خانه «=« مقالات سایت «=« فرهنگی «=« دین واندیشه

دین واندیشه

پروژه ناکام نفاق مذهبی در افغانستان

یکی از مهم ترین بحران های کشورهای اسلامی در سال های پسین، جنگ های مذهبی و فرقه ای بوده است. اکنون کشورهایی چون سوریه، عراق، بحرین، یمن، لبنان و پاکستان نمونه های زنده نفاق مذهبی و منازعات فرقه ای هستند. در بسیاری از کشورهای دیگر اسلامی مثل عربستان سعودی و برخی دیگر از کشورهای حوزه خلیج فارس، به دلیل فضای سرکوب و خفقان، منازعات فرقه ای و مذهبی نمی توانند سر باز کنند. در حالی که جدال های مذهبی و فرقه ای در این کشورها به سان آتش زیر خاکستر می مانند که هر آن احتمال شعله ور شدن آن وجود دارد. ولی حاکمیت های یک جانبه مانع بروز تنش های مذهبی در قلمرو خود شده اند. 
نفاق مذهبی و مجادلات فرقه ای در کشورهای اسلامی هم سابقه طولانی تاریخی دارد و هم زمینه های گسترده سیاسی، اجتماعی و فرهنگی. اکنون نیز بسیاری از دست های پیدا وپنهان در تلاش اند تا این اژدهای خفته را بیدار کنند و در بسیاری از موارد موفق هم شده اند. 
اما به نظر می رسد که این پروژه سال ها است در افغانستان ناکام مانده و هم چنان زمین گیر شده است. کشوری که دارای هزار زخم ناسور و هزار درد بی درمان است، اما در سال های اخیر در زمینه مدارای مذهبی و تساهل دینی، الگویی برای دیگر کشورهای اسلامی قرار گرفته است. در بسیاری از کنفرانس های بزرگ در سطح جهان اسلام از زبان بسیاری از رهبران سیاسی و شخصیت های مذهبی دنیای اسلام این موضوع یادآوری گردیده است. 
در آخرین مورد، جمعه شب گذشته حمله انتحاری بر مسجد الزهرا در جاده شهید مزاری صورت گرفت که در پس آن علاوه بر اهداف تروریستی، انگیزه های مذهبی و فرقه ای نیز کاملا مشهود بود. این حمله درست در شب بیست و یکم ماه رمضان که شب قدر و سالروز شهادت امام اول شیعیان است، صورت گرفت و استفاده از چنین فرصتی احتمال شعله ور ساختن احساسات مذهبی را دو چندان می کند. در نخستین ساعات اولیه ویب سایت مربوط به گروه دولت اسلامی، داعش، تصویری از حاجی رمضان حسین زاده را منتشر کرد و در پای آن نوشت که یکی از سران شیعه در این حمله کشته شده و یک «معبد» شیعی مورد حمله قرار گرفته است. اصطلاح معبد برای اماکن مقدس غیر اسلامی اطلاق می شود و داعش می خواهد با این اصطلاح در مورد مسجد الزهرا شیعیان را خارج از دین به حساب بیاورند. برخی از مراکز خبری و رسانه ای نیز تلاش کردند که به این حمله تروریستی جنبه مذهبی و فرقه ای بدهند. بسیاری از فعالان شبکه های اجتماعی که از اهل سنت هستند و  احساس می کردند که ممکن است این حمله به احساسات مذهبی شیعیان دامن بزند، بسیار زود واکنش نشان دادند و پیام های همبستگی و ابراز همدردی صادر کردند. رهبران سیاسی نیز در ابراز همدردی با مردم مصیبت دیده سهم قابل ملاحظه ای گرفتند. به نحوی در پس ذهنیت عمومی این نکته نهفته بود که ممکن است این حادثه تروریستی باعث تحریک احساسات مذهبی گردد و چالش های جدیدی را سبب شود. 
اما خوش بختانه در اولین ساعات وقوع این حمله تروریستی نخستین واکنش ها از سوی رهبران سیاسی و مذهبی جامعه شیعه افغانستان بسیار آگاهانه و امیدوار کننده بود. همه آن ها به نحوی از منازعات فرقه ای و مذهبی اظهار بیزاری کرده بودند و مثل همیشه حساب تروریست ها را از دیگر مردم افغانستان جدا دانستند. اکنون حتی تصور مردم عام نیز این است که گروه های تروریستی و افراطی از بیرون کشور تحریک می شوند و این گروه ها هیچ نسبتی با اهل سنت ندارند. 
ظرفیت ها و سامانه های بسیاری در متن جامعه افغانستان وجود دارد که هرگونه تلاش در راستای شعله ور ساختن منازعات مذهبی و فرقه ای را از پیش محکوم به شکست می کنند. اما نباید خیلی هم ساده از کنار چنین امکانی عبور کرد. زیرا بسترها و سامانه های بسیاری نیز وجود دارند که ممکن است به اشتعال آتش نفاق مذهبی کمک کند و یا باعث انتقال منازعات مذهبی از بیرون مرزهای افغانستان به داخل کشور شوند. اکنون چندین گروه  افراطی منتسب به یک مذهب نه تنها در حال تبلیغ مذهبی علیه مذهب دیگر، بلکه در حال کشتار مردم بی دفاع هستند. آن ها اگر دیگران را به جرم همکاری با دولت قتل عام می کنند، شیعیان را تنها به جرم شیعه بودن قتل عام می کنند. از سوی دیگر پتانسیل هایی نیز در درون جامعه شیعه در حال شکل گیری هستند که تنها و تنها به ترویج رفتارها و شعارهای مذهبی می پردازند و به شدت به شعارهای فرقه ای دامن می زنند. 
بنابراین نباید بسیار ساده از کنار فرقه گرایی مذهبی گذشت و آن را دست کم گرفت. ما در گذشته ها در معرض ظلم و تبعیض و بی عدالتی سیاسی و قومی قرار داشتیم و اکنون کم کم چنان عصری را پشت سر می گذاریم. اما اکنون افراطی گری مذهبی مثل یک سیاه چال مخوف روبروی همه ما دهان باز کرده است که باید گذر از آن را با تدبیر سیاسی و بیداری همگانی تسهیل کنیم.

ویژه نامه صوتی امام علی ع

ادعیه 

 

مناجات امیرالمومنین در مسجد کوفه
دعای صباح امیرالمومنین
دعای مشلول
زیارت امیرالمومنین در سیره معصومین
زیارت امیر المومنین در روز یکشنبه
زیارت امین الله
مُناجات منظومه
زیارت مطلقه امیر المومنین
زیارت سوم امیرالمومنین
زیارت چهارم امیرالمومنین
زیارت پنجم امیرالمومنین
زیارت ششم امیرالمومنین
زیارت هفتم امیرالمومنین
دعای شب قدر
ناد علی

 

 

 

مرثیه سرائی

 

بشکسته فرق بابای زینب
خدا خون شد دل زینب
بیا زینب
علی فریاددل بشکسته دلها
شب ۲۱ ماه رمضان
شب ۲۳ ماه رمضان
بر روی غرق خون
مرا کن زائر بابای زینب
بابای مظلوم
ز شهر کوفه
مولا علی
مهر ارادت علی
مکن ای صبح طلوع
وای علی کشته شد
واعلیا وا علیا
ای شمع شب افروزم
فرق من شد دو تا
سر رشته نظم عالمی
گریه کنید ای شبهای کوفه
مرثیه سرائی عربی ۱
مرثیه سرائی عربی ۲
مرثیه سرائی عربی ۳
مرثیه سرائی عربی ۴
مرثیه سرائی عربی ۵
مرثیه سرائی عربی ۶
مرثیه سرائی ترکی
ای فخر عالم
کبوتر من
دل ویرانه دوست
من سفره دار مدینه هستم
کبوتر دلم پر شکسته
خدایت صبری دهد به دلم
مناجات علی
مهدیا بنگر
سلام من به تو ای روح حق
خداحافظ ای کوچه پر زدود

 

 

 

سریال امام علی (ع)

 

خلع ولید از حکمرانی کوفه توسط عثمان
اجرای حد ولید توسط حضرت علی (ع)
ابوسفیان در قبرستان یهود
حدیث سازی جاعلان
روشنگری اباذر غفاری
تبعید اباذر به ربذه
جعل نامه خلیفه سوم توسط مروان بن عبدالملک
دفاع بنی هاشم از بیت خلیفه سوم در برابر شورشیان
رساندن آب توسط حضرت علی (ع) برای خلیفه سوم
شوری جهت انتخاب خلیفه
انتخاب حضرت علی (ع) به عنوان خلیفه
عدالت علی (ع)
انتخاب حکمرانان در حکومت علی
علم کردن پیراهن عثمان توسط معاویه
استمداد عایشه از سعد بن وقاص برای جنگ
اتحاد مخالفین علی در معرکه جنگ جمل
جهالت ابو موسی اشعری (ع) در جنگ جمل
اصحاب جمل و گوساله سامری
قتل والی بصره توسط اصحاب جمل
ابوموسی اشعری و مردم کوفه
روی گردانی و پشیمانی زبیر از جنگ جمل
پایان غائله جنگ جمل
مساوات در بیت المال حتی برای برادر
خدعه ها و نیرنگ های عمروعاص
جنگ صفین
قرآن بر روی نیزهای لشگر شیطان
انتخاب ابوموسی اشعری و عمروعاص به عنوان حکمیت
خوارج در سپاه علی (ع)
عمرو عاص و ابوموسی اشعری خلیفه انتخاب می کنند
حکمیت
گردن زدن ابن خباب و شکم دریدن همسرش توسط خوارج
اتهام کفر به علی (ع)توسط خوارج
پایان غائله خوارج
شهادت مالک اشتر نخعی
شهادت محمد بن ابی بکر
شهادت حضرت علی (ع)

 

 

 

قسمت های علوی سریال مختار

 

شهادت در محراب امیرالمومنین
مظلومیت علی علیه السلام
مظلومیت آل علی (ع) از زبان مختار
سرداری که با آیین علی(ع) تربیت شده بود (مسلم بن عقیل)
درست همانند چیزی که علی (ع) فرمود (میثم تمار)
آبروی مالک حب علی (ع) است
میراث مختار عشق به علی (ع) است 

سخنرانی درباره موضوع امام علی (ع)

 

جاذبه و دافعه امام علی (ع)
ولای علی
شخصیت و فضائل حضرت علی (ع)
حب علی (ع)
مقام حضرت علی (ع)
مبحث ازدواج امام علی (ع)
شهادت حضرت علی (ع)
سیره رفتاری حضرت علی (ع)
اهل بیت
ولادت حضرت علی (ع)
ویژه شهادت حضرت علی (ع)
مقام امامت امیرالمؤمنین (ع)
اثبات ولایت امیرالمؤمنین (ع)
معرفت امام
نامه حضرت علی (ع) به مالک اشتر
شرح حدیث نامه حضرت به امام حسن (ع)
امام علی (ع) – قسمت اول
امام علی (ع) – قسمت دوم
تقابل علی (ع) و عمر تقابل علم و جهل است
راهنمای سعادت از دیدگاه حضرت علی (ع) – ۱
راهنمای سعادت از دیدگاه حضرت علی (ع) – ۲
راهنمای سعادت از دیدگاه حضرت علی (ع) – ۳
راهنمای سعادت از دیدگاه حضرت علی (ع) – ۴
حکومت علی (ع)
ولایت علی (ع)
حضرت علی (ع) و عایشه
داستان هنده و علی (ع)
عدل علی (ع)
تولد حضرت علی (ع)
خیبر و فدک
عید غدیر
علی و شهادت حضرت زهرا (س)
فضائل حضرت علی (ع)
اثبات امامت و وصایت حضرت علی (ع)
انجام تکالیف نسبت به حضرت علی (ع)
عبادت خدا با دوستی علی (ع)
آیه مباهله
غدیر خم در قرآن
شرح حدیث منزلت
اصحاب صحیفه
نتایج جنگ بدر – ازدواج حضرت
جنگ خیبر و نص بر ولایت حضرت علی (ع)
اسلام علی بن حاتم و شهادت وی در رکاب حضرت علی (ع)
واقعه ابلاغ سوره برائت
غدیر و حجه الوداع – ۱
غدیر و حجه الوداع – ۲
غدیر و حجه الوداع – ۳
آیه مباهله
جایگاه ولایت در غدیر
ملاقاتهای و گفتگوهای بعد ازضربت خوردن حضرت علی (ع)
ولایت بالاترین معیار تکامل انسان
دلایل عدم تحقق جامعه ایده آل اسلامی و انسانی -۱
دلایل عدم تحقق جامعه ایده آل اسلامی و انسانی -۲
دلایل عدم تحقق جامعه ایده آل اسلامی و انسانی -۳
دلایل عدم تحقق جامعه ایده آل اسلامی و انسانی -۴
دلایل عدم تحقق جامعه ایده آل اسلامی و انسانی -۵
شرح حدیثی از حضرت علی(ع) با موضوع فلسفه احکام و اعمال
شرح حدیثی از حضرت علی(ع) درباره عوامل آسان شدن سختیها
شرح حدیثی از حضرت علی(ع)
شرح حدیثی از حضرت علی(ع) درباره خوف از خداوند
شرح حدیثی اخلاقی از امیرالمؤمنین(ع)
شرح حدیثی از حضرت علی(ع) درباره عمل صالح
شرح حدیثی از حضرت علی(ع) درباره بالاترین درد قلب

سخنرانی تخصصی  درباره موضوع امام علی (ع)
 

اعلمیت علی(علیه السلام) – یکی از شرایط خلیفه و امام، آگاهی او از شریعت اسلام است

ادله عقلی امامت / شجاعت امیرمؤمنان علیه السلام

ادله عقلی بر اثبات امامت علی ع – اثبات امامت علی ع در پنج دقیقه

نزول آیه «ولایت» در باره امامت علی (ع) به اعتراف اهل سنت

چرا نام امام علی علیه السلام در قرآن نیامده است؟

کفر منکر امامت (امامت علی و خلفاء) از نظر شیعه و اهل سنت

انحراف ذهبی از امیرمومنان علیه السلام

دلایل کنار گذاشتن امیرالمومنین علی علیه السلام

شجاعت امیرمؤمنان علیه السلام در جنگ خیبر و نقد دیدگاه ابن تیمیه

دلالت حدیث منزلت بر جانشینی امیر مؤمنان (ع)

دلالت حدیث «منزلت» بر خلافت امیر مؤمنان (ع)

وصایت امیر مؤمنان (ع) در کتب لغت و سخنان شاعران

بررسی روایات «وصایت» امیر مؤمنان (ع)

بغض امیر مؤمنان (ع) نشانه حرامزادگی

بررسی آیات ولایت امیر مؤمنان (ع) در منابع اهل سنت

برتری امیر مؤمنان (ع) بر صحابه از دیدگاه روایات

عظمت امیرالمومنین علی ع

ابوبکر:

هرکس دوست دارد به مردی بنگرد که نزد رسول خدا «ص» عظیم‌ترین منزلت را داشت و قرابتش نیز به آن جناب نزدیک‌تر و دخالتش در رفع حوایج آن جناب و بی‌نیازی خودش از دیگران بیشتر بود به این مرد یعنی علی نگاه کند. (۱)

عمر بن خطاب:

«او (علی «ع») مولای من است. زیرا پیامبر شرف را در ولایت علی می‌دید. لذا می‌گفت: نسبت به افراد شریف و با شخصیت محبت و دوستی از خود نشان دهید و در رابطه با حفظ آبروی خود از افراد پست و بی‌شخصیت بپرهیزید و برحذر باشید و دانسته باشید که هیچگونه شرفی به درجه تمامیت نرسید مگر به ولایت علی.» (2)

«مانند علی کسی حق دارد که تکبر ورزد و به خود ببالد. به خدا سوگند اگر شمشیر او نبود، اساس اسلام استوار نمی‌شد. و علاوه بر آن او دانا‌ترین فرد این امت در امر قضاست و با سابقه‌ترین و شریف‌ترین آنان است. (۳)

عایشه:

به خدا قسم بین من و علی در قدیم مطلبی جز آنچه که بین زن و خویشان شوهرش می‌باشد وجود نداشته است… و در نظر من او از نیکان است… (۴)

سعد بن ابی وقاص:

عامر پسر سعد بن ابی وقاص نقل می‌کند: معاویه پس از طواف کعبه در دارالندوه پدرم را پهلوی خود بر تخت نشاند و به پدرم گفت چه چیز تو را باز می‌دارد که به پسر ابوطالب ناسزا نمی‌گویی؟ پدرم از معاویه ناراحت شد و گفت: به خدا قسم مادام که من سه جمله از رسول خدا درباره او به یاد دارم او را ناسزا نمی‌گویم. برای اینکه اگر یکی از آن سه را درباره من فرموده بود از تمامی نعمتهای ارزنده بیشترش ارج می‌نهادم. اول اینکه شنیدم درباره علی که در بعضی از جنگ‌ها که او را جانشین خود کرد و به جنگ نبرد، علی غمناک شد و گفت: آیا مرا از فیض جهاد محروم می‌فرمایی؟ پیامبر فرمود: آیا راضی نیستی که نسبت به من به منزله هارون باشی نسبت به موسی، با این تفاوت که دیگر بعد از من نبوتی نیست؟

دوم اینکه شنیدم در روز فتح خیبر درباره او فرمود: فردا بیرق جنگ را به دست کسی می‌دهم که رسول خدا را دوست دارد و خدا و رسول نیز او را دوست دارند. و چون فردا شد همه گردن کشیدیم شاید ما را صدا بزند و نزد خود بخواند ولی ناگهان فرمود: علی را نزد من بخوانید و چون او را خواندند درد چشم داشت. پس آب دهان در دیدگان او انداخت و رایت جنگ به به دست او داده و در نتیجه خدا قلعه را به دستش گشود.

سوم اینکه وقتی آیه «انما یرید الله…» نازل شد علی و فاطمه و حسنین را نزد خود خواند و گفت: بارال‌ها اینان اهل بیت منند. (۵)

طلحه:

علامه خوارزمی از ابی عامر انصاری روایت می‌کند که در لحظات آخر جان کندن طلحه در جنگ جمل نزد او رسیدم. او گفت: تو که هستی؟ گفتم از یاران امیرالمومنین علی. گفت دستت را بده تا با تو با امیرالمومنین بیعت کنم. من دست دراز کرده و او بیعت کرد. (۶)

عبدالله بن عمر:

از دنیا هیچ اندوه و تاسفی ندارم جز اینکه چرا به همراه علی با فئه باغیه (گروه سرکش) نجنگیدم. (۷)

ابن عمر در جواب مردی که به او گفت: من علی را دشمن می‌دارم، فرمود: پس خدا هم به خاطر علی تو را دشمن می‌دارد. (۸)

 ابوسعید خدری:

ما منافقین انصار را با دشمنی آنان با علی می‌شناختیم. (۹)

جابر بن عبدالله انصاری:

او بهترین انسان است. (۱۰) ما منافقین را به نشانی دشمنی با علی می‌شناختیم. (۱۱) زاهد‌تر از علی بن ابیطالب در دنیا ندیده‌ام (۱۲)

 عبدالله بن مسعود:

افضل اهالی مدینه علی بن ابی طالب است. (۱۳)

امام حسن بصری:

خدا علی را رحمت کند. به خدا سوگند که او برای دشمنانش همچون تیری صائب و به هدف خورده از جمله تیرهای الهی بود و از همه دانا‌تر و از همه به پیامبر نزدیک‌تر و درویش این امت بود. چنانکه به مال دنیا رغبتی نداشت و در فرمان پذیری امر الهی نیز سستی به خرج نداد و از ملامت نکوهش گران باک نداشت و قرآن محور هدف و دانش و عمل او بود و از این راه بر بهشتی زیبا دست یافت. (۱۴)

امام ابوحنیفه:

در جنگ میان علی و مخالفان او حق به جانب علی بود. (۱۵)

امام شافعی:

ایشان در جواب فردی که به او گفت: در این مساله با علی بن ابی طالب مخالفت نموده‌اید، گفت: این مسئله را از علی با سند و دلیل ارائه کن تا پیشانی بر خاک بگذارم و اظهار خطا کنم و از رایم برگردم و به رای علی تمسک جویم. (۱۶)

امام احمد بن حنبل:

عبدالله فرزند احمد بن حنبل از ایشان نقل می‌کند: «علی بن ابی طالب از اهل بیت است و کسی با آن‌ها قابل مقایسه نیست.» عبدالله همچنین نقل می‌کند: در حق علی باید بگویم که خلافت علی را مقام و منزلت نداد، بلکه علی به خلافت منزلت بخشید.» (17)

امام بخاری:

ایشان در کتاب صحیح بخاری به نقل مناقب حضرت علی «ع» پرداخته که از آن جمله روایات مربوط به کنیه ابوتراب، دادن پرچم پیروزی در روز خیبر به علی و حدیث منزلت است. او از خلیفه دوم نقل می‌کند: پیامبر رحلت فرمود در حالی که از علی راضی بود. (۱۸)

امام مسلم بن حجاج:

ایشان در کتاب مناقب صحیح مسلم به نقل روایاتی در منقبت علی «ع» از پیامبر «ص» می‌پردازد. او روایاتی همچون دادن پرچم پیروزی را در روز خیبر به علی با اسناد مختلف، ابوتراب خواندن علی «ع» از جانب پیامبر «ص»، و سفارش پیامبر در رعایت حرمت اهل بیت و همچنین سخنان سعد بن ابی وقاص را در مقابل معاویه نقل می‌کند. (۱۹)

امام نسائی:

ایشان با نوشتن کتاب خصائص امیرالمومنین علی بن ابی طالب کرم الله وجهه، حدود ۱۷۸ روایت در مناقب آن حضرت ذکر می‌کند. خوارزمی نقل می‌کند که امام نسائی گفته است در فضیلت هیچ یک از یاران پیامبر «ص» به اندازه فضیلت علی «ع» روایت وجود ندارد. (۲۰)

 ابن عبدالبر:

فضائل علی در میان برگ‌ها نمی‌گنجد… بنی امیه علی را به باد ناسزا می‌گرفتند و از او بدگویی می‌کردند اما این حرکات جز بلندی مرتبه وشان و محبت در نزد علما چیز دیگری بر علی نمی‌افزود (۲۱)

امام فخر رازی:

هرکه علی «رض» را پیشوای دینی خود قرار دهد حقا به دستاویز محکمی در دین و دنیای خود چنگ زده است. (۲۲) هرکه در دین خود به علی بن ابی طالب اقتدا کند حقا هدایت یافته است به دلیل آنکه پیامبر «ص» فرمود: خداوندا حق را بر‌‌ همان محوری بگردان که علی می‌گردد. (۲۳)

ابن حجر عسقلانی:

نزد اکثر اهل علم علی «رض» اولین کسی است که اسلام آورد و در دامان پیامبر اکرم «ص» پرورش یافت و هیچگاه از او جدا نشد. در تمام جنگ‌ها یار و همراه پیامبر «ص» بود مگر در تبوک. در این جنگ پیامبر «ص» به خاطر تاخیر علی «رض» به او فرمود: آیا نمی‌خواهی نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی باشی. (۲۴)

جلال الدین عبدالرحمن سیوطی:

ایشان در کتاب حدیثی معروف خود «جامع الاحادیث» حدود ۳۱۵۸ روایت در مسند علی «ع» نقل می‌کنند. (۲۵)

شیخ عبدالحق دهلوی حنفی:

مناقب علی «رض» بسیارند و خارج از حد و حصر و احصا مذکور است. (۲۶)

شیخ محمد عبده:

در میان دانشمندان و سخن‌شناسان زبان و ادبیات عرب کسی نیست که به عظمت علی «رض» اعتراف نکند. کلام امام علی بن ابی طالب پس از کلام خدا و پیغمبرش، شریف‌ترین و بر‌ترین سخن و محتوا را دارد. هنگامی که پاره‌ای از عبارات نهج البلاغه را با دقت می‌خواندم صحنههایی در نظرم مجسم می‌گشت که شاهد زنده‌ای برای پیروزی نیروی سخن و بلاغت بود. آنجا که دل‌ها با برهان حقایق آمیخته می‌گشت، و سپاه سخنان محکم و نیرومند، چنان به درهم شکستن باطل و یاری حق به پا می‌خواست که هر شک و باطلی را نابود می‌کرد. قهرمان میدان که پرچم پیروزی را به اهتزاز در آورده بود، امیرالمومنین علی بن ابی طالب بود. (۲۷)

ابراهیم نظام معتزلی:

علی «رض» در جنگ‌های خود بر حق بود و کسانی که با او جنگیدند بر خطا رفتند. (۲۸)

ابوجعفر محمد بن عبدالله اسکافی معتزلی:

نادانی و کوردلی بزرگ‌تر این است که معاویه را قابل سنجش با علی بدانند و این‌‌ همان چیزی است که پاره‌ای از عوام سرگردان و فرومایگان از حشویه که با حقیقت فاصله دارند به آن معتقد شده‌اند. (۲۹)

عزالدین ابوحامد ابن ابی الحدید معتزلی:

اگر علی را در مورد خصائص اخلاقی و فضائل نفسانی و دینی بنگری، او را سخت درخشان و بر اوج شرف خواهی دید. اما در مورد شجاعت چنان است که نام همه شجاعان پیش از خود را از یاد مردم برده است و نام همه کسانی را که پس از او آمده‌اند را محو کرده است… اما از نظر جود و سخاوت، حال علی «رض» در آن آشکار است. روزه می‌گرفت و با آنکه از گرسنگی سست می‌شد، باز خوراک و توشه خود را ایثار می‌فرمود و آیات نهم و دهم سوره انسان درباره او نازل شده است که می‌فرماید: «و خوراک را با آنکه دوست دارندش به درویش و یتیم و اسیر می‌خورانند، جز این نیست که می‌خورانیم شما را برای رضای خدا و از شما پاداش و سپاسگذاری نمی‌خواهیم» (30)

ابن میثم بحرانی:

پیشوای بزرگ ما امیرالمومنین صاحب نشانه‌های آشکار و نورهای درخشان علی بن ابی طالب «رض» در تمام آنچه از سخنانش به ما رسیده است و آنچه از کار‌ها و دستورالعمل‌ها که از آن بزرگوار صادر شده، مقصود و منظورش این است که آنچه شریعت ارزشمند از اغراض و اهداف دربردارد و آنچه قرآن از قوانین و قواعد داراست همه را توضیح و تشریح کند. به گونه‌ای که حتی یک جمله در غیر این منظور از آن حضرت یافت نشده است. چون سخنان آن حضرت این ویژگی را دارد، ناگزیر سخن او سخنی است که رنگ و نمودی از کلام خدا دارد. در عین حال دارای بوی خوش کلام پیغمبر «ص» است. (۳۱)

صبحی صالح:

هیچ مسلمانی نیست که خویشاوندی نزدیک و منزلت ویژه پسرعموی پیامبر اکرم «ص» حضرت علی کرم الله وجهه را نزد آن حضرت نداند… علی کرم الله وجهه در حمایت از پیامبر «ص» قدمهایی برداشت که پهلوانان از آن عاجزند و قدم‌ها می‌لغزند… باارزش‌ترین مقام‌ها در تاریخ به نام او ثبت شد. جنگاوری روز بدر، کشتن عمرو بن عبدود در غزوه خندق، پایداری و وفا در غزوه احد و حنین و پرچمداری روز خیبر امتحان خوبی بود. (۳۲)

 

منابع:

۱٫  کنزالاعمال، ج ۱۳، ص ۱۱۵

۲٫  المناقب الخوارزمی، ص ۹۷

۳٫  طبقات ابن سعد، ج ۲، ص ۳۳۷

۴٫  کامل ابن اثیر، ج ۳، ص ۱۹۷

۵٫  صحیح مسلم، جلد ۷، ص ۱۲۰

۶٫  المناقب للخوارزمی، ۱۱۲

۷٫  المستدرک، جلد ۳، ص۱۱۵

۸٫  المسندالجامع، جلد ۱۰، ص ۷۷۱

۹٫  فضائل الصحابه، ج۲، ص ۵۷۹

۱۰٫  فضائل الصحابه، ج ۲، ص ۵۶۴

۱۱٫  فضائل الصحابه، ج ۲، ص ۶۳۹

۱۲٫  مناقب للخوارزمی، ص ۷۱

۱۳٫  فضائل الصحابه، ج ۲، ص ۶۴۶

۱۴٫  البدایه و النهایه، جلد ۸، ص ۶

۱۵٫  الاصابه ابن حجر، ج ۲، ص ۵۰

۱۶٫  الائمه الاربعه، ج ۴، ص ۱۱۴

۱۷٫  الائمه الاربعه، ج ۴، ص ۱۱۷

۱۸٫  صحیح بخاری، ج ۵، ص ۲۲ – 24

۱۹٫  صحیح مسلم، ج۷، ص۱۲۰ – 124

۲۰٫  المناقب للخوارزمی، ص ۶

۲۱٫  استیعاب در حاشیه اصابه، ج ۳، ص ۲۶

۲۲٫  تفسیر کبیر، ج۱، ص ۲۰۵

۲۳٫  تفسیر کبیر، ج۱، ص ۲۰۷

۲۴٫  الاصابه، ج ۲، ص ۵۰۷

۲۵٫  جامع الاحادیث، ج ۱۵ و ۱۶

۲۶٫  مناقب علی بن ابی طالب «رض»، ص ۳۵۴

۲۷٫  شرح نهج البلاغه عبده، ص ۳

۲۸٫  تاریخ اندیشه‌های کلامی، ج۱، ص ۲۲۹ به نقل از مقالات الاسلامیین، ج۲، ص ۱۳۰

۲۹٫  المعیار و الموازنه، ص۳۷

۳۰٫  مقدمه شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۳، ص ۵

۳۱٫  شرح نهج البلاغه ابن میثم، ج۱، ص ۳۳

۳۲٫  مقدمه شرح نهج البلاغه صبحی صالح، ص ۱ –

جشن میلاد فاطمه(س) و روز مادر

خواستم بگویم، فاطمه (س) دختر خدیجهٔ بزرگ است، دیدم فاطمه (س) نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه (س) دختر محمد (ص) است. دیدم که فاطمه (س) نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه (س) همسر علی (ع) است. دیدم که فاطمه (س) نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه (س) مادر حسنین(ع) است. دیدم که فاطمه (س) نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه (س)مادر زینب (س)است. باز دیدم که فاطمه (س) نیست.
نه، این‌ها همه هست و این همه فاطمه (س) نیست. فاطمه (س)، فاطمه (س) است

آری فاطمه (س)گوهری ناب، کوثری بی کران، و برکتی نامتناهی است که از برکت وجودی اش زمینیان نیز متبرک میشوند. و این روز بزرگ و فرخنده میلاد بزرگ بانوی اسلام (س) که به فرخی میلادش روز زن و مادر نام گرفته را به همه مادران و زنان که فاطمه (س)برایشان الگو واسوه اند تبریک میگویم.

 

امامت و وحدت اسلامی

اشاره
به نظر برخی، در عصر ما بحث از مذهب و امامت که زمان بسیاری از صدر اسلام گذشته است بی فایده بلکه زیان آفرین است، زیرا این بحث ها مربوط به قضیه ای است تاریخی که قرن ها از وقوعش گذشته است. بحث از این که خلیفه و جانشین بعد از پیامبر(صلی الله علیه وآله) چه کسی بوده و هست؟ علی بن ابی طالب(علیه السلام) یا ابوبکر؟ در این زمان خالی از فایده است و حتی چه بسا این مباحث در این زمان، جز ایجاد فتنه و نزاع و برانگیختن کینه ها، اثر دیگر ندارد؛ به عبارت دیگر در این عصر که احتیاج مبرم به وحدت و تقریب بین مذاهب است، چرا این گونه مباحث که اختلاف زا است مطرح می گردد؟….
ما به لطف خداوند متعال در صددیم آثار و فواید بحثِ امامت را در این عصر طیّ مطالبی بیان کنیم.
حقیقت وحدت
از آن جا که اشکال کننده، به واژه وحدت اهمیت فراوانی می دهد، جا دارد ابتدا به مفهوم حقیقی آن بپردازیم:
دو اصطلاح و عنوان مهمّ است که باید در کنار هم مورد توجه خاص قرار گیرد و هیچ کدام را نباید فدای دیگری کرد: یکی حفظ وحدت و یک پارچگی امّت اسلامی و دیگری حفظ اصل اسلام.

شک نیست که همه مسلمانان وظیفه دارند این دین حنیف را حفظ کرده و در گسترش آن بکوشند و از این رو همگان در این راه مسئولیت سنگینی دارند، هم چنین از آن جا که مسلمانان دشمنان مشترکی دارند که در صددند اصل اسلام و مسلمانان را نابود کنند، باید متحد شده و در حفظ کیان اسلام و مسلمانان بکوشند. ولی این بدان معنا نیست که از وظیفه دیگر شانه خالی کرده و از بیان حقایق مسلّم اسلامی سرباز زنند. هرگز نباید مسئله وحدت یا اتحاد را اصل و هدف قرار داده و حقایق شریعت را فرع و فدای آن نماییم. بلکه بر عکس، اگر اسلام بر وحدت یا اتحاد بین مسلمانان تاکید دارد، برای صیانت و نگه داری از دین است، حال چگونه ممکن است مسئله وحدت برای کسی بسیار مهم جلوه کند؛ به طوری که دست از برخی مسلّمات دین و مذهب بردارد و یا آن که در صدد توجیهات بی مورد آنها برآید.

تاریخ و سیره پیامبر(صلی الله علیه وآله) بهترین شاهد و مؤیّد این مطلب است: پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) باآن که می داند بنی امیّه با علی(علیه السلام) و بنی هاشم مخالف است و هرگز عده ای زیر سلطه و ولایت امام علی(علیه السلام) نمی روند و امامت او را هرگز نمی پذیرند، اما این مسئله باعث نشد که از بیان حقّ و حقیقت صرف نظر کرده و ولایت و امامت علی(علیه السلام) را بیان نکند، بلکه در طول ۲۳ سال بعثت خود در هر جا و هر نحو که ممکن بود و موقعیت داشت، ولایت و امامت علی(علیه السلام) را به مردم گوشزد کرد، با این که به طور قطع می دانست از هنگام وفاتش در این موضوع اختلاف خواهند کرد، بلکه این اختلاف باقی مانده تا روز ظهور امام زمان(علیه السلام) ادامه پیدا خواهد کرد، با این همه حقّ را بیان کرد.

چرا پیامبر(صلی الله علیه وآله) با این که می داند تا روز قیامت به سر مسئله امامت علی(علیه السلام) اختلاف می شود، این گونه بر ولایت علی(علیه السلام) تأکید میورزد، که حتّی در روز غدیر برای جلوگیری از شک و شبهه دست آن حضرت را بالا می برد، تا همه ببینند که پیامبر(صلی الله علیه وآله) چه تأکیدی بر ولایت او
داشته است.
از این جا به خوبی روشن می شود که بیان حقّ و حقیقت اصل است و در هیچ موقعیّتی نباید از آن صرف نظر کرد؛ حتّی در صورتی که می دانیم با بیان آن میان مسلمین دو صف ایجاد شده و دو دستگی ایجاد خواهد شد.

ولی این بدان معنا نیست که مسلمانان به جان یکدیگر افتاده و هم دیگر را نابود کنند، بلکه با بیان مدّعای خود، یکدیگر را تحمل کرده و به پیروی از گفتار نیکو دعوت نمایند، ولی در عین حال از دشمن مشترک نیز غافل نباشند.

قیام امام حسین(علیه السلام) نیز دلیل و شاهد خوبی بر مدعای ماست، زیرا حضرت(علیه السلام) با آن که می دانست با قیامش بین دو دسته از مسلمانان نزاع خواهد شد، در عین حال هرگز به جهت اتحاد بین مسلمانان از اصل مهم امر به معروف و نهی از منکر غافل نشد.

سیره و روش امام علی(علیه السلام) نیز گویای این مطلب است، زیرا به نظر برخی حضرت می توانست با دادن امتیاز بی جا به طلحه و زبیر و معاویه، جلوی جنگ جمل و صفین را بگیرد و با این کار از ایجاد اختلاف بین مسلمانان جلوگیری کند تا هزاران نفر در این قضیه کشته نشوند، ولی آن حضرت به جهت حفظ اصول اسلام و حقّ و حقیقت و شریعت اسلامی هرگز حاضر نشد از آن حقایق چشم پوشی کند.
پس حقیقت مفهوم وحدت و به عبارت صحیح تر اتحاد آن است که با حفظ عقاید قطعی و مسلم خود در مقابل دشمن مشترک موضع واحدی داشته و از او غافل نباشیم و این بدان معنا نیست که از بحث و گفتگوی علمی محض و خالی از تعصبات پرهیز کنیم، زیرا همه امور در حقیقت برای حفظ شریعت اسلامی است.
از این رو است که امام علی(علیه السلام) در بحبوبه جنگِ صفین، از وقت فضیلت نماز سؤال می کند و بعد از آن که از او سؤال می شود که اکنون در اوج نبرد چه وقت نماز است؟ در جواب می فرماید: مگر ما برای غیر از برپایی نماز می جنگیم؟ لذا نباید هیچ گاه هدف، فدای وسیله گردد.

شیخ محمّد عاشور، معاون رئیس دانشگاه الازهر مصر و رئیس کمیته گفت و گوی بین مذاهب اسلامی در بیان نظریه ای کاملاً منطقی و متین می گوید: مقصود از اندیشه تقریب بین مذاهب اسلامی، یکی کردن همه مذاهب و روی گردانی از مذهبی و روی آوردن به مذهبی دیگر نیست، که این به بیراهه کشاندن اندیشه تقریب است. تقریب باید بر پایه بحث و پذیرش علمی باشد تا بتوان با این اسلحه علمی به نبرد با خرافات رفت و باید دانشمندان هر مذهبی در گفت و گوی علمی خود، دانش خود را مبادله کنند، تا در یک محیط آرام بدانند، بشناسند، بگویند و نتیجه بگیرند. (۱) .

نگاه اهل هر مذهب به نقاط مشترک، باعث همکاری درون گروهی برای زیستن در جامعه جهانی می شود و نگاه به نقاط اختلاف، در یک بستر علمی و تحقیقاتی، باعث جدّیت و تلاش در بحث و پژوهش علمی برای رسیدن به حقیقت و تبیین آرا و نظرات دیگران می گردد. نمی توان در پوشش شعار تمسک به ولایت اهل بیت(علیهم السلام)، آثار و لوازم فقهی اقرار به شهادتین را نفی کرد، همان طور که نمی توان تحت عنوان وحدت اسلامی و با شعار براندازی تعصبات، از جهات اختلاف در اصول ایمانی و آثار و لوازم آن چشم پوشی نمود.

نفی تعصّب به معنای عدول از حقایق نیست، بلکه به معنای پایه ریزی مبانی اعتقادی بر موازین علمی و کارشناسانه است چه در زمینه پژوهش و تحقیق، و چه در زمینه گفت و گو و بحث تا در نتیجه این نظام فکری، سلوک اهل مذاهب با یکدیگر بر پایه مدارا و عدم خشونت، شکل گیرد.

وحدت بر محور امام بر حق
اسلام بر وحدت میان مسلمانان تأکید فراوانی دارد؛ قرآن کریم می فرماید:
” اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوانًا “؛ (۲)

و نعمت خدا را بر خود یاد کنید آن گاه که دشمنان [یکدیگر] بودید، پس میان دل های شما الفت و مهربانی انداخت تا به لطف او برادران هم شدید.

” وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَیِّناتُ وَ أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ “؛(۳)

و چون کسانی مباشید که پس از آنکه دلایل آشکار برایشان آمد، پراکنده شدند و با هم اختلاف پیدا کردند و برای آنان عذابی سنگین است.

” إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ “؛ (۴)

در حقیقت مومنان با هم برادرند.
” إِنَّ الَّذینَ فَرَّقُوا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعًا لَسْتَ مِنْهُمْ فی شَیْء “؛ (۵)

کسانی که دین را پراکنده ساختند و فرقه فرقه شدند، تو هیچ گونه مسئول ایشان نیستی.
” وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعًا وَ لا تَفَرَّقُوا “؛ (۶)

و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید.
” وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُکُمْ “؛ (۷)

و با هم نزاع مکنید که سُست شوید و مهابت شما از بین برود.
” إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّهً واحِدَهً وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ “؛ (۸)

و این امت شما که امتی یگانه است و منم پروردگار شما، پس مرا بپرستید.
با این همه تأکید فراوان که قرآن بر مسئله وحدت اسلامی و اتّحاد دارد، لکن از این نکته نباید غافل بود که وحدت، محور می خواهد و به تعبیر دیگر کانالی برای رسیدن به وحدت و اتحاد لازم است. تأکید بر اصل وحدت، بدون آن که محور و کانال آن مشخّص شود، کاری لغو و بیهوده ای است.

هرگز قرآن صامت به تنهایی نمی تواند محور وحدت باشد، زیرا به تعبیر امیرالمؤمنین(علیه السلام): قرآن دارای وجوهی است که می توان لفظ آن را بر هر یک از آن وجوه حمل کرد؛ از این رو می بینیم که قرآن کریم، با آن که از کتاب آسمانی به امام تعبیر می کند آن جا که می فرماید: ” وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتابُ مُوسی إِمامًا وَ رَحْمَهً “؛ (۹) و پیش از وی [نیز] کتاب موسی راهبر و مایه رحمت بوده است. همچنین از صحف ابراهیم و موسی یاد کرده و می فرماید: ” صُحُفِ إِبْراهیمَ وَ مُوسی “؛ (۱۰) صحیفه های ابراهیم و موسی.

ولی در عین حال به آن اکتفا نکرده، ابراهیم(علیه السلام) را به عنوان امام ناطق معرفی می کند و می فرماید: ” وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِمات فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِمامًا قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمینَ “؛ (۱۱) و چون ابراهیم را پروردگارش با کلماتی بیازمود و وی آن همه را به انجام رسانید، [خدا به او] فرمود: من تو را پیشوای مردم قرار دادم. [ابراهیم ] پرسید: از دودمانم [چطور] ؟ فرمود: پیمان من به بیداد گران نمی رسد.
از این جا به خوبی استفاده می شود که امام صامت که همان کتاب های آسمانی است، کافی نیست، بلکه نیاز به امام ناطقی است که در موارد اختلاف، بیانگر حقّ و حقیقت باشد. و به تعبیر دیگر او محور حقّ و وحدت اسلامی گردد.
از آیه اعتصام نیز این نکته به خوبی روشن می شود؛ زیرا مسلمانان را امر می کند که به ریسمان الهی چنگ زنند؛ یعنی آن که شما را به طور قطع به خداوند می رساند، کسی جز امام بر حقّ و معصوم نیست، زیرا همان گونه که اشاره شد قرآن دارای ظاهر و باطن متعدّدی. ضابطه بسیار مهم در وحدت اسلامی این است که نتیجه آن باید اتحاد و وحدت بر حقیقتی باشد که پس از بحث و بررسی کارشناسانه خبرگان امر، کشف می شود.

مراد و نتیجه وحدت، دست برداشتن از حقایق نیست، بلکه وحدت در مسیر حقیقت است. آیه اعتصام با تعیین معیار و میزان وحدت در امت اسلامی از این راز بسیار مهمّ پرده بر می دارد که این وحدت در امّت محقّق نمی شود مگر با اعتصام و تمسک به حبل الله؛ چنگ زدن به ریسمان الهی امّت را از تفرقه و فرو افتادن در وادی بدبختی ها و فتنه های تیره و تار نجات می دهد.
نکته قابل توجه این است که از محور وحدت، به حبل تعبیر شده است. روشن است که این ریسمان دو طرف دارد: یک سوی آن امت و سوی دیگرش خداوند متعال است؛ واسطه ای است بین زمین و آسمان؛ بشر و غیب. پس باید این قطب دایره وحدت و

اتحاد، متّصل به عالم غیب و ملکوت باشد تا بتواند حلقه ارتباط عالم شهود با عالم غیب گردد. از همین جا می توان نتیجه گرفت که کشتی وحدت باید در بندر حقّ و حقیقت پهلو گیرد و لنگر بیندازد، نه در اسکله هوا و هوس؛ اتحاد بر حقّ و حقیقت مدّ نظر است، نه اتفاق بر هوا و هوس.

بنا بر این، حقیقت واقعیتی است که هیچ گونه ربطی به وفاق یا عدم وفاق امّت ندارد. و این، وظیفه امّت است که حقیقت را بیابد و به آن به صورت جمعی چنگ بزند؛ یعنی پس از درک آن حقیقت، با تطبیق خود بر آن، متّحد گردد. پس حقیقت، مولود اتفاقِ امت نیست که هر گاه بر چیزی متفق شد، همان حقّ باشد و هر گاه از چیزی روی گرداند، باطل گردد.

همان گونه که حضرت سیدالشهداء(علیه السلام)، شجاعانه اتحاد مسلمانان را بر هم زد و علیه یزید قیام کرده و فرمود: إنّما خرجت لطلب الاصلاح فی أمّه جدّی أرید أن آمر بالمعروف وأنهی عن المنکر. (۱۲) من به جهت اصلاح در امّت جدّم قیام کردم و هدف من امر به معروف و نهی از منکر است.

اگر نفس اتفاق امّت، ملاک و معیار حق و حقیقت است، دیگر احتیاج به اصلاح ندارد. اصلاح و امر به معروف ونهی از منکر قوی ترین برهان است که حقّ، حقانیّت خود را از اجماع مردم کسب نمی کند، بلکه این مردم اند که باید خود را بر حق عرضه کنند، و خویش را با آن هماهنگ سازند. با مراجعه به روایاتی که ذیل آیه اعتصام وارد شده نیز به این نتیجه می رسیم که ریسمان خدا همان امامان معصوم اند که انسان را به طور قطع و یقین به خداوند متعال می رسانند.
ابن حجر هیتمی این آیه را در ردیف آیاتی آورده که در شأن اهل بیت(علیهم السلام) وارد شده است. (۱۳) هم چنین می توان حدیث ثقلین را مفسّر آیه اعتصام دانست، زیرا در آن حدیث، رسول خدا(صلی الله علیه وآله) مؤمنان را امر می کند که به دو گوهر گران بها چنگ زنند، که همان قرآن و عترت است، تا به حقّ و حقیقت رهنمون شده و از گمراهی رها شوند.

ابو جعفر طبری در تفسیر آیه اعتصام می گوید: مقصود از اعتصام، تمسک و چنگ زدن است، زیرا ریسمان، چیزی است که انسان را به مقصد خواهد رساند. (۱۴) از طرف دیگر در برخی از متن های حدیث ثقلین، تعبیر اعتصام به کار رفته است. از باب نمونه ابن ابی شیبه، حدیث ثقلین را چنین نقل می کند که پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: انّی ترکت فیکم ما لن تضلّوا بعدی ان اعتصمتم به: کتاب الله و عترتی. (۱۵) از این جاست که مفسران و محدثان، حدیث ثقلین را در ذیل آیه شریفه اعتصام ذکر کرده اند.

حاکم حسکانی به سند خود از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نقل می کند: کسی که دوست دارد سوار بر کشتی نجات شده به ریسمان محکم چنگ زند و اعتصام به ریسمان الهی داشته باشد، باید ولایت علیّ را پذیرفته و به فرزندان هدایتگر او اقتدا کند. (۱۶) .

نتیجه این که از آیه شریفه و روایاتی که در تفسیر آن آمده است به خوبی استفاده می شود که اهل بیت(علیهم السلام)محور وحدت میان امّت اسلامی اند، و بحث از امامت و ولایت آنان در حقیقت، بحث از محور وحدتی است که قرآن و روایات بر آن تأکید فراوانی داشته اند. همان گونه که روایات دیگر نیز بر این امر تأکید دارند؛
حاکم نیشابوری به سند خود از ابن عباس نقل می کند که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: ستارگان، امان اهل زمین اند از غرق شدن و اهل بیت من امان اند برای امّتم از اختلاف و هر گاه قبیله ای از عرب با آنان مخالفت کنند، در میان خودشان اختلاف افتاده و جزء حزب ابلیس می گردند. (۱۷) و نیز به سند خود از ابوذر نقل می کند که او در کنار کعبه ایستاد، دست ها را به درِ کعبه گرفت، خطاب به مردم فرمود: ای مردم! هر کس مرا می شناسد که می شناسد و هر کس نمی شناسد، من ابوذرم، از رسول خدا(صلی الله علیه وآله)شنیدم که فرمود: مثل اهل بیت من مثل کشتی نوح است، هر کس سوار بر آن شود نجات یافته است و هر کس از آن سرپیچی کند غرق شود. (۱۸) آن گاه هر دو حدیث را صحیح می شمرد.

 

پی نوشت ها

۱اسکندری، بازخوانی اندیشه تقریب، ص ۳۲
۲آل عمران آیه ۱۰۳
۳آل عمران آیه ۱۰۵
۴حجرات ۴۹ آیه ۱۰
۵انعام آیه ۱۵۹
۶آل عمران آیه ۱۰۳
۷انفال آیه ۴۶
۸انبیاء ۲۱ آیه ۹۲
۹هود ۱۱ آیه ۱۷
۱۰اعلی ۸۷ آیه ۱۹
۱۱بقره آیه ۱۲۴
۱۲بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۲۹
۱۳الصواعق المحرقه، ص ۹۰
۱۴جامع البیان، ج ۴، ص ۲۱
۱۵ابن ابی شیبه، المصنّف
۱۶شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۱۳۰
۱۷مستدرک حاکم، ج ۲، ص ۱۴۹
۱۸همان، ج ۲، ص ۳۴۳

چه کسی اولین بار زیارت عاشورا را برای مردم خواند؟/ راز سجده آخر زیارت عاشورا

زیارت عاشورا از زیاراتی است که طبق اسناد موجود، حدیث قدسی یا کلام الله به حساب می ‌آید که بررسی سندی آن جای خودش را دارد.  حجت الاسلام سلیمانی از پژوهشگران حوزه دین بیش از ۱۴۸ کتاب و ۳۴ مقاله در موضوعات مختلف تراجم، فلسفه، عرفان، تاریخ و حدیث در کارنامه علمی خود دارد و برخی از آثار عاشورایی وی عبارتند از: شرح زیارت ناحیه مقدسه؛ المنصور در شرح زیارت عاشور در هفت مجلد، هدف قیام امام حسین؛ شرح دعاى بعد از زیارت عاشورا، مشهور به علقمه؛ گذرى بر دعاى علقمه؛ تحقیقى جامع پیرامون سه طفل شهید سیدالشهدا در کربلاء و….

زیارت عاشورا از زیاراتی است که طبق اسناد موجود، حدیث قدسی یا کلام الله به حساب می ‌آید که بررسی سندی آن جای خودش را دارد.
چه کسی اولین بار زیارت عاشورا را برای مردم خواند؟/ راز سجده آخر زیارت عاشورامرحوم شیخ عباس قمی در مفاتیح نقل می‌کند امام صادق فرمود: از پدرم از پدرش تا امیرالمؤمنین از پیامبر (ص) و پیامبر از جبرئیل و جبرئیل از خداوند متعال نقل می ‌کند که خداوند فرمود: بسم الله الرحمن الرحیم السلام علیک یا اباعبدالله تا آخر زیارت.
* چه شروحی بر این زیارت نوشته شده است؟
شروح بسیاری بر زیارت عاشورا نوشته شده است. آقای ناصرالدین انصاری حدود یازده سال قبل مقاله ای در یکی از مجلات منتشر کرد که حدود چهل شرح را از قدما در آن مقاله نقل کرده بود و به نظرم رسید که باید شروح، بیش از این باشد؛ پس از بررسی، حدود چهل شرح دیگر نیز یافتم که برای وی فرستادم تا به مقالۀ خود اضافه کند.

مهم ترین اولویت و نکته ای که در شروح زیارت عاشورا وجود دارد را بیان کنید.
در بین همه این شروح یک مسئله برای بنده جای تعجب بود؛ برخی از شروح، فرازهایی را شرح کرده اند که در بین عبارات مشهور زیارت عاشورای مفاتیح الجنان مرحوم شیخ عباس قمی وجود ندارد. یک نکته را اینجا عرض کنم و آن این که مفاتیح الجنان اصلاً تألیف مرحوم شیخ عباس قمی نیست و ایشان به دستور استادشان مرحوم میرزا حسین نوری دو کتاب از کتب گذشتگان را تنقیح و تلخیص کردند یکی بحار مرحوم مجلسی دوم بود که به نام سفینه البحار مشهور است و دیگری مفتاح الجنان بودکه تألیف ملا اسد الله صدوق بروجردی است که این کتاب اغلاط بسیاری دارد؛ مرحوم صدوق بروجردی روضه خوان و خطیب توانایی بود.
بروجرد دو نفر به اسم ملا اسدالله دارد که یکی ملا اسدالله مجتهد بروجردی که از اعاظم علمای عصر خود و استاد شیخ اعظم انصاری بوده است شیخ اعظم چند سال نجف را ترک می‌کند و به بروجرد می ‌آید تا از محضر ملا اسدالله مجتهد استفاده کند؛ دیگری ملا اسدالله صدوق بروجردی است که منبری، خطیب و روضه خوان بروجردی است که بسیاری از کتب تراجم، این دو نفر را با هم مخلوط می ‌کنند و حتی جایی دیدم مفتاح الجنان را به ملا اسدالله صدوق نسبت داده اند و این اشتباه است. حجم مفتاح الجنان دو برابر مفاتیح است و در زمان وی و بعد از آن چندین بار چاپ شده بود که مرحوم شیخ عباس قمی آن را تصحیح کرد و مرحوم شیخ عباس قمی در مفاتیح هم به این مطلب اشاره دارد که کتاب مفتاح الجنان پر از اغلاط بود و دعاهای غیر مأثور داشت که آنها را حذف کردیم و به این موارد اشاره دارد و اگر اشتباهی هم در مفاتیح یافت می ‌شود تتمه اشتباهاتی است که در گذشته بوده است و مرحوم شیخ عباس تمام سعی خود را کرده که این اشتباهات تصحیح شود؛ نقل زیارت عاشورای شیخ عباس برخی فرازها را اضافه تر دارد و برخی فرازها در نسخ دیگر هست که آن نسخ دیگر صحیح تر به نظر می‌ آید.

از باب نمونه به برخی از این نکات اشاره ای داشته باشید.
یکی از این فرازها عبارت:«اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصَابَهَ الَّتِی [الَّذِینَ‏] جَاهَدَتِ الْحُسَیْنَ» می باشد و جَاهَدَت به معنای جهاد است؛ بنده در جوامع روایی و با نرم افزارهای جدید خیلی تفحص کردم که جای دیگری به غیر از زیارت عاشورا بیابم که جهاد، بار معنایی منفی داشته باشد و به معنای جنگ دشمن با اهل بیت (ع) به کار رفته باشد و چنین کاربردی در هیچ کجای دیگر ندیدم.
لذا برای بنده جای سؤال بود که معنای این جمله چیست؟؛ با مقایسۀ نسخه های زیارت عاشورا دیدم این کلمه دو نوع دیگر هم در نُسخ نقل شده است یکی «جاحد» بود که مرحوم آشیخ محمد تقی تستری صاحب قاموس در تألیفاتش به این نکته اشاره کرده که شاید«جاحد» درست باشد اما نگفته که نسخه ای هم داریم که اینگونه نقل کرده است؛ اما بنده نسخه ای پیدا کردم که «جاحد» آمده است.
مرحوم شیخ محمد تقی تستری در کتاب «اخبار الدخیله» جلد سوم صفحه هجده نقل می‌کند که «جاحد» درست است و به معنای تکذیب و انکار است کسانی که امام حسین (ع) را تکذیب و انکار کردند؛ این را که دیدم قدری آرام شدم و گفتم اینطور بهتر به نظر می ‌رسد ولی باز هم می‌ گفتم آنهایی که امام حسین (ع) را انکار کردند یک مقدار جمله بندی لنگ داشت تا اینکه در کامل الزیارات مرحوم ابن قولویه قمی دیدم که اصلاً جاحد ذکر نشده و «حارب» ذکر شده که به نظر صحیح تر است و با این توضیح متن این فقره اینگونه می شود: «اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصَابَهَ الَّتِی [الَّذِینَ‏]حاربت الْحُسَیْنَ».

آیا در بین نسخه های مختلف کامل الزیارات نیز «حاربت» ذکر شده است؟
بله، کامل الزیارات تقریباً جزو قدیمی ترین منابع زیارت عاشوراست و شاید قبل از وی کسی متن زیارت عاشورا را نقل نکرده است و آنجا حارب ذکر شده و نُسخ دیگر کامل الزیارات هم تماماً حارب ذکر کرده اند و نسخ بدل نداشت.

به برخی اختلافات در بین نسخه های متعدد زیارت عاشورا اشاره کنید.
یکی در فراز اول زیارت عاشوراست «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ» بعد داریم «[السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا خِیَرَهَ اللَّهِ وَ ابْنَ خِیَرَتِهِ‏]» در مفاتیح شیخ عباس قمی و در حاشیه برخی زیارات، عبارت  «[السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا خِیَرَهَ اللَّهِ وَ ابْنَ خِیَرَتِهِ‏]» نقل شده است؛ بنده نسخ متعدد را دیدم که این جمله «خیره الله وابن خیرته» را دارد؛ دلیلی هم نیست که ذکر نشود اما در نسخ متأخرین به این جمله زیاد اعتنا نشده است.

به نظر شما آیا مسلک متاخّرین دقیق تر است یا مسلک و نقل های قدماء؟
سبک مرحوم آیت الله العظمی بروجردی (ره) این بود که چه در مباحث فقهی و چه در مباحث غیر فقهی به کتب قدما زیاد اهمیت می ‌دادند؛ خصوصاً کتاب های مرحوم مفید و کتاب های مرحوم شیخ طوسی را؛ برای عبارات کتاب ها ارزش قایل می ‌شدند و می ‌گفتند: اینها مسلکشان بر این نبوده که کل عبارت قال الباقر و قال الصادق (ع) را بگویند، اما عبارتشان را از متن روایات اتخاذ می ‌کرده اند و روی این مسأله تکیه داشتند که عبارات قدما از روی متن روایات ذکر شده بدون اینکه اشاره کنند که این متن روایت است و این مسلک آنها بوده و اتفاقاً این درست است و باید به کتب قدما اهتمام بیشتری نسبت به کتاب های متأخرین قایل بود چون متأخرین شاگردی هستند که بر سر آن مکتب درس گرفته اند.

آیا موارد اختلافی دیگری هم در نسخه های مختلف زیارت عاشورا وجود دارد؛ لطفاً به برخی دیگر از این موارد اشاره کنید؟
یکی دیگر از مواردی که وجود دارد عبارت دوم زیارت عاشورا است که می خوانیم: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ ابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیِّینَ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ فَاطِمَهَ سَیِّدَهِ نِسَاءِ الْعَالَمِین‏» در هفتاد درصد نسخه ‌ها «فاطمه الزهرا» نقل شده است و در بیشتر ادعیه و روایات نیز کلمه فاطمه و زهرا را با هم ذکر کرده اند مگر عبارات معدودی؛ و مانعی ندارد که فاطمه الزهرا بگوییم چرا که این کار چیزی را به متن اضافه نمی کند و ناهنجاری در عبارت به وجود نمی آورد. البته اینها مستند است ولی اینجا فرصت ارائه مستندات نیست.
در فراز دیگری می خوانیم «یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّهُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصِیبَهُ بِکَ [بِکُمْ‏] عَلَیْنَا وَ عَلَى جَمِیعِ أَهْلِ الْإِسْلَامِ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصِیبَتُکَ فِی السَّمَاوَاتِ عَلَى جَمِیعِ أَهْلِ السَّمَاوَات» که این عبارت در نسخ، اختلاف دارد. بیشتر این عبارات را مرحوم شیخ عباس قمی به صورت ضمیر مفرد مخاطب “بک” نقل کرده با اینکه” بکم” صحیح است. به چند دلیل، بنده به یک نکته اشاره می‌ کنم، اینکه بیشتر فرازهای زیارت عاشورا جز جاهایی که شخص أبا عبدالله خطاب قرار می ‌گیرد، فقط پیرامون شخص سیدالشهدا نیست و فرازها فی الجمله پیرامون شهدای کربلاست مگر مواردی که شخص أباعبدالله (ع) خطاب قرار گرفته است. السلام علیک یا أباعبدالله که خطاب به شخص است اما در ادامه می ‌فرماید: «لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّهُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصِیبَهُ بِکَ [بِکُمْ‏] عَلَیْنَا وَ عَلَى جَمِیعِ أَهْلِ الْإِسْلَامِ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصِیبَتُکَ فِی السَّمَاوَاتِ عَلَى جَمِیعِ أَهْلِ السَّمَاوَات» ظاهر عبارت مشخص است که پیرامون شهدای کربلاست و نه شخص سیدالشهدا؛ پس چرا خطاب «بک» آورده است؟. خارج از این حتی اگر اختصاص به سیدالشهدا هم داشته باشد «بک» خطاب شخصی است مثل اینکه من به شما می ‌گویم تو، و یک وقت به شما می‌گویم شما؛ از لحاظ مفهومی تو و شما یک مفهوم را دارد اما از لحاظ ادبی یک چیز را نمی رساند، حتی اگر بگویید این جمله خطاب به شخص سیدالشهدا است، بگویید «بکم» که در نسخه صحیحه کامل الزیارات نیز «بکم» آمده است، اینگونه ادب را نسبت به سید الشهدا رعایت کرده اید.
باز در ادامه می خوانیم:  «فَلَعَنَ اللَّهُ أُمَّهً أَسَّسَتْ أَسَاسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْت‏» در حالی که در برخی نسخ قدیم مانند مزار قدیم متن زیارت اینگونه نقل شده است که «فلعن الله امه أسّست اساس الظلم و العدوان» که کلمه «عدوان» نقل شده و سند هم برای آن نقل می‌کند.
باز در فقره دیگر می خوانیم: «وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّهً قَتَلَتْکُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدِینَ لَهُمْ بِالتَّمْکِینِ مِنْ قِتَالِکُمْ بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَیْکُمْ مِنْهُمْ وَ [مِنْ‏] أَشْیَاعِهِمْ وَ أَتْبَاعِهِمْ وَ أَوْلِیَائِهِمْ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ إِنِّی سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَکُمْ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَه» اما در کامل الزیارات این فراز «بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَیْکُمْ مِنْهُمْ وَ [مِنْ‏] أَشْیَاعِهِمْ وَ أَتْبَاعِهِمْ وَ أَوْلِیَائِهِمْ» نیامده است و «من قتالکم» وصل به «یا اباعبدالله» شده است ولی صحیح این است که این فراز نیز جزء زیارت کریمه باشد به تفصیلی که در کتاب «المنصور در شرح زیارت عاشور» نگاشته ام.
خالی از لطف نیست که در اینجا اشاره ای به کتاب کامل الزیارات که از تالیفات مهم پیرامون سیدالشهدا و مورد توجه علماء و خواص بوده است، شود؛ مرحوم آیت الله العظمی سید ابوالقاسم خویی(ره) روایاتی که در این کتاب از آن نام برده شده را تماما ثقه می داند و اخیراً این کتاب با ترجمه مرحوم آیت الله سید محمد جواد ذهنی تهرانی در سال ۱۳۸۴ ه.ش. توسط انتشارات «پیام حق» به چاپ رسیده که متاسفانه در متن عربی در بسیاری از موارد با نسخ اصلی کتاب «کامل الزیارات» مغایرت دارد و در متن روایات و از جمله این زیارت دست برده شده است؛ و چون چاپ این ترجمه بعد از رحلت وی انجام شده شاید دستکاری دیگران باشد. این ترجمه متن کامل الزیارات را زیاد دستکاری کرده و ترجمه خوبی هم انجام نشده است و من تعجب می ‌کنم که آقای ذهنی تهرانی که فرد با تجربه ای بودند چرا ترجمه وی این قدر اشتباه دارد.
کتاب دیگر که قدری بهتر می باشد، متن کامل الزیارات است که توسط نشر الفقاهه منتشر شده که ترجمه نیست و متن بوده اما بسیاری اختلاف نسخه ‌ها و دقت ‌ها را در پاورقی دارد و انصافاً زحمت زیادی برای پاورقی ‌ها و دقت ‌ها کشیده است.
در فراز دیگری از زیارت عاشورا می خوانیم: «وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّهً أَسْرَجَتْ وَ أَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتَالِک»‏، در مصباح المتهجد و کامل الزیارات عبارت  «و تهیأت لقتالک» بعد از «و تنقبت» نیز آمده است و با توجه به اینکه «کامل الزیارات» از کتب معتبر در این موضوع است و از نظر معنایی نیز لطمه ای وارد نمی کند، دلیلی هم نداریم که این کلمه جزء زیارت عاشورا نباشد.
عبارتی را که مرحوم شیخ عباس نقل می ‌کند اینگونه هست: «وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّهً أَسْرَجَتْ وَ أَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتَالِک»‏ با اینکه هم در مصباح المتهجد و هم در کامل الزیارات: «و تنقبت و تهیأت لقتالک» نقل شده است اما باز در متن مفاتیح الجنان این فقره درج نشده است علی رغم اینکه صاحب مفاتیح متن زیارت عاشورا را از مصباح المتهجد نقل می کند و در مصباح المتهجد «و تهیأت» آمده است اما در مفاتیح این عبارت وجود ندارد.

آیا موارد مشابه دیگری هم یافته اید که در مصباح المتهجد، فقره ای ذکر شده باشد و در مفاتیح نقل نشده باشد؟
بنده سیزده مورد را متذکر شده ام که در مصباح موجود است اما در مفاتیح موجود نیست و این گمان را داریم که شاید نسخه ای که نزد صاحب مفاتیح بوده است این عبارات را نداشته است، چون صحبت از کامل الزیارات شد لازم است این نکته را عرض کنم که ترجمه های زیادی از کامل الزیارات شده است که یکی ترجمه مرحوم آیت الله ذهنی تهرانی است که ترجمه خوبی نیست، متن کامل الزیارات دستکاری شده است از جمله در زیارت عاشورا این کار صورت گرفته است.

یکی دیگر از مطالبی که ذهن مرا به خود مشغول کرده بود این فراز از زیارت عاشورا است که بنا به نقل در مفاتیح الجنان اینگونه نقل شده است «اللَّهُمَّ إِنَّ هَذَا یَوْمٌ تَبَرَّکَتْ بِهِ [فِیهِ‏] بَنُو أُمَیَّه» که بنی امیه در این روز تبرک جستند به شهادت سید الشهدا؟ یا به روز عاشورا؟؛ به روزی که سیدالشهدا در آن شهید شد؟. تبرک جستن چه معنایی دارد؟؛ البته راه توجیه هم دارد و می‌ گوییم آنها دشمن هستند مثل داعش که قربه الی الله افراد را می‌ کُشند، اما انصافاً اگر از خود آن ها بپرسیم و اگر جایی دهان آنها باز شود که آیا شما این قربه الی الله را قبول دارید خودشان می‌گویند: قبول نداریم؛ نمونه اش هم داستان فرعون در قرآن است که او ادعای خدایی می ‌کرد ولی وقتی کارش گیر کرد گفت: خدایا! من می ‌دانم خدا نیستم ولی اینها سراغ من آمده اند آبروی مرا نبر. یعنی ته دل این شخص می‌ داند چیزی را که ادعا دارد واقعی نیست. از آنجایی که زیارت عاشورا حدیث قدسی و کلام الله است و قاتلین اباعبدالله هم به حقیقت قائل به مبارک بودن این واقعه نیستند لذا نباید کلمه «تبرک» را به کار ببریم البته شاید در ظاهر توجیه کنیم که از نظر آنها این تبرک بوده است، ولی خدا که نظر ظاهری آنها را عنوان نمی کند در حالی که حقیقت قلبی آنها چیز دیگری است؛ لذا این مطلب برای بنده سؤال بود که چگونه می ‌گوییم: «اللَّهُمَّ إِنَّ هَذَا یَوْمٌ تَبَرَّکَتْ بِهِ [فِیهِ‏] بَنُو أُمَیَّه» تا اینکه دیدم در کامل الزیارات این عبارات اینگونه نقل شده است، «اللهم ان هذا یوم تنزل فیه العنه علی آل زیاد و ابن آکلۀ الاکباد» که مفهوم بسیار روان و سلیس است و خبری از این شبهات فکری نیز نیست و ترجمه آن چنین می شود؛ خدایا به درستی که این روز، روزی است که در آن لعنت بر فرزندان زیاد نازل شد.

در تاریخ از این دست اعترافات قلبی فراوان وجود دارد مانند: «لولا علی لهلک عمر» یا «لولا علی لهلک عثمان» و… مرحوم علامه امینی در الغدیر سه باب دارد «باب لولا علی لهلک عمر» باب «لولا علی لهلک عثمان» و باب «لولا علی لهلک ابابکر» که روایات بسیاری را از طریق اهل سنت نقل می ‌کند که اینها اعتراف به این مطلب کرده اند و این به این معناست که من ادعا دارم؛ اما می‌ دانم که حق با من نیست و اینکه خداوند از زبان ظاهری اینها حرف بزند در حالی که حرف قلب آن ها چیز دیگری است، پذیرش آن سخت است؛ ولی وقتی سند قدیمی تر از شیخ طوسی مانند ابن قولویه که حدود صد سال فاصله دارند و متن ابن قولویه هم از لحاظ سندی روان تر و سلیس تر است و هم از لحاظ متنی چرا آن را نپذیریم؟!.

مهم ترین شبهاتی که درباره زیارت عاشورا نقل می شود، کدام شبهات است و شما چه پاسخی برای آن دارید؟

یکی از شبهاتی که در مورد زیارت عاشورا مخصوصاً در فضای مجازی و وب سایت ها به آن می پردازند متوجه این فراز زیارت عاشورا است؛ آنجایی که می خوانیم: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ فِی هَذَا الْیَوْمِ وَ فِی مَوْقِفِی هَذَا وَ أَیَّامِ حَیَاتِی بِالْبَرَاءَهِ مِنْهُمْ وَ اللَّعْنَهِ عَلَیْهِمْ وَ بِالْمُوَالاهِ لِنَبِیِّکَ وَ آلِ نَبِیِّکَ [عَلَیْهِ وَ] عَلَیْهِمُ السَّلَام‏» خدایا من به سوی تو تقرب می‌ جویم در این روز و در این موقفی که در آن هستم و در دیگر روزهای زندگی.

بسیاری از افراد این شبهه را مطرح می‌ کنند که این عبارت را فقط در روز عاشورا می‌ توان خواند، چرا که فراز فی هذا الیوم یعنی روز عاشورا، ظاهر، همین عبارت است؛ اما در پاسخ به این شبهه باید به  چند نکته توجه کرد که بسیار مهم است.

تاملی در معنای یوم و حقیقت آن

اگر چه بسیاری از مفسرین این زیارت کریمه در حد توان جواب هایی به این اشکال داده اند لکن هیچ کدام از جواب ها تام و تمام نبوده است و جواب تام و تمام لازمه اش فهم یک نکته است و آن نکته اینکه: «الیوم»، یا به معنای روز مصطلح در مقابل شب یا به معنای طول شبانه روز یا در مقابل ماه و سال نیست بلکه ظرف ظهور شی است و در مقابل آن «لیل» ظرف استتار شی است چنان که علامه حکیم آیت الله جوادی آملی در تقسیر تسنیم ج ۱ ص ۳۸۹ می فرماید: مراد از «یوم» در بیشتر استعمالات قرآنی آن به معنای روز در مقابل شب یا در برابر ماه و سال نیست همچنین به معنای مجموع شب و روز هم نیست بلکه به معنای ظهور است همان گونه که در آیه ۲۹ الرحمن «کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فی‏ شَأْن»‏؛ مقصود این نیست که خداوند در هر شبانه روز یا در هر روز در مقابل شب کاری دارد. زیرا خود روز هم شأنی از شئون او و کاری از کارهای اوست پس «کل یوم» به معنای «کل ظهور» است.

و در همان مجلد ص ۳۷۸ می نویسد:کلمه «یوم» و «یومئذ» در استعمال های قرآنی در همه موارد به صورت ظرف مطرح شده است.

با توجه به این که «الیوم» ظرف ظهور هر شی است مقصود از عبارت «اللهم انی اتقرب الیک فی هذا الیوم و فی موقفی هذا و ایام حیوتی» این است که؛ خدایا! به درستی که من تقرب می جویم در این روز و در موقفی که در این روز قرار دارم؛ مقصود از «هذا الیوم» خود زیارت عاشوراست نه آنکه مقصود روز دهم محرم باشد چون «الیوم» ظرفِ ظهور است برای «أتقرّب» و با اشاره «هذا» و ظرف ظهوری که اکنون برای تقرب قاری زیارت کریمه عاشورا است، خود زیارت کریمه عاشورا می باشد چون به وسیله این زیارت است که اکنون دارد تقرب می جوید و به زمان هیچ ربطی ندارد. آن که در ادامه فرمودند: «و فی موقفی هذا» نیز نیازمند بیان  نکته ای است و آن این که: عالم در حال حرکت است و همه هستی رو به سوی عالم بالا در حرکتند و حتی انسان کامل هم در حال حرکت به سوی عالم بالا است و مقصود از «موقفی هذا» موقف مکانی نیست بلکه چون در پی کلمه «أتقرّب» آمده است، مقصود موقف قرب به سوی اله است و قاری زیارت عاشورا می گوید: این بار که این زیارت عاشورا را قرائت کردم به موقفی بالاتر در تقرب به سوی تو راه یافتم؛ در این موقف بالاتر که قسمتی از عالم برای من ظهور پیدا کرده و «الیوم» و روز شده است و از استتار و «اللیل» بیرون آمده و در این موطن هم نمی خواهم باقی بمانم و به بالاتر می خواهم تقرب پیدا کنم این مواقف و مواطن ادامه دارد تا به موطن و موقف حضرت رسول اکرم (ص) که والاترین و بالاترین موقف هاست برسم و این همان است که در زیارت عاشورا می خوانیم: «اللَّهُمَّ إِنَّ هَذَا یَوْمٌ تَبَرَّکَتْ بِهِ [فِیهِ‏] بَنُو أُمَیَّهَ وَ ابْنُ آکِلَهِ الْأَکْبَادِ اللَّعِینُ ابْنُ اللَّعِینِ عَلَى [لِسَانِکَ‏] وَ لِسَانِ نَبِیِّکَ [صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‏] فِی کُلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فِیهِ نَبِیُّکَ [صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‏]»

نکته ای درباره سجده زیارت عاشورا

در عبارت سجده زیارت عاشورا می خوانیم: «اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاکِرِینَ لَکَ عَلَى مُصَابِهِمْ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى عَظِیمِ رَزِیَّتِی اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی شَفَاعَهَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لِی قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ وَ أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ الَّذِینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ علیه السلام‏»

زیارت عاشورا حدیث قدسی است و اولین کسی که از اهلبیت علیهم السلام متن زیارت عاشورا را برای عموم مردم خواند، امام باقر علیه السلام است که فرمود پدرم، او از پدرش او از جد ما از پیامبر (ص) و از جبرئیل و جبرئیل از خداوند متعال نقل کردند که خداوند فرمود: السلام علیک یا أبا عبدالله. یعنی متن زیارت در بین اهلبیت علیهم السلام بوده است. روایت وارد شده که سیدالشهدا در روز عاشورا دو بار زیارت عاشورا را قرائت کردند، این خیلی مهم است؛ یک بار سیدالشهدا بین نماز ظهر و عصر روز عاشورا از ابتدا تا انتهای زیارت را خواندند و یک بار از صبح عاشورا تا غروب عاشورا بنا بر مناسبتی تکه ای از زیارت عاشورا را خواندند؛ این مطلب از یک جنبه بسیار با اهمیت است و قابل ذکر در روضه‌ هاست، آن مرتبه ای که کامل خواندند بین الصلاتین بود اما یک باری را که تکه تکه خواندند تمام فرازهای زیارت عاشورا خوانده شد جز این فرازی که الان سجده دارد اینجا دیگر حضرت به شهادت رسیدند شما سجده های آیات قرآن را نگاه کنید یا سجده واجب هستند یا سجده مستحب و در تمام این موارد چه واجب و چه مستحب، کلمه سجده در تمام این آیات ذکر شده است، شما این فراز انتهایی زیارت عاشورا را می‌ خوانید در حالی که هیچ کلمه سجده ای در آن ذکر نشده است و سجده مستحب هم است، نه سجده واجب؛ چرا بدون ذکر کلمه سجده، ما سجده می‌ کنیم؟. جواب در این روایت آمده است که از ابتدا، این فراز سجده نداشته است، یعنی از ابتدا که این زیارت به وسیله حدیث قدسی بر پیامبر (ص) وارد شد، سجده نداشته است و سجده آن در روز عاشورا به وجود آمده است که سیدالشهدا از صبح روز عاشورا بنا به مناسبتی فرازی از زیارت را می‌ خواندند و تا موقعی که حضرت به شهادت رسیدند تمام فرازهای زیارت را خواندند و بعد به شهادت رسیدند و این فراز سجده خوانده نشد تا زمانی که آن ملعون لعین بالای سر حضرت آمد تا سر مبارک ایشان را از تن جدا کند از جلو نتوانست سر را جدا کند، پیکر را برگرداند و سر را از قفا جدا کرد؛ وارد شده است که وقتی پیشانی حضرت به خاک افتاد حضرت این فراز انتهایی را شروع کرد و فرمود: «اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاکِرِینَ» و این خیلی مهم است و به این علت این فراز سجده دار شده است؛ شما اینجا کلمه سجده ای را اینجا نمی بینید، با اینکه در آیات قرآن در تمام موارد واجب و مستحب، کلمه سجده وارد شده است چرا که حضرت در حال سجده عرضه می دارند: «اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاکِرِینَ»؛ هم علت سجده دار شدن مشخص است، و هم اینکه حضرت در چه حالی بوده اند؟؛ نه در حالی که حضرت علی اکبر یا طفلشان را از دست داده اند یا از اسب افتاده اند، در حالی حضرت به اینجا رسیده که به پیکر بی جان حضرت رحم نمی کنند و می ‌خواهند سر حضرت را از بدن جدا کنند در این حال حضرت شاکر و حامد خداوند است اینجا باید صبر سیدالشهدا را مزه مزه کرد.

طریقه خواندن صد لعن و صد سلام

مرحوم آیت الله میرزا ابوالحسن ثقفی تهرانی در کتاب شریف «شفاء الصدور در شرح زیارت عاشور» پانزده وجه و طریقه را برای قرائت زیارت کریمه عاشورا با تمسک به روایت اهل بیت و تفاسیر علماء بیان داشته اند در مورد طریقه خواندن صد لعن اگر کسی بتواند زیارت عاشورا را با تمام صد لعن و صد سلام بخواند، بسیار عالی است. مثلاً از منزل که به طرف محل کار می ‌روید با تسبیحی که در دست دارید، صد لعن و سلام می ‌گویید و تا ظهر هر وقت فرصت کردید و لو اگر با فاصله باشد این ارجح است.

به نقل از ضیاء الصالحین ص ۱۹۵ و انیس المقلدین ص ۸، امام هادی علیه السلام فرمود: پدرم نقل فرمود: علی ابن موسی الرضا جد بزرگوار ما سیدالشهدا را در روز عاشورا این گونه زیارت فرمود؛ ظاهراً زیارت عاشورا بین الصلاتین بوده، اول سه مرتبه صلوات فرستادند، سپس فراوان تکبیر گفتند که مرحوم آقای ثقفی در شفاء الصدور می‌ نویسد؛ حداقل سه مرتبه تکبیر بگویید، بعد شروع کنید به قرائت فرازهای زیارت عاشورا تا به انتها.

حضرت می ‌فرماید هیچ فرازی را تکرار نکرد. اینکه الان رسم است افراد در ادعیه، فرازهایی را تکرار می‌ کنند، صحیح نیست. برخی از عبارات زیارات عاشورا که چند بار تکرار می ‌شود در روایات نهی شده است مگر جایی که خود اهل بیت علیهم السلام دستور به تکرار داشته باشند.

حضرت می ‌فرماید هیچ فرازی را تکرار نکن جز لعن بر شمر، که آن را چهار مرتبه تکرار کنید در دو فراز زیارت عاشورا لعن بر شمر داریم که دو تا چهار مرتبه می ‌شود، هشت مرتبه؛ بعد در ادامه می‌ فرماید کلامی را در صحبت با خلق در ذکر زیارت عاشورا نگویید.

بعد آن شخص سؤال کرد: ای فرزند رسول خدا! هنگام قرائت زیارت عاشورا طریقه شما را دیدم اما انتهای زیارت عاشورا را ندیدم که چگونه عمل کردید، گویا برخی فرازها از جمله فراز آخر را ندیده است. حضرت شروع به صدور دستور العمل می کنند و فرمودند: از ابتدا تا انتهای دعا برای فرج فرزندم مهدی دعا کنید؛ دعای برای او را از یاد نبرید. آن فراز صد لعن و سلامی که صد مرتبه تکرار می شود را اگر می توانید کامل بگویید و اگر نمی توانید یکبار کامل بگویید و سپس تکرار کرده و بگویید: «تسعاً و تسعین مرّۀ و بعدد کل ذرّۀ»؛ بعد فرمودند: دو رکعت نماز بخوانید در رکعت اول حمد و کوثر و در رکعت دوم حمد و توحید خوانده شود.

این حرف از بنده است که یکی از معانی و مصادیق کوثر همین زیارت عاشوراست. کوثر یعنی خیر کثیر و واقعاً زیارت عاشورا خیر کثیری است که اگر کسی بتواند با آن ارتباط برقرار کند به مقصود خود می ‌رسد.

این روایت از امام هادی علیه السلام درباره طریقه خواندن زیارت عاشورا بود. مراقب باشیم مشمول لعن های زیارت عاشورا نشویم.

تذکر دیگر اینکه شما در زیارت عاشورا این را دارید: «اللَّهُمَّ خُصَّ أَنْتَ أَوَّلَ ظَالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنِّی وَ ابْدَأْ بِهِ أَوَّلًا ثُمَّ [الْعَنِ‏] الثَّانِیَ وَ الثَّالِثَ وَ الرَّابِعَ اللَّهُمَّ الْعَنْ یَزِیدَ خَامِساً وَ الْعَنْ عُبَیْدَ اللَّهِ بْنَ زِیَادٍ وَ ابْنَ مَرْجَانَهَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ أَبِی سُفْیَانَ وَ آلَ زِیَادٍ وَ آلَ مَرْوَانَ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَه» در فراز دیگری داریم «اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَى ذَلِک‏» وقتی زیارت عاشورا را می‌خوانید وقتی می‌ گویید «آخر»، این «آخر» یعنی تا این لحظه ای که من مشغول خواندن هستم، آخرین کسی که در حق اهلبیت علیهم السلام ظلم کرده است.

آیت الله مروارید (ره) نقل می ‌کردند: روزی وارد بالای سر حرم امام  رضا علیه السلام شدم و دیدم شخصی در بالای سر نشسته و اشعه های لعن به او برخورد می‌کند. من گفتم: حرم علی بن موسی الرضا و زائر علی بن موسی الرضا در حالی که بالای سر نشسته است، این اشعه های لعن چیست؟. نزدیک شدم که او چه می ‌کند، نگاه کردم دیدم دارد این فراز زیارت عاشورا را می ‌خواند: «وَ آخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَى ذَلِک» فهمیدم لعنی را که خودش می ‌فرستد به خودش بر می‌ گردد.

مواظب فرازهای لعن زیارت عاشورا به خودمان باشیم؛ اگر عامل به این راه باشیم و پیرو این راه باشیم سلام های این زیارت به ما بر می‌گردد؛ اما اگر عامل به این راه و پیرو این راه نباشیم لعن های این زیارت به خودِ ما بر می‌گردد. «و آخر تابع له ذلک» یعنی تا این لحظه خود من شامل این لحظه و آخر تابع له علی ذلک نباشم.

* به نظر شما بهترین شروحی که در شرح این زیارت نگارش شده، کدام است؟

حدود هشت سال قبل که بنده شرحی بر زیارات عاشورا می ‌نوشتم خیلی از شروح خطی و چاپی را دیدم که بین آنها یک شرح چاپی و یک شرح خطی من را خیلی جذب کرد. نسخه خطی شرح در کتابخانه آستان قدس رضوی (ع) است که مرحوم ملاصالح مازندرانی داماد مجلسی اول و همسر آمنه بیگم مجلسی است، نوشته اند که در مقایسه با سایر شروح، مفصل تر است؛ بنده این کتاب را از کتابخانه آستان قدس گرفتم و دیدم این قابلیت را دارد که روی آن جداگانه کار شود. کتاب را تصحیح کردم که در چهار جلد تنظیم شد و شرح بسیار نفیسی است؛ به نظرم تنها اثر فارسی ملاصالح مازندرانی می باشد. این کتاب آماده چاپ بوده و به خاطر مشکلات مالی و اشتغال به کتاب های دیگر، هنوز به چاپ نرسیده است.

بین شروحِ چاپی هم شرحی که پدرخانم امام، مرحوم آقای ثقفی نوشته اند، شرح خوبی است و نسبت به شرح ملا صالح، شرح مختصری است و نکات ادبی خوبی دارد.

* لطفاً درباره شرح زیارت عاشورایی که شما به نگارش درآورده اید توضیحاتی بدهید.

بنده شرح مفصلی در هفت جلد در شرح زیارت عاشورا نوشته ام بنام «المنصور فی شرح زیارت عاشور» که ان شاء الله چاپ شود و دیگری شرح چهار جلدی مرحوم ملاصالح مازندرانی است که یک جلد آن منابع و مآخذ و پاورقی هایی است که اضافه کرده ایم و دیگری یک جزوه مختصری است که در سال ۱۳۷۸ اولین چاپ آن را انجام دادم که متن مختصری است و در دو فصل تنظیم شد؛ در فصل اول آن متن زیارت عاشورا را بر طبق نسخ متعدد نقل کرده ام.

* شیوه شما در شرحی که بر زیارت عاشورا نوشته اید، چگونه بوده و بیشتر به چه نکاتی توجه داشته اید؟

جلد اول شرح ما فقط بررسی سند است و در چهارصد صفحه به بررسی چهار طریقی که زیارت عاشورا را نقل کرده اند به طور کامل به لحاظ سندی پرداخته ام؛ دیگران هم در مورد سند زیارت عاشورا کتاب هایی نوشته اند، ولی ما حرف نگفته ای نگذاشته ایم. از جلد دوم نیز شرح زیارت شروع می ‌شود. بنای ما در شرح این است که به یک مسلک خاص متمسک نباشیم، که مثلاً روایی یا عرفانیِ محض باشد یا یک دیدگاه فلسفی داشته باشیم. بنده در تمام کارها این دیدگاه را داشته ام و بنابر رشته درسیِ خود که فلسفه و عرفان بوده، شاید ظهور مباحث عرفانی قدری بیشتر و پررنگ تر باشد؛ اما مبنای بنده بر این است که عبارت فهمیده شود یعنی وقتی من می‌گویم؛ أبا عبدالله، هر کسی ممکن است چیزی را از این عبارت بفهمد، اما ابتدا باید خود این کلمه تجزیه و ترکیب شود و این سبک کار بنده است، مثلاً أباعبدالله چند کلمه است: أب، عبد، الله، یعنی پدر بنده خدا. وقتی می‌گوییم: أباعبدالله یعنی پدر بنده خدا یک مطلب جدیدی به ذهن شما می ‌آورد یعنی سیدالشهدا پدر بنده خداست و این که سیدالشهدا فرزندی به نام عبدالله دارد و ایشان را به أباعبدالله مُکنّی کنیم، حرف درستی است، اما اسامی و کنیه های اهل بیت و القابی که به اهل بیت (ع) داده شده است هیچ وقت یک معنای خاصی را در برندارد؛ همانطور که حقیقت آنها یک حقیقت بی انتهای بالعرض است، هر چیزی هم که به آنها منتسب شود یک حقیقت بی انتهای بدون عرض است؛ لذا ممکن است أباعبدالله معانی متعدد داشته باشد.

بنده گاهی با دیدگاه فلسفی، گاهی با دیدگاه عرفانی و گاهی با دیدگاه لغوی وارد بحث شده ام تا هر معنی ای که از این عبارت می ‌توان استخراج کرد، بیرون بکشم؛ به همین دلیل شرح بنده به این حجم گسترده شده است؛ نمی گویم همه حرف ها زده شده، چرا که زیارت عاشورا حدیث قدسی است و کلام الله مثل قرآن، در آخر بکر نازل خواهد شد؛ مثلاً در قیامت قرآن بکر نازل خواهد شد با اینکه این همه تفاسیر نوشته شده ولی باز هم قرآن دست نخورده است تا به امروز بیش از چهارصد تفسیر کامل قرآن در شیعه و سنی نوشته شده، اما هنوز می‌گوییم قرآن بکر می باشد؛ و این در حالی است که معلوم نیست تا انتها چند تفسیر دیگر بر قرآن نوشته شود و تمام این تفاسیر مانند یک دست کشیدن بر قرآن است؛ زیارت عاشورا هم حدیث قدسی بوده و تمام شروح ما مانند یک دست کشیدن بر آن است و زیارت عاشورا هم باکره و دست نخورده می باشد تا زمان آن برسد. دیدگاه کلّی بنده در متن این بوده است،

در انتهای جلد آخر هم تقریباً نیمی از جلد هفتم را از زیارت عاشورا خارج شده و دعای بعد از زیارت عاشورا که معروف به دعای علقمه است را آورده ام که نمی تواند صحیح باشد؛ چرا که راوی زیارت عاشورا علقمه است ولی دعای بعد از آن را وی ذکر نکرده و بنده نمی دانم چرا به این نام شهرت پیدا کرده است و برخی از عبارات زیبایی که در این دعا وجود دارد را ذکر کرده ام.

مسیر شاهرای کندهار- ارزگان پس از ۴۰ روز به روی ترافیک باز شد

مسیر شاهرای کندهار- ارزگان پس از 40 روز به روی ترافیک باز شدمسیر شاهرای کندهار- ارزگان پس از ۴۰ روز به روی ترافیک باز شد مسولان امنیتی می گویند: نیروهای امنیتی افغان موفق شدند شاهرای کندهار – ارزگان را که حدود ۴۰ روز پیش از سوی گروه طالبان مسدود شده بود، به روی ترافیک باز کنند.
به گفتۀ آنان در پی باز شدن مسیر این شاهرا، نیروهای تازه نفس نیز به هدف سرکوب طالبان مسلح وارد ارزگان شدند.
بقول اردوی ۲۰۱۵ میوند، می گوید: درجریان عملیات بازگشایی شاهراه کندهار-ارزگان ۹۲ طالب مسلح کشته و بیش از ۶۰ تن دیگر آنان زخمی شدند.
مقام‌های این قول اردو کشته شدن سه سرباز اردو و زخمی شدن شماری دیگری از آنان را در این عملیات تأیید می‌کنند.
همزمان با این تیم‌های نیروهای کماندو و نیروهای ضربتی پولیس می‌گویند که در جریان بازگشایی راه، ۱۷۲ ماین را خنثی کردند.
با این حال، همزمان با بازشدن مسیر این شاهرا، کاروان‌های اکمالاتی نیروهای دولتی نیز از شهر کندهار به شهر تریکوت رسیدند تا در راه اندازی عملیات علیه طالبان در اطراف ترینکوت نیروهای دیگر را کمک کنند ومناطق از دست رفته را دوباره از تصرف طالبان پس گیرند.
تهیه شده توسط فخرالدین قاری زاده

دختر افغان (کلیپ)

 

 

تجلیگاه عشق (مهاجرین افغانستانی در مشهد)

هیئت های مختلفی از بین مهاجرین مشهد برای عرض ارادت به ساحت قدسی ولی نعمت مان امام رضا ع، سوی حرم در روز عاشورا به راهپیمایی میپردازند، ولی انگار امسال طور دیگری بود و رنگ دیگری داشت، روز عاشورا روز همنوایی با سالار شهیدان بود و هیئت سینه زنی  مسجد موسی بن جعفر (ع) دیدنی بود به طوری که توجه هزاران نفر از زایران و مجاوران امام را به خود جلب کرد، شاید دیگر وقت آن رسیده که داعیان ام القراأ اسلامی آگاه شوند که ارادت ما بدون طبل و سنج و با دست ها و سینه ها رقم میخورد، همنوایی دستها و صدای سوزناک مدیحه سرا در جوار ملکوتی امام رضا (ع) ملکوتیان را نیز به زمین فرود آورده بود تا بیایند و تجلیگاه عشق دیگری را به نظاره بنشینند،

آری اعطم الله اجورکم ایهاالشیعه الحسین (ع)

مواضع امام حسین(ع) در قبال معاویه و یزید

آنچه در پی می‌آید بررسی مواضع امام حسین(ع) در زمان حاکمیت معاویه و سپس فرزندش یزید است که به طور مختصر به تشریح دیدگاه آن حضرت در این خصوص پرداخته است.

امام حسین(ع) در زمان معاویه

زندگی امام حسین(ع) مقاطعی دارد که شامل عصر پیامبر(ص)، عصر امیرمؤمنان(ع) و عصر امام حسن(ع) و در نهایت عصری است که خود ایشان مسئولیت امامت را به عهده داشته است. این عصر خود به دو بخش زمان معاویه و زمان یزید تقسیم می‌شود.
شاید بتوان تاریک‌ترین دوره تاریخی اسلام را دوره نخست اسلامی دانست که در این میان حکومت معاویه که حکومتی همانند پادشاهان روم و ایران بود، دورترین نوع حکومت از حکومت اسلامی باشد. معاویه به‌عنوان نماد حکومت شیطانی و فرعونی، از همه ابزارهای باطل برای استضعاف فکری و فرهنگی مردم استفاده کرد و با فرقه‌سازی‌های فکری، مردم را از حقیقت اسلام دور ساخته و به جان هم انداخت و با کشتاری که انجام داد عدالت‌خواهان را حذف کرد و از میدان بیرون راند.
براساس روایتی، پیامبر(ص) فرمود:‌«آنچه در مردم پیشین بوده طابق النعل بالنعل و بدون کم و کاست در این امت هم می‌باشد.» (بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۲۵۲)
در گفت‌وگوی امام رضا(ع) با مامون آمده است: مامون پرسید: که شما درباره رجعت چه می‌فرمایید؟ امام فرمود: آن، بجا و حق است و در امت‌های پیشین هم بوده و قرآن مجید هم بدان ناطق است و رسول خدا(ص) هم فرموده است: هرچه در امت‌های سابق اتفاق افتاده در این امت نیز اتفاق خواهد افتاد بی‌کم و کاست، طابق النعل بالنعل و بدون تفاوت. (عیون اخبار‌الرضا، ج۲، ص۲۰۲)
همان‌طوری که سامری و اصحابش در غیبت موسی(ع)، خلیفه و جانشین آن حضرت یعنی هارون(ع) را کنار زده و تلاش کردند او را به قتل رسانند(اعراف، آیه ۱۵۰)، سامری‌های امت نیز این‌گونه خلیفه به حق پیامبر(ص) را از مدیریت جامعه و رهبری آن کنار گذاشته و توطئه قتل آن را برنامه‌ریزی کرده و در نهایت به انجام رساندند.
در این میان نقش معاویه را نمی‌توان نادیده گرفت. معاویه با روشی فرعونی و با استفاده از هامان‌های زمان چون عمر و بن‌عاص و قارون‌های زمان چون طلحه و زبیر و مانند آنها از زور و زر و تزویر به خوبی بهره برد تا حق را سرکوب کند و اجازه ندهد اسلام حقیقی و مسلمانان واقعی، مدیریت جامعه را به دست گیرند. قتل و کشتار مخالفان، خرید خواص با نفوذ جامعه، اختلاف‌افکنی با استفاده از ابزارهای جنگ نرم و طرح مسائلی چون جبرگرایی و مانند آن فضای سنگینی را در جامعه اسلامی پدید آورد تا جایی که وقتی امیرمومنان علی(ع) در محراب مسجد در هنگام نماز به ضربت اشقی‌الاشقیاء ابن‌ملجم مرادی خارجی به شهادت رسید، مردم می‌پرسیدند مگر علی نماز هم می‌خواند؟ او را با مسجد چه کار؟
معاویه با حیله‌گری و تزویر و زر و زور توانست حتی یاران امام حسن(ع) را بخرد و همراه خود کند. در زمان امام علی(ع) عبدالله بن‌عباس خزانه بصره را خالی کرد و به مکه گریخت و از خاندان کندی از قبایل بزرگ و پرنفوذ کوفه مرکز حکومت اسلامی، اشعث بن قیس کندی به امام علی(ع) خیانت‌ها کرد و حکمیت را تحمیل نمود و در جنایت ابن‌ملجم شریک شد؛ دخترش جُعده (یا جَعده) بنت اشعث بن قیس کندی همسر امام حسن مجتبی(ع) با توطئه و وسوسه معاویه، امام مجتبی(ع) را مسموم کرد و به شهادت رساند. (مفید، الارشاد، ج ۲، ص ۱۶)
معاویه فرعونی مستکبر بود. او از هیچ‌گونه جنایتی فروگذار نمی‌کرد. محمدبن ابی‌بکر را کشت و حتی نقل است که عایشه به دست او کشته شده است. (امین عاملی، سیدمحسن، اعیان الشیعهًْ، ج ۶، ص۱۶۶-۱۶۷)
نویسنده کتاب «الصراط المستقیم» از اعمش نقل می‌کند:‌«هنگامی که معاویه به کوفه آمد گفت: من برای اینکه نماز بخوانید یا روزه بگیرید با شما نجنگیدم، بلکه برای این جنگیدم که بر شما حکومت کنم». سپس اعمش می‌گوید:‌«کسی را بی‌حیاتر از او [معاویه] دیده‌اید؟ او هفتاد هزار نفر را کشت که در بین آنها عمار، خزیمه، حجر، عمرو بن حمق، محمدبن ابوبکر، مالک اشتر، اویس قرنی، ابن‌صوحان، ابن تیهان، عایشه و ابن‌حسان وجود دارند». (عاملی نباطی، علی من محمد، الصراط المستقیم الی مستحقی التقدیم، محقق و مصحح: رمضان، میخائیل، ج۳، ص ۴۵ و ۴۸، المکتبهًْ الحیدریهًْ، نجف، چاپ اول، ۱۳۸۴ ق.)
در چنین شرایطی است که امام حسن(ع) با توطئه و فرمان معاویه به شهادت می‌رسد و امام حسین(ع) مسئولیت امامت امت را به عهده می‌گیرد. امام (ع) برای حفظ یاران خویش در شرایط استبدادی حکومت معاویه امر به سکوت و توقف هرگونه حرکتی می‌دهد که موجب از دست رفتن جان مومنان و شیعیان اندکی می‌شود که از شرور ابلیسی و شیطانی معاویه در امان مانده‌اند.
امام حسین(ع) با توجه به این شرایط به شیعیان خویش می‌فرماید: هر یک از شما تا زمانی که این مرد (معاویه) زنده است خانه‌نشین در خانه خودش باشد (یعنی حرکتی نکند) پس وقتی که او به هلاکت رسید و شما زنده بودید امید است که خداوند رشد و رستگاری را برای ما برگزیند و ما را به خودمان وامگذارد،‌ (همان‌طور که در قرآن وعده فرموده است که) خدا با کسانی است که تقوا پیشه کنند و کار نیکو انجام دهند.» (موسوعهًْ کلمات الامام الحسین ص ۲۰۵، ح ۱۵۲؛ نحل، آیه ۱۲۸)
امام حسین(ع) هرگز خلافت تحمیلی معاویه را نپذیرفت و سکوت ایشان به سبب پیمانی بود که امام حسن(ع) بسته بود؛ یعنی همان طوری که امیرمومنان علی(ع) و امام حسن(ع) به سبب همراهی مستضعفان جامعه با مستکبران و کاهش قدرت عدالت‌خواهان و از میان رفتن جاه و منزلت ایشان در میان مردم، ناچار شدند تا خلافت تحمیلی خلفا از جمله معاویه را بپذیرد، امام حسین(ع) نیز با توجه به شرایط آن دوران این امر را پذیرفته و راه سکوت را در پیش گرفت.
از عبارت‌هایی که امام حسین(ع) درباره یزید و پدرش دارد به سادگی می‌توان فهمید که از نظر آنان، خلافت مخالفان هرگز پذیرفتنی نیست و شمشیر و غلبه و مانند آنها مشروعیت شرعی و قانونی به حکومت طاغیان نمی‌دهد بلکه حکومت آنان به‌عنوان حکومت طاغوتی و شیطانی همواره مورد انکار و نفی است.
امام حسین(ع) در عصر یزیدبن معاویه
پس از مرگ معاویه براساس صلح نامه امام حسن(ع) باید خلافت به امام حسین(ع) منتقل می‌شد، اما معاویه بر آن بود تا خلافت را در خاندان اموی موروثی کند. از این رو، یزید بن‌معاویه را برای خلافت معرفی کرده و خواست تا برایش بیعت بگیرد.
وقتی معاویه مرد، یزید فرمان داد که از همگان حتی امام حسین(ع) و عبدالله بن زبیر و عبدالله عمر و دیگر سران بیعت بگیرند. امام وقتی در نزد حاکم مدینه رفت در حضور مروان بن حکم با این امر مخالفت کرد و فرمود: انالله و انا الیه راجعون و علی الاسلام السلام اذ قد بلیت الامه براع مثل یزید و لقد سمعت رسول‌الله صلی الله علیه و آله یقول: الخلاقه محرمه علی آل ابی‌سفیان (امام در پاسخ به پیشنهاد مروان بن حکم که با یزید بیعت کن) فرمود: در این صورت باید گفت: انالله و انا الیه راجعون و فاتحه اسلام را خواند، زیرا امت اسلام گرفتار حاکمی همانند یزید شده است و من خودم از رسول خدا صلی‌الله علیه و آله شنیدم که می‌فرمود: خلافت بر آل ابوسفیان حرام است. (موسوعهًْ کلمات الامام الحسین علیه‌السلام ۲۸۵، ح ۲۵۲)
از این عبارت می‌توان فهمید که امام، خلافت معاویه را خلافت باطل و طاغوتی و شیطانی می‌دانست؛ زیرا پیامبر(ص) خلافت را بر خاندان ابوسفیان حرام دانسته است، پس آنچه معاویه داشت از نظر امام حسین(ع) خلافت نبود و بلکه غضب خلافت بود و مشروعیت قانونی و شرعی نیز نداشت.
معاویه با حفظ ظاهر شریعت می‌کوشید تا مسلمانی ظاهری را حفظ کند، اما یزیداصولا هیچ اعتقادی به اسلام نداشت و منافقانه رفتار نمی‌کرد، بلکه  به صراحت با احکام شریعت مخالفت کرده و اساس دین و شریعت را باطل می‌دانسته و به طور علنی وحی را انکار می‌کرد.
از نظر امام حسین(ع) یزید و معاویه حرام‌زاده و فاقد اصل و نسب صحیح هستند. البته این همه عامل برای مخالفت و قیام امام حسین(ع) نیست، بلکه از نظر آن حضرت بیعت با یزید اوج ذلتی است که خداوند برای هیچ مومنی نمی‌پسندد؛ زیرا عزت برای خدا و رسول و مومنان است. (منافقون، آیه ۸) و این ذلت و خواری نصیب منافقانی چون معاویه و کافرانی چون یزید است که اصول اسلام و وحی را قبول ندارند. از نظر  آن حضرت(ع) نه تنها ذلت سزاوار مومنان نیست بلکه به طریق اولی سزاوار پیامبر(ص) و خاندان طاهر و معصوم(ع) ایشان نیز نیست؛ پس چگونه امام حسین(ع) می‌تواند به خود اجازه دهد که در برابر یزید و یزیدیان خواری را برگزیند و به اطاعت و پیروی از افراد پست جامعه بپردازد و دست بیعت به آنان داده و در طاعت آنان باشد. او با کرامت و عزتی که دارد به مقابله با چنین ذلتی خواهد رفت و مرگ کریمانه را بر زندگی ذلیلانه ترجیح می‌دهد. از این رو در روز عاشورا می‌فرماید: آگاه باشید! این حرام‌زاده پسر حرام‌زاده ما را میان شمشیر آخته و خواری (بیعت) قرار داده ولی خواری و ذلت از ما بدور است، ما و ذلت هرگز!! خداوند و پیامبرش و مؤمنان و دامن‌های پاک و دودمان پاکیزه برای ما نپسندیدند که فرمان‌برداری از پست فطرتان را بر جنگ با عزت برگزینیم. (موسوعهًْ کلمات الامام الحسین(ع)، ص۴۲۵، ح ۴۱۲)
امام همچنین در روز عاشورا فرمود:  موت فی عز خیر من حیاه فی ذل الموت اولی من رکوب العار و العار اولی من دخول النار مرگ با عزت از زندگی ذلیلانه برتر است. مرگ، برتر از همراه شدن با عار و خواری است و خواری از ورود در آتش برتر است.(موسوعهًْ کلمات الام الحسین(ع)، ص ۴۹۹، ح ۲۸۹)
از این عبارت چنین برمی‌آید که شرایطی که امام حسین(ع) مجبور به قیام شد شرایط سختی بود به طوری که می‌بایست یا عزت مرگ و کرامت آن را با قیام خونین خویش بپذیرد یا به زندگی ذلت‌آوری ادامه دهد که تحت حاکمیت و حکومت یزیدی است.
حکومت و خلافت باطل یزیدی و معاویه‌ای شرایط را در جامعه ایجاد کرده بود که مردم حتی آزادی و مردانگی طبیعی و فطری خود را از دست داده بودند. اصولا انسان با فطرتی آفریده می‌شود که آزاد مردی و آزادگی در آن نهادینه شده است. در این حالت طبیعی و فطری، انسان‌ها از برخی اصول اخلاقی و انسانی حمایت و پشتیبانی کرده و وفادار به آن بوده و آن را مراعات می‌کنند. در میان اعراب بیابانی این اصول اخلاقی کم و بیش وجود داشته و مراعات می‌شد؛ اما پس از انحراف اسلام، این اصول فطری و طبیعی به دست حاکمان و حکومت‌های فاسد و استبدادی از میان رفت.
امام حسین(ع) درباره دفن شدن فطرت انسانی آل ابی‌سفیان و یزیدیان می‌فرماید:‌ و یحکم یا شیعه آل ابی سفیان، ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا احرارا فی دنیاکم؛  وای بر شما ای پیروان آل‌سفیان، اگر دین ندارید و از روز قیامت نمی‌ترسید، پس حداقل در دنیای خودتان آزادمرد باشید. (بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۵۱- مقتل خوارزمی، ج ۲، ص ۳۳)
امام حسین(ع) با عنوان شیعه آل ابی‌سفیان به این نکته توجه می‌دهد، که جامعه اسلامی در آن روز به دو دسته شیعه آل علی(ع) و شیعه آل ابی‌سفیان تقسیم شده بود. گروه دوم حتی از مدار فطرت خارج شده و نه تنها اهل دین اسلام نبودند و هیچ اعتقاد واقعی به اسلام و وحی نداشتند بلکه حتی از فطرت طبیعی خود نیز بیرون رفته بودند به طوری که از مردانگی و آزادگی فطری و طبیعی نیز برخوردار نبودند و فطرت آنان گم شده و هیچ نورانیتی نداشت تا آنان را به سمت خیر و خوبی و حقوق طبیعی و اخلاق فطری رهنمون سازد.
بنابراین، شرایطی که امام حسین(ع) قیام کرد، شرایطی است که گروه بی‌فطرتان و پایما‌ل‌کنندگان فطرت، حاکمیت و حکومت را به دست دارند و نه تنها پایبند به اسلام و شریعت وحیانی آن نیستند، بلکه به اصول اخلاقی فطری نیز توجهی ندارند؛ زیرا فطرت آنان دفن شده است.
در چنین شرایطی امام حسین(ع) ناچار است با قیام و مرگ خونین خویش برخی از دل‌های دفن شده که قابلیت بیداری و فروزان شدن دوباره را دارد بیدار نماید و زنگارها و پرده‌ها را کنار زند و مردم را با شهادت و مرگ خونین خود با حقایق آشکاری مواجه سازد که پیش از آن باور نداشتند؛ زیرا خاک تزویر چنان فضا را آکنده بود که بسیاری قدرت تشخیص حق و باطل را در غبار فتنه‌هایی که معاویه و دیگران برانگیخته بودند نداشتند. امام حسین(ع) با شهادت خونین خود پرده‌ها را کنار زد و برای برخی این حقیقت آشکار شد که حاکمان فاسد آن روز حتی به اصول فطری و اخلاق و حقوق طبیعی انسان نیز پایبند نیستند و از درجه انسانیت  سقوط کرده‌اند.
ایشان با اشاره به مرگ و شهادت خویش و استقبال از آن می‌فرماید: جایگاه من جایگاه کسی که از مرگ بترسد نیست، مرگ در راه عزت و احیای حق چقدر پیش من آسان است. مرگ در راه عزت چیزی جز حیات جاودانه نیست و زندگی با ذلت جز مرگ و نیستی که هیچ حیاتی همراه ندارد نیست، آیا مرا با مرگ می‌ترسانید. آیا بیش از کشتن من می‌توانید؟ آفرین به مرگ در راه خدا، ولی شما نمی‌توانید شکوه مرا نابود کنید و عزت و شرافتم را از بین ببرید. (کلمات الامام الحسین(ع)، ص ۳۶۰، ح ۳۴۸)
آن حضرت(ع) با تاکید بر اصولی چون عزت و شرافت و کرامت انسانی به مردم جامعه هشدار می‌دهد که حاکمان یزیدی و شیعیان آل ابی‌سفیان می‌خواهند به جای عزت و شرافت و کرامت، مردم را به ذلت و اهانت و خواری و پستی درآورند و حتی اصول فطری آنان را از میان برده و حقوق طبیعی و انسانی‌شان را تضییع کنند. مقابله با چنین شرایط و احوالی نه تنها وظیفه بلکه واجب شرعی است که انسان باید برای آن جان دهد و خونش را بریزد تا این اصول همچنان زنده بماند و شرایط برای دیگران بهبود یابد.

از فروشگاه ما دیدن فرمایید رد کردن