خانه «=« مقالات سایت (برگه 30)

مقالات سایت

بزکشی،

بزکشی، بازی سنتی در افغانستان است که در فصل‌های خزان و بهار در دشت‌های شمال و شمال شرق افغانشتان برگزار می‌شود. هیچ اصلی برای ثبت‌نام بازیکنان وجود ندارد. هرکس می‌تواند با اسبش به میدان داخل شده و بازی نماید. رسم چنین است که پیش از روز برگزاری بازی بزکشی گوساله یا هم بز بزرگ را حلال کرده سر و دست و پاهایش را از زانو و آرنجش قطع می‌کنند. بز یا گوساله را به میدان بزرگ که در نهایت آن یک بیرق نصب شده است قرار می‌دهند. به کسی که در این بازی شرکت می‌کند چاپ‌انداز می‌گویند. چاپ‌اندازها بز را از زمین برداشته و بعدا بز را به قطعه مشخصی که دایره حلال نامیده می‌شود، می‌اندازند.

بزکشی در افغانستان از حمایت دولتهای متوالی برخوردار بوده است به نحوی که در زمان محمد ظاهرشاه (تا ۱۹۷۳) این مسابقات هم‌زمان با جشن تولد شاهنشاهی برگزار می‌شد. رژیمهای بعدی تاریخ مسابقه را به سالروز سازمان ملل متحد تغییر دادند. در شمال افغانستان حداقل قبل از تجاوز شوروی در ۱۹۷۹، تا چند صد سوارکار می‌توانستند هم‌زمان با هم در نوع خاصی بزکشی که در زبان دری به توده‌برآئی معروف است به رقابت بپردازند. این رقابت در جشنهای عروسی و ختنه‌کنان رایج بود.
این بازی در میان مردمان آسیای میانه و افغانستان از جمله ازبکها، قرقیزها، ترکمنها، هزاره‌ها، تاجیکان، و پشتونها انجام می‌شده است و بعضاً هنوز هم انجام می‌شود. ریشه آن مبهم است.

بزکشی مسابقه‌ای است که تاریخ ایجادش به دوران باستان باز می‌گردد. نام این ورزش به معنای کشتن بز است که از شکار بزهای کوهای توسط قهرمانان اسب سوار استنتاج شده است. امروزه اسب سوار یا تیمی که در این مسابقه شرکت می‌کند باید نعش این بز را به خط پایان برساند آن هم به عنوان نفر اول.
اسب سواری در افغانستان را به دوران وداهای هندی ربط می‌دهند. مردم حومه آمودریا اسبهای وحشی را رام می‌کردند تا از آنها در برابر نیروی سواره نظام غارتگر استفاده کنند.

در افسانه‌ها آمده است که این ورزش برای اولین‌بار در حوزه آمودریا انجام می‌شده است. ترکان آن دیار و دیگر مردم آن منطقه از استپ‌های آن مناطق به سمت افغانستان کنونی مهاجرت کرده‌اند و از اسب بعنوان یک وسیله که در جنگها به کارشان می‌آمده است استفاده می‌کردند. معروف است که دو نوع اسب متعلق به افغانستان هستند. قتغن یک اسب نیرومند است که به قدرت و پایداری شهرت دارد. البته اسب دیگر از قتغن بزرگتر است و در فاریاب و بلخ بیشتر حضور دارد. هر دوی این گونه اسبها برای بزکشی پرورش می‌یابند و مورد استفاده قرار می‌گیرند. اسب سوار نیز معمولا مردان هستند که به این ورزش عادت دارند.البته بازیکنان بزکشی یا چپ‌اندازان، گاه برای کسب مهارت به سالها تمرین نیاز دارند.

Aliquam nisl penatibus commodo massa mi rutrum

Diam wisi quam lorem vestibulum nec nibh, sollicitudin volutpat at libero litora, non adipiscing. Nulla nunc porta lorem, nascetur pede massa mauris lectus lectus, in magnis, praesent turpis. Ut wisi luctus ullamcorper. Et ullamcorper sollicitudin elit odio consequat mauris, wisi velit tortor semper vel feugiat dui, ultricies lacus. Congue mattis luctus, quam orci mi semper ligula eu dui, purus etiam in doloribus, semper convallis faucibus omnis donec, lorem id ligula in vulputate proin rhoncus.

Suscipit sed at montes at tellus. Aliquam nisl penatibus commodo massa mi rutrum, ut massa mollis dolor dui at, tortor ullamcorper vel diam pretium sit leo, pellentesque in leo eu mauris mollis aliquam, ultricies adipiscing eu a dui sollicitudin posuere. Massa vivamus ac ipsum, pede enim quam sit, mus aliquam amet pede quis laboriosam.

Lorem ipsum dolor sit amet, nullam sapien erat tristique tempor nulla, blandit sit metus volutpat integer wisi. Sed elementum, nec nec inceptos vestibulum diam proin erat, sociosqu et sit provident pellentesque sed aenean. Faucibus per turpis est pellentesque potenti, tristique iaculis adipiscing mauris, ante velit et massa donec facilisis, sed felis sed est.

Molestias ultricies, ante quam urna ut volutpat, egestas dolor dui, nec hac ultrices nulla non netus. Placerat vehicula donec non suscipit egestas, augue vel suspendisse. Et felis venenatis blandit sed est ultrices, adipiscing urna, at aliquam nullam facilisis aliquet sapien, eget duis consectetuer tristique nunc vitae erat, mi purus nisl lorem. Ac magna lobortis non, vulputate vitae viverra. Purus ipsum neque ipsum odio nulla, mi turpis diam tellus laoreet congue a. Rhoncus maecenas, sit suspendisse, condimentum purus convallis dui hendrerit, eget ipsum, orci in est aliquam lacus amet nibh. Sit quam massa diam sit rhoncus, semper vitae. Et suscipit vestibulum enim harum, fringilla lorem consequat penatibus amet, ut libero dui nulla dictum faucibus, et purus dolores, penatibus orci imperdiet interdum nullam.

Posuere class eget sollicitudin vitae, commodo libero nascetur. Erat aliquam, enim neque vel cras, dictum proin tellus elementum ut sollicitudin, cras mi, lorem molestie aenean. Augue eu illum sed ac wisi. Felis id cursus vestibulum lorem quam vivamus. Nonummy eget maecenas, mi donec et, etiam quam ultrices. Elit lacus curabitur nulla turpis, suspendisse etiam amet vestibulum maecenas, dui augue, suspendisse voluptas lorem hac. Morbi sed, fusce quis nam. Vestibulum vel nunc vitae pede. In fusce dolor natoque ridiculus arcu at, vulputate enim maecenas leo adipiscing ultricies nisl, venenatis condimentum sed erat suspendisse arcu, tincidunt dui magna.

  • Sed lorem aliquam eget, vehicula voluptate et eaque nec.
  • Odio hac volutpat in malesuada, vulputate facilis imperdiet nec.
  • Ligula dolor sodales lorem, blandit phasellus nulla cras.
  • Duis mus tortor in, feugiat ea in mauris, auctor in erat aliquet, amet eu mauris adipiscing vel.

Aenean in pharetra arcu class in, justo orci varius, sociosqu in ante massa wisi, vestibulum vitae aenean ante. Lectus neque congue, mi mi natoque vivamus nostra. Cras enim ultricies, commodo sed vivamus. Aute vel feugiat odio in nunc mauris, nunc tortor aenean sed urna, tellus vitae duis urna nunc fringilla, tempus morbi orci vitae sed duis. Vulputate in ipsam lacus vivamus ut turpis, vitae nulla ipsum, dignissim maecenas aliquam donec aliquet ipsum elit. Elit condimentum, augue placerat pellentesque cras. Parturient ornare tortor donec sem, maecenas nunc eget elit, ligula a mattis lectus, justo tempor arcu in dolor per. Rutrum neque molestie nulla accumsan risus a, commodo lorem mi nonummy nulla mus, placerat rhoncus tempus quam ac suspendisse justo.

سرمقاله

آغازين سخنسلام به شما خواننده گرامی وتسليت بمناسبت اربعين مولايمان حسين ابن علي و تبريک مناسبت سال نو خدمت تان ،اميد ميرود سال نو سالی همراه با موفقيت روز افزون برای شما ونزول برکات آسمانی برای همه بالاخص  دهقانان وکشاورزان غيور سرزمين افغانستان باشد  تا با دستان پينه بسته وهمتی بلند وخستگی ناپذير هسته در خاک نهند تا نهال خود همت گرايي جوانه زند ودرخت استقلال به بار نشسته وخودکفايي ثمر دهد.همه از وضعيت سياسی وفرهنگی جامعه مينويسند وکوس رسوايي فلان والی يا فلان شوروال را برتارک قله بيشرمی درميدهند ويا از وضعيت رشوه خواری در فلان اداره يا توسط فلان آمر صاحب دم ميزنند وليکن از صاحبان اصلي اين مرز وبوم حرفی نيست ويا به ياد فراموشی سپرده شده کسانی که در دوران جنگ تمام زندگيشان بر باد فنا رفت ويا بازور سرفه تفنگهای اهريمن آشنا به باد يغما سپرده شد، ولي اينک باز هم اوست وياد فراموش شده اش که فقط در صدای نفس گرم فرزندانشان بر ستيغ تپه های دوردست شنيده ميشود که خسته ومحزونانه در ني ميفشرد وميسرايد از جبر زمانه که:

من از بيگانگان هرگز ننالم     که هرچه کرد با من آن آشنا کرد

ويا پاکدامن زنيکه نخواهد با نامحرمان دست دهد نه جايگاهش گوشه عزلت نشينی است ، ما از چه دم ميزنيم از حقوق که دفاع ميکنيم، گوشه اي از مصائب وآلام که را به رخ ملت ميکشيم وبه خاطر آن دست طلب به پيش ديگران دراز ميکنيم ،آيا مردي که پشته هيزم بر پشت از تارک قله بابا فرود ميايد تا با فروش آن نان ونمکي تهيه بيند وشکم عيالی راسير کند در اين جامعه نقشي ندارد ،آيا حقوق دهقانی که بهار گاوها را از خانه برون مياورد تا با شخم زمين سخت برای ارتزاق خانواده اش نانی تهيه بيند اين است که به اودر تلويزيونمان آموزش آواز خواني  پخش کنيم ،

قربانیان خاموش

نگاهش مثل کريستال شفاف زمستاني که از سرماي روزگار يخ بسته تمام حس شور نشاط را در شريانهاي وجود انسان منجمد مي کند ،گويا در چشمانش هيچ احساسي نهفته نيست مات مات ! وقتي نگاهم مي کند تحت تاثير نگاه سردش يخ مي زنم ، شيارهاي عميق صورتش و لرزش لبانش غم بزرگي را در دلم مي نشاند ، خسته است و گوشه پياده رو ، کيسه پلا سيده و بزرگ پسته را روي زمين گذاشته ، مي گويم : مادر جان بگذاريد کمکتان کنم. دستانش رعشه دارد و پوست سياه و خشکيده دستش هيچ طراوتي ندارد و انسان را به ياد زمين ترک خورده اي مي اندازد که در حسرت قطره آبي به آسمان التماس مي کند و آسمان بي رحمانه رحمتش را از او دريغ مي کند و دستان پير زن نشان دهندة تمام دريغ هاي روزگار ، از اوست !

با خود مي گويم اين تنها يکي از هزاران است ، پير زن مي رود ومرا با چرا هاي بسياري که ذهنم را آزار مي دهد تنها مي گذارد ، زنان پنا هنده افغاني شغلهاي عجيب و غريبي دارند برس زني، پسته شکني ، مغز کردن بادام و گردو ،پاک کردن پشم ، صاف کردن ميخ و… که اين آخري فاجعه است ساعتها بايد بنشيني و با چکش هزاران بار در درازاي ميخ ضربه بزني ، تا شايد در ازاي هزاران ميخ سالم دست مزد نا چيزي نصيبت شود .

…….نشسته وبا شيب خميده سوزنهاي برس را به بدنه آن وارد مي کند ، يکي يکي و با دقت سوزني زير ناخنش مي رود ، انتظار داري چهراش از درد جمع شود اما بدون هيچ واکنشي به کارش ادامه مي دهد ، شغلش اين است برس زني ! و تا به حال سوزنهاي بسياري تن نحيفش را آزار داده .

….در فضاي چهار ديواري نمناک اجاره اي ، دار قالي بسته ، گاهي سرش را به تارها تکيه مي دهد و شعلهاي نامرئي حسرت ، اشک را از چشمانش جاري مي سازد ، به آينده مبهم فرزندانش مي انديشد ومي گويد :

بايد پول پس اندازکنم ،شايد سال ديگر ايران نباشيم ،زمستانهاي افغانستان بسيار سخت و طاقت فرساست ، سوخت هم پيدا نمي شود ، اجاره خانه ام بسيار بالا است مي گويند براي زنان هچ کاري پيدا نمي شود … بايد سخت کار کنم و پول پس انداز کنم بايد زودتر اين قالي را پايين بياروم و ديگري را استوار سازم .

و اين جاست که مي گويي : به نام آنکه اشک را آفريد تا آتش دل را خاموش کند !

زنان افغاني سرپرست خانوار از حمايت هاي هرچند اندک صندوق هاي حمايتي محرومند و تنها ازراه شغلهاي هاي سخت و پست و مشقت بار زندگي خود و بچه هايشان را تامين مي کنند ، زناني که به همه دريغ هاي روزگار عادت کرده اند و افسوس هيچ بهتريني را نمي خورند وتنها غصه آنها کودکان بي پناهشان است.

فاطمه تقي زاده معاون امور اجتماعي بنياد خيريه امداد جهان مي گويد :دو سال پيش طرحي را به برنامه جهاني غذا (w f p)  داديم براي اينکه زنان بي سرپرست را تحت پوشش سبد غذايي خود قرار دهند ، برنامه جهاني غذا فقط به پناهندگان داخل اوردوگاه ها کمک مي کند و با توجه به اين که ، از بيش از دو ميليون پناهنده افغاني فقط چيزي حدود 50 هزار نفر در اردوگاه ها به سر مي برند ، اين کمک ها از تعداد زيادي از پناهندگان نيازمند دريغ مي شود .

زنان مهاجر به دليل موقعيت هاي حاشيه نشيني و عدم حمايت هاي سياسي و اجتماعي آسيب پذيرتر  از ديگرزنان هستند ، نمي دانم شما چه تعريفي از واژه خشونت داريد ؟

شايد بتوان آنرا طبق فرهنگ حقوقي Black استفاده نابه جا ، غير قانوني و تعرض آميز از قدرت تعريف کرد و يا آن را اجبار غير قانوني عليه آزادي ها و حقوق عمومي دانست و بتوان صورتهاي متفاوتي از خشونت را عنوان کرد که شايد فقر هم در اين طبقه بندي جا گيرد . چرا که فقر خود صورتي از خشونت ساختاري است و پي آمدهاي آن ، نظام ظالمانه اي را تداوم مي بخشد و اين نشان مي دهد که زنان بي سرپرست افغاني قطع نظر از اينکه در کجا زندگي مي کنند و چه مقامي دارند حتما در معرض خشونت ناشي از فقر قرارمي گيرند.

وقتي آواره مي شوي و وقتي به کشوري ديگر پناه مي آوري ، تو کسي هستي که تمام هويتت در يک کارت خلاصه مي شود و اگر سر پرست خود را به هر دليلي از دست داده اي وبا حداقل امکانات مي خواهي چندين فرزند را تحت تکفل قرار دهي کسي از تو حمايت نمي کند و مي فهمي که براي هيچ کس مهم نيستي ، هيچ کس نمي پرسد پدرت کيست ؟ از کجاه آمدي ؟ و فرزند کدام مادري ؟ به هر حال عنصر با اهميتي نيستي وهنوز تعريف جهان از تو به عنوان يک پناهنده ، تعريفي است که در کنواينسونو پر وتکل مربوط به وضع پناهندگان در سال 1951 در ژنو تصويب شد که طبق آن پناهنده فردي است که به علت ترس موجه ، از اين که به علل مربوط به نژاد ، مذهب ، مليت و يا عضويت در بعضي گروه هاي اجتماعي يا داشتن عقايد سياسي، تحت فشار و شکنجه قرار مي گيرد ودر خارج از محل سکونت خود سر مي برد ونمي تواند به علت ترس مذکور ، تحت حمايت کشورش قرار گيرد . و شايد مي داني که افغانستان در دنيا کشور مهجوري است و شايد وقتي مي شنوي که مردم کره جنوبي به عنوان يک کشور آسيايي ، افغانستان را به عنوان کشور آسيايي ديگرنمي شناسند ، زياد تعجب نمي کني دليل آن واضح است افغانستان در جهان امروز نقش مثبتي ندارد ، نه يک کشور اقتصادي است که طريق کالاها ي پررزق و پرقش درياها بماند ، نه يک کشور تکنولوژيکي است که صاحب علم و صنعت باشد ونه يک کشور صاحب هنر که پديدهايش او را به جهانيان بشناسد آخر چرا به تو اهميت بدهند ، گذشته از اين مي داني اگر بخواهي باز گردي کودکانت تلف مي شوند و همين يک لقمه نان و گرماي بخاري زمستان از آنها دريغ مي شود . نمي خواهم از دو ميليون دختر زير15 سال بنويسم که هر ساله براي فعاليت در مافياي جهاني از مرز هاي سيا سي عبور داده مي شوند ، نمي خواهم از دختران آواره سوداني و زنان چيني بنويسم که براي بدست آوردن نان در کشورهاي غريب تن به هر خفتي مي دهند ، نمي خواهم داستان آوارگي زنان  رواندايي  را بعد از نسل کشي سال 1994 به ياد بياورم و يا حتي از30 هزارزن مسلمان  بوسينايي بنويسم که طي يک سال جنگ در معرض انواع حمله ها ي وحشيانه نظاميان قرار گرفتند ،  نمي خواهم آمار را مرور کنم که در جنگها بين 40تا60 درصد صدمات متوجه دختران زير 16 سال است .

مي خواهم از کسي بنويسم که هم اکنون از برابر ديدگانم مي گذرد ، از يک بانوي بزرگ ، يک انسان واقعي که نان بازوانش را در سفره فرزندانش مي گذارد ، کسي که با همه عظمت روحي اش ، فقر تمام زيبايي هايش را به يغما برده ، از زنان بي سرپرست و دفاعي که همه دنيا او را به نام زن مهاجر افغاني مي شناسند .آري فقر يکي از وحشيانه ترين انواع خشونتهاي اجتماعي و اقتصادي و سياسي است که موجب اعمال خشونت عليه زن در خانواده بصورت در گيريها و کشمکشها ، فقدان مراقبت هاي بهداشتي پس از زايمان نبود خوراک کافي جهت رفع نيازهاي بدني که نه تنها بقيه را در  صفحه  22 بخوانيبقيه از صفحه 19

رشد بدني را متوقف مي سازد بلکه آثار رواني آن گريبان گير زنان مي شود و هر نوع عامل فشاررواني ناشي از فقر که ، در محيط کار از سوي کارفرمايان بصورت نپرداختن ، دير پرداختن و کم پرداختن دستمزد ، مشقات کار ، ناامني هاي شغلي ، بيماريهاي ناشي از مشاغل سخت و مداوم و … و در اجتماع بصورت تنزل موقعيت اجتماعي و اقتصادي احساس حقارت هاي اجتماعي ناشي از فقر ، بر خوردار نبودن از امکانات رفاهي و اجتماعي و … بروز مي کند . بطور کلي آثار خشونت به هر شکلي ، پي آمد هاي رواني بسياري مانند افسردگي ، عدم اعتماد به نفس اضطراب و استرس ، اختلالات روان پريشي و … را در پي خواهد داشت چرا که مطالعات نشان مي دهد عوامل ايجاد کننده اختلالات رواني به شدت تحت تاثير ارزشها ، رفتارهاي فرهنگي واجتماعي ، توقعات فرد از خود و اجتماع ، احساس نا امني و … قرار دارد ولي متاسفانه کمتري کسي به بعد رواني خشونت هاي ناشي از فقر و مهاجرت توجه دارد چرا که بعدرواني بعد پنهان و سرکوب شده هر نوع خشونتي است و شايد بتوانم بگويم که بايد فقر را پنهان ترين نوع خشونت عليه زنان بدانيم .

خشونت در هر جامعه اي نه تنها مانع وسدي در برابر دسيتابي به اهداف برابري و توسعه و صلح جهاني محسوب مي شود بلکه فعل خشونت آميز مبني بر جنسيت مونث که منجربه آسيب ديدگي يا رنج جسماني عضلاني و اقتصادي واجتماعي فرد شود به هر صورتي ، زنان را از حقوق بشر و برخورداري از آزادي هاي بنيادين محروم مي کند .

بايد بيان شود که نا امني رواني يکي از پيامدهاي ناشي از فقر مي باشد و احساس ناامني اين است که فرد هر لحظه انتظار دارد جرمي بر او واقع شود يا صدمه اي روحي ، جسمي ، اقتصادي و اجتماعي براو وارد شود که حس عزت نفس و اعتماد فرد به شدت تنزل  مي يابد .

بر اساس پژوهشهاي انجام شده زنان خانه دار کمتر از زنان مشاغل در معرض بزه ديدگي و آسيب هستند و مادر بي سرپرست مجبور است کار کند و در محيطي خارج از خانه به مشاغل طاقت فرسا بپردازد و يا به کارهاي دور از شان روي بياورد .

به هر حال اينها جزء و اقعيات پيرامون ماست ، اينکه چه تدبير بايد انديشيد و چه بايد کرد از عهده حقير خارج است .

با تشکيل دولت افغانستان دلايلي که باعث شده بود مردم افغانستان به ايران پناهنده شوند ظاهرا منتفي شده است و جامعه جهاني افغانستان را داراي ثبات نسبي مي داند بر اين اساس بحث پناهندگي آنها در ايران لغو خواهد شد و اگر نخواهند باز گردند حکم مهاجر اقتصادي را پيدا خواهند کرد که بايد تابع سياست گذاريها باشند .

جامعه جهاني نسبت به مشکلات عديده مهاجران و مخصوصا زنان بي سرپرست خانوار که زير فشارهاي مضاعف فقر شديد به سر مي برند بي توجه بوده و اگر روزي اين زنان و فرزندانشان بخواهند باز گردند بايد به آنها گفت :   ( مادرم چمدان خا لي ات را ببند )

امام حسين(ع) و وحدت جهاني

وحدت بر چه محوري پديد مي آيد و وحدت جهاني يعني چه و وحدت جهاني حداقل يا حداكثر؟

وحدت تعريف مشخص دارد و مصداقش بعبارت ديگر متعلق وحدت متكثر ومتنوع است از وحدت بين اجسام تا وحدت در هدف و عقيده را شامل مي شود و ما فعلاً وحدت در فرنگ را كار نداريم بلكه مي خواهيم نهضت امام حسين (ع) را از منظر  وحدت جهاني در عصر جهاني شدن مورد مطالعه قرار بدهيم كه علل اصول اين وحدت، وحدت در هدف وآرمان وجنبشهاي اجتماعي و زندگي همگرايانه جمعي است .

اصولاً وحدت آنهم در قلمرو هدف وآرمانهاي اجتماعي به معناي توافق همه جانبه و صدرصد نيست بلكه وحدت بمعناي اجتماع حول و محورمشتركات ومدارا در مقابل عقايد و نظرات مقابل است .وحدت بمعناي توافق صد در صد در نظرات و انديشه ها يك امر محال و نشدني است و اين مساله بر مي گردد به تفكيكي بودن مساله معرفت انساني وتنوع علوم انساني در مقام نظر و عمل و اين بحث پر دامنه دار فلسفي را مي طلبد كه بايد در جايش عالمانه مورد كنكاش وپالايش قرار گيرد .

امام حسين وحدت ملي و وحدت جهاني

جهان امروز كه معروف به دهكده جهاني جهان تامل وتسامح مشهور است جهان كثرت نظرات و انديشه در عين وحدت است و وحدت جهاني مثل مبارزه با پديده تروريسم و اختلاف در عين وحدت مثل تعرف پديده تروريسم و حدود مبارزه با پديده تروريسم و همين طور وحدت نظر در اين ايده كه جهان براساس نظم نوين وعدالت مبتني بر حق مساوي همه انسانها بنا گرديده و اختلاف و اختراق در تعريف و ارايه يك الگوي ملموس از نظم نوين جهاني و عدالت عام همه مشمول و….. است

اما وحدت به اين معنا كه ما انسانها با توجه به تنوع فرهنگ ها و تنوع زيست محيطي و تعدد اديان و مكاتب فلسفي يك عده ارزشهاي مشترك با هم داريم و اين ارزشهاي مشترك مي تواند ما را حول محور خود متحد كند و زندگي مسالمت آميز را در كنار هم ميسر سازد و در عين حال كه يك عده ارزشها و باورها و عقايد داري مكه براي شخص ما محترم و داراي الزام اخلاقي و تعهد عقيدتي و مذهبي است ولي از آنجا كه ما همه انسانيم و همگان مي توانند و حق دارند كه داراي چنين عقايد و انديشه و ارزشها باشند همانطور كه من به عنوان يك انسان چنين هستم پس بايد چنين حقي را به ديگر هم نوعانم بدهم و در زيست جمعي با پذيرش عقايد مشترك واحترام به عقايد مخالف هم تحمل همديگر را داشته باشيم .

وحدت به اين معنا هم از نظر فلسفي و معرفت شناسي قابل پذيرش و استنباط است وهم از نظر تحقيق خارجي محقق شدني مي باشد .در عصر ما كه زندگي مي كنيم وحدت به اين معنا تحقق يافته است .جهان امروز برسر بسياري از ارزشها اشتراك نظردارد وزندگي تساسل وتسامح را عملاًتجربه مي كند و رابطه هاي عميق فرهنگي ميان پيروان مذاهب و اديان ومکاتب فلسفي وجود دارند وهر چندوقت يکبار گردهمايي پيروان نحله هاي مختلف فكري و نظري براي دست يابي به وحدت نظر  وشناخت مشترك از ارزشهاي مشترك برگزار مي گردد.

امام حسين (ع) با آن نهضت عالي خود در اين پروسه صلح جهاني و وحدت ارزشها از جايگاه ويژه برخوردار است و اين وظيفه عالمان متعهد و رسالت بدوش حوزهاي ديني و روشنفكران ديني و حتي ملي مذهبي ها است . كه با تبيين اهداف نهضت امام حسين (ع) در اين پروسه جهاني شريک گردند. عالمان وروشنفکران جامعه شيعه براي شرکت در اين پروسه جهاني ابتداازجامعه خودآغازکنند. ابتدابا تبيين اصول کلي نهضت امام حسين(ع) براي جامعه بزرگ امت محمدي وحدت مذهبي را در سطح كلان جامعه اسلامي و وحدت ملي را در حوزه جغرافيا ي زيست خويش محقق سازند بعد همگام با عالمان وروشنفكران ديني و ملي و مذهبي از جامعه برادران و خواهران اهل سنت در پروسه صلح و وحدت جهاني و در پرتو نهضت امام حسين (ع) حضور فعال داشته باشد . در جامعه مثل جامعه افغانستان امروز ما عاشوراي امام حسين(ع) مي تواند سمپوزيسم بزرگ براي نهادينه كردن وحدت ملي و مشاركت مسالمت آميز در نوسازي افغانستان باشد واين بسته به نگرش عالمان بصير و روشنفكران آگاه جامعه مابه جامعه ونهضت امام دارد. اگر چنانچه عالمان چنين روشنفکران اگاه جامعه ازنهضت امام حسين قرائت نوين مطابق نياز و اقتضاي زمان و احساسات مذهبي وقابليت هاي رواني جامعه ما ارائه ندهند و عاشورا را با قرائت عالمان چهار صد سال قبل و از روي كتاب طريق البكاءوخزائن الاشعاره انوارالمجالس

مرقات ومشكات وگفتار وعاظ ومنابر عاليه به خوانش گيرند و عاشورا را با دستاوردهاي عالي علوم انساني چون جامعه شناسي ،فلسفه سياست ، فلسفه تاريخ……. باز خواني نكنند عاشورا نه تنها مجمع الجزايه وحدت دانشگاه بزرگ براي تعيين دموكراسي اسلام نخواهد بود بلكه عاشورا بزرگترين بهانه براي ايجاد اختلاف مذهبي وتفرق ملي خواهد بود .چنانكه قبل از اين شاهد آن بوده ايم شبهه قاره هند نمونه روشن هردو مطلب است .

نهضت امام حسين يكي از مولفه هاي مهم پروسه وحدت جهاني در جهان عاري از خشونت است . همچنانكه در قطعه ي از كره زمين به  نام هندوستان   اين مساله تكرار شد و تجربه عالي و ارزنده اي است براي محقق شدن آن در سطح كلان جهان در نهضت استقلال هند به رهبري مهاتما گاندي مرد صلح سبز و نهضت عدم خشونت نهضت امام حسين توانست جامعه معروف به هفتادو دو ملت را حول محور آزادي متحد كرد و امروز مي تواند جهان را حول محور هاي ارزشي و كرامت ذاتي انسان متحد سازد چرا كه جهان عصر ما جهان ارزشهاي مشترك انسانها و وحدت بشر است وتنها شخصي كه نتواند تمام بشر را حول محور خود وحدت بخشد جز امام حسين (ع) هيچ فرد ديگري را در تاريخ سراغ ندارد .شما هر قهرمان ملي را كه بر شماريد فقط يك قهرمان براي ملت خود و براي مردم خود است چون يك قهرمان ملي اگر خدمت براي مردم وملت خود انجام داده نسبت به مردم ديگر و ملت ديگر ستم وخيانت كرده اند براي همين است كه قهرمان ملي يك كشور بزرگ ترين دشمن وستمگر نسبت به ملت ديگر است .حتي در جوامع كثير المليت قهرمان ملي كه تمام اقوام در قهرمان ملي بودن او اشتراك نظر وعقيده داشته باشند يا اصلا وجود ندارد و اگر دارد جزء استثنا هاي تاريخ است حتي در جامعه خودمان افغانستان قهرمان ملي كه تمام اقوام قبول داشته باشند نيست فرمانده مشهور تاجيك تبار مرحوم احمد شاه مسعود براي قوم برادر تاجيك يك قهرمان ملي محسوب ميشود اما احمد شاه مسعود نسبت به اقوام هزاره ،پشتو بزرگترين ستمها را روا داشت و روزي تاريخ قضاوت خواهد كرد كه تمام بد بختي افغانستان محصول انحصار طلبي ايشان است . يا شهيد مزاري براي جامعه هزاره ويك قهرمان ملي و رهبركاريز و ماتيك بود وهست آيا براي ديگر اقوام نيز چنين است مطلقاً نه؟زيرا قوم پشتو وتاجيک نيز اورا ستمگري براي خودمي دانند؟

البته اين مساله مساله اي جهاني است يعني شما كمتر قهرمان ملي را مي شناسيد كه تمام ملت آن را بعنوان قهرمان ملي تمجيد وتكريم كند لذا در جهان رسم است كه يك سرباز گمنام رابه عنوان هويت ملي برمي گزينند و اومحور وحدت اقوام يک کشور مي شود آياامام حسين(ع) مي تواند سرباز گمنام را براي همه بشريت به عهده بگيرد ؟جواب مثبت است وامام حسين مي تواند سرباز كمنام تمام ملت و اديان باشد سربازگمنام ملت ها چرا محور وحدت ملت خود مي شود؟ براي اينكه او با فداكاري و ايثار جان خود از حريت كرامت انساني آزادي انساني و استقلال اراده افراد ملت خود پاسداري كند . امام حسين نيز با قرباني خاندان و جان خويش مرزبان كرامت ذاتي انسان وآزادي برين همه انسانيت است و براي همين است كه تنها امام مي تواند قطب وحدت جهاني باشد .واين بعد از آن روشن خواهد شد كه ما از نهضت امام حسين را با آموزه ها و دست آوردهاي نظري و عملي فلسفه تاريخ ،جامعه شناسي ،فلسفه سياست ،فلسفه جغرافيا اقتصاد به بازخواني بپردازيم.

دوم اينكه ما خواسته اساسي جهان و ارزشهاي مشترك جهان باز كاوي كنيم ونهضت امام حسين را با توجه به آن ايده ها و ارزشهاي مشترك هم مورد مطالعه قرار دهيم و هم ايده هاي مشترك جهاني را با اهداف نهضت امام حسين مطابقه سازي كنيم و اگر چنين كنيم روشن خواهد شد كه امام حسين (ع) همان شهيد بين الملل وبين الاديان به معناي واقعي كلمه است و اين رسالت عالمان روشنفكر است بر شانه هاي ايمان ديني و تعهد مكتبي ومسئوليت وعرق ملي خويشتن علم تعهد و دانايي بر افرازد.

قلم از ديدگاه اسلام 2

از جمله تشويقها وتحريكهاي امام صادق (ع) پيرامون اهميت قلم ونويسندگي به فرمايشات ذيل استناد مي كنيم .

1-                 (اوَل ماخلق الَله القلم ) اولين چيزي را كه خداوند خلق كرد قلم بود .

2-                 (اكتبوا فانَكم لا تحفظون حتَي تكتبوا ) بنويسيد كه تا ننويسيد در حافظه نمي توانيد بسپاريد.

3-            هر عضوي از اعضاي بدن را ذكاتي است وذكات دست نگارش علوم ومنافعي است كه مسلمين از آن بهره مند گردد.

4-                 (ما رايت باكياً احسن تبسَماً من القلم ) هيچ گرياني را نديدام كه به زيبائي قلم تبسم كند .

  قلم گوياي عواطف وترجمان خرد آدمي است ،قلم بنيانگذار تمدنهاي جامعه انساني است . قلم در گريه هاي مداوم خود شرح دردهاي جانكاه انسان را مي گويد ودر تبسمي كه همواره در ميان دو لب دارد . نشاط وعشق وشوق حيات و رمز زندگي وهزار گونه زيبائي نهفته است

ولي افسوس ،همين قلم هنگاميكه بدست نا اهل بيافتد از قطرهاي اشكش قطرهاي خون مي ريزد وتبسمش نيشخندي است بر عالي ترين ارزشهاي انساني .

پيشوايان اسلام به اصحاب و ياران خود كراراً تاكيد نموده اند كه احاديث اسلامي وعلوم الهي را برشته تحرير در آورند وبراي نسل بعد از خود به ارث بگذارند .خوانندگان عزيز جهت دسترسي به فرمايشات معصومين(ع) پيرامون اهميت نويسندگي به كتاب شريف  وسائل الشيعه ج 18 ص 52 (حديث 14-16-17-18-19-20 ) مراجعه نمايند .

بنابراين قلم ونويسندگي يك پديده بسيار مهم و ارزشمند در حيات بشري است ،و انسان جهت رشد وشكوفائي انديشه ها وتنوير افكار والقاء مطالب و ايجاد روابط و حل مشكلات ومعضلات جمعي و فردي در لحظه لحظه از عمر نيازمند به قلم ونوشته است . آلفونس دوده اديب فرانسوي مي گويد: ملَتي كه تاريخ گذشته وفرهنگ وزبان خود را به خوبي بداند هرچندروزي اسير ملت ديگري گردد به منزله محبوسي است که کليد زندان خودرا در جيب داشته باشد چنين محبوسي هر لحظه اراده كند مي تواند از زندان خارج گردد.

اگر دانستن تاريخ گذشته وفرهنگ و زبان كليد زندان ملتهاي محبوس و در بند است ، سازنده آن كليد قلم است و سازنده قلم تفكر وانديشه انسان است . انسانهاي متفكر و انديشمند و ادبا و نويسندگان چيره دست اند كه بوسيله قلم كتابها و آثار مفيد وارزشمند تاريخي و فرهنگي و….  از خود بر جاي مي گذارد و نسل هاي بعد از خود را با تاريخ كهن نياكان وعادات ورسوم وفرهنگ ملي وتارخي شان چنان آگاه ومطلع مي سازد كه گوئي خود در آن دوران مي زيسته اند

حضرت امام علي (ع) مي فرمايد: من از تاريخ گذشتگان و پيشينيان آنقدر آگاهي دارم كه گويا با آنان بزرگ شده ام و در آن روزگار زندگي كرده ام . از اين فرمايش حضرت نيز اهميت نوشتن وخواندن استنباط مي شود .

هرگاه انساني وارد كتابخانه اي شود با ميليونها انسان عالم ،انديشمند، متفكر،مخترع،مكتشف،عارف،فيلسوف، مورخ،محقق ،اديب ونويسنده و…… كه از آغاز پيدايش تاريخ تا كنون در دنياي بشريت ظهور نموده اند روبرو مي شود ،پشت ميز مطالعه كه مي نشيند وكتابي را باز مي كند خود را پاي گفتار يكي از آنان مي بيند وبا جوامع گذشته ارتباط برقرار مي كند ، وبا طرز زندگي وبا فرهنگ وتمدنشان آشنا مي شود .

معيار ومقياس پيشرفت تمدن ها و ترقي وتكامل ملتها و جوامع انساني در تعداد قلم بدستان وتيراژ كتابها ونشريات ومجلات وجريده ها وتعداد كتابخانه ها ومراكز مطالعاتي وموسسات تحقيقاتي وتعداد خوانندگان و….. آنها است . ملت و جامعه اي از تكامل و تمدن بشري برخوردار خواهد بود كه اهل قلم بيشتر وكتاب و كتابخانه هاي بيشتر وخواننده ومطالعه كننده زيادي داشته باشد .

كشور عزيز ما افغانستان در دورانهاي قديم قبل از انقلاب اسلامي از اين لحاظ نسبت به كشورهاي جهان عقب مانده بوده است  تا حدودي عالم و باسواد داشتيم اما نويسندگان ماهر و چيره دستي كه بتوانند دردها و رنجها و مشكلات مردم را در قالب نوشته در آورده براي ما به ارث گذارند كم داشته ايم .اكثر علماءما علم و دانش را آموخته اند امَا از تهيه ابزار و وسائل بازدهي آن غفلت كرده اند .لذا با درياي از علم ومعرفت زير خاك رفته واثري از ايشان بر جاي نمانده است وبدين لحاظ در مرور زمان همان افتخار عالم بودنشان هم از يادها رفته است . نويسندگي مظلوم ترين پديده در بين علماء ما بوده است واكثر علماي ما حتي قدرت نوشتن يك نامه ساده خانوادگي را نداشته  اند .مثل نجاري مي مانند كه فنَ نجاري را آموخته امَا از تهيَه تيشه ورنده وساير وسائل نجاري غفلت كرده اند.

امَا در دوران انقلاب در كنار رستاخيز عظيم سياسي ونظامي حركت وجنبش  فرهنگي و نويسندگي هم آغاز گرديد واهل سواد ما بخصوص نسل جوان به قلم و نويسندگي روي آوردند وآثار ارزشمند ي را ارائه كرده اند ولي آمار قلم بدستان وتيراژ كتابها ونشريات به حدي كه در خورشان مردم باشد نيست.

متاسفانه احزاب و گروههاي ما در اين بعدي از انقلاب هرگز بهاءندادند .بلكه همان مقداري را هم كه داشتيم كوبيدند ،استعدادها را خفه كردند ،آثار فرهنگي ،ملي ،تاريخي ،علمي كشور را بيغما برده به ثمن نازلي به كشورهاي ديگر فروخته اند وتمام افتخارات ملَي ،تاريخي علمي كشور را نابود كردند.

نتيجه اينكه قلم تمدن ساز است . زبان گوياي تاريخ و پل ارتباطي جوامع انساني است . حافظ علوم ودانشهاست (كلَ علم ليس في القرطاس ضاع) هر دانشي كه در كاغذ نباشد از بين مي رود و تلف مي شود.

تيزوبرنَده تر از سنان است قلم             گرچه نه از تير و نه از جنس سنانست قلم

ابر رحمت قلم وآب حياتش باران           به بيان حافظ وهم نطق وبيانست قلم

گرنبودي او نبود ،تاريخِ جهان                   هم جنانرا عَلَم ،هم عين جنانست قلم

خود نگاه كن تو به اين مهر فروزان وببين     من نگويم كه چنين است وچنان است قلم

كرد ظاهر قلم،اسراروحكم را زوجود           همه اسرار جهان زير زبان است قلم

ره نبودي بسوي دانش ودين هيچ زمان   رهگشا هم سوي اين هم سوي آن است قلم

مظهر جهل وشقاوت بشود جامعه اي       كه در او مخفي و بي نام نشان است قلم

حافظ ملك و نگهبان جهان است قلم          يار نيكوتري از روح وروان است قلم

دفترش به بود از صفحه رخساره حور     كه به آن صفحه ورخساره روانست قلم

چونكه سوگند خداوند به نون وقلم است      زين سبب درد و جهان فخر زمانست قلم

يار نيكوي (بياني) است به خلوتگه او                 هم دو در عرض ودرد نهانست قلم

خزانه دار افتخارات بشر است ،وسيله هدايت آدمي است، كليه زندان ملَتهاي دربند است ، برنده ترين سلاح مبارزه با مفاسد است ،مانوس ترين رفيق متفكران ومحققان ونويسندگان است ومقدس ترين وسيله در خدمت بشر است .

نويسنده مقام عالي و رفيع دارد . واولين قلم بدست از انبياءخداوند است . كسي كه ميراث او دفاتر و دوات است بهشت برايش واجب است .

گفته اند: اگر سياهي مركب نبود ،كاغذ كر بود واگر سفيدي كاغذ نبود ،مركب كور . امَا اگر نويسنده نبود هم قلم ومركب كر وكور بودند وهم سفيدي كاغذ .

به اميد اينكه علما و طلاب ،دانش آموزان ،دانشجويان ،بخصوص نسل جوان با قلم و كتاب انس گيرند وخالي گاههاي در اين زمينه را پر نمايد .

منابع و ماخذ اين مقاله:

1-                 تفسير نمونه ج 13 صفحات 103-102

2-                 همان ج 24 صفحات370-369-368 و….

3-                 همان ج 27 صفحات 160-159

4-                 روش يادداشت برداري وبسته بندي مطالب (فيش برداري وتنظيم مواد اطلاعات، اثر عبدالرحيم موگهي)

5-                 تشييع انقلابي زير شكنجه استعمار (مجموعه سخنراني استاد حسن الا يين در حسينيه ارشاد)

6-                 يكصدوپنجاه درس زندگي از: آيه الَله ناصر مكارم شيرازي

7-                 تراز يا روش نويسندگي ……

8-                 نغمه هاي انقلاب (مجموعه اشعار :سياسي،اجتماعي ،فارسي،عربي

اخلاق جهانی یا جهان اخلاقی؟

قسمت اول :                  

يكي از مشخصه هاي عصر ما انديشه نو ظهور با پسوند جهاني وجهاني شدن است : اقتصاد جهاني ،تجارت جهاني ،گفت وگوي جهاني ،صلح جهاني و ……..  از جمله اخلاق جهاني وجهان اخلاقي از جمله آنها مي باشد .

عصر ما از جهات عديده با عصرهاي قبل از عصر روشنفكري تفاوت دارد ولي همه آن جهات افتراق را مي توان تحت دو عنوان طبقه بندي كرد:

1- از نظر معرفتي به معناي عام كلمه

2- از نظر رشد ابزار معيشت .

از نظر رشد معيشت و رفاه اجتماعي بحث ها و كنكاش هايي شده است كه فعلاً كاري به اين بحث ها نداريم چرا كه كنكاش معرفت و واكاري هاي اجتماعي در اين زمينه جنبه عام وهمه پذيري دارد.

اما از نظر معرفتي عصر ما :

1- عصرابزار عقايد متضاد در قالب نظريه هاي علمي خاص وانديشه هاي باز فلسفي است .

2- معرفت در عصر ما فرا بومي مبتني بر اصالت انسان است.

3- انتقال معرفت در عصر ما هم سرعت يافته هم همگاني شده است ودر نتيجه رشد ابزار انتقال معرفت وفرهنگ مثل نرم افزارهاي فكري وامواج صوتي و تصويري جهان معرفت بدون مرزهاي تعريف شده و ايستگاه هاي نظامي وقانون باز دارنده مي باشد . حالا اين جهان معرفتي بي مرز و قانون چه پيامدهاي مثبت ومنفي دارد. كاهش و پژوهش توام با تحقيق پيرامون چيستي وهستي آن خارج غرض اين نوشته است.

اخلاق جهاني وجهاني شدن اخلاق در گذرگاه زمان وبستر تاريخ

تاريخ مكتوب ومنقوش انسان در كره زمين هيچ گاه روزگاري را سراغ ندارد كه اخلاق در آن روزگار از صحنه زندگي فردي وجمعي بني آدم رخت بر بسته باشد هر چند مصاديق اخلاق ونوع كار اخلاقي در هر برهه از زمان و قطعه ي از زمين متفاوت بوده است ودر نتيجه تا پايان تاريخ نيز چنين خواهد بود . پس اگر چنين بوده وچنان خواهد شد اخلاق جهاني و جهان اخلاقي يعني چه؟ و از چه زمان مطرح شده وچرا مطرح شده است؟

قبلاً گفتيم كه هيچ زماني نبوده كه اخلاق در زندگي فردي و جمعي انسان حضور نداشته باشد و يا انساني پيدا شده باشد كه دغدغه اخلاقي نداشته باشد . اما بحث از اخلاق جهاني وجهان اخلاقي تاريخ دير پايي ندارد بلكه عملاًاز سال1993 وارد ادبيات گفتمان جهاني شده است .در سپتامبر 1993 نمايندگان يكصدوبيست دين در شيكاگو گرد هم آمدن تا ( پارلمان اديان جهان ) را تشكيل دهند. اين گردهمايي البته به ياد كرد صدمين سال تاسيس گردهمايي اديا ن جهان در سال 1893 تدوين شده بودكه بعد از آن گفت وگوي ديني در سطح جهاني آغاز شد . هدف از تشكيل پارلمان سال 1993 بحث درباره پيش نويس اخلاق جهاني بود كه (هانس كونگ) آلماني با مشورت دوستان هم فكر وعقيده اش آن را نوشته بود و پارلمان اديان جهان آنرا با جرح وتعديل در محتوا و صورت ونوع جنبش وگزينش واژگان تصويب كرد و از آن رو بود که حوزهاي آموزشي جهان،اخلاق جهاني ،وجهان اخلاقي را يكي از مولفه هاي منظومه آموزشي خود قرار دارد.

هانس كونگ متاله آلماني كه لايحه پنهاني بيانيه (بسوي اخلا ق جهاني ) را آماده كرده بود (به نظر كارستن جي) دو پيش فرض داشت :

1- پيش فرض اول اين كه براي مواجهه با مسائل اصلي مبتلا به زمان ها،جنگ ،تخريب،محيط زيست ،فقر، خشونت،و عدم مداري ديني ،نظم جديد جهاني مورد نياز است .

2- پيش فرض دوم هم اين بود كه اين نظر جديد جهاني محتاج اخلاق جهاني مي باشد و البته مبناي اين اخلاق جهاني وجود دارد . چرا كه در دل اديان جهان ،جوهر و گوهر اين نوع اخلاق و ارزشها وجود دارد .

با اين همه چنين اخلاق جهاني واين بيانيه به اديان مي رود نمي شود بلكه همه افراد آن را تاييد مي كند خواه اين افراد وباورهايشان ريشه ديني داشته بتشند يا نه .

بنابراين طرح توافقي در زمينه ارزشهاي مشترك صورت مي پذيرد و اين ارزشها مورد تاييد همه اديان و افرادي است كه حساسيت ها و دغدغه هاي معقول جهاني دارند .

در اين بيانيه توافق را با اين اصل تعريف مي كند: (هر انساني بايد به صورت انساني رفتار كند ) اين اصل در حقيقت مي تواند اين اخلاق بنيادين را كه در همه اديان جهاني وجود دارد تئاعي كند.(آنچه كه براي خود مي پسندي براي غير خودت بپسند وآنچه براي خود

نمي پسندي براي غير خود مپسند)

بيانيه اي كه هانس كونگ تهييه كرده بود داراي چهار قاعده جهان شمول مي باشد :

1- تعهد به فرهنگ متاهل واحترام نهادن به زندگي كه اين احترام نه تنها به انسانها كه به حيوانات و گياهان و هر موجود داراي وجود ساري و جاري است .

2- تعهد به فرهنگ معنويت و نظم عادلانه اقتصادي.

3-تعهد به فرهنگ حقوق برابر ومشاركت ميان زنان و مردان تا علم هرگونه تبعيض و تجاوز جنسي بايستند.

قبض وسط معرفتي اين چهار قاعده را بعدا عرضه خواهيم داشت وآنجا خواهيم گفت كه آيا اين چهار قاعده طلايي مي تواند اخلاق جهاني را در جهان اخلاقي محقق سازد يا نه .

وقتي در سال 1993 پارلمان اديان جهان درباره پيش نويس بيانيه(به سوي اخلاق جهاني) نوشته كونگ را مورد بحث و بررسي قرار داد .يكي از همكاران كونگ بنام (لئوناردو اسويدلر)كه در گروه اديان دانشگاه تمپل تدريس مي كند .پيش نويس جداگانه براي اخلاق جهاني نوشت وآن را در همايش هاي جهاني مطرح كرد و در نهايت بر روي اينترنت هم  قرار دارد تا افراد بيشتري آن را مطالعه كنند و انتقادهاي احتمالي را براي او ارسال كنند ودر نتيجه آن بيانيه جرح وتعديل هاي فراواني را تجربه كردند و آخرين آن تصيح ها در سال 1998 صورت گرفت.

پيش نويس اسويدلر هم با عنوان (بيانيه جهان مشمول اخلاق جهاني )چهار قاعده بنيادين كونگ را بعنوان توافق اخلاق جهاني در نظر داشت و خود هشت اصل اساسي اخلاق جهاني و ده اصل متوسط اخلاق جهاني را تبيين كرد. گرچه اين هشت اصل اساسي و ده اصل متوسط اخلاق جهاني اسويدلر از چهار اصل بيانيه كونگ ومصوبه پارلمان اديان جهان واضح تر و همه فهم تر است اما در كل اين هشت اصل اساسي و ده اصل متوسط اسويدلر از نظر اخلاق تعيين و مطرح شده است و اديان شرقي را ناديده گرفته است مثلاً ايت اصل كه هر انسان براي فعاليت و زندگي روزمره بايد آزاد باشد تا آنجا كه حقوق ديگر انسانها را آسيب نرساند اين فقط با نگاه غربي به اخلاق قابل پذيرش مي باشد نه با نگاه اديان شرقي

و مخصوصاً دين اسلام كه چرا……………..

نسیم خاک افغانستان

افغانستان را در کودکی ترک کردم. آشفتگی‌های اجتماعی و اقتصادی افغانستان در دهه شصت دلیل کافی برای ترک افغانستان و جستجوی آینده‌ای بهتر برای خانواده ما بود.

جستجوها ما را به بریتانیا آورد، سرزمینی که در آن در رشته حقوق تحصیل کردم و در آن جویای کار هستم؛ دو پیامدی که اگر پدر و مادرم مجبور به ترک وطن نمی‌شدند برای من پیش نمی‌آمد.

اما زاده‌شدن در افغانستان و گذران دهه اول زندگی در آنجا؛ جایی که دنبال مرغ‌ها ‌می‌دویدم و لاستیک کهنه دوچرخه را تُر می‌دادم، برایم خاطراتی به جا گذاشت که همیشه با من است. این خاطرات نقش‌بسته در ذهن مرا وادار کرد تا در جولای ۲۰۱۲ (تیرماه ۱۳۹۱) عزم، جزم كرده و از وطن دیدن کنم. در همین سفر بود که به امید شکار زیبایی‌های وطنم که تا آن روز فقط از طریق تلویزیون آن‌ها را دیده بودم،  اولین دوربین عکاسی‌ام را خریدم و مجموعه‌ای عکس تهیه کردم: “افغانستان از نگاه دوربین من”.

پرواز من از فرودگاه هیترو لندن شروع شد و از دبی ادامه يافت. بخش اول پرواز معمولی و خالی از هیجان بود تا اینکه بر صندلی هواپیمای دبی- کابل نشستم. اینجا بود که حس غریبی به من دست داد؛ هیجانی که به من می‌گفت یک ساعت دیگر در کابل هستی. “افغانستان حالا چه جور جایی است؟ آیا من به خانه و وطن خود برمی گردم یا ديگر فقط توریستی هستم که از کابل دیدن می‌کند؟ حالا بعد از تقریبا ده سال به پسر عموها، دخترعموها، عمه و عمویم چه خواهم گفت؟”

هواپیما حركت کرد و بعد از یک ساعت پرواز منظره زیر پای هواپیما تغییر کرد. زمین شروع به بالاآمدن کرد، به کوه‌های شکوهمند و استوار تبدیل شد، دامن گسترد  و پستی و بلندی‌اش نمایان شد. بعضی كوه‌ها با درخت پوشیده شده بود و بعضی مثل صخره‌های بلند عریان مي‌نمود. همه چيز زیبا بود. در حالیکه چشمان من مناظر را می‌بلعیدند، متوجه شدم که در افغانستان هستم.

بعد از خارج شدن از هواپیما اولین چیزی که توجهم را جلب کرد یک بو و رايحه خوش بود. این همان بویی بود که من با آن، زمانی که در خیابان‌های جلال آباد بازی می‌کردم، بزرگ شده بودم. یک بوی مشک‌گون از نسیم خاک‌های تابستانی.

حالا در وطن بودم. اما به اطرافم که نگاه می‌کردم به حد وفور چیزهای عجیب و غریب می‌دیدم. فوج فوج چرخ بال‌های جنگی آمریکایی، بریتانیایی و ناتو در امتداد باند فرودگاه صف کشیده بودند. سربازان یونیفرم پوش در خیابان‌ها ‌در رفت‌وآمد بودند. وقتی با اتوموبیل به طرف خانه عمویم می‌رفتم صحنه‌های مشابه دیگری دیدم.

رمز زیبایی کابل در زیبایی مردم آن شهر نهفته است. وقتی که ماشین ما در جاده تازه اسفالت‌شده راه افتاد، ولوله مردمی را دیدم که زندگی روزمره‌شان را رتق و فتق می‌کردند. بعضی کارت تلفن می‌فروختند، بعضی غلات. آنچه مرا بسیار غافلگیر کرد، شمار بچه‌های جوانی بود که روی سینی‌های خودساخته‌ای که از گردنشان آویزان بود همه چیز از سیگار گرفته تا آب می‌فروختند.  بعضی دیگر در گرمای بعدازظهر کباب می‌پختند. در ازای هر بچه شاغل، سه کودک هم در کنار خیابان نشسته بودند، پاهایشان را روی هم انداخته بودند و جهان گذرا را تماشا می‌کردند.

سيرت زيبا

 

پادشاهي دو غلام مي خرد ،يکي از آن دو ،رخساره اي زيبا و ظاهري بس دلپذير دارد ولي آن ديگري زشت روي وکثيف. پادشاه،غلام زيبا روي را راهي گرمابه مي کند وبا رفيق او به گفتگو مي نشيند .براي امتحان شخصيت و وضعيت روحي او را مي گويد :اين غلام که رخساره اي زيبا و اندامي موزون و کلامي شيوا و شيرين دارد دربارۀ تو تعريف هاي بدي مي کند تو را خيا نتکار و نامرد مي داند بگو ببينم نظر تو چيست؟غلام زشت رو مي گويد :رفيق من مردي راستگو ودرست کردار است ومن تا به حال سخن ياوه اي از او نشنيده ام .وآنگاه اوصاف بسياري از کمالات رفيق خود را برميشمرد .شاه مي گويد :اينقدر از او تعريف مکن و اينک شمه اي هم از حال خود واگو.غلام دوباره مي گويد :بله با اينکه ،رفيق من بسيار مهربان و هوشيار و جوانمرد و دادگر است ،ولي يک عيب بزرگ دارد و آن اينست که او اصلا خودبين و متکبر نيست !بلکه هماره عيب خود را مي جويد و در پي عيبجويي ديگري بر نمي آيد.شاه که وضع را چنين مي بيند مي گويد:بس کن.اينقدر با زيرکي ،خود را به بهانۀاو ستايش مکن…من رفيقت را نيز امتحان مي کنم و رسوايي ببار مي آورم و تو از تعاريف خود شرمگين خواهي شد.

غلام همچنان بر حرفهاي خود پافشاري مي کرد واز رفيق خود به نيکي ياد مي کند.

غلام زيبا رو از گرمابه باز مي گردد وشاه،رفيق اورادر پي کاري ميفرستد.تا شخصيت او را نيز امتحان کند شاه مي گويد :تو بس زيبارويي وکلامي دلنشين داري ……..ولي اي کاش آن معايبي که رفيق تو براي من باز گفت در تو نبود؟حال غلام دگرگون شد وبه شاه مي گويد: شمه اي از اين حرفها واگو.شاه مي گويد :رفيق تو معتقد است که تو فردي دورو و رياکاري ! غلام همينکه اين کلام رامي شنود سخت خشمگين مي شود وکف برلب مي آورد وتند باد ناسزا و دشنام رامتوجه رفيق خود مي کند .شاه تاب نمي آورد ودست بردهان غلام مي گذارد ومي گويد !ديگر بس است !من با اين امتحان شخصيت و وضعيت روحي شمارا شناختم. درست است که جسم او گند ناک است ولي در عوض ،روح تو پليد و متعفن است .از اين رو او براي هميشه سر پرست وامير تو خواهد بود

هرکسي کو عيب خود ديدي ز پيش کي بدي فارغ از اصلاح خويش هرکس عيب خود را پيشاپيش مشاهده کند کي از اصلاح خود آسوده مي شودغافلند اين خلق از خود اي پدر لا جرم گويند عيب همدگرآنکسي که او ببيند روي خويش نور او از نور خلقان است بيش

غزل نسل پيچک

چکک زنان اگر به رقص رو بياورم      

پيانو و دو تار را هم از کيشو بياوم

تمام دختران اين قبيله ی خجسته را  

بخانه های شيشه ای وتو به تو بياورم

بدل کنم به رنگ لاله غنچه های رز را      

حنای ناز از دکان روبرو بياورم

به رغم چشمهای شوخ کوليان رو سپی

يکی دو تا انار و آلو و هلو بياورم

شتک زنم ميان خرمن گل محمدی  

و يک صدای نازکانه از گلو بياورم

عزيز نگاه کن ميان نسل پيچکم     

و مانده ام که صورت از کدام تو بياورم 

حسن رضا فهيمي ( فصيحي )

گر سعيدى از مناره اوفتد

بادش اندر جامعه افتاد و رهيد

چون نصيبت نيست آن بخت حسن

تو چرا بر باد دادى خويشتن ؟

سرنگون افتادگان زير منار

مى نگر تو صد هزار اندر هزار

از فروشگاه ما دیدن فرمایید رد کردن