خانه «=« مقالات سایت (برگه 10)

مقالات سایت

بررسی اقوال پیرامون صفات الهی و تحلیل مسأله رؤیت

در خصوص آیات و روایاتی که صفات خداوند در آن یاد شده و در ظاهر مخالف عقل قطعی است، بین علما و متکلمان سه نظریه وجود دارد. ۱ مذهب تأویل: این مذهب موافق رأی اهل بیت(علیهم السلام) و فلاسفه و کثیری از علمای اهل سنت از جمله: معتزله و ماتریدیه است. اساس این قول بر تنزیه خداوند متعال است. طبق این رأی، حکم اوّلی آن است که هر صفتی را باید بر معنای حقیقی آن حمل کرد، و در صورتی که مانع لفظی یا عقلی در میان بود باید آن را تأویل و بر معنای مجازی اش حمل نمود.۲ مذهب تفویض: جماعتی دیگر از علمای اهل سنت قائل به توقف اند؛ به این معنا که گفته اند: لازم است به جهت احتیاط در دین راجع به صفات سخنی نگوییم و آنها را تفسیر ننماییم. از جمله کسانی که به این نظریه متمایل شده اند مالک بن انس و سفیان بن عیینه است. (۵) .۳ مذهب حمل به ظاهر:این نظریه قول کسانی است که تأویل صفات و هم چنین تفویض آن را حرام می شمارند، و معتقدند که تمام صفات را بر ظاهرشان باید حمل نمود.

متن مقاله :

صفات الهی

صفات خداوند نزد شیعه

در خصوص آیات و روایاتی که صفات خداوند در آن یاد شده و در ظاهر مخالف عقل قطعی است، بین علما و متکلمان سه نظریه وجود دارد:

۱ مذهب تأویل:
این مذهب موافق رأی اهل بیت(علیهم السلام) و فلاسفه و کثیری از علمای اهل سنت از جمله: معتزله و ماتریدیه است. اساس این قول بر تنزیه خداوند متعال است. طبق این رأی، حکم اوّلی آن است که هر صفتی را باید بر معنای حقیقی آن حمل کرد، و در صورتی که مانع لفظی یا عقلی در میان بود باید آن را تأویل و بر معنای مجازی اش حمل نمود.
نووی در شرح صحیح مسلم می گوید: نخستین چیزی که اعتقاد به آن بر هر مؤمنی واجب است، تنزیه خداوند متعال از مشابهت مخلوقات است. و اعتقاد بر خلاف آن مخلّ به ایمان است. تمام علما از امامان مسلمین اتفاق کرده اند که آنچه از صفات خداوند در قرآن و حدیث وارد شده که ظاهر آن تشبیه خداوند به خلق است باید بر این اعتقاد بود که آن ظاهر مراد خداوند نیست… (۱) .
همو در جایی دیگر می گوید: این که از پیامبر(صلی الله علیه وآله) روایت شده که آتش در دوزخ پر نمی شود تا آن که خداوند قدم خود را در آن می گذارد، این حدیث از احادیث مشهور در باب صفات است. قاضی عیاض می گوید: باید معنای آن را از ظاهرش صرف کرده و تأویل نمود، زیرا دلیل عقلی قطعی بر محال بودن اثبات اعضا و جوارح بر خداوند اقامه شده است. (۲) .
قسطلانی در ارشاد الساری می نویسد: غضب خداوند کنایه از عقوبت اوست. (۳) .
ابومنصور ماتریدی در تأویل یدین در قول خداوند متعال: ” بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ “.
می گوید: دو دست، کنایه از نعمت است. (۴) .

۲ مذهب تفویض:
جماعتی دیگر از علمای اهل سنت قائل به توقف اند؛ به این معنا که گفته اند: لازم است به جهت احتیاط در دین راجع به صفات سخنی نگوییم و آنها را تفسیر ننماییم. از جمله کسانی که به این نظریه متمایل شده اند مالک بن انس و سفیان بن عیینه است. (۵) .

۳ مذهب حمل به ظاهر:
این نظریه قول کسانی است که تأویل صفات و هم چنین تفویض آن را حرام می شمارند، و معتقدند که تمام صفات را بر ظاهرشان باید حمل نمود.
ابن تیمیه در کتاب الفتاوی می نویسد:… آنچه در کتاب و سنت ثابت شد و سلف از امّت بر آن اجماع کرده اند حقّ است و اگر لازمه آن نسبت جسمیت به خداوند باشد اشکالی ندارد، زیرا لازمه حقّ حقّ است. (۶) .
ابن بطوطه در کتاب خود می نویسد: در دمشق از فقهای حنبلی شخصی بود به نام تقی الدین ابن تیمیه… روز جمعه بر او وارد شدم، درحالی که مردم را بر منبر مسجد جامع شهر موعظه می نمود. از جمله صحبت هایش این بود که خداوند به آسمان دنیا فرود می آید، همان گونه که من از منبر پایین می آیم. در این هنگام از منبر پایین آمد. عالمی از فقهای مالکی معروف به ابن الزهرا بر او انکار نمود، مردم بر سرش ریختند و با دست و کفش کتک مفصّلی به او زدند، به حدّی که عمامه از سرش به روی زمین افتاد. (۷) .
شیخ بن باز در فتاوی خود می گوید: تأویل در صفات امری منکر است و جایز نیست، بلکه واجب است اقرار بر صفات کرد طبق ظاهری که لایق به خداوند است. (۸) .
همو می گوید: اهل سنت و جماعت از اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه وآله) بر آنند که خداوند در آسمان بالای عرش خود است و دست ها به سوی او دراز می گردد. (۹) .
البانی محدّث وهابیون در فتاوای خود می گوید: ما اهل سنت ایمان داریم به این که از نعمت های خداوند بر بندگانش آن است که خداوند در روز قیامت بر مردم تجلّی می کند و همگان او را می بینند، همان گونه که ماه شب چهارده را مشاهده می کنند. (۱۰)
او نیز در جایی دیگر بر بخاری ایراد گرفته که چرا قول خداوند: ” کُلُّ شَیْء هالِکٌ إِلاّ وَجْهَهُ ” را به ملک تأویل کرده و می گوید: این گونه تأویل را شخص مسلمان مؤمن انجام نمی دهد. (۱۱) .
همو در جایی دیگر می گوید: ما معتقدیم که کثیری از اهل تأویل کافر نیستند، ولی گفتارشان همانند کافران است. (۱۲) .

استدلال قائلین به تأویل صفات
۱ ادعای اجماع از قاضی عیاض، و نووی و دیگران بر تأویل؛ نووی از قاضی عیاض نقل می کند که بین مسلمانان اختلاف نیست در اینکه صفات خبری خداوند که در قرآن و حدیث آمده باید تأویل نمود. (۱۳) .
۲ تعبیرهای کنایی امری عادی در زندگی عادی بشر است که خداوند متعال نیز به جهت فهم مردم مطابق با محاورات آنها در قرآن کریم سخن گفته است.
علامه طباطبایی(رحمه الله) در تفسیر المیزان در سبب ورود الفاظ متشابه در قرآن می فرماید: سبب ورود الفاظ متشابه در قرآن به خضوع قرآن در القای معارف عالی باز می گردد، زیرا قصد خداوند آن است که با الفاظ و اسلوب های متداول بین مردم مطالب عالی را به مردم تفهیم کند، و می دانیم که این الفاظ برای معانی محسوس یا قریب به حسّ وضع شده است؛ از همین رو وافی به تمام مقصود نبوده و سبب ایجاد تشابه در آنها گشته است، مگر بر کسانی که از نوعی بصیرت و تسلط علمی برخوردارند. در نتیجه متشابهات قرآن با تعمیق نظر و دقّت فکر و با رجوع به محکمات، روشن و واضح خواهد گشت. (۱۴) .
ابن رشد اندلسی در کتاب فصل المقال در بحثی با عنوان: حقّ با حقّ مخالفت نداشته، بلکه شاهد و موافق بر آن است، می نویسد: ما مسلمانان معتقدیم که شریعت الهی حقّ است و می تواند ما را به سعادت برساند… و نیز معتقدیم که هرگز دیدگاه برهانی با شرع به مخالفت بر نمی خیزد… آن گاه می گوید: هرگاه حکم عقلی برهانی برخلاف شرع بود باید شرع را تأویل نمود. و معنای تأویل آن است که لفظ را از معنای حقیقی به معنای مجازی تبدیل کرد و این عادت عرب است که گاهی در کلماتش از تشبیه و استعاره استفاده می کند. این مطلبی است که هیچ یک از مسلمین در آن شک ندارند… از همین رو مسلمانان اتفاق کرده اند براین که واجب نیست تمام الفاظ شرع را به ظاهرش حمل نمود. (۱۵) .

اهتمام اهل بیت در تنزیه باری تعالی
قاضی عبدالجبار معتزلی می گوید: خطبه های امیرالمؤمنین(علیه السلام) در بیان نفی تشبیه، و اثبات عدل قابل احصا و شمارش نیست. (۱۶) .
امام رضا(علیه السلام) می فرماید: هرکس که خدا را به خلقش تشبیه نماید، مشرک است، و هر کس که او را به داشتن مکان توصیف کند، کافر است. (۱۷) .
امام صادق(علیه السلام) فرمود: چیزی شبیه خداوند عزّ وجلّ نیست. (۱۸) هم چنین فرمود: منزه است، خداوندی که غیر از او کسی به حقیقتش پی نخواهد برد. او همانندی ندارد. (۱۹) .

منزلت عقل از دیدگاه قرآن و روایات
قرآن کریم کسانی را که از عقل خود استفاده نمی کنند، به بدترین چهارپایان تعبیر کرده است و می فرماید: ” إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ “، همانا بدترین چهارپایان نزد خداوند اشخاص کر و گنگی هستند که تعقّل نمی کنند (۲۰) و در جایی دیگر می فرماید: ” وَیَجْعَلُ اللهُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ “، خداوند پلیدی را برای کسانی قرار داده که تعقل نمی کنند. (۲۱) .
امام صادق(علیه السلام) در حدیثی می فرماید:… به عقل است که بندگان خالق خود را شناخته و مخلوق بودن خود را می شناسند، او مدبّر آنان است و همه تحت تدبیر اویند، و تنها او باقی و بقیه فانی اند… (۲۲) .
قاضی عبدالجبار معتزلی در وصف ادلّه می گوید: اولین دلیل عقل است، زیرا با اوست که بین نیک و بد تمیز داده می شود و نیز بهواسطه اوست که حجّیت کتاب و هم چنین حجّیت سنت و اجماع ثابت می شود. (۲۳) .
ابوعلی جبایی از بزرگان معتزله میگوید: همه معارفی که در قرآن راجع به توحید و عدل وارد شده، تأکیدکننده اموری است که عقل انسان به آن اذعان دارد…. (۲۴) .

رؤیت

از جمله مسائلی که از روزگاران کهن نزد متکلمان مورد بحث بوده و اختلاف شدیدی در آن واقع شده، رؤیت خداوند متعال است. آیا خداوند را در دنیا یا در آخرت، به چشم سر یا با چشم بصیرت می توان دید؟ در این زمینه اقوال مختلفی وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می کنیم:
معتزله و شیعه امامیه معتقدند: خداوند متعال در دنیا و آخرت به دیده سر ادراک نمی شود، ولی با قلب و دل و به چشم یقین رؤیت می شود. و این عالی ترین مراتب ایمان است که از او به عین الیقین و شهود قلبی تعبیر می شود. لکن وهابیون و حنبلیان به طور عموم، و تابعین مذهب اشعری از حنفیه و مالکیّه و شافعیّه معتقدند که خداوند متعال در دنیا یا در آخرت دیده می شود.
ابن قیّم جوزیه می گوید: قرآن و سنت متواتر و اجماع صحابه و ائمه اسلام و اهل حدیث و… بر این عقیده اند که خداوند متعال در روز قیامت با چشم سر به طور عیان رؤیت می شود، همان گونه که ماه شب چهارده و خورشید هنگام ظهر را می توان دید. (۲۵) البانی در فتاوای خود می گوید: ما اهل سنت بر این باوریم که از جمله نعمت های خداوند بر بندگانش آن است که در روز قیامت، برای بندگانش تجلّی می کند و او را خواهند دید، همان گونه که ماه را در شب چهارده می بینیم. (۲۶) .
عبدالعزیز بن باز مفتی آل سعود در عصر خود می گوید: کسی که منکر رؤیت خداوند متعال در آخرت است، پشت سرش نمی توان نماز گزارد و او نزد اهل سنت و جماعت کافر است. (۲۷) .
هم چنین البانی در تعلیقه خود بر کتاب العقیده الطحاویه (۲۸) از برخی از مشبّهه نقل کرده و تأیید می کند: کسی که معتقد به رؤیت خداوند باشد، ولی نه در جهت خاص، باید به عقل خود مراجعه کند؛ یعنی مشکلی در عقل خود دارد.

ادله امامیه و معتزله بر نفی رؤیت
شیعه امامیه و معتزله که معتقد به نفی رؤیت به دیده ظاهری هستند، به چند دلیل عقلی و نقلی، همچنین قرآنی و حدیثی تمسک کرده اند که به برخی از آنها اشاره می کنیم:

الف) دلیل عقلی
هر عاقلی می داند که دیدن با چشم امکان ندارد، مگر آنکه شیء مرئی در جهت و مکان خاصی مقابل بیننده قرار گیرد و این مسأله در مورد همه این امور در خداوند متعال محال است. (۲۹) .

ب) دلیل نقلی قرآنی
۱ خداوند می فرماید: ” لا تُدْرِکُهُ اْلأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ اْلأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطیفُ الْخَبیرُ “؛ (۳۰) او را هیچ چشمی درک نمی کند و حال آن که او بینندگان را مشاهده می کند و او نامرئی و به همه چیز آگاه است.
قاضی عبدالجبار معتزلی در شرح این آیه می گوید: هنگامی که ادراک با بینایی همراه شود، به معنای دیدن است که در این آیه، خداوند آن را نسبت به خودش نفی کرده است. (۳۱) .
۲ خداوند می فرماید: “… وَ لا یُحیطُونَ بِهِ عِلْمًا “؛ (۳۲) هیچ کس به او احاطه علمی ندارد. پر واضح است که رؤیت نوعی احاطه علمی از بشر به خداوند متعال است که خداوند متعال آن را از خود نفی می کند.
۳ خداوند می فرماید: ” وَ لَمّا جاءَ مُوسی لِمیقاتِنا وَ کَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِنی أَنْظُرْ إِلَیْکَ قالَ لَنْ تَرانی وَ لکِنِ انْظُرْ إِلَی الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکانَهُ فَسَوْفَ تَرانی فَلَمّا تَجَلّی رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَ خَرَّ مُوسی صَعِقًا فَلَمّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنینَ “؛ (۳۳) و چون موسی وقت معیّن به وعده گاه ما آمد و خدا با وی سخن گفت موسی [به تقاضای قوم خود] عرض کرد: خدایا! خودت را بر من بنمایان که تو را ببینم؛ خداوند در پاسخ فرمود: مرا تا ابد نخواهی دید و لکن در کوه بنگر اگر کوه به جای خود برقرار تواند ماند تو نیز مرا خواهی دید. پس آن گاه که نور خدا بر کوه تابش کرد کوه را متلاشی ساخت و موسی بی هوش افتاد، سپس که به هوش آمد، عرض کرد: خدایا تو منزّه و برتری، به درگاهت توبه کردم و اوّل کسی باشم که ایمان آوردم.
در این آیه از چند جهت می توان بر نفی رؤیت استفاده کرد:
الف) جواب خداوند به نفی مؤبّد: ” لَنْ تَرانی “؛
ب) تعلیق امکان رؤیت بر امر محال: ” وَلکِنِ انْظُرْ إِلَی الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکانَهُ فَسَوْفَ تَرانی “؛
ج) تنزیه حضرت موسی(علیه السلام) از رؤیت بعد از به هوش آمدن: ” قالَ سُبْحانَکَ “؛
د) توبه حضرت موسی(علیه السلام) از طلب رؤیت از جانب هفتاد نفر: ” تُبْتُ إِلَیْکَ “.

ج) دلیل نقلی روایی
۱ مسلم از عایشه نقل کرده است: هر کس گمان کند که محمّد پروردگارش را دیده، بر خداوند نسبت ناروا داده است. (۳۴) .
۲ نسایی از ابی ذر نقل کرده است: پیامبر(صلی الله علیه وآله) خداوند را به قلبش، نه به دیدگانش مشاهده نموده است. (۳۵) .
۳ طبری در تفسیرش از ابن عباس در تفسیر آیه: ” سُبْحانَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنینَ… ” نقل می کند که معنای آیه این گونه است: من اولین کسی هستم که ایمان می آورم به این که هیچ کس از مخلوقات، او را نخواهد دید. (۳۶) .
۴ ابن ماجه نیز روایتی را از پیامبر(صلی الله علیه وآله) در مورد سؤال از میت نقل می کند، که در آن آمده است: میّت به جهت پاسخ به این که خداوند دیده نمی شود پاداش نیکی به او داده می شود.(۳۷).
۵ امام علی(علیه السلام) در توصیف خداوند متعال می فرماید: ستایش مخصوص خداوندی است که… دیدگان او را نبینند و پوشش ها او را مستور نسازند. (۳۸) .
۶ اسماعیل بن فضل می گوید: از امام صادق(علیه السلام) پرسیدم که آیا خداوند در روز رستاخیز دیده می شود؟ حضرت(علیه السلام) فرمود: منزّه است خداوند، و بسیار دور است از این امر، ای پسر فضل! دیدگان تنها اشیایی را می بینند که رنگ و کیفیت داشته باشند، در حالی که خداوند خالق رنگ ها وکیفیّت است. (۳۹) .
۷ ذعلب یمانی از امام علی(علیه السلام) سؤال کرد: ای علیّ(علیه السلام)! آیا پروردگارت را دیده ای؟ حضرت فرمود: آیا چیزی را که نمی بینم عبادت کنم؟ ذعلب پرسید: چگونه او را دیده ای؟ حضرت فرمود: دیدگان به مشاهده عیان او را ندیده است، بلکه قلب ها به حقیقتِ ایمان او را ادراک کرده است…(۴۰) .
۸ امام صادق(علیه السلام) فرمود: روزی پیامبر(صلی الله علیه وآله) بر شخصی گذر نمود که دیدگانش را بر آسمان دوخته و دعا می کند، فرمود: چشمانت را ببند، زیرا او را نخواهی دید. (۴۱).

تصریح ائمه اهل بیت به امکان رؤیت قلبی
از مجموعه کلمات ائمه اهل بیت(علیهم السلام) استفاده می شود که آنچه محال است رؤیت به دیده است، ولی رؤیت به قلب که از آن به شهود باطن تعبیر می شود برای مؤمنین امکان دارد.
۱ محمّد بن فضیل می گوید: از امام رضا(علیه السلام) سؤال نمودم: آیا رسول خدا پروردگارش را دیده است؟ حضرت(علیه السلام) فرمود: به قلبش دیده است؛ آیا نشنیده ای قول خداوند عزّ و جلّ را که فرمود: ” ما کَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأی “؛ او را به چشم سر ندید و لکن او را با قلب خود مشاهده نمود. (۴۲) .
۲ امام صادق(علیه السلام) در جواب شخصی که از امکان رؤیت خداوند در روز قیامت پرسیده بود، فرمود: هرگز رؤیت با قلب، همانند رؤیتِ چشم نخواهد بود؛ دور است خداوند از آنچه تشبیه کنندگان و ملحدان او را توصیف می کنند. (۴۳) .
۳ مردی از خوارج بر امام باقر(علیه السلام) وارد شد و عرض کرد: ای اباجعفر! چه چیزی را عبادت می کنی؟ حضرت(علیه السلام) فرمود: خدا. آن مرد باز سؤال کرد: آیا او را دیده ای؟ حضرت فرمود: چشمها با مشاهده بینایی او را نخواهد دید، ولی قلبها با حقیقت ایمان او را خواهد یافت…. (۴۴) .
۴ یعقوب بن اسحاق می گوید: به ابی محمّد(علیه السلام) نامه ای نوشته از او سؤال نمودم: چگونه بنده پروردگار خود را عبادت می کند درحالی که او را نمی بیند؟ حضرت(علیه السلام) در توقیعی فرمود: ای ابایوسف! آقا و مولا و نعمت دهنده بر من و پدرانم بزرگتر است از آنکه به چشم دیده شود. سؤال کردم: آیا رسول خدا پروردگارش را دیده است؟ باز در توقیعی فرمود: خداوند تبارک و تعالی از نور عظمتش آنچه دوست داشت به رسولش از راه قلب نشان داد. (۴۵) .
۵ اسماعیل بن فضل می گوید: از امام صادق(علیه السلام) سؤال کردم که آیا خداوند در روز قیامت دیده می شود؟ حضرت(علیه السلام) فرمود: منزّه است خداوند، و بسیار از این معنا بالاتر است. ای فرزند فضل! دیدگان تنها چیزهایی را درک می کنند که رنگ و کیفیت داشته باشند، درحالی که خداوند خالق رنگ ها و کیفیت است. (۴۶) .
علاّمه طباطبایی(رحمه الله) می فرماید: خداوند متعال در کلام خود گونه ای از رؤیت و مشاهده را ثابت می کند که غیر از رؤیت بصری حسّی است، و آن، نوعی شعور باطنی در انسان است که بدون به کار بردن ابزار حسّی یا فکری به آن دسترسی می توان پیدا کرد و در پرتو آن، نوع معرفتی به خداوند پیدا می شود که با معرفت فکری فرق دارد؛ این معرفت همان وجدان و شهود باطنی است که هیچ نوع حجابی با آن نمی باشد، و هرگز انسان را از او غافل نکرده و به دیگری مشغول نمی سازد. و همین معنا مراد از لقای الهی است که در روز قیامت از بندگان برای صالحین فراهم خواهد شد… (۴۷) .

اعتراف برخی از علماء عامه
برخی از علماء عامه همانند شیعه امامیه قائل به عدم امکان رؤیت حضرت حقّ سبحانه وتعالی به دیده چشم شده اند. اینک به عبارات برخی از آنها اشاره می کنیم:
۱ ثعالبی در تفسیر آیه شریفه ” وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَهً أُخْری – عِنْدَ سِدْرَهِ الْمُنْتَهی ” می گوید: از عائشه و جمهور اهل سنت نقل شده که ضمیر در رآه به جبرئیل بازمی گردد نه پیامبر. (۴۸). نتیجه اینکه پیامبر(صلی الله علیه وآله) خدا را ندیده است.
۲ شاطبی می گوید: صحابه منکر رؤیت خداوند متعال بوده اند. (۴۹) .
۳ ذهبی در ترجمه ابوعبدالله بخاری می گوید: او عالم اهل بخارا و شیخ آنان، فقیهی باورع و زاهد بود. و هرکسی را که قائل به خلق قرآن و احادیث رؤیت و نزول خدا از آسمان بود، او را تکفیر می نمود. (۵۰) .

بررسی ادله قائلین به رؤیت
کسانی که معتقد به رویت خداوند به دیدگان هستند به ادله ای چند از آیات و روایات تمسک کرده اند:
۱ خداوند متعال می فرماید: ” وُجُوهٌ یَوْمَئِذ ناضِرَهٌ – إِلی رَبِّها ناظِرَهٌ – وَوُجُوهٌ یَوْمَئِذ باسِرَهٌ – تَظُنُّ أَنْ یُفْعَلَ بِها فاقِرَهٌ “. (۵۱) آنروز رخسار طائفه ای از شادی برافروخته و نورانی است و به چشم قلب جمال حقّ را مشاهده می کنند. و رخسار گروهی دیگر عبوس و غمگین است که می دانند حادثه ناگواری در پیش است که پشت آنها را می شکند.

جواب:
شکّی نیست که نظر در لغت به معنای رؤیت و دیدن است ولی جمله ” إِلی رَبِّها ناظِرَهٌ ” درمقابل ” تَظُنُّ أَنْ یُفْعَلَ بِها فاقِرَهٌ ” آمده است، ولذا به قرینه مقابله در معنای لغوی آن به کار نمی رود، بلکه معنای کنایی آن اراده می شود، که همان انتظار رحمت است؛ زیرا جمله مقابل به این معنا است: می دانند که حادثه ناگواری در پیش است…. در این مورد انتظار حادثه ناگوار است و در مورد نظر؛ نیز انتظار رحمت است.
قاضی عبدالجبار معتزلی می گوید: از جماعتی از مفسّرین رسیده که آیه حمل بر انتظار می شود، همانگونه که در احادیث نیز وارد شده است. ابوحاتم رازی به سند خود از مجاهد در تفسیر آیه شریفه: ” وُجُوهٌ یَوْمَئِذ ناضِرَهٌ – إِلی رَبِّها ناظِرَهٌ “، نقل می کند که فرمود: یعنی دیدگان بابشاشت و خوشرویی منتظر ثوابند. و همین تفسیر از ابن عباس نیز نقل شده است… آنگاه قاضی عبدالجبار می گوید: با این روایات صحّت گفتار ما ثابت می شود که مراد به نظر در آیه انتظار است. (۵۲) .

۲ آیات فراوانی دلالت دارد بر اینکه مؤمنین به لقاء پروردگار نائل می شوند، و معلوم است که لقاء مستلزم رؤیت است. خداوند متعال می فرماید: ” فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَهِ رَبِّهِ أَحَداً “، (۵۳) هرکس به لقای رحمت او امیدوار است باید نیکوکار شود و هرگز در پرستش خدا احدی را با او شریک نگرداند.
جواب:
خداوند متعال در رابطه با منافقین نیز از کلمه لقاء الله استفاده کرده است آنجا که می فرماید: ” فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِی قُلُوبِهِمْ إِلی یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ ” (۵۴) در نتیجه این تکذیب، خدا هم دل آنها را ظلمت کده نفاق گردانید تا روزی که به کیفر بخل و اعمال زشتشان برسند. و می دانیم که هرگز منافقین خداوند را نخواهند دید. پس در این آیه لقاء به معنای لقای مرگ و حساب و انواع عذاب آمده است. قاضی عبدالجبار معتزلی می گوید: هرگز لقاء به معنای رؤیت نیست، ولذا یکی از آن دو به جای دیگر استعمال نمی شود. شخص کور صحیح است که بگوید: به ملاقات فلان شخص رفتم، ولی صحیح نیست که بگوید: فلان شخص را دیدم… پس لقاء در آیه را باید حمل بر معنایی کرد که با حکم عقل سازگاری داشته باشد…. (۵۵) .

۳ خداوند متعال می فرماید: ” کَلاّ إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یَوْمَئِذ لَمَحْجُوبُونَ ” (۵۶) چنین نیست اینان (کفار) از معرفت پروردگارشان محجوب و محرومند.
فخر رازی می گوید: اصحاب ما به این آیه تمسک کرده اند بر اینکه مؤمنین خداوند سبحان را خواهند دید، والاّ تخصیص آیه به کفار بی فائده است. (۵۷) .
جواب:
استدلال به آیه مبتنی بر آن است که معنای آیه این باشد که: کفار از دیدن خدا محرومند، درحالی که در آیه لفظ رؤیت به کار نرفته است؛ لذا ظاهر معنا این است که کفار از رحمت خدا محرومند.

۴ گروه مشبّهه در جواز رؤیت به برخی از احادیث نیز تمسک کرده اند ازقبیل قول پیامبر(صلی الله علیه وآله) که بنابر نقل بخاری فرمود:…همانا شما خدا را در روز قیامت خواهید دید…. (۵۸) .
و نیز از جریر نقل می کند که پیامبر(صلی الله علیه وآله) درحالی که به ماه نظاره می کرد فرمود: شما پروردگارتان را خواهید دید، همانگونه که این ماه را می بینید…. (۵۹) .
جواب:
اوّلا: اینها خبر واحدند ولذا در اعتقادات ارزشی ندارند.
ثانیاً: این گونه احادیث مخالف با آیات قرآن است، ولذا اعتباری ندارد.
ثالثاً: حدیث دوم به جهت وجود قیس بن ابی حازم؛ سندش ضعیف است؛ زیرا عبدالله بن یحیی بن سعید می گوید: او احادیث منکر را نقل می کند و یعقوب دوسی می گوید: اصحاب ما در حق او سخنها گفته اند، عده ای او را مورد حمله قرار داده اند…. (۶۰) .

پی نوشت ها
۱- شرح صحیح مسلم از نووی، ج ۱، ص ۱۶۰٫
۲- همان، ج ۹، ص ۱۸۲ ۱۸۳٫
۳- ارشاد الساری، ج ۱۰، ص ۲۵۰٫
۴- تأویلات اهل السنه، ج ۳، ص ۵۱٫
۵- در المنثور، ج ۳، ص ۹۱٫
۶- الفتاوی، ج ۵، ص ۱۹۲٫
۷- رحله ابن بطوطه، ج ۱، ص ۵۷ ۵۸٫
۸- فتاوی بن باز، ج ۴، ص ۱۳۱٫
۹- همان، ج ۲، ص ۱۰۵ ۱۰۷٫
۱۰- فتاوی الالبانی، ص ۱۴۲٫
۱۱- همان، ص ۵۲۳٫
۱۲- همان، ص ۵۲۲ ۵۲۳٫
۱۳- شرح صحیح مسلم، نووی ج ۳ جزء ۵ ص ۲۴٫
۱۴- تفسیر المیزان، ج ۳، ص ۵۸ با تلخیص.
۱۵- فصل المقال، ص ۹۶ ۹۸٫
۱۶- فضل الاعتزال، ص ۱۶۳٫
۱۷- توحید صدوق، ص ۶۹، باب ۲٫
۱۸- توحید صدوق، ص ۱۲۵، باب ۹٫
۱۹- کافی، ج ۱، ص ۱۰۴٫
۲۰- انفال آیه ۲۲٫
۲۱- یونس ۱۰ آیه ۱۰۰٫
۲۲- اصول کافی، ج ۱، ص ۲۹، ح ۳۴٫
۲۳- فضل الاعتزال و طبقات المعتزله، ص ۱۳۹٫
۲۴- المحیط بالتکلیف، ج ۴، ص ۱۷۴٫
۲۵- حادی الارواح الی بلاد الأرواح، ص ۳۰۵٫
۲۶- فتاوی الألبانی، ص ۱۴۲٫
۲۷- فتاوی بن باز، رقم ۲۸۸۷٫
۲۸- العقیده الطحاویه با تعلیق و شرح البانی، ص ۲۷٫
۲۹- کشف المراد، ص ۲۹۶ ۲۹۷٫
۳۰- انعام آیه ۱۰۳٫
۳۱- شرح الاصول الخمسه، ص ۲۳۳٫
۳۲- طه ۲۰ آیه های ۱۰۹ ۱۱۰٫
۳۳- اعراف آیه ۱۴۳٫
۳۴- صحیح مسلم، ج ۱، ص ۱۱۰٫
۳۵- تفسیر نسایی، ج ۲، ص ۲۴۵؛ ارشاد الساری، ج ۵، ص ۲۷۶ و رازی، المطالب العالیه، ج ۱، ص ۸۷٫
۳۶- جامع البیان، ج ۹، ص ۳۸٫
۳۷- ر.ک. سنن ابن ماجه، ج ۲ ص ۱۴۲۶٫
۳۸- نهج البلاغه، خطبه ۱۸۵٫
۳۹- بحارالانوار، ج ۴، ص ۳۱٫
۴۰- نهج البلاغه، خطبه ۱۷۹٫
۴۱- توحید صدوق، ص ۱۰۷٫
۴۲- همان، حدیث ۱۵٫
۴۳- همان، حدیث ۱۷٫
۴۴- صدوق، التوحید، باب ماجاء فی الرؤیه، حدیث ۵٫
۴۵- کافی ج ۱ ص ۹۵، باب فی ابطال الرؤیه.
۴۶- بحارالانوار ج ۴ ص ۳۱٫
۴۷- المیزان، ج ۸، ص ۲۵۲ ۲۵۳٫
۴۸- الجواهر الحسان ج ۳ ص ۲۵۳٫
۴۹- الاعتصام ج ۲ ص ۱۷۶٫
۵۰- تاریخ الاسلام ج ۲۰ ص ۱۵۳٫
۵۱- قیامت، آیه ۲۲ ۲۵٫
۵۲- قاضی عبدالجبار معتزلی، المغنی ج ۴ ص ۲۱۲ ۲۱۳٫
۵۳- کهف، آیه ۱۱۰٫
۵۴- توبه، آیه ۷۷٫
۵۵- قاضی عبدالجبار، شرح الاصول الخمسه ص ۲۶۵ ۲۶۶٫
۵۶- مطففین، آیه ۱۵٫
۵۷- تفسیر فخررازی، ذیل آیه.
۵۸- صحیح بخاری ج ۸ ص ۱۱۷، صحیح مسلم ج ۱ ص ۱۱۳ باب معرفه طریق الرؤیه.
۵۹- صحیح بخاری ج ۱ ص ۱۱۱، باب ۲۶ و۳۵، صحیح مسلم ج ۵ ص ۱۳۶٫
۶۰- میزان الاعتدال، رقم ۶۹۰۸٫

بررسی مساله تجسیم و بدا از نگاه شیعه

چکیده :

از جمله مسائل مورد اختلاف متکلمان مسأله تجسیم و جسمانیت خداوند است که اعتقاد به آن را به اهل حدیث و حشویه و وهابیون نسبت داده اند.ابن تیمیه در کتاب الفتاوی می گوید: آنچه که در قرآن و سنت ثابت شده و اجماع و اتفاق پیشینیان بر آن است، حقّ می باشد. حال اگر از این امر لازم آید که خداوند متصف به جسم بودن شود اشکالی ندارد، زیرا لازمه حقّ نیز حقّ است.در روایات اهل بیت(علیهم السلام) اعتقاد به بدا از عقاید مهمّ دینی شمرده شده است. امام صادق(علیه السلام)می فرماید: خداوند به چیزی مانند اعتقاد به بدا تعظیم نشده است. و نیز می فرماید: خداوند به چیزی مانند اعتقاد به بدا، عبادت نشده است. و در حدیث دیگر می خوانیم: خداوند هیچ پیامبری را به نبوّت برنگزید مگر این که از او به اقرار به بدا پیمان گرفت.

تجسیم

از جمله مسائل مورد اختلاف متکلمان مسأله تجسیم و جسمانیت خداوند است که اعتقاد به آن را به اهل حدیث و حشویه و وهابیون نسبت داده اند.
ابن تیمیه در کتاب الفتاوی می گوید: آنچه که در قرآن و سنت ثابت شده و اجماع و اتفاق پیشینیان بر آن است، حقّ می باشد. حال اگر از این امر لازم آید که خداوند متصف به جسم بودن شود اشکالی ندارد، زیرا لازمه حقّ نیز حقّ است. (۱) .
شیخ محمد ابوزهره در کتاب تاریخ المذاهب الاسلامیه می نویسد: سلفیه هر صفت و شأنی که در قرآن یا روایات برای خداوند ذکر شده حمل بر حقیقت کرده و بر خداوند ثابت می کنند… درحالی که علما به اثبات رسانده اند که این عمل منجرّ به تشبیه و جسمیّت خداوند متعال خواهد شد… (۲) .

ابن الوردی می گوید: ابن تیمیه به جهت قول به تجسیم زندانی شد. (۳) .
ناصر الدین البانی در فتاوای خود می گوید: معتزله و دیگران منکر نعمت رؤیت خدایند، و هر کسی که معتقد به آن باشد گمراه دانسته و او را به تشبیه و تجسیم نسبت می دهند… ولی ما اهل سنت ایمان داریم که از منّت های خداوند بر بندگانش آن است که در روز قیامت بر آنها تجلّی کرده و او را به مانند ماه شب چهارده می بینند.
عبدالله بن احمد بن حنبل به سندش از عمر بن خطاب نقل می کند: هرگاه خداوند بر کرسی خود می نشیند صدایی همانند صدای زین شتر هنگام سوار شدن شخص سنگین بر آن، شنیده می شود. (۴) .
ولی رأی اکثر متکلّمان از جمله شیعه امامیه، تنزیه خداوند متعال از جسمیّت است. فخر رازی در کتاب المطالب العالیه می نویسد: در این باب اهل علم بر دو دسته اند: اکثر آنان معتقد به تنزیه خداوند از جسمیّت اند، ولی مجسّمه قائل به جسمانیت خداوند می باشند. (۵) .

امّا در میان شیعه امامیه اتفاق نظر بر نفی جسمیّت است که عبارات برخی از آنان را یادآور می شویم:
۱ شیخ کلینی بابی در کتاب کافی با عنوان: باب النهی عن الجسم و الصوره ذکر کرده است. (۶) .
۲ شیخ صدوق در کتاب التوحید بابی به نام باب انّه عزّو جلّ لیس بجسم ولا صوره آورده است. (۷) .
۳ ابوالفتح کراجکی در کنزالفوائد بابی با عنوان فصل من الاستدلال علی انّ الله تعالی لیس بجسم دارد. (۸) .
۴ شیخ طوسی(رحمهم الله) در تفسیر التبیان (۹) ذبیحه کسانی که قائل به تجسیمند حلال نمی داند. و نیز در کتاب المبسوط (۱۰)حکم به نجاست مجسّمه کرده و آنها را در شمار کفّار می داند.
۵ قاضی ابن برّاج در جواهر الفقه تصریح به تنزیه خداوند از جسم و لوازم آن کرده است. (۱۱) .
۶ قطب راوندی در فقه القرآن تصریح به باطل بودن نماز در پوست ذبیحه کسی نموده که قائل به جسمیّت خداوند است. و نیز قائل به عدم جواز انتفاع از آن است. (۱۲) همو در جایی دیگر از کتابش می گوید: مذهب تجسیم از مذاهب فاسد است. (۱۳) .
۷ شیخ طبرسی در مجمع البیان (۱۴) معتقد به جایز نبودن خوردن ذبیحه کسی است که قائل به جسیمّت خداوند است.

و نیز از جمله کسانی که قائل به نجاست مجسّمه بوده و آنان را در زمره کفار می دانند؛ علامه حلّی در منتهی المطلب، (۱۵) ابن فهد حلّی در الرسائل العشر، (۱۶) محقق کرکی در جامع المقاصد، (۱۷) علامه مجلسی در بحارالأنوار (۱۸) و… می باشند.

قرآن و نفی جسمیت از خداوند

با ملاحظه دقیق آیات قرآنی به این نکته پی می بریم که خداوند متعال از جسم و جسمانیت مبرّاست.
۱ خداوند می فرماید: ” یَعْلَمُ ما یَلِجُ فِی اْلأَرْضِ وَ ما یَخْرُجُ مِنْها وَ ما یَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ ما یَعْرُجُ فیها وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ “؛ (۱۹) او هر چه در زمین فرو رود و هر چه بر آید و آنچه از آسمان نازل شود و آنچه بالا رود، همه را می داند و هر کجا باشید او با شماست و به هر چه کنید به خوبی آگاه است.
آیه به طور صراحت دلالت بر سعه وجود خداوند سبحان دارد و این که او در هر مکانی با ما است، و کسی که چنین شأنی دارد نمی تواند جسم یا حلول کننده در محلّی باشد.
۲ و نیز می فرماید: ” أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّهَ یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی اْلأَرْضِ ما یَکُونُ مِنْ نَجْوی ثَلاثَه إِلاّ هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَه إِلاّ هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنی مِنْ ذلِکَ وَ لا أَکْثَرَ إِلاّ هُوَ مَعَهُمْ أَیْنَ ما کانُوا ثُمَّ یُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا یَوْمَ الْقِیامَهِ إِنَّ اللّهَ بِکُلِّ شَیْء عَلیمٌ “؛ (۲۰) آیا ندیدی که آنچه در آسمان ها و زمین است، خدا بر آن آگاه است. هیچ رازی سه کس با هم نگویند، جز آن که خداوند چهارم آنهاست و نه پنج کس جز آن که خدا ششم آنهاست و نه کمتر از آن و نه بیشتر، جز آن که خدا هر کجا باشند با آنهاست، پس روزِ قیامت همه را به نتیجه اعمالشان آگاه خواهد ساخت که خدا به کلیه امورِ عالم داناست.
این آیه نیز به طور وضوح دلالت بر سعه وجود خداوند متعال دارد، و این که در همه جا موجود و با همه کس همراه است. و این گونه خدایی نمی تواند جسم باشد، زیرا جسم احتیاج به مکان دارد و با وجودش در مکانی، مکانی دیگر از او خالی است.
۳ همچنین می فرماید: ” وَ لِلّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ واسِعٌ عَلیمٌ “؛ (۲۱) مشرق و مغرب هر دو ملک خداست، پس به هر طرف که روی کنید به سوی خدا روی آورده اید. خدا به همه جا محیط و بر همه چیز داناست.
این آیه نیز همانند آیه پیشین، دلالت بر نفیِ جسمیّت خداوند دارد.
۴ و نیز می فرماید: ” لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ “؛ (۲۲) هیچ موجودی همانند او نیست و او شنوایِ بیناست.
پر واضح است که اگر خداوند جسم بود باید همانند سایر اجسام و شبیه آنها بود.
۵ و نیز می فرماید: ” وَ اللّهُ الْغَنِیُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ “؛ (۲۳) و خداوند از خلق بی نیاز است و شما فقیر و نیازمندید.
می دانیم که اگر خداوند جسم بود مرکب از اجزا می بود، و هر مرکبی محتاج به اجزای خود است. و این با غنای خداوند سازگاری ندارد.
۶ همچنین می فرماید: ” هُوَ اْلأَوَّلُ وَ اْلآخِرُ وَ الظّاهِرُ وَ الْباطِنُ “؛ (۲۴) اوّل و آخر هستی و پیدا و نهان وجود همه اوست.
در این آیه خداوند متعال خود را ظاهر و باطن معرفی کرده، و اگر جسم می بود باید ظاهر آن غیرباطنش (عمقش) باشد، و در نتیجه لازم می آید که او ظاهر و باطن نباشد.
۷ و نیز می فرماید: ” لا تُدْرِکُهُ اْلأَبْصارُ “؛ (۲۵) دیده ها او را درک نمی کند.

و اگر خداوند جسم بود چرا دیده ها او را ادراک نکند؟!

مقابله اهل بیت با قول به تشبیه

امام صادق(علیه السلام) در حدیثی می فرماید: منزه است خداوندی که جز او کسی دیگر از کیفیتش اطلاعی ندارد، همانندی برای او نیست و او شنوای بیناست، محدود نشده، و محسوس نخواهد بود و مورد تجسس واقع نخواهد گشت. دیدگان و حواس او را ادراک نکرده و چیزی او را احاطه نمی کند. جسم و صورت نیست… (۲۶) .
و نیز در حدیثی دیگر در توصیف خداوند می فرماید: نه جسم است و نه صورت، بلکه او جسم کننده اجسام و صورت دهنده صور است. جزء جزء نشده و متناهی نیست. زیاده و نقصان در او راه ندارد. و اگر خداوند آن گونه باشد که می گویند، پس فرقی بین خالق و مخلوق نیست… (۲۷) .
از امام جواد و هادی(علیهما السلام) روایت شده که فرمودند: هرکس قائل به جسمیّت خداوند شد به او زکات ندهید و به او اقتدا نکنید.(۲۸).

عوامل پیدایش نظریه تجسیم

۱ میل عوام به تجسیم: زیرا بشر به جهت آن که به چشم خود عینک طبیعت و مادّیت را دارد، لذا می کوشد همه چیز را از دیدگاه مادّیت حلّ کند.
۲ خوف از افتادن در تعطیل: لکن این قول افراط گری است که می توان با قول به تنزیه جلو آن را سدّ کرد.
۳ تأثّر از فرهنگ یهود: زیرا در عهد قدیم از جسم بودن خداوند بسیار سخن رفته است؛ خصوصاً با در نظر گرفتن این نکته که عدّه ای از مستبصرین اهل کتاب به دستگاه خلافت نزدیک شده و از این طریق در جامعه اسلامی میراث فرهنگی خود را منتشر کرده اند.
شهرستانی در کتاب الملل و النحل می نویسد: بسیاری از یهود که مسلمان شده بودند، احادیث فراوانی را در خصوص تجسیم و تشبیه در عقاید اسلامی وارد کردند که تمام آنها برگرفته از تورات بوده است. (۲۹) .
تصریح علمای اهل سنت به تجسیم ابن تیمیه
جماعتی از علمای اهل سنت تصریح به تجسیم وهابیان و در رأس آنها ابن تیمیه نموده اند، اینک به کلمات برخی از آنها اشاره می کنیم:
۱ قاضی سبکی می گوید: اهل توحید بر اینکه خداوند در جهت خاصی نیست، اتفاق کرده اند مگر برخی از افرادی که قول شاذ دارند همانند ابن تیمیه. (۳۰) .
۲ شیخ محمّد ابوزهره می گوید: سلفیّه معتقدند که هرچه در قرآن یا روایات در مورد اوصاف خداوند وارد شده از قبیل محبّت، غضب، سخط، رضا، نداء، کلام، فرود آمدن در سایه ابرها، استقرار بر عرش، وجه، دست، همگی باید بر ظاهرش حمل شود بدون هیچ گونه تأویل و تفسیری که مخالف با ظاهرش باشد… رأی و نظر ابن تیمیه نیز همین است. (۳۱) .
۳ شیخ سلیم البشری رئیس جامعه الازهر در عصر خود می گوید: از جمله کسانی که به او نسبت داده شده که قائل به جهت برای خداست احمد بن عبدالحلیم بن عبدالسلام بن تیمیه حرّانی حنبلی دمشقی است…. (۳۲) .
۴ ابن حجر هیتمی مکّی شافعی می گوید: ابن تیمیه نسبت به ساحت مقدس خداوند جسارت کرده و در حقّ او ادعای جهت و جسمانیت کرده است. (۳۳) .
۵ ابوالفدا، در تاریخش می گوید: ابن تیمیه از دمشق به شام فرستاده شد، از آنجا که او قائل به تجسیم بود او را در زندانی حبس کردند. (۳۴) .

مفهوم بدا
در روایات اهل بیت(علیهم السلام) اعتقاد به بدا از عقاید مهمّ دینی شمرده شده است. امام صادق(علیه السلام)می فرماید: خداوند به چیزی مانند اعتقاد به بدا تعظیم نشده است. (۳۵)و نیز می فرماید: خداوند به چیزی مانند اعتقاد به بدا، عبادت نشده است. (۳۶) و در حدیث دیگر می خوانیم: خداوند هیچ پیامبری را به نبوّت برنگزید مگر این که از او به اقرار به بدا پیمان گرفت. (۳۷) .

بدا در لغت
بدا در لغت به معنای ظهور پس از خفا و پنهان بودن است و هرگاه در مورد انسان به کار رود به این معناست که چیزی بر انسان پوشیده و پنهان بوده و سپس معلوم و آشکار شده است. روشن است که چنین معنایی مستلزم جهل و تبدّل رأی است، از این رو اطلاق این معنا در مورد خداوند محال است، زیرا خداوند با علم ازلی و تخلّف ناپذیر خود همه چیز را می داند و در اراده الهی تبدّل و تغییر راه ندارد. در احادیث ائمه طاهرین(علیهم السلام)، بر نادرستی بدا به این معنا در حقّ خداوند تصریح و تأکید شده است. چنان که امام صادق(علیه السلام)
فرموده است: از کسی که عقیده دارد برای خداوند چیزی را که دیروز نمی دانسته آشکار شده است تبرّی بجویید. (۳۸) و در حدیث دیگر می فرماید: خداوند همه چیز را پیش از آن که اراده کند و انجام دهد، می داند. چیزی برای خداوند آشکار نمی شود مگر این که آن را می دانسته است. بدای از روی جهل در خداوند راه ندارد. (۳۹).
با توجه به احادیث یاد شده روشن می شود که بدا در مورد خداوند، در حقیقت إبدا و اظهار است؛ یعنی آنچه را خداوند از قبل می دانسته ولی برای انسان معلوم نبوده، آن را اظهار و آشکار می سازد و بدا نامیدن آن به اعتبار مقام فعل الهی است، اگر چه در ذات الهی جهل و تغییر راه ندارد.

مقدمات بحث
۱ متکلمان امامیه اتفاق دارند که خداوند متعال، عالم به تمام حوادث گذشته، حال و آینده است و در حق او ظهور بعد از خفا و علم بعد از جهل معنا ندارد. قرآن می فرماید: ” إِنَّ اللهَ لا یَخْفی عَلَیْهِ شَیْءٌ فِی اْلأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ “، همانا برای خداوند هیچ چیزی مخفی نمی ماند در روی زمین و نه در آسمان. (۴۰) .
امام کاظم(علیه السلام) می فرماید: خداوند همیشه عالم به اشیا است چه قبل و چه بعد از خلقت اشی. (۴۱) .
۲ آیات و روایات دلالت دارند بر این که خداوند متعال در امر خلق، ایجاد، تدبیر و تربیت فارغ نشده است و مسیر بندگان به سبب رفتار نیک و بدشان قابل تغییر و تحوّل است. انسان مسیر واحدی را طیّ نمی کند، بلکه مسیر و آینده او با اعمال نیک و بد متغیر است. قرآن می فرماید ” وَ مَنْ یَتَّقِ اللهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً – وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ “؛ و هر کس خدا ترس شود، خداوند راه بیرون شدن [از گناهان و حوادث عالم ] را بر او می گشاید و از جایی که گمان نبرد به او روزی عطا کند. (۴۲) .
امام صادق(علیه السلام) می فرماید: دعا قضا را ردّ می کند و همانا مؤمن گناهی را انجام می دهد که به سبب آن از رزق خدا محروم می شود.(۴۳).
امام رضا(علیه السلام) می فرماید: شخصی صله رحم به جا می آورد در حالی که از عمرش سه سال باقی مانده است با این عمل، خداوند عمرش را به سی سال تبدیل می نماید و آنچه را که بخواهد انجام می دهد. (۴۴) .
۳ نظام سِفلی و عینی ناشی از نظام عِلوی و علمی و منبعث از اوست؛ به عبارت دیگر جهان ناسوت، محکوم جهان ملکوت است بنابراین ممکن است در مقابل نظام سفلی و لااقل قسمی از آن یعنی عالم انسانی در نظام عِلوی و عِلمی اثر بگذارد و سبب تغییراتی شود، هرچند همین تأثیر نیز به موجب سرنوشت و به حکم قضا و قدر بوده باشد. این همان مسئله عالی و شامخ بد است که قرآن کریم برای اوّلین بار در تاریخ معارف بشری از آن یاد کرده است. خداوند متعال می فرماید: ” یَمْحُوا اللّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ “؛ (۴۵) خداوند هرچه را بخواهد [که قبلاً ثبت شده است] محو می کند و هرچه را بخواهد [که قبلاً ثبت نشده است] ثبت می کند و کتاب مادر (اصل و مادر همه کتاب ها و نوشته ها) منحصراً نزد اوست.
۴ موجودات جهان بر دو قسم اند: برخی از آنها بیش از یک نوع خاصی ندارند؛ مانند مجردات عِلوی. برخی دیگر امکان بیش از یک نوع خاص از وجود در آنها هست. همانند مادیات.
موجودات مادی از یک ماده خاص به وجود می آیند و زمینه به وجود آمدن موجودات دیگر می باشند مانند همه موجوداتی که محسوس وملموس می باشند. در مجرّدات که تحت تأثیر علل مختلف قرار نمی گیرند، قضا و قدر حتمی است. امّا در غیر مجردات که همواره در حال دگرگونی اند، قضا و قدر غیر حتمی وجود دارد؛ یعنی یک نوع قضا و قدر سرنوشت آنها را معین نمی کند، زیرا سرنوشتِ معلول، در دست علت است و چون این امور با علل مختلف سر و کار دارد پس سرنوشت های مختلف در انتظار آنهاست. و چون هر سلسله از علل را در نظر بگیریم؛ امکان جانشین شدن یک سلسله دیگر در کار هست، پس سرنوشت آنها غیر حتمی است. به هر اندازه که اگر درباره آنها صحیح است، قضا و قدرها هست و امکان تغییر و تبدیل دارد. پس سرنوشت های گوناگونی وجود دارند که می توانند جانشین یک دیگر شوند. جانشین شدن آنها نیز به حکم سرنوشت است.

بدا و ابطال عقیده یهود

اعتقاد به بدا در روایات ائمه طاهرین(علیهما السلام) به عنوان ابطال عقیده یهود که قدرت خداوند را محدود می پنداشتند، معرفی شده است. امام صادق(علیه السلام) در تفسیر آیه شریفه: ” وَ قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللّهِ مَغْلُولَهٌ “؛ (۴۶) فرموده است: مقصود یهود این بود که خداوند از کار ایشان فارغ شده و افزایش و کاهش در جهان رخ نمی دهد. خداوند در تکذیب آنان فرموده است: ” غُلَّتْ أَیْدیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشاءُ “؛(۴۷) دست آنها بسته شده، به لعنت خداوند گرفتار گردیدند، بلکه دست های خدا گشوده است؛ هرگونه بخواهد انفاق می کند. آن گاه امام(علیه السلام) به آیه محو و اثبات استشهاد کرد. (۴۸) .

بدا و تأثیر اعمال نیک و بد انسان در سرنوشت او

آنچه که قبلا گفته شد جنبه الهی بدا بود؛ یعنی اعتقاد به احاطه و غلبه قدرت الهی. اعتقاد به بدا جنبه دیگری نیز دارد که مربوط به نقش اعمال نیک و بد انسان در سرنوشت او است؛ یعنی تحولاتی که در زندگی و سرنوشت انسان رخ می دهد از اعمال نیک و بد او تأثیر می پذیرد. مثلاً صله رحم عمر او را افزایش می دهد و قطع رحم عمر او را کوتاه می کند. دادن صدقه، بسیاری از حوادث بد و حتی مرگ را از انسان دور می سازد. عاق والدین، اجل را نزدیک می کند و احسان به آنان مایه خیر و برکت در زندگی انسان می باشد.
در صحیح مسلم از انس بن مالک روایت شده که گفت: از پیامبر(صلی الله علیه وآله) شنیدم که فرمود: هر کس دوست دارد روزی او فراوان شود و اجلش تأخیر افتد، صله رحم نماید. (۴۹) .
سیوطی از امام علی(علیه السلام) روایت کرده که آن حضرت تفسیر آیه: ” یَمْحُوا اللّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ “؛ (۵۰) را از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) پرسید. پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: با تفسیر این آیه چشم تو و امّتم روشن خواهد شد، آن گاه فرمود: دادن صدقه در راه خدا، نیکی به پدر و مادر و انجام کارهای خوب، شقاوت را به سعادت مبدّل می سازد، عمر را زیاد می کند و حوادث بد را دور می سازد. (۵۱) .

اشکال و جواب
ممکن است اشکال شود که اعتقاد به قضا و قدر پیشین الهی با اعتقاد به محو، اثبات، بدا و تغییر و تحول در سرنوشت افراد معارض است.
پاسخ آن این است: همان گونه که قبلاً اشاره شد این امور در سرنوشت افراد بر اساس یک سلسله اسباب و شرایط معین نیز مشمول قضا و قدر الهی است و همان گونه که گفته شد با نظر به علم ازلی خداوند، هیچ چیز برای او پوشیده و پنهان نیست، ولی حوادث جهان تابع اسباب و شرایط ویژه ای است و مشیّت حکیمانه الهی، نظام عالم را این گونه مقدّر نموده است. (۵۲) .
بدا در قلمرو تکوین، همانند نسخ در قلمرو تشریع است؛ حکمی که نسخ می شود برای خداوند از قبل معلوم بوده است و در واقع و نفس الأمر، آن حکم به صورت موقت تشریع شده، ولی در ظاهر خطاب شرعی به صورت مطلق آمده است و انسان گمان می کند آن حکم، ابدی است. با آمدن حکمِ ناسخ، به خطای خود واقف می گردد. بدا در قلمرو تکوین نیز همین گونه است.
بدین ترتیب روشن شد که نزاع در مسئله بدا، لفظی است، زیرا منکران بدا چیزی را انکار می کنند که طرف داران آن بدان معتقد نیستند، زیرا منکران به این دلیل بدا را انکار کرده اند که مستلزم تغییر در علم الهی می گردد، (۵۳) ولی این مطلب لازمه بدا در مورد انسان است، نه به معنایی که در روایات ائمه طاهرین(علیه السلام)بیان شده و علمای امامیه به آن اعتقاد دارند چنان که تفصیل آن گذشت.

پی نوشت ها

۱- الفتاوی، ج ۵، ص ۱۹۲٫
۲- تاریخ المذاهب الاسلامیه، ج ۱، ص ۲۳۲ ۲۳۵٫
۳- تتمه المختصر، ج ۲، ص ۳۶۳٫
۴- کتاب السنه، ص ۷۹٫
۵- المطالب العالیه، ج ۲، ص۲۵٫
۶- کافی، ج ۱، ص ۱۰۴ ۱۰۶٫
۷- التوحید، ص ۹۷٫
۸- کنز الفوائد، ج ۲، ص ۳۷٫
۹- التبیان فی تفسیر القرآن، ج ۳، ص ۴۲۹ ۴۳۰٫
۱۰- المبسوط، ج ۱، ص ۱۴٫
۱۱- جواهر الفقه، ص ۲۴۵٫
۱۲- فقه القرآن، ج ۱، ص ۹۷ و ج ۲، ص ۲۷۰٫
۱۳- همان، ص ۱۲۳٫
۱۴- مجمع البیان، ج ۳، ص ۲۷۱٫
۱۵- منتهی المطلب، ج ۱، ص ۱۶۱٫
۱۶- الرسائل العشر، ص ۱۴۶٫
۱۷- جامع المقاصد، ج ۱، ص ۱۶۴٫
۱۸- بحارالأنوار، ج ۳، ص ۲۸۷٫
۱۹- حدید۵۷ آیه ۴٫
۲۰- مجادله۵۸ آیه ۷٫
۲۱- بقره آیه ۱۱۵٫
۲۲- شوری۴۲ آیه ۱۱٫
۲۳- محمّد۴۷ آیه ۳۸٫
۲۴- حدید۵۷ آیه ۳٫
۲۵- انعام آیه ۱۰۳٫
۲۶- کافی، ج ۱، ص ۱۰۴٫
۲۷- همان، ص ۱۰۶٫
۲۸- توحید صدوق، ص ۱۰۱٫
۲۹- الملل و النحل، ج ۱، ص ۱۱۷٫
۳۰- طبقات الشافعیه ج ۹ ص ۴۳٫
۳۱- تاریخ المذاهب الاسلامیّه ج ۱ ص ۲۳۲ ۲۳۵٫
۳۲- فرقان القرآن، قضاعی ص ۷۲٫
۳۳- کشف الارتیاب ص ۱۳۰ به نقل از الجوهر المنظم ابن حجر.
۳۴- تاریخ ابی الفداء، حوادث سنه ۷۰۵ ه.
۳۵- اصول کافی، ج ۱، باب بدا، حدیث ۱٫
۳۶- همان.
۳۷- همان، حدیث ۱۳٫
۳۸- بحارالانوار، ج ۴، ص ۱۱٫
۳۹- همان، ص ۱۲۱٫
۴۰- آل عمران آیه ۵٫
۴۱- کافی، ج ۱، باب صفات الذات، حدیث ۴٫
۴۲- طلاق۶۵ آیه ۲ ۳٫
۴۳- بحارالأنوار، ج ۹۳، کتاب الذکر و الدعاء، باب ۱۶٫
۴۴- کافی، ج ۲، باب صله الرحم، حدیث ۳٫
۴۵- رعد۱۳ آیه ۳۹٫
۴۶- مائده آیه ۶۴٫
۴۷- همان.
۴۸- توحید صدوق، ص ۱۶۷٫
۴۹- صحیح مسلم، ج ۴، ص ۱۹۸۲٫
۵۰- رعد۱۳ آیه ۴۰٫
۵۱- درالمنثور، ج ۴، ص ۶۶٫
۵۲- ر.ک: التفسیر الکبیر، ج ۱۹، ص ۶۵ ۶۶؛ شهید اول، القواعد و الفوائد، ج ۲، ص ۵۴ ۵۶٫
۵۳- التفسیر الکبیر، ج ۱۹، ص ۶۶٫

معنای صحیح ایمان و کفر از منظر شیعه

چکیده :

اصطلاحِ کفر و کافر از واژگانِ پرکاربردِ وهابیون است. اینان هرگاه عقاید مسلمانی را قبول نداشته باشند، به کفر و زندقه و ارتداد نسبت داده و او را نه تنها از اسلام خارج می کنند، بلکه از مشرکان جاهلیت نیز بدتر می دانند. این عمل باعث اختلاف و تشتّت فراوانی بین مسلمانان شده و سبب درگیری و قتل و غارت بین آنان گردیده است، از این رو جا دارد که واژه کفر و ضد آن؛ یعنی ایمان را به خوبی ریشه یابی کنیم.

متن مقاله :

ایمان و کفر
اصطلاحِ کفر و کافر از واژگانِ پرکاربردِ وهابیون است. اینان هرگاه عقاید مسلمانی را قبول نداشته باشند، به کفر و زندقه و ارتداد نسبت داده و او را نه تنها از اسلام خارج می کنند، بلکه از مشرکان جاهلیت نیز بدتر می دانند. این عمل باعث اختلاف و تشتّت فراوانی بین مسلمانان شده و سبب درگیری و قتل و غارت بین آنان گردیده است، از این رو جا دارد که واژه کفر و ضد آن؛ یعنی ایمان را به خوبی ریشه یابی کنیم.

ایمان در لغت و اصطلاح

خلیل بن احمد می گوید: ایمان یعنی تصدیق نمودن و مؤمن یعنی تصدیق کننده. و اصل آن از ماده أمن ضد خوف است. (۱) .
از کلمات ابن منظور در لسان العرب استفاده می شود که ایمان دو استعمال دارد: یکی ضدّ کفر، و دیگری تصدیق، ضدّ تکذیب. (۲) .
و در اصطلاح: ایمان به معنای تصدیق قلبی است با اقرار به زبان، ولی عمل جزء آن نیست، بلکه شرط کمال ایمان است.

این معنا مؤیّد مرجئه که قائل هستند عمل اهمیتی ندارد، نیست. بلکه هدف از این تعریف آن است که بگوید: آنچه انسان را از کفر به ایمان متحوّل کرده و حکم به احترام جان و مالش می دهد تصدیق قلبی است، در صورتی که با اقرار به زبان در صورت امکان مقرون گردد. امّا آنچه که انسان را از جهنم نجات می دهد تصدیق توأم با عمل است. و شاهد این مطلب که عمل جزء ایمان نیست آیات و روایات است:

۱ خداوند متعال عمل صالح را عطف بر ایمان کرده است، آن جا که می فرماید: ” إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ “؛ (۳) همانا کسانی که ایمان آورده و عمل صالح به جای آورده اند. و می دانیم که مقتضای عطف مغایرت بین معطوف و معطوف علیه است. و اگر عمل داخل در ایمان باشد در این جا تکرار لازم می آید.

۲ و نیز می فرماید: ” وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّالِحاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ “؛ (۴) و هرکس که عمل صالح انجام دهد در حالی که مؤمن است. که از این آیه نیز مغایرت بین عمل و ایمان در مفهوم استفاده می شود.

۳ و نیز خداوند متعال می فرماید: ” وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَی اْلأُخْری فَقاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتّی تَفِیءَ إِلی أَمْرِ اللهِ “؛ [۳۹۷] و اگر دو طائفه از اهل ایمان به قتال و دشمنی برخیزند، شما مؤمنان در میان آنان صلح برقرار کنید، و اگر یک قوم بر دیگری ظلم کرد با آن طائفه ظالم قتال کنید، تا به فرمان خدا بازآید. مشاهده می نماییم که در این آیه خداوند مؤمن را بر گروه معصیت کار و ظالم اطلاق کرده است.

۴ و نیز می فرماید: ” یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّادِقِینَ “؛ (۵) ای مؤمنین تقوا پیشه کرده و همراه با صادقین باشید. در این آیه خداوند مؤمنین را به تقوا یعنی انجام واجبات و ترک محرمات امر نموده است.

۵ از برخی آیات نیز استفاده می شود که محلّ ایمان قلب است. خداوند می فرماید: ” أُولئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ اْلإِیمانَ “؛ (۶) آنان کسانی هستند که خدا بر دل هایشان نور ایمان نگاشته است. در جایی دیگر می فرماید: ” وَلَمّا یَدْخُلِ اْلإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ “؛ (۷) و هرگز ایمان در دلهایتان داخل نشده است.

۶ بخاری به سند خود از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نقل کرده که در روز خیبر فرمود: به طور حتم پرچم را به دست کسی می سپارم که او خدا و رسول را دوست دارد و خداوند به دست او فتح و پیروزی قرار خواهد داد. عمر بن خطاب گفت: هیچ زمان به مانند آنوقت امارت را دوست نداشتم. انتظار می کشیدم که پیامبر(صلی الله علیه وآله) مرا صدا زند. رسول خدا(صلی الله علیه وآله) علی بن ابی طالب(علیه السلام) را خواست، آنگاه پرچم را به او داد و فرمود: پیش برو و به چیزی توجه نکن تا این که خداوند به دست تو فتح و پیروزی حاصل کند. علی(علیه السلام)مقداری حرکت کرد، سپس متوقف شد و صدا زد: ای رسول خدا(صلی الله علیه وآله)! تا کجا با آنان بجنگم؟ پیامبر(صلی الله علیه وآله)فرمود: با آنان قتال کن تا شهادت به وحدانیت خدا و نبوت من دهند. و اگر این چنین کردند خون ها و اموالشان محفوظ خواهد بود. (۸) .

۷ شیخ صدوق(رحمه الله) به سند صحیح از امام صادق(علیه السلام) نقل می کند که فرمود: شهادت به وحدانیت خدا و نبوت پیامبر(صلی الله علیه وآله) و اقرار به طاعت و معرفت امام کمتر چیزی است که انسان را به ایمان می رساند. (۹).

اموری که ایمان به آنها واجب است

همان گونه که در معنای اصطلاحی ایمان اشاره شد: تصدیق به قلب با اقرار به زبان دو رکن اساسی ایمان است. حال ببینیم که متعلَّق ایمان چیست؟ و به چه اموری باید تصدیق قلبی داشته باشیم؟
تصدیق قلبی بر دو گونه است: یکی این که اجمالاً آنچه را که پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) به آن خبر داده تصدیق نماییم. و دیگر این که اموری را به تفصیل تصدیق نماییم از قبیل:
۱ وجود خداوند متعال و توحید او و این که او مثل و همتایی ندارد.
۲ توحید در خالقیّت و این که برای عالم خالقی به جز او نیست.
۳ توحید در ربوبیّت و تدبیر و این که برای عالم مدبّری، بالاستقلال، جز او نیست.
۴ توحید در عبادت و این که معبودی غیر از او نیست.
۵ نبوت پیامبر اسلام.
۶ معاد و روز جزا.

کفر در لغت و اصطلاح

کفر در لغت به معنای ستر و پوشاندن است. و کشاورز را نیز کافر می گویند؛ زیرا دانه را در خاک پنهان می سازد. خداوند متعال می فرماید: ” کَمَثَلِ غَیْث أَعْجَبَ الْکُفّارَ نَباتُهُ “؛ (۱۰) در مثل مانند بارانی است که رویش آن برزگر را به تعجب وامی دارد.
و در اصطلاح: کفر به معنای ایمان نیاوردن به چیزی است که از شأنش ایمان آوردن به آن است، مثل عدم ایمان به خدا و توحید و نبوت پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) و روز قیامت.

قاضی ایجی می گوید: کفر خلاف ایمان است و آن نزد ما عبارت است از تصدیق نکردن پیامبر(صلی الله علیه وآله) در برخی از اموری که علم حاصل شده که از جانب پیامبر(صلی الله علیه وآله) رسیده است. (۱۱) .
ابن میثم بحرانی می گوید: کفر عبارت است از انکار صدق پیامبر(صلی الله علیه وآله) و انکار چیزی که علم داریم از جانب پیامبر(صلی الله علیه وآله) رسیده است. (۱۲) .
فاضل مقداد نیز می گوید: کفر در اصطلاح عبارت است از انکار چیزی که علم ضروری حاصل شده که از جانب پیامبر(صلی الله علیه وآله) است. (۱۳) .

سید یزدی(رحمه الله) به اموری که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به آن خبر داده اشاره کرده می فرماید: کافر کسی است که منکر الوهیت یا توحید یا رسالت یا یکی از ضروریات دین شود، با التفات به این که ضروری است به طوری که انکارش به انکار رسالت منجرّ شود. (۱۴) .

اقسام کفر

متکلمان و صاحبان معاجم برای کفر اقسامی را ذکر کرده اند:
۱ کفر انکار: یعنی کسی به قلب و زبانش به خدا و رسول کافر شود.
۲ کفر جحود: یعنی کسی به قلبش به خدا و رسول ایمان داشته باشد و آن دو را تصدیق کند، ولی به زبان آن را اقرار نکند، بلکه انکار نماید. همان گونه که خداوند متعال می فرماید: ” وَجَحَدُوا بِها وَاسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ “؛ (۱۵) با آن که پیش نفس خود به یقین می دانستند باز از کبر و نخوت و ستمگری انکار آن کردند.
۳ کفر عناد: این که به قلب بشناسد، و به زبان اقرار کند، ولی از روی عناد و حسد به آن متدیّن نشود.
۴ کفر نفاق: این که به زبان اقرار کند، ولی به قلب معتقد نباشد، همانند منافق. (۱۶) .

تکفیر اهل قبله

در مباحث گذشته اشاره نمودیم به اموری که ایمان به آنها واجب است و با عدم ایمان به آنها، انسان داخل کفر می شود. با این بحث به خوبی روشن می شود که صحیح نیست فرقه ای از فرق اسلامی را داخل در کفر نمود، مادامی که اعتراف به شهادتین نموده، و ضروری ای از ضروریات دین را انکار نمی کند.
این مطلب از اموری است که هرکسی کوچک ترین توجهی به شریعت اسلامی داشته باشد از آن اطلاع دارد، ولو معاشرت زیادی با مسلمانان ندارد. لکن مع الاسف مشاهده می شود که چگونه به سبب برخی از مسائل اختلافی، برخی از مذاهب سایر مسلمانان را تکفیر کرده و به جان آنان می افتند. کاری که مورد خوشنودی استکبار و استعمار شده و از این راه استیلای خود را بر مسلمین ادامه می دهند.
جمهور فقیهان و متکلمان بر این باورند که کسی حق ندارد دیگری را که اهل قبله است و به طرف آن نماز می خواند، با اقرار به شهادتین و عدم انکار ضروریی از ضروریات دین، تکفیر نماید:
۱ قاضی سبکی می گوید: اقدام بر تکفیر مؤمنین جداً دشوار است. و هرکسی که در قلبش ایمان است تکفیر اهل هوا و بدعت را دشوار می شمرد، در صورتی که اقرار به شهادتین دارد؛ زیرا تکفیر امری دشوار و خطیر است. (۱۷) .
۲ قاضی ایجی می گوید: جمهور متکلمین و فقیهان بر این امر اتفاق دارند که نمی توان احدی از اهل قبله را تکفیر نمود…. (۱۸) .
۳ تفتازانی می گوید: مخالف حقّ از اهل قبله کافر نیست، مادامی که ضرورتی از ضروریات دین را مخالفت نکند، مثل حدوث عالم، حشر اجساد. (۱۹) .
۴ ابن عابدین می گوید: در کلمات صاحبان مذاهب بسیار تکفیر دیگران مشاهده می شود ولی این گونه تعبیرها از کلام فقهای مجتهد نیست. و معلوم است که اعتباری به غیرفقها نیست. (۲۰) .

تکفیر مسلمانان از دیدگاه روایات

در روایات از تکفیر مسلمانی که اقرار به شهادتین نموده نهی فراوان شده، خصوصاً کسانی که اهل عمل به فرائض دینی نیز هستند. اینک به برخی از این روایات اشاره می نماییم:
۱ پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: اسلام بر چند خصلت بنا شده است: شهادت به وحدانیت خداوند، رسالت پیامبر(صلی الله علیه وآله)، اقرار به آنچه از جانب خدا رسیده و جهاد…. پس مسلمانان را به جهت گناه تکفیر نکنید، و علیه آنان شهادت به شرک ندهید.
۲ و نیز فرمود: اهلِ ملتِ خود را تکفیر نکنید، اگرچه گناه کبیره انجام می دهند.
۳ هر مسلمانی که مسلمان دیگر را تکفیر کند، اگر واقعا کافر باشد اشکالی ندارد، و الاّ خودش کافر می شود.
۴ هم چنین فرمود: به جهت گناه، اهل لااله الاّ الله را تکفیر نکنید، زیرا کسی که چنین کند خودش به کفر نزدیک تر است. (۲۱) .

فرق بین اسلام و ایمان

اسلام در لغت از ماده سلم به معنای سلامت است، زیرا به سلامت منتهی می شود، یا از تسلیم است؛ چون در آن تسلیم نسبت به دستورهای الهی است. (۲۲) اسلام به معنای مصطلح آن در قرآن و روایات همان معنای لغوی است. و غالب استعمال اسلام در مقابل شرک است. خداوند متعال می فرماید: ” قُلْ إِنّی أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَ لا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ “؛ (۲۳) بگو ای رسول! من مأمورم اوّل کسی که تسلیم حکم خداست باشم و البته از گروهی که به خدا شرک می آورند نباشم. و نیز می فرماید: ” مَا کَانَ إِبْرَاهِیمُ یَهُودِیّاً وَلاَ نَصْرَانِیّاً وَلَکِنْ کَانَ حَنِیفاً مُسْلِماً وَمَا کَانَ مِنْ الْمُشْرِکِینَ “؛ (۲۴) ابراهیم به آیین یهود و نصارا نبود و لکن به دین حنیف توحید و اسلام بود و هرگز از آنان که به خدا شرک آرند نبود.
و غالب استعمال ایمان در مقابل کفر است. خداوند متعال می فرماید: ” وَمَنْ یَتَبَدَّلْ الْکُفْرَ بِالاِْیمَانِ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِیلِ “؛ (۲۵) و هرکس ایمان را به کفر مبدّل سازد بی شک راه راست را گم کرده است. و نیز می فرماید: ” هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمَانِ “؛ (۲۶) آنان به کفر در آن روز نزدیک ترند تا به ایمان.

این به حسب معنای لغوی اسلام است، ولی در قرآن کریم اسلام بر وجوه مختلفی استعمال شده است:

۱ اسلام در مقابل ایمان:
خداوند متعال در برخی از موارد اسلام را بر اقرار لفظی اطلاق نموده که همراه با تصدیق قلبی نباشد، آن جا که می فرماید: ” قَالَتْ الاَْعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلْ الاِْیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ… “؛ (۲۷) اعراب گفتند: ما ایمان آوردیم، بگو شما ایمان نیاورده اید، ولکن بگویید: اسلام آورده ایم و هنوز ایمان در قلوب شما وارد نشده است.

۲ تسلیم زبانی و تصدیق قلبی:
در برخی از موارد نیز اسلام بر مرتبه اول از ایمان اطلاق شده که همان تسلیم زبانی و انقیاد و تصدیق قلبی است، آن جا که می فرماید: ” الَّذِینَ آمَنُوا بِآیَاتِنَا وَکَانُوا مُسْلِمِینَ “؛ (۲۸) کسانی که به نشانه های ما ایمان آورده و مسلمان بودند.

۳ تسلیم، ورا تصدیق قلبی:
گاهی نیز اسلام بر مرتبه دیگر از ایمان اطلاق می شود و آن این که ورای تصدیق قلبی، تسلیم قلبی نسبت به دستورهای خداوند نیز باشد. خداوند متعال می فرماید: ” فَلاَ وَرَبِّکَ لاَ یُؤْمِنُونَ حَتَّی یُحَکِّمُوکَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لاَ یَجِدُوا فِی أَنفُسِهِمْ حَرَجاًمِمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُوا تَسْلِیماً “؛ (۲۹) نه چنین است قسم به خدای تو که اینان به حقیقت اهل ایمان نمی شوند مگر آن که درخصومت و نزاعشان تنها تو را حاکم کنند و آن گاه به هر حکمی که کنی هیچ گونه اعتراضی در دل نداشته کاملاً از دل و جان تسلیم فرمان تو باشند. و از این قبیل است قول خداوند: ” إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِینَ “؛ (۳۰) آن گاه پروردگارش به او فرمود: ای ابراهیم سر به فرمان خدا فرود آور، عرض کرد مطیع پروردگار عالمیانم.

پی نوشت ها
۱- ترتیب العین، ص۵۶٫
۲- لسان العرب، ج۱۳، ص۲۱٫
۳- بقره آیه ۲۲۷٫
۴- طه ۲۰ آیه ۱۱۲٫
۵- حجرات ۴۹ آیه ۹٫
۶- توبه آیه ۱۱۹٫
۷- مجادله ۵۸ آیه۲۲٫
۸- حجرات ۴۹ آیه۱۴٫صحیح بخاری، ج۱، ص۱۰، کتاب الایمان و صحیح مسلم، ج۷، ص۱۷، باب فضائل علیعلیه السلام.
۹- بحارالانوار، ج۶۶، ص۱۶ به نقل از معانی الأخبار صدوق.
۱۰- حدید ۵۷ آیه ۲۰٫
۱۱- المواقف، ۳۸۸٫
۱۲- قواعدالمرام، ص۱۷۱٫
۱۳- ارشاد الطالبین، ص۴۴۳٫
۱۴- العروه الوثقی، کتاب الطهاره، مبحث النجاسات.
۱۵- نمل ۲۷ آیه ۱۴٫
۱۶- تاج العروس، ج۳، ص۲۵۴ و لسان العرب، ج۵، ص۱۴۴٫
۱۷- الیواقیت و الجواهر، ص۵۸٫
۱۸- المواقف، ص۳۹۲٫
۱۹- شرح المقاصد، ج۵، ص۲۲۷٫
۲۰- ردّ المختار، ج۴، ص۲۳۷٫
۲۱- در مجموع این احادیث ر.ک. جامع الاصول، ج۱، ص۱۰ و ۱۱ و کنزالعمال، ج۱، ح؟؟؟؟.
۲۲- مفردات راغب، ماده سلم.
۲۳- انعام آیه ۱۴٫
۲۴- آل عمران آیه ۶۷٫
۲۵- بقره آیه ۱۰۸٫
۲۶- آل عمران آیه ۱۶۷٫
۲۷- حجرات ۴۹ آیه ۱۴٫
۲۸- زخرف ۴۳ آیه ۶۹٫
۲۹- نساء آیه ۶۵٫
۳۰- بقره آیه ۱۳۱٫

بررسی تحلیلی توسل و شبهات پیرامون آن

چکیده :

یکی دیگر از موارد اختلاف بین وهابیان و سایر مسلمین، توسل به اولیای الهی یا به تعبیری، وسیله قرار دادن آنان نزد خداوند متعال است. وهابیان آن را جایز نمی دانند، اما عموم مسلمین نه تنها آن را جایز می شمارند، بلکه در طول تاریخ به آن عمل کرده اند. توسل انواع و اقسامی دارد که نزد عموم مسلمین برخی از آن ها صحیح و بعضی باطل و دسته ای دیگر مورد اختلاف هست؛ به همین دلیل هرکدام را با حکم آن ها بیان می نماییم.

مقدمه:

یکی دیگر از موارد اختلاف بین وهابیان و سایر مسلمین، توسل به اولیای الهی یا به تعبیری، وسیله قرار دادن آنان نزد خداوند متعال است. وهابیان آن را جایز نمی دانند، اما عموم مسلمین نه تنها آن را جایز می شمارند، بلکه در طول تاریخ به آن عمل کرده اند. توسل انواع و اقسامی دارد که نزد عموم مسلمین برخی از آن ها صحیح و بعضی باطل و دسته ای دیگر مورد اختلاف هست؛ به همین دلیل هرکدام را با حکم آن ها بیان می نماییم.

تعریف توسل

توسل در لغت: خلیل بن احمد می گوید: توسل از وسلت الی ربّی وسیله است؛ یعنی انجام دادم عملی را تا به سبب آن به سوی خدا نزدیک شوم…. (۱) ابن منظور افریقی می نویسد: وسیله چیزی است که انسان به سبب آن به مقصود خود رهنمون می شود. (۲) .
توسل در اصطلاح: مقصود از توسل آن است که بنده چیزی یا شخصی را نزد خداوند واسطه قرار دهد تا او وسیله قربش به خدا گردد. (۳) .

فتواهای وهابیان
۱ شیخ عبدالعزیز بن باز مفتی سابق حجاز می گوید: توسل به جاه، و برکت یا حقِ کسی بدعت است، ولی شرک نیست؛ از همین رو هرگاه کسی بگوید: اللّهم إنّی أسألک بجاه أنبیائک أو بجاه ولیّک فلان أو بعبدک فلان أو بحقّ فلان او برکه فلان جایز نیست، بلکه بدعت و شرک آلود است. (۴) .
۲ شیخ صالح بن فوزان می گوید: هرکس به خالق و رازق بودن خداوند ایمان آورد، ولی در عبادت واسطه هایی بین خود و خداوند قرار دهد، در دین خدا بدعت گذارده است… و اگر به وسائط متوسل شود (به جهت جاه و مقام آنان) بدون آن که آنان را عبادت کند، این بدعت حرام و وسیله ای از وسائل شرک است… (۵) .
۳ گروه فتوای وهابیون، در جواب سؤالی از توسل می گویند: توسل به ذات پیامبر(صلی الله علیه وآله) و غیرِ او (از انبیا و صالحان) جایز نیست. هم چنین توسل به جاه پیامبر(صلی الله علیه وآله)و غیر او حرام است، زیرا این عمل بدعت و از پیامبر(صلی الله علیه وآله) یا صحابه حکمی در این مورد نرسیده است…(۶).
۴ ناصر الدین البانی می گوید: من معتقدم: کسانی که به اولیا و صالحان و… توسل می کنند از راه حقّ گمراه اند… (۷) .

فلسفه توسل
توسل وسیله و واسطه قرار دادن چیزی بین خود و مطلوب است. وسیله بر دو قسم است: گاهی از امور مادی است؛ مثل آب و غذا که وسیله رفع تشنگی و گرسنگی است. و زمانی نیز از امور معنوی است؛ مثل گناه کاری که خدا را به مقام و جاه یا حقیقت پیامبر(صلی الله علیه وآله)قسم می دهد تا از گناهش بگذرد. در هر دوصورت وسیله لازم است، زیرا خداوند متعال جهان آفرینش را به بهترین صورت آفریده است؛ آن جا که می فرماید: ” الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْء خَلَقَهُ “؛ (۸) آن خدایی که همه چیز را به بهترین صورت آفریده است.
جهان براساس نظام علّت ومعلولی واسباب و مسببات، برای هدایت و رشد و تکامل انسان ها آفریده شده است و نیازمندی های طبیعی بشر با عوامل و اسباب عادی برآورده می گردد. فیوضات معنوی خداوند، همچون هدایت، مغفرت و آمرزش نیز براساس نظامی خاص بر انسان ها نازل می شود و اراده حکیمانه خداوند بر این تعلق گرفته که امور از طریق اسباب خاص و علل معین به انسان ها برسد. بنابراین، همان گونه که در عالم ماده نمی توان پرسید: چرا خداوند متعال زمین را با خورشید نورانی کرده و خود بیواسطه به چنین کاری دست نزده است؟ در عالم معنا نیز نمی توان گفت: چرا خداوند مغفرت خویش را به واسطه اولیای الهی، شامل حال بندگان می کند؟ شهیدمطهری می فرماید:
فعل خدا، دارای نظام است. اگر کسی بخواهد به نظام آفرینش اعتنا نداشته باشد گمراه است. به همین جهت است که خدای متعال، گناه کاران را ارشاد فرموده است که درِ خانه رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) بروند و علاوه بر این که خود طلب مغفرت کنند، از آن بزرگوار بخواهند که برای ایشان طلب مغفرت کند. قرآن کریم می فرماید: ” وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤوُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوّاباً رَحِیماً “؛ (۹) اگر ایشان هنگامی که [با ارتکاب گناه] به خود ستم کردند، نزد تو می آمدند و از خدا آمرزش می خواستند و پیامبر هم برای ایشان طلب مغفرت می کرد، خدا را توبه پذیر مهربان می یافتند. (۱۰) .
از همین رو می بینیم که در قرآن و سنت تأکید فراوانی بر وسیله و توسل شده است. خداوند متعال می فرماید: ” یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَهَ… “؛ (۱۱) ای مؤمنین تقوا پیشه کنید و برای رسیدن به او وسیله طلب نمایید.

انواع توسل
توسل و وسیله قرار دادن برای رسیدن به خداوند و حوائج خود بر چند نوع است:
۱ برخی از آنها به اتفاق مسلمانان جایز است؛
۲ دسته ای به اتفاق مسلمانان جایز نیست؛
۳ گروهی دیگر مورد اختلاف بین وهابیان و مسلمانان است.

موارد اتفاق بر جواز

توسل به خدا به ذات و اسماء و صفاتش
خداوند متعال می فرماید: ” وَ لِلّهِ اْلأَسْماءُ الْحُسْنی فَادْعُوهُ بِها… “؛ (۱۲) و برای خدا است اسم های پسندیده، پس او را به آنها بخوانید.
ترمذی به سند خود از بریده نقل می کند: پیامبر(صلی الله علیه وآله) شنید که مردی خداوند را به ذات، صفات و اسمائش قسم می دهد و می گوید: اللّهم إنّی أسألک بأنّی أشهد أنّک أنت الله لا اله إلاّ أنت الأحد الصمد الذی لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفواً أحد پیامبر(صلی الله علیه وآله)فرمود: تو خدا را به اسم اعظم اش خواندی، اسمی که اگر به آن خوانده شود اجابت می کند و اگر به آن سؤال شود عطا می کند. (۱۳) .

شیخ عبدالعزیز بن باز می گوید:… توسل باید به اسمای خدا، صفات و توحید او باشد؛ همان گونه که در حدیث صحیح وارد شده است…. (۱۴) .
توسل به طاعت و ایمان
توسّل همراه عمل صالح از بهترین وسائط نزد خداوند متعال و از موارد اتفاق بین مسلمین است.
آلوسی در ذیل آیه شریفه: ” وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَهَ… ” می گوید: خداوند امر به ادایِ طاعات نموده است. (۱۵) .
حضرت ابراهیم و فرزندش اسماعیل ساختن خانه خدا را عملی برای تقرّب به خداوند متعال قرار داده بودند. خداوند در این باره می فرماید: ” وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْراهِیمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْماعِیلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ “؛ (۱۶) و [نیز یادآورید] هنگامی را که ابراهیم و اسماعیل پایه های خانه [کعبه] را بالا می بردند و [می گفتند] پروردگارا! از ما بپذیر، که تو شنوا و دانایی. آن گاه از خداوند حاجتشان
را طلبیده و عرض می کنند: ” رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِنا أُمَّهً مُسْلِمَهً
لَکَ وَ أَرِنا مَناسِکَنا وَ تُبْ عَلَیْنا إِنَّکَ أَنْتَ التَّوّابُ الرَّحِیمُ “؛ (۱۷) پروردگارا! ما
را تسلیم فرمان خود قرار ده و از دودمان ما، امّتی که تسلیم فرمانت باشند
[بهوجود آور ] و طرز عبادتمان را به ما نشان بده و توبه ما را بپذیر که تو توبه پذیر و مهربانی.
شیخ عبدالعزیز بن باز می گوید: هم چنین یکی از اقسام توسّل جایز، توسل به اعمال صالح است؛ در روایت آمده است: گروهی در غاری محبوس شدند و هرکدام با وسیله قرار دادن اعمال صالح خود از خداوند خواستند که او را نجات دهد: یکی خدا را به نیکی به پدر و مادر قسم داد. دیگری، به عفت از زنا سوگند داد. آن یکی به ادای امانت یاد کرد؛ در این هنگام خداوند همه آنان را نجات داد. (۱۸) .
مصطفی محمود در ذیل آیه: ” وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَهَ ” می گوید: وسیله هر انسانی عملش است و بهترین عمل متابعت کردن از رسول و الگو قرار دادن او در تمام اعمال است…. (۱۹) .
توسل به قرآن کریم
احمد بن حنبل از عمران بن حصین نقل می کند که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: قرآن بخوانید و با آن از خداوند سؤال و درخواست کنید…. (۲۰) .
توسل به پیامبر در روز قیامت
توسل به پیامبر(صلی الله علیه وآله) در قیامت یعنی این که مردم در روز قیامت حضرت را وسیله قرار داده و از او بخواهند تا نزد خداوند از آنها شفاعت کند. بخاری از پیامبر(صلی الله علیه وآله) نقل می کند: مؤمنان در روز قیامت دور هم جمع می شوند، و می گویند: چه خوب است اگر پیامبر(صلی الله علیه وآله)ما را شفاعت کند… آن گاه نزد پیامبر(صلی الله علیه وآله) آمده و از وی طلب حاجت می کنند؛ آن حضرت(صلی الله علیه وآله)نیز از آنان شفاعت می کند.
گروه فتوای وهابیان می گویند:… روز قیامت مؤمنان به ترتیب به حضرت آدم، نوح، ابراهیم، موسی و عیسی پناه می آورند و همگی عذر می خواهند. حضرت عیسی(علیه السلام)می فرماید: به نزد محمد(صلی الله علیه وآله) روید، زیرا او بنده ای است که خداوند گناهان گذشته و آینده او را آمرزیده و از او بخواهید تا شما را شفاعت کند. پیامبر(صلی الله علیه وآله) نیز به سجده افتاده و برای آنان از درگاه الهی طلب مغفرت و غفران می کند…. (۲۱) .

توسل به آثار پیامبر در زمان حیات
توسل، گاهی با وسیله قرار دادن خودِ شخص است، زمانی با اثرش و هنگامی نیز به مکانی است که آن شخص بزرگوار را در خود جای داده است.
احمد بن حنبل و دیگران نقل می کنند: پیامبر(صلی الله علیه وآله) هنگامی که وضو می گرفت، مردم به جهت تبرک به آب وضوی حضرت(صلی الله علیه وآله) نزدیک بود که خود را به هلاکت اندازند. (۲۲) .
توسل به دعای پیامبر در حال حیات
پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) به این دلیل که شخصیّتی عظیم و جلیل القدر است، دعایش رد نمی شود، لذا می توان برای رسیدن به خواسته خود از خدا به دعای او توسل جست.
برادران حضرت یوسف(علیه السلام) بعد از آن که به خطا و اشتباه و گناهشان پی برده و پشیمان گشتند، از پدرشان خواستند تا برای آنان دعا کند. خداوند در این زمینه می فرماید: ” قالُوا یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنّا کُنّا خاطِئِینَ؛ قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ “؛ (۲۳) گفتند: پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه که ما خطاکار بودیم… هم چنین در مذمّت منافقان می فرماید: ” وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ تَعالَوْا یَسْتَغْفِرْ لَکُمْ رَسُولُ اللهِ لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ وَ رَأَیْتَهُمْ یَصُدُّونَ وَ هُمْ مُسْتَکْبِرُونَ “؛ (۲۴) هنگامی که به آنان گفته شود: بیایید تا رسول خدا برای شما استغفار کند، سرهایشان را [از روی استهزا و کبر و غرور] تکان می دهند و آنها را می بینی که از سخنان تو اعراض کرده و تکبر میورزند.

توسل به ذات پیامبر قبل از آمدن به دنیا
حاکم نیشابوری نقل می کند: حضرت آدم(علیه السلام) بعد از آن که خطایی از او سرزد، عرض کرد: بارخدایا تو را به حقّ محمد سوگند می دهم از من بگذری! خداوند فرمود: ای آدم چه کسی به تو این کلمات را یاد داد؟! عرض کرد: بارخدایا! بر ساق عرش دیدم چنین نوشته شده است: لا إله إلاّ الله، محمّد رسول الله از این فهمیدم که رسول تو کریم ترین انسان ها نزد توست، زیرا اسم او را با اسم خودت مقرون ساختی. خداوند فرمود: آری، تو را بخشیدم، او آخرین پیامبران و از ذریه تو است و اگر او نبود تو را خلق نمی کردم. (۲۵) .

توسل به انبیا و اولیا در حیاتشان
ابن تیمیه می گوید: ترمذی به طریق صحیح نقل کرده که پیامبر(صلی الله علیه وآله) به شخصی دستور داد، این چنین خدا را بخواند: اللّهم إنّی أسألک وأتوجّه إلیک بنبیّک.(۲۶) ابوبکر نزد رسول خدا(صلی الله علیه وآله) آمد و عرض کرد: من قرآن را فرا می گیرم، ولی آن را فراموش می کنم. حضرت(صلی الله علیه وآله) فرمود: بگو: اللّهمّ إنّی أسألک بمحمّد نبیّک و…. (۲۷) .

موارد اتفاق بر عدم جواز
برخی از اقسام توسّل به اتفاق مسلمین جایز نیست که عبارتند از:

توسل به طاغوت
خداوند متعال می فرماید: ” یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحاکَمُوا إِلَی الطّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ “؛ (۲۸) می خواهند برای داوری نزد طاغوت و حکّام باطل بروند با این که به آنها دستور داده شده که به طاغوت کافر شوند.

توسل به بتان
خداوند می فرماید: ” وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ ما لا یَضُرُّهُمْ وَلا یَنْفَعُهُمْ وَ یَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللهِ “؛ (۲۹) آنها غیر از خدا چیزهایی را می پرستند که نه به آنان زیان می رساند ونه سودی می بخشد ومی گویند: اینهاشفیعان مانزد خدا هستند.
موارد اختلاف
همان گونه که اشاره شد، وهابیان و عموم مسلمانان در برخی از اقسام توسل اختلاف دارند که عبارت است از:
۱ توسل به ذات حقّ، مقام و جاه پیامبر(صلی الله علیه وآله) و اولیای الهی در حیات برزخی؛
۲ توسل به دعای پیامبر(صلی الله علیه وآله) و اولیای الهی در حیات برزخی؛
۳ توسل به آثار پیامبر(صلی الله علیه وآله) و اولیا در حیات برزخی.
توسل به جاه پیامبر در حیات برزخی

این قسم طبق نظر عموم مسلمین جایز است، ولی وهابیان آن را نه تنها جایز ندانسته بلکه شرک آلود می دانند.
گروه فتوای وهابیان می نویسند: توسل به ذات پیامبر(صلی الله علیه وآله) و غیر او (از انبیا و صالحان) جایز نیست هم چنین توسل به جاه پیامبر(صلی الله علیه وآله) و غیرِ او حرام است…. (۳۰) .

دلیل جواز و رجحان
برای جواز و رجحان این نوع توسل می توان به ادله ای تمسک کرد که به برخی از آنها اشاره می کنیم:
۱ طبرانی در المعجم الکبیر به سند صحیح از عثمان بن حنیف نقل می کند: شخصی به جهت حاجتی مکرّر نزد عثمان به عفّان مراجعه می نمود، ولی عثمان به خواسته اش توجهی نمی کرد؛ تا این که در بین راه عثمان بن حنیف را که خود راوی است ملاقات کرده و از این موضوع شکایت کرد. عثمان بن حنیف به او گفت: آبی را آماده کن و وضو بگیر؛ به مسجد برو و دو رکعت نماز بگزار و بعد از اتمام نماز، پیامبر(صلی الله علیه وآله)را وسیله قرار ده و بگو: اللّهم إنّی أسألک و أتوجّه إلیک بنبیّک محمّد صلّی الله علیه و سلّم نبیّ الرحمه، یا محمّد إنّی أتوجّه بک إلی ربّی فتقضی لی حاجتی، آن گاه حاجت خود را به یاد آور.
عثمان بن حنیف می گوید: شخص یادشده آن اعمال را انجام داد، آن گاه به سوی خانه عثمان روان شد، فوراً دربان آمد و او را نزد عثمان بن عفان برد، عثمان نیز او را احترام شایانی کرد. سپس حاجتش را به طور کامل برآورد و به او گفت: من همین الآن به یاد حاجت تو افتادم و هرگاه بعد از این از ما حاجتی خواستی به نزد ما بیا… آن گاه عثمان ابن حنیف گفت: این دستور از من نبود، بلکه روزی خدمت پیامبر(صلی الله علیه وآله) بودم که نابینایی نزد حضرت آمد و از کوری چشم خود شکایت نمود. حضرت(صلی الله علیه وآله) ابتدا پیشنهاد کرد که صبر کند ولی او نپذیرفت. سپس به او همین دستور را داد و آن شخص نیز بعد از ادای آن بینا شد و به مقصود خود رسید.

این حدیث را جماعت کثیری از اهل سنت نقل کرده اند؛ امثال: حاکم نیشابوری، (۳۱) ابن عبدالبر، (۳۲) ابونعیم اصفهانی، (۳۳) ذهبی، (۳۴) حافظ هیثمی، (۳۵) متقی هندی (۳۶) و دیگران.
۲ دارمی در سنن خود از ابوالجوزاء أوس بن عبدالله نقل می کند: در مدینه قحطی شدیدی پدید آمد. عده ای نزد عایشه آمده و از این امر شکایت کردند. عایشه گفت: به سراغ قبر پیامبر(صلی الله علیه وآله) روید و از آن جا دریچه ای به سوی آسمان باز کنید تا بین قبر حضرت(صلی الله علیه وآله) و آسمان فاصله ای نباشد. آنان چنین کردند. خداوند نیز به برکت توسل به حضرت(صلی الله علیه وآله) باران فراوانی به آنها عنایت کرد، تا آن که سبزی ها رشد کرده و شتران چاق شدند…. (۳۷) .
از آن جا که حدیث به دلیل وجود سعید بن زید در سند آن، (۳۸) موافق با عقیده
البانی نبوده درصدد تضعیف آن برآمده است، در حالی که سعید بن زید از رجال مسلم است و یحیی بن معین او را توثیق نموده است. هم چنین بخاری، ابن سعد، عجلی، ابوزرعه، ابوجعفر دارمی و برخی دیگر از رجالیین اهل سنت او را توثیق نموده اند. (۳۹) .
۳ قسطلانی نقل می کند: عربی برکنار قبر پیامبر(صلی الله علیه وآله) ایستاد و عرض کرد: بارخدایا! امر کردی تا بندگان را آزاد کنیم، این حبیب تو است و من بنده تو، مرا از آتش جهنم به حقّ پیامبرت آزاد گردان. هاتفی ندا داد: ای مرد! چرا آزادی از جهنم را تنها بر خودت خواستی و برای جمیع مؤمنین نخواستی؟ برو که تو را آزاد نمودم.(۴۰) .
دیدگاه علمای اهل سنت
۱ نورالدین سمهودی می گوید: استغاثه و شفاعت و توسل به پیامبر(صلی الله علیه وآله) و جاه و برکت او نزد خداوند از کردار انبیا و سیره سلف صالح بوده و در هر زمانی انجام می گرفته است؛ چه قبل از خلقت و چه بعد از آن، حتی در حیات دنیوی و در برزخ. هرگاه توسل به اعمال صحیح است؛ همان گونه که در حدیث غار آمده، توسل به پیامبر(صلی الله علیه وآله) اولی است….
۲ دکتر عبدالملک سعدی می گوید: هرگاه کسی بگوید: أللّهمّ إنّی توسلت إلیک بجاه نبیّ أو صالح؛ کسی نباید در جواز آن شک کند، زیرا جاه همان ذات کسی نیست که به او توسل شده، بلکه مکانت و مرتبه او نزد خداوند است و این، حاصل و خلاصه اعمال صالح او است. خداوند متعال در مورد حضرت موسی(علیه السلام) می فرماید: ” وَ کانَ عِنْدَ اللهِ وَجِیهاً “؛ (۴۱) و نزد خدا آبرومند بود…. (۴۲) .
۳ قسطلانی می گوید: بر زائر رسول خدا(صلی الله علیه وآله) سزاوار است که زیاد دعا و تضرّع و استغاثه، طلب شفاعت و توسل به ذات پاک رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نماید…. (۴۳) .
۴ زرقانی در شرح آن می گوید:… باید به پیامبر(صلی الله علیه وآله) توسل جست، زیرا توسل به آن حضرت سبب فروریختن کوه های گناهان است….
۵ ابن الحاج ابوعبیدالله عبدری مالکی می گوید:… مرده ای که به زیارتش می رویم اگر از کسانی باشد که امید برکت از او می رود، باید به او توسل جست، و پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)در رأس آنها است…. (۴۴) .
۶ حسن بن علی سقاف شافعی می گوید: توسل، استغاثه و طلب شفاعت از بزرگِ مردم (محمد(صلی الله علیه وآله) پیامبر و چراغ تاریکی ها) از امور مستحبی است که بر آن تأکید فراوان شده است، بهویژه هنگام گرفتاری ها. و سیره علمای اهل عمل و اولیای اهل عبادت، بزرگان محدثین و امامان سلف بر این بوده است.
۷ نووی در برخی از کتاب هایش قائل به استحباب توسل شده است. (۴۵) .
۸ غماری در مقدمه کتابش می نویسد: قول به استحباب توسل مذهب شافعی و دیگر از امامان شایسته است. کسانی که بر جلالت و وثوق آنان اجماع است. (۴۶) .
۹ ابن حجر مکّی از اشعار شافعی این دو بیت را که بر توسل شافعی به اهل بیتِ پیامبر(صلی الله علیه وآله) دلالت دارد نقل می کند:
آل النبیّ ذریعتی
و هم إلیه وسیلتی
أرجو بهم أعطوا غداً
بیدی الیمین صحیفتی (۴۷) .
۱۰ زینی دحلان می گوید: هرکس که ذکرهای پیشینیان و دعاها و اوراد آنان را دنبال کند در آنها مقدار زیادی از توسل به ذوات مقدسه می یابد. و کسی بر آنان ایراد نگرفت، تا این که این منکران (وهابیان) آمدند. و اگر قرار باشد که نمونه های توسل را جمع کنیم کتابی عظیم می شود…. (۴۸) .
مرحوم علامه امینی در توجیه توسل می فرماید: توسل بیش از این نیست که شخصی با واسطه قرار دادن ذوات مقدسه به خدا نزدیک شود و آنها را وسیله برآورده شدن حاجات خود قرار دهد، زیرا آنان نزد خدا آبرومندند؛ نه این که ذات مقدس آنان را به طور مستقل در برآورده شدن حاجت هایش دخیل بداند، بلکه آنان را مجاری فیض، حلقه های وصل و واسطه های بین مولی و بندگان می داند… با این عقیده که تنها مؤثر حقیقی در عالم وجود خداوند سبحان است و تمام کسانی که متوسل به ذوات مقدسه می شوند همین نیّت را دارند، حال این چه ضدّیتی با توحید دارد؟…. (۴۹) .

توسل به دعای پیامبر در حیات برزخی
عقیده مسلمانان جواز بلکه رجحان این نوع توسل است، ولی در مقابل، وهابیان قائل به عدم جواز و حرمت آن می باشند.
ابن تیمیه می گوید: توسل؛ یعنی این که انسان از پیامبر(صلی الله علیه وآله) طلب کند تا برایش دعا کند؛ همان گونه که شما به انسانی زنده می گویی: برای من دعا کن. همان طور که صحابه از پیامبر(صلی الله علیه وآله) می خواستند تا برایشان دعا کند. این در مورد زنده ها صحیح و مشروع است، ولی در مورد مردگان از انبیا و صالحان مشروع نیست…. (۵۰) .
دلیل جواز و رجحان

۱ خداوند متعال می فرماید: ” وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤوُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوّاباً رَحِیماً “؛ (۵۱) و اگر این مخالفان هنگامی که به خود ستم می کردند [و فرمان های خدا را زیر پا می گذاردند] به نزد تو می آمدند و از خدا طلب آمرزش می کردند و پیامبر هم برای آنها استغفار می کرد، خدا را توبه پذیر و مهربان می یافتند.
ممکن است کسی ادعا کند که آیه، ظهور در زمان پیامبر(صلی الله علیه وآله) دارد، ولی به تنقیح مناط و اخذِ ملاک می توان آن را به عصر بعد از وفاتشان نیز تعمیم داد، زیرا انسان همیشه و در هر زمان گناه کار است و به وسیله ای نیاز دارد تا او را برای طلب مغفرت از خداوند واسطه قرار دهد. از همین رو، صحابه بعد از پیامبر(صلی الله علیه وآله) با تمسک به این آیه از آن حضرت(صلی الله علیه وآله)طلب استغفار می نمودند. این مطلب علی الخصوص با اثبات حیات برزخی و وجود ارتباط بین عالم برزخ و دنیا هموارتر خواهد شد. (۵۲) .
۲ بیهقی و ابن ابی شیبه نقل می کنند: در زمان خلافت عمر قحطی شدیدی بر مردم روی آورد. بلال بن حرث(رحمه الله) از اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه وآله) کنار قبر پیامبر(صلی الله علیه وآله) آمد و عرض کرد: ای رسول خدا! برای امتت باران طلب، زیرا آنان نزدیک است که هلاک شوند. رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در عالم رؤیا به او فرمود: زود است که آنان سیراب شوند. (۵۳) در این حدیث بلال به دعای پیامبر(صلی الله علیه وآله) متوسل شده است.
۳ علی(علیه السلام) می فرماید: شخصی بعد از سه روز از دفن رسول خدا(صلی الله علیه وآله) وارد مدینه شد و خود را روی قبر رسول خدا(صلی الله علیه وآله) انداخت و خاک آن را بر سر ریخت و عرض کرد: ای رسول خدا! گفتی، ما هم گفتارت را شنیدیم، از خداوند گرفتی ما نیز از تو گرفتیم، از جمله آیاتی که بر تو نازل شد، این بود: ” وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُوکَ ” تا آخر آیه. من به خود ظلم کرده ام، آمده ام تا برایم استغفار نمایی. از داخل قبر ندا داده شد که تو به طور حتم بخشیده شدی. (۵۴) .
منع از توسل، از بدعت های امویان
حاکم نیشابوری به سند خود از داود بن ابی صالح نقل می کند: مروان روزی وارد روضه رسول خدا(صلی الله علیه وآله) شد مردی را دید که صورت (پیشانی) خود را بر روی قبر گذارده است. مروان دست به شانه اش گذاشت و گفت: می دانی که چه می کنی؟ آن مرد سر خود را بلند کرد. مروان دید او ابوایوب انصاری است. او خطاب به مروان فرمود: آری، می دانم که چه می کنم! من به خاطر این سنگ ها نیامده ام، بلکه برای رسول خدا(صلی الله علیه وآله)

آمده ام. آن گاه از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نقل کرد که فرمود: بر دین نگریید، اگر کسی که اهل است والی آن گردد، بلکه زمانی بر دین بگریید که غیر اهل والی آن شود. (۵۵) .
توسل و تبرک به آثار پیامبر در حیات برزخی
عموم مسلمانان در طول تاریخ قائل به جواز آن بوده و هستند، ولی وهابیان آن را تحریم نموداند. در بحث تبرک و سنت و بدعت به فتاوای وهابیان در این مورد اشاره کردیم.
در این جا به طور خلاصه به برخی از روایات اشاره می کنیم:
۱ سمهودی شافعی از مطلّب نقل می کند: بعد از وفات پیامبر(صلی الله علیه وآله) مردم به خاک قبر پیامبر(صلی الله علیه وآله) تبرک جسته و از آن برمی داشتند تا این که عایشه مانع شد و دستور داد: دیواری را به دور قبر پیامبر(صلی الله علیه وآله) کشیدند تا جسد پیامبر(صلی الله علیه وآله) مکشوف نگردد. (۵۶) .
۲ بخاری در کتاب اعتصام به سند خود از أبی برده نقل کرده است: هنگامی که وارد مدینه شدم، عبدالله بن سلام را ملاقات کردم، او به من گفت: به منزل ما بیا تا در ظرفی که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) با آن آب آشامیده، آب خورده و سیراب شوی و در مکانی که در آن جا نماز گزارده، نماز بخوانی. با او به منزلش رفتم، با آن ظرف آب آشامیدم، از خرما تناول نموده و در آن مکان نماز گزاردم. (۵۷) .
۳ بخاری نیز در کتاب الأدب المفرد (۵۸) از عبدالرحمن بن رزین روایت کرده که فرمود: گذرمان بر سرزمین ربذه افتاد، خبردار شدیم که سلمه بن اکوع(رحمه الله) از اصحاب رسول خدا در این سرزمین زندگی می کند، لذا خدمت او رسیدیم، بر او سلام کردیم. او دست هایش را بیرون آورد و فرمود: با این دو دست با پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) بیعت نمودم… ما بلند شده و آن را بوسیدیم.

پی نوشت ها
۱- ترتیب العین، ماده وسل.
۲- لسان العرب، ماده وسل.
۳- ر.ک: آلوسی، تفسیر روح المعانی، ج۶، ص۱۲۴ ۱۲۸٫
۴- شیخ بن باز، مجموع فتاوی و مقالات متنوعه، ج۴، ص۳۱۱٫
۵- المنتقی من فتاوی الشیخ بن فوزان، ج۲، ص۵۴٫
۶- البدع و المحدثات و ما لا اصل له، ص۲۶۵ ۲۶۶٫
۷- فتاوی الالبانی، ص۴۳۲٫
۸- سجده ۳۲ آیه ۷٫
۹- نساء آیه ۶۴٫
۱۰- مجموعه آثار، ج۱، ص۲۶۴٫
۱۱- مائده آیه ۳۵٫
۱۲- اعراف آیه ۸۰٫
۱۳- صحیح ترمذی، ج۵، ص۵۱۵، ح۳۴۷۵٫
۱۴- مجموع فتاوی و مقالات متنوعه، ج۴، ص۳۱۱٫
۱۵- روح المعانی، ج۶، ص۱۲۴٫
۱۶- بقره آیه ۱۲۷٫
۱۷- بقره آیه ۱۲۸٫
۱۸- سنن ترمذی، حدیث ۳۴۷۵، مجموع فتاوی و مقالات متنوعه، ج۴، ص۳۱۱٫
۱۹- مصطفی محمود، من اسرار القرآن، ص۷۶ و ۷۷٫
۲۰- مسند احمد، ج۴، ص۴۴۵٫
۲۱- البدع و المحدثات و ما لا اصل له، ص۲۶۵ ۲۶۶؛ صحیح بخاری، حدیث ۷۴۴۰؛ صحیح مسلم، حدیث۱۹۳٫
۲۲- صحیح بخاری، ج۱، ص۵۵؛ مسند احمد، ج۴، ص۳۲۹٫
۲۳- یوسف ۱۲ آیه ۹۷ ۹۸٫
۲۴- منافقون ۶۳ آیه ۵٫
۲۵- مستدرک حاکم، ج۲، ص۶۱۵٫
۲۶- مجموعه الرسائل و المسائل، ج۱، ص۱۳٫
۲۷- التوصل إلی حقیقه التوسل، ص۳۱۰ به نقل از جامع الاصول.
۲۸- نساء آیه ۶۰٫
۲۹- یونس ۱۰ آیه ۱۸٫
۳۰- البدع و المحدثات و ما لا اصل له، ص۲۶۵ ۲۶۶٫
۳۱- المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۰۸٫
۳۲- الاصابه، ج۴، ص۳۸۲٫
۳۳- حلیه الاولیاء، ج۳، ص۱۲۱٫
۳۴- سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۱۱۸، رقم۷٫
۳۵- مجمع الزوائد، ج۹، ص۲۵۶٫
۳۶- کنزالعمال، ج۱۳، ص۶۳۶، ح۳۷۶۰۸٫
۳۷- سنن دارمی، ج۱، ص۴۳٫
۳۸- التوسل انواعه و احکامه، ص۱۲۸٫
۳۹- تهذیب التهذیب، ج۴، ص۲۹٫
۴۰- قسطلانی، المواهب اللدنیه، ج۴، ص۵۸۴٫
۴۱- احزاب ۳۳ آیه ۶۹٫
۴۲- البدعه فی مفهومها الاسلامی، ص۴۵٫
۴۳- المواهب اللدنیه، ج۴، ص۵۹۳٫
۴۴- المدخل، ج۱، ص۲۵۴٫
۴۵- حاشیه الایضاح علی المناسک، ص۴۵۰ و ۴۹۸؛ شرح المهذّب المجموع، ج۸، ص۲۷۴؛ شرح الاذکار، باب اذکار الحجّ، ص۳۰۷٫
۴۶- غماری، مقدمه ارغام المبتدع الغبیّ بجواز التوسل بالنبیّ.
۴۷- صواعق المحرقه، ص۱۸٫
۴۸- زینی دحلان، الدرر السنیه، ص۳۱٫
۴۹- الغدیر، ج۳، ص۴۰۳٫
۵۰- زیاره القبور، ص۲۴ ۲۵٫
۵۱- نساء آیه ۶۴٫
۵۲- ر.ک: بحث حیات برزخی.
۵۳- زینی دحلان، الدرر السنیه، ص۱۸٫
۵۴- الروض الفائق، ص۳۸۰؛ وفاءالوفا، ج۴، ص۱۳۹۹؛ المواهب اللدنیه، ج۴، ص۵۸۳؛ صالح الاخوان، ص۵۴۰؛ مشارق الأنوار، ج۱، ص۱۲۱٫
۵۵- مستدرک حاکم، ج۴، ص۵۶۰، حدیث ۸۵۷۱؛ شفاء السقام، ص۱۵۲؛ وفاءالوفا، ج۴، ص۱۳۵۳ و ۱۴۰۴؛ مجمع الزوائد، ج۴، ص۲٫
۵۶- وفاءالوفا، ج۱، ص۳۸۵٫
۵۷- صحیح بخاری، ج۸، ص۱۵۴٫
۵۸- الأدب المفرد، ص۱۴۴؛ الطبقات الکبری، ج۴، ص۳۹٫

 

“به مراحل بعد از تولید در سینما بی‎توجهی می‎شود”

"به مراحل بعد از تولید در سینما بی‎توجهی می‎شود"فرید فرهمند که ماستری‎اش را در رشته “مولتی مدیا، سه بعدی، انیمیشن وجلوه‎های ویژه” از هندوستان به دست آورده، از آغاز کارهای جدید و فنی در سینما سخن می‎زند. او می‎گوید ما باید به پست پرودکشن (مراحل بعد از تولید) اهمیت زیاد بدهیم و فنون جدید دیجیتلی را وارد سینما سازیم: ” ما بخواهیم یا نخواهیم، تکنالوژی روز به روز در دنیا در حال پیشرفت است، مخاطبان سینما نیز فلم‎های بهتر و باکیفیت از سینماگران می‎خواهند. ضرورت ایجاب می‎کند که ما از سافت وییرهای جدید کمپیوتری در کارهای سینمایی خود کار بگیریم تا بتوانیم قناعت تماشاگران سینما را فراهم سازیم.”
فرید فرهمند که می‎خواهد روی مراحل بعد از تولید در سینما با بهره‎گیری از جلوه‎های ویژه و با استفاده از فنون جدید دیجیتلی کار کند، می‎گوید: “ما در تولید فلم سینمایی مراحل قبل از تولید و بعد از تولید داریم، اما تا اکنون در افغانستان تنها به مراحل قبل از تولید توجه صورت می‎گیرد، در حالی که در حدود ۷۰ درصد کار فلم را مراحل بعد از تولید تشکیل می‎دهد.”
فرهمند از هنرهای زیبای پوهنتون کابل در رشته سینما و کارگردانی تیاتر لیسانس دارد. او می‎گوید در افغانستان تا اکنون تخنیک‎ها و فنونی بعد از تولید آموزش داده نمی‎شود، اما این فنون در هنر فلم‎سازی ضروری است.
او که دوره تخصصی‎اش را در رشته “جلوه‎های ویژه” سپری کرده، می‎گوید در بخش‎های “سه بعدی و انیمیشن” در کشور کاستی‎های زیادی احساس می‎شود. از این لحاظ، وی تصمیم دارد در این بخش تغییراتی ایجاد کند. فرهمند می‎گوید: “ما در سینمای بیرونی می‎بینیم که مراحل بعد از تولید به شکل فنی کار می‎شود اما در افغانستان این کار به گونه  مسلکی نه، بل به شکل ابتدایی آن صورت می‎گیرد و جای افکت‎ها در فلم‎‏ها بسیار خالی احساس می‎شود.”
از نظر فرهمند در افغانستان در عرصه سینما کاستی‎های زیادی وجود دارد. به باور او، روی بخش سینما سرمایه‎گذاری نشده و افراد مسلکی و فنی در این بخش بسیار محدود می‎باشند. هرچند او بعضی پیشرفت‎ها در سینما را می‎پذیرد که شامل بخش‎های بازیگری، کارگردانی، صدابرداری، کمره و فلم‎نامه‎نویسی می‎شود ولی می‎گوید این‎‏ها صرفاً به مراحل پیش از تولید تعلق دارد و ربطی به مراحل بعد از تولید ندارد. فرهمند در عین حال تصریح می‎کند که پیشرفت‎ها در این بخش‎ها هم آن چنان فنی نیست و اشخاص می‎توانند با استفاده از استعداد و ذوق هنری شان در این عرصه‎ها ابتکاراتی به خرج دهند. وی تأکید دارد که در بخش پرودکشن که کاملاً یک بخش تخنیکی است باید افراد تحت آموزش‎های مسلکی و فنی قرار گیرند.
فرهمند به تازگی با یکی از پرودکشن‎های خصوصی در افغانستان کارش را آغاز کرده و قصد دارد اندوخته‎هایش را در این عرصه با دیگر علاقمندان نیز شریک سازد. او می‎گوید: “در بخش پرودکشن کار به گونه دیجیتل روی رنگ‎پردازی، نورپردازی و ایجاد جلوه‎های ویژه در فلم‎ها صورت می‎گیرد که با استفاده از این فن می‎توان صحنه‎های مختلفی را نظر به نیاز طبیعی و هنری ساخت.”
این سینماگر که کار فلم مستند “قصه‎های شب افغانستان” را تکمیل کرده است اطمینان می‎دهد که این فلم در فیستیوال‎های خارجی راه یافته و جایزه خواهد گرفت. این فلم از ساخته‎های الکا سادات است که درمورد چگونگی زندگی کماندوهای افغان ساخته شده است. قبلاً الکا سادات گفته بود که در جریان ثبت این فلم یکی از کماندوها عملاً در جنگ کشته شد و این حادثه به روحیه وی تأثیر بدی گذاشته است.
الکا سادات برای کارگردانی فلم “در دهکده‎ای که ناقص‎العقل می‎نامند” جایزه بخش حقوق بشر را از فیستیوال فلم الجزیره و جایزه اول را در فیستیوال صدای زن مسلمان در امریکا گرفته است و “فلم یک دو سه” وی نیز از فیستیوال‎های مصر، ایتالیا و آلماتا جایزه گرفته است. حال دیده شود که فلم “قصه‎های شب افغانستان” پس قرار گرفتن روی پرده سینما دست‎آوردهایی را برای او و فرید فرهمند خواهد داشت یا خیر.

اخراج اجباری ۷۲۰۰ پناه جوی افغان از آلمان

اخراج اجباری 7200 پناه جوی افغان از آلمانکشور آلمان هشدار داده است که روند اخراج ۷۲۰۰ پناه جوی افغان را که در این کشور زیست دارند به زودی آغاز خواهد کرد. آلمان تاکید دارد که این پناه جویان افغان درخواست های پناهندگی شان از سوی آلمان پذیرفته نشده است و تحت شرایط تحمیلی زیست دارند.
گسترش نا امنی ها در کشور، فرار سرمایه ها از افغانستان در نتیجه ی بی باوری مردم به آینده ی سرمایه گذاری ها در کشور، ختم شماری از پروژه های کشور های جامعه جهانی و بیکار شدن کسانی که در این پروژه ها مصروف کار بودند و بی باوری مردم بالای حکومت و حدت ملی، از عواملی اند که سبب شده اند تا روزانه صد ها شهروند افغانستان با فروش خانه و دارایی ها یشان با قبول کردن هزاران چالش از راه های غیر قانونی دست به فرار از کشور بزنند.
با این حال ریاست جمهوری افغانستان گفته است نیرو های کاری افغانستان باید به کشور شان برگشتانده شوند. اما دولت افغانستان در هم آهنگی با وزارت کارو امور اجتماعی چه راهکار هایی برای برگشت این پناه جویان دارند و چه فرصت هایی را برای آنان در صورت برگشت شان به کشور مساعد خواهند کرد، در حالیکه آنان تمامی خانه و سرمایه هایشان را به قاچاقبران تسلیم کرده اند.
وزارت کارو امور اجتماعی دراین زمینه می گوید ” وزارت کار و امور اجتماعی یک وزارت پالیسی ساز است و ادامه تلاش های این وزارت در هم آهنگی با کشور های جهانی در پیدا کردن زمینه ها ی شغلی برای شهروندان افغانستان در خارج از کشور ادامه دارد”.
این درحالیست که بحران پناه جویی در جهان رو به گسترش است و به یک معضل لاینحل مبدل شده اما تا کنون کشور های اروپایی موفق به دریافت راه حل مناسب برای آن نشده اند.

موفق بدر آمدن وزیر داخله از استیضاح ولسی جرگه

موفق بدر آمدن وزیر داخله از استیضاح ولسی جرگه

ولسی جرگه افغانستان امروز شاهد پاسخگویی سوالات اعضای این جرگه توسط  نورالحق علومی وزیر داخله افغانستان در پیوند به افزایش نا امنی های اخیر در کشور، سقوط کندز،  ادامه نبرد طالبا ن در برابر نیرو های امنیتی در شماری از ولایت های افغانستان و تقرری ها و منفکی های بی مورد در وزارت داخله، بود.

علومی در این نشست  می گوید،  ناتوانی در تدارکات نیرو های امنیتی، کمبود نیرو های هوایی و نبود تجهیزات، مانع عملیات های زود هنگام پولیس در برابر مخالفان مسلح دولت است.

علومی نیز مانند سایر مقام های دولتی در افغانستان، یکبار دیگر پاکستان را در تمویل و تجهیز گروه طالبان و حمایت قاطع از این گروه متهم  کرده می گوید: به خط زرین در تاریخ افغانستان بنویسید که  پاکستان عامل تمام بدبختی ها در افغانستان است.

ارایه پاسخ ها از سوی وزیر داخله مورد قناعت  ۱۱۳  تن از اعضای این جرگه  از میان  ۱۵۱ عضو حاضر در این جرگه قرار گرفت و علومی از استیضاح مجلس موفق بّدرآمد.

گفتنیست  که پس از سقوط کندز و افزایش نا امنی ها در تمامی نقاط افغانستان مخصوصا در شمال کشور ولسی جرگه تصمیم گرفت تا وزیر داخله را امروز برای پاسخگویی در برابر  سوالات شان به این مجلس فرا خواند.

رونق صنعت بوت‎دوزی پس از رکود طولانی

صنعت بوت‎دوزی در افغانستان پس از تجربۀ یک دورۀ نسبتاً طولانی رکود، اخیراً رشد خود را باز یافته و مشتریانش درمیان مردم بیشتر شده است. نظر به آمار موجود، این صنعت طی سه سال گذشته ۱۵ درصد رشد داشته است.
صنعت بوت‎دوزی درافغانستان ازپیشینه طولانی برخورداراست، اما درسال‎های گذشته بنابر عواملی، چون ورود کالاهای بی‎کیفیت خارجی با قیمت نازل،‌ بلند بودن نرخ مواد خام برای صنعت‎کاران داخلی، نبود برق، تعرفۀ کم اموال خارجی،‌ عدم حمایت قوانین ازتولیدات داخلی، اولویت‎دهی به تولیدات خارجی درقراردادها،‌ نبود کارخانجات پروسس چرم در کشورو نیزعدم حمایت دولت ازاین بخش، با رکود مواجه بود مگر حالاشماری از صنعت‎کاران دراین بخش و فروشندگان آن می‎گویند در یک سال اخیر این صنعت رو به رشد بوده است.
آن‎ها کیفیت اموال داخلی را یگانه علت بهبود این صنعت خوانده و می‎گویند که حکومت در این راستا هیچ‎گونه همکاری با صنعت‎‏کاران نداشته است. این در حالی است که نظر به گزارش‎های موجود، سالانه به ارزش ۱۶ ملیارد افغانی بوت وارد کشور می‎گردد.
یکی ازفروشندگان “قیس بوتیک” در مارکیت زدران شهر کابل، می‎گوید: “تولیدات ما همه وطنی است و شیپ‎های آن هم مُد روز بوده و از روی کتلاک‎های خارجی ساخته می‎شود.” او می‎گوید درسال‎های گذشته اکثریت مردم ترجیح می‎دادند از جنس‎های چینایی به علت پایین بودن نرخ آن استفاده کنند، اما اکنون کیفیت و دوام بوت‎های داخلی توجه مشتریان را به خود جلب کرده است. به گفتۀ وی، “یک بوت وطنی برابر با چهار بوت چینایی دوام دارد و مشتریان ما با یکبار امتحان حتماً مشتری دایمی تولیدات داخلی خواهند شد.”
جاوید، یکی دیگراز فروشندگان بوت درشهر کابل می‎گوید: در یک سال گذشته مال‎های وطنی بیشترازخارجی به فروش می‎رسد، به گفتۀ او: “قیمت مال‎های وطنی بیشتر از خارجی است و یک جوره بوت چینایی ۱۰ دالر و وطنی تا ۲۳ دالر برای ما تمام می‎شود. باآنهم بر خلاف گذشته، مال‎های وطنی فروش بیشتر دارد.”
به گفتۀ این فروشندگان، بوت‎های ساخت وطن از مواد، چرم و تل های باکیفیت ساخته شده و به همین دلیل دوام آن بیشتراز بوت‎های چینایی می‎باشد.

درهمین حال، برخی از کارخانه‎داران بوت درشهر کابل نیز ازرونق کارشان خبر می‎دهند. قیس یکی ازاین کارخانه‎داران است که با پنج کارمند در یک محوطۀ کوچک در ناحیۀ ششم شهرکابل مشغول تولید بوت می‎باشد. وی که خود همزمان با تولید، تولیدات خود را دریکی ازمارکیت‎های شهرکابل به فروش می‎رساند، می‎گوید: “درگذشته هفته ۲۵ جوره تولید داشتیم، اما حالا ۵۵ جوره تولید می‎کنیم؛ چون مشتری خود را پیدا کرده‎ایم و مشتریان نیز نسبت به گذشته زیاد شده‎اند.”
وی ازعدم همکاری و حمایت دولت شکایت نموده و می‎گوید که دولت هیچ حمایتی از کار آن‎ها نکرده و این تنها کیفیت خود محصولات شان بوده که سبب فروش روزافزون تولیدات شان در بازار شده است.
از سویی هم، محمدظریف رضایی، یکی از کارخانه‎داران بوت، از نبود مواد خام شکایت نموده و می‎گوید: “مواد خام بوت‎ها را ازایران وارد می‎کنیم و با این واردات سرسام‎آور بوت‎های چینایی، ایرانی و پاکستانی در کشور نمی‎توانیم رقابت کنیم؛ چون آن‎ها مواد خام در کشورشان است و می‎توانند با قیمت پایین تولید نمایند و ازسوی دیگر، ما مالیات زیادی را سالانه به دولت پرداخت می‎کنیم.”
درهمین حال نصیریکی دیگر از بوت‌دوزانیست که دراین عرصه مصروف کارمی‌باشد. وی همچنان ازوضعیت کاری شکایت نموده می‌گوید: “وضعیت کاروباربسیارخراب شده، اجناس و اموال خارجی زیاد دربازار وارد می‌شود وکارگاه‌های ما نمی‌تواند با تولیدات خارجی رقابت نمایند، ازاین روما برثبات کاری دراین کارخانه‌ها مطمین نیستیم ونگران این موضوع هستیم.”
فرید؛ یکی ازاستفاده کنندگان بوت‌های داخلی می‌گوید: “بوت‌های داخلی کیفیت خوبی دارد، با دوام و مقام می‌باشد، ازهمه مهتر اینکه بوی بد نمی‌دهد.”
ازسویی هم این کارخانه‎داران از حکومت می‎خواهند از این صنعت حمایت نموده و درزمینۀ فراهم نمودن جای مناسب برای کارخانجات و نیز تهیۀ مواد خام با آن‎ها همکاری کند.

رشد ۱۵ درصدی صنعت بوت‎دوزی

مسؤولان اتحادیۀ بوت‎دوزان نیز از رشد چشم‎گیر این صنعت در چند سال اخیر خبر می‎دهند. محمدآصف جامی، رییس اتحادیۀ بوت‎دوزان، می‎گوید با آنکه بوت‎سازی درافغانستان با رکود مواجه شده بود، اما در مدت سه سال اخیر رشد ۱۵درصدی داشته است. وی فعالیت این اتحادیه را در رشد این صنعت مهم می‎خواند. به گفتۀ وی، فراهم کردن ماشین‎های مدرن بوت‎دوزی و واردات مواد چرمی از کشورهای دیگرازسوی این اتحادیه و نیز راه‎اندازی نمایشگاه‎ها و تبلیغات آن‎ها توانسته است تا حدی مردم را به سوی استفاده از تولیدات داخلی سوق دهد. جامی می‎گوید: “قراربود پالیسی صنعت چرم شش سال قبل ساخته شود، اما در سال گذشته این پالیسی تکمیل گردید.”
به گفتۀ وی، با فعال شدن صنعت چرم درکشورصدها هزار شغل برای افغان‎‏ها ایجاد می‎شود، اما به باور وی دولت در این زمینه طی سال‎های گذشته هیچ توجهی نکرده است. جامی، فساد اداری موجود در ادارات دولتی را مانع عمدۀ رشد این صنعت خوانده و می‎گوید: “برای رشد صنایع، انگیزه و پالیسی وجود دارد، اما تنها مشکلی که مانع می‎شود فساد اداری و بی‎توجهی دولت به صنعت‎کاران است”.
وی ازحکومت وحدت ملی می‎خواهد تا جلو واردات بوت‎های بی‎کفیت خارجی را بگیرد تا مردم از تولیدات داخلی استفاده نمایند. به گفتۀ جامی، کارخانه‎داران افغان می‎توانند در هر سال بیش از ۵ ملیون جوره بوت تولید و به بازارعرضه کنند.
اما مقامات دروزارت تجارت وصنایع مدعی اند که تولیدات بوت وطنی تا اکنون جواب‌گوی نیازمندی‌های جامعه نمی‌باشد، و ازسوی دیگرتولیدات آنها به سطحی نیست که دولت از ورود کالاهای خارجی جلوگیری و یا تعرفه‌های گمرکی را بالا ببرد.
مسافرقوقندی، سخنگوی وزارت تجارت وصنایع، می‎گوید که دولت برای رشد صنعت بوت‎دوزی درافغانستان تلاش کرده و در طول سیزده سال به منظورهمکاری با بوت‎دوزان، نمایشگاه‎های دایمی را درهر گوشۀ کابل ایجاد کرده است. قوقندی با رد گفته‎های رییس اتحادیۀ بوت‎‏دوزان می‎گوید: ” رشد تولید بوت داخلی خودش نمایانگرهمکاری‎های دولت با صنعت‎کاران بوت درکشور است چون چند سال قبل، بوت دوزان ما درهرسال تنها توان تولید چند صد جوره بوت را داشتند، اما در حال حاضر بیش از دو ملیون جوره بوت را تولید می‎کنند.”
وی دررابطه به جلوگیری ازواردات بوت‎های خارجی ازکشورهای دیگربه افغانستان می‎گوید: “دولت ازصنایع داخلی حمایت می‎کند تا با تولیدات خارجی رقابت نماید، اما وقتی یک بوت باکیفیت مشابه ازخارج به قیمت ۱۵۰ افغانی به بازارافغانستان وارد می‎شود و همین بوت درافغانستان به قیمت ۴۰۰ افغانی ساخته می‎شود، دولت نمی‎تواند جلو واردات این بوت‎ها را بگیرد؛ چون دولت در برابرمصرف کنندگان نیز مسؤولیت دارد.”
قوقندی گفته‎های رییس اتحادیۀ بوت‎دوزان مبنی بروجود فساد درادارات دولتی را رد نموده و می‎گوید: “اگرفساد وجود دارد وکسی ادعا می‎کند که فساد است، باید سند ارائه کند.”
این صنعت در حالی طی سه سال اخیر رشد نموده است که شمارزیادی از فابریکه‎ها با رکود مواجه بودند و سرمایه‎های زیادی نیز طی این مدت از کشورخارج شده است.

سند برادری+ دانلود PDF

ویژه نامه «سند برادری» که روایتی ساده و صمیمی از مجاهدان بدون مرز، شهیدان ، جانبازان و آزادگان افغانستانی دفاع مقدس است، سند برادریمنتشر شد. این مجموعه ۱۰۰ صفحه ای که در سی و پنجمین سالگرد دفاع مقدس توسط روزنامه خراسان منتشر شده، از نخستین آثار مکتوب در معرفی شهیدان و جانبازان افغانستانی و روایت خالصانه این «مجاهدان بدون مرز» در هشت سال دفاع مقدس به شمار می آید. طی هشت سال جنگ تحمیلی رژیم بعثی علیه جمهوری اسلامی هزاران مجاهد افغانی، حضور در جبهه ها را وظیفه انسانی و تکلیف شرعی خود دانستند و برای دفاع از اسلام و مرزهای جمهوری اسلامی به دعوت حضرت امام (ره) لبیک گفتند که بنابر آمار رسمی از میان آن هاحدود ۲هزار به شهادت رسیده و چندصدنفر نیز به جانبازی نائل شده اند. روزنامه خراسان در سی و پنجمین سالگرد بزرگداشت هفته دفاع مقدس برآن شد تا با جستجو در استان های خراسان رضوی ، خراسان جنوبی ، قم و سیستان و بلوچستان به سراغ خانواده های معظم این شهیدان و نیز جانبازان و رزمندگان افغانستانی دفاع مقدس برود و پای صحبت ها و خاطرات آن ها بنشیند. بسیاری از این خانواده ها و جانبازان برای نخستین بار بود که مصاحبه می کردند.

به هر روی و با کمک تعدادی از فعالان فرهنگی افغانستانی و نیز ادارات بنیاد شهید در استان های مذکور ویژه نامه «سند برادری» اینک پیش روی مخاطبان قرار گرفته است. این مجموعه ۴ فصل گفت و گو با خانواده های معظم این شهدا ، گفت و گو با جانبازان و آزادگان و رزمندگان ، معرفی تعدادی از مجاهدان ایرانی در جهاد اسلامی افغانستان علیه اشغال شوروی و بخش یادداشت های تعدادی از فعالان فرهنگی ایران و افغانستان را شامل می شود. در بخش آغازین با عنوان گپ ها و گفتارها فعالان فرهنگی و اجتماعی و سیاسی افغانستانی ازجمله روحانی مجاهد استاد سید عیسی حسینی مزاری، محمد کاظم کاظمی شاعر ومنتقد ادبی و همچنین محمد سرور رجایی شاعر،نویسنده و سرگذشت پژوه شهدای افغانستانی یادداشت ها و گفتارهایی را پیش روی مخاطبان قرار داده اند.در بخش «…وناگهان خانواده خدا شدیم» خاطرات و دل گفته های خانواده معظم شهیدان افغانستانی دفاع مقدس ارائه ودر قالب گفت و گو هایی خواندنی آماده شده است. «پرهای زخمی» عنوان بخش گپ و گفت با جانبازان و آزادگان است که از نظر شما می گذرد.در بخش پایانی با عنوان «اهالی جغرافیای ایمان» تعدادی از مجاهدان ایرانی در جهاد اسلامی افغانستان علیه اشغال شوروی معرفی شده اند. در ویژه نامه «سند برادری» بخش برگردان انگلیسی شامل چکیده ای از مطالب نیز برای استفاده بخشی از جامعه هدف تدوین شده است.تحریریه روزنامه خراسان افتخار دارد در سی و پنجمین سالگرد بزرگداشت هفته دفاع مقدس این هدیه ناقابل را خاضعانه به پیشگاه پرعظمت شهیدان والامقام و مجاهدان بدون مرز اسلام تقدیم کند. ویژه نامه «سند برادری»از امروز پیش روی مخاطبان قرار می گیرد و طی هفته دفاع مقدس نیز برای مشترکین محترم توزیع می شود.

پسورد برای نمایش: www.tabalwor.com

لینک دانلود مستقیم:

حجم ۹:۸۸  مگابایت  رمز هنگام باز کردن فایل:   www.tabalwor.com  

لینک غیر مستقیم:

حجم ۹:۸۸  مگابایت  رمز هنگام باز کردن فایل:   www.tabalwor.com  

سوءتفاهم ششگانه ایرانیان نسبت به مهاجرین افغانستانی

تاریخ مواجهه ایرانی‌ها با مهاجرین افغان تاریخ طولانی و پرمساله‌ای است. در طول  این سالها به تدریج قضاوت‌ها، شناخت‌ها و روایت‌های مجعولی در مورد مهاجرین افغان در ذهن ایرانی‌ها شکل گرفته است که با عدم بازبینی و توقف نکردن بر سر درستی آنها، تبدیل به روایت‌هایی رسمی و از پیش پذیرفته شده برای ایرانی‌ها در مورد افغان‌ها شده‌ است.در این میان اگر از   رسانه‌های ایرانی انتظاری برای تغییر داشته باشیم عملا خودمان را در یک چرخه بیهوده نگه داشته‌ایم. بخش قابل توجهی از رسانه‌های ایرانی در عین گرفتن ژست نخبه‌گرایی در مورد مساله‌ای به نام «مهاجرین افغان» به شدت دچار عوام‌گرایی مبتذل و پیش‌پا افتاده هستند.

این ۶ مورد از روایت‌ها، سوالات، ابهامات و سوءتفاهم‌های همه این سالهای جامعه ایرانی در مورد مهاجرین افغان است که اکثرا نادرست و معجول شکل گرفته‌اند. مروری بر آنها داشته‌ایم.

سوءتفاهم اول: افغان‌ها همه کارگر ساختمانی، سرایه‌دار، بی‌تخصص و بی‌سواد هستند

 حالا دیگر واضح شده است که این تصویر چه قدر دور از واقعیت است و مقصر اصلی هم طبق معمول بخش قابل توجهی از رسانه‌ها هستند. افغان‌ها به خصوص مهاجرین داخل ایران جامعه خاموش و نادیده‌ای دارند که به موفقیت‌های علمی و فرهنگی فراوانی رسیده‌اند، اما کسی آنها را نمی‌بیند. موفقیت این چند سال دانشجویان افغان در رسانه‌های معدودی پیچیده است که فقط برای نمونه به برخی از آنها اشاره می‌کنیم.

۲ سال پیش مجتبی نیکزاد دانشجوی افغانستانی دانشگاه باهنر کرمان، موفق به کسب رتبه نخست کشوری در رشت‏ی مهندسی اقتصاد کشاورزی در مقطع کارشناسی ارشد شد. نیکزاد رتبه ۵ آزمون دکتری را هم امسال گرفت و دانشجوی برتر کشور شد.

مجتبی نیکزاد، دانشجوی نخبه افغانی، گفتگوی تسنیم با او به زودی منتشر می‌شود

مصطفی رضایی مخترع جوان، هم یک مهاجر افغانستانی است که موفق به ساخت سانتریفیوژ چند محوری شده است. شریف ابراهیمی چندی پیش به عنوان پژوهشگر برگزیده ایران  انتخاب شد. سید علی معلم زاده دانشجوی افغانستانی مقطع دکترای رشته قارچ شناسی دانشکده علوم پزشکی تهران، موفق به ابداع یک شیوه ی جدید با عنوان “تشخیص سریع و حساس اونیکومایکوزیس در نمونه‌های بالینی مشکوک با استفاده از روش مولکولی PCR” شده است.

چند روز پیش هم خبر نصیبه،‌زن جراح مهاجر افغان در ایران پیچید که برای خود مهاجرین چیز عجیبی نبود، اما ظاهرا برای رسانه‌های ما موضوع جدیدی به نظر می‌رسید.

تا دلتان بخواهد دانشجوی دکترای مهاجر افغان در دانشگاه‌های کشور تحصیل می‌کنند. و تا دلتان بخواهد شاعر و نویسنده درجه یک مهاجر افغانستانی از محمدکاظم کاظمی تا زهرا حسینی و ابوطالب مظفری و شوکتعلی محمدی و پراغراق نیست اگر بگوییم که بخش بزرگی از رشد ادبیات معاصر فارسی مدیون حضور مهاجرین افغان است.

اما بخش دیگری از فعالیت‌های مهاجرین افغان که در ایران دیده نشده است فعالیت‌های هنری آنهاست. چندین و چند گروه ثابت تئاتر و بازیگری، چندین گروه موسیقی و فیلمسازی… به صورت مستمر از همین مهاجرین افغان در داخل ایران شکل گرفته‌اند و مشغول فعالیت هستند، اما ما در سریال‌هایمان، تنها افغان‌هایی که می‌بینیم کارگران ساختمانی و سرایه‌داران هستند. واقعا با تصویری که رسانه‌ها از افغان‌های مهاجر در ذهن ما ساخته‌اند کدام یک از ما می‌توانست این خبر را پیش‌بینی کند؟ :برگزاری اولین دوره مسابقات رباتیک دانشجویان افغانستانی دانشگاه‌های ایران

تبصره: طرح این مساله خیلی زود منجر به سوءتفاهم دیگری خواهد شد: پس چون افغان‌های مهاجر داخل ایران، مهندس و دکتر و شاعر و دانشجو هم دارند محترم‌تر به آنها نگاه کنیم و رفتارمان را تغییر دهیم. روی دیگر سکه این استدلال این است که پس مهاجرین افغان کارگر و سرایه‌دار و بی‌سواد شایسته احترام نیستند و مستحق همین رفتاری هستند که با آنها می‌شود. طبیعی است که این گزاره چه قدر از اخلاق و انسانیت دور است. افغان‌ها به صرف «انسان بودن»شان و نه هیچ چیز دیگر شایسته این رفتارهای تبعیض‌آمیز و تحقیرآمیز نیستند.

***

سوءتفاهم دوم:چرا افغان‌ها به کشورشان برنمی‌گردند؟ مگر جنگ تمام نشده است؟ مگر الان وقت ساختن وطنشان نیست؟

طبیعی است که وضعیت ایده‌آل هم برای مهاجرین و هم برای کشور میزبان بازگشت مهاجرین به کشورشان است. اما ماجرا به همین سادگی‌ها هم نیست.

سه نکته. اول اینکه واقعیت این است که جنگ تمام نشده است. هنوز نزدیک به ۳۰ تا ۴۰ درصد افغانستان در اختیار طالبان است و طبیعی است که نمی‌توان از مهاجرین افغان داخل ایران به خصوص از اقوام شیعه آن‌ها انتظار داشت که به آغوش طالبان برگردند. آنها از حکومت ظلم و ستم طالبان فرار کرده‌اند و به کشوری آمده‌اند که بتوانند زندگی دیندارانه داشته باشند. علاوه بر آن همچنان ناامنی در فضای عمومی افغانستان موج می‌زند و چیزی که یکی از دلایل اصلی مهاجرت افغان‌ها به ایران بود هنوز برطرف نشده است. هنوز مدرسه‌های دخترانه هر روز با حملات انتحاری یا مسمومیت تهدید می‌شوند و زن‌ها حق زندگی آزادانه در خیلی از مناطق این کشور را ندارند. قصه این‌ سال‌های افغانستان از جنس دفاع از نسل شیعیان و مسلمانان است. خانواده مسلمانِ شیعه؛ افغانستانی، عراقی، سوری، ایرانی، پاکستانی و … ندارد.

دوم: ظاهرا هنوز وقت ساختن وطن فرا نرسیده است. این گزاره از یک تصویر برساخته رسانه‌های غربی بیرون می‌آید. این که آمریکا و نیروهای ائتلاف به افغانستان رفتند و آنجا را آزاد کردند و برگشتند، اما این اتفاق واقعا نیفتاده است. در افغانستان همچنان بیکاری و فقر در میزان بالایی وجود دارد، فساد اداری به بالاترین رقم دنیا رسیده است و در بخش‌هایی از کشور عملا هر گونه حضور و کار اقتصادی بی‌نتیجه شده است.امتحان این مساله هم ساده است. افغان‌هایی که در همین یکی دو سال به افغانستان برگشتند، عملا دوباره مجبور شدند به ایران برگردند چون برای تامین حداقلیات زندگی هم دچار مشکل شدند.

سوم: علاوه بر همه این‌ها باید این نکته را درنظر بگیریم که عملا برای برخی از مهاجرین افغان داخل ایران دیگر افغانستانی به عنوان وطن وجود ندارد. مثال می‌زنم. والدین خیلی از این مهاجرین در دور اول مهاجریت یعنی در حکومت کمونیست‌ها به ایران پناه آوردند. مهاجر داستان ما در ایران متولد شد. در ایران مدرسه رفت، در ایران ازدواج کرد و تشکیل خانواده داد، پدرو مادرش هم فوت شدند و عملا دیگر بازگشتش به افغانستان مساوی مهاجرتش به یک کشور خارجی است. در آنجا خانه و خانواده‌ای ندارد، کسی را نمی‌شناسد و همه ریشه‌هایش اینجاست. این سرنوشت خیلی از مهاجرین افغان داخل ایران است که عملا راهی برای بازگشت آنها وجود ندارد و به نظر می‌رسد برخی قوانین اقامت که عموماً جنس مرتجعانه و برگرفته از یک نگاه خرد و تحلیل سطح پایین است، خیلی فوری باید اصلاح شود.

سوءتفاهم سوم: ایرانی‌ها هم وقتی به ژاپن رفتند، همین‌جوری با آنها برخورد شد، اصلا مهاجرت در همه دنیا همین است و ایران تازه خیلی هم با آنها خوب برخورد کرده است به نسبت سایر کشورها.

نکته اول: این گزاره همه واقعیت نیست. درست است که مردم ایران نسبت به مردم سایر کشورها رفتار شایسته‌تری با مهاجرین افغان داشته‌اند اما دولت به خصوص دولت‌های بعد از جنگ کارنامه مثبتی در این زمینه ندارند. در کشورهای دیگر مهاجرپذیر اگر چه دولت‌ها شرایط سفت و سختی برای مهاجرین دارند اما در زمینه‌های قابل‌توجهی مثل فراهم آوردن امکانات تحصیل برای کودکان مهاجر چه قانونی و چه غیرقانونی به شدت از ما جلوتر هستند. البته که نمی‌توان حضور چند میلیونی مهاجرین در ایران را با حضور حداکثر چند ده‌هزارنفری در کشورهای غربی مقایسه کرد. اما وجود برخی اقدامات نابخردانه در سطح مدیریت میانی یا عوامل اجرایی خرد باعث شده است که نارضایتی به وجود آید.

مردم ایران در طول همه این سالها، با اندکی بالا و پایین – پایینش در سالهای اخیر و بالایش در سالهای انقلاب و جنگ- میزبانان بهتری نسبت به بقیه مردم دنیا در مورد مهاجرین افغان بودند، اما سیاست‌های دولتی در مورد مهاجرین، برخوردهای نیروهای خاص و سیاست‌گذاری‌های نادرست تعدادی از دولت‌ها تصویر ایران را در ذهن مهاجرین اندکی نامساعد ساخته است.

نکته دوم: ۳۵ سال پیش در این کشور انقلابی انجام شد که دیگر ایران در زمینه برقراری عدالت و اخلاق با دیگر کشورهای دنیا مقایسه نشود و  آرمانی به نام اسلام و آرمانشهری به نام جمهوری اسلامی، معیار مقایسه قرار بگیرد. اگر این دو شاخص را معیار قرار دهیم برخی دولت‌های ایرانی عملکرد شرمسارانه‌ای دارد. این گزاره که چون ژاپنی‌ها با ایرانی‌ها بد رفتار کردند ما هم با افغان‌ها بد رفتار می‌کنیم طبیعتاً از دایره اخلاقیات بدیهی هم خارج است. چه برسد به اینکه با یک جماعت مسلمان شیعه طرف باشی. خسارت درس نخواندن یک کودک مسلمان شیعه مهاجر افغانستانی چه قانونی چه غیر قانونی خسارتی بزرگ‌تر برای آینده تشیع و مسلمانان است.

سوءتفاهم چهارم:مهاجرین افغان، به امنیت ایران لطمه زده‌اند، جرم و جنایت را در کشور افزون کرده‌اند، این همه آمار تجاوز دارند و ما خواهان اخراج آنها هستیم به خاطر امنیت زن و بچه‌های خودمان.

حرف زدن آسان است اما دلیل آوردن سخت‌تر از آن.آمار رسمی از این جور چیزها معمولا سخت بیرون می‌آید. طبق آخرین آماری که سازمان زندان‌ها اعلام کرده است، کل زندانی‌های  زندان‌های ایران ۲۲۸ هزار نفر هستند. از این ۲۲۸ هزار نفر ظاهرا ۵ هزار نفر افغان هستند. جمعیت ایران ۷۵ میلیون نفر است و جمعیت مهاجرین افغان داخل ایران حداکثر ۳ میلیون نفر. اگر بپذیریم که همه این ۵ هزارنفر از مهاجرین افغان داخل ایران هستند (که نیستند و خیلی از آنها قاچاقچیان مواد مخدر هستند که لب مرز دستگیر شده‌اند و ساکن ایران نیستند) میزان مجرمان افغانستانی می‌شود ۱۶ صدم درصد. همین نسبت اگر در مورد ایرانی‌های مجرم محاسبه شود به رقم بزرگتری یعنی ۲۹ صدم درصد می‌رسد. این تازه  در شرایطی است که همه عوامل موثر در این مقایسه مثل احتمال جرم بیشتر در جامعه مهاجر و اقلیت در هر جامعه‌ای را کنار بگذاریم. رقم به خودی خود واضح است و به خوبی نشان می‌دهد که بزرگنمایی و اغراق رسانه‌ها در مورد جرم و جنایت مهاجرین افغان‌ها در ایران چه قدر فراگیر شده است.

سوءتفاهم پنجم: افغان‌ها یکی از دلایل مهم بیکاری در ایران هستند. آنها فرصت‌های شغلی را از جوانان ما می‌گیرند و همین باعث افزایش نرخ بیکاری در کشور شده است.

استدلال صلاح‌الظاهری به نظر می‌رسد اما واقعا درست است؟ به نقل قولی از سردار احمدی‌مقدم فرمانده نیروی انتظامی ایران استناد می‌کنیم. احمدی‌مقدم چندی پیش در مورد مهاجرین افغان حرفهای مهمی زد که بخش‌هایی از آن را دوباره تکرار می‌کنیم :ما در مرزهای کشور سیم خاردار نصب می‌کنیم، مسیر ورود اتباع بیگانه از دریا باز می‌شود، راه‌های دریایی را کنترل می‌کنیم این اتباع از راه قانونی وارد شده اما دیگر از کشور نمی روند؛ تمام این موارد ناشی از وجود مشکل در افغانستان و نیاز به کارگر در ایران است و همچنین جویندگان کار در ایران نیز تغییر ذائقه داده‌اند و به سمت شغل‌های مایل به کارگری نمی‌روند… چند سال قبل وقتی افغانی‌ها را از کشور طرد کردیم دیدیم تعداد زیادی از گاوداری ها و صنعت تولید آجر کشور متوقف شد. ایرانی ها جویای کار هستند اما این کارها را انجام نمی‌دهند و نمی‌روند بر سر درخت میوه بچینند جوانان ما به دلیل اینکه تحصیل کرده اند یک میز و تلفن همراه می خواهند تا معامله ها را جوش دهند.

حرف‌های احمدی‌مقدم واضح است و برای همه ایرانی‌ها هم پذیرفته شده، اگر رسانه‌ها بگذراند. از طرف دیگر واقعا باید بررسی شود که این حضور مهاجرین افغان به اقتصاد در حال سازندگی ایران بعد از جنگ چه قدر کمک کرده است و اگر آنها نبودند این سرعت عظیم در سازندگی واقعا کند نمی‌شد؟ وقتی تولید داخلی یکی از بنیان‌های جدی اقتصاد مقاومتی برشمرده شده است به نظر می‌رسد این افغانستانی‌های مهاجر هستند که دوشادوش کارگران ایرانی چرخ تولید را می‌گردانند.

علاوه بر آن به نظر می‌رسد باید به این تبصره قانونی هم توجه شود که از ۲ سال پیش پروانه کار افغانستانی‌ها فقط برای مشاغل ۱۸گانه تعریف شده در بخش‌های کشاورزی، ساختمان و کوره‌پزخانه‌ها صادر خواهد شد و به طور کلی پس از این برای کارگران افغان تنها در مشاغل ۱۸ گانه یاد شده پروانه کار صادر خواهدشد.

مشاغلی که به گفته وزیر راه قبلی حدود ۲ میلیون فرصت شغلی دارد که بخشی از آن همیشه خالی است و جویای کاری برای آن پیدا نمی‌شود.

**

سوءتفاهم ششم :‌افغان‌ها مالیات نمی‌دهند، اما از امکانات عمومی استفاده می کنند. هزینه‌ای نمی‌دهند و حق ایرانی‌ها را مصرف می‌کنند. 

این گزاره واقعیت ندارد، حداقل در شرایط کنونی و بعد از هدفمندی یارانه‌ها دیگر اساسا واقعیت ندارد. افغان‌ها برای ماندن در ایران هزینه‌ پرداخت می‌کنند و در عین حال خدمات اجتماعی چندانی دریافت نمی‌کنند. افغان‌ها باید برای تمدید پاسپورت،‌کارت اقامت و کارت کارگری خود در موقعیت های چند ماهه به مراکز مربوط مراجعه کنند و هزینه‌هایی را پرداخت کند. کودکان افغانی برای تحصیل در مدارس ایرانی هزینه پرداخت می‌کنند. یک دانشجوی افغان حتی اگر نفر اول کنکور هم شود برای تحصیل در دانشگاه باید هزینه‌های آن را به صورت دلاری پرداخت کند.در عین حال آنها بیمه خدمات درمانی و تامین اجتماعی نمی‌شوند و اگر با شرایط خاصی بتوانند بیمه شوند باید هزینه بیمه‌های خصوصی را پرداخت کنند. به این ترتیب عملا از یارانه‌های درمانی و دارویی نیز بهره‌ای نمی‌برند. آنها از خدمات اجتماعی زیادی محرومند. مهاجرین افغان قانونی هم در ایران نمی‌توانند حساب بانکی باز کنند، نمی‌توانند خریدو فروشی انجام دهند، نمی‌توانند گواهینامه بگیرند و رانندگی کنند و…

علاوه بر اینکه دولت ایران به ازای هر مهاجری که ثبت قانونی می‌شود روزانه مبلغی از سازمان ملل- البته مبلغی اندک- دریافت می‌کند که برای محاسبه عقلانی این گزاره، آن هم باید یکی از فاکتورهای موردبررسی قرار گیرد.

***

توضیحات همه این گزاره‌ها، همه و همه در شرایطی است که بخواهیم عقل معاش و محاسبه‌گرمان را وسط بیندازیم و با عینک آن به ماجرای حضور افغان‌ها در داخل ایران نگاه کنیم. اما واقعیت این است که ما شهروندان مسلمان حکومت جمهوری اسلامی ایران اگر به هر یک از گزاره‌های گفته شده معتقد باشیم و از آنها لزوم اخراج مهاجرین افغان را در نظر بگیریم باید در دینداری و شهروند جمهوری اسلامی بودن‌مان شک کنیم؛ تا چه رسد به این که مسئولیتی هم در این نظام و دولت این نظام داشته باشیم.

از فروشگاه ما دیدن فرمایید رد کردن