خانه «=« مقالات سایت «=« جامعه

جامعه

طالبان، حاکمان مشروع و تروریستان پیروز

حملات و انفجار های پیهم در کابل و هرات، یکبار دیگر چهره نظام قبیله را که بازوی قدرت های خارجی در جنگ نیابتی است به وضوح برای همگان مشخص کرد.
نظام قبیله ای حاکم بر افغانستان پوششی می باشد بر تمویل مالی و حمایت معنوی از گروه های تروریستی که طالبان، هسته اصلی آنان را تشکیل می دهد و حال برای یافتن پاسخ این سوال که این گروه از سوی کدام قدرت ها تغذیه می شود کافی است به دلیل حمله و ماندن امریکا و سرازیر شدن دالرهای عرب به کشور نگاهی بیاندازیم.

ظهور داعش و جنایت های تکان دهنده در سوریه و عراق اگرچه جهان را تکان داد اما برای طالبان فرصتی طلایی به وجود آورد تا از بار تنفر جهانی و انزوا در جنگ با حکومت افغانستان رهایی یابند، اکنون طالبان با کشورهای دور و نزدیک روابط دیپلماتیک دارد و در برابر خواست کشورهای همسایه، هزینه های هنگفتی دریافت می کند و مهم ترین آن، به عنوان طرف صلح حکومت غنی به چنان حاشیه امنی دست یافته اند که با تجهزیات سنگین و بدون مانع، اقدام به جابه جایی و حمله و سقوط ولایت ها می کنند.

سطح روابط خارجی طالبان به حدی رسیده است که حتی در دروان حاکمیت آن را تجربه نکرده بودند زیرا دشمنان سرسخت گذشته همچون روسیه و ایران آشکارا از گفتگو با این گروه می گویند و چین و اکنون ازبکستان برای حفظ منافع خود در داخل افغانستان اقدام به باج دهی می کنند.

دیدار هیات سیاسی این گروه تروریستی با مقام های عالی رتبه ازبکستان آن قسمت حیرت انگیز می شود که بنا به اطلاعیه دفتر سیاسی طالبان، این دیدار در خصوص گفتگو درباره موضوعات “حمل و نقل و انرژی” بوده و در وبسایت وزارت خارجه ازبکستان آمده است که دو طرف درباره چشم انداز روند صلح در افغانستان تبادل نظر کرده اند.

ازبکستان در حالی طالبان را با آغوش باز پذیرفت که در گذشته از شدیدترین مخالفان آنان بوده است، گروهی که مردم بی دفاع را به خاک و خون می کشاند و در تازه ترین جنایت خود، ولایت غزنی را طی پنج روز بدل به قندوز و میرزاولنگ دیگر کرد.

اینکه چرا کشورهای خارجی بخصوص در همسایگی افغانستان بدل به حامی طالبان با تزریق دالر و مشروعیت شده اند و غرب مدعی مبارزه با تروریسم در چنین مواقعی سکوت اختیار می کند و در مقابل با جدیت هرچه تمام خواهان رسیدگی به پرونده ایشچی و مجازات دوستم می باشد، ریشه در جنگ نیابتی دارد که کشور را درگیر کرده است.

روابط سیاسی و تجاری که ازبکستان به تعقیب سیاست روسیه دنبال می کند، می تواند برای طالبان سکوی پرتاب به قدرتی باشد که حتی در دوران حاکمیت تجربه نکرده بودند و اکنون بدون اشغال حکومت و یا هدفی برای نابودی، تبدیل به قدرت اصلی افغانستان شده اند.

در این میان، چگونه جهانی که متنفر از طالبان بود اکنون با قبول تروریستان در پی ایجاد روابط و یا به صلح کشاندن آن در ادغام افغانستان هستند در حالی که شاهد قتل و عام، غارت، تجاوز و خشونت بی حد و اندازه این گروه بر مردم در جای جای کشور بخصوص قومیت های غیرپشتون هستند؟

امریکا که از آن سوی جهان به بهانه سرپیچی طالبان برای تسلیم کردن بن لادن به افغانستان لشکر کشی و در کوتاه ترین زمان حاکمیت این گروه را ساقط و دوران جدید را پایه گذاری کرد به دنبال رخنه در خاورمیانه و تقابل با دشمنان منطقه ای بود که با رسیدن به این اهداف خیال ماندن از راه تداوم تروریسم دارد و برهمین مبنا، رهبران قبیله گرایی که هم راستا با طالبان به سر می برند را به قدرت می رساند.

اشرف غنی را می توان نمادی از انسان ستیزی جهانی دانست که برای رسیدن به اهداف شوم خود یک کشور را قربانی می کند و اگر زمانی ملا عمر از میان جهل، حاکمیت تاریکی را به وجود آورد، غنی از دل تعلیمات غرب با چهره ای دمکراسی خواه تروریست تر از وی برای طالب پیروزی به ارمغان آورد.

این گروه در داخل با همکاری دولتمردان قبیله گرا، مناطق و ولایت ها را غارت می کند و مردم را به خاک و خون می کشاند و همزمان، روابط گسترده خارجی با کشورهای دور و نزدیک برقرار و از جانب دیگر به عنوان بازوی جنگ نیابتی قدرت های خارجی در داخل عمل می کند در حالی که مشروع تر از حکومت افغانستان طرف گفتگوی صلح و روابط تجاری است.

با طالبان کشتی گرفتگی هستیم

جنرال عیدالرشید دوستم در مراسم استقبال در قصر صدارت ریاست جمهوری شرکت کرد و از همه مردم و اقوام تشکر نمود.
در اولین جمله از صدای انفجار در کابل سخن گفت و برای مجروحان حادثه از خداوند شفای عاجل خواست.

او از تکلیف صحی خود سخن گفت و به صورت ضمنی حرف های سخنگوی ریاست جمهوری را تایید کرده افزود که حدود ۱۵ روز تحت تداوی در ترکیه بودم و برای ادامه معاینات صحی بیشتر ماندم.

او از ملت ترکیه تشکر کرد و گفت همان عزت و احترامی که اینجا داشتم آنجا هم داشتم و ادوغان احترام داشت.

او از حادثات در شمال کشور و بازداشت قیصاری گفت که آن حرکت عادلانه نبود و با اطلاعات غلط انجام گرفته بود.

وی از حکومت تشکر کرد که از وی در میدان هوایی پذیرایی خوب صورت گرفته است.
جنرال از رجال برجسته وزارت دفاع و همه نیروهای امنیتی سپاسگذاری کرد.

وی از طرفداران خود خواست تا در انتخابات مجلس شرکت کنند و اتحاد و هماهنگی خود را حفظ نمایند.

وی از مذاکره با طالبان حمایت کرده افزود: از همه مهمتر این است که مذاکره را ادامه دهیم. این مهمتر است برای دولت و رییس جمهور و کابینه.
صلح وقتی امد دیگر خون ریزی نیست و آرامی است.
جنرال در مورد طالبان گفت که ما با طالبان کشتی گرفتگی هستیم.

وی از رفتار وحشیانه با نظام الدین قیصاری اظهار تاسف کرد و گفت که در زمان طالبان چنین جنایتی با ما نشده بود که این ظالم ها کردند.

جنرال دوستم به همه توصیه کرد که وحدت خود را حفظ کنید و من امروز آمدم در کنار شما باشم و به خواسته شما آمدم. شما تاریخی یک قهرمانی کردید و همبستگی خود را نشان دادید.

وی خواست که راه های تجارتی بندر آقینه و حیرتان و غیره را باز کنید و صبا قومندان نظام هم می آید و اگر نتوانستم او را بیارم باز پس خواهم رفت.

جنرال از همه طرفداران خود خواست که تمام دوایر دولتی و موسسات و دوکان ها همه باز شود و به مردم مزاحمت نکنید و خیمه ها را نیز جمع کنید و امشب می توانید جشن بگیرید و از سر فردا همه سرکارهای خود باشید.

در پایان افزود: به رسانه احترام دارم از من گپ نیست و عمل است چون اعتبار بین المللی ما بالا می رود و واقعیت بیان می شود به همین خاطر از شما رسانه ها تشکر می کنیم.

از همه شمال و شمالشرق و ایتلاف و همه مردم تشکر و سپاسگذاری می کنیم.

من مسلمان هستم، ولی…

من مسلمان هستم، ولی من بیشتر از انکه به فکر طواف در دور خانه او باشم و تکت طیاره بخرم تا بروم تا شاید او را در ان خانه در صحرای عرب بیابم، او را هر لحظه با خود حس میکنم، همینکه نفس میکشم، او هست، همینکه صبح افتاب طلوع میکند و شب غروب او هست، همینکه اسمان و زمین در مداری منظم میچرخد، طبیعت زنده میشود و دوباره میمیرد، فصل ها تکرار میشوند و قلب ها ضربان اش حتی برابر یک هزارم ثانیه دچار اخلالی نمیشود…. او هست!!!!… من در خانه ای از گل و خشت به دنبال او نمی گردم و حس نمیکنم که حضور او محدود به مکانی در یک کره خاکی باشد!

من مسلمان هستم، ولی اگر بتوانم به نماز ام رسیدگی کنم، میخواهم نمازم به معنای واقعی نماز باشد، نمیخواهم مانند ورزش یوگا با تکرار چند کلمه به درگاه او بایستم و بعد با عجله جانماز را جمع کنم و این تکرار خواندن ها، نه پلیدی را از ذهن من، نه پلیدی را از روح من، نه پلیدی را از کردار من، نه پلیدی را از گفتار من و نه پلیدی را از رفتار من بزداید… نماز بخوانم و رو به قبله بایستم، ولی ذهنم، مفکوره ام، عمل ام، زبان ام، کردارم، رفتارم، گفتارم، تمام انچیزی باشد که او مرا از ان نفی کرده است… ترجیح میدهم که به زبان ساده خودم با او صحبت کنم ولی قلب و روح و رفتارم، با او مطابق و همراه باشد.

من مسلمان هستم، ولی به ریش عقیده ندارم، به تحجر و عقب ماندگی عقیده ندارم، به جهادی که از خون مردم میگذرد و با یک مشت جاهل و بی خبر از دین و جهان رهبری میشود، عقیده ندارم، به هر امری که به اذیت و ازار و کشتار مردم ولو که کافر باشد بیانجامد، عقیده ندارم و انرا نفی میکنم، از بیسوادی، تحجر و عقب ماندگی بیزارم و وظیفه اعظم و بزرگ خود را منحیث مسلمان در اموزش علم و دانش و انسان بهتر شدن میدانم، اگر او به من با اولین کلمه گفت که بخوان! اقرا! و نگفت که بیسواد بمان! ریش بگذار! ادم بکش! خشونت کن! بخاطر من ادم بکش! بخاطر حور و غلام بهشت، مردم را سر ببر!….من هر باری که کتابی میخوانم، حس میکنم که به بهشت خواهم رفت… هر وقت انسانی را کمک میکنم، حس میکنم به بهشت خواهم رفت… هر باری که دستاوردی انسانی دارم، فکر میکنم به بهشت میروم… و قسم به همان خدای علم و دانش و فهم و شعور و سواد که بهشت جای یک مشت ادمکش و جاهل و متحجر با ریش و تسبیح و دل های کثیف و الوده نیست که برای عیاشی برای حور ها، کمر بسته اند!… بهشت از انسان هایی است که با اموختن علم و دانش به بشریت کمک کردند، اختراع کردند، ابداع کردند، افریدند، کشف کردند، ساختند، ادم امدند و راه تکامل به سمت انسانیت را پیمودند و انسان از دنیا رفتند!.

من مسلمان هستم ولی انچه را در جوامع “اسلامی” امروز میبینم که اکثر مفسدین این جوامع با ریش و عبا و اغاز هر کلمه خود نام الله را به زبان اورده و چند کلمه عربی را تحویل انسان های ساده دل میدهند با تمام شعور و درک و احساسم رد میکنم… خوب میدانم که نه هیچکدام این جوامع اسلامی است و نه این ریش و تسبیح به دست ها با ایه های از بر کرده شان، مسلمان هستند و به انچه موعظه میکنند باور دارند! با ریش در منبر به نام خدا به مردم میگویند ولی خلق خدا را قتل عام میکنند! با ریش به قران قسم میخورند ولی از هیچ جنایتی دست بردار نیستند!.

ما مسلمان ها از اسلام و انسانیت خیلی فاصله داریم… خیلی دوریم و خیلی به اشتباه رفته ایم… ما کجا و دینی که انسان را زنده از گور نجات داد کجا!… ما حال راه بهشت را انتحار تعیین کرده ایم و تمام ذهن ما به ریش و عبا و موی زن گره خورده… انسانیت خیلی وقت است از میان ما رخت بربسته است!… اگر ما مسلمان ها خوب میبودیم، پناهجوی ما برای پناه خواستن در اقیانوس ها غرق نمیشد و در همان سرزمین های خانه خدا، به او و فرزندان اش پناه میدادند!!… مسلمان به دیگران از شر وحشت یک مسلمان دیگر پناه نمیبرد!!… مسلمان دست کمک را به سمت دیگران دراز نمیکرد!… ما مسلمان ها کجا و دین کجا!!

لینا روزبه حیدری

دفتر طالبان، اولین گام تسخیر کابل

دوران جدید پس از سرنگونی حاکمیت طالبان در ریاست جمهوری کرزی معطوف به مذاکره با برادران ناراضی شد به گونه ای که حکومت هم در جبهه علیه این گروه تروریستی می جنگید و هم به دنبال مصالحه با آنان بود اما اشرف غنی با همان رویکرد به صلح با حزب اسلامی رسید.

این در حالی می باشد حزب اسلامی دو دهه قبل با از دست دادن حامیان خارجی و داخلی رو به زوال رفت و برای بقا و در راستای برنامه های قوم گرایانه ارگ به توافقنامه صلح با حکومت رسید.

با برهم خوردن اجماع جهانی در رابطه با نابودی و یا تضعیف طالبان در افغانستان، قدرت های جهان و منطقه برمبنای منافع خود دست به دخالت های داخلی در امور کشور زدند به طوری که پس از سال ۲۰۰۵ در کنار پاکستان، عربستان و قطر با پول های هنفگت به تمویل طالبان پرداختند.

حضور داعش که محرک روابط میان مسکو و طالبان بود نشان از قطبی شدن متحدان و مخالفان این گروه تروریستی در منطقه حساس خاورمیانه دارد و راه های منتهی به صلح از سوی هر حکومت و جریانی با مشکلات بسیار به بن بست رسید که بزرگترین آن، عدم تمایل طالبان و به عبارتی رهبران هسته اصلی این گروه برای مذاکره و مصالحه با حکومت افغانستان می باشد.

در همین راستا، علمای کشور به دعوت شورای عالی صلح در دیدار با رییس جمهور خواهان بازگشایی دفتری برای این گروه در کابل به منظور مشورت و صحبت با سیاستمدارن و اقشار مختلف جامعه شده اند و حال سوال این است، زمانی که طالبان نه یک گروه مستقل بلکه وابسته و محتاج به حامیان خارجی هستند چگونه وارد جریان مذاکره با حکومت شوند؟ 

از پاکستان گرفته تا امریکا و از عربستان تا قطر، سهامداران تمویل و هدایت طالبان در افغانستان هستند که با مرگ ملا عمر، این گروه درگیر با اختلاف و انشعاب بر اساس نیات حامیان خود عمل می کنند که هیچ گاه تاب تحمل اشتراک در قدرت با حکومت را نداشته و در پی رسیدن به حاکمیتی به مانند گذشته است.

اینکه شورای عالی صلح، علما و حکومت با صرف هزینه های مالی و معنوی به دنبال مذاکره با طالبان است در حالی که کشور دستخوش ناامنی، قوم گرایی سیاستمدارن و فقر گسترده می باشد نه صلح رخ می دهد و نه پایانی برای جنگ قابل تصور است.

و با توجه به نیات آشکار پاکستان از حمایت طالبان، عربستان و قطر در هراس از نفوذ ایران در افغانستان، پول های کلانی را روانه خزانه این گروه تروریستی کردند تا بتوانند با رخنه در سطح رهبری آنان، حکومت مرکزی را تضعیف و دامنه قدرت تهران از کابل را تنگ تر و کشور را در آشوبی مدام گرفتار کند.

در این میان، وابستگی های مقام های بلندپایه حکومت به کشورهای مختلف سبب سردرگمی سیاست خارجی شده و همانگونه که ارگ گاهی به مانند یک مستعمره گوش به فرمان اسلام آباد است، برخی مواقع در جهت سیاست عربستان عمل کرده و گاهی به سوی هند گام بر می دارد.

و با توجه به اینکه طالبان هم از سوی حامیان تمویل می شود و هم از جانب درون حکومت هدایت چرا باید درگیر با مذکرات صلح شده و در پی مشارکت در قدرت باشند زمانی که می توانند با صبر و گسترش دامنه نفوذ خود به حاکمیت دوباره دست یابند.

این در حالی است که با توجه به طالب دوستی های گسترده از حکومت گرفته تا علما و برخی مقام های محلی نه تنها گشایش دفتر طالبان در کابل دور از انتظار نیست بلکه هدف نهایی ارگ نیز با تفکر ذخیره های قومی خلاصه در توافق با طالبان می شود، افغانستان جنگ زده و درگیر با گروه های متعدد تروریستی اگر مردم را قربانی و کشور را ویران می کند برای پاکستان، امریکا، عربستان و حکومت پشتونیزمی، تحقق اهداف می باشد.

و اگر پول عربستان و امتیازهای اسلام آباد سبب قدرت یابی طالبان می شود به راحتی به جذب حمایت حکومتی می انجامد که در فساد و معامله بی همتاست با رییس جمهوری که مخالفان غیرپشتون را دشمن تر از هر تروریستی می داند.

معرفى مختصر افغانستان

افغانستان ( سرزمین افغانها ) یک کشور کوهستانى و محاط به خشکه است که در  آسیاى مرکزى موقعیت دارد .
 این کشور که  تاریخ پنج هزار ساله دارد ، نخست به نام آریانا و بعداً به نام خراسان یادگردیده ، اما در سال ١١٢۶ خورشیدى در زمان حاکمیت احمد شاه بابا ،افغانستان جاى تمام آریانا و خراسان را گرفت .
  بعضى از  مؤرخین  تعین دقیق سرحدات امپراطورى افغان را کار دشوار دانسته ، اما گفته اند که زمانى الى ١۶ درجه طول البلد وسعت داشت.
آنها مى گویند که  سرحدات این امپراطورى در شرق به سرهند که در ١۵٠ کیلومترى دهلى موقعیت دارد، در غرب الى مشهد که از دریاى  حزر با همین فاصله موقعیت دارد و عرض این امپراطورى  از دریاى آمو گرفته  و در جنوب الى خلیج فارس امتداد مى یافت .
 وسعت امپراطورى احمد شاه بابا وقتاً فوقتاً بنابر اختلافات میان نواسه هاى وى و بعداً میان برادران محمدزى رو به زوال گردید.
موقعیت جغرافیایى افغانستان فعلى :
شمال و جنوب غرب افغانستان مناطق خشک و هموار زیادى دارد و در جنوب آن نزدیک به مرز پاکستان دشتهاى ریگزار موقعیت دارد . افغانستان در شرق و جنوب ٢۴٣٠ کیلومتر  با پاکستان ، در غرب با ایران ٩٣۶ کیلومتر ، در شمال غرب با ترکمنستان ٧۴۴ کیلومتر ، در شمال با ازبکستان ١٣٧ کیلو متر ، در شمال شرق با تاجکستان ١٢٠۶ کیلو متر و با چین ٧۶ کیلومتر مرز مشترک   دارد .
افغانستان با داشتن ۶۵٢٨۶۴ کیلومتر مربع مساحت بعد از کشورهاى چین ، ایران و پاکستان چهارمین کشور بزرگ در منطقه میباشد . این کشور از نظر واحدها به ٣۴ ولایت و ٣٩٨ ولسوالى تقسیم گردیده است .
جنگ ها در افغانستان :
افغانها در طول تاریخ براى آزادى کشور شان در برابر  سکندر مقدونى ، صفوى هاى ایرانى ، مغول  و دیگران به جنگ و مبارزه پرداخته است .
انگلیس نیز با افغانها زورآزمایى نموده است . جنگ اول افغان – انگلیس در سالهاى ١٢١٧- ١٢٢١ شمسى ، جنگ دوم در سال ١٢۵٧ و جنگ سوم در سال ١٢٩٨ شمسى بوده است .
افغانها بعد از جنگ سوم افغان – انگلیس از استعمار انگلیس استقلال خود را دوباره بدست آورد .
این کشور بعد از استرداد استقلال کشور، تا سقوط رژیم محمدداوود که در  سال ١٣۵٧ از طریق احزاب  طرفدار شوروى (  خلق و پرچم ) صورت پذیرفت ، شاهد بعضى از بى نظمیها و ارج مرج ها بود، اما  نسبتاً آرام و در حال پیشرفت قرار داشت . 
اما یک بار دیگر جنگ و ناامنى ها زمانى در این کشور آغاز یافت که  مردم افغانستان در مقابل حاکمیت احزاب یادشده براى جهاد کمر بستند .
 نیروهاى مجهز با وسایل پیشرفته اتحاد شوروى وقت به تاریخ شش جدى سال ١٣۵٨ بر افغانستان هجوم نمودند،اما مردم افغانستان در مقابل آنها ایستاده گى نموده و تا زمانى به جهاد شان  ادامه دادند که غرور ارتش متجاوز را در هم کوبید  و به تاریخ ٢۶ ماه میزان سال ١٣۶٧ از افغانستان اخراج نمودند .
 تعداد دقیق تلفات ناشى از تجاوز شوروى وقت  معلوم نیست ، اما گفته میشود که بیش از یک میلیون افغان در نتیجه این تجاوز  جان باختند، میلیونها تن مهاجر شدند، زیربناهاى کشور از بین رفت  و ١۵٠٠٠ سرباز شوروى نیز  به قتل رسید .
مجاهدین افغان بعد از اخراج  نیروهاى متجاوز ، رژیم داکتر نجیب الله  را که  به حمایت شوروى به وجود آمده بود، سقوط داد  و حضرت صبغت الله مجددى بنابر مشوره احزاب جهادى به تاریخ ٨ ثور سال ١٣٧١ به کرسى قدرت تکیه زد.
 اما دیرى نگذشته بودکه بر سر بدست آوردن قدرت میان احزاب مختلف مجاهدین جنگهاى داخلى آغاز گردید و درا ین درگیرهاى ملیشه هاى جنرال دوستم رژیم نجیب نیز شامل شدند.
حرکت طالبان در سال ١٣٧٣ با تعهد از بین بردن بى نظمیها و حفظ ارزشهاى اسلامى درکندهار به فعالیت آغاز نمود و تا سال ١٣٧۵ تعداد زیاد ولایات به شمول کابل را تصرف نمود.  
اسامه بن لادن رهبر سازمان القاعده که باشنده اصلى عربستان سعودى میباشد و در مقابل قشون سرخ شوروى در کنار مجاهدین افغان ایستاده بود ، نیز با طالبان مسلح یک جا گردید.
اما اسامه بن لادن  از طرف امریکا به دست داشتن در رویداد ١١ سپتمبر سال ٢٠٠١ میلادى متهم گردید و امریکا از طالبان خواست تا وى ( اسامه ) را از افغانستان خارج نمایند .
اما زمانى که طالبان این خواسته امریکا را نپذیرفتند، در ماه اکتوبر همین سال نخست بر طالبان حمله هوایى و بعداً به کمک ائتلاف شمال دست به حملات زمینى زدند و رژیم طالبان را سقوط دادند.
براى از بین بردن مخالفین مسلح دولت افغانستان و القاعده ، ۴٢٠٠٠ نیروى ۴۶ کشور جهان با یکصد هزار نیروى امریکایى یکجا گردیده ، اما  با آنهم  نه تنها امنیت در کشور تامین نشده  ، بلکه فعالیتهاى مخالفین مسلح  ( طالبان ، حزب اسلامى به رهبرى گلبدین حکمتیار ، گروه حقانى و غیره ) روز به روز وسعت پیدا کرد  و اکنون دامن ناامنى ها از جنوب به ولایات شمال کشور نیز گسترش یافته است  .
 بارک اوباما رئیس جمهور امریکا در ماه مارچ سال ٢٠٠٩ میلادى هنگام اعلان نمودن ستراتیژى جدید خود در قبال پاکستان و افغانستان ، وضعیت هر دو کشور را بسیار خطرناک خواند .
اوباما در ماه دسمبر همین سال گفت که خروج سربازان خود را در ماه جولاى سال ٢٠١١ از افغانستان آغاز خواهد کرد . نیروهاى ناتو نیز سال ٢٠١۴ را براى سپردن امور امنیتى به نیروهاى افغان را  تاریخ نهایى تعین نموده است .
انواع دولت ها در افغانستان :
الف  حکومت:
محمد داؤد به تاریخ ٢۶ سرطان سال ١٣۵٢ براى نخستین بار در تاریخ افغانستان  نظام جمهورى را به عوض نظام شاهى به میان آورد . بعد از آن ، بدون طالبان که امارت اسلامى را اعلام نموده بودند  ، نظامى هاى کشور جمهورى بوده ، اما بدون حکومت منتخب کرزى ، حکومتهاى دیگر از طریق حرکتهاى نظامى و یا کودتاه ها به میان آمده است .
محمد داؤد از طریق کودتاى  سفید به قدرت سید و محمد ظاهر شاه را از ملک تبعید نمود . رژیم محمد داؤد از طریق کودتاى خونین احزاب طرفدارى شوورى ( خلق و پرچم )  از هم پاشید ، داؤد را یکجا با اعضاى خانواده وى به قتل رساند و به عوض وى نور محمد تره کى را به حیث رئیس جمهور اعلان نمود .
تره کى مربوط به حزب خلق در ماه سنبله سال ١٣۵٨ توسط حامیان حفیظ الله امین عضو دیگر این حزب به شکل مرموز در ارگ به قتل رسید و امین که تره کى  شاگرد وفادار خود مى دانست ، به حیث رئیس جمهور به کار آغاز نمود .
 اما نیروهاى شوروى بر افغانستان حمله نمودند ، امین را در دارالامان کابل به قتل رساند و ببرک کارمل مربوط حزب پرچم  به حمایت از نیروهاى شوروى به قدرت رسید .
 کارمل در ماه ثور سال ١٣۶۵ از ریاست کمیته مرکزى حزب استعفى داد و در ماه عقرب همین سال از ریاست جمهورى نیز کناره گردید و داکتر نجیب الله عضو دیگر این حزب به قدرت رسید .
 نیروهاى شوروى هنگام حاکمیت نجیب از افغانستان اخراج گردید و حکومت نجیب نیز توسط مجاهدین به تاریخ ٨ ثور سال ١٣٧١ سقوط کرد و صبغت الله مجددى به مشوره احزاب جهادى به حیث ممثل دولت اسلامى تعیین گردید
مطابق مشوره احزاب جهادى ، دو ماه بعد صبغت الله مجددى قدرت را به برهان الدین ربانى رهبرى جمعیت اسلامى تسلیم نمود و ربانى به تاریخ ٩ جوزاى سال ١٣٧١ از طرف شوراى اهل حل و عقد براى دو سال به حیث رئیس جمهور تعیین گردید .
اما ربانى به حکومت خود ادامه میداد که در سال ١٣٧۵ کابل در دست طالبان افتید  و امارت اسلامى را اعلان نمودند، اما حاکمیت طالبان در نتیجه حمله نظامى امریکا از بین رفت و حامد کرزى در نشست بن براى شش ماه رئیس اداره مؤقت و بعداً از طریق لویه جرگه اضطرارى براى دو سال به حیث رئیس اداره انتقالى تعیین گردید .
 قانون اساسى فعلى افغانستان  که به اساس آن نظام کشور جمهورى اسلامى است ، به تاریخ ١٣ جدى سال ١٣٨٢ از طرف لویه جرگه تصویب گردید . به اساس این قانون در تشکیل دولت افغانستان رئیس جمهور منتخب ، دو معاون وى ، شوراى ملى متشکل از دو مجلس ( ولسى جرگه و مشرانو جرگه ) و قوه قضایى وجود دارد . اعضاى ستره محکمه توسط رئیس جمهور تعیین  و از  ولسى جرگه   راى اعتماد مى گیرند .
 رئیس جمهور و معاونین وى از طریق راى مستقیم مردم براى پنج سال تعیین مى گردند . اگر یک نامزد در مرحله اول  پروسه انتخابات ۵٠ در صد جمع یک راى را بدست نیاورد، در این صورت دو نامزد که بلندترین آرا را داشته باشند، براى بار دوم در پروسه انتخابات سهم میگیرند . رئیس جمهور براى دو دوره ریاست جمهورى خود ر ا نامزده کرده میتواند .
 نخستین انتخابات ریاست جمهورى به تاریخ ١٨ میزان سال ١٣٨٣ به اشتراک  هشت میلیون تن  که تقریباً نصف آنها را زنان تشکیل میداد ، برگزار گردید و حامد کرزى با بدست آوردن ۵۴ در صد آرا به حیث رئیس جمهور تعیین گردید .
 کرزى در  دور دوم انتخابات  ریاست جمهورى که به تاریخ ٢٩ اسد سال ١٣٨٨ راه اندازى گردید،  نیز در حالى براى پنج سال به حیث رئیس جمهور تعیین شد که شکایات زیادى در رابطه با تقلب در انتخابات وجود داشت .
 دولت مرکزى در مناطق روستایى نفوذ کمى دارد، زیرا ضوابط اسلامى و سنتى در حل مشکلات شخصى به شمول فعالیتهاى قومى نقش مهم دارد . جامعه افغانى با داشتن رسوم قومى و اسلامى بر اساس پایه هاى قرابت و خویشاوندى استوار است ، در حالى که این سطح در مناطق شهرى تا حدى کاهش دارد.
ب : شورا ملى ( پارلمان )
 تلاش ایجاد  شوراى ملى در افغانستان براى نخستین بار در زمان امان الله خان آغاز گردید. در این دوره نخستین قانون دولت ( نظامنامه اساسى دولت در افغانستان ) از طرف لویه جرگه تصویب و در این قانون به نام شوراى دولت پیش بینى صورت گرفت .
 شوراى ملى در زمان حاکمیت نادرخان در ماه سنبله سال ١٣٠۴ خورشیدى تشکیل گردید، اما رئیس آن ( عبدالاحد مایار نماینده وردک ) توسط خود نادرخان تعیین گردید .
 بعد از آن که نادرخان در سال ١٣١۶ ذریعه شلیک تفنگچه یک شاگرد مکتب به قتل رسید ، محمد ظاهر پسر ١٩ ساله وى به حیث شاه افغانستان تعیین گردید، اما امور دولت عملاً توسط صدراعظم محمد هاشم خان انجام مى گردید .
 در دوره صدرات هاشم خان ( ١٣١٢- ١٣٢۵ شمسى ) دوره هاى دوم ، سوم ، چهارم ، پنجم و ششم پارلمان به کار خود ادامه داد .
بعضى از مؤرخین مینویسند که حکومت در دوره صدارت شاه محمود درانتخابات  دور هفتم پارلمان ( ١٣٢٨ – ١٣٣١ ) هیچ مداخله نکرد و تعداد زیاد مردم در آن سهم داشتند .
 برخلاف پارلمان هاى دیگر ، درا ین دوره بر کار دولت انتقاد صورت مى گرفت ، در آن مباحث جدى صورت مى گرفت ، اما بعد از آن الى دهه دموکراسى ( ١٣۴٢-١٣۵٢) شوراى هاى ملى تا حد زیادى تحت تاثیر حکومت قرار داشت .
در دهه دموکراسى ،چون اکنون ، شوراى ملى داراى ٢١۶ عضو داراى دو مجلس ( ولسى جرگه و مشرانو جرگه ) بود .
مؤرخین مینویسندکه این شوراى ملى در مقایسه با شوراى هاى قبلى در وضع قوانین و اتخاذ تصامیم قدرت زیادى داشت .
اما پارلمان در سال ١٣۵٢ در نظام جمهورى داؤد خان لغو گردید و پارلمان تا زمانى در کشور وجودنداشت  که داکتر نجیب الله در سال ١٣۶٧ بعد از اعلان مصالحه ملى پارلمان را به میان آورد.
شمارى از مؤرخین مینویسند که پارلمان در زمان حکومت نجیب تحت نظارت حزب و حکومت حزبى کار مى کرد و در عمل استقلال نداشت .
در زمان حاکمیت برهان الدین ربانى و طالبان شوراى ملى در کشور وجود نداشت ، اما بعد از سقوط رژیم طالبان ، به اساس قانون  اساسى جدید انتخابات دور اول ولسى جرگه براى  ٢۴٩ کرسى به تاریخ ٢٧ سنبله سال ١٣٨۴ برگزار گردید و دور دوم آن به تاریخ ٢٧ سنبله سال ١٣٨٩ برگزار خواهد شد .
در شوراى که از طریق انتخابات سال ١٣٨۴ به وجود آمده ، نماینده گان ولایات مختلف  که داراى مفکوره هاى مخلتف سیاسى اند عضویت دارند و شمارى از آنها وابسته به احزاب نیز میباشند .
مردم : 
نفوس مجموعى افغانستان حدود ٢۶ میلیون تن تخمین گردیده است  که از جمله هر هفت تن یکتن آنها درکابل زنده گى میکنند. شهر کندهار در درجه دوم قرار دارد که بیش از نیم میلیون نفوس دارد ، بعد از آن شهر هرات در غرب ، مزار شریف در شمال و شهر جلال آباد در شرق کشور شهرهاى بزرگ میباشند . حدود ٢،۵ میلیون مهاجر ثبت شده افغان تا حال در پاکستان و ایران زنده گى میکنند .
از جمله لسانهاى پشتو ، درى ، ازبکى ، ترکمنى ، بلوچى ، پشه یى ، نورستانى و لسانهاى مروج دیگر در کشور پشتو ودرى لسانهاى رسمى دولت میباشد .
تناسب جنسیت طورى است که در مقابل هر ١٠٠ زن ١٠٣،٢ مرد موجود اند و تعداد اوسط فامیلها ۶،٣ تن میباشد .
مذاهب :
بیش از ٩٩ فیصد نفوس افغانستان را مسلمانان تشکیل میدهد که ٨٠ در صد آنها سنى ، ١٩ در صد شیعه و یک در صد پیروان مذاهب دیگر مانند هندو ، سکها و تعداد کم عیسوى ها میباشند.
تعلیم و تربیه :
 سطح سواد در افرادى که سن آنها بالاتر از ١۵ سال مى باشد، ٣۴ در صد بوده ، در مردان ۴٣،١ در صد و در زنان  ١٠ الى ١۵ فیصد میباشد .
 
 تا سال ١٣٨٩ بیش از هفت میلیون دختر و پسر در سطح کشور شامل مکتب شدند ، اما وزارت معارف مى گوید که هنوز پنج میلیون تن دیگر به مکاتب دسترسى ندارند.
به همین ترتیب مشکلات قابل ملاحظه در بخش تعلیم و تربیه چون  نبود بودجه و تعمیر مکاتب ، رواجهاى موجود در جامعه  و کمبود مکاتب مسلکى مخصوصاً در مناطق روستایى وجود دارد .
این درحالیست که تعلیم رایگان است و تعلیمات ابتدایى لازمى است ، اما دسترسى به تعلیم و تربیه یک مشکل مى باشد . صرف ١٧،۴ در صد اطفال به مکاتب ابتدایه در قریه هاى خود دسترسى دارند و ٣٧ در صد باید جهت رفتن به نزدیکترین مکاتب ۵ کیلو متر سفر نمایند و ٢٩،٩ فیصد شاگردان باید بیش از ١٠ کیلومتر سفر نمایند تا به مکتب برسند.
مشکلات مکاتب متوسط نیز مشابه به مکاتب ابتدایه است .  ٧،٧ فیصد شاگردان این مکاتب در قریه هاى خود مکتب دارند و ۴١ فیصد باید براى رفتن به مکتب بیش از ١٠ کیلومتر فاصله را طى کنند تا به مکتب برسند.
وضعیت لیسه ها خرابتر از آن است ، چرا که از جمله هر ۵ شاگرد ٣ تن آنها بیش از ١٠ کیلومتر فاصله را طى مى کند تا به مکتب برسند و از جمله پنځ طفل  تنها یک طفل  در پنج کیلومترى لیسه دارند.
در زمان حاکمیت طالبان مکاتب دولتى دختران از بین رفته بود، اما در حال حاضر ٣۴ درصد شاگردان را دختران تشکیل میدهد و ٣٠ فیصد ١٧۵ هزار معلم را زنان تشکیل میدهند.
بنابر تخمین یونیسف ، بیش از هشتاد فیصد دختران  و حدود ۵٠ فیصد پسران  به مراکز تعلیم دسترسى ندارند. به گفته وزارت معارف ، در حال حاضر ( ١٠ سنبله سال ١٣٨٩ ) ۴٢٠ باب مکتب به علت ناامنى در  سطح کشور مسدود میباشد .
 صحت :
ارقام مرگ ومیر در افغانستا ن بلندترین رقم مرگ و میر در سطح جهان مى باشدکه در هر ۵ پنج طفل یک طفل قبل از سن پنج سالگى جان میدهد و در هر  ٨ خانم یک خانم  به علت مشکلات نسایى ولادى مى مرد.
همچنان ٧٠ فیصد تمام نفوس افغانستان دست رسى به آب صحى آشامیدنى ندارند، حد اوسط زنده گى براى خانمها و اقایان  در افغانستان ۴۴سال اندازه گردیده است،  مردم افغانستان قبل از جنگهاى که در سال ١٣۵٧ آغاز گردید یک سیستم صحى اصلاح شده داشت و در شهر ها مانند کابل یک سیستم صحى مراقبت نیمه پشرفته وجود داشت. طى حمله روس وجنگهاى داخلى سیستم مراقبت صحى تنها در شهر ها باقى ماند که بعداً بطور کلى از بین رفت.
حدود ٣٠سال جنگهاى مسلسل تقریباً یک میلیون افغان را در کشور معلول نموده است و حدود ٨٠٠٠٠ فرد در اثر ماینها پاهایشان را از دست داده  که این بلند ترین رقم در جهان مى باشد
بعد از سال ١٣٨١ سیستم مراقبت به صحت در کشور به کمکهاى جامعه جهانى انکشاف یافت و تاکنون تعداد زیاد از شفاخانه ها و مراکز صحى دیگر در کشور ایجاد گردیده است.
اما با آن هم در شهر ها٩٠فیصد   و در مناطق دهاتى ۶۵فیصد مردم دستر سى به خدمات صحى دارند.
اقتصاد:
افغانستان یک کشور زراعتى و رو به انکشاف است، میوه خشک، قالین، پشم وتریاک  ازعمده ترین صادرات افغانستان  مى باشد.
مسؤولین دولتى اخیراً گفته اند که افغانستان  معادن طبیعى مانند گاز، نفت خام، سنگ زغال، مس، کرومایت، تالک، باریت، سلفر، سرب، جست، آهن، نمک، سنگ قیمتى و نیمه قیمتى غیر استخراج شده به ارزش سه تریلیون را دارد.
به اساس گزارش هاى سال ١٣٨۶، تولید مواد مخدر افغانستان بیش از نصف اقتصاد کشور را تشکیل میدهد که در حکومت طالبان توسعه یافته بود. بیش از ٩٠ فیصد تریاک جهان که مواد خام هیرویین است، در این کشور تهیه مى شود.
 
رسانه ها:
در افغانستان بارى نخست در سلطنت امیر شیرعلى خان در سال ١٢٩٠ جریده شمس النهار به نشر رسید و در سال ١٢۴٨شمسى در زمان حاکمیت امیر حبیب الله خان سراج الاخبار از چاپ بر آمد  که در زمان امیر عبدالرحمن خان نیز به نشر میرسید.
در دوران امانى مجله اناث تحت نام ارشاد النسوان و انیس که اکنون به گونه روزنامه به نشر میرسد و ده نشریه دیگر چاپ مى گردید.
بعد از به پایان رسیدن حاکمیت امان الله خان در سال ١٣٠٧، تا زمانى که محمدظاهر در سال ١٣۴٣ آزادى مطبوعات را اعلام نمود ، مطبوعات در سانسور وکنترول دولت بود.
مطبوعات در زمان حاکمیت محمد داؤد  و بعداً در زمان حاکمیت احزاب خلق و پرچم تحت سانسور دولت بود، اما در اواخر حکومت داکتر نجیب یک تعداد از احزاب نیز نشرات را آغاز نمودند.
رسانه ها در زمان رژیم طالبان نیز به طور کلى در اختیار حکومت قرار داشت  و تلویزیونهاى دولتى نیز اجازه فعالیت را نداشت .
اما بعد از سال ١٣٨١به رسانه هاى آزاد اجازه فعالیت داده شد و اکنون تعداد زیادى از رسانه هاى دولتى، شخصى و ولایتى(محلى) به مصارف اداره هاى شخصى و کمک خارجیها ایجاد گردیده است.

چالش های آموزش و پرورش در مکاتب خصوصی

همچنان که در نوشته ی قبل پیرامون رویکرد تجارتی مراکز آموزشی خصوصی سخن گفته شد، در این نوشته به فرایند گزینش مربیان و روند آموزش و پرورش در مکاتب خصوصی پرداخته می شود. مکاتب خصوصی در کنار مکاتب دولتی بیشترین دانش آموزان را آموزش و پرورش می دهند. درچنین نهادی که این همه افراد تعلیم و تربیت می بینند؛ آیا درس و بحث در این مکاتب خصوصی کاربردی و معیاری هست؟ آیا به استعداد فردی دانش آموزان توجه می شود؟ آیا مربیان این مراکزآموزشی، در کنار سواد با روند تعلیم و تربیت آشنایی دارند؟ کیفیت درسی تا  چه میزانی در این مراکز آموزشی مورد نظر است؟ امید است که پرسش این پاسخ ها در این نوشته تا اندازه ای روشن گردد.
پس از رویکرد تجارتی مراکز آموزشی خصوصی، مسأله قابل تأمل فرایند گزینش آموزگاران در مکاتب خصوصی است. از فرایند گزینش یا استخدام مربی و آموزگار در مکاتب خصوصی به خوبی فهمیده می شود که بحث کمیت یا ساختار ظاهری خیلی مسأله مهم است، نه کیفیت و محتوای برنامه های درسی. گزینش معلمان در مکاتب خصوصی طوری است که از آموزگاران که خواهان تدریس هستند، در یک یا دو مرحله امتحان می گیرند. در امتحان مرحله ی اول، معمولا پرسش های تحریری است که در پارچه امتحان طرح می شود و مربیان پاسخ می دهند. کسانی که از این مرحله عبور می نمایند، یک درس عملی در صنف ارایه می کنند. اصل مهارت استاد در صنف و درس عملی سنجیده می شود. در صنف هیئتی از طرف اداره مکتب حضور دارد و تدریس استاد را زیر نظر می گیرد. در این آزمون عملی بیشترین توجه به این نکته است که مربی صنف را خوب کنترول کند و خاموشی محض را برپا دارد. استادی موفق پنداشته می شود که در ساعت درسی اش، هیچ صدای به گوش نرسد و تمام شاگردان لال شود. گاهی به مهارت های زبانی و اکت و اداهای استاد هم توجه می شود. اما چیزی که در این آزمون عملی، هیچ در نظر گرفته نمی شود و یا خیلی اندک و سطحی برخورد می شود، بحث دانایی وهنر انتقال این دانایی است. به کیفیت تدریس و میزان باسواد بودن استاد، آشنایی مربی با تعلیم و تربیت و دانش روان شناختی آموزگار کمتر توجه می شود. موضوع اخیر، یعنی موضوع فهم روانشناسی استاد از دانش آموز به صورت کلی هیچ  در نظر گرفته نمی شود.
با این نوع گزینش است که اساس و تهداب فرآیند آموزش و پرورش کج و نادرست گذاشته می شود. استادان که با این نوع آزمون پذیرفته می شود، مهارت کافی برای پرورش دانش آموز ندارند. در تمام مکاتب به موضوع که هیچ توجه نمی شود و یا خیلی اندک توجه می شود، بحث استعدادهای فردی دانش آموزان است. هر دانش آموز در یک بخش خاص نبوغ دارد، معلم نخبه یا ورزیده معلمی است که بتواند این نبوغ را در وجود هر دانش آموز کشف و شناسایی نموده، سپس رشد و شگوفایی دهد. قرار نیست که تمام دانش آموزان در ریاضی، دری، فیزیک و … به یک سویه توانا باشند و یا از الف تا یا حفظ کنند. ممکن کسی در نقاشی و رسامی، کسی در خطاطی، کسی در شعر، کسی در هنر و… نبوغ داشته باشد. معلمی واقعی باید آن نبوغ را پرورش داده به بالندگی برساند. کشف ذوق درونی دانش آموز و رشد دادن آن بزرگترین رسالت معلمی است. معلم باید ارزش ها را گسترش دهد، تنها ارزش علم را به سه تا چهار رشته محدود نسازد. معلمی در کارش موفق است که به ذوق درونی دانش آموزانش پاسخ گفته باشد. با کشف این ذوق درونی است که معلم می تواند، دانش آموز را عاشق مکتب، کتاب و خواندن کند؛ به عبارت دیگر بین کتاب و دانش آموز آشتی برقرارسازد. در این صورت است که درس معلم،«زمزمه ی محبت می شود» و ممکن است که چنان شوری در روح و روان دانش آموز نسبت به مکتب و کتاب ایجاد کند که«جمعه به مکتب آورد، طفل گریز پا را». این نوع برخورد است که نیروی درونی دانش آموزان را بیدار می کند. قوه ی محرک از درون شاگرد، وی را به سمت کتاب و خواندن و مکتب سوق می دهد. اما شوربختانه این امر مهم از چشمان معلمان و مربیان ما پوشیده و نا شناخته باقی مانده. هنوز هم معلمان و مربیان ما مهارت شان را در ساختار و ظواهر صنف می بینند.
در مکاتب خصوصی به جای کشف ذوق درونی شاگرد و بارور ساختن آن، قواعد سخت و دست و پاگیر بیرونی را وضع می کنند. معیارهای خیلی خشک و خسته کن و نا خوشایند که ذوق و شوق دانش آموز را از مکتب و کتاب کاملا می گیرد.  تعداد از مربیان چنان کارهای خانگی سنگینی به دانش آموزان می سپارند که بر آمدن از پس اجرای آن ممکن نیست. دانش آموز ناگزیر است که تمام وقتش را صرف آن تکلیف های توان فرسای خانگی کند و یا در جلسه بعد از طرف همان استاد حسابی کتک بخورد. از طرف دیگر مشکل اساسی پیش از تکلیف خانگی درونی نشدن درس است. تعداد زیادی دانش آموزان درس را طوری که لازم است فرا نمی گیرند، علت اصلی هم این است که مربی با دانش آموزان زبان مشترک ندارد. نوع بیان و توضیح استاد با ظرفیت دانش آموز و فراگرندگان هم خوانی ندارد. در نتیجه دل دانش آموز از کتاب، مکتب و درس کاملا بد می شود. مکتب را چنان بارسنگینی بر روی دوشش احساس می کند که بر تمام خوشی های دانش آموز سایه انداخته و کلافه اش می کند. در ذهن و ناخود آگاه دانش آموز، مکتب تصویر نهایت بدی برجای می گذارد. دانش آموز با این نوع برخوردها ناخود آگاه شرطی می شود و هرگاه نام کتاب و مکتب را می شنود، واکنش منفی نشان می دهد، از آن متنفر است و انزجار دارد. این آسیب جدی، نتیجه ی نا آشنایی مربیان با تعلیم و تربیت و بحث استعدادهای فردی دانش آموزان است.
موضوع خیلی مهم دیگر، نوع رابطه و برخورد مربیان با دانش آموزان است. طوری که در بالا اشاره شد، در مکاتب خصوصی، به معلمی بهترین معلم خطاب می کنند که درساعت درسی اش، دانش آموزان در یک سکوت تمام عیار به سر ببرد؛ حرف و صدای به گوش نرسد و صنف یک دست خاموشی محض داشته باشد. این نوع معلم نه تنها از طرف اداره، بل از طرف همقطاران خودش هم ورزیده قلمداد می شود. گه گاهی مربیان دیگر آمده رمز و راز برقراری سکوت محض در صنف را از چنین معلمی می پرسند. سکوت یا توجه به درس خوب است؛ اما به شرط که این نوع سکوت با مهارت های فراهم شود که دانش آموز را خسته نکند؛ اما سکوت تمام عیار با رفتار خشین جناب مربی برقرار می گردد. اگرکسی در ساعت این مربی صدای سردهد، چنان سیلی و کوتک نثارش می گردد که تا زنده است یادش نمی رود. دانش آموز در حالت نهایت خفقان آور، ناگزیر به سکوت کردن می شود. با چنین مربی یی برقراری رابطه صمیمانه و عاطفی ممکن نیست. همه ی ما به خوبی می دانیم که اگر از کسی متنفریم یا خوش ما نمی آید، سخنش را نیز خوش ما  نمی آید؛ حتی اگر سخنش خوب هم باشد، روان ما واکنش منفی نشان می دهد و در مقابلش قرار می گیریم. دانش آموزان هم دقیقا همین حالت را تجربه می کنند. ذهن شان در مقابل سخنان خوب معلم مستبد، بازهم واکنش منفی نشان می دهد و از پذیرفتن و عمل نمودن به آن سر باز می زند. در نتیجه امر تعلیم فلج و ناموفق به پیش می رود و دانش آموزان تعلیم و تربیت درست نمی شود. 
وزارت معارف و دیگر نهادهای مسوول، وظیفه دارند که به این مشکلات بسیار فراگیر رسیدگی نموده، ناروایی های آموزش و پرورش را از راه بردارند تا بعد از این، دانش آموزان، کم مایه و بی مهارت از مکاتب فارغ نشوند.

مترو بس؛ گامی در جهت اصلاح الگوی سفرهای شهری کابل

روز پنجشنبه (۲۵ جوزا ۱۳۹۶) فرصتی شد تا در کنفرانس مطبوعاتی و مراسم امضای تعدادی از قراردادهای سرک سازی شاروالی کابل حضور یابم. جدا از امضای ۱۶ قرارداد شروع ساخت و ساز سرک که مربوط به نواحی مختلف شهر کابل و به طول و عرض های مختلف بود خبری که در این بحبوحه ی اوضاع نابسامان امنیتی و ناامیدی، در میان مردم روزنه ی امیدی به وجود آورد آغاز ساخت و ساز اولین پروژه ی مترو بس در شهر کابل بود. پروژه مذکور که ساخت آن حدود یک سال را در بر خواهد گرفت، فاز اول از پروژه ی شهری مترو بس می باشد و به گفته شاروال کابل قرار است در سال های آینده حدود ۱۱۱ کیلومتر خط متروبس در نقاط مزدحم شهر کابل فعال شود. هرچند امروز شاهد این بودیم که اولین و مهم ترین گام در جهت اصلاح الگوی سفرهای شهری در پایتخت برداشته شد اما پایتخت افغانستان باید زودتر از این ها از جدیدترین و به روزترین سیستم های ترانسپورتی دنیا استفاده می نمود و این شهر همچنان از یک سیستم ترانسپورت شهری بسیار ضعیف و ابتدایی برخوردار است که به هیچ عنوان جوابگوی نیازهای جمعیت حداقل ۵ میلیون نفری نیست. امیدواریم شاروالی کابل به همراه ارگان های زیربط گام های بعدی را زودتر و محکم تر بردارد. 
همانطور که گفته شد شبکه ترانسپورت شهری کابل به عنوان پایتخت افغانستان یکی از ابتدایی ترین و قدیمی ترین نوع آن در جهان است. سوای از اینکه تعداد سرک ها به نسبت گسترش مرزهای شهری هیچگونه پیشرفتی نداشته است، بلکه شبکه ترانسپورت شهری هم بسیار ضعیف و ابتدایی است و این باعث ایجاد ترافیک های سنگین در سرک ها به خصوص در ساعات اوج سفر در اوایل صبح و بعد از ظهر شده است. یکی از اعضای شبکه ترانسپورت شهری که هیچ توجهی در سالهای اخیر به آن نشده است، سیستم ترانسپورت عامه در شهر کابل است. در نبود یک سیستم کارآمد ترانسپورت عامه که قابل دسترس برای همه ی شهروندان باشد و همچنین به دلایل امنیتی، اجتماعی و غیره، اکثر مردم به استفاده از وسایط نقلیه شخصی روی آورده اند. شهری که الگوی سفرهای شهری اکثر مردم آن استفاده از وسایط شخصی باشد، نتیجه آن کاملا مشخص است: ترافیک، آلودگی هوا، تأخیرهای طولانی و اثرات منفی بی شمار دیگر. یعنی تا زمانی که سیستم ترانسپورت عامه کارامد در دسترس مردم قرار نداشته باشد و همچنان مردم به استفاده از وسایط شخصی متکی باشند، هر روز به مشکلات کنونی افزوده خواهد شد.
پس نیاز به یک ریفورم و اصلاحات جدی و به روز رسانی شبکه ترانسپورت شهری مطابق با استندردهای جهانی کاملا مشهود است. اقدام شاروالی کابل بر توسعه شبکه ترانسپورت عامه با ایجاد سیستم متروبس را می توان گامی در جهت اصلاح الگوی سفرهای شهری کابل دانست. الگوی غلط کنونی که مبتنی بر سفر با وسایل شخصی است باید در مرور زمان تبدیل به سفر با سیستم های ترانسپورت عامه شود.  
سیستم ترانسپورتی متروبس چیست؟
اما متروبس چه سیستمی است و مزایای آن چیست که شاروالی کابل زودتر از آن که به فکر گسترش شبکه بس و یا مینی بس و یا مترو و دیگر سیستم های ریلی باشد به فکر گسترش مترو بس است؟ مترو بس و یا (BRT Bus Rapid Transit ) از خانواده ی سیستم های ترانسپورت عامه (Public Transportation ) می باشد که انواع دیگر ترانسپورت عامه را می توان به مترو، بس، مینی بس، تکسی، LRT ، منوریل و … نامید. بعد از سال ۱۹۷۴ که اولین خط متروبس در کشور برازیل به بهره برداری سپرده شد هم اکنون این سیستم در حدود ۴۰ کشور و بیش از ۷۰۰ شهر در دنیا در حال بهره برداری و یا در حال ساخت هست. سیستم متروبس که ویژگی اصلی آن افزایش ظرفیت جابجایی مسافر و کاهش زمان سفر می باشد کاملا مطابق نیازهای کنونی شهر کابل می باشد و می تواند بسیاری از مشکلات ترافیکی را حل نماید، به شرطی که مسیرها و ایستگاه های آن کاملا با مطالعات دقیق و مهندسی، طراحی شده باشند. این سیستم همانند سیستم بس های عمومی شهر هست اما تفاوت های آن در این است که ظرفیت آن بالاتر است، مسیر جداگانه دارد، می تواند در چهارراه ها اولویت عبور داشته باشد و موارد دیگر.
ویژگی های اصلی سیستم مترو بس را می توان در موارد زیر خلاصه نمود:
مسیر جداگانه
مسیر حرکت متروبس در بیشتر مسیرها هیچ گونه تداخلی با ترافیک حاضر در جاده ها ندارد چرا که لین عبوری آن با موانعی از دیگر لین های جاده جدا شده است. این ویژگی باعث شده است که بس های عبوری با سرعت بالا و بدون معطلی در ترافیک می توانند فاصله بین دو ایستگاه را بسیار سریع طی کنند.
پرداخت تکت 
قبل از این که وارد ایستگاه متروبس شوید باید تکت های خود را تهیه و به مأمور حاضر در ایستگاه نشان دهید. در بیشتر شهرها از کارت های الکترونیکی و اعتباری به عنوان تکت استفاده می شود. این ویژگی باعث می شود که تبادل پول به صورت فیزیکی حذف شود که سبب کاهش زمان پرداخت پول، کاهش اشتباهات، توجه راننده فقط به رانندگی و نه به دریافت پول، کاهش نیاز به نیروی کار در هر اتوبوس برای جمع آوری پول و … می شود.
داشتن حق اولویت 
ویژگی مهم دیگر متروبس، داشتن حق اولویت در چهار راه های چراغ دار است. به این معنی که چراغ های راهنمایی طوری برنامه ریزی می شوند که هرگاه متروبس در حال نزدیک شدن به چهارراه باشد، زمان چراغ سرخ آن اتوماتیک کاهش می یابد و یا زمان سبز بیشتری به آن مسیر می دهد تا متروبس بتواند بدون معطلی زیاد در پشت چراغ سرخ به مسیر خود ادامه دهد. البته این ویژگی لازم الاجرا نیست اما اگر اجرا شود می تواند زمان زیادی را برای مسافرین کاهش دهد.
ظرفیت بالا 
بس هایی که در سیستم متروبس استفاده می شوند معمولا از لحاظ ظرفیت، حداقل دو برابر بیشتر از بس های عادی می باشند که این ویژگی می تواند باعث شود مسافران بیشتری در یک زمان از آن استفاده کند. همچنین درب های ورود و خروج آن حداقل ۳ و یا ۴ درب است که ورود به آن و خروج از آن را تسریع می بخشد.
همانطور که در جدول ذیل مشاهده می کنید، هر مُد از خانواده ترانسپورت عامه مزایا و معایب خود را دارد که باید دید بنا به ویژگی های یک شهر و یا بخشی از آن، کدام مُد برای آن ناحیه مناسب تر است. دلایل زیر را می توان برای مناسب بودن انتخاب متروبس برای شهر کابل ذکر کرد: 
– ظرفیت بالا: تقاضا برای سفر به خصوص از نواحی حومه شهر به مرکز شهر بسیار بالاست و متروبس ظرفیت بالایی در جابجایی تعداد زیادی مسافر دارد.
– پایین بودن هزینه ساخت اولیه: هرچند شهری که جمعیت بالای ۵ میلیون نفر داشته باشد، داشتن مترو از ضرورت های اصلی آن شهر باید باشد، اما با توجه به هزینه بسیار بالا و همینطور طولانی مدت بودن زمان ساخت و ساز آن، انتخاب متروبس برای شرایط فعلی کابل یک انتخاب مناسب است.
– آلودگی کمتر: یکی از مشکلات عمده شهر کابل آلودگی بسیار شدید هوا است که علت اصلی آن رفت و آمد سرسام آور وسایط نقلیه شخصی در سرک های شهر است. سیستم متروبس اگر از روی مطالعات دقیق طراحی شده باشد و سفر با آن نسبت به سفر با واسطه نقلیه شخصی از جذابیت بیشتری برخوردار باشد، می تواند درصد بسیاری از سفرهای شهری را به خود جذب کند که این تأثیر بسزایی در کاهش آلودگی هوا خواهد داشت.
چالش های پروژه متروبس در کابل 
اما شروع به کار متروبس به دلیل اینکه اولین بار از نوع خود در افغانستان است قطعا با چالش هایی روبرو خواهد شد و آن هم به دلیل آن است که اکثر شهروندان کابل به استفاده از وسایط شخصی متکی و وابسته هستند و اینکه بتوان عادت چند ساله شان را تغییر داد کار سختی خواهد بود. خاطرم است که سالهای قبل که در ایران زندگی می کردم و در روزهایی که متروبس در تهران راه اندازی شد اکثر مردم در روزهای اول نه تنها آن را با دیده ی شک می نگریستند بلکه با احداث آن اعتراضات شدیدی کردند که بعد از چند روز برخی از مسیرهای آن را حذف نمودند! دلیلشان هم این بود که یک لین از مسیر به متروبس اختصاص داده شده و با این کار کسانی که دیروز با واسطه شخصی سفر می کردند امروز باید با در یک سرک با یک لین کمتر رانندگی کنند. آن ها از این شکایت داشتند که شهرداری تهران به جای اضافه نمودن لین و عریض نمودن سرک، حتی یک لین را هم از آن کاهش داده اند! اما پس از چند ماه اکثر مردم شهر تهران از احداث متروبس در شهرشان کاملا راضی بودند و نه تنها ترافیک در سرک هایی که متروبس در آنها حرکت میکرد بیشتر نشد بلکه بیشتر مردم به استفاده از متروبس روی آوردند.
در پایان لازم است پیشنهادی را مطرح کنیم و آن  اینکه ایستگاه های متروبس باید با مسیرهای مینی بس ها و تکسی ها کاملا در اختلاط با یک دیگر قرار داشته باشند. به این دلیل که اگر کسی بخواهد از متروبس استفاده کند باید به سادگی و در کمترین زمان بتواند به ایستگاه های آن دسترسی داشته باشد. این کار باعث افزایش راندمان و کارایی متروبس خواهد شد. همچنین کوشش شود که از کارت های الکترونیکی و اعتباری برای استفاده از متروبس استفاده شود تا آهسته بتوان به سوی حکومتداری الکترونیک گام برداشت.

دمکراسی با تابوت کشته های جمعه خاک شد

پس از آنکه تظاهرات مردمی در کابل به خاک و خون کشیده شد، مردم سرگردان و متوهم بدنبال جنازه های سوخته و تیکه تیکه شده و یا گمشده خود هستند.
فاجعه بقدری سنگین است که انسان باورش نمی شود که حکومت به اصطلاح مردمی اینچنین فجایعی را بر مردم خود روا دارد.

خلیل الرحمان سروری، استاد دانشگاه کابل در گفتگو با "همگام" در خصوص اینکه در فاجعه تظاهرات روز جمعه چه کسی مقصر است، گفت: هر کس که زور کمتری داشته باشد، گناهگار است. از نظر این حکومت، ملت بدلیل دادخواهی و عدالت خواهی گناهکار است! و انتظار این وقایع را همه روزه داشته باشید.

سروری می گوید: وظیفه حداقلی هر حکومت دفاع از جان، مال و ناموس مردم است ولی متاسفانه که این حکومت نتوانست حداقل وظیفه اش را انجام دهد و شبیه تروریستان بر مردم گلوله باری کرد. فاجعه جمعه، دردناکتر و وحشتناکتر از حادثه چهارشنبه بود. مردم می دانستند همه روزه قربانی توطیه های ترویستان هستند ولی نمی دانستند که این دولت خود از هر ترویستی وحشتناکتر عمل می کند.

این استاد دانشگاه، گلوله باری حکومت بر معترضان انفجار خونین چهارشنبه را شرم آور خواند وبیان کرد: به عنوان یک انسان که در این جغرافیا زندگی می کنم به هیچ صورت قابل پذیرش نیست که دولتی که خود را برخاسته از اراده و منتخب مردم می خواند، به روی همین مردم گلوله باری کند. حتی اگر این عدالت خواهی منجر به سقوط ارگ می شد، حکومت حق فیرباری نداشت.

وی درهمین باره بیان کرد: گله ای از این حکومت از هم پاشیده نیست؛ گله از سازمان های بین الملی و دفتر سازمان ملل است که از این حکومت ناقض حقوق بشر دفاع می کند. سازمان ملل باید در واقعه روز جمعه دخالت می کرد. یک هزار خانواده در انفجار چهارشنبه در غم نشست و دو روز است که با خون افطار می کنیم. یک روز را ترویستان خون کردند و روز دیگر را حکومت وحدت ملی!

سروری، درباره اینکه آیا خشونت در تظاهرات روز جمعه لازم بود اظهار می کند: آیا از یک خانواده ای که فرزندش را از دست داده انتظار دارید که بیاید و آرام توضیح بخواهد؟ تردیدی نیست که از حالت روانی خارج بشود. مظاهره روز جمعه از طرف خانواده های قربانیان بسیار مسالمت آمیز بود و هدف آنها حمله بر ارگ نبود و تنها می خواستند صدای خود عدالت خواهی خود را به گوش ارگ نشینان برسانند که حکومت وحدت ملی بی شرمانه دادخواهی آنان را به گلوله بست. جمعه شاهد بودیم که دمکراسی با تابوت کشته شدگان به خاک رفت.

وی افزود: در جریان اتفاق روز جمعه، سفارت آمریکا و سازمان ملل باید مداخله می کردند و برای حکومت اولتیماتوم می دادند که اگر نمی توانید مشکل تان را حل کنید برای انتقال مسالمت آمیز قدرت حاضر شوید ولی حتی نشنیدیمی که اینها برای سران حکومت اخطار فرستاده باشند.

این استاد دانشگاه، درخصوص اعلامیه های رییس جمهور و رییس اجرایی پس از فجایع رخ داده اظهار می کند: برداشت من این است که اینها دلشان برای کسی نسوخته و از کشته شدن مردم هم نگرانی ندارند، بلکه ترس از دست دادن قدرت مضطرب شان کرده است. چیزی برای این حکومت نمانده است و از دو شخص تقاضا می کنم که نظام را به خشونت نیاندازند و فرصت بیشتر به تروریستان ندهند. طرفدار خشونت نیستیم و نظام خود بفهمد و برای آبروی خودشان هم که شده زمینه انتقال مسالمت آمیز قدرت را فراهم کند.

سروری خطاب به رییس جمهور بیان کرد: ضرورت چیست که با چند مهره بدنام، به بدنامی خود ادامه می دهی؟! ضرورت این است که اینها باید به سادگی کنار گذاشته شوند. اگر توانایی محاکمه این افراد را نداری از آدرس مردم آنها را کنار بزن و مردم را قربانی دسیسه ها نساز.

وی، اعتراضات روز جمعه را کاملا مردمی و توده ای از جوانان، پدران و خانواده هایی خواند که داغدار بودند و در اینباره تصریح کرد: تظاهرات مطلقا مردمی بود و هیچ افراد غرض آلودی در آن شرکت نکرده بودند. مردم می خواستند صدا بلند کنند که یک هزار انسان به خاک و خون کشیده شده است، آیا حکومت مردم را حمایت می کند یا همراه تروریستان آنها را می کشند؟

سروری بیان کرد: اگر دولت برای دادخواهی مردم تلاش نکند، احزاب سیاسی و مردمی دیگر وارد کار می شوند. طبق روحیه ای که در قدرتمندان دیده ایم، تا زمانیکه کسی از پای اینها نگیرد و آنها را نیاندازند، خود حاضر به کنار رفتن از قدرت نیستند و اگر تمام ملت هم پیش روی اینها قربانی بشود، برای اینها هیچ ارزشی ندارد. اگر در میان کشته شده های روز جمعه فرزند غنی و عبدالله می بود امشب چه ماتمی در خانه هایشان بود؟ اگر وجدان دارند، می فهمند که مسوول این حوادث هستند چرا که سمت های مهم این دولت را به افراد ناکارا سپرده اند و آنان را بر سرنوشت مردم حاکم کرده اند درحالی که اکثریت خانواده های اعضای کابینه و روسای نظام در کشورهای فرانسه، آمریکا، انگلیس، استرالیا و آلمان بسر می برند.

این استاد دانشگاه ادامه وضعیت را نگران کننده می خواند و بیان می کند: این نظام توانایی کوچکترین مدیریتی را ندارد و در شرایط حساس مردم خود را قتل عام می کند. در این وضعیت دیگر برای این حکومت پیشنهادی نداریم و پیشنهادمان برای سازمان ملل و سفارت آمریکا این است که دست از حمایت این حکومتی که برای نابودی مردمش کمر بسته بردارد و به این وضعیت فجیع پایان دهد.

وی بیان کرد:دولت برخاسته از رای مردم نیست و یک نظام دروغی کاذب است. این دولت دروغین بسادگی می تواند هر فردی را در هر کجا بکشد و به این نتیجه می رسیم که ده ها توطئه ای که برای قتل مردم صورت گرفته است از سوی همین نظام بوده است. بعضی دفاتر عظما و حکومت ها با اعتراضات مردمی سقوط کرده اند اما هیچگاه دولت شان به روی مردم فیر نکرد و آنان را به گلوله نبست اما این حکومتی که هر روز شعار دمکراسی برای جوانانش سر می دهد، همان ها را به رگبار بست.

سروری تصریح کرد: افراد مشکوک و ستون پنجمی های ارگ که دستور رگبار مردم را داده اند باید به سریعترین فرصت محاکمه شوند و حکومت برای انتقال مسالمت آمیز قدرت حاضر شود در غیر آن کشور به عمق فاجعه فرو می رود و اگر مردم یکبار دیگر به پا خیزند، دیگر نه آمریکا، نه ناتو و نه خود حکومت نمی تواند حتی با گلوله باری جلوی این مردم را بگیرد.

این استاد دانشگاه، رفتار سران حکومت را بی شرمی محض خواند و افزود: هیچ چیز در کشور سرجایش نمانده است و اینها می گویند که همه چیز گل و گلستان است این اوج بی شرمی آنان را نشان می دهد. روشن است که قدرت باید به افراد متعهد و ملی سپرده شود نه افرادی که خانواده هایشان در خارج از کشور هستند و خود برای امتیازات به کشور آمده و دست به هر کاری می زنند.
 

پیوست فرهنگی + دانلود

پیوست فرهنگی با در نظر داشتن زمان اقدام، سرعت و ابتکار عمل در تدوین، در سه دسته «پیشینی»، «همراه» و «پسینی» جای می گیرد.

 پیوست فرهنگی را می‌توان از منظر زمان اقدام، سرعت در تدوین و ابتکار عمل در  تولید یک کالا، ارائه خدمت، اجرای پروژه و یا طرح، در سه مسیر دنبال کرد.

در مسیر اول یک هدف فرهنگی از پیش تعیین شده، مورد نظر قرار می گیرد و برای دستیابی به آن، اقدام به طراحی خدمت، محتوا و کالایی می شود. دراین صورت هدف از پیوست نگاری فرهنگی، توسعه فرهنگ است و برای دستیابی به آن، ابزاری تاثیرگذار در اجتماع، طراحی می‌گردد. اینجااست که اصطلاح پیوست فرهنگی در معنای تکمیل و توسعه فرهنگی می­ تواند به کار گرفته شود. این نوع پیوست را می‌توان «پیوست فرهنگی پیشنی» نامید.

دانلود فایل پیوست فرهنگی

سیر تا پیاز صدور تذکره غیابی؛ نشست همفکری نخبگان و فرهنگیان مهاجر با جنرال فونسل افغانستان در مشهد مقدس

به نقل از خبرگزاری آوا پرس, نشست جمعی از نمایندگان و مسئولین نهادهای مهاجرین شهر مشهد با سرکنسول محترم افغانستان در مشهد پیرامون روند صدور تذکره غیابی 

جلسه هماهنگی و مشوره دهی جنرال قنسولگری افغانستان و نخبگان ، متنفذین و تشکل های فرهنگی مهاجر در مشهد مقدس برگزار شد.

سید نورالله راغی؛ جنرال قنسول افغانستان در مشهد مقدس ابراز امیدواری کرد: نشست های صمیمی و مشوره دهی بین این نمایندگی و گروه های مردمی در حل مشکلات مهاجرین راهگشا باشد .

وی به مهمترین دغدغه مهاجرین افغانستانی یعنی درخواست تذکره غیابی اشاره کرد و اظهار داشت: در حالت عادی پروسه درخواست تذکره غیابی باید با عبور از قنسلوگری ، وزارت خارجه ، وزارت داخله و اداره ثبت احوال و نفوس و طی بازه زمانی یکماهه صورت بگیرد اما با تلاش های مستمر این قنسولگری و سفارت این پروسه به نامه مستقیم قنسولگری به اداره ثبت احوال و نفوس و بازه زمانی دو نیم روز خلاصه شده است.

سید نورالله راغی تاکید کرد: مهاجرینی که دارای پاسپورت عادی هستند می بایست برای تعویض پاسپورت به الکترونیکی حتما تذکره تایید شده داشته باشند تا دچار مشکل نشوند .

وی فعالیت های قنسولگری را طی یک سال گذشته در بخش های فرهنگی ، ترانسپورت ، اقتصادی و آموزشی دسته بندی کرد و گفت : رایزنی های بسیاری در بخش های مذکور با کشور و دولت دوست یعنی جمهوری اسلامی ایران صورت گرفته و بسیاری از مشکلات مرتفع شده است.

جنرال قنسول کشورمان اضافه کرد: هرچند حجم کار با توجه به بحث درخواست های صدور تذکره غیابی بسیار افزایش یافته است و ما روزانه ۸۰۰ نفر مراجعه‌کننده داریم اما سعی ما بر این است تا اجراآت قنسولگری را تا حد ممکن سرعت بخشیم و در عین حال هم هیچ نیروی جدید به پرسنل ما اضافه نشده است و صرفا برای رضایت مهاجرین تلاش کرده‌ایم.

وی خطاب به مهاجرین گفت: ما حجم کاری کارمندان خود را در سفارت به دو یا سه برابر ظرفیت عادی افزایش داده و ساعت اداری را نیز تغییر داده ایم تا همه کارهای مردم ما بدون وقفه و با سهولت انجام پذیرد و صرفا توقع داریم از ما حمایت نموده و راهنما باشید.

آقای راغی در پاسخ به سوالات حضار در جلسه اظهار داشت: اگر مهاجرین افغانستان تذکره دریافت نکنند، هویت و تابعیت آن‌ها دچار مشکل می‌شود.

وی در مورد اهمیت تذکره گفت: تذکره برای همه مردم افغانستان بخصوص آن‌هایی که در خارج از کشور زندگی می کنند یک امر حیاتی است و مهاجرین مقیم ایران نباید در این خصوص غفلت کنند زیرا بسیاری از اسناد هویتی در آرشیو افغانستان به دلیل ۴ دهه جنگ آسیب دیده و یا از بین رفته‌اند.

راغی ، تصریح کرد: کسانی که چند نسل در ایران ساکن هستند، در صورت عدم دریافت تذکره، هویت و تابعیت خودشان را در معرض خطر قرار می‌دهند و مهاجرین با دریافت تذکره به دولت خود کمک می‌کنند تا آمار دقیقی از شهروندان خود داشته باشد.

وی در مورد تاییدیه تذکره های قدیمی اظهار داشت: ما تذکره های قدیمی را به اداره ثبت احوال و نفوس می فرستیم و تاییدیه آن را می گیریم و در این بخش نگرانی وجود ندارد.

وی اضافه کرد: کابینه حکومت وحدت ملی و وزارت خارجه بودجه های مورد نظر در باره سیستم بایومتریک و موارد لازم جهت صدور پاسپورت را تصویب نموده و در تلاش هستیم هرچه سریعتر این امکانات در اینجا مستقر شود .

او با اشاره به اینکه مدت باقیمانده پاسپورت های قدیمی به پاسپورت های جدید منتقل نمی شود ، بیان داشت : در وهله اول پاسپورت دهی را از دانشجویان آغاز می کنیم و در مراحل بعدی به دیگر گروه ها پاسپورت جدید داده خواهد شد.

وی در مورد هزینه های بالای پاسپورت و دیگر خدمات قنسولگری ابراز داشت: هزینه های دریافتی مصوب مراجع ذیصلاح داخلی است و با توجه به مصارف بالای کارکنان و تجهیزات این هزینه ها معقول است.

راغی در ادامه گفت: هرچند بحث الصاق همراهان در پاسپورت مشکلی ندارد ولی قانونی که به ما ابلاغ شده تفکیک پاسپورت است اما ما رایزنی های بسیاری انجام داده ایم ولی تاکنون جواب نگرفته ایم.

نامبرده افزود : هیات ثبت احوال و نفوس در نمایندگی های افغانستان مستقر خواهند شد ولی باید توجه داشت نمی توان موضوع دریافت تذکره را در داخل ایران با توجه به حجم زیاد نفوس مهاجرین داشته باشیم.

وی در مورد ضرورت رویت تذکره در صدور پاسپورت الکترونیکی اظهار داشت: صلاحیت نفی تذکره حتی از صلاحیت رییس جمهور نیز بالاتر است و حکومت نمی تواند در این مورد چشم پوشی کند زیرا بسیاری از افراد هستند که در کشورهای مختلف با وجود داشتن پاسپورت افغانستانی ، افغان نیستند اما همه مسئولین سعی بر برطرف نمودن مشکلات و آوردن سهولت ها دارند.

آقای راغی در مورد اختلاف نام در مدارک اقامتی و تذکره تصریح کرد : ما سعی و رایزنی هایی در این زمینه داشتیم و امیدوار هستیم جمهوری اسلامی ایران نیز در این زمینه همکاری لازم را داشته باشند هرجند متوجه ملاحظات قضایی و امنیتی هستیم.

وی در مورد این اظهار نظر که دولت چرا قانونی را تصویب نمی کند تا مشکل تذکره برای ۵ میلیون مهاجر حل شود ، گفت: مردم ما باید مشکلات دولت و حکومت افغانستان  را درک کنند و بدانند با وجود مشکلاتی که دارد دولت با مهاجرین نرمش بسیاری را انجام داده است.

آقای راغی در مورد پیشنهاد مطرح شده در خصوص اسکن و به نوعی دیجیتالی کردن اسناد موجود در آرشیف ثبت احوال و نفوس وزارت داخله و دسترسی نمایندگی های خارج از کشور به آنها، خاطر نشان کرد، امکان انتقال همه مدارک و سجلات مردم افغانستان به نمایندگی های کشور در ایران وجود ندارد و از سویی ما با مشکلاتی که داریم مثل کشورهای پیشرفته داری سیستم پایش اطلاعات الکترونیک در بخش سجلات نیستیم و نمی توانیم این اطلاعات را استعلام کنیم .

وی در مورد این پیشنهاد از سوی حضار مبنی بر اینکه نماینده وزارت مهاجرین در نمایندگی ها وکیل عام مهاجرین برای پیگیری روند صدور تذکره باشد اظهار داشت: ما این موضوع را پیشنهاد داده ایم اما باید در نظر داشت این روند ممکن است زمان بر بوده و نیازمند نامه نگاری های بیش از حد بین الوزارتین شود.

جنرال قنسول افغانستان در مشهد تاکید کرد : هیچ نمایندگی کشور در دنیا نمی تواند بدون رویت و ثبت تذکره ، برای اتباع افغانستان پاسپورت الکترونیکی صادر نماید و قویا این موضوع را که نمایندگی ای بدون تذکره پاسپورت صادر کرده باشد را تکذیب می کنم.

او اضافه کرد: توزیع پاسپورت الکترونیک بین اتباع کشور افغانستان تصمیم دولت ما نیست بلکه این یک تصمیم جهانی من جمله سازمان بین المللی ایکائو است و هیچ گونه خدماتی در دنیا با پاسپورت های قدیمی صورت نمی گیرد.

نامبرده افزود: هر ارگانی که در افغانستان با وجود تکمیل بودن مدارک مهاجرین از انجام کار ها آنها خود داری نماید به طور جد پیگیر تخلف ایشان هستیم.

وی در مورد کسانی که می خواهند تبدیل وضعیت از کارت آمایش به پاسپورت داشته باشند، گفت : این افراد نیز می توانند با درخواست تذکره غیابی برای پاسپورت اقدام کنند و حتی کسانی که هیچ گونه مدرک نداشته باشند این امکان را ایجاد می کنیم بتواند به داخل مراجعه و امورشان را انجام دهند.

وی در پایان اطمینان داد : سفارت و قونسولگری های افغانستان در ایران از هیچ اقدامی برای سهولت مهاجرین فروگذار نمی کند و حتی فراتر از صلاحیت خود به امور هموطنان پرداخته و سعی بر رفع مشکلات ایشان دارد.

از فروشگاه ما دیدن فرمایید رد کردن