خانه «=« مقالات سایت (برگه 20)

مقالات سایت

چقدر تبلت Samsung Galaxy tab active را میشناسید؟

این روز ها هر کس بخواهد به دنبال تبلتی فوق العاده باشد قطعا می داند باید به دنبال کدام برند ها باشد! اپل ، سامسونگ و یا سونی! شاید هم ایسوس. به هر حال این ها برند های مطرح در زمینه تولید گوشی ها و تبلت و فبلت های هوشمندی هستند که این روزها کوچک و بزرگ و پیرو جوان در هر قشری را در گیر خود کرده اند. اما اگر به دنبال به روز کردن تبلت قدیمی خود هستید یا می خواهید مدلی متفاوت نه صرفا جدید را تجربه کنید تعداد زیادی تبلت هست که می توانید از آن ها استفاده کنید. اما نکته ای که در مورد تبلت ها بیشتر مد نظر است جدیدترین آن هاست! به عنوان مثال در دو سه ماه گذشته تبلتی از سامسونگ منتشر شده که به نام Samsung Galaxy Tab Active شناخته می شود که دارای ویژگی هایی است که پاسخگوی بسیاری از کاربران است و این عالی است!. امروز این تبلت را به شما معرفی می کنیم تا در صورت امکان با تبلت خود مقایسه کنیم تا ببینید اگر چیزی بیش از تبلت کنونی تان در چنته دارد برای خرید آن فکری کنید! با علمولوژی همراه باشید

Samsung Galaxy Tab Active

Samsung Galaxy Tab Active تبلتی است که قابلیت استفاده از آن به صورت تلفن نیز هم دارد. شاید تنها چیزی که باید برای آن خریداری کنید یک هدست بلتوتوثی است که قیمت آن ها اغلب بین ۹۹ هزار تومان تا ۲۵۰ هزار تومان است.

این تبلت تحت سیستم عامل Android (4.4) با رابط کاربری معروف ساموسنگ یعنی TouchWiz کار می کند. از این تبلت نباید ایراد گرفت که چرا ازاندروید ۵ پشتیبانی نمی کند. در مورد این مساله باید بگوییم که چون این تبلت در تاریخ سپتامبر یعنی ماه ۹ ام میلادی منتشر شده بنابراین به ناچار ازاندروید ۴ پشتیبانی می کند که کاربران می توانند آن را به طور دستی یا اتوماتیک به اندرودید ۵ تبدیل کنند.

Samsung Galaxy Tab Active

این تبلت در رده تبلت های عمودی به حساب می آید که ابعادش به اندازه ۲۱۳٫۱ در ۱۲۶٫۲ در ۹٫۷۵  توسط سامسونگ در نظر گرفته شده است. با این وجود وزنی نسبتا سنگین دارد ( حدود ۴۰۰ گرم ). این تبلت دارای ویژگی های  ضد گرد و غبار و ضد آب است. از جهتی تبلت مورد نظر دارای ویژگی ضد شوک است.

 نمایشگر این تبلت به اندازه ۸ اینچ است که دارای رزولوشن بسیار پایین با تراکم پیکسلی پایین به اندازه ی ۱۸۹ پیکسل در اینچ، است. تکنولوژی بکار رفته در طراحی و ساخت این نمایشگر TFT می باشد که در سیستم های ایسوس مشاهده می شود.

Samsung Galaxy Tab Active

از نظر کاربری لمسی نیز دارای ویژگی Multi-touch است همچنین سنسور نوری آن کارایی آن را در محیط های پر نور و کم نور را بیشتر می کند.

سامسونگ این بار هم برای ویژگی های دوربین این تبلت سرمایه گذاری چندانی نکرده است. هر چند تبلت دارای دو دوربین عقب و جلو است اما دوربین عقب با کیفیت ۳٫۱ مگاپیکیل و دوربین جلو با کیفیت ۱٫۲ مگاپیکسل، حرف چندانی برای گفتن ندارد. دوربین عقب دارای فلش LED است که امیدواریم به کیفیت عکس ها بیشتر کمک کند. تنها ویژگی های دوربین این تبلت سنسور تصویری CMOS و فوکوس خود کار و تگ گذاری جغرافیایی می باشد.

Samsung Galaxy Tab Active

از نظر قدرت عملکرد باید به ویژگی های پردازنده تبلت توجه کنیم. خوشبختانه این تبلت دارای چیپست پردازنده Qualcomm Snapdragon 400 8026 است که از یک پردازنده ۴ هسته ای با قدرت و سرعت ۱۲۰۰ مگاهرتز داده های تبلت را پردازش می کند. از سویی عملیات گرافیکی را پردازنده گرافیکی Adreno 305  در این تبلت مدیریت می کند. حافظه رم یک و نیم گیگابایتی این تبلت به پردازنده کمک می کند برنامه ها را بهتر مدیریت کند.

حافظه داخلی نیز یک حافظه ۱۶ گیگابایتی است که می توان گفت با استفاده از توسعه دهنده های حافظه ای مثل microSD و microSDHC و  microSDXC می توان تا ۶۴ گیگابایت آن را ارتقا داد.

Samsung Galaxy Tab Active

از نظر کیفیت باطری هم این تبلت قادر است با باطری ۴۴۵۰ میلی آمپری اش یک مکالمه ۳۱ ساعتی با قابلیت ۳g را برایتان مدیریت کند که می توان گفت تقریبا خوب است.

Samsung Galaxy Tab Active

نوع سیم کارتی که در این تبلت استفاده می شود از نوع میکرو سیم است. همچون سایر تبلت های هوشمند سامسونگ امکان اتصالات وای فای و بلوتوث نیز در این تبلت فراهم است. پورت یو اس بی این تبلت USB 2.0 می باشد و از طرفی با استفاده از کانکتور microUSB آن را به سیستم  متصل کنید

Samsung Galaxy Tab Active

تنها عیبی که می توان به این سیستم گرفت این است که متاسفانه از نظر نمایشگر کیفیت قابل توجهی ندارد اما کسانی که به دنبال یک تبلت خوش دست، برای مدیریت برنامه هایشان هستند می تواند تبلت خوبی به حساب بیاید.

Samsung Galaxy Tab Active

احمدیان، در رقابت با فلم‎سازان جهان

امرالله احمدیان، با ارایه نمایش‎نامه‎های جالب و دیدنی نخست در تیاتر و سپس وارد کار در سینما شده است. او اکنون در صدد رقابت با فلم‎سازان مشهور جهان می‎باشد. این سینماگر افغان با اشتراک در ورکشاپ‎های آموزشی با هنر تیاتر آشنا شده و در چندین نمایش‎نامه نیز نقش بازی کرده است.
“چهره‎های ماندگار”، نهادی است که به ابتکار احمدیان و محمدیعقوب امینی در هرات راه‎اندازی شده و فعالیت‎های متعددی را در عرصۀ هنر تیاتر و سینما انجام داده.
احمدیان، تا اکنون توانسته است بیش از ده‎ها نمایش‎نامه را در بخش تیاتر، نویسندگی و کارگردانی کند. از جملۀ نمایش‎نامه‎های وی که بیننده‎های زیادی داشته است، “لحظه‎ای برای خنده”، “رستورانت”، “سه راهی”، “تست بازیگری”، “مادرم روزت مبارک”،
“تی وی ما”، “خواستگاری” و “تعبیر خواب” می‎باشد.
احمدیان با ارایه نمایش‎نامه‎های تیاتر در ولایت هرات، توانست که چگونگی مدیریت تیاتر را در معرض توجه مردم و هنردوستان قرار دهد. این کار وی باعث شد که دیگر موسسات نیز حمایت شان را از این نهاد اعلام کنند.
“چهره‎های ماندگار” تحت نظر وی در عرصه آموزش هنرمندان زن توانسته است شمار زیادی هنرمندان زن را رشد دهد. خاطره عزیزی، یکی از بازیگران موفق این گروه  می‎باشد و از همین لحاظ، خاطره عزیزی به عنوان بهترین بازیگر زن در افغانستان شناخته شده است.
این گروه با راه‎اندازی آموزش هنر سینما در بخش‎های مختلف، جوانان را جذب کرده و با همکاری مدیریت تیاتر ولایت هرات و آمریت امور جوانان این ولایت و همچنان به همکاری موسسه” لینکن امریکایی” صنف‎های آموزشی را تشکیل داده و فعالیت‎های هنری شان را انجام داده‎اند. تا هنوز سه نمایش‎نامۀ این گروه نمایش یافته است.
مدت سه سال است، امرالله احمدیان و گروه هنری‎اش، مصروف آموزش هنرمندان و ساختن نمایش‎نامه‎های تیاتری بوده اند که با برگزاری ورکشاپ آموزش فلم‎سازی از سوی کشور انگلستان در این ولایت، آن‎ها نیز اقدام به ساختن فلم‎های سینمایی نمودند. فلم‎نامه “یک شب زمستانی” که توسط احمدیان نوشته شده است، از سوی “نهاد بریتانیایی” به عنوان بهترین فلم‎نامه معرفی شده است و فلم “یک شب زمستانی” در جشنوارۀ بین‎المللی دیدار تاجکستان به نمایش نیز رفته است.
بعد از ساختن این فلم، امرالله احمدیان، فعالیت‎هایش را بیشتر متمرکز به سینما می‎کند. وی دردو فلم هنری با کارگردانی الیاس اکرمی، به عنوان دستیار کارگردان کار کرده است.  امرالله که هدف نهایی‎اش در کارهای سینمایی را رقابت با فلم‎سازان دنیا عنوان می‎کند، می‎گوید: “این کار هر چند مشکل است، اما با تلاش فراوان امکان‎پذیر خواهد بود.” او این بار در صدد تأسیس یک نهاد دیگر فلم‎سازی به نام “راوی” می‎باشد. البته فعالیت‎های گروهی این نهاد به گونۀ مقدماتی آغاز شده است. می‎توان “فلم جمیله” را آغاز کار این گروه پنداشت. در این فلم، در کنار کسانی که در نقش دستیار، کارگردان، فلم‎بردار، نورپرداز، صدابردار، و دیگر فعالیت‎های تخنیکی کار کرده‎اند، در حدود ۱۵ بازیگر دختر و پسر که شامل گروه “راوی” می‎باشند. نیز نقش دارند.
فلم “خشت خام” به کارگردانی الیاس اکرمی به همکاری گروه “راوی” ساخته شده و امرالله احمدیان در نقش مرکزی ظاهر شده است.

بزرگداشت از روز جهانی معلولان با نمایش فلم‎های مستند و عکس

ز روز جهانی معلولان طی مراسم فرهنگی در کابل تجلیل شد. در این مراسم دو فلم مستند از زندگی دو معلول قهرمان به نمایش در آمد.
فلم‎‏های مستند در تلویزیون صبا تهیه شده بود. نورالله حسینی در این فلم‎ها سعی کرده بود  زندگی و محرومیت معلولان افغان را به تصویر بکشد.
این دومین بزرگداشت با نمایش فلم مستند و عکس از روز جهانی معلولان در کابل است که به ابتکار تلویزیون صبا صورت می‎گیرد. این تلویزیون با تهیه فلم‎های مستند، راه‎اندازی کنسرت هنرمندان و دادن هدیه به معلولان قهرمان از این روز تجلیل کرد. در این محفل به دو تن از معلولینی که به عنوان قهرمان شناخته شده بودند، کمک مالی و تندیس قهرمانی نیز داده شد.
یکی از فلم‎های مستند درباره زندگی معلولی به نام “شریفه عنابی” تهیه شده بود. فلم نشان‎دهنده وضعیت زندگی دختری بود که از دو چشم نابینا است اما در آموزش خط بریل و درس‎های دیگرش پیش‎رفت استثنایی دارد. فلم دیگر در مورد زندگی “پرویز”، معلولی بود که با وجود علیل بودن از ناحیه پا و گوش، توانسته بود هم برای خانواده خود کار کند و هم در بخش آموزش‎های خودش پیش‎رفت غیرمنتظره داشته باشد.
بخشی از مراسم بزرگداشت از روز جهانی معلولان برای کنسرت چهار هنرمند آوازخوان تنظیم شده بود. آن‎ها برای معلولان و اشتراک کنندگان مراسم به سرودن آهنگ پرداختند. آوازخوانان، پری غلامی، نایب نایاب، رجا راهش و هارون پوپلزی بودند که هر کدام به نوبت آوازخوانی کردند.
اشتراک کنندگان این مراسم که بیشتر معلولان بودند، به کمک زبان اشاره در مراسم با دیگران ارتباط برقرار می‎کردند. تمام اتفاقات جریان مراسم با زبان اشاره برای معلولان ترجمانی می‎شد و آن‎ها از مراسم لذت می‎بردند.
بخش دیگر مراسم را جشنواره عکاسی به نام “رجا” تشکیل می‎داد. در این بخشی از برنامه عکس‎هایی که قبلاً توسط نجیب‎الله مسافر، عبدالله بکتاش  و خانم پروین عظیمی، اعضای کمیته داوران جشنواره، گزینش شده بود، نمایش یافت و از عکاسان برتر تقدیر به عمل آمد. در جشنواره “رجا”، سه عکس، مقام‎های اول، دوم و سوم را کسب کرد و هفت اثر دیگر نیز درخور تقدیر از سوی جشنواره شناخته شد. عکس‎های برگزیده در مراسم بزرگداشت از روز جهانی معلولان نمایش داده شد و صاحبان آن‎ها با اخذ جایزه استقبال شدند.
عکاسانی که در جشنواره “رجا” به عنوان عکاسان برتر معرفی شدند، نظیر اخلاص در مقام اول، رحمت‎الله در مقام دوم و محسن حسینی در مقام سوم قرار گرفتند. در این جشنواره برای هر کدام از این عکاسان تندیس تقدیر هدیه شد و یک مقدار حمایت مالی نیز از آن‎ها صورت گرفت. همچنین، در جشنواره عکاسی “رجا” در حدود ۲۰۰ عکاس از ولایت‎های مختلف عکس فرستاده بودند، که در میان آن‎ها روح‎الله امین، زیرک ملیا، پرویز رحیمی، حشمت‎الله پیمان، شیبا حقیقی، محمد رنجبر و محبوبه هزاره از جمله کسانی بودند که تقدیرنامه اخذ کردند.
ثریا پیکان، معاون وزارت کار و امور اجتماعی، شهدا و معلولان، نیز در این محفل اشتراک کرده بود و معلولان را یک جمعیت پرتعداد در جامعه خواند. او گفت که ده درصد از نفوس مجموعی جهان را معلولان تشکیل می‎دهند و در افغانستان جمعیت معلولان، ۲٫۷  درصد از مجموع نفوس کشور را می‎سازند. خانم پیکان در ادامه سخنانش گفت که معلولان روح و روان سالم دارند و ناتوان نیستند. وی ادامه داد در جامعه افرادی هستند با وجودی که جسم سالم دارند اما روح و روان سالم ندارند، این افراد ناتوان گفته می‎شوند.
ثریا پیکان مشکلات معلولان را در کشور بیشتر از آن عنوان کرد که توسط یک وزارت‎خانه حل شود. او گفت برای این کار باید اراده از سطح بالا وجود داشته باشد:”نظر به قانون اساسی کشور باید از معلولان حمایت صورت گیرد، اما تطبیق قانون در کشور ما مشکل دارد. به طور مثال؛ نظر به قانون اساسی، هر طفلی که به دنیا می‎آید باید توسط وزارت صحت عامه ثبت و راجستر شده و به وزارت کار و امور اجتماعی گزارش داده شود، در حالی که این کار تا حال صورت نگرفته است.”
در این مراسم که به مناسبت روز جهانی معلولان راه‎اندازی شده بود، فلم‎های مستند و عکس‎های زیادی از وضعیت معلولان به نمایش گذاشته شد. اشتراک کنندگان نیز از بی‎توجهی دولت و مسوولان امور انتقاد کردند. سوم دسمبر، برای نخستین بار در سال ۱۹۹۲ میلادی از سوی سازمان ملل متحد به عنوان روز جهانی معلولان معرفی شد و از آن پس از این روز در سراسر جهان، از جمله افغانستان، تجلیل می‎شود.

طالبان در ۸۲ درصد کشور نفوذ فعال دارند

آمریکا از خروج نیروهایش از افغانستان امتناع می کند. باراک اوباما، رییس جمهور آمریکا مقررات جدیدی را تصویب کرد که به نیروهای آمریکایی اجازه انجام عملیات جنگی نه تنها بر علیه القاعده، حتی بر علیه همه مخالفان مسلح کابل را می دهد. این تصمیم بدین معنی است، که آمریکا تجربه سال ۲۰۱۳- خودداری از مداخله نظامی در روند رویارویی های افغانستان را، که دارای همه علایم مشخصه جنگ داخلی می باشند، نقض می کند.

دولت آمریکا از تکرار سناریوی عراق در افغانستان بدین سبب بیم دارد، که پس از خروج نیروهای آیساف نیروهای بین المللی ، گروههای طالبان با الگو برداری از «دولت اسلامی شام و عراق» همه کشور را تصرف نمایند.

۱۳ سال پس از آغاز عملیات «آزادی پایدار» آمریکا، مرزهای رویارویی مسلحانه در افغانستان هم مثل عراق مخدوش مانده است و درک تفاوتها بین حامیان دولت و مخالفان آن بسیار دشوار است. این واقعیت نه تنها به عرصه کنترل نظامی، حتی به عرصه کنترل اراضی نیز مربوط می شود. مناطقی در جنوب، جنوب شرقی و شرق افغانستان هستند، که حاکمیت دولت مرکزی در آنها بشدت ضعیف است، فساد گسترده ارگانهای حاکمیت محلی هم زمینه مساعد تاثیرگذاری طالبان بر اوضاع نظامی- سیاسی را فراهم ساخته است. صرف نظر از سکونت در حدود ۲۰- ۲۵ درصد جمعیت در مناطق مذکور، بیش از ۸۰ درصد درگیری های نظامی سال ۲۰۱۴ در همین مناطق روی داده است. فعالیت مسلحانه مخالفان در مناطق غربی، شمالی و شمال شرقی تشدید یافته است. همانطور که چاک هیگل، وزیر دفاع مستعفی آمریکا اظهار داشت، «هیچکس نمی تواند تضمین نماید، که اوضاع ثابت می ماند». ارزیابی پنتاگون از توانایی های ارتش افغانستان در خصوص تامین امنیت کشور منطبق بر واقعیت نبود.

طالبان نفوذ خود را در اکثر مناطق افغانستان افزایش داده اند. اگر پنج سال قبل طالبان در ۶۲ درصد اراضی کشور حضور نظامی داشتند، این میزان در آغاز سال ۲۰۱۴ به ۸۲ درصد رسید. اکنون گروه طالبان در همه ولایات دست به عملیات نظامی می زنند.

واحدهای جنگی طالبان می توانند آزادانه از یک منطقه به منطقه دیگر حرکت نموده و آزادانه به مقر دایمی خود بازگردند. درست مثل عراق، بخشهای اساسی علی الظاهر تحت نظارت ارگانهای محلی وفادار به آمریکا قرار دارند، اما طالبان دوراندیشانه روی بی ثباتی اوضاع بعد از خروج نیروهای آیساف حساب باز کرده اند.

طالبان افغانستان با جنگجویان داعشی عراق که از خاک سوریه به عراق هجوم آوردند، یک شباهت دیگر نیز دارد. طالبان بدون مواجهه با هیچ دشواری جای خالی تلفات پرسنلی خود را بلافاصله با مشمولین جدید از نواحی مرزی بین پاکستان و افغانستان در محدوده ولایات خیبر- پختونخوا و مناطق قبیله ای فدرال تا بلوچستان پر می کند. پاکستان به پشت جبهه مطمئن برای تجدید گروهبندی، تشکیلاتی و تسلیحاتی گروههای طالبان تبدیل گردیده است. در اینجا آنها از حمایتهای «القاعده»، گروههای تندرو و نیروهای مسلح پاکستان بهره می برند. وجود پشت جبهه پاکستان، برتری استراتژیک جدی، و روحیه مبارزاتی جمعیت پشتون افغانستان بر کسی پوشیده نیست. و این هم باعث آن گردید که کنگره آمریکا برنامه خروج کامل نیروهای آمریکایی از افغانستان در سال ۲۰۱۶ را تصویب نماید. در واشنگتن بر خلاف بیانات پیشین در باره تحول اوضاع به نفع کابل، کاخ سفید در متن حوادث اخیر عراق اذعان داشت، که «همین امروز می توان با اطمینان در این باره گفت، که دهها منطقه تحت کنترل طالبان قرار دارد».

رییس جمهور آمریکا نیز مجبور شد با مصوبه کنگره موافقت نماید. بازگشت سربازان آمریکایی به کشور یکی از وعده های انتخاباتی وی بود. بر اساس برنامه اولیه قرار بود فقط نظامیان مسوول حراست از سفارت آمریکا، تا سال ۲۰۱۶ در کابل باقی بمانند. تصمیم کنونی اوباما راجع به گسترش ماموریت جنگی آمریکا در افغانستان در سال ۲۰۱۵، حاکی از خودداری از خروج برنامه ریزی شده نظامیان است.

طرح پر هزینه مدرنیزه کردن ارتش افغانستان، یکی دیگر از مشکلات است. قرار است تا پایان سال ۲۰۱۴ بیش از ۴۰۰ فقره از چنین پروژه هایی به ارزش کل ۷ میلیارد دالر به مرحله اجرا درآید. کنگره آمریکا در سال ۲۰۱۲، ۱۱ میلیارد و ۲۰۰ میلیون دالر، و در سال ۲۰۱۳، ۵ میلیارد و ۷۰۰ میلیون دالر به صندوق توسعه نیروهای امنیتی افغانستان تخصیص داد. تجربه عراق بار دیگر به آمریکاییها می آموزد، که این پولها می تواند به هدر برود، تضمینی هم نیست که ارتش افغانستان قابل اطمینان باشد. هجوم داعش به عراق نشان داد، که بخش قابل ملاحظه ارتش دولتی فاقد توانائی جنگی بوده و اضافه بر آن، بسیاری از پرسنل نظامی ارتش عراق به تروریستها پیوستند. ممکن است همین اتفاق در ارتش افغاتستان نیز تکرار شود.

گزینه توسعه بعدی افغانستان بدون مشارکت طالبان از نقطه نظر منافع آمریکا بیشتر ترجیح داده می شود، اما عوامل منجر به شورش طالبان و سایر گروههای مسلح پس از خروج نیروهای ایتلاف بین المللی هم خطرناک است. در شرایطی که هم حاکمیت مرکزی و هم حاکمیتهای محلی غیر قابل اعتماد، در فساد غرق شده اند، طالبان در چشم جمعیت جذاب تر بنظر می رسند. محبوبیت آنها رو به افزایش است. جامعه سنتی افغانستان نه بر اساس معیارهای آمریکایی، بلکه بر پایه درک خود از اینکه کدام نیرو شایسته حاکمیت است، حرکت می کند. و طالبان نه تنها برعلیه اشغالگران خارجی، حتی برعلیه ایدئولوژی غربی نیز می جنگند.

با حل و فصل سیاسی بحران داخلی افغانستان بر مبنای توافق در خصوص تقسیم قدرت بین نیروهای اصلی مخالفت، آمریکا بطور مایوسانه تاخیر کرده است. سیاست آمریکا در افغانستان از استراتژی محروم مانده و بین واشنگتن و کابل در باره اینکه تا کجا، چگونه و چقدر با رهبری «طالبان» می توان توافق کرد، هیچ درک مشترکی وجود ندارد. همچنین، هیچ درک مشترکی در مورد آشتی ملی- فرایند چند وجهی لازم برای شرکت سایر نیروهای مخالف، مانند حزب گلبدین حکمتیار- حزب اسلامی افغانستان نیز وجود ندارد.

بالاخره واشنگتن پس از ۱۳ سال جنگ، مجبور به اعتراف است که جنبش مقاومت در افغانستان با سازش ناپذیری خود متمایز بوده و برای پیشبرد آموفقیت آمیز جنگ پارتیزانی، بر سنت دیرینه مخالفت اکثریت جمعیت کشور با اشغالگران خارجی تکیه می کند.

یادآوری:

ــ رژیم تروریستی- فاشیستی آمریکا بمثابه سرکرده کلیه نیروهای مهاجم و جنایتکار در سراسر جهان، برغم ۱۳ سال جنگ در افغانستان و کشتار روزمره انسانهای بی دفاع این کشور، که قرار بود نیروهای خود و شرکای جرایمش را از افغانستان ستمدیده خارج نماید، با همدستی دولت دست آموز حاکم بر افغانستان، باز هم در آن کشور ماندگار شد.

هدف رژیم آمریکا از استمرار حضور نظامی- تروریستی خود در افغانستان، نه تنها توسعه کشت مواد مخدر در این کشور و توزیع آن در سرتاسر جهان، بلکه، ایجاد پایگاههای دایمی برای مداخلات تروریستی در کشورهای همسایه این کشور، بویژه ایران و چین می باشد.

بی تردید، نیروهای مقاومت افغانستان از این نیت شوم آمریکا، سرکرده نیروهای اشغالگر جهانی آگاهند و شرایط فرار زبونانه تروریستهای بین المللی از خاک دلاورخیز افغانستان را بزودی فراهم خواهند ساخت.

مطلب فوق یادداشتی بود از تحلیلگر غربی نیکولای بابکین درباره عواقب ۱۳ سال حضور خارجی ها در کشور ما.

کنفرانس لندن، فرصتی که بر باد می رود

امروز پنجشنبه (۱۳ قوس) لندن میزبان کنفرانسی درباره وضعیت کشور ما است که با سازماندهی مشترک دولت‌های انگلیس و افغانستان با حضور محترم اشرف غنی و داکتر عبدالله، نواز شریف، دیوید کامرون، نخست وزیر انگلیس و جان کری، وزیر امور خارجه آمریکا و دیگر سران اروپایی برگزار می‌شود.

این کنفرانس قرار است موقعیتی را برای کشور ما فراهم کند تا به تعیین دورنمای خود به منظور اصلاحات پرداخته و همچنین جامعه بین‌المللی نیز با استفاده از آن همبستگی پایدار خود با افغانستان را نشان دهد.

پیش از آغاز کنفرانس ۳ برنامه مربوط به آن برگزار شده که شامل یک نشست جامع مدنی با سازماندهی گروه موسوم به گروه آژانس‌های انگلیسی- ایرلندی – افغانستان، جلسه مذاکره وزرا درخصوص همکاری اقتصادی منطقه‌ای، همچنین یک میزگرد درباره توسعه بخش خصوصی در افغانستان.

دولت وحدت ملی افغانستان با استفاده از کنفرانس لندن به دنبال آن است تا تعهد خود به اصلاحات را نشان داده و طی یک دهه آینده را که در افغانستان “دهه تغییر شکل” نامگذاری شده برنامه‌های خود را تدوین کند.

در کنفرانس توکیو جامعه بین‌المللی متعهد شد تا به توسعه افغانستان براساس توافقی معروف به چارچوب پاسخگویی دوجانبه توکیو کمک کند. براساس این چارچوب دولت کابل متعهد شد تا اصلاحات اجرا کند،‌ پس از کنفرانس توکیو توافق شده بود چند سری نشست در سطح وزیران درباره بررسی وضعیت پیشرفت افغانستان برگزار شود و انگلیس پیشنهاد داد تا میزبان نخستین نشست در سطح وزیران باشد و این نشست نیز تحت عنوان کنفرانس لندن درباره افغانستان از امروز آغاز می‌شود.

در این نشست به احتمال زیاد کشورهای کمک کننده به افغانستان باوجود افزایش ناامنی و عدم معرفی کابینه حکومت وحدت ملی، علاوه بر تاکید به تعهدات کنفرانس توکیو، تعهدات تازه‌ای به انجام کمک به دولت اشرف غنی خواهند سپرد اما شماری از کارشناسان بر این باورند که دولت جدید و سرپرست‌های وزارتخانه‌ها برنامه موثری در لندن مطرح نکرده‌اند و چون افغانستان در سیزده سال گذشته از حمایت کمک‌های بین‌المللی برخوردار است در نتیجه بدست آوردن بودجه احتمالی دستاوردی برای دولت کنونی محسوب نمی‌شود.

به باور این کارشناسان کنفرانس لندن تجدید تعهدات کنفرانس توکیو است و حکومت وحدت ملی زمانی دستاورد خواهد داشت که خودش از لحاظ تامین بودجه و امنیت به خودکفایی برسد. در واقع هدف از کنفرانس لندن تعهد درازمدت کمک‌های بین‌المللی و فرصت مناسبی برای افغانستان در راستای ارایه برنامه‌های توسعه‌‌ای عنوان شده و در عوض دولت کابل نیز برای حکومتداری خوب در قبال این کمک‌ها متعهد خواهد شد.

هرچند بهتر بود که حکومت وحدت ملی با کابینه جدیدی که مشروعیت می‌داشت در کنفرانس لندن شرکت می‌کرد؛ اما این کنفرانس ویژه و مستقل برای افغانستان نیست بلکه ادامه کنفرانس توکیو است. شرکت کنندگان در لندن متحد می‌شوند که تعهدات کنفرانس توکیو را ادامه دهند؛ بنابراین حضور سرپرست وزیران هم زیاد چالش‌ برانگیز نیست؛ اما جامعه جهانی با شرکت وزرای جدید بهتر به عملی کردن تعهداتشان وادار می‌شدند.

از طرف دیگر حضور نواز شریف در این نشست معنای خاصی دارد. جامعه جهانی از تنش پاکستان با دولت افغانستان و افزایش حملات و دلایل عدم معرفی کابینه آگاه است. در نتیجه به نظر می‌رسد که کشورهای کمک کننده در کنفرانس لندن به تعهد کنفرانس توکیو تاکید و تعهدات تازه‌‌ای را به افغانستان خواهند سپرد.

گفته می شود احیای راه لاجورد، رشد سیستم آبیاری سنتی و ارتقای سیستم آبیاری مدرن و پایدار، توسعه سیستم خطوط آهن، توسعه زیربناها از جمله جاده و برق، تسهیل استخراج و انتقال مواد معدنی، خدمات الکترونیک دولتی، مالیات و گمرکات به عنوان طرح های دولت افغانستان در نشست لندن مطرح می شود که البته باید کاهش قیمت‌ها و افزایش ارزش پول افغانی در برابر ارزهای خارجی، شهرک سازی و اوراق قرضه، حمایت از سرمایه گذاران خارجی و داخلی، ساخت و ایجاد راه ترانزیتی از طریق آسیای مرکزی نیز از جمله طرح‌های اقتصادی برای بهبود وضعیت اقتصادی افغانستان در این کنفرانس مطرح شود چرا که طرح های اقتصادی مطرح شده در کنفرانس لندن، اهمیت زیربنایی برای اقتصاد کشور دارد.

لازم به ذکر است که کنفرانس لندن با حضور نمایندگان نزدیک به ۶۰ کشور و ۱۵ نهاد بین‌المللی در مورد اوضاع اقتصادی افغانستان امروز برگزار می شود.

ورژن های مختلف اندروید

، از روز تولد تا کنون به اندازه ی یک انسان از زمانی که متولد می شود تا زمانی که بالغ می شود، تغییر کرده اند. شما هر بار از هر نسخه که استفاده کرده باشید می توانید به خوبی تغییرات را حس کنید، اما تعییراتی که در Android 5.0 مشهود است هر چند دارای نقاط مثبت و منفی است، اما می تواند شما را با دنیای جدیدی از اندروید آشنا کند. تجربه Android 5.0  شیرین است اما در بعضی موارد این تجربه شما را اذیت خواهد کرد چرا که برخی موارد در این نسخه از اندروید، به طور کلی با سیستم های قبلی متفاوت است. بیایید ۱۷ ویژگی جدید اندروید را با هم به مطالعه بنشینیم. خوب است که قبل از خرید سیستم هایی که از این پلتفرم پشتیبانی می کنند، از کم و کیف این سیستم عامل سر در بیاورید.

dangrazianoslideshow02

اولین ویژگی Android 5.0 : تغییر رابط کاربری

به محض اینکه سیستم جدیدی خریداری کردید که از Android 5.0 Lollipop پشتیبانی می کند، یا اینکه با به روز رسانی دستگاه های هوشمند خود، شما صاحب یک دستگاه پشتیبان کننده از Android 5.0 Lollipop شدید متوجه خواهید شد که رابط کاربری این سیستم بسیار متفاوت است و مواد و محتوای داخلی بسیار متمایز از نمونه های قبلی هستند. هر چند شباهت جزیی مشاهده می شود اما بعد از به روز رسانی به اشتباه فکر نکنید که با سیستم عامل دیگری مواجه شده اید! این همان Android 5.0 Lollipop است که گوگل برایش زحمت زیادی کشیده است.

دومین ویژگی Android 5.0 : یک lock screen جدید

زمانی که شما سیستم خود را قفل کرده اید ( قفل شدن صفحه به طور عام بعد از مدتی ) متوجه می شوید که زمانی که برایتان یک اعلان ارسال می شود ( مثلا یک مسیج، یا ایمیل یا حتی تماس از دست رفته ) می توانید از وجود آن در صفحه قفل شده مطلع شوید. این ویژگی ما را به یاد گوشی های قدیمی تر می اندازد. اما حالا Android 5.0 Lollipop دارای این ویژگی است و این جالب است.

سومین ویژگی Android 5.0 : پنهان کردن اطلاعات نوتیفی ها

زمانی که برای شما یک نوتیفی ارسال می شود، در این نسخه از اندروید تغییرات زیادی مشاهده می کنید. اول اینکه شما نمی توانید اطلاعات مفیدی در مورد نوتیفی ها را دریافت کنید. مثلا در نمونه های قبلی می توانستید نام مخاطب، حتی آدرس ایمیل از سوی فرستنده و بخشی از متن را مشاهده کنید. اما در این نسخه از اندروید، شما اطلاعات جالبی که در وهله اول به شما نشان دهد که با چه پیامی و از چه کسی روبرو هستید، را در اختیار ندارید. از سویی محفظه ای که به شما اعلان را نشان می دهد بزرگ تر شده است که این اصلا حرفه ای نیست. در واقع هشدار اعلان ها در گذشته از ظرافت و دقت بیشتری بر خوردار بود و بسیار مفید تر از حالت کنونی بوده است.

چهارمین ویژگی Android 5.0 : افزایش اتوماتیک طول عمر باطری

ویژگی ای که در این سیستم عامل برای طول عمر باطری در نظر گرفته شده این است که با یک سری تنظیمات کاربر قادر خواهد بود ۹۰ دقیقه بر طول عمر باطری خود به طور متوسط بیفزاید. برای این منظور به باید بخش تنظیمات بروید و power saver  را پیدا کنید و این ویژگی را فعال کنید.

پنجمین ویژگی Android 5.0 : اولویت بندی نوتیفی ها

شما در این نسخه از ویژگی اولویت بندی نیز بهره مند می شوید. بدین معنی که می توانید نوتیفی های خاصی را در مدت زمان خاصی اولویت بندی کنید. البته اگر این مورد به اشتباه صورت بگیرد ممکن است شما را دچار زیان کند، برای مثال اگر هشدار پیام را به جای، ساعت هشدار اولویت بندی کنید ممکن است که شما به قرار تان یا محل کارتان دیر برسید و این اصلا جالب نیست. از سویی توضیح درست و یا روش کار و رابط کاربری جالبی برای این ویژگی جدید اندروید تعبیه نشده است که نیاز به تجدید نظر مجدد می باشد

ششمین ویژگی Android 5.0 : اضافه کردن دستگاه های قابل اعتماد

دستگاه های قابل اعتماد در واقع برای مواردی است که شما از قبل آن ها را از هر نظر، چه هویت مالک، چه سالم بودن دستگاه ها از نظر ویروس و … را چک کرده اید و از سلامت و حقیقی بودن آن مطمئنید. بدین صورت می توانید دستگاه های مختلف را که با بلوتوث و یا … به شما متصل شده اند را در لیست دستگاه های مورد اعتماد لیست کنید و از پروسه های اضافی اعتماد سازی در مرحله های بعدی جلوگیری کنید.

هفتیمن ویژگی Android 5.0 : امکان جستجوی تنظیمات

گاهی اوقات برای پیدا کردن عنصری برای تنظیم دستگاه، ناچارید تمام منو ها را یک به یک دنبال کنید اما اینکه شما بتوانید با کادر جستجو بخش تنظیمات را وارسی کنید، رویای زیبایی بوده که هم اکنون در Android 5.0 Lollipop مشهود است. این ویژگی از جمله بهترین نقاط مثبت Android 5.0 Lollipop محسوب می شود.

هشتیمن ویژگی Android 5.0 : اشتراک گذاری گوشی و نرم افزارها

شما با این ویژگی جدید می توانید به راحتی، هر چیز خصوصی را در گوشی خود را با اعضای خانواده و یا حتی دوستان مورد اعتمادتان به اشتراک بگذارید. به عنوان مثال برخی نرم افزارها هستند که برای خودتان به طور خصوصی نوشته اید با این ویژگی می توانید اعضای دیگری نیز از آن با خبر کنید و قدرت کنترل را به آن ها نیز بدهید.

نهمین ویژگی Android 5.0 : ویژگی pin کردن برنامه ها

اگر دقت کرده باشید در ویندوز تان می توانید هر برنامه ای را که بخواهید برای دسترسی عام و سریع تر در نوار وظیفه pin  کنید اما در Android 5.0 Lollipop هم اکنون این ویژگی امکان دارد که در صفحه اصلی، هر نرم افزاری که بخواهید pin کنید.

دهمین ویژگی Android 5.0 : بهبود تتظیمات سریع

بخش تنظیمات سریع در اندروید های قبلی نیز به چشم می خورد اما این بار در Android 5.0 Lollipop ویژگی های این بخش تغییر پیدا کرده و در واقع به نحوی تغییر کرده که کاربران را راضی تر می کند. به عنوان مثال، از جمله ویژگی های جدید تنظیمات سریع تنظیم روشنایی گوشی، تنظیم چرخشی شدن نمایشگر، تعبیه چراغ قوه و چند ویژگی دیگر نیز می باشد.

یازدهمین ویژگی Android 5.0 : مشاهده میزان داده های مورد استفاده

گاهی دوست دارید ببینید که به چه میزان به تبادل داده ها پرداخته اید بدین منظور می توانید به راحتی منو را باز کنید و به بخش شبکه بروید. با باز کردن آن میزان انتقالات داده ای را مشاهده کنید.

دوازدهمین ویژگی Android 5.0 : تنظیم دلخواه میزان شفافیت

در نسخه های قبلی سیستم عامل اندروید دارای ویژگی تطبیق نور اتوماتیک بوده است اما حالا ویژگی انطباقی شفافیت در این سیستم دیده می شود. این حالت تقریبا شبیه به همان حالت اولیه و قبلی است اما این ویژگی را دارد که میزان شفافیت را با توجه به میزان میل کاربر، خود کاربر تنظیم کند.

سیزدهمین ویژگی Android 5.0 : بهبود عملکرد

بهترین عملکرد را در آخرین نسخه از اندروید دیده ایم که کاربران از آن راضی بوده اند اما Android 5.0 Lollipop آمده است تا به شما نشان دهد که همه چیز بهتر هم می شود. در واقع با تغییراتی که در این نسخه از اندروید صورت گرفته خوشبختانه عملکرد و کارکرد اندروید بهتر شده است و این باعث شده که کار با Android 5.0 Lollipop لذت بخش تر از قبل باشد هر چند هنوز هم از ابعادی خاص، کم و کاست هایی وجود دارد.

چهاردهمین ویژگی Android 5.0: ویژگی contrast بالای متن

در این نسخه تغییراتی در زمینه contrast متن و تضاد آن با پس زمینه صورت گرفته است که کاربر قادر است بهتر از قبل متن را بخواند و چشمش از خواندن متن خسته نشود.

پانزدهیمن ویژگی Android 5.0 : معکوس کردن رنگ ها

بسیاری از مردم هستند که به دلیل ویژگی های ژنتیکی یا بیماری های خاص قادر به مشاهده رنگ ها مثل مردم عادی نیستند بدین صورت باید بتوانند رنگ ها را به صورت خاص مشاهده کنند. در Android 5.0 Lollipop این امکان یعنی امکان برعکس کردن رنگ ها وجود دارد. بدین صورت با برعکس کردن عکس ها، کسانی که دارای کور رنگی هستند می توانند رنگ ها را به درستی مشاهده کنند.

شانزدهمین ویژگی Android 5.0 : کنترل باطری

یکی از ویژگی هایی که سیستم عامل جدید اندروید موسوم به Android 5.0 Lollipop به شما می دهد این است که می توانید به راحتی، از عملکرد باطری خود مطلع شوید. این امکان به شما اجازه می دهد تا با تخمین های خود سیستم، بدانید که به چه میزان انرژی نیاز دارید و چه مدت زمان طول می کشد تا باطری خالی شود.

هفدهمین ویژگی Android 5.0 : مشاهده نوتیفی ها در هنگام بازی

زمانی که در حال بازی کردن هستید و یا فیلم مشاهده می کنید، با امکانی که در Android 5.0 Lollipop قرار داده شده است شما از هر نوتیفی به راحتی مطلع می شوید این امکان تا کنون در اندروید های قبلی وجود نداشته است که هم اکنون گوگل در این نسخه آن را ذکر کرده است.

این هفده ویژگی کاربر پسندی هستند که البته بر بسیاری از ان ها نقد های زیادی رفته. به عنوان مثال بسیاری از کاربران ویژگی اولویت بندی وقفه ها را مورد نقد قرار داده اند، و این نقد به هم عملکرد و هم به کار گرفتن آن وارد شده است. به هر حال تمام این موارد سلیقه ای می باشد که باید بسته به سلیقه و نیاز کاربران، سنجید

آیا اشرف غنی در اصلاحات موفق خواهد شد؟

محترم اشرف غنی رییس‌جمهوری اسلامی افغانستان امروز چهارشنبه پس از اظهارات نواز شریف و برخی مقامهای پاکستانی مبنی بر آغاز جنگ نیابتی در افغانستان اعلام کرد: اجازه نخواهم داد تا کسی در خاک کشور ما جنگ نیابتی به راه بیاندازد.

محمد اشرف غنی در دیدار با رهبران کشورهای جنوب آسیا از جمله نخست‌وزیران هند و پاکستان گفت: همانطور که اجازه نمی‌دهیم از خاک افغانستان علیه کشورهای همسایه استفاده شود، اجازه نخواهیم داد که کشوری در قلمرو افغانستان آتش جنگ نیابتی را روشن کند چرا که حمایت دولتی از عوامل غیر دولتی (گروه های شبه‌نظامی) تاثیرات مخربی در پی دارد.

رییس جمهور همچنین با اشاره به مشکلات موجود کشور گفت: مشکلات کنونی بزودی حل نخواهد شد، بلکه برای حل آن باید هدف مشخص شده و پس از آن وسایل و تجهیزات لازم در دسترس باشد که برای تحقق این امر باید همه با دولت وحدت ملی همکاری کرده و در راستای حل مشکلات و نابسامانی‎های کشور سهم بیشتری گیرند.

محترم اشرف غنی تاکید کرد: صلح نیاز اساسی شهروندان است که جهت برقراری آن در کشور به یک نقشه منسجم ملی و مشورت با شهروندان نیاز می باشد.

در راستای همین اصلاحاتی که جناب اشرف غنی تصمیم به اجرا کردن آنها گرفته است، ظاهرا دستور بازنگری کامل برنامه ها و سیاست های نیروهای دفاعی کشور از سوی رییس جمهور صادر شده است.

محترم نظیف الله سالارزی سخنگوی ریاست جمهوری با بیان این نکته گفت: اشرف غنی به ریاست امنیت ملی دستور داده تا کل دستور العمل ها و استانداردهای کنونی برای عملیات های نظامی مورد بازنگری اساسی قرار گیرد.

این دستور بازنگری سیاست ها و برنامه های ارتش در حالی است که طی چند روز اخیر چندین بار اشرف غنی متهم به زد و بندهای پنهانی با مقامهای خارجی شده که از جمله آن رفع احتمالی ممنوعیت حملات شبانه به منازل مظنونین و حضور نظامیان خارجی در عملیاتهای علیه شبه نظامیان مسلح است.

در واقع این تغییرات در دستورالعمل ارتش ملی همزمان با تغییرات استراتژی جدید واشنگتن در افغانستان است. اوباما و اشرف غنی هر دو در یک زمان بدون اطلاع و هماهنگی با یکدیگر، تصمیم گرفتند تا ساختار نظامیان کشور خود را اصلاح نمایند و تغییرات اساسی در برنامه های دفاعی آمریکا و افغانستان به وجود آورند.

حمله های شبانه به منازل مسکونی مظنونین که با استفاده از پوشش تاریکی هوا و به طور مشترک بین نیروهای آمریکایی و افغانستانی انجام می شد، در سال ۲۰۱۱ و به دستور حامد کرزی ممنوع شد ولی جناب اشرف غنی از ریاست امنیت ملی خواسته در این باره تجدید نظر نماید.

حال اینکه جناب اشرف غنی چقدر در تصمیم گیری های خود مستقل است و وابستگی به غرب ندارد، موضوعی است که به زودی مشخص می گردد. در دوران حکومت کرزی که همیشه آمریکاییها برای نهادها و سازمانهای مختلف دولتی و امنیتی تصمیم می گرفتند. حال این موضوع چقدر در دولت جدید کابل به ریاست اشرف غنی و عبدالله تکرار می شود، نیازمند گذر زمان است.

رییس جمهور: ما قربانی جنگ نیابتی نمی شویم

هیجدهمین اجلاس سران سازمان همکاری های جنوب آسیا (سارک) قبل از ظهر امروز با حضور محمد اشرف غنی رییس جمهوری اسلامی افغانستان در شهر کتماندو پایتخت نیپال، برگزار گردید.

در این اجلاس که امسال تحت عنوان “پیوستگی عمیق تر برای صلح و رفاه” دایر گردید، در آن بر علاوه رییس جمهور کشور و صدراعظم نیپال، نارندرا مودی صدراعظم هند، مهندارا راجا پاکسا رییس جمهور سریلانکا، محمد نواز شریف صدراعظم پاکستان، شیخ حسینه صدراعظم بنگلادیش، عبدالله یمین عبدالقیوم رییس جمهور مالدیو و شرین توبگی صدراعظم بوتان، اشتراک داشتند.

محمد اشرف غنی رییس جمهوری اسلامی افغانستان در سخنرانی خویش در این اجلاس، تاکید کرد که وظیفه رهبران کشور ها است تا محیط جهانی را از تقابل به تفاهم و همکاری تبدیل نمایند.

رییس جمهور غنی با اشاره بر تروریزم منحیث تهدید مشترک برای تمام کشورها از تراژیدی ولسوالی یحیی خیل ولایت پکتیکا که در اثر آن ۵۷ تن از هموطنان بی گناه ما به شهادت رسیدند و همچنان از حمله تروریستی در واگه پاکستان، یاد آوری کرد.

رییس جمهور کشور گفت که روابط زمانی به خرابی می گراید که حکومت ها با فراهم نمودن منابع و پناهگاه برای عناصر غیر دولتی، از آنان به نیابت خود به منظور پیشبرد رقابت های شان در برابر سایر دولت ها، استفاده می کنند.

رییس جمهور غنی گفت: اجازه نمی دهیم که قلمرو افغانستان بر ضد هیچ یک از همسایه های ما استفاده شود و در عین حال به هیچ کس اجازه نمی دهیم که جنگ های نیابتی خود را در افغانستان به پیش برد.

وی با تاکید بر اینکه گفتمان همکاری به اقدامات عملی باید مبدل شود، گفت که همگرایی عمیق میان کشور های عضو سارک مستلزم صداقت می باشد و از ما همکاری مخلصانه می طلبد تا به عوامل خشونت در داخل و بیرون از کشور های خود بپردازیم.

محمد اشرف غنی افزود: یکپارچگی بخاطر برقراری صلح مستلزم آن است تا ضعف های حکومتداری خویش چون فساد، بی عدالتی و محرومیت را شناسایی کنیم.

رییس جمهور غنی خاطر نشان کرد: هر مشکل نباید با توسل به زور حل گردد، لذا پیگیری صلح از طریق تلاش های سیاسی، جنبه دیگری از تعهد ما را در راستای مبارزه با تروریزم، تشکیل می دهد.

رییس جمهور غنی افزود: برقراری صلح در افغانستان از اولویت های عمده ما می باشد و ما پیوسته برای مساعد کردن یک محیط ملی، منطقوی و بین المللی برای رسیدن به آن تلاش می کنیم.

وی پروژه کاسا ۱۰۰۰ را در انتقال برق از آسیای میانه از طریق افغانستان به جنوب آسیا مهم خوانده، گفت که ما همچنان تلاش می کنیم تا پروژه تاپی نیز جنبه عملی پیدا نماید.

رییس جمهور با توجه به پلان زیربنایی افغانستان، خواهان همکاری سرمایه گذاران منطقه با افغانستان در راستای ایجاد زیر بنا ها با معیار های پیشرفتۀ جهانی گردید.

رییس جمهور غنی در اخیر سخنرانی خویش گفت: ما متعهد به ایجاد یک حلقه صلح، ثبات و رفاه می باشیم و من منحیث رییس جمهور و خادم مردم خویش تعهد افغانستان را برای همگرایی عمیق در راستای صلح و ثبات درمنطقه، اعلام می نمایم.

اندیشه تشکیل یک سازمان منطقوی در میان کشورهای جنوب آسیا برای نخستین بار توسط ضیاالرحمن، رییس جمهور وقت بنگلادیش در دهه هشتاد مطرح شد. سرانجام سارک (SAARC) در ماه اگست ۱۹۸۳ میلادی تأسیس گردید.

سارک سازمانی اقتصادی- سیاسی متشکل از کشور های افغانستان، بنگلادش، هند، پاکستان، سریلانکا، نیپال، مالدیو و بوتان می باشد که فقرزدایی، توسعه بخش های اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، تخنیکی و تکنولوژیکی در کشورهای عضو آن از جمله اهداف این سازمان می باشد.

عضویت افغانستان در سارک در سال ۲۰۰۵ از سوی هند پیشنهاد شد و در ۳ اپریل سال ۲۰۰۷ میلادی رسماْ به عنوان هشتمین عضو سازمان سارک پذیرفته شد.

جادوی پنهان و خلسه نارسیستی

یکی از احکام مشهوری که درباره‌ی سینما و تلویزیون عنوان می‌شود این است که «اینها ظرف‌هایی هستند که هر مظروفی را می‌پذیرند؛ اینها «ابزار» هستند و این ما هستیم که باید از این ابزار درست استفاده کنیم». … و کسی هم از خود نمی‌پرسد که اگر اینچنین بود، چرا ما بعد از یازده سال از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران هنوز نتوانسته‌ایم از تلویزیون و سینما آنچنان که شایسته است استفاده کنیم.
بنده هرگز صلاح نمی‌دانم که برای اقامه‌ی حجت و دلیل به گفتار غربی‌ها متوسل شوم، چراکه از یک سو اعتقاد دارم آنها خود قادر به شناخت حقیقی خود و جامعه‌ی خود نیستند و از سوی دیگر، هرچه را که از قول آنها ذکر کنیم باز هم هستند کسانی که در همان باب اقوالی کاملاً مخالف بر زبان و قلم خویش رانده‌اند، زیرا که تفرقه و تشتت آرا از لوازم ذاتی و لاینفک تمدن غرب است. اما با این همه، اکنون قصد دارم که محور اصلی مباحث این مقاله را سخنانی قرار دهم که مارشال مک لوهان ۱ در باب «رسانه‌ها و پیام» گفته است.
اکنون زندگی ما، به خصوص کودکان و نوجوانانمان، در اوقات فراغت۲ نظم مسلکی خویش را از دست داده و نظامی متناسب با برنامه‌های تلویزیون گرفته است و به همین علت در صبح روزهای جمعه برای آنکه برنامه‌های تلویزیون با نماز جمعه معارضه نکند برنامه‌ها را قطع می‌کنند، اما در هنگام اذان مغرب که برنامه‌ها فقط برای پخش مختصری قرائت قرآن، اذان و چند جمله‌ای مناجات قطع می‌شود و بعد ادامه پیدا می‌کند، بازار مساجد بسیار کساد است؛ علاوه بر آنکه ما و کودکانمان برای تماشای فیلم سینمایی عصر جمعه نمازمان را درست در آخرین فرصت ممکن به جای می‌آوریم. باز خدا پدرشان را بیامرزد که برنامه‌ها را فقط تا ساعت بیست‌وسه ادامه می‌دهند ۳ و لااقل زمستان‌ها نماز صبح مسلمین قضا نمی‌شود.
این امر پیش از آنکه به برنامه‌های تلویزیون ارتباط پیدا کند به آن «جادوی پنهان» یا «بار ناخودآگاه» ارتباط دارد که در ذات تلویزیون نهفته است و اینکه نظام زندگی ما اکنون ضرباهنگ خویش را نه از «دین» که از «تکنولوژی» می‌گیرد.
در درون خانه، تلویزیون روابط متقابل اعضای خانواده را با یکدیگر بریده است و با وجود یک تلویزیون روشن، دیگر جمع واحدی در خانه تشکیل نمی‌شود. همه فرد فرد، جدا از هم نشسته‌اند و رابطه‌ی فردی بین خود و تلویزیون برقرار کرده‌اند. این سخن را همه‌ی ما بارها از خانم‌هایی که خودشان غرق در تلویزیون نیستند خطاب به شوهرانشان شنیده‌ایم که «با من ازدواج کرده‌ای یا با تلویزیون؟» این جمله از یک سو بیان یک واقعیت بسیار دردناک است و از سوی دیگر مبین این نکته است که در میان ما هنوز نظام سنتی و مسلکی در پای نظام تکنولوژیک زندگی مدرن قربانی نشده است. رابطه‌ی سینما و تلویزیون با مخاطبان خویش نوعی رابطه‌ی «تسخیری» است که از طریق ایجاد جاذبه در تماشاگر برقرار می‌شود ـ اگرچه تسخیر به میل، نه به عنف و اکراه. ظاهراً هیچ گونه اکراه یا اجباری در کار نیست، اما اگر درست به این رابطه بیندیشیم خواهیم دید که غالباً رشته‌ی این جاذبیت نه به کمالات انسانی بلکه به ضعف‌های او بند شده است ۴ و این چنین، هرچند سخن از «جبر» به معنای فلسفی آن نمی‌توان گفت، اما باید مردم و تلویزیون و سینما وجود نوعی «رابطه‌ی ایجابی» را پذیرفت: کششی سحرآمیز و غیرقابل مقاومت.
مارشال مک لوهان در مقاله‌ی «وسیله، پیام است» مطلبی را نقل می‌کند که بسیار عبرت‌انگیز است:
تجزیه و تحلیل برنامه و «محتوا» هیچ نشانه و مدرکی از جادوی این وسایل یا «بار ناخوآگاه» (Subliminal Charge) آنها به دست نمی‌دهند.
لئونارد دوب Leonard Doob در گزارش خود به نام «ارتباطات در آفریقا» از یک آفریقایی سخن می‌گوید که هر شب رنج بسیار متحمل می‌شد تا ایستگاه لندن را روی رادیو پیدا کند و اخبار بی‌بی‌سی را بشنود، گرچه حتی یک کلمه آن را نمی‌فهمید. تنها هر شب ساعت هفت، بودن در حضور آن صداها برای وی مهم بود. وضع او در برابر صدا درست مانند وضع ما در برابر نغمه‌ها است.۵
این چه جاذبه‌ای است و از چه طریق عمل می‌کند و تأثیرات جادویی خود را بر کدام یک از ساحت‌های وجودی انسان می‌نهد؟ مک لوهان هوشیارانه این تأثیرات را با اثری که موسیقی بر روان باقی می‌گذارد قیاس می‌کند. او در بخشی از همان مقاله‌ی مذکور نوشته است:
… تحاشی معنوی و فرهنگی که ممکن است اقوام شرقی در قبال تکنولوژی ما داشته باشند ابداً تأثیری در وضع آنها نمی‌کند.
اثرات تکنولوژی در قلمرو عقاید و مفاهیم حادث نمی‌شود، بلکه الگوهای احساسی را بدون مقاومت و به طور مستمر تغییر می‌دهد… اثرات پول به عنوان «وسیله» در ژاپن قرن هفدهم بی‌شباهت به تأثیر چاپ در مغرب زمین نبود. جی‌.بی‌.سنسوم G.B.Sansom می‌نویسد که نفوذ اقتصاد پولی در ژاپن «موجب یک انقلاب کند ولی مقاومت‌ناپذیر گردید، که پس از تقریباً دو هزار سال انزوا به فرو ریختن حکومت فئودالی و از سر گرفتن روابط بازرگانی با خارج منجر شد»۶
تأثیر موسیقی نیز بر انسان نه بر قلمرو عقل و فهم بلکه بر قلمرو احساس است. لذا انسان هرگز از عهده‌ی تجربه و تحلیل عقلایی تأثیرات موسیقی بر روان خویش برنمی‌آید. او ناگزیر است که این تأثیرات را در ساحت مفاهیمی چون «غم‌انگیز»، «شادی‌آور»، «نرم»، «داغ» و … دسته‌بندی کند و این مفاهیم همگی مفاهیم احساسی محض هستند.
آیا میان «ساحت احساس» و «ساحت عقل و فهم» رابطه‌ای نیست؟ مک لوهان درست می‌گوید که:
اثرات تکنولوژی در قلمرو عقاید و مفاهیم حادث نمی‌شود، بلکه الگوهای احساسی را بدون مقاومت و به طور مستمر تغییر می‌دهد.۷
اگر این چنین نبود، مقاومت در برابر آن به مراتب افزایش می‌یافت. برای درک تفاوت آن می‌توان اثر یک «جمله‌ی فلسفی» را با اثر یک «قطعه‌ی موسیقی» مقایسه کرد. یک جمله‌ی فلسفی را مخاطب از طریق عقل ادراک می‌کند و لذا شنیدن یا خواندن متون فلسفی جز برای آنان که اهل تفکر هستند، جذاب و لذت‌بخش نیست. اما یک قطعه‌ی موسیقی اصلاً با ساحت ادراکات عقلانی انسان ارتباطی مستقیم نمی‌یابد و اثرات آن بی‌واسطه‌ی عقل و فهم، در قلمرو احساس و روان ظاهر می‌شود و بنابراین، برای لذت بردن از آن نیاز به طی مقدمات برهانی نیست. تأثیر موسیقی گسترده‌ای به مراتب وسیع‌تر از «کلام» را شامل می‌شود، اما «عمق تأثیر» کمتری دارد.
اثرات تکنولوژی به طور اعم، سینما و تلویزیون به طور اخص، خارج از «حیطه‌ی فهم» ظاهر می‌شود و لذا مک لوهان سخن از «جادوی وسایل و بار ناخودآگاه آنها» می‌گوید. تلویزیون آدم‌ها را مفتون و مسحور می‌کند و قابل انکار نیست که سحر آن در انسان‌های ضعیف‌النفس، کودکان و اشخاصی که آنان را اصطلاحاً عاطفی و احساساتی می‌خوانند بیشتر کارگر می‌افتد. سینما نیز اگرچه ماهیتاً تفاوت چندانی با تلویزیون ندارد، اما از لحاظ کمی و کیفی حیطه‌ی عمل محدودتری را شامل می‌شود، چراکه تلویزیون عضو ثابت و بی‌بدیل همه‌ی خانواده‌هاست، اما رفتن به سینما ملازم با مقدماتی است مخصوص به آن، که در همه‌ی شرایط ممکن نمی‌شود. تماشای تلویزیون شرایط مخصوصی را طلب نمی‌کند، اما سینما این همه سهل‌الوصول و دست‌یافتنی نیست.۸
در غالب انسان‌ها میلی درونی برای غفلت‌طلبی، گریز از تفکر و جدیت، بازی و شوخی، تلذذ و تفنن و … موجود است و در کودکان بیشتر. «نظریه‌ی بازی‌ها»، هم در حوزه‌ی جامعه‌شناسی و هم در حوزه‌ی روان‌شناسی، بر این اصول بنا شده است که افراد انسانی بعد از بزرگ شدن و پیر شدن نیز همان الگوهای بازی را در زندگی اجتماعی خویش بسط می‌دهند و انگیزه‌های اجتماعی همان میل بازی هستند که تغییر شکل داده‌اند و در زیر نقاب‌هایی از شخصیت‌های کاذب پنهان شده‌اند.
ما این نظریه را در باب «انسان به مفهوم مطلق» نمی‌پذیریم، اما در عین حال، صدق آن را ـ باز هم به طور مطلق ـ درباره‌ی جوامع غیردینی و غیرمسلکی انکار نمی‌کنیم. «رشد عقلی» انسان در تمدن غربی منتهی به «رشد عقل جزوی و حسابگر» است و بنابراین، عموم انسان‌ها، به جز متفکرین و فلاسفه، از کودکی خویش فاصله نمی‌گیرند و امیال کودکانه‌ی خویش را تا دم مرگ حفظ می‌کنند. در تمدن امروز، کودک بودن، غفلت‌طلبی و گریز از واقعیت یک ارزش مقبول و محمود است و لذا، کم نیستند کسانی که اگرچه از کودکی فاصله گرفته‌اند، اما برای جلب محبوبیت، خود را به کودکی می‌زنند. کودک در بهشتی برزخی بیرون از واقعیت تمدن و در کمال غفلت، اما معصومانه زندگی می‌کند و بازگشت به این عالم دور از رنج پر از لذت و تفنن، آرزوی عموم انسان‌هایی است که تمدن امروز آنان را از رشد عقلانی محروم داشته است. اما تمدن سنتی و دینی مردمان را از اِخلاد در بهشت زمینی و عوالم کودکی دور می‌کند، چراکه انسان سنتی و دینی غایت حیات خویش را در «ناکجا آبادی فراتر از جسم و زمین» می‌جوید؛ اگرچه از سوی دیگر، نزدیک شدن به عالم عصمت و پاکی و بی‌گناهی باز هم نزدیک شدن به عالم کودکی است، اما به معنایی دیگر.
جادوی سینما و تلویزیون، خارج از حیطه‌ی مفاهیم، در برزخ «تأثرات احساسی و روانی» ظاهر می‌شود و لذا اثرات تخریبی و یا احیاناً تربیتی خویش را بیشتر بر «ضمیر نا به‌خود» باقی می‌گذارد، اگرچه راه «دنیای خودآگاهی» نیز بر آن بسته نیست.۹ در فیلم «زندگی خارج از توازن» و یا فیلم دیگر «گادفری رجیو»، «دگرگونی زندگی»، او قصد ندارد که به تماشاگر خویش این حقیقت را که انسان امروز در وضعی خلاف فطرت خویش می‌زید تفهیم کند. «تفهیم و تفاهم» در حیطه‌ی عقل و ادراک تحقق می‌یابد و نتیجه‌ی آن نحوی از آگاهی یا خودآگاهی است، اما تأثرات روانی ـ عاطفی و احساسی خارج از این حیطه محقق می‌شوند و انسان را در طول یک سیر تحول بطی‌ء و ناخودآگاه، رفته رفته تغییر می‌دهند. این همان کاری است که از طریق سینما و تلویزیون با انسان امروز کرده‌اند و در طول نزدیک به یک قرن از اختراع سینما، «الگوهای احساسی غیرمتوازنی» برای انسان‌ها ساخته‌اند و راه بازگشت آنها را به فطرت خویش مسدود کرده‌اند. گادفری رجیو برای بیدار کردن انسان از این خواب سنگین غفلت از کلام استفاده نمی‌کند و روی به استدلال و اقامه‌ی برهان عقلی نمی‌آورد، چراکه اصلاً عقل بشر امروز تابع احساسات اوست و منشأیت اثری جدی در حیات او ندارد. گادفری رجیو در جست‌وجوی راهی است که در آن یک تنبه فطری برای انسان موجود باشد. او دریافته است که انسان از صورت توازن فطری خویش خارج شده و می‌داند که این خروج به علت نفی دین و معنویت و انکار روح برای بشر روی داده و لذا درست در نقطه‌ای که می‌خواهد پیام اصلی خود را در یک مثال فطری ارائه دهد از اذان استفاده کرده است، این انتخابی است کاملاً به جا، چراکه «روح دین» در اذان در صورتی مثالی تعین یافته است.
الگوهای احساسی انسان‌ها در جوامع مختلف مبتنی بر عادات و تعلقات و آداب و رسوم آن قوم هستند و عادات و تعلقات و آداب و رسوم نیز از فرهنگ منشأ می‌گیرند. بین فرهنگ و معتقدات رابطه‌ای کامل و مستقیم، اما ناپیدا، موجود است و لذا ورود غیرمترقبه‌ی محصولات تکنولوژی به جامعه‌ای که هنوز فرهنگ و ساختاری سنتی متکی بر دین دارد، به یک تعارض ناپیدای فرهنگی در باطن آن جامعه منجر خواهد شد.
نمی‌خواهیم بگوییم که دین و تمدن امروز منافی یکدیگرند، اما این هست که اگر ما احکام عملی زندگی خویش را از دین اخذ کنیم، دیگر نخواهیم توانست از این ابزار و وسایل درست همان گونه که در جوامع غربی معمول است استفاده کنیم. از سوی دیگر، انسان همواره برای دستیابی به غایاتی خاص ابزار متناسب با آن را می‌سازد و بنابراین، هر وسیله دارای محتوایی است که بدان هویت فرهنگ خاصی می‌بخشد. «محتوا»ی همه‌ی وسایل اتوماتیک «نفی کار» است، چراکه اگر انسان از کار نمی‌گریخت، لاجرم در جست‌وجوی «وسایلی خودکار» برنمی‌آمد که کار خود را بر گردن آنها بیندازد. محتوای مشروبات الکلی «نفی عقل و خودآگاهی» است و اگر انسان ـ اگرچه به ناحق ـ نیازمند به «نفی عقل و خودآگاهی» خویش نمی‌شد، هرگز مشروبات الکلی را کشف نمی‌کرد.۱۰ غایت تولید یا اختراع هر وسیله ـ اعم از ابزار اتوماتیک و یا غیراتوماتیک ـ در صورت محتوا یا ماهیت آن وسیله، موجبات یا اقتضائات خاصی را به همراه دارد که لازمه‌ی وجود آن است. اره برای بریدن ساخته شده است و به همین «علت غایی» است که شکل اره را یافته است. میخ نیز برای فرو رفتن ساخته شده است و به همین علت غایی شکل میخ را پیدا کرده است. پس غایات ابداع و اختراع وسایل در شکل آنها ملحوظ و محفوظ است و این شکل، صورتی است که ماهیت آنان را معنا بخشیده است. خود وسیله بر ماهیت خویش و چگونگی کاربرد خویش حکم می‌کند. اما بعضی از وسایل هستند که با روان انسان «نسبت خاصی» برقرار می‌کنند که نمی‌توان گفت «پیام فرهنگی یا اخلاقی» خاصی دارند.
اگر انسان بداند که کناره‌گیری از کار باعث می‌شود تا «خالقیت روحی» او عرصه‌ی ظهور پیدا نکند و خلاقیت‌های نهفته در وجودش به فعلیت نرسد، هرگز به سمت «اتوماسیون» نمی‌رود، یا حداقل آن است که این چنین بی‌محابا و شتاب‌زده به سوی آن نمی‌رود. پس پیدایش اتوماسیون در زندگی بشر فی‌نفسه در پی تعریف خاصی اتفاق افتاده است که او از «کار» دارد: «کار شر لازمی است در جهت امرار معاش که باید از آن خلاص شد».۱۱ این «پیام» اصولاً در بطن اتوماسیون نهفته است.
مارشال مک لوهان این «پیام‌ها» را «جادوی وسایل» یا «بار ناخودآگاه» آنها می‌نامد. مثال‌هایی که او خود در این مورد آورده است می‌تواند وضوح بیشتری بدین سخن ببخشد:
بی‌خبری پیشینیان از اثرات روانی و اجتماعی وسایل در هر یک از سخنان آنان به وضوح دیده می‌شود. هنگامی که چند سال قبل ژنرال دیوید سارنف از دانشگاه نتردام آمریکا درجه‌ی دکترای افتخاری می‌گرفت این سخنان را بیان کرد:
«معمولاً میل داریم که وسایل تکنولوژیک را سپر بلای گناهان سازندگان آنها قرار دهیم. مصنوعات دانش جدید به خودی خود نه بد است و نه خوب؛ طرقی که از آنها استفاده می‌شود ارزش آنها را معین می‌کند». این پژواک بی‌خبری رایج است. فرض کنیم قرار بود بگوییم «مربای سیب به خودی خود نه خوب است نه بد؛ طریقی که آن را می‌خوریم ارزشش را تعیین می‌کند». یا «اسلحه‌های گرم به خودی خود نه بد است نه خوب؛ طریقه‌ی استفاده از آنها ارزش آنها را تعیین می‌کند»…. در گفته‌ی سارنف نکته‌ای وجود ندارد که تاب تعمق داشته باشد، زیرا او ذات «وسایل» را نادیده می‌گیرد و «نارسیس»۱۲ وار از بی‌اعتبار شدن وجود خویش و گسترش ان به صورت تکنیکی جدید، مسحور شده است.۱۳
آنچه را که مک لوهان از زبان ژنرال سارنف نقل می‌کند، از زبان بسیاری از ما می‌توان شنید. ما معمولاً ذات وسایل را نادیده می‌گیریم و ساده‌لوحانه چنین خیال می‌کنیم که از هر چیزی می‌توانیم هر طور که می‌خواهیم استفاده کنیم، حال آنکه چنین نیست. تلویزیون و سینما ابزار و وسایلی نیستند که هرکس هر طور که بخواهد آنها را به کار برد و اصولاً ابزار هرچه بیشتر به سوی «اتوماسیون و پیچیدگی تکنیکی» حرکت کنند، محدودیت‌های بیشتری را بر اختیار و اراده‌ی آزاد انسان تحمیل می‌کنند. این سخن مک لوهان که «رسانه همان پیام است» به همین معناست که «رسانه‌ها موجبات و اقتضائاتی دارند که از آن نمی‌توان گریخت». او در آغاز مقاله می‌نویسد:
در فرهنگی مانند فرهنگ ما، از دیرباز عادت کرده است همه‌ی چیزها را از هم بشکافد تا بر آنها تسلط یابد و آنها را وسیله قرار دهد، اگر گفته شود که عملاً وسیله، پیام است موجب شگفتی خواهد شد. منظور این است که اثرات هر «وسیله» بر فرد و اجتماع ـ یعنی اثرات هر چیزی که به نوعی گسترش خود ماست، یا به گفته‌ی دیگر هر تکنولوژی جدید ـ نتیجه‌ی معیارهای تازه‌ای است که همراه با هر یک از این وسایل در زندگی وارد می‌گردد.۱۴
در جای دیگر گفته است:
چاپ در قرن شانزدهم موجب تفرد و ناسیونالیسم گردید…۱۵ و ظهور ناسیونالیسم جغرافیای جهان را به صورتی درآورد که اکنون در آن هستیم.
مک لوهان در همان مقاله نوشته است:
… پاپ پیوس دوازدهم میل داشت که مطالعاتی جدی در زمینه‌ی وسایل انجام گیرد. وی در هفدهم فوریه سال ۱۹۵۰ چنین گفت:
«اغراق نیست اگر بگوییم که آینده‌ی جامعه‌ی امروز و ثبات حیات درونی آن تا حد زیادی به حفظ تعادل بین قدرت تکنیک‌های ارتباطات و قدرت عکس‌العمل فرد [بستگی] دارد».
در این زمینه بشریت طی قرن‌ها با شکست کامل مواجه بوده است. پذیرش فرمانبردارانه و ناخودآگاهانه‌ی اثر «وسایل»، این وسایل را برای انسان‌هایی که آنها را به کار می‌برند به زندان‌های بدون دیوار مبدل کرده است. همان‌طوری که ای‌.جی.لیبلینگ در کتاب خود به نام «مطبوعات» گفته است، اگر انسان نداند که به کجا می‌رود، «آزاد» نیست، حتی اگر برای رسیدن به «آنجا» تفنگی در دست داشته باشد. زیرا هر یک از وسایل سلاح نیرومندی است که می‌توان با آن، وسایل دیگر گروه‌های دیگر را تباه کرد. نتیجه این شده است که عصر حاضر تبدیل به صحنه‌ی یکی از جنگ‌های داخلی چند جبهه‌ای گردیده که تنها محدود به دنیای هنر و سرگرمی‌ها نیست.۱۶
مارشال مک لوهان معتقد است که رشد تکنولوژی، خلاف آنچه تصور می‌شود، نه به «آزادتر شدن» انسان، بلکه به «اسارت» بیشتر می‌انجامد؛ وسایل تکنولوژیک دیوارهای نادیدنی زندانی هستند که بشر امروز در آن اسیر است.
مقصود ما نه نفی تکنولوژی، که تحقیق در ماهیت آن است و لذا از خوانندگان درخواست می‌کنیم که پیش از آنکه مقاله‌ی ما به مرحله‌ی استنتاج برسد درباره‌ی مطالب آن قضاوت نکنند.
مک لوهان می‌نویسد:
… سرعت برق (الکتریسیته) موجب رسوخ تکنولوژی غرب به دورافتاده‌ترین قسمت جنگل‌ها، صحراها و دشت‌ها گردیده. نمونه‌ی آن عرب بدوی سوار بر شتر است با یک رادیو ترانزیستوری. وضع اقوامی که در سیل مفاهیمی غرق شده‌اند که فرهنگ گذشته‌ی آنها ایشان را برای آن آماده نکرده است، نتیجه‌ی طبیعی تسلط تکنولوژی غربی است… در جهان خود ما نیز، به همان نسبت که به اثرات تکنولوژی بر تشکل و تظاهرات روانی پی می‌بریم، درک خود را از گناه و خطا از دست می‌دهیم.۱۷
بسیاری از مشکلاتی که ما امروزه با آن دست به گریبان هستیم ناشی از همین تعارض یا تناقضی است که در باطن جامعه نهفته است و به چشم نمی‌آید؛ اینکه «ساختار سنتی اجتماع ما برای قبول تمدن غرب آمادگی نداشته است».
ساختار سنتی اجتماع ما مبتنی بر دین است و ساختار اجتماعی غرب نیز سه چهار قرن طول کشید تا بر «شریعت علمی جدید» استوار گشت و این دو، متوجه غایت واحدی نیستند. غالب انسان‌های جهان، دیگر ده‌ها سال است که احکام عملی حیات خویش را نه از دین که از علوم جدید و تکنولوژی اخذ می‌کنند.
پژوهش‌های علمی مختلفی که در همه‌ی زمینه‌ها انجام شده است دستورالعمل‌هایی هستند که به انسان جدید می‌آموزند که چه باید بکند و چه نباید بکند؛ به او می‌آموزند که چگونه بخورد، بخوابد و بیدار شود؛ با چه کسانی دوست شود و از چه کسانی پرهیز کند و … حال آنکه انسان دینی و مسلکی همه‌ی این دستورالعمل‌ها یا احکام را از دین خود اخذ می‌کند. خود مک‌لوهان نیز به همین مطلب اشاره کرده است:
… ما «عقل» را با «سواد» و «عقل مسلکی» را با «تکنولوژی» خلط کرده‌ایم. به این جهت در عصر برق، به نظر غربیان طرفدار سنن، انسان غیرعقلائی جلوه می‌کند.۱۸
وضع کنونی عموم اقوامی که آنان را «جهان سوم» می‌نامند در برابر تمدت غرب، وضع کودکی است که شیفتگی‌اش در برابر اسباب‌بازی‌های رنگارنگ چشم او را بر خیر و صلاحش بسته است. آنها محصولات تمدن غرب را، اتومبیل و یخچال فریزر، رادیو و تلویزیون و سینما… و حتی کامپیوتر را به جوامع خویش وارد کرده‌اند و حالا می‌خواهند جامعه‌ای بسازند که این وسایل با آن هماهنگ باشد:
یا مکن با پیلبانان دوستی
یا بنا کن خانه‌ای در خورد پیل۱۹
استفاده از این ابزار ناخودآگاه فرهنگ خاصی را می‌خواهد که بدان «فرهنگ صنعتی» می‌گویند و تنظیم حیات بر مبنای استفاده از این ابزار ملازم با «احکام عملی خاص» یا «اخلاق صنعتی» است که «نظم تشریعی ملازم با دین و دینداری» را نفی می‌کند.

چه باید کرد؟ اگرچه جواب این سوال موضوع مقاله‌ی چهارم از مجموعه‌ی این مقالات است، اما از آنجا که به هر تقدیر این سوال نباید جواب نایافته رها شود، لازم است که جواب را در اینجا مختصراً مورد اشاره قرار دهیم.
شأن انسانی والاتر از آن است که به اسباب و وسایل تعلق پیدا کند و رشد انسان در مسیر تعالی به سوی حق در معارج نهایی به قطع تعلق نسبت به اشیا و یأس از اسباب منتهی خواهد شد. پیشنهاد ما آن نیست که ابزار تکنولوژیک را به دور بیندازیم؛ آنچه که ما باید خود را از آن در امان داریم «مرعوب و مفتون شدن در برابر تکنولوژی» است و تنها در این حالت است که می‌توان «بدون وابستگی»، از علوم رسمی و محصولات تکنولوژیکی آن در خدمت غایات مقدس دینی سود جست. مارشال مک لوهان نیز به زبانی دیگر همین راه را توصیه می‌کند:
دُتکویل در آثار قبلی خود درباره‌ی انقلاب فرانسه توضیح داده بود که کلام چاپ شده ـ که موجب اشباع فرهنگی در قرن هجدهم گردید ـ ملت فرانسه را همگن ساخت. فرانسوی‌ها خواه اهل شمال و خواه اهل جنوب، از یک قوم بودند و تفاوتی با هم نداشتند. اصول اتحاد شکل و استمرار چاپ بر پیچیدگی‌های جامعه‌ی فئودالی و شفاهی قدیم پوششی افکند. انقلاب فرانسه وسیله‌ی باسوادان و حقوقدانان تحقق یافت. از سوی دیگر در انگلستان، قدرت سنن شفاهی قدیم در حقوق مدنی آنچنان بود و نظام قرون وسطایی مجلس به قدری آن را تقویت می‌کرد، که هیچ گونه اتحاد شکل یا استمرار فرهنگ تازه‌ی چاپ نمی‌توانست کاملاً مستقر شود. نتیجه این بود که انقلابی به شیوه‌ی انقلاب فرانسه که می‌توانست مهم‌ترین رویداد ممکن در تاریخ انگلستان باشد هرگز به وقوع نپیوست.۲۰
این مثالی است از عکس‌العمل دو قوم با فرهنگ‌های مختلف در برابر تکنولوژی چاپ، در ادامه‌ی همین مثال است که مارشال مک لوهان توصیه‌ی نهایی خود را عنوان می‌دارد:
دُتکویل یک اشرافی بسیار باسواد بود که این قدرت را داشت که در برابر ارزش‌ها و فرضیات فن چاپ بی‌طرف باشد. به این جهت است که تنها او دستور زبان چاپ را درک می‌کرد. تنها در این حال است ـ یعنی در حال دور ایستادن از هر ساخت (Structure) یا وسیله ـ که می‌توان اصول و نقاط قوت آنها را تشخیص داد. به جهت آنکه هر «وسیله» این قدرت را دارد که فرضیه‌ی خود را بر اشخاص ناوارد تحمیل کند. پیش‌بینی و قدرت تسلط، در قدرت اجتناب از «خلسه‌ی نارسیسی» امکان‌پذیر است.۲۱
آنچه را که ما «تعلق ناشی از خودبینی به وسایل» می‌نامیم مک لوهان «خلسه‌ی نارسیسی» نامیده است و این عنوان بسیار مناسبی است، چراکه «نارسیس» نیز با غرقه شدن در خودبینی است که از وضع خود نسبت به جهان غافل می‌شود.


پی‌نوشت‌ها:


۱ـ Marshall Mc Luhan (1980ـ۱۹۱۱م.) نظریه‌پرداز در حوزه‌ی ارتباطات، اهل کانادا، استاد زبان انگلیسی در دانشگاه تورنتوی کانادا (از سال ۱۹۴۶) و رئیس «مرکز فرهنگ و تکنولوژی» در همین دانشگاه (از سال ۱۹۶۳ به بعد). نویسنده‌ی «فهم رسانه‌ها» (۱۹۶۴)، «رسانه همان پیام است». (۱۹۷۶) و آثار دیگر. ـو.
۲ـ درباره‌ی اوقات فراغت در مقاله‌ی بعدی ـ زبان، تلویزیون و سینما و اوقات فراغت ـ سخن خواهیم گفت.
۳ـ این مقاله در سال ۱۳۶۹ نگاشته شده. ـ و.
۴ـ درمقالات قبل راجع به این مطلب در حد کفایت سخن گفته‌ایم.
۵ـ مارشال مک لوهان، وسیله، پیام است، محمد تقی مایلی، فرهنگ و زندگی، ۸، خرداد، ۱۳۵۱، صص ۷۱ و ۷۲٫
۶ـ وسیله، پیام است، صص ۷۰و ۷۱٫
۷ـ وسیله، پیام است. ص ۷۰٫
۸ـ به تفاوت‌های تلویزیون و سینما در مقاله‌ی «رمان، سینما و تلویزیون» بیشتر خواهیم پرداخت.
۹ـ در اینکه «ضمیر نابه‌خود» چیست و این اصطلاحات تا کجا می‌توانند راهی به معارف ما در باب علم‌النفس باز کنند، سخن اگرچه بسیار است، اما این مقاله فرصت قبول آن را ندارد.
۱۰ـ این سخنان متضمن احکام اخلاقی نیست و فقط در مقام تحقیق ادا می‌شود.
۱۱ـ بگذریم از اینکه بشر با پیدایش اتوماسیون نتوانسته از شر کار خلاص شود، بلکه بالعکس همه‌ی کار و زندگیش وقف گسترش اتوماسیون گشته و این دور باطلی است که تمدن غربی بدان گرفتار آمده است.
۱۲ـ Narcissus جوانی در اساطیر یونان که به تصویر خویش در آب دل می‌بازد و جان بر سر این عشق می‌گذارد و آنگاه به گلی همنام خود (نرگس) بدل می‌شود. ـو.
۱۳ـ وسیله، پیام است، ص۶۵٫
۱۴ـ وسیله، پیام است، ص ۶۳٫
۱۵ـ وسیله، پیام است، ص ۷۱٫
۱۶ـ وسیله، پیام است، ص ۷۲٫
۱۷ـ وسیله، پیام است، صص ۶۸ و ۶۹٫
۱۸ـ وسیله، پیام است، ص۶۸٫
۱۹ـ گلستان سعدی، باب هشتم (در آداب صحبت کردن).
۲۰ـ وسیله پیام است، ص ۶۷٫
۲۱ـ وسیله، پیام است، ص ۶۸٫

حوزه های علمیه افغانستان، آسیب ها و راهکارها

نوشته شده توسط حبیب الله شریفی
چکیده
حوزه های علمیه در افغانستان جایگاه ممتاز و ارزشمندی دارند و همواره مصدر خدمات بزرگی در بخش های مختلف جامعه بوده اند که مهم ترین آن تعلیم و تربیت عمومی و احیاء هویت شیعیان افغانستان است. اگر حوزه های علمیه و شخصیت های برخواسته از آنها نبودند؛ مردم ما با سیاست های تبعیضی، موجودیت، هویت ملیتی و مذهبی خود را از دست داده بودند. حوزه های علمیه افغانستان در گذشته، تا جای که فرصت داشته اند خوب درخشیده اند. هرچند با برخی کاستی های نیز مواجه بوده اند. در زمان کنونی حوزه های علمیه به عنوان یکی از نهاد های مهم علمی، فرهنگی و دینی در جامعه افغانستان، وظایف مهمی دارند.
امروز عواملی چون: تحولات جدید، وضعیت حساس شیعیان افغانستان، پاسخ به نیاز های زمان ، انجام رسالت علما به صورت درست و شایسته و ده ها عامل دیگر؛ نیاز به باز نگری، تحول، و اصلاح  برنامه های حوزه های علمیه در افغانستان را ضروری می سازند. با توجه به شرایط فعلی جامعه افغانستان و ایفای نقش حوزه های علمیه در آن ، به نظر می رسد در مرحله نخست آسیب شناسی، سپس ارائه راهکار لازم است. آسیب های که در حوزه های علمیه افغانستان وجود دارند برخی آنها عبارت اند از: نداشتن برنامه های آموزشی و درسی، نداشتن منبع مالی ثابت و مشخص، فقدان مدیریت کار آمد، کمبود استاد ماهر، عدم استفاده از روشهای تدریس ، فرسودگی و کهنگی کتاب های درسی، نبود کتابخانه و منابع برای مطالعه و تحقیق.  برای بیرون رفت از این مشکلات و به حد اقل رساندن آسیب ها؛ راهکار های به نظر می رسد که عمده آنها عبارت اند از: تشکیل مدیریت واحد اداری، آموزشی و تبلیغی، جذب کمک های مردمی، حمایت مادی ومعنوی مراجع از حوزه های علمیه، تلفیق مدارس، استفاده از روشهای مناسب تدریس، استخدام اساتید باصلاحیت و برجسته، در نهایت نیاز سنجی و سپس برنامه ریزی.

واژگان کلیدی: آسیب ها، راهکارها، حوزه، حوزه علمیه، افغانستان، مدارس علمیه، مدارس دینی.

مقدمه
حوزه های علمیه در افغانستان، یکی از مهم ترین و قدیمی ترین نهاد علمی، آموزشی و دینی اند  که از زمان پیدایش خود تا به امروز خدمات بزرگی را در عرصه های مختلف: دینی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی انجام داده اند. امروزه با توجه به شرایط کنونی و مقتضیات جامعه، ضروری است که برنامه های آن مورد ارزیابی و بازنگری قرار گیرند، اصلاحات لازم در آن اعمال شوند. این مقاله به دنبال چنین هدفی به نگارش در آمده است.
.
مفهوم شناسی
معنای لغوی حوزه
واژه حوزه در فرهنگ لغت به معنای محدوده و قلمرو است.  حوزه در لغت به معنای ناحیه، طرف، میان مملکت، و به معنی طبیعت هم به کار رفته است. «حوز، وهو الجمع والتجمع، یقال کل مجمع و ناحیۀ حوزه وحوزه وحمی فلان الحوز ای المجمع والناحیه و کل من ضم شیئا الی نفسه فقد حازه حوزا».
مفهوم اصلی حوزه در لغت همان ضم و جمع است. به مدرسه علمیه، هم حوزه، هم ناحیه و مجمع گفته می شود. این جا، مقصود همان ماده جمع است. بنا بر این، حوزه معنایش همان معنای مجمع و ناحیه است. واصل معنایش همان ضم وجمع است: « الحوز الموضع الی اقیمه الیه سدا حاجز» نقطه ای که اطرافش را نگهداری می کنند و برایش حد قرار داده اند. مجموعه ای که مرزی دارد حوزه می گویند.
حوزه در لغت یعنی، مجمع و مجتمعی که حدی برای آن قرار داده شده است. این معانی اصلی کلمه حوزه در لغت است. از نگاه لغوی، این مفهوم، معنای پایه ای برای واژه حوزه است. همچنین حوزه به معنای قلمرو و زمینه است مثلا وقتی می گویم در حوزه این موضوع کار دارم یعنی در قلمرو این موضوع کار دارم. گاهی حوزه مدیریت و حوزه ریاست گفته می شود یعنی محدوده مدیریت و ریاست. گاهی حوزه در لغت به معنی حریم است« حوزالدار من ظن الیها من المرافق» حوزه دار، حوزه خانه، یعنی حریم خانه و آن مقداری که در حریم قرار می گیرد، می شود حوزه.
با توجه به آنچه ذکر شد، حوزه در لغت به این معانی آمده است: مجمع و ناحیه، قلمرو وزمینه، محدوده و حریم.

معنای اصطلاحی حوزه
حوزه در اصطلاح، در مواردی مختلف و متعددی به کار می رود مانند: حوزه ریاست، حوزه مدیریت و حوزه علمیه؛ در دو مورد نخست، معنای اصطلاحی حوزه، بازگشت به معنای لغوی دارد. حوزه ریاست ومدیریت، یعنی قلمرو ریاست و مدیریت، یا ناحیه ریاست و مدیریت.
اما حوزه علمیه، در اصطلاح به معانی ذیل آمده است:
الف ـ مجموعه علمی ـ دینی. این معنا از همان معنای لغوی یعنی مجمع نشأت گرفته است.
ب ـ حوزه به معنای نهاد است و این مفهوم نهادی حوزه مفهوم جدید است، منتها با ویژه گی هایی و با آنچه در لغت آمده تفاوت دارد، گرچه ریشه در لغت دارد. در مفهوم نهادی حوزه سنگ و بنا و ساختمان و… ممکن است در آن دخالت داشته باشند. ولی عمده، شخصیت حقوقی است که حوزه ومجموعه علمی و دینی پیدا می کند به این معنا که حوزه یعنی؛ مجموعه ای که حالت نهادی دارد، با ویژگی ها وذاتیات مجزا.
برخی دیگر از محققان، در باره معنای اصطلاحی حوزه چنین گفته است: «حوزه، اطلاقات مختلفی دارد، گاهی به مجموعه تعلیمی تربیتى، که عهده ‌دار آموزش و تربیت عالمان دینی که در یک محدوده جغرافیایی مشخصی دائر شده است، اطلاق می‌شود. مانند حوزه قم، حوزه نجف، حوزه تهران یا …؛ گاهی به کل نهاد آموزشى، تربیتى و علمی دارای هویت تاریخی شناخته مذهب مشخصى، بدون لحاظ بسیط جغرافیایى، حوزه شیعه اطلاق می‌شود؛ در این اطلاق محدوده جغرافیایی خاصی مراد نیست، بلکه معطوف به هویت تاریخی فکرى، سنن و ارکان تکوین بخش آن منظور است و از نهاد مرجعیت تا سطوح مختلف علمى، مدرسین، محققین، فضلا و طلاب را فرا می‌گیرد.»  در دایرۀ المعارف تشیع آمده است:« کلمه¬ی حوزه¬ی علمیه یا حوزه ¬های علمیه اصطلاحی است رایج در جهان به ویژه نزد شیعیان، به معنای مرکز علوم دینی و به اصطلاح، دانشگاهی است برای علوم دینی و قدیمه».
با توجه به آنچه ذکر شد می توان گفت اصطلاح حوزه علمیه، مخصوص فرهنگ دینی و ادبیات مذهب شیعه است که به نهاد های عالی علمی، آموزشی، تربیتی و دینی اطلاق می شود.  مدارس دینی و علمیه، پس از تحول و ارتقاء برنامه های خود در سطح عالی، همراه با ایجاد مرکزیت بزرگ این عنوان را پیدا می کنند. لذا برخی گفته است: «حوزه، اصطلاحی است که در صده اخیر پیدا شده است. سیر تاریخی این اصطلاح این گونه است که اصولا این نهاد و مجموعه متکفل تعلیم وتعلم دینی در مساجد بوده است. سپس به تدریج کنار مساجد آمده و بعد ها به آن جامع گفته شده که الآن اهل سنت، جامع می گویند. گاهی مکتب هم گفته می شود، بعد به تدریج اصطلاح مدرسه پیدا شد وقرن ها باقی مانده.
البته این مدرسه همان (school)انگلیسی است که مسیحی ها دارند.  مدرسه اصطلاحی خوبی است اما در دوره های متأخر به دلیل گسترش آموزش و پرورش، این نام به تحصیلات ابتدایی اطلاق می شود و جایگاهش را در اذهان دگرگون کرده اند. بعد ها در شیعه اصطلاح حوزه پیدا شد این را هم توجه داشته باشیم که اصطلاح حوزه به معنای نهاد و مجموعه علمی ـ آموزشی در اندیشه شیعه است. بین اهل سنت مدرسه یا جامع و امثال این ها رایج است و هم گفته می شود. در انگلیسی به حوزه سمینار اطلاق می شود. در حال حاضر هم غالبا به مدارس ویژه مسیحیت سمینار گفته می شود که مفهوم حوزه شیعه را می دهد».
در منابع اهل سنت واژه حوزه یا حوزه های علمیه به کار نرفته است به نظر می رسد که واژه حوزه علمیه یا حوزه های علوم دینی به احتمال بسیار زیاد واژه کاملا جدید واحتمالا اختصاصی فرهنگ شیعه است.
شیعه از دیرباز داراى مراکز آموزشى ویژه اى براى پرورش عالمان متعهد و روحانیان بیدار بوده که به عنوان حوزه هاى علمیه شهرت یافته اند. حوزه علمیه، عمده ترین نهاد آموزشى وابسته به نهاد روحانیت، براى تربیت علمى و اخلاقى نیروى انسانى روحانیت شیعه است
دریک جمع بندی کلی از معنای اصطلاحی حوزه علمیه به این نتیجه می رسیم که این اصطلاح به مراکز علمی، آموزشی و دینی شیعیان اطلاق می شود که در آنها علوم اسلامی و دینی آموزش داده می شود. نمونه عینی آنها در زمان فعلی حوزه علمیه قم ونجف است.

مفهوم حوزه علمیه در افغانستان
در افغانستان به حوزه های علمیه، معمولا مدرسه علمیه یا مدرسه علوم دینی گفته می شود. البته در شهر های چون: کابل، هرات، مزار شریف، حوزه علمیه هم استعمال می شود. ولی بیشتر به نام مدرسه دینی معروف اند. به نظر می رسد که علت این تعبیرات مختلف از حوزه های علمیه در افغانستان، عدم مرکزیت واحد است و تاکنون مدارس دینی و علمیه در افغانستان، ازلحاظ ساختاری، علمی، فضا و امکانات آموزشی و… نتوانسته اند به مرحله ای حوزه علمیه نجف یا قم برسند. تا عنوان حوزه علمیه را پیدا نمایند. لذا در این زمینه گفته است: «مدارس علوم دینی که در افغانستان مدرسه نامیده می شوند علمای دینی برای تعلیم وتربیت روحانیان وطلاب علوم دینی تأسیس واداره کرده اند. در گذشته، مدارس علمیه عالی ترین مؤسسات علمی به شمار می رفتند، ولی امروزه که دانشگاهها وظیفه آموزش بسیاری از علوم را بر عهده گرفته اند، مدارس علمیه تنها به منزله عالی ترین مؤسسات علوم دینی مطرح اند».  اصولا در تحقیقات و مطالعات که با موضوع حوزه های علمیه افغانستان صورت گرفته، اکثرا عنوان مدارس دینی یا مدارس علمیه، به کار رفته است. «مدارس علمیه، مراکز آموزشی کهن و سنتی مسلمانان است که علوم دینی در آن تدریس می¬شود و وظیفه¬ی اصلی آن استنباط احکام و تبلیغ آموزه¬های دینی است. این مراکز به نام مدرسه یا حوزه¬ی علمیه شناخته می¬شود».

نقش و جایگاه حوزه های علمیه در افغانستان
حوزه های علمیه در افغانستان، از زمان پیدایش تا به امروز جایگاه عالی و نقش برجسته در تعلیم و تربیت افراد جامعه داشته اند در طول سالیان ممتددی کانون آگاهی بخشی و مصدر خدمات برای افراد جامعه بوده اند.« در جامعه مذهبی افغانستان، رابطه مردم با نهاد روحانیت، پیوند نزدیک روحی، معنوی و پر از اعتماد و اطمینان است. یک روحانی، امین ترین فرد و مهم ترین عنصر معنوی می باشد که هزاره ها در جزئی ترین و پنهان ترین رازها و نیازهای مذهبی، خصوصی، خانوادگی و اجتماعی خویش به او مراجعه می کنند. توده های مذهبی، ملا و روحانی را در همه امور اجتماعی و زندگی خود پناهگاه امین وحلال معتمد و رازدار می دانند. به همین دلیل است که نهاد روحانیت دیر پا، تاثیر گذار ومقدس و مورد اعتماد در جامعه بوده است.
این جایگاه ممتاز و نقش برجسته روحانیت در افغانستان، اختصاص به دوران معاصر ندارد. حتی در قدیم ترین دوران تاریخ، یعنی از زمان تمدن«بخدی» (بلخ) روحانیون مورد احترام و در بلند ترین مقام طبقاتی اجتماعی قرار داشتند. در زمان اوستا که جامعه افغانی به سه طبقه مشخص، روحانیون، نظامیان و بزرگان، تقسیم شده بود، روحانیون از مقامی شامخ برخوردار بودند و حاکمیت در جامعه از آن روحانیون بوده است. ونیز روحانیون وظیفه ارشاد و آموزش را با قدرت و درسطحی وسیع تا حد ممکن انجام داده اند.
احترام به روحانیت و علمای دینی اختصاص به طبقه خاصی هم ندارد بلکه تمام مردم افغانستان به خاطر اعتقادات راسخ مذهبی و دینی خود برای عالمان  نقش مهم و تعیین کننده ای قائلند وآنها از در بین مردم ازجایگاه عالی برخوردارند.« مردم اعم ازسنی وشیعه، به رهبران دینی احترام می گذارند، مسائل دینی خود را ازآنها می آموزند، در امور گوناگون با آنها مشورت می کنند و در مسائل اسلامی از آنان پیروی می کنند. روحانیون هم در بین شیعیان و هم اهل سنت، نفوذ زیادی در جامعه دارند. مردم عموما، در پای منبر وعاظ حاضر شده و بادقت به حرف های آنها گوش می دهند و روحانیون نفوذ کلام زیاد دارند».  با نگاهی به تاریخ حوزه های علمیه و زندگی عالمان و بزرگانی برخواسته از حوزه ها، نقش آنها در بخش های مختلف به صورت عینی و ملموس نمایان است که بررسی و پرداختن به تمام آنها فرصت و مجال بیشتری را می طلبد ولی مهم ترین عبارت اند از:
الف ـ نقش حوزه های علمیه در احیاء هویت
با نگاهی به تاریخ افغانستان و سیر پیدایش حوزه های علمیه در آن، بدست می آید که اگر حوزه های علمیه ومدارس دینی در جامعه ما نبودند، عالمان آگاه و دلسوز حضور نمی داشتند. امروزه نام و نشانی از هویت دینی و مذهبی مردم ما هم نبود. زیرا در دوره های مختلف از تاریخ افغانستان سیاست حذف و نابودی ما وجود داشته است. مردم شیعه و هزاره در معرض نابودی هویتی و مذهبی قرار گرفته اند چنین سیاستی در زمان های گذشته و معاصر وجود داشته است. برخی در این باره چنین اظهار نموده است:« در برهه از تاریخ این کشور، وضعیت، به گونه ای رخ نمود که اصل هستی و موجودیت هزاره ها و شیعیان در معرض تهدید جدی قرار گرفت. دوره حکومت مجاهدین و بعد ازآن، دوره طالبان، مهم ترین دوره های مصیبت مردم افغانستان بود. در تمام این دوران، بحران های ناشی از جنگ، فقر، ناامنی، مهاجرت، بزرگ ترین بلاهایی بودند که بر مردم افغانستان تحمیل شدند؛ عالمان افغانستان، در تمام این دوران ها، پیشتاز تحمل مشکلات و مدافعان مردم بود. با وجود این اگر مدیریت و سرنوشت مردم هزاره و شیعه، در دست عالمان نبود، معلوم نبود، چه سرنوشتی مصیبت باری، برآن ها تحمیل می شد»  ولی به برکت حوزه های علمیه و تلاش خستگی ناپذیر علمای مخلص و دلسوزان جامعه، همواره مردم ما از این سیاست ها نجات پیدا نموده و توانسته است هویت دینی ومذهبی خود را دوباره احیا نماید.« تا سالهای دهه۵۰ جامعه تشیع در انزوای کامل بوده در این دوره جنبشی به رهبری بزرگان مذهبی بازگشته از نجف نظیر پیر سید اسماعیل بلخی، میر علی احمد و آقا میر این جامعه را از رخوت بدر آورد و جانی تازه بخشید. نهضت که با ایراد وعظ و خطابه و افتتاح مدارس علوم دینی برای تربیت روحانیان شایسته آغاز شده بود. به زودی چهره جدید به خود گرفت و به اعلام خواسته های فرهنگی واجتماعی وحتی سیاسی روی آورد. مساجد به مراکز فرهنگی و محل معاضدت های اجتماعی در کابل و قندهار تغییر شکل دادند و شیعیان خواستار آزادی های سیاسی برای خود شدند. درسال ۶۰ چندین مدرسه علوم دینی از سوی شیعیان در ولایات افتتاح شد و مدارس شهر ها نوسازی شدند».

ب ـ نقش حوزه های علمیه در تعلیم و تربیت
از آنجای که حوزه های علمیه یک مرکز علمی و آموزشی است مهمترین نقش را در تعلیم وتربیت افراد جامعه دارد، این نقش در افغانستان از برجستگی های خاصی برخوردار است.«یکی از کار کرد های تاریخی نهاد عالمان، به ویژه، عالمان افغانستان، تعلیم و تربیت نیروهای فرهنگی نخبه در جامعه است. این تربیت می تواند، در دو بعد آموزش علمی وپرورش دینی نمود پیدا کند. بسیاری از نخبگان فرهنگی تاثیر گذار در جوامع اسلامی، تربیت یافتگان حوزه های علمیه دینی بوده اند. مکتبخانه ها و حوزه های علمیه کانون اصلی آموزش و تربیت این گونه نخبگان بوده اند».
وقتی که در وازه های علم و دانش به روی فرزندان جامعه ما بسته بود، به صورت علنی و غیر علنی از تعلیم و تربیت آنان جلو گیری به عمل می آمد، یگانه روزنه و کانون امید بخش، همین حوزه های علمیه بود.«پیش ازانقلاب، موفقیت های خوبی از طرف عالمان افغانستان، در داخل و خارج شاهدیم، عمده موفقیت ها، در بعد علمی و تربیت نیروهای علمی و دینی اند. حضور طیف قابل توجهی از عالمان برجسته کابل و برخی ولایات کشور، نشانه این موفقیت اند. قبل از انقلاب، حوزه علمیه کابل، مرکز مهمی برای تربیت علمی و معنوی عالمان شیعه در افغانستان به حساب می آمد. تعداد قابل توجهی از عالمان برجسته شیعه، در این شهر حضور داشتند. حضور فقیهان، مجتهدان و محققان علمی، در رشته های فقهی، اصولی، فلسفی و حدیثی باعث رونق روز افزون حوزه علمیه کابل بود. هسته اولیه تاسیس و گسترش حوزه های علمی شیعه در کابل بسیار، عمیق، مستحکم و قدرتمند بود. اگر این روند تا کنون ادامه می یافت، حوزه علمیه کابل در زود ترین زمان ممکن، به یکی از مراکز علوم دینی شیعه، در افغانستان و منطقه شبه قاره هند تبدیل می شد؛ در این زمینه خوب است، یاد آورشد که بسیاری از کار گزاران جوان انقلاب و جهاد و بدنه اصلی نیروهای سیاسی و نظامی گروه های جهادی شیعه تربیت شده حوزه های علمیه افغانستان، به ویژه حوزه کابل بودند»  شخصیت های بزرگی علمی، سیاسی، فرهنگی در حوزه های علمیه پرورش یافتند وهر کدام مصدر خدمت برای جامعه شدند. «تاریخچه مدارس علمیه شیعه در افغانستان، در حقیقت بخشی ناگفته ی از تاریخ تشیع است که عملا به مثابه موتور محرک تفکر، باور و معارف شیعه عمل نموده است. احیای دوباره تشیع عملا نتیجه احیا، بالندگی، تلاش و مجاهدت حوزه ها و اساتید آن بوده است. از سوی دیگر در صد سال گذشته مهم ترین مراکز فرهنگی جامعه شیعه مدارس علوم دینی آن بوده است. بنابراین آشنائی با تاریخچه مدارس علمیه شیعه در افغانستان، آشنایی با فرایند احیای دوباره تفکر و معارف شیعی و آشنائی با مراکز فرهنگی شیعیان در صد سال گذشته نیز شمرده می شود. مراکز فوق نقش اساسی و محوری در بیداری جامعه و نقش رهبری در جهاد و جنبش های سیاسی شیعیان ایفا نموده است و در حال حاضر نیز مهم ترین نیروهای فکری و فرهنگی جامعه شیعه را تشکیل می دهد» .

اصلاح و بازنگری حوزه های علمیه افغانستان
در اینکه حوزه های علمیه در افغانستان، جایگاه ممتاز و عالی دارد و از سابقه ای نسبتا درخشانی برخوردار بوده اند جای شکی نیست. کسی نمی تواند این موضوع را نادیده بگیرد ولی امروزه عواملی وجود دارد که اصلاح و بازنگری برنامه های حوزه های علمیه را ضروری می سازد که در ذیل به برخی آنها اشاره می شود:
الف ـ تحولات جدید افغانستان
بعد از چندین دهه تحولات، ظهور وافول حکومت ها، سرانجام نظام سیاسی و حاکمیت جدیدی در افغانستان شکل گرفت است، به د نبال آن تحولات قابل توجهی در ساحت های مختلف آموزشی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی به وجود آمده است. از کثرت وتعدد رسانه ها ومطبوعات گرفته تا تاسیس مکاتب ومؤسسات آموزشی، وسائل ارتباطاتی وتبلیغی، ورود فرهنگ های مختلف دربین مردم افغانسان. درگذشته به ویژه در چهار دهه اخیر اگر بیشتر تحولات در قالب نظامی وبعضا سیاسی صورت می گرفت، امروزه سیاست ها، موضع گیری ها وتحولات قالب فرهنگی و تبلیغی به خود گرفته است.
با وجود برخی محددیت ها و موانع تقریبا این فرصت برای همگان وجود دارد که ایده ها ونظرات خود را در مسائل گوناگون مطرح نماید. به تبلیغ و عرضه آن بپردازند. دراین وضعیت کسانی می توانند نقش مؤثر داشته باشند که شرایط و واقعیت های جامعه را به خوبی درک نمایند ومتناسب با آنها برنامه ریزی کنند. حوزه های های علمیه از آنجای که یک نهاد آموزشی، تربیتی و دینی است برای موفقیت در برنامه های خویش به ویژه تبلیغ و تبیین آموزه های دینی ومعرفتی خود، در وضعیت جدید نیاز مند به اصلاح و بازنگری در برنامه های خود است. به روز رسانی برنامه ها و توجه به واقعیت های زمانه، امری است که در تمام مراکز علمی و آموزشی مورد تاکید قرار گرفته است در باره جامعۀ الازهر گفته شده است:«که این دانشگاه وقتی می تواند افتخار بر افتخارات گذشته خود بیفزاید که خود را با واقعیت های امروز جامعه و دنیای معاصر سازگار و همگام کند و با تجدید ماهیت خود رسالت علمی اسلام را بدانگونه که که اسلاف بزرگوار ما در یافت اند، در یابند» .
در حوزه علمیه قم نیز بسیاری از صاحب نظران  تحول را ضروری  میدانند. آقای اعرافی ریاست جامعه المصطفی، در این باره چنین اظهار داشته است: «حوزه به عنوان کانون اندیشه اسلامی که سابقه دیرینه چندین هزار ساله دارد، و درهمه عرصه زندگی مادی و معنوی ما نقش ایفا کرده در این دوره مواجه با این موج شده؛ موجی از دگرگونی ها که سؤالات جدید کلامی، فقهی، اخلاقی، حدیثی، و سؤالات گوناگون را در دنیا ایجاد کرده است. طبیعی است حوزه ای که برای پاسخگوی به نیاز های سابق تنظیم شده بود، نمی تواند بدون هیچ دگرگونی و تحول، پاسخگوی همه این پرسشها باشد»
وقتی محققان و دانشمندان با توجه به واقعیت ها و تحولات جدید، در مراکز مهم علمی و دینی مسلمانان مانند حوزه علمیه قم و جامعه الازهر، که سابقه دیرینه در تعلیم و تربیت دارند، تحول و نوآوری، را یک کار ضروری میدانند، بدیهی است که حوزه های علمیه و مدارس دینی افغانستان نیاز مضاعف به تحول، اصلاحات و بازنگری برنامه های خویش دارند.

ب ـ وضعیت شیعیان افغانستان
افغانستان کشوری است که درآن اقوام و ملیت های مختلف سکونت دارند. ۹۹% آن مسلمان می باشند، که در دو مذهب بزرگ اسلامی (شیعه و سنی) ظهور و نمود پیدا نموده اند. تا کنون در بین آنها اخوت و برادری دینی حاکم بوده است. مگر در مواردی که حکومت ها برای رسیدن به اهداف خویش در بین آنان اختلاف ایجاد نموده و به تعصبات مذهبی دامن زده اند و از مذهب برای سرکوبی مخالفان خود بهره برده اند که نمونۀ آشکار آن فتوای جهاد علیه شیعیان در زمان عبدالرحمان  و تعصبات شدید مذهبی در زمان طالبان است. در شرایط کنونی تعصبات مذهبی کمرنگ گردیده و افغانستان می تواند اخوت و برادری دینی و اسلامی را به حد کمال برساند، آنرا به عنوان یک الگو و نمونه در جهان اسلام ارئه دهد. با این وجود شیعیان افغانستان برای ارتقای سطح فرهنگی و شناساندن و معرفی مسائل مذهبی خود نیاز به وجود حوزه های علمیه و اصلاح برنامه های آن دارد. برخی در این زمینه چنین گفته است «شیعیان افغانستان در شرایط کنونی به دو دلیل به وجود مدارس علوم دینی، اصلاح وارتقای برنامه های درسی مدارس موجود بیشتر نیاز دارند:
نخست اینکه شیعیان افغانستان در جامعه ای زندگی می کنند که حدود ۷۰% آن را پیروان مذهب حنفی تشکیل می دهند. شیعیان برای حفظ عقاید وباورهای پیروان  ودفاع از کیان وموجودیت خویش، به وجود و حضور روحیان عالم، آگاه وتوانا در سطح جامعه نیازمندند؛ روحانیانی که از نظر کیفی توانایی تبلیغ ودفاع از مرز های عقیدتی شیعیان را داشته باشند.
دوم آنکه افغانستان پس از دو و نیم دهه جنگهای جهادی  و داخلی به آرامش نسبی دست یافته، واکنون نوبت بحثهای فکری وایدئولوژیکی رسیده است. در این شرایط، شیعیان باید تلاش کنند تا موضع فکری و عقیدتی خود را در عرصه های گوناگون حیات(سیاسی، اجتماعی، حقوقی، واقتصادی) تشریح کرده ودر اختیار دیگران قرار دهند. روشن است که چنین کاری به وجود مدارس پیشرفته علوم دینی در داخل کشور نیاز دارد.

ج ـ پاسخ به نیاز های زمان
امام صادق (ع) فرموده است: «وَ الْعَالِمُ بِزَمَانِهِ لَا تَهْجُمُ عَلَیْهِ اللَّوَابِسُ »  با توجه به این آشنایی با زمان برای عالمان دینی لازم است وقتی در رسالت خود موفقیت بدست می آورد که شرایط زمان خویش را به خوبی درک نماید. برای شناخت عالمان دین از زمان باید حوزه های علمیه که جایگاه پرورش علما است برنامه های مناسب داشته باشند. به گونه ای برنامه تدوین نمایند که عالمان آشنا به زمان بار آیند و اقعیت جامعه و شرایط جدید را همواره درک نمایند.«ا کنون که حوزه های علمیه¬ی تشیع در شرایط جدیدتری قرار گرفته و مورد اقبال و توجه واقع شده و باید به پرسش¬های روز جامعه پاسخ گوید، باید خود را به گونه¬ای بازسازی کند که از پس مسئولیت های خود سربلند بیرون آید. موضوعات و پرسش¬های جدید و مسایل مستحدثه¬ای که در این زمان جامعه درگیر ان است از مسؤلیت¬های جدی مدارس علمیه است. مدارس علمیه در صورتی می¬تواند نیازهای روز جامعه را درک کند و پاسخی برای آن بیابد که نظام آموزشی و درسی روزآمد داشته باشد و از تجربیات امروز بشر، در نو سازی نظام آموزشی و فرایندهای آن متناسب با شرایط بومی ومحیطی سود برد و از سوی دیگر؛ قلمرو وظایف خود را متناسب با گستره¬ی پاسخگویی دین در ابعاد مختلف تعریف کند. پیامد این دو، درک نیازهای زمان و تربیت نیروهای متخصص، جهت پاسخویی به نیازهای جامعه¬ی بشری در ابعاد مختلف خواهد بود.

د ـ رسالت علما و روحانیت
در جوامع اسلامی علماء و روحانیت وظیفه و مسؤلیت خطیری به عهده دارند. از آنها در روایات معصومین(علیهم السلام) تعبیر به اُمناء رسول شده است« عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) الْفُقَهَاءُ أُمَنَاءُ الرُّسُلِ»  درتعبیر دیگری از امام صادق(ع) آمده است « إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَهُ الْأَنْبِیَاءِ»  با توجه به این تعبیرات که از علما وفقها درروایات شده است، بدست می آید که وظیفۀ اصلی آنها وظیفۀ پیامبران و رسولان الهی است. قرآن کریم وظایف رسولان را درآیات متعدد بیان فرموده است« هُوَ الَّذِى بَعَث فى الأُمِّیِّینَ رَسولاً مِّنهُمْ یَتْلُوا عَلَیهِمْ ءَایَتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَب وَ الحِْکْمَهَ وَ إِن کانُوا مِن قَبْلُ لَفِى ضلَلٍ مُّبِینٍ»  به همین مضمون درآیات(۱۲۹)سوره بقره و(۱۶۴) سوره آل عمران نیز آمده است. به طوری کلی پیامبران معلم، مربی، آموزش دهنده و پرورش دهنده هستند.  تادین را به صورت صحیح و درست تبلیغ نمایند. در تمام شرایط و تحولات جدید پاسخگوی مطالبات وسؤالات مردم باشند، نسبت به شبهات و اندیشه های متفاوت عکس العمل مناسب نشان دهند.
علماء و روحانیت وقتی دراین وظایف خطیر ورسالت سنگین خود موفق خواهد بود، نقشی به مراتب مهم تر و دستاورد ها و نتیجه های فراتر از آنچه اکنون دارد خواهد داشت که تشکیلات منظم و توانمند داشته باشند. حوزه هاى علمیه با همان سازمان کهن و برنامه ها و شیوه هاى ساده آموزشى و تبلیغى نمى تواند به آسانى از عهده این رسالت مهم برآید حوزه هاى علمیه نیز همچون هر نهاد علمى آموزشى دیگر بلکه به خاطر اهمیت رسالتى که بر عهده دارند براى حفظ شکوفایى و بالندگى خویش نیاز به اصلاح و بازنگرى پیاپى دارند.

آسیب های حوزه های علمیه در افغانستان
حوزه های علمیه در افغانستان، گذشته نسبتا درخشانی داشته تا آنجای که زمینه وجود داشته است. مسیر رو به پیشرفت را طی نموده اند ولی با وجود تمام امتیازات و جنبه های مثبت حوزه های علمیه افغانستان که در جای خودش باید بررسی شود. با توجه به شرایط فعلی، مقتضیات زمان وانتظارات جامعه از حوزه های علمیه، آسیب های جدی نیز متوجه آن است که در این نوشتار به برخی آنها پرداخته می شود.
۱٫    نداشتن برنامه آموزشی ودرسی
برنامه آموزشی عبارت است از: یک نقشه ای که در آن فرصتهای یادگیری برای رسیدن به هدفهای کلی و هدفهای جزئی متناسبی که برای جمعیت معینی و مدارس مشخصی معلوم و طراحی شده است. حوزه های علمیه و مدارس دینی  یک نهاد آموزشی است. داشتن برنامه آموزشی و چشم اندازی برای آینده، از ضروریات نهاد های آموزشی است. اکثر مدارس دینی در افغانستان، برنامه منظم و تدوین شده آموزشی ندارند. برنامه ها و مواد درسی به صورت سنتی می باشند که از زمان های بسیار دور تا به امروز در حوزه های علمیه جریان داشته اند. با وجود تحولات وتغییرات عمده ای که در سائر عرصه ها به وجود آمده اند، ولی برنامه های درسی و آموزشی حوزه های علمیه تغییر نکرده اند. البته برخی مدارس در کابل، هرات و مزار شریف تغییر وتحول اندکی را در برنامه های خود به وجود آورده اند که در حد خود آنها خوب است. ولی وقتی چنین برنامه های کار ساز ومؤثر خواهد بود که تحول به صورت فراگیر بوده و همه مدارس تحت پوشش قرار داده شوند.
۲٫کمبود استاد ماهر
در نهاد های آموزشی و تربیتی استاد، معلم، از ارکان اصلی به حساب می آیند درصورتی که استاد ورزیده و معلم شایسته وجود نداشته باشد، زمینه ترقی و پیشرفت آن نهاد ومرکز آموزشی هم ممکن نخواهد بود. هرچند که سایر امکانات در حد مناسبی وجود داشته باشد. حوزه های علمیه در افغانستان، شدیدا با کمبود استاد مواجه اند. البته ناگفته نماند که در برخی مدارس اساتید ارجمند و عالی قدری حضور دارند. ولی چنین افرادی کم و نادر هستند. لذا بیشتر مدارس از نداشتن استاد با صلاحیت رنج می برند.
۳٫ نداشتن منبع مالی ثابت و مشخص
یکی از آسیب ها و مشکلات حوزه های علمیه تامین بودجه است . زیرا اولا، مدارس علمیه، با انگیزه های مختلفی تاسیس شده اند. گاهی یک روحانی که از حوزه علمیه نجف یا قم برگشته است اقدام به تاسیس مدرسه نموده است. گاهی هم جمعی از مؤمنین یک منطقه یا یک قوم مدرسه ای ساخته اند. در دوران جهاد، احزاب و گروه های جهادی نقش فعال در مدرسه سازی داشتند. هرچند در زمان تاسیس، مشکل مالی وجود نداشته، مؤسس و بانی مدرسه به نوعی آنرا تامین می کرده است. ولی با گذشت زمان، عوامل چون: فوت مؤسس، انحلال احزاب، عدم انگیزه وتوان مردم برای کمک و سایر تحولات اجتماعی، باعث شده است که مدرسه مشکل مالی پیدا نماید. سرانجام به تعطیلی مدرسه منجر می شود.
ثانیا، منبع مالی بیشتر مدارس علمیه کمک های مردمی و وجو هات شرعی است. چنین کمک های ثبات و دوام ندارد گاهی اوقات ممکن است این گونه کمک ها مدرسه را به لحاظ مالی تامین کند ولی گاهی ممکن است ناچیز باشد و نتواند مشکل را حل نماید. لذا برخی در این زمینه چنین گفته است: «منابع مالی یا به عبارت دقیق تر بودجه مدارس علمیه شیعی افغانستان، مانند همه¬ی مدارس علمیه¬ی شیعه، همان و جوهات شرعیه و کمک¬های مردمی است. باتوجه به سه دهه جنگ در این کشور، فقر عمومی، نا هماهنگی، نداشتن مدیریت واحد، پراکندگی مدارس و نیز عدم اجازه¬ی برخی از مراجع، در مورد مصرف همه¬ی وجوهات در داخل افغانستان؛  بودجه¬ی حوزه ها از داخل افغانستان به خوبی تامین نمی¬ شود. شهریه¬ی استادان و طلاب کفایت زندگی شان را نمی¬کند.»
۴٫ نبود کتابخانه و منابع برای مطالعه و پژوهش
اکثر مدارس علمیه در مناطق مرکزی افغانستان کتابخانه ندارد. البته برخی مدارس تازه تاسیس مکانی را برای کتابخانه در نظر گرفته اند ولی عملا نه کتابی وجود دارد و نه کتابخانه ای؛ بلی مدارسی که در شهر ها اند مانند کابل، مزار، هرات و… برخی از این مدارس کتابخانه های خوب وغنی دارند ولی از آنجای که تا هنوز تحقیق و پژوهش به صورت روشمند وجدی راه نیفتاده است، استفاده ای مناسب از این کتابخانه ها صورت نمی گیرد اکثرا شروح وکتاب های در زمینه ای سخنرانی و منبر مورد استفاده قرار می گیرند. نه بیشتر از آن.
۵٫ سلیقه گرای و عدم ضابطه مندی (فرد گرایی)
مدارس علمیه  افغانستان، در برنامه ها و فعالیت های آموزشی و تعلیمی خود قانون فراگیر و جامعی ندارند. هر مدرسه به تنهای برنامه ریزی می کند. استاد، مدیر ، یا سایرافراد دست اندر کار مدرسه، طبق سلیقه و میل خود در بخش های مختلف تصمیم می گرد و عمل می کند.
۶٫ در حاشیه قرار گرفتن علوم و معارف قرآنی
از مهمترین و ضروری ترین برنامه های آموزشی، برای طلاب در حوزه های علمیه و مدارس دینی، فراگیری علوم و معارف قرآن است. اولویت اول، برای طلاب علوم دینی آموختن قرآن کریم می باشد. ولی به دلایلی در حوزه های علمیه کمتر به این امر توجه می شود به جای یاد گیری قرآن کریم، موضوعاتی چون: ادبیات عرب، اصول و فقه و منطق در اولویت اند.
۷٫ فقدان درس اخلاق
در حوزه های علمیه، عالمان وارسته و فرزانگان خودساخته، به پیروی از سیره پیامبر(ص) و ائمه(ع) حوزه های اخلاقی تشکیل می دادند و با الهام از قرآن کریم، روایات پیامبر(ص) و ائمه(ع) و سیره آن بزرگواران، انسانهای مهیا برای پیمودن پله های خودسازی را دست می گرفتند و بالا می بردند. چون بخوبی درک کرده بودند که ساختن جامعه ایده آل و آرمانی، ترویج دین، دعوت مردم به حق و عدالت و… بدون اصلاح و تزکیه دعوت گران، امکان ندارد. اینان، باید اول آنها خود را اصلاح کنند، تا بتوانند به اصلاح جامعه بپردازند.»
در حقیقت درس اخلاق در حوزه های علمیه یک سنت حسنه، تربیت و خود سازی طلاب یک اصل است. اگر به این سنت حسنه عمل نشود به تربیت و تهذیب طلاب توجه نگردد ولو به لحاظ علمی پیشرفت های بدست آید سودی نخواهد داشت. متاسفانه در حوزه های علمیه روز به روز درس های اخلاق کم رنگ تر گردیده و استقبالی از آن نمی شود.

۸٫ هدف واقع شدن، علوم ابزاری
دربسیاری از رشته های تحصیلی ، فراگیری برخی از علوم هدف اصلی نیستند بلکه صرفا جنبه ای ابزاری و مقدماتی دارند. امروزه از این علوم مقدماتی و ابزاری به عنوان «پیش نیاز» نام برده می شود. آشنای فراگیران با آن علوم نیز در حد «پیش نیاز» لازم است نه بیشتر از آن، ولی  در حوزه های علمیه به گونه ای عمل می شود که همین علوم ابزاری و پیش نیاز به عنوان اصل و هدف مطرح می شود سالیان سال وقت و عمر یک طلبه صرف آن می گردد. مثلا ادبیات عرب حتی علم اصول، جنبه مقدماتی صرف دارند، از این روی، باید آن مسائلی که فقه کار برد دارند، بررسی شوند، نه بیشتر ازآن، مگر کسانی که می خواهند دررشته خاص ادبیات یا اصول تحصیل کنند.

۹٫ عدم توجه به روشهای تدریس
در مدارس دینی و حوزه های علمیه روش تدریس به صورت سنتی است (روش سخنرانی) در این روش ، شاگردان نمی توانند دربحث، اظهار نظر نمایند. از روش های دیگر تدریس (روش بحث گروهی ) (روش آموزش اکتشافی) و ابزار آموزش و یاد گیری مانند:  نوشتن در تخته، و… استفاده نمی شود.
به نظر می رسد که روش تدریس باید متناسب با موضوع باشد. لذا که دانشمندان علوم تربیتی گفته است:« انتخاب از میان روشهای آموزشی باید متناسب با موضوع و هدفهای درس و نیز شخصیت دانش آموزان باشد. بهترین تدبیر معلم در کار آموزشی اش این است که در همه حال انعطاف پذیر عمل کند و در هرزمان روش مناسب با موضوع، هدفها، و دانش آموزان خود را مورد استفاده قرار دهد»
۱۰٫ متن محوری به جای مساله محوری
در آموزش، هدف اصلی فراگیری و یاد گرفتن «مساله» است نه یاد گرفتن متن کتاب خاص، مثلا در آموزش ریاضی در مرحله ای ابتدای هدف این است که فراگیر چهار عمل اصلی ریاضی را یاد بگیرد و به آن تسلط پیدا کند، بتواند آنها را به کار ببرد. این اصلی ترین هدف است به هیچ عنوان مهم نیست که از چه کتابی و متنی این یاد گیری صورت بگیرد. لذا در بسیاری از کشور ها کتاب های درسی به ویژه کتاب های دوره ابتدای هرسال تغییر می کنند درآنها از آخرین ابزار های یادگیری مانند نقشه ها، تصاویر، رنگ، خط و… استفاده می شود. صرفا برای اینکه یاد گیری هم سریع وهم آسان صورت پذیرد. زیرا متن یک کتاب خاص موضوعیت ندارد بلکه یاد گرفتن اصل «مسئله» مهم است.یکی ازمحققان حوزه در مقاله ای تحت عنوان: «درس حوزه وی، الگوی جدید شیوه تدریس» نیز در درسهای حوزه مسئله محوری را مطرح نموده ومی گوید:« هدف این است که هر مرحله آموزشی را مورد تحقیق قرار بدهیم به جای اینکه برحفظ این برنامه وپایان بردن آن از یک جلد به جلد دیگر متمرکز گردیم. به این معنا که در هر مرحله آموزشی اهدافی دارد که واجب است برای هرماده درسی و یا مجموع از مواد درسی تحقق پیدا کند. به عنوان مثال، به جای اینکه شیوه کلاس اول ابتدایی در مضمون خواندن و نوشتن به پایان رساندن کتاب درسی باشد، باید هدف، خواندن و نوشتن درست باشد. در عین حال ضرورتاً لازم نیست معلم صرفا مجبور باشد کتاب آموزشی معینی را تدریس نماید، بلکه برای معلم باید این امکان وجود داشته باشد که ابعادی خاص از آموزش و پرورش فراهم گردد و به عنوان منابع پیشنهادی برای محقق ساختن اهداف مراحل آموزشی ارئه شود»  ولی در حوزه های علمیه برخی متون جنبه قدسی پیدا نموده وموضوعیت دارد. نه موضوع واصل مسئله.
۱۱٫ آموزشی نبودن کتب درسی
درحوزه های علمیه کم تر از کتاب های جدید استفاده می شود اکثرا کتابها ی درسی مال سال ها قبل است که فهم و درک آنها برای بسیاری از طلاب مبتدی سخت است. به خصوص که در تدریس این گونه کتاب ها روش سخت تری انتخاب می گردد و مشکلات را  چند برابر می سازد. چنین کاری باعث می شود که  اولا یادگیری به خوبی انجام نشود  ثانیا نوعی سرخوردگی و دل زدگی نسبت با این درسها بو جود بیاید. در حوزه‏هاى علوم دینى، ادبیات عرب خوانده مى‏شود اما با متد غلطى. نتیجتاً طلاب علوم دینى پس از سالها تحصیل ادبیات عرب با آنکه قواعد زبان عرب را یاد مى‏گیرند خود زبان عرب را یاد نمى‏گیرند، نه مى‏توانند با آن تکلم کنند و نه مى‏توانند از عربى فصیح استفاده کنند یا به عربى فصیح بنویسند

۱۲٫ موازی کاری
یکی از آسیب ها و مشکلات جدی حوزه های علمیه در افغانستان، موازی کاری در تاسیس و راه اندازی مدارس دینی است. در برخی مناطق در فاصله های بسیار کمی دو مدرسه در عرض هم ساخته شده اند بدون اینکه برنامه هایش اندک تفاوتی باهم داشته باشند.چنین کاری موجب می شود که هزینه ها و مصارف مدرسه چند برابر گردیده از امکانات و وسایل موجود به خوبی استفاده نشود.

۱۳٫عدم ارتباط با مراکز دانشگاهی و فرهنگی
ما در عصر ارتباطات زندگی می کنیم امروزه کوچکترین حادثه ای که در گوشه و کنار جهان رخ می دهد تمام مردم دنیا در کمترین زمان ممکن از آن اطلاع پیدا می کند. با این حال حوزه های علمیه در افغانستان به سبب عوامل مختلف با سایر نهاد ها و مراکز علمی یا اصلا ارتباط ندارند یا ارتباط شان بسیارکم و ناچیز است.

۱۴٫عدم آشنای اساتید و مدیران با تعلیم و تربیت
تعلیم و تربیت کاری آسانی نیست چون موضوع تعلیم و تربیت« انسان» است، به همان میزان که انسان موجودی پیچیده و چند بعدی است. تعلیم و تربیت نیز با پیچیده گی های خاصی همراه است لذادست اندر کاران آن با ید آشنایی لازم باعلوم تربیتی  داشته باشند تا بتواند در کار خویش موفق شوند.« عدم تربیت صحیح استادان، آثار سوء ومضراتی فروانی درپی دارد. دربرخی مراکز علمی عدم توجه به تربیت صحیح استادان وعدم جهت دهی مناسب آنان موجب آن گردیده تا مجموعه ای از استادان با این دید غلط که دانش پژوهان خودرا، رقیبان آینده خود می بینند از هرگونه زمینه دادن به دانش آموختگان خود داری کرده، واصرار برتقلید وتبعیت واستثمار دانش پژوهان پایین تر از سطح خود را یک اصل مسلم و تخطی ناپذیر می دانند. در حالی که یک استاد نمونه وشایسته در یک نظام آموزشی قرآنی باید هدایتگر وراهنمای نمونه باشد که طلبه را به حد اکثر اعتماد به نفس در تلاش وخود جوشی نزدیک سازد وخود نقش کلید راهگشا را ایفا کند وزمینه هار ا برای هرگونه تلاش مثبت وابتکار وخلاقیت طلاب فراهم سازد تا قدرت انتخاب وتشخیص صحیح را در پرورش یافتگان بالا برد وحرارت وجششی پیوسته در عمق وجود آنان پدید آورد.»

۱۵٫عدم جامع نگری مدیران
مدیران مدارس دینی و حوزه های علمیه افغانستان  نگاه شان معطوف به مسایل خاص است در برخی موارد کار های سیاسی ، حزبی، رقیب داری، منطقه گرایی و… مهمترین دغدغه مدیران مدارس دینی اند. به صورت طبیعی چنین مشغولیت های نگاه مدیران مدارس را محدود نموده و آنها را از وظیفه اصلی شان باز می دارد.

۱۶٫ کمبود امکانات
مدارس دینی شیعیان افغانستان از کمبود امکانات به شدت رنج می برند. مدارس از کمترین امکانات آموزشی رفاهی برخوردار اند. طلاب در نهایت فقر زندگی می کنند وشهریه بسیار ناچیزی به پرداخت می شود. کتابخانه های مدارس نیز بسیار فقیر است وامکانات رایانه ای یا در این مدارس وجود ندارد یا بسیار محدود است وبیشتر طلاب نیز به آنها آشنایی ندارند» .

۱۷٫ تدوین نشدن نظام جامع آموزشى حوزه هاى علمیه
حوزه های علمیه براى تعیین مسیر آموزشهاى منتهى به خدمت دینى (اعم از علمى, فرهنگى، قضایى) باید اهداف کلى، اهداف راهبردى، نظام ارتقایى، اهداف مقاطع، و الگوریتم تربیت نیروى عالم دینى را ترسیم و بر آن تفاهم کنند. تا هنگامى که چنین نظام جامع و متفاهمى تدوین نشده باشد، تشویش آموزشی، و ناهماهنگى در تعیین روابط آموزشى حوزه با سایر مراکز آموزشى و نهادهاى خدمت گیرنده از حوزه ادامه خواهد داشت.

۱۸٫ عدم مرکزیت اداری و آموزشی واحد
به نظر می رسد که عمده ترین و اساسی ترین مشکل و آسیب در حوزه های علمیه و مدارس دینی افغانستان، فقدان یک مرکز واحد اداری و آموزشی است. این مشکل دز زمان های قبل نیز وجود داشته قریب به اتفاق تمام علماء ما از تاسیس مدرسه، مسجد وحسینیه گرفته تا خدمات اجتماعی، فرهنگی، تبلیغی و مبارزات سیاسی به صورت انفرادی عمل نموده اند . البته به همین صورت هم موفقیت های بزرگی داشته اند ولی اگر ازهمان زمان مرکزیت واحد ایجاد می شد وفعالیت ها به صورت جمعی و گروهی انجام می گرفت حتما دست آورد ها بهتری داشت وثمرات بیشتری از حوزه های علمیه وعلما، نصیب جامعه ما می گردید.
راهکارها
از آنجای که حوزه های علمیه و مدارس دینی در افغانستان، یکی از مهمترین نهاد های آموزشی و تربیتی است و رسالت بزرگی در جامعه به عهده دارند. همواره برای حفظ، شکوفایی و بالندگی خود، نیاز به تحول، اصلاح و برنامه ریزی دارند. تا قادر باشند که رسالت و مسؤلیت های خطیر خود را به خوبی انجام دهند. متناسب با شرایط زمانی و مکانی، گامهای بلندی در راستای اهداف خود بردارند. چنین اموری ممکن نیست، مگر اینکه نخست به بررسی آسیب ها و چالش ها پرداخته شود.  سپس برای بیرون رفت از آنها، راهکار ارائه گردد. آنچه در این نوشتار برای حوزه های علمیه افغانستان به عنوان راهکار،  به نظر می آید موارد ذیل است:
۱٫ تلفیق حوزه های علمیه
تعدد و تکثر مدارس دینی و حوزه های علمیه در افغانستان، بدون نیاز سنجی و برنامه ریزی به هیچ عنوان مطلوب نیست، زیرا جامعه شیعی افغانستان به لحاظ اقتصادی فقیر، به لحاظ نیروی انسانی نیز با کمبود های جدی مواجه است. در صورتی که بیش از حد نیاز جامعه، مدرسه دینی ساخته شود ولی از حیث نیروی انسانی و منابع مالی تامین نشود چنین مدارسی سود نخواهد داشت. براین اساس بهتر است در مناطقی که چندین مدرسه دینی در عرض هم قرار دارند و در بسیاری از برنامه ها با هم مشترک هستند تلفیق شوند با این کار هم در برخی از هزینه های آن صرفه جویی می شود وهم سطح برنامه های آن ارتقا پیدا می کند

۲٫ حمایت مراجع از حوزه های علمیه

بدون شک مدارس دینی و حوزه های علمیه، مرکز پخش و نشر معارف اسلامی و آموزه های دینی است. تقویت و حمایت آنها در حقیقت تقویت دین داری در جامعه می باشد از این رو حمایت و تقویت مدارس دینی از طرف مراجع تقلید و آیات عظام کاملا توجیه پذیر اندو در اولویت قرار دارند. زیرا «مرجع تقلید افزون بر مقام افتاء و پاسخ گویى به استفتائهاى مردمان عهده دار اداره حوزه ها و هدایت و تربیت طلاب نیز هست. گرفتن وجوه شرعى و هزینه آن در حوزه هاى علمیه نیز روشن گر همین امر است».
۳٫ تدوین کتب درسی مناسب

حوزه های علمیه افغانستان به دلیل شرایط خاص اجتماعی، دینی، فرهنگی، بافت های قومی و…  با وجود تمام مشترکات با سایر حوزه های علمیه شیعه، مواد درسی خاصی را می طلبد. لازم است چنین کاری با جامعه شناسی دقیق از جمله جامعه شناسی آموزش و پروش صورت بگیرد. طبق مطالبات جامعه و فضای حاکم برآن و بر اساس نیاز ها برنامه تهیه و تدوین گردد سپس به مرحله اجرا و عمل گذاشته شود. برای نمونه تدوین کتب فقه مقارن، آشنای با مذاهب اسلامی از جمله نیاز ها است.

۴٫استخدام اساتید با صلاحیت
حوزه های علمیه یک نهاد آموزشی و مرکز تعلیم و تربیت اند. از ارکان مهم نهاد های آموزشی و تعلیمی، استاد و معلم می باشند که با حضور آنها استعداد ها به رشد و شکوفایی می رسند و نهال علم و دانش به بار نشسته و ثمر می دهند از این جهت می توان گفت برای رشد و شکوفایی حوزه های علمیه در افغانستان استخدام اساتید با صلاحیت و شایسته در اولویت قرار دارد.  به خصوص اینکه در حوزه های علمیه، میزان رشد وسطح تحصیل طلاب تا حدی زیادی وابسته به استاد است. همچنین به خاطر ارتباط و تعامل خاص طلاب با استاد خصوصیات شخصیتی، اخلاقی و تربیتی استاد بر طلاب تاثیر می گذارد از این رو نقش استاد در حوزه های علمیه افغانستان بسیار برجسته و تعیین کننده است.

۵ . تحول در مدیریت
موضوع مدیریت در عصر حاضر، چنان اهمیت دارد که آن را عصر «مدیریت» نامیده اند این واقعیت را باور کنیم که در عصر حاضر، قدرت مدیریت است که از ضعیف ترین ملت ها و سازمانها، قوی ترین ملت و سازمان ها را می سازد.
این واقعیت را نباید نادیده گرفت و این حقیقت نباید انکار کرد که اکثر آسیب ها، مشکلات و چالش های موجود در حوزه های علمیه افغانستان به صورت مستقیم یا غیر مستقیم باز گشت به مدیریت آنها دارند. ازاین جهت در ارائه ای راهکار ها، تحول در مدیریت مهمترین گزینه ای است که مورد تاکید قرار داده می شود. مدیریت در حوزه های علمیه افغانستان به صورت جزیره ای، پراکنده و غیر متمرکز است باید شکل جدیدی از مدیریت در مدارس و حوزه های علمیه تعریف شود. تا تحول در مدیریت ایجاد نشود در موارد دیگر هم تحول و تغییر به وجود نخواهد آمد.

۶٫ جذب کمکهای مردمی
مدارس دینی وحوزه های علمیه در افغانستان واقعاً مردمی اند. مردم برای حمایت از آنها همکاری دارند واز هیچ کمکی در صورت امکان دریغ نمی کنند ولی جذب حمایت های مردمی نیاز به برنامه ریزی و فعالیت دارد ازاین رو دست اندر کاران مدارس علمیه باید برنامه لازم را داشته باشند مهم ترین آنها این است که باتعلیم وتربیت طلاب شایسته اعتماد مردم را جلب کنند مردم مطمئن شوند که حمایت های آنان هدر نمی روند.
۷٫توجه به علوم جدید
منظور از علوم جدید، علومی است که تا کنون در حوزه های علمیه مطرح نبوده، ولی اکنون، در فهم دین، نشر دین، کارا ساختن دانشهای دینی و… نقش دارند. از این روی ضرورت دارد، جزء، مواد درسی قرار گیرند.

۸ .آشناساختن طلاب بازبانهای مختلف
زبان، وسیله ارتباط بین انسانها، آگاهی از نظرات دیگران و راه آشنایی با فرهنگها ودانش هاست. زبان، ملتها را به هم پیوند می دهد، راه را برای نشر اندیشه و آیین فراهم می آورد.از این روی، روحانیان که در کار تبلیغ و ترویج اند، باید به زبانهای گوناگون آشنا باشند، تا با شناختی که از ملتها می یابند بتوانند اندیشه دینی خود را به آنان عرضه بدارند. در بین زبان های مطرح در جهان برای طلاب علوم دینی سه زبان از اولویت خاصی برخوردار اند:
الف. زبان و ادبیات عرب
ادبیات عرب جزو علومی است که از دیرباز برای شناخت معارف اسلامی و استفاده از کتاب و سنّت از دروس اولیه حوزه های علمیه بوده است. هر دانشجوی دینی، مدتی ازعمر خود را صرف فراگیری قواعد ادبی و بلاغی عربی می کند تا بهتر با قرآن و حدیث آشنا شود و فهم نیکی از آنها داشته باشد و بر اقوال فقهاء آگاهی بیابد. کسی که وارد حوزه های علمیه می شود تا آشنای به زبان و ادبیات عرب پیدا نکند نمی تواند از منابع و متون اسلامی از جمله قرآن کریم و احادیث ائمه اطهار (ع) چیزی بفهمد زیرا همه اینها به زبان عربی است علاوه براین منابع، بسیاری از کتاب های مهم دینی و اسلامی هم عربی می باشند. از این رو فراگیری زبان و ادبیات عربی برای طلاب علوم دینی ضروری است.
ب.ادبیات فارسی
در افغانستان یکی از زبان های رسمی زبان فارسی است، اکثر مردم افغانستان به زبان فارسی صحبت می کنند. به ویژه در شهر های مهم افغانستان و دربین شیعیان زبان فارسی به عنوان زبان اول مطرح است. لذا«آشنایی دقیق، عالمانه و فنی با زبان فارسی و شیوه نگارش مقاله و کتاب، برای حوزویان، بسیار ضرورت دارد. اینان، وظیفه دارند جامعه خویش را با اسلام و معارف دینی آشنا سازند. در نگارش و خطابه، از بهترین و شیواترین روش بلاغی بهره برند و کتابهای مذهبی را همراه با صناعت ادبی تألیف کنند. «وما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه»
ج. زبان انگلیسی
رسالت حوزه، رسالتی است جهانی و در محدوده ای خاص، نمی گنجد، از این روی، برای ابلاغ رسالت و پیامی که بر دوش دارد، باید به زبانهای زنده دنیا، آشنا گردد.
آشنایی با زبان های دیگر، افزون بر ابلاغ پیام الهی، باعث اطلاع از شبهات دشمنان اسلام می شود و امکان پاسخ گویی سریع به آن شبهات را فراهم می سازد. زبان انگلیسی به عنوان یکی از زبان های زنده دنیا امروزه اهمیت خاصی دارد. زیرا اکثر منابع علمی به این زبان می باشد، تبلیغات و رسانه ها بین المللی و… نیز با زبان انگلیسی اند.

۹ .ایجاد نظام واحد آموزشی
همان طور در بخش آسیب های حوزه های علمیه گفته شد یکی از آسیب های جدی فقدان نظام واحد آموزشی است. حوزه های علمیه یک نهاد آموشی است مهم ترین ویژه گی نهاد آموزشی کارآمد و مؤثر، داشتن نظام واحد آموزشی فعال و پویا می باشد. بنابراین یکی از راهکار های اساسی و زیر بنای در حوزه های علمیه افغانستان، ایجاد نظام واحد آموزشی است با این کار طلاب در طول تحصیل از سردرگمی نجات پیدا می کنند در امتحانات و بقیه برنامه های آموزشی دچار مشکل نمی شوند. اساتید نیز در فرایند تدریس با مشکل مواجه نمی شوند.

نتیجه
با بررسی حوزه های علمیه در افغانستان، این نتایج بدست می آید:حوزه های علمیه در گذشته، تا جای فرصت داشته اند نسبتا خوب درخشیده اند به ویژه در دومساله نقش تعیین کننده داشته اند یکی تعلیم و تربیت ودیگری احیاء هویت دینی و مذهبی.
در زمان فعلی وضعیت حوزه های علمیه در شهر ها(کابل، هرات، مزارشریف) نسبتا خوب است. ولی غیر از شهر ها( مناطق مرکزی) مدارس دینی کیفیت لازم را ندارند و با مشکلات متعددی مواجه اند. در هر سال تعطیل شدن آنها رو به افزایش اند.از آنجای که در افغانستان تحولات جدیدی به وجود آمده است. تحول، اصلاح و باز نگری در تمام عرصه های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و… ضروری به نظر می رسد. حوزه های علمیه نیز به عنوان یک نهاد مهم دینی وآموزشی نیازمند به اصلاح و بازنگری برنامه های خود اند
عمده ترین آسیب های حوزه های علمیه عبارت اند از: نداشتن برنامه درسی و آموزشی، کمبود استاد، فقدان درس اخلاق، آموزشی نبودن کتب درسی….، برای بیرون رفت از این آسیب ها و مشکلات راهکار های ذیل به نظر می رسند: تلفیق مدارس، استخدام اساتید ماهر، به کار گیری روشهای مناسب تدریس، تامین منابع مالی، حمایت مراجع و جذب کمک های مردمی، ایجاد مرکزیت واحد در نهایت نیاز سنجی وبرنامه ریزی بر اساس آن. والسلام

پی نوشت

۱ . ابن منظور، لسان العرب ، ص۳۴۲٫ الزبیدی، تاج العروس،ج۴ ص،۳٫
۲ . عمید، حسن، فرهنگ فارسی، تهران: امیر کبیر ، ج۱ص۸۱۱ .
۳٫ ابن فارس، ابوالحسن، معجم مقاییس الغه، ج۲ ص۱۱۸
۴٫ اعرافی، علیرضا، تحول در نظام تعلیم و تربیت حوزه علمیه، فصلنامه پژوهشی ـ علمی کوثر معارف، پاییز ۱۳۸۸،ص۲۰٫
۵ . اعرافی، قبلی، ص ۲۱٫
۶ . رشاد، علی اکبر، تحول در حوزه ، باید ها و نباید ها، منبع:hawzah.net
۷ . گروهی از نویسندگان، دایرهالمعارف تشیع، نشر شهید سعید مجتبی، تهران: ۱۳۶۹٫ ج۶ : ۵۴۹).
۸ . اعرافی، قبلی، ص،۲۲
۹ . محسنی، موسی، سیر تحول مدارس علمیه افغانستان در صدسال گذشته، ص۶ .
۱۰ . خراسانی، مجتبی الهی، چالش های فراروی تعامل حوزه و نظام اسلامی. منبع: hawzah.net
۱۱ . بختیاری، محمد عزیز، شیعیان افغانستان، قم: انتشارات شیعه شناسی، ۱۳۸۵ ص ۲۴۴٫
۱۲ . محمدی، شوکت علی، بررسی برنامه درسی مدارس علمیه افغانستان ، ( تحقیق پایانی) ص ۱۸٫
۱۳٫ واعظی، حمزه، مرکز فرهنگی نویسندگان افغانستان، مجله سراج، سال ۶ شمار۱۶ـ ۱۷ص۱۰
۱۴٫ هدی، میر محمد حسین، اشعار بلبل، مؤسسه تحقیقاتی و انتشاراتی فرهنگ انقلاب اسلامی ، ۱۳۸۵ص۹٫
.۱۵  علی آبادی، علیرضا، افغانستان، تهران: وزارت امور خارجه مؤسسه چاپ و انتشارات،۱۳۶۲ ، ص۳۰
۱۶٫ رسولی، حیات الله، کارکرد های عالمان در افغانستان، پیام مبلغ، شماره ۲، ص،۲۲۷٫
۱۷٫ روا، اولیورا، افغانستان، اسلام ونوگرای سیاسی، ترجمه : ابوالحسن سرو قدم مقدم ،انتشارات آستان قدس رضوی،۱۳۶۹، ص۸۳
۱۸٫ رسولی، قبلی ،ص۱۹۴
۱۹٫ برای اطلاع بیشتر مراجعه شود به: رسولی، قبلی،ص۲۱۱٫
۲۰٫ محسنی، قبلی ، ص۲
۲۱٫ غنیمه، عبدالرحیم، تاریخ دانشگاههای بزرگ اسلامی، ترجمه: نورالله کسائی، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۷،      ص۸۲
۲۲٫ اعرافی، علیرضا، حوزه های علمیه، تحول و نوآوری، کوثر معارف، شماره ۷، ص ۷٫
۲۳ . مهدی، سید فرخ ، تاریخ سیاسی افغانستان، قم : احسانی، چاپ دوم، ۱۳۷۱، ص۴۰۳٫
۲۴٫ بختیاری، همان، ص ۲۴۹
۲۵ . کلینی، محمدبن یعقوب، الکافی، تهران : دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵، ج۱، ص۲۷٫
۲۶ . محمدی، شوکت علی، قبلی، ص۴۰
۲۷٫ کلینی ، قبلی، ج۱، ص۳۳٫
۲۸٫ کلینی، قبلی ، ج۱،ص۴۹٫
۲۹٫ جمعه/۲٫
۳۰٫ شیرازی ، مکارم و دیگران ، تفسیر نمونه، ج۱،ص۴۵۸٫
۳۱ . پروند، محمد حسن، مقدمات برنامه ریزی آموزشی و درسی ، تهران، انتشارات صحیفه، ۱۳۷۱، ص۲۰٫
۳۲ . محمدی، قبلی، ص ۳۹
۳۳ . کار آرایی علوم در حوزه علمیه
۳۴ . سیف،  قبلی، ص۴۰۶
۳۵ . العیدانی، محمود، دروس حوزوی: الگوی جدید شیوه تدریس، ترجمه: محمد جواد برهانی، فصلنامه پژوهشی ـ علمی کوثر معارف ، سال پنجم، شماره دهم، ۱۳۸۸،ص ۲۷٫
۳۶ . مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى    ج‏۲۴    ۵۰۳
۳۷ . حکیم، سید منذر، چشم اندازی بر نظام آموزشی در حوزه علمیه، کوثر معارف ، پاییز ۱۳۸۸ ، ص ۳۷٫
۳۸٫ بختیاری، قبلی، صص۲۴۹و۲۵۰
۳۹ . برای آگاهی بیشتر مراجعه شود به : کتاب زندانیان روحانیت تشیع افغانستان، تالیف: حسین شفائی، واحیاگر شیعه در افغانستان، تالیف: محمد سرور رجا وکتاب های که مربوط به زندگی روحانیت شیعه،
۴۰ . پایگاه اطلاع رسانی حوزه نت
۴۱ . ضیایی ، غلام محمد، حوزه علمیه آسیب ها و راهکار ها ، کوثر معارف، سال پنجم، شماره ۱۳۸۸ ص۱۸۴
۴۲ . طرحی برای تحول حوزه، سلسله مقالات حوزه نتhawzah.net
۴۳ . ابراهیم/۴

از فروشگاه ما دیدن فرمایید رد کردن