروضة البهية فى شرح اللمعة الدمشقية ، تصحيح كلانتر، بيروت، بی  تا

103.    عاملی، محمد بن مکی(شهید اول)،القواعد والفوائد،قم، مکتبه المفید، بی تا

104.    عوده، عبدالقادر، التشریع الجنائی الاسلامی، بیروت، 1372ق/1993م

105.    نراقی، احمد، عوائد الایام، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ اول

  1. H.C.Black، Black’s Law Dictionary،1994


[1] -« لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» الحدید/ 25

[2] -علی اکبر دهخدا، لغت نامه، ذیل ماده عدالت.

[3] – برای مطالعه معانی عدالت ر- ک: ناصر قربان‌نيا، عدالت‌ و حقوق‌، ص51 و محمد علي شيخ موحد ، مفهوم عدالت در حقوق

[4] -عبدالمجید یزدی، حقوق بشر ومفاهیم مساوات،انصاف وعدالت، ص121

[5] -سید محمد حسین طباطبایی، تفسیر المیزان، ج1ص371

[6] – همان‌،ج‌12ص 353

[7] -محمد باهری، نگرشی بر حقوق جزای عمومی، ص366

[8] – محمد جعفر جعفری لنگرودی، پیشین، ص 579

[9] -H.C.Black، Black’s Law Dictionary، p.402

[10] -برنار بولک، کیفرشناسی، ترجمه، علی حسین نجفی ابرندآبادی، ص30

[11] -جلیل امیدی، سنت نبوی وعدالت کیفری، فصلنامه حقوق دانشگاه تهران، ص 22

[12] – محمدرضا ظفرى، مبانى عدالت جزايى، فصلنامه نقد ونظر؛ شماره 10

[13] – پرویز صانعی، حقوق جزای عمومی، ج1 ص45

[14] – محمد صالح ولیدی، حقوق جزای عمومی، ج1 ص 194

[15] -محمد علی اردبیلی، حقوق جزای عمومی،ج1ص61

[16] -همان

[17] – پرویز صانعی،  پیشین،ص196

[18] – همان، ص47

[19] – محمد صالح ولیدی، پیشین، ص196

[20] – محمدعلی اردبیلی، پیشین، ص 63

[21] – پرویز صانعی، پیشین، ص 48

[22] – همان

[23] – پرویز صانعی، پیشین، ص49

[24] – علیرضافیض، مقارنه و تطبیق در حقوق جزای عمومی، ج1 ص 21

[25] – محمد علی اردبیلی، پیشین، ص63

[26] – مرتضی محسنی، کلیات حقوق جزا، ج1 ص 142

[27] -محمد علی اردبیلی، پیشین، ص64

[28] – محمدصالح ولیدی، پیشین، ص 206

[29] – پرویز صانعی، پیشین، ص 54

[30] – محمدصالح ولیدی، پیشین، ص207

[31] – پرویز صانعی، پیشین، ص 60

[32] – رضا نوربها، پیشین، ص108

سرمقاله

خدایی راسپاس بی حدکه توفیق وافتخاردیگری رارفیق راهمان ساخت تابعدازگذشت چندین ماه برگ دیگرازفصل نامه اندیشه نورا (کلیک سابق) رابه نشر برسانیم.باری؛بااین پیاپی آمدن شب وروز وگذشت ماهها وسالهاست که تاریخ پدید می آید ودراوراق آن سرنوشت ملت ها ثبت وضبط می شود .دربرهه ای اززمان برای ملتی دوران رشد وافتخار وعزت وعمرطلایی وبرای دیگری ،دوره نابسامانی ،عقب افتادگی ،درجا زدگی همراه باتجربیات زجر آور وخاطرات تلخ رقم می خورد . دراین میان ملتی سربلند وجاودانه است که با بکارگیری عقل ودرک واستعداد های خدادادی وباالقوه سرنوشت جامعه خویش رابا خلق زیباترین وپرشکوه ترین جلوه ها وصحنه های ناب وگوارا برصفحات زر نگار تاریخ بنویسند وعقیده جب تاریخ رابه زباله دان فراموشی بسپارند وازهمه بهتر این که از خطاها وکرده های نابجای گذشته پند گیرند ودرادامه بهترین وقابل قبول ترین راهکارهارا برای دچار نشدن به آن معضلات به کار ببندند.حال سوال این است که ما مردم افغانستان چقدربه این گفته ها عمل کردیم؟ چقدراهل شعور بودیم نه شعار؟به چه اندازه از اشتباهات مکررخود درس وعبرت گرفتیم ؟وبه چه حد سعی کردیم کاستی هارابر طرف وگره های کور راباز کنیم ؟سخن ما بیشتر متوجه دولت مردان ماست لذا می گوئیم واقعیت این است که کسی اهل عمل نبود ونیست (نه همه)ازاشتباهات ویران  گرگذشته پند نگرفتیم ودریک کلمه ما«قدرشناس»نبودیم.ملت غیور ما بااخراج ارتش مجهّزوتا بدندان مسلح ارتش سرخ بادستان خالی وبابیل وکلنگ وبااتکا به کلمه ناب توحید وعقیده محکم به نصرت الهی ،قله های عزت وافتخار جوان مردی وظلم ستیزی را پیمودیم وجهانیان را مبهوت شجاعت هاودلیرمردی خودساختند:اما شهد شیرین این استقلال به کام ملت ما دوام نیافت وبسیار زودبه تلخی تنفرآور وچه بسا کشنده تبدیل گشت عمرطلایی ما با خود خواهی ها،جاه طلبی ها ونیرنگ های عده ای رنگ باخت واین گونه خون پاک هزاران شهیدراه خدا ورده عشق وآزادی وطن پامال گردید وآوارگی وخانه بدوشی وبدنبال آن انواع تحقیر وبدبختی نصیب میلیون ها افغانستانی شد وهزاران بی سرپرست ویتیم و…به یادگار ماند.وهنوز هم کم نیستند کسانیکه می کوشند تاچگونه بچاپند،بیت المال را صرف خرید موترهای کذایی وشخصی بسازند ،ومنازل چند طبقه وشیک و…رابه هرغوی داشته باشند .نمی گوئیم باید ازاین امکانات محروم باشیم اماحرف حساب این است که اولاًاز راه شرعی وقانونی عقیل شده باشدو ثانیاً درکناراین ها باید به فکرملت وآبادی مملکت هم بود آنچه نیاز مبرم سرزمینی عزیزمان افغانستان است.همدلی،همزبانی،اتحاد و یکرنگی اَحادملت وبه خصوص رؤسا،وزراء وسران کشوراست که ازدامن زدن به اختلافات سلیقه ای،تعصبات قومی ونژادی وجدان هارا خدشه دار وچشم وگوش هاراکور وکرنسازد.وکمرهمت رادر جهت مهیا سازی بستر های رشد وبالندگی اقتصاد،پیشرفت علم وفن آوری ،فرهنگ سازی وسایر نیازمندی های توسعه کشوربکوشند وازاقشارمستعضف وستم کشیده حمایت جدی ودلسوزانه بنمایند؛در غیر این صورت درجازدگی وعقب افتادگی وفقروبیچارگی بیشتر مردم مسلم وانکار ناپذیر است.امروز این ملت برای به دست آوردن لقمه نان حلال سخت درمانده اند،شعاردموکراسی غربی وآزادی بیان و…نان وآب نمی شود .أین شعارها زیبندهٔ کشور هایی است که به سطح دل خواه و مطلوب خویش از جهات گوناگون مانند رشد اقتصادی، علمی و…رسیده اندودر زمرهٔ کشور های صنعتی به شمار رفته و نه تنها به حد خود کفایی رسیده اند که صادر کننده و تأمین کنندهٔ نیازمندیهای کشور های جهان سوم ودرحال توسعه اند ،نه کشور های نوپاوکم درآمدما.بااین وجود بر همهٔ مسئولین وبه خصوص قشر تحصیل کرده که بیش ازپیش احساس مسئولیت داشته ودرحدتوان یاری گرقشر زحمت کش بوده وهمت والابرای ترقی کشورداشته باشند.برهمین مبنی واحساس مسئولیت است که انجمن فرهنگی تبلور اندیشه برآن شده است که دردوره ای که بخش عمده وکثیری از تشنه گان علم ومعرفت اعم از میانسالانٰ‌جوانان ونوجوانانٰ دختر وپسر از روستا ها ومکانهای دور دست وصعب العبور به مراکز علمی ودانشگاهی روی آورده اند ولی به جهت کمبود وفقر مالی توان خرید ودسترسی کتب ومجلات مورد نیاز خود را ندارندٰ علاوه بر نشر کاغذی به نشر الکترونیکی مجله نیز اقدام نموده است تا اقشار علاقه مند با کمترین هزینه آسان ترین راه به نیاز مندیهای علمی خود دست یابند.

در کنار فصلنامه با رویکری نوین این انجمن در حیطه رسانه ای نیز حضور خویش را با تولیدات چند رسانه ای مانند نرم افزارهای: حجاب درادیان،‌ نرم افزار قرآنی تلاوت، کتاب خانه دیجیتال و… همچنین حضور فعال در شبکه های اجتماعی، گرو ههای اینترنتی با قوت اعلام نموده واز کلیه علاقه مندان در این راستا دعوت به همکاری مینماید تا شاید بتوان در کنار هم ازنظریات یکدیگر برای پیشبرد اهداف مهم  که همانا اعتلای فرهنگ اسلامی است بهره جست.

به امید افغانستانی آباد وآزاد

سر دبیر

فعالیت های انجمن فرهنگی تبلور اندیشه در بوته نظر

با کلیک برروی این لینک میتوانید در نظرخواهی آن لاین این انجمن شرکت جسته مارادر ادامه راهمان همراهی نمایند.

شرکت در نظرخواهی آن لاین انجمن فرهنگی تبلور اندیشه

عضویت در انجمن فرهنگی تبلور اندیشه

برای عضویت در انجمن فرهنگی تبلور اندیشه شما نیاز دارید تا فرمی را که ازطریق  لینک دانلود زیر برایتان قرارداده شده پر نموده وشپس به ادرس  tabalwor@gmail.com   ارسال فرمایید

به محض اینکه درخواست شما که در ضمیمه اش فرم زیر  بهصورت کامل خانه پری شده باشد به دستمان رسید در اولین فرصت با شما تماس گرفته خواهد شد.

دانلود فرم

از فروشگاه ما دیدن فرمایید رد کردن