خانه «=« مقالات سایت (برگه 32)

مقالات سایت

سرمقاله

ياران و همراهان سلام، اميدواريم که سلام ما را صميمانه «عليک» گوييد و اين شماره نيز با ما همراه باشيد و مارا از نظرات و انتقادات و همفکري خود بي نصيب نگذاريد.

همه شاهد بوديم که ملت شريف افغانستان گام اول در مسير پيشرفت، نو شدن، ترقي و تحول را با موفقيت و سربلندي برداشتند و باحضور پرشور خود در انتخابات به همگان ثابت کردند که مردم افغانستان بي تابانه در انتظار  ديدن افقهاي زيبايي هستند که سالها از آن محروم بودند و براي رسيدن به سرمنزل مقصود، آمادگي و اشتياق بسيار دارند و همه با هم ودر کنار يکديگر به سوي اين هدف مقدس حرکت خواهند کرد. در اين انتخابات معلوم شد که تعصبات و معيارهاي قومي تا حدي رنگ باخته است، بر خلاف آنچه که تصور مي شد و پيش بيني مي کردند که هر قومي فقط وفقط به نماينده اي از تبار خود راي خواهد داد در کمال ناباوري ديديم که بسياري از مردم بدون توجه به اين گزاره دست به اين انتخاب زدند و بر اساس لياقت وشناختي که از کانديداتورها داشتند و با معيارهايي جديدتر به پاي صندوقهاي راي رفتند و به همه نشان دادند که به فهم و درکي والاتر رسيده اند.( البته ممکن است در تشخيص خود دچار اشتباه شده باشند اما داشتن  چگونه معيار و ملاکهايي مهم است که اين بزرگترين موفقيت برايشان مي باشد.)

و اينک، وارد کارزاري شده ايم که چشم ديگر ملتها به ما دوخته شده است که ما بايد لياقت خود را نشان دهيم و دلسوزانه و سخت کوشانه براي ساختن وطن خويش تلاش کنيم،  او را بر پايه هايي محکم استوار کنيم و پا برجا نگاهش داريم چراکه سربلندي و ماندگاري ما تکيه به اين پايه ها دارد. بالاخص مايي که در ديار غربت وهجرت به سر مي بريم و درد و رنجهايمان کمتر از هموطنانمان در داخل کشور نيست، ما قلبمان و روحمان در آزار است و آنها جسمشان. که درد روح ودل جسم را نيز مي آزارد. مايي که هنوز در عذاب و رنج به سر مي بريم و همواره مورد تحقيقر و سرزنش و …

« نه، نه، من هرگز نمي نالم

قرنها ناليدن بس است

مي خواهم فرياد بزنم

اگر نتوانستم سکوت مي کنم

خاموش بودن بهتر از ناليدن است»

ديگر نبايد از اين و آن بناليم، شکوه و گلايه ديگر بس است، اين واقعيتي است که از هيچ کس و ملتي نبايد انتظار داشته باشيم، بايد خودمان خود را بسازيم وبه جايي برسيم و برسانيم که ديگران مجبور به رعايت حقوق ما شوند آنوقت مي توانيم آزادانه فرياد کنيم و حق خود را مطالبه نمائيم پس باز هم خودمان و تنها خودمان هستيم که مورد سوال قرار ميگيريم و اين ماهستيم که بايد نقطه پاياني بر اين احوالات بگذاريم و دوباره از سر خط آغاز کنيم ولي اين بار با خطي خوشتر.

انتقال تکنولوژي

سيد نقی موسوی

در دنياي امروز رابطه اي مستقيم بين توسعه تكنولوژي و پيشرفت اقتصادي ،اجتماعي ، سياسي و فرهنگي يك كشور برقرار است. به طوري كه مي توان گفت تكنولوژي عاملي اساسي براي ايجاد ثروت ، توانايي و دانايي كشورها بوده و وسيله اي قدرتمند در توسعه ملي تلقي مي شود. بدين جهت است كه در سطح بين المللي ، جنگ اقتصادي تكنولوژيك جانشين جنگهاي نظامي گرديده است. بنابراين اتخاذ استراتژي هاي توسعه تكنولوژي در بخشهاي مختلف اقتصاد كشور جزء ضروريات بازسازي و توسعه اقتصادي كشور بوده و بدون آن دستيابي به اهدافي چون خودكفايي اقتصادي ، توسعه ملي و بهبود استانداردهاي زندگي غيرممكن است.

تكنولوژي را مي توان تركيبي از ابزارهاي فني و دانش فني براي ساخت دانست كه چهار جزء متمايز آن يعني افزار فني ، افزار انساني ، افزار اطلاعاتي و افزار سازماني درتعامل با يكديگر عاملي تعيين كننده براي توسعه اقتصادي هستند. درواقع ماشين وتجهيزات در سايه توانائيهاي انساني به همراه اطلاعات و دانش فني با مديريت وسازماندهي منسجم سبب توسعه اقتصادي مي گردند.

به طوركلي مي توان گفت تكنولوژي مجموعه عوامل وعناصري است كه با تركيب آنها توان و ظرفيت طراحي و توليد كالا يا خدمات فراهم مي شود. اين عوامل مي توانندعوامل سخت افزاري مانند تجهيزات و ماشين آلات و يا عوامل نرم افزاري چون دانش فني باشد.

چنانچه سرمايه كافي فراهم باشد عوامل سخت افزاري به سهولت تامين مي گردد،ليكن درصورت فراهم نيامدن عوامل نرم افزاري اين امكانات عاطل و باطل مانده و يا بابازدهي اندكي كار خواهند كرد.

عوامل نرم افزاري عبارتند از:

¯                 دانش فني طراحي و ساخت محصول

¯                 دانش فني وطراحي و احداث واحد توليد محصول

¯                 دانش فني بهره برداري بهينه از واحد توليد محصول

استراتژي هاي توسعه تكنولوژي

استراتژي درقبال تكنولوژي بايد درجهت دستيابي به خوداتكايي تكنولوژي باشد.زيرا خوداتكايي در تكنولوژي لازمه توسعه اقتصادي با حفظ استقلال سياسي است.خوداتكايي تكنولوژي به مفهوم دارابودن قابليت و ظرفيت در كاربرد توسعه تكنولوژي موجود، توانايي تشخيص و انتخاب تكنولوژي با بهترين شرايط ممكن و تلفيق آن باقابليتهاي ذاتي خود و درنهايت ايجاد ظرفيت و توان در طراحي فرايند توليد محصول ياارائه خدمات است.

استراتژي هاي توسعه تكنولوژي را مي توان به صورت زير دسته بندي كرد:

(1) سياست تحقيق و توسعه داخلي كه موارد ذيل را دربرمي گيرد:

¯                 ايجاد مركز تكنولوژي و توسعه براي سياست گذاري هاي لازم درجهت توسعه تكنولوژي

¯                 سرمايه گذاري كلان ملي درجهت تحقيق وتوسعه در مراكز تحقيقاتي وآموزشي

¯                 كاربردي كردن تحقيقات درجهت حل مشكلات اقتصادي ، اجتماعي و صنعتي

¯                 اتكاء هرچه بيشتر به توانائيهاي علمي و فني داخل كشور به منظور افزايش قدرت رقابت ملي در صحنه هاي بين المللي

¯                 ايجاد فضاهاي آموزشي لازم مانند دانشگاهها، مراكز آموزش عالي و فني حرفه اي درسطوح عالي

¯                 ايجاد رابطه بين صنعت ، دانشگاهها و برنامه ريزي ملي.

(2)سياست انتقال تكنولوژي از كشورهاي صاحب تكنولوژي

(4)سياست مشترك “مخلوطي از سياستهاي 1و2”

باتوجه به وضعيت موجود علم و تكنولوژي در كشورهاي درحال توسعه و درجه پيشرفت سريع بشر در اين زمينه بايد گفت كه ايجاد و خلق تكنولوژي از طريق تحقيق وتوسعه نه امكان پذير است و نه اقتصادي. بدين جهت است كه كشورهاي درحال توسعه براي اجراي سياستهاي توسعه صنعتي خود نيازمند خريد تكنولوژي از كشورهاي صنعتي هستند. مكانيسم اين خريد از ابتدا تا پايان يعني شناخت و انتخاب تا مراحل نهايي توسعه و نهايي تكنولوژي جديد تحت عنوان انتقال تكنولوژي ناميده مي شود.

انتقال تكنولوژي

همان طوري كه قبلا گفته شد تكنولوژي يك مجموعه عوامل و عناصر مرتبط به يكديگر است. بنابراين منظور از انتقال تكنولوژي انتقال و جابجايي كليه عوامل و عناصرتكنولوژي از انتقال دهنده به گيرنده است. در اغلب مواقع كليه اين عوامل و عناصر به كشورهاي گيرنده منتقل نشده و آن را دچار مشكلاتي مانند اضافه هزينه ، استفاده نكردن كامل از ظرفيت توليد و غيره مي كند. درواقع كشورهاي صنعتي هيچگونه تمايلي به واگذاري تكنولوژي به كشورهاي درحال رشد را ندارند و براي حفظ تسلط خود بر آنها ازكليه توان و نيروي خود استفاده مي كنند.

با وجود موانع و مشكلات كه در انتقال كامل يك تكنولوژي از يك كشور صنعتي به يك كشور درحال توسعه وجود دارد چنانچه اين انتقال براساس يك برنامه تكنولوژي تهيه وتنظيم شده باشد، كشور درحال توسعه مي تواند با انتقال و جذب تكنولوژي موردنظر وباطي مراحل تطبيق و سازگاري به اهداف خوداتكايي تكنولوژي دست يابد. بنابراين بايدسعي گردد با تخصيص بهينه سرمايه گذاري ، ايجاد زيرساخت هاي لازم و اتكا به تواناييهاي ملي و جهت گيري صحيح فعاليتها، زمينه مناسبي براي جذب و تبلورتكنولوژي هاي موجود داخلي و جذب و تبلور تكنولوژي هاي كشورهاي خارجي فراهم آورد.

انتقال كامل و موفقيت آميز تكنولوژي زماني حاصل مي شود كه شرايط جذب ،سازگاري و تبلور آن فراهم گردد. منظور از جذب تكنولوژي اين است كه در انتهاي قراردادانتقال گيرنده آن قادر به كپي سازي از روي قطعات و طراحي مجدد كه برمبناي تحليل وشناخت عميق تكنولوژي و قوانين اصلي يا هماهنگي با نيازها و شرايط جديد صورت مي گيرد باشد. منظور ازسازگاري تكنولوژي اين است كه تكنولوژي وارداتي با عوامل دروني مانند نيروي انساني موردنياز، اطلاعات ودانش فني ، تجهيزات و ماشين آلات ومديريت و سازماندهي و همچنين عوامل بيروني مانند زيرساخت هاي اقتصادي ،اجتماعي ، فرهنگي و سياسي در كشور گيرنده سازگار باشد.

منظور از تبلور تكنولوژي يعني بومي شدن تكنولوژي اين است كه گيرنده تكنولوژي پس از جذب تكنولوژي و كسب آمادگي هاي لازم و ايجاد تواناييهاي طراحي ، قادربه سازگاري تكنولوژي وارداتي با شرايط بومي و تغيير و تطابق فرايندهاي توليد محصول ،اطلاعات دانش فني و مديريت سازماندهي با شرايط جديد باشد.

مهم ترين عامل براي دستيابي به يك تكنولوژي ازطريق انتقال و جذب و تبلور آن عبارتند از: ثبات سياسي و اقتصادي گيرنده ، وجود برنامه توسعه تكنولوژي لازم ، وجودمراكز تحقيقات و توسعه ملي كارا، وجود گروهها و تيم مهندسان مشاور، تكنولوژي مطلوب ، منابع تامين كننده.

مشارکت گيرنده در انتقال تكنولوژي

براي انتقال موثر و موفقيت آميز يك تكنولوژي ، جذب ، سازگاري و بومي شدن آن بايد شرايط لازم ازطرف گيرنده آن در سطح دولت ، صنعت و موسسه فراهم آيد. اين شرايط عبارتند از:

×                  سازگاري عوامل دروني تكنولوژي مانند: نيروي انساني موردنياز، تجهيزات وماشين آلات لازم ، اطلاعات و دانش فني ، مديريت و سازماندهي مناسب;

×         سازگاري عوامل بيروني مانند: هماهنگي با زيرساخت هاي سياسي ، اقتصادي ،اجتماعي ، فرهنگي ، فني و همچنين هماهنگي با قوانين و مقررات و حمايت هاي دولت از صنعت مزبور و سطح تكنولوژي مربوطه در كشور

×                  هماهنگي لازم بين عوامل دروني وبيروني تكنولوژي.

×         به فعاليت هايي كه در جريان انتقال تكنولوژي توسط گيرنده در سطح دولت ، صنعت و موسسه انجام مي گيرد تا انتقال موثر و موفقيت آميز بوده و موجب سازگاري و تبلور آن شود به عنوان مشاركت هاي گيرنده تكنولوژي از آن نام برده مي شود.

مشاركت دولت در انتقال تكنولوژي :

دولت بايد يك برنامه استراتژيك “بلندمدت ” براي توسعه تكنولوژي كشور داشته باشد و باتوجه به ارتباط مستقيم توسعه تكنولوژي وتوسعه اقتصادي ، برنامه توسعه تكنولوژيكي را در برنامه هاي توسعه اقتصادي بلندمدت خود ادغام كند. همچنين دولت بايد سرمايه گذاري هاي لازم را براي ايجاد يك نظام مناسب مديريتي در كشور و تربيت نيروهاي مديريت آگاه و توانا انجام دهد. به طوركلي فعاليت هايي كه ازطرف دولت براي انتقال موثر و موفقيت آميز تكنولوژي بايد انجام گيردبه شرح زيرند:

(1) تعيين و تدوين برنامه ها و استراتژي هاي توسعه تكنولوژي

(1-1)ادغام برنامه هاي توسعه تكنولوژي با برنامه توسعه ملي.

2-1)) نهادي كردن برنامه ملي توسعه تكنولوژي “سازمان دادن و ايجادمراكز وسازمانهاي لازم

(3-1)تخصيص منابع براساس اولويت هاي برنامه توسعه تكنولوژي

4-1)) تقويت زيرساخت هاي تكنولوژي شامل : توسعه منابع انساني موردنياز “نيروي انساني متخصص در زمينه هاي فني لازم

توسعه زيرساخت هاي تشكيلاتي و نهادي “آموزشي ، تحقيقاتي و.توازن بين فكر و مهارت “ايجاد زمينه هاي لازم آموزش هاي فني ، حرفه اي ،تخصصي… ايجاد شبكه هاي اطلاع رساني قوي و مناسب توسعه مهارتهاي مديريتي و سازماندهي (2) تعيين ضوابط، مقررات ، قوانين و ترتيبات مربوط به انتقال تكنولوژي
(3) تعيين ضوابط، مقررات و قوانين حمايتي درجهت جذب ، سازگاري و تبلورتكنولوژي هاي وارداتي. مشاركت بخش صنعت در انتقال تكنولوژي : بخش صنعت بايد با به كارگيري امكانات وصنايع لازم زمينه مساعدي را براي اجراي برنامه هاي توسعه تكنولوژي ملي تدوين شده در بخش دولت ، ايجاد كرده و تسهيلات لازم را در اين امر فراهم سازد. بنابراين مشاركت بخش صنعت در انتقال و جذب تكنولوژي ازاهميت خاصي برخوردار است.فعاليت هايي كه ازطرف بخش صنعت براي انتقال موثر تكنولوژي بايد انجام گيرد به شرح زيرند:

تدوين هدفها و استراتژي هاي انتقال تكنولوژي در بخشهاي مختلف صنعت باتوجه به برنامه توسعه تكنولوژي ملي “ارزيابي تكنولوژي هاي موجود در داخل و خارج و تعيين نيازهاي تكنولوژي كشور”;

تدوين برنامه ها و تخصيص منابع براي توسعه تكنولوژي;

¥                 تربيت نيروي انساني متخصص موردنياز;

¥                 ايجاد سازمانها و نهادهاي زيربنايي و اطلاعاتي

¥                 ايجاد واحدهاي تحقيق وتوسعه در شركتهاي صنعتي و ارتباط با دانشگاهها و مراكزتحقيقاتي و پژوهشي;

¥                 تشويق و به كارگيري مهندسان مشاور، واحدهاي طراحي و مهندسي ، مهندسان ومديريت پروژه;

¥                 حمايت بخش موردنياز درجهت جذب تكنولوژي هاي موردنياز;

¥                 رهبري و نظارت فعاليت هاي انتقال تكنولوژي در سطح موسسه ها.

¥                 مشاركت موسسه در انتقال تكنولوژي : فعاليت هايي كه در بخش موسسه براي انتقال موثرتكنولوژي بايد انجام گيرد عبارتند از:

الف – تدوين هدفها و برنامه هاي انتقال براي توسعه تكنولوژي;

ب – سازماندهي فعاليت هاي لازم براي انتقال و توسعه تكنولوژي;

ج – تخصيص منابع موردنياز براي انتقال و توسعه تكنولوژي;

د – آموزش نيروي انساني موردنياز;

ذ – ايجاد سيستم هاي رهبري و انگيزشي مناسب;

ر – ارزيابي و نظارت بر اجراي برنامه هاي تدوين شده.

مراحل مختلف انتقال تكنولوژي

روند پيچيده اي را كه منجر به انتقال تكنولوژي مي گردد مي توان در چهار مرحله زيرطبقه بندي كرد: شناخت و انتخاب ، مذاكره ، عقد و امضاي قرارداد و نظارت و حسن انجام قرارداد.

باتوجه به ارتباط مستقيم موسسه درامر انتقال ، جذب و سازگاري تكنولوژي در زيرفعاليت هايي را كه از طرف موسسه در مراحل مختلف انتقال تكنولوژي بايد انجام گيردشرح داده مي شوند.

مرحله شناخت و انتخاب : اين مرحله مهم ترين مرحله در فرايند انتقال تكنولوژي است زيرا اگر اين مرحله به درستي انجام شود امكان اين فراهم مي شود كه انتقال با موفقيت صورت گيرد. در اين مرحله با انجام امور پژوهشي و تحقيقاتي و با استفاده از بررسي هاي كارشناسي ابتدا بايد به اين سوالها پاسخ داد: به چه نوع تكنولوژي احتياج است ؟تكنولوژي هاي موجود در بازار كدامند؟ و باتوجه به امكانات و شرايط مناسب ترين استراتژي كدام است ؟ به طوركلي فعاليت هاي اين مرحله عبارتند از:

مشخص كردن تكنولوژي موردنياز و موجود در بازار;

انتخاب مناسب ترين تكنولوژي و تعيين منبع آن;

ارزيابي فني و اقتصادي طرح;

ارزيابي تكنولوژي هاي موجود در بازار در رابطه با عوامل هفتگانه محيطي. اين عوامل عبارتند از:

1- تكنولوژي “كارايي ، انعطاف پذيري ، عوامل زيربنايي “

2– اقتصادي “هزينه ، سود، بهره وري ، استعداد بازار”

3- منابع “منابع مالي ، نيروي انساني متخصص ، انرژي…”

4– جمعيتي “نرخ رشد جمعيت ، سطح بيسوادي ، سطح بيكاري…”

5– محيطي “آب ، هوا، خاك…”

6- اجتماعي و فرهنگي “سازگاري با فرهنگ ، ارزشها…”

7- سياسي و قضايي “سازگاري با نهادها، سياستها…”

مرحله مذاكره

مذاكره كننده بايد آگاهي كامل از قوانين و مقررات كشورهاي خارجي و بين المللي داشته ، داراي دانش و تجربه كافي درمورد مسائل فني ، مالي و حقوقي بوده و داراي توان چانه زني باشد. بنابراين در اين مرحله به موارد زير بايد توجه شود:

انتخاب تيمي متشكل از افراد مجرب و ماهر براي مذاكرات فني;

ايجاد شرايط لازم براي بازديد تيم مذاكره كننده از شركتهاي مشابه داخلي و خارجي;

آموزشهاي لازم درمورد تيم مذاكره كننده;

تشكيل جلسات كارشناسي مسئولان با تيم مذاكره كننده براي رهبري ونظارت آنها.

مرحله انعقاد قرارداد

در اين مرحله نيز مانند مراحل قبلي گيرنده تكنولوژي بايد بسيار دقيق بوده و باهوشياري كامل عمل كند زيرا واگذاركنندگان تكنولوژي در هر مرحله اي سعي بر اين دارندكه از انتقال كامل و واقعي تكنولوژي جلوگيري كنند. فعاليت هايي كه توسط گيرنده در اين مرحله بايد انجام گيرد به شرح زيرند:

تهيه پيش نويس قرارداد و مشخص كردن روش و مراحل مختلف انتقال و جذب تكنولوژي;

ذكر تمام موارد لازم در متن قرارداد: بخصوص انتقال دانش فني مربوط به ابعادپنجگانه “طراحي محصول ، توليد محصول ، طراحي واحد توليدي محصول ، احداث واحد توليدي محصول ، نحوه بهره برداري بهينه از واحد توليدي محصول ” و شكل هاي مختلف انتقال اطلاعات ، برنامه هاي نرم افزاري لازم وغيره;

تعيين يك برنامه زمانبندي شده براي هريك از مراحل انتقال;

– تعيين كردن مهندسان مشاور و حيطه نظارت و فعاليت هاي آنها;

– رعايت عدم وابستگي به ماشين آلات ، تجهيزات ، قطعات و مواداوليه وارداتي “با قيداينكه كشور انتقال دهنده تكنولوژي ملزم باشد تا زماني كه نياز است آنها را تامين كند”;

– ملزم كردن انتقال دهنده به  داشتن  ماشين آلات و  دانش فني بهنگام;

– رعايت  قوانين  و  مقررات موجود در كشور و همچنين قوانين و مقررات كشورهاي خارجي  و  بين المللي درمورد انتقال تكنولوژي.

مرحله نظارت بر حسن انجام مفاد قرارداد

شركت گيرنده تكنولوژي در اين مرحله نيز بايد نهايت دقت خود را مبذول دارد زيرا در اين مرحله است كه انتقال و جذب تكنولوژي “دانش فني در سطوح پنجگانه ” انجام مي گيرد. فعاليت هاي اين مرحله عبارتند از:

– تهيه وتنظيم يك برنامه زمانبندي شده براي مراحل مختلف انتقال دانش فني و جذب آن;

– تعيين يك تيم كارشناسي ومهندسي براي جذب بهتر تكنولوژي در سطوح پنجگانه وتبلور آن; – دريافت اطلاعات و دانش فني لازم در سطوح مختلف برطبق برنامه زمانبندي شده درقرارداد; – بررسي اطلاعات و دانش فني اخذشده توسط مهندسان مشاور و در صورت لزوم رفع نواقص و كمبودهاي آن توسط انتقال دهنده;

– استفاده از پيمانكاران و مهندسان داخلي براي طراحي واحد توليدي محصول باتوجه به مشخصات سالن هاي توليد، كارگاهها، ماشين آلات ، حمل ونقل و…;

– بررسي كارشناسانه روشهاي توليد، فرايند توليد، خطوط مونتاژ و رفع اشكالات احتمالي آنها;

– تلاش براي دريافت دانش فني وتكنولوژي به روز شده;

  -رفع  اختلافات  ناشي از عدم رعايت و اجراي كامل مفاد قرارداد.

در زمان تعيين شده ازطريق مسالمت آميز و درصورت لزوم اقدامات لازم ازطريق دعاوي حقوقي;

–    طراحي  روش توليد و انتخاب ماشين آلات به طوري كه انعطاف پذيري لازم براي طرحهاي بعدي محصول موجود باشد. براي اين منظور بهتر است ماشين آلات و قطعات را به جاي يك تامين كننده از تامين كنندگان متعدد استفاده كرد “براي جلوگيري ازوابستگي “;

  -اقدام  بر ساخت قطعات يا قسمتهايي از محصول يا ماشين آلات در داخل “انعقاد قراردادبا شركتهاي داخلي “;

– تامين نيروي انساني متخصص لازم و آموزش وي براي سطوح مختلف;

  – استفاده از اطلاعات و دانش فني كسب شده ازطرف مهندسان مشاور و بخش تحقيق وتوسعه براي :

الف – جذب تكنولوژي طراحي و ايجاد واحد توليدي محصول “ايجاد قابليت و توانايي براي ساخت ماشين آلات و تجهيزات لازم براي كارخانه در داخل ، همچنين طراحي واستقرار ماشين آلات ، ايجاد سالن ها و كارگاهها، حمل ونقل و روشهاي توليد توسطپيمانكاران داخلي “.

ب – جذب تكنولوژي بهره برداري بهينه از واحد توليدي محصول “ايجاد قابليت وتوانايي سازماندهي و مديريت مناسب ، برنامه ريزي و كنترل توليد، كنترل كيفي ، تعمير ونگهداري ماشين آلات وتجهيزات…”

– تهيه نرم افزارهاي موردنياز براي طراحي محصول و فرايند آن;

-ايجاد سازگاري و انطباق تكنولوژي : سازگاري و انطباق در دو

حيطه بايد موردنظر باشد:

الف – سازگاري و انطباق بين عوامل و عناصر تكنولوژي “سازماندهي و مديريت ، نيروي انساني ماهر، ماشين آلات و تجهيزات ، دانش فني و اطلاعات “

ب – سازگاري وانطباق تكنولوژي با شرايط محيطي “عوامل هفتگانه “

–    بهبود تكنولوژي جذب شده  و تبلور آن از طريق بهبود و ارتقا سطح  دانش فني مورد نظر و  افزايش كيفيت.

نتيجه گيري

درانتقال تكنولوژي بايد توجه شود كه كليه دانش فني لازم “دانش فني پنجگانه “انتقال و جذب گردند. اغلب كشورهاي انتقال دهنده علاقه اي ندارند كه دانش فني لازم راانتقال دهند و بيشتر مايل به فروش سخت افزارهاي تكنولوژي هستند، به طوري كه ليستي از ماشين آلات و تجهيزات را كه لازم است از طرف آنها تامين شود به گيرنده تكنولوژي تحميل مي كنند. درصورتي كه تامين ماشين آلات و تجهيزات بدين صورت عمل اشتباهي بوده و باعث وابستگي بيشتر مي گردد. تعيين مشخصات سخت افزارتكنولوژي و تامين آنها بايد پس از جذب كامل دانش فني و اطلاعات كامل توسط تيم شركت كننده در فرايند انتقال و جذب انجام بگيرد تا هم دانش فني جذب شده و هم ماشين آلات مناسب تعيين شوند و بايد توجه داشت كه مجموعه اطلاعات و دانش فني دريافت شده ازطرف انتقال دهنده در رابطه با فرايند توليد و طراحي خطوط توليد منابع نبايد عينا پياده شود بلكه بايد تنها به عنوان يك راهنما بوده و براي طراحي بخشهاي مختلف توليدي واحداث كارخانه از كارشناسان شركت استفاده گردد. اعزام كارشناسان و متخصصان داخلي به نمايشگاههاي بين المللي صنعت وبازديدهاي مكرر آنها از كارخانجات داخلي وخارجي سازندگان ماشين آلات و تجهيزات مربوطه يا مشابه ، ارتباط با كارخانجات سازنده ماشين آلات داخلي و خارجي وگرفتن اطلاعات لازم ازآنها باعث افزايش قابليت ها و دانش فني كارشناسان داخلي درموردساخت ماشين آلات و تجهيزات خواهدبود. همچنين ايجاد دوره هاي آموزشي موردنياز،راه اندازي سمينارها و كنفرانس هاي داخلي و خارجي باعث ارتقا دانش فني نيروي انساني شده و لذا جذب دانش فني به طوركامل انجام مي گيرد. ازهمه مهمتر بايد به اين نكته توجه شود كه براي سازگاري بين عوامل و عناصر چهارگانه تكنولوژي “سازماندهي و مديريت ، نيروي انساني ماهر، ماشين آلات و تجهيزات ، دانش فني واطلاعات ” وجودمديراني كارآمد، خلاق ، شايسته و جسور لازم است.

سازمان دهی رجيستری سيد نقي موسوي

رجيستري يك پايگاه داده با ساختار درختواره اي است كه از آن براي ذخيره و بازيابي تنظيمات و پيكربندي هاي موجود در ويندوزهاي 32 بيتي مشتمل بر ويندوزهاي 9x, NT, Me, 2000, XP استفاده مي شود.

كاربر تغييراتي در تنظيمات كنترل پانل, انتصاب فايل به برنامه كاربردي, تنظيم System Policy و نرم افزار هاي نصب شده را اعمال مي كند, بازتاب اين تغييرات بصورت ذخيره سازي اطلاعاتي در رجيستري انعكاس مي يابد.

تا قبل از نسخه هاي 32 بيتي ويندوز, بسياري از پيكربنديهاي مختلف نرم افزاري و سخت افزاري در فايلهاي win.ini و System.ini ذخيره مي شدند. البته تنها از دو فايل جهت ذخيره سازي پيكر بنديها استفاده نمي شد بلكه با نصب هر نرم افزار يا هر سخت افزار يك سري فايلهاي ini ديگر نيز به سيستم اظافه مي شدند. اين ساختار داراي مشكلات اساسي بود. اساسي ترين مشكل آن, نبودن قالب استاندادر جهت ثبت اين تنظيمات بود به اين صورت كه هر برنامه اي جهت ذخيره سازي تنظيمات علاوه بر اين مكان ذخيره سازي اين تنظيمات نيز پراكنده بود و فايلهاي ini مذكور در كل درايوها مي توانستند توزيع شوند. بدينصورت بود كه مايكروسافت به فكر افتاد كه يك قالب استاندارد جهت ذخيره سازي تنظيمات مذكور ارائه كند كه با ظهور ويندوز 95, رجيستري بعنوان يك راه حل جهت حل مشكلات فوق ارائه شد. فايلهايي كه رجيستري را تشكيل مي دهند بسته به نسخه ويندوز بطور متفاوتي ذخيره مي شوند. در ويندوز 9x رجيستري در دو فايل مخفي در دايركتوري ويندوز به نامهاي USER.DAT و SYSTEM.DAT ذخيره مي شوند در حاليكه در ويندوز NT اين فايلها بطور جداگانه در دايركتوري windows/System32/Config ذخيره مي شود.

فايل USER.DAT : اين فايل براي ذخيره كردن اطلاعات User به كار مي رود. هر زمان كه شما از ويندوز خود خارج مي شويد, سيستم بطور اتوماتيك يك نسخه پشتيبان از اين فايل تهيه مي كند. اين فايل از نوعReadOnly ,System   hidden و نام آن USER.DAO مي باشد. اگر به هر نحوي فايلuser.dat خراب و يا پاك شود, سيستم از اين فايل استفاده مي كند.

فايل SYSTRM.DAT: اين فايل براي نگهداري اطلاعات مربوط به سيستم استفاده مي شود. اين فايل نيز, از نوعSystem, ReadOnly, Hidden و نام آن SYSTEM.DAO ميباشد نكته اي كه بايد در اينجا اشاره شود, اين است كه در پارتيشن بوت شما, يك نوع ديگر از فايل SYSTEM.DAT تحت عنوان SYSTEM.1ST وجود دارد. اين همان فايل رجيستري اوليه ساخته شده در حين نصب ويندوز است. اگر به هر دليلي, هر دو فايل SYSTEM.DAT , SYSTEM.DAO خراب و يا پاك شود, ويندوز از اين فايل استفاده مي كند. ويندوزهاي 32 بيتي اطلاعات پيكربندي مربوط به سيستم و كاربران را نگهداري مي كنند. پايگاه داده سيستم, حاوي اطلاعات مربوط به نرم افزارها و سخت افزارهاي نصب شده بر روي كامپيوترتان است.

پايگاه داده كاربران حاوي اطلاعتي در مورد اولويتها ي مربوط به كاربران از قبيل تنظيمات Desktop و تنظيمات مربوط به برنامه هاي مختص هر كاربر مي باشد. اين دو نوع تنظيمات بطور مشخص در دو فايل USER.DAT, SYSTEM.DAT ذخيره مي شوند.

هر مدخل در رجيستري يك كليد (key) ناميده مي شود و كليدهاي رجيستري بصورت سلسله مراتبي, سازمان دهي مي شوند. كامپيوتر شما بعنوان ريشه اين درخت سلسله مراتب مي باشد و در سطح بعد نيز ريشه هاي ديگري نيز قرار دارند كه فرزند اين ريشه هستند و هر ريشه داراي زير كليدهايي نيز هست و اين مطلب در مورد سطوح پايينتر نيز صادق است. اين ساختار مانند ساختار يك شركت بسيار بزرگ است كه داراي يك مدير عامل است و زير نظر او روساي بخشهاي مهتلف كار مي كنند و زير نظر هر رئيس نيز تعدادي مدير و زير نظر هر مدير نيز تعدادي كارمند وجود دارند. اين سلسله مراتب نيز بطور وسيعتر در رجيستري وجود دارد.

جهت مديريت كليدها, مقادير و داده ها از برنامه Regedit استفاده مي كنيم. براي اجراي اين برنامه بايد عبارت Regedit را در كادر محاوره اي كه با كليك نمودن بر روي گزينه Run از منوي Start ظاهر مي شود تايپ كنيم.

توصيه مي شود كه هيچ گاه بدون اطمينان كامل و آگاهي در اين قسمت تغييراتي ايجاد نكنيد زيرا ممكن است خسارتهاي جبران ناپذيري گريبان شما بگيرد و باعث اختلال در كار سيستم عامل شما شود براي انجام تغييرات دلخواه و مورد نياز خود از منابع معتبر استفاده كنيد. ما در اين قسمت قصد داريم تا در هر شماره يكي از ترفندهاي جالب و مورد نياز كاربران را بيان كنيم اميد است كه مورد توجه و علاقه شما قرار بگيرد.

ترفند هايي از registry

يكي از مشكلاتي كه كاربران ويندوزهاي 2000و XP دارند كندي سرعت خارج شدن از ويندوز مي باشد.

براي رفع اين مشكل به يكي از ترفندهاي رجيستري متوسل مي شويم. بعد از تايپ كردن واژه regedit در كادر Run از start وارد رجيستري مي شويد, سپس به آدرس KEY_CURRENT_USER\CONTROL PANEL\DESKTOP

مراجعه كنيد سپس مقدار(گزينه) WaitTokillAppTimeout را بيابيد, اين مقدار از نوع String value مي باشد, زمان پيش فرض ويندوز 20000 ميلي ثانيه مي باشد كه شما مي توانيد آنرا به نصف يا كمتر كاهش دهيد.

دولت امروز

مصاحبه

ضمن عرض سلام وخسته نباشيد حضور شما انديشمند گرامي, اما بعد مزيد توفيقات حضرت عالي را در امر ترويج فرهنگ دين محوري اسلامي در جامعه را از حضرت دوست خواستاريم, غرض از تصدي وقت گرانبهاي شما طرح چند سوال مي باشد.

ابتدا خودتان را معرفي کنيد و از سوابق علمي و تحصيلي خويش بفرمائيد.

° فکر نمي کنم معرفي خودم چندان اهميت داشته باشد, اسمم سيد موسي صدر است.

¬ ديدگاه خويش را در مورد نقش فرهنگيان و رسالت ايشان در شرايط کنوني افغانستان در برابر مردم چه مي باشد.

° بعد از شکست طالبان و پديد آمدن شرايط جديد, مهمترين عرصه کار و تلاش, فرهنگ جامعه است. فرهنگ جامعه ما فرهنگ ديني است اما سوگمندانه اين فرهنگ ديني آميخته با يک سلسله خرافات و آويزه هاي قومي و قبيله اي شده است. کساني که مي خواهند اين فرهنگ ديني را از جامعه ما بگيرند سعي مي کنند از همين نقاط ضعف استفاده کرده و از آنها ابزاري براي زدودن ارزشها و سنتهاي ديني بسازند, رسالت فرهنگيان در چنين حالتي از يک سو پيراستن فرهنگ ديني از خرافات و از سوي ديگر نقد انديشه هاي وارداتي است.

¬ معضل فعلي براي اتحاد در افغانستان قوم گرايي مي باشد به نظر حضرت عالي بهترين راه عملي براي حل اين مشکل چه مي باشد و راههاي پياده نمودن آنها چگونه مي باشد.

° قوم گرائي در افغانستان به شکل قوم ستائي نيست بلکه عمدتا به شکل قوم مداري يعني همه چيز را براي قوم و قبيله خود خواستن, مطرح است و اين حالت نشانه عقب ماندگي فرهنگ و حقارت و کوچکي دنياي دروني قوم گرايان است و نشان مي دهد که آنان تا کنون درک و احساس درستي از جامعه و اجتماعي زيستن ندارند.

از بين بردن اين حالت و توسعه دادن بينش مردم نسبت به زيست جمعي نيازمند تربيت فرهنگي و دروني ساختن ارزشهاي متعالي ديني و مدنيت است که البته کار دراز مدت و گسترده را مي طلبد.

¬ مسئله مهم اشتغال نسوان و استخدام کثير ايشان از سوي موسسات خارجي مي باشد که در حال حاضر روند رو به رشد شديدي دارد آيا اين روند تاثير مثبتي در پيشرفت فرهنگي افغانستان خواهد داشت و يا خداي ناکرده پيامدهاي ناگوار همراه با مشکلات سنتي و اجتماعي به همراه خواهد داشت.

° ترديدي نيست که اين روند تاثير منفي و مخربي مي گذارد. زن مسلمان وقتي در استخدام موسسات خارجي در مي آيد, در معرض آسيبهاي اخلاقي و فکري قرار مي گيرد و اين آسيبها به خانواده کشيده شده اعضاي آنرا تحت تاثير قرار مي دهد که اين نخستين مرحله اضمحلال و از هم پاشيدن ارزشها و سنتهاي اجتماعي و تغييرات منفي در ساختار و درونمايه فرهنگ جامعه است.

¬ در آخر چنانچه مايليد نظر خويش را در مورد دولت حاضر بفرماييد.

° دولت موجود هم امنيت آورده است و هم اسارت.

به اميد آنکه اولي بماند و دومي از بين برود.

نفي قوم گرايي + شايسته سالاري= آرامش ، ترقي و آينده بهتر

سيد انور موسوي

مقدمه:

در اواخر قرن نوزدهم  وآغاز قرن بيستم عده اي به فكراحياي ناسيوناليسم ونژادپرستي بودند، ناگهان مساله اثر ناسيونالسيم ولزوم تشكيل حكومت واحد جهاني درنظر انديشمندان قوت گرفت و جنگهاي بين مللي اول و دوم بر اين انديشه قوت بخشيد و آنان دريافتند كه وجود مرزهاي ساختگي عامل جنگ و خونريزيهاست و براي رهايي از اين بدبختي چاره اي جز اين نيست كه اين مرزهاي ساختگي درهم كوبيده شود وهمه انسانها دركنارهم زير يك لوا وپرچم ،حكومت واحدي داشته باشد.

آيا به اين مسئله اندكي متمركز  شده ايد چه كساني مي توانند آرامش وثبات رادركشور هاي اسلامي كه درحال جنگ ودرگيري هستند، برقرارسازند؟ آنانيكه فرياد حقوق بشر و كرامت انساني را سر مي دهند: آنچه به نظر مي رسد اين پاسخ صحيح نبوده است و مورد قبول قرار نمي گيرد، زيرا تا جايي كه منافع سياسي و اقتصادي آنها ايجاب مي كنندعلي الظاهر زير لواي بشر دوستي و حمايت از حقوق انسانها حركت مي كنند. اما هنگاميكه نفع اقتصادي و سياسي برايشان نداشته واحيانا ضرري متوجه آنها باشد كه باعث فروپاشي اهداف و دتمنشانه آنها شود دست به عمليات نظامي زده وتحت عنوان مبارزه با تروريست، همان انسانهايي را كه قبلا حمايت و دفاع از حقوق وكرامت انساني شان برخواسته بود. رابسوي قوميت دعوت مي كند ودارو دسته استعمار بااشاعه اين افكار  به مبارزه بااسلام برخاسته وبرادركشي رادر داخل وخارج راه انداخته است و مايه عقب ماندگي مسلمانان در همه زمينه ها شده اند و همين طرز فكر براي گسستن وحدت مسلمانان و ايجاد تفرقه و دشمني ميان آنان كافي مي باشد.

حال بحث ما اينست كه چگونه گرد هم آييم ، يك ملت واحد وقدرتمند را تشكيل دهيم، تا توامند شده ونقشه هاي ناسيوناليسم استعمار گررا بر آب بنهيم. اول كاري كه مي توان انجام داد دست برداشتن از نژاد پرستي وقوم گرايي وروي آوردن به وحدت، اتحاد لياقت وشايسته سالاري است. گرچه افراد، قوم ونژاد خود را به وحدت دعوت مي كنند ولي از اين نقيصه هم خالي نيست كه اين قوم را از اقوام ديگر كه همان وطن تشكيل شده است جدا مي كند. زيرا اين قوم ، واحد متمايز مي شود كه روحا وجسما از سايرقومها جدامي باشد. با اين ترتيب انسانيت از وحدت و يگانگي به دور مي افتد. به همان پراكندگي وتشتتي مبتلا مي شود كه از آن فرارمي كرد. در اين جريان روش اين مي شود كه به قومهاي ديگر به همان نظر نگاه كند كه به ديگر اشيا وموجودات جهان نظر مي كند وهمانطور كه اشيا رامورد استعمار قرارمي دهد قوم هاي ديگر را مورد استعمار قرار دهد و تجربه اي كه در طي اعصار و قرون خلقت تا كنون بدست آمده بر هيمن مطلب گواهي مي دهد و از اين جهت اسلام اين قبيل انشعابات و پراكندگي را در جامعه بشري الغاء نموده و بناي مليت را برعقيده و ايمان قرار داده است.

لذاخداوند متعال در قرآن كريم مي فرمايد: (( اناخلقناكم من ذكر و انثي وجعلناكم شعوبا وقبائل لتعارفوا ان اكرمكم عندالله اتغيكم. )) نه چيزهاي ديگري از قيبل نژاد و وطن ونظائر آن. تجربيات تاريخ ووقايع مسلم تاريخي ثابت كرده است كه رابطه ايمان برگردآوري افراد و ساختن امت واحد از عناصر ديگر به مراتب قويتر ونيرومندتر است و نيز وقايع تاريخي نشان داده است كه چگونه عناصركه حقوقدانان در ايجاد جامعه بر آنها تكيه كرده اند در مواقع سخت و بحراني از هم مي پاشد واز ايجاد وحدت و هماهنگي در ميان افراد عاجز وناتوان مي گردد. بالاخره تجربيات نشان داده كه پيوندهاي نژادي، قومي، همزباني و.. از ايجاد محكم ترين پيوندي كه افراد انساني جامعه رابهم وصل دهد به طوري كه افراد جامعه مانند اعضا يك بدن درد همديگر را احساس نمايد، ناتوان است. اين مسئله حاكي از آن است كه يگانه ملاك اساسي و پيوند طبيعي در ساختن امت واحد ايمان و وحدت عقيده است. دلائل ومدارك موجود نشان ميدهد مسئله قوميت يكي از سلاحهاي خطرناكي است كه استعمار براي درهم كوبيدن وحدت امت اسلامي از آن استفاده مي كند و به وسيله تحريك احساسات قوم گرايي وناسيوناليستي در ميان امت مسلمان ايجاد اختلاف مي كند و در نتيجه به قومها و مليتهاي مختلفي تقسيم مي كند و به اهداف  كه همان تصرف اقتصاد وممالك اسلامي هستند ميرسند. درد آور اينكه، امروز اسرائيل كه دشمن سرسخت اسلام به شمار مي رود از تمام نقاط جهان واز ميان مليتها و قوم هاي مختلف پيروان دين يهود را بدون اينكه به اختلافات قومي، نژادي و زباني آنها توجه كند، زير يك پرچم جمع مي كند و از آنها امت واحد يهودي تشكيل مي دهد و به اين وسيله توانسته است در جهان قدرت بزرگي بر ضد اسلام بوجود آورد كه متاسفانه عربهاي مسلمان در راه مبارزه با آن عنصر قومي، نژادي و زباني (عربيت) را پايگاه خود قرار داده اند و مسلمانان را كنار گذاشته اند و در نتيجه قدرت بزرگ و نيرومندي را در راه مبارزه با اسرائيل از دست داده اند و اين باعث شده است فعلا مبارزه شديد و پي گير ميان مسلمانان وناسيوناليست در كشورهاي اسلامي درگرفته است و در هر كشور با حمايت استعمار جمعيتي به وجود آمده كه مردم را بسوي قوميت دعوت مي كند و دار و دسته استعمار با اشاعه اين افكار  به مبارزه با اسلام برخاسته و برادركشي را در داخل و خارج راه انداخته است و مايه عقب ماندگي مسلمانان در همه زمينه ها شده اند و همين طرز فكر براي گسستن وحدت مسلمانان و ايجاد تفرقه و دشمني ميان آنان كافي مي باشد. اميد است كه از اين تجربيات تلخ نتيجه خوبي گرفته و دست از قوم گرايي ونژاد پرستي برداشته و بسوي امت واحد و حكومت واحد برويم.

ملکی که پريشان شد

پس بندگان خدا! حذر كنيد ازاينكه ابليس شمارادچار مرض خود كند وندا سردهد وشما را برانگيزاند  وسواره وپياده خودرابرسرتان فرودآورد. به جانم قسم! كه تير تهديد در چلّه ي كمان نهاده،وكمان راباتمام نيروكشيده واز مكاني نزديك ،شمارامورد هدف قرارداده ،كه گفت: «پروردگار من! حال كه مرا گمراه نمودي،زشتي وگناه رانزدآنان مي آرايم،تا همه را گمراه سازم»نسبت به امرناشناخته يِ دوري ،اظهاركردوبه خطاگماني زد.فرزندانمان نخوت وبرادرانِ عصبّيت وسواران ميدان تكبّر وجهالت،سخن وي شنيدند وآن راتصديق نمودند،تا كه سركشِ شمامنقاداو گرديد وطمع وي درشماروييد وهرچه خفي بود،گشت پديد.حيطه ي نفوذ واقتدار اوبرشماشدت يافت وسپاهيانش آرام برشما تاخت.پس منكوب وذليلتان نمودند وبه مسلختان كشاندند وبه زخم هاي سخت شماراپايمال كردند.انگار نيزه هايي بر چشمانتان فروكرده ،گلوهاتان بريده ،بيني هاتان له نموده.تاكه قصد كشتن شماراكردند وبرآن شدند تابامهار انداختن برشمابه آتش جهنم راهي تان

كنند. پس ابليس بر آسيب وارد كردن به دين شما وآتش افروختن دنياتان زهردارتر مي نمايد، از كساني كه به ستيزهاباآنان برآمديد وبراي مقابله ايشان صف آرايي كرده ايد،پس براو خشم گيريد وعليه او مجدانه به خدا سوگند! او بر اصل «ماية وجودي» شما فخر كرد و منزلت شما را پايين آورد و بر تيره و تبارتان برآمد و سوارانش را بر شما روانه كرد و مسيرهاتان مسدود ساخت ، آن طور كه هر جا به شكار شما بر مي خيزد و انگشتانتان مي اندازد به نيرنگ از او خلاصي نمي يابيد و به هيچ چاره اي دفع او كردن نمي توانيد در معرض ذلت قرار گرفته ايد و به تنگنا دچاريد و به آستانة مرگ درآمده  ايد و گرفتار بلا شده ايد پس آتش  غضب را كه دلهاي شما پنهان است خاموش كنيد و كينه هاي جاهليت را دور بريزيد كه اين حميت در فرد مسلمان از آسيبهاي شيطان و نخوتها و تباه سازي ها و دمهاي وسوسه انگيز اوست بي گمان . تاج فروتني بر سرهاتان نهيد و برتري جويي را زير پا افكنيد و حالت تكبر از گردنها بگيرد ، و تواضع را بين خود و دشمنتان ابليس و ابليسيان وسيله حفاظتي قرار دهيد.  زيرا كه براي شيطان درتمام امتها سپاهيان و ياران و پياده گان و سوار نيست . چون «قابيل» نباشيد كه نسبت به برادر خود تكبر كرد و خداوند به او  برتري خاصي نداده بود . او به برادر خود حسد ورزيد و به خود بزرگ بيني دچار گرديد. حميت،  آتش خشم در دل وي افروخت و شيطان ، باد كبر در دماغ  وي پروريد، و خدا به عنوان كيفر او را دچار پشيماني كرد و گناهان قاتلان را تا روز رستاخيز در عهدة او آورد .

آگاه باشيد!  كه در سركشي از اندازه فراتر رفتيد و آشكارا به مقابلة با خدا ايستاديد و برابر مؤمنان قد علم كرديد و اينگونه در زمين فساد انگيختيد. خدا را ! خدا را ! بر حذر باشيد از كبر نمودن از روي حميت و فخر فروشي هاي جاهليت ، حميت زادگاه كينه است و جاي دميدنهاي شيطاني است و شيطان امتهاي گذشته و مردم روزگاران پيشين را بدان فريب داده است، تا كه درسياهيهاي ناداني او مخفي گشته اند ، و در دامگاه گمراهيهاي او فرو شدند، حالي كه در راندن او دام و او را راحت فرمان بردند . و او امري را پي گرفت كه همه درآن خصوص يكدل مي نمودند تمام قرنها داستان به همين منوال بود و همين طور بر دلها سنگيني فزود . هشيار باشيد و بترسيد! بترسيد از فرمانبري سروران و بزرگانتان كه به تيره خود باليدند و نصب خود را فراتر نماياندند و امر ناپسند را بر پروردگار خويش حمل نمودند و نعمت خدا را در مورد خود اقرار نكردند تا با قضاي او درافتاده و عليه نعمتهايش برخيزند ايشان بنيانهاي عصبيتند و برپا دارندگان اركان فتنه و شمشيرهاي فخر فروشي جاهليت . پس تقوي خدا را داشته باشيد و با نعمتهايي كه به شما عطا نموده، به ستيز برنياييد و فضل او را كه نزد شماست، حسادت مورزيد و از مدعيان «بدذات»  تبعيت مكنيد، همانا كه آب ناصاف گوهرشان را ساعيانه نوشيدند ، و در به خطر انداختن سلامت روح خود با مرضهاي ايشان كوشيدند و در حق خود باطل ايشان را داخل كرديد  . و ايشان بنيان فسقند و حق گريزي و همراهان عصيان و بي قيدي . ابليس ايشان را باركش گمراه ساخت و بديشان سپاهي برآورد  و براي سلطه بر مردم به كار انداخت و  زبان آنان را سخنگوي خود داشت . عقلهاتان را دزدانه محك مي زند تا سوء استفاده برد، و در ديده هاتان وارد مي شود و به گوشهاتان مي دهد . او شما را نشانگان تير خود قرار داد  و زير پايتان راند و در چنگ خود نهاد. پس از سختي ها و عذاب و شدت عملي كه خداوند نسبت به امتهاي مستكبر قبل از شما به خرج داد درس بگيريد و عبرت يابيد از خاكي كه چهره هاي ايشان بر آن افتاده و پهلوهاشان روي آن قرار گرفته و به خدا پناه بريد از پرورده شدن نخوت ؛ همان طور كه در مصايب روزگار به آن روي مي آوريد. اگر خداوند قرار بود امكان كبر و نخوت به بندگان خود دهد، به طور حتم اين امتياز را در اختيار پيامبران و اولياء گزيده خود مي نهاد . اما خداوند نخوت و بزرگ بيني را از ايشان نپسنديد و خشنودي خود را در تواضع آنان قرارداد . پس پيامبران، گونه بر زمين نهادند و رخسار بر خاك ماليدند و در مقابل مؤمنان تواضع نمودند، و همه ايشان افرادي مستضعف بودند! خدا آنان را با گرسنگي به آزمودنشان پرداخت و دچار سختي شان داشت و با ترسها به پس دادن امتحانشان وا داشت و با در انداختنشان به مشكلات پاكشان ساخت .

خطبه 192 قاصعه

مولانا جلا الدين بلخی

      سيد محمد تقی موسوی

قرن هفتم هجري دوره اختلاط مذاهب حتي اديان درسرزمينهاي اسلامي است. پيش از بسط و شرح حيات فكري اين دوران به سرچشمه هاي اين افكار نگاهي گذرا خوهيم داشت. نخستين  سالهاي اسلام دوره ايمان مطلق است در اين دوران درباره ذات، صفات خدا، در معصوم بودن يا نبوت پيامبر، روحاني ياجسماني بودن حيات ابدي مباحث جدي مطرح نشد و به صحبت در اين ابواب نيازي احساس نمي شد..

  اولين مناقشات واختلافات فكري دراسلام با وفات حضرت پيامبر (ص) برسرجانشيني آن حضرت بوجود آمد كه مسلمانان را به دوگروه بزرگ شيعه وسني تقسيم كرد. مسئله ديگري كه ميان مسلمانان مطرح شد مسئله قضا و قدر بود. يعني انسان در قبال اعمال خويش مسئول مي باشد ياخير؟ اراده واختيار ازچه نظر وتاچه حد اثر بخش است؟ وسئوالاتي نظير اينها.

گروهي براي انسان هيچ گونه اختياري قائل نبودند وتمام اعمال انسان را از اراده خداوند مي دانستند كه به اينها « مجبره» يا «اشاعره» مي گفتند و گروهي انسان را داراي اختيار و اراده مطلق مي دانستند كه به اينها «معتزله» مي گفتند و فرقه اي بنام «مرجئه » بوجود آمده بود كه عمل را موخر مي دانستند و مي گفتند همان طور كه ثواب براي كافر سودي ندارد گناه نيز براي مومن زياني ندارد و با ابراز چنين عقيده اي از افرادي كه به قضا و قدر ايمان داشتند جانبداري مي كردند. بدين سان پنج فرقه اساسي در اسلام پديدار شد كه عبارت بودند از شيعه، سني، معتزله، جبريه و مرجئه .

جبر زمان انديشمندان هر فرقه اي رابر آن داشت كه مسائل كاملا جديدي را از ديدگاههاي مختلف مورد مطالعه قراردهند و از اين راه هر مذهب به شاخه هاي فكري گوناگوني تقسيم شدند.

گذشته از فرقه هاي ذكر شده, دو گروه ديگر پاي به عرصه ظهور نهادند كه از نظر اعتقادي منتصب به يكي از پنج فرقه بودند ليكن طرز تفكر و اعمالي متفاوت از ديگران از خود بروز مي دادند. نخستين آنها حكما يا فلاسفه اسلامي بودند كه اينان در واقع فلسفه يونان را كه مستقيما با فلسفه هند و ايران باستان درآميخته بود به همراه فلسفه مصر فراگرفته وبراي فلسفه اسلامي به ارمغان آوردند وبسياري از آراء نوافلاطونيان را نيز پذيرفتند.

چند نمونه از موضوعاتي كه فلاسفه به آن مي پرداختند مي توان

به اينكه وجود ذات باري چگونه است؟ آيا جهان از عدم بوجود

آمده است؟ هدف از آفرينش چيست؟ اشاره كرد و بسياري سوالات مهم ديگر كه اگر كسي اين سوالات را با مسلمانان صدر اسلام مطرح ميكرد يا ديوانه اش مي خواندند يا كافر و مرتد!

اينجا بود كه عقل فرمانروايي را آغاز كرد، علي رغم نظراتي كه  اهل شرع درباره فلاسفه و پيروان آنان ابراز مي كردند و آنان را به ديده ديگري مي نگريستند.

دومين دسته اي كه از حيث اعتقادات به يكي از مذاهب وابسته بودند و به عبارت صحيح تر انديشه اي وراي اعتقادات به يكي ازمذاهب داشتند صوفيان بودند. براي اولين بار ابو هاشم كوفي كه دركوفه به دنياآمده بود نخستين خانقاه خودرادر برابر مسجد در شام برپاكرد. لقب صوفي كه نخستين بار در تاريخ درباره او به كاررفتبعدها نام عمومي زهاد شد وطريقت آنان نيز تصوف نام گرفت درباره كلمه صوفي و تصوف سخنان مختلفي گفته اند. برخي از كلمه صفه گرفته اند چون اينان را صحابه فقيري را دنبال كرده اند كه در صفه مسجد پيامبر مي نشسته اند. گروهي از صوفدانسته اند بدان جهت كه عباي پشمينه بردوش مي گذاشتند بعضي آن را ماخوذ از صفا پنداشته اند به معناي عاري بودن (صاف بودن از آلودگي) صوفيان خود نيز در اين باب سخني واحد و قانع كننده نگفته اند تنها به اين نكته اشاره كرده اند كه اين سخنان درباره گروه و مسلك آنان به كار رفته و گروهي اين كلمه را معرب كلمه يوناني  سوفوسsofos مي دانند آري تصوف كه ابتدا با اعراض از دنيا به صورت زهدي و متعصبانه و خشن دربرابر آشوبهاي داخلي و توسعه اشراف منشانه آغاز عهد امويان قد برافراشته بود پس از مدت اندكي با ‏‎افكار فلسفي در آميخت و مخصوصا تحت تاثير آراي اسماعيليه تمايلات باطني پيداكرد و به فرقه هاي مختلف تقسيم شد و به سبب ايجاد محيطي آزاد انديشانه پناهگاه آزاد انديشان گرديد. خانقاههاي مختلف تاسيس يافت و به مرور زمان نوعي زندگي اشرافي ميان صوفيان رايج شد كه گروهي از صوفيان عليه آن برخاستند و فرقه هاي جديدي پايه گذاري كردند. متشرعان شيعه و سني شديدتر از آنكه با كلام و فلسفه مخالفت كنند با صوفيان به مخالفت برخواستند. صوفيان عشق را پايه سلوك ناميدند و عشق مجازي با محبت مفرط فردي به شخص ديگري گاه باهواي نفس و شهوت نيز در مي آميزد به مثابه پلي براي عبور و وصول به عشق حقيقي يعني عشق به خداي قادر لايزال قلمداد كرد و رقص و سماع را نسبت به اشخاص و نيات قلبي آنان حلال و واسطه جذبه الهي داشت مردي را در«زي» جوانمردي پذيرفت وگفت بسياري از مردان به اين مقام راه نيافته اند و حال آنكه زناني اين مراحل جوانمردي را طي كرده اند. حجاب را به اعتبار اخوت براي زنان آسان گرفت حتي از طرف باطنيان حجاب كاملا از بين رفت. به مجالس اخوان شراب و سماع وزن راه يافت. از اين رو گروه زيادي از مردم را به سوي خود جلب كرد. و ديگر آنكه تصوف به وجود مهدي هم اعتقاد پيدا كرده بودند كه آنرا پيامبر وعده داده بود كه فردي از خاندان وي ظهور خواهد كرد و زشتيها از بين خواهد رفت و زمين بركات خويش را نثار خواهند كرد هيچ فقيري براي دريافت زكات پيدا نخواهد شد ميش و گرگ باهم به آبشخور خواهند رفت. احاديث مربوط به اين موضوع در امهات كتاب حديث اهل سنت ( مثل صحيح مسلم. مشكوه المصابيح، مسند، غاية المرام) نيز وجود داشت. اين عقيده نخست از طرف شيعيان عنوان شد و شيعيان اثني عشري مي گفتند و مي گويند مهدي موعود امام دوازدهم است كه در پرده غيبت است و روزي به فرمان الهي ظهور خواهد كرد اهل سنت عقيده داشتند كه مهدي هنوز به دنيا نيامده است و مدعي بودند كه در آينده متولد خواهد شد و بعد از كمال ظهور خواهدكرد. صوفيان شيعي مهدي را به صورتي متناسب و با افكار فرقه خود مي پذيرفتند و صوفيان سني نيز تحت تاثير آراي شيعه عقيده داشتند كه زمين هيچگاه از وجود رادمردي يگانه كه مهدي و مظهر كامل الهي است نبايد خالي باشد.

در كل بين صوفيان مي توان سه شاخه مشخص كرد. صوفيان- ملامتيه- فتيان

1)       صوفيان: اين شاخه محفلهاي عمومي را كه با توجه به موقعيت طريقت به نامهاي رباط، خانقاه، آستانه، تكيه، زاويه، درگاه و حتي صومعه را كه به کليساي مسيحيان اطلاق مي شد به خود اختصاص دادند. صوفيان به مرور زمان از مردم بريدند و به طبقه مرفه مي پيوستند. بدين سان صوفيان كه نفوذ روز افزون و قدرتمندي يافته بودند و با پوشيدن لباسهاي خاص، خود را از مردم جدا مي ساختند آنان را تحقير مي كردند و به مردم عوام نام مي دادند و خود را خواص مي خواندند.

2)       ملامتيه : واكنشي عليه اعمال صوفيان بود. اين دسته نفس خود را فروتر از هركس مي ديدند و خود را بخاطر رفتارهاشان پيوسته ملامت مي كردند و كارهاي خير را پنهاني و كارهاي شر را علني انجام مي دادند. تا مردم آنها را ملامت كنند به همين خاطر آنان را ملامتي مي ناميدند. و به تدريج بين اين فرقه نيز انشعاباتي ايجاد شد كه مي توان به قلندريه ( 5 هجري) حيدريه (6 هجري) گيرويه، ابداليه، بابائيه، جاميه اشاره كرد.

3)       فتيان: فتونيان سازماني بود كه از دوره ساسانيان در ايران وجود داشت كه آنها را ازيك سو نظاميان و از سوي ديگر ارباب صنايع و حرفه تشكيل مي داد. اينان اسراراركان فرقه خويش را چون اسرار صنايع از كساني جز خود كه اصطلاحا « غير» مي ناميدند پنهان نگه مي  داشتند و اهل فتوت كه به نامهاي عيار ،شاطر، رند، فتي . خوانده مي شدند و مشايخ خود را “اخي” مي ناميدند. اين فرقه دنيا را فرو نگذاشته بودند و کار صحيح  وياوري كردن را نه فقط در برابر اخوان بلكه در قبال همه انسانها اساس كار قرار داده بودند. حال آنكه تاحدودي با تصوف و بعضي عقائد آنها آشنا شديم لازم است كه با  نظر حضرت مولانا درمورد تصوف به صورتي بسيار مختصر آشنا شويم:

تصوف مولانا هرگز مبتني بر روش علمي و يا ايده آليسم نيست بلكه به نظر وي تصوف عبارت است از كمال يابي در عالم حقيقت و عرفان و عشق و جذبه است كه تحقق آن درحيات فردي و اجتماعي مي تواند بينش گسترده و پيشرفته يي باشد و يگانگي انسانها را آرمان خويش قراردهد. و يا نظامي اخلاقي است كه نوعي بلند نظري و سهل انگاري بيكران كه زشتيها و زشتكاريها را معدوم سازد و زيبائيها را برجاي آنها بنشاند. در آثار وي از آن قبيل اصطلاحاتي كه در آثار صوفيان به شكل بيمار گونه بكار مي رفت و در تاليفات ابن عربي به حادترين صورت درآمده و بين صوفيان بعد از وي نيز به دردي مزمن تبديل شده بود سراغ نمي توان گرفت او اصطلاحات صوفيانه را بسيار كم به كار مي برد، اساسا كاربرد اصلاحات آنچناني براي تبيين خواسته ها با روح وانديشه مردمي او سازگار نبود وقتي روي سخن اوبا مردم بود هرگز از آن نوع اصطلاحات ياري نمي جست او هم در ديوان كبير و هم درمثنوي براي باز نمودن عقيده وحدت وجود و تشريح ديدگاههاي فلسفي و اخلاقي خويش زبان مردم را به كار مي برد و كاملا متناسب با روانشناسي به حكايت خود مي پرداخت و به بهره گرفتن از امثال و حكم آراي خويش را بيان مي كرد. او از مشهودات و مشاهدات خود سخن به ميان مي آورد. بحث مي كرد و سخن مي گفت گاه درصدر مقال بيتي مي آورد كه:

     بيت من بيت نيست اقليم است

                                هزل من هزل نيست تعليم است

آنگاه با بيان حكايتي بي پروا مردم را مخاطب قرار مي داد مولانا بيش از هرچيز يك معلم اخلاق ويك مربي بود. دركارخود ابدأ تفنن نميكرد در اعتراضات او به فلسفه و فيلسوفان اگر چه تأثير پدر و سيد برهان الدين ترمزي و مخصوصا شمس تبريزي غير قابل انكاراست. اما مسلم است اين خصيصه او در اتخاذ چنين روش عامل عمده بوده است. مولانا فلسفه را به نقص، متهم مي كند، زيرا كه آنان عقل را با اهميت تلقي مي كنند و احساس را بي اعتبارمي دانند. به عقيده وي قياس و استدلال انسان را به راه خطا مي افكند. آري مولانا فلسفه را به دليل اتكاي آن به عقل و استناد آن به وهم كه سعادت انسانها را درعالم مادي چنانکه  در دنياي انديشه به دفع الوقت وا مي گذارد نكوهش مي كند باين حال او كسي نيست كه فلسفه اسلامي راپذيرا نباشد بايد گفت در عصر مولانا دنيا مركز عالم پنداشته مي شد، اعتقاد به نه فلك ،چهار عنصر و مواليد 3 گانه عقيده  عام بود، علاوه بر اينها مولانا درآثارش از اصول و اصطلاحات  فلسفي عصر خويش مانند عقل كل، عقول افلاك و تجسد اعمال دنيا در آخرت بحث كرده است باين حال از وسيله ارتزاق قرار دادن خيالات و توهمات نيزمتنفراست. از اين روبا صوفيه هم سرتوافق و سازش ندارد و به صوفياني كه با تظاهر داشتن خرقه و دستاور جامه ي صوفيانه خود را صوفي واهي نمايد به شدت مي تازد از هزاران كس يكي راصوفي مي داند و بقيه را طفيلي آن يك تن مي شناسد وكساني را كه كمال نايافته به ارشاد برمي خيزند. نكوهش مي كند و به افرادي كه با حرف مدعي مقام شيخوخت هستند مي تازد حتي ابائي ندارد كه خانقاهها را محفل امردان و امردبازي معرفي مي كند..

سلوك و اساس آن از نظر مولانا خود را باختن نيست بلكه به خود آمدن و خود را يافتن است. در تعاليم وي در راه كشف حقيقت ازكارهاي مخالف طبيعت  انساني – چون تجرد- ابدأ چيزي نمي توان يافت اگر شهوتي نباشد پرهيز معني ندارد.

به ديده  مولانا ارشاد و رهبري از آن انسان كامل است. به هر دوري وليي قائم است. امام قائم ولي است. خواه از نسل عمر، خواه از نسل علي، اي راهجو، هادي و مهدي هم اوست كه هم نهان است و هم پيش ماست. « همين قدر مي گويم كه آفتاب در حجاب بشريت پنهان شده است سخن را درياب كه بيش از اين تصريح جايز نيست.»

مولانادرموردانسانها مي فرمايد:« مردم رابالابردن مشكل است، اما بسوي زير زود مي افتد»

سرتاسر حيات وي نمونه انسانيت بود، دراشعارش حالات مختلف روان انساني را به صميمي ترين وجه نشان داد. عقيده او از خودپرستي سرچشمه نمي گرفت بلكه از يك عشق عميق و پر مغز ناشي مي شد. محبت او برتمام انسانها و همه جانداران و بر تمام دنيا گسترده بود.

تحول دروني را با اين اصل آغاز كرده بود و از اين رو فراتر از باورها قرار گرفته بود. او حتي در ميان بيماراني كه مردم از آنان مي رميدند، همان حقيقت انساني را مي يافت يك بار به آب گرم رفته بود، قبل از وي جذاميان در آب رفته بودند و ياران وي از آب دوري مي كردند.

مولانا بانگ بر اصحاب زد و جامه بيرون كشيد و وارد آب شد و نزديك جذاميان رفته و از آن آب برخود مي ريخت.

از ديدگاه مولانا آنكه واقعا انسان باشد و به مقام والاي انساني دست يابد وراي باورها جا دارد و چنين كسي ازكفر و ايمان رسته است. به نظرمولانا مدرسه هائي كه انسانها رابراي تزريق فلسفه يي خاص درون چار چوب محدودي گرد مي آوردند بايد ويران شوند و تعليمات مدرسي كه ميان انسانها تخم تفرقه افشانده يا هر آن دانشي كه در برابر آزادي و آزاد انديشي ديواري بكشد بايد به كناري انداخته شود.

تامدرسه ومناره ويران نشود

                              احوال قلندري به سامان نشود

تاايمان كفروكفرايما ن نشود

                          يكبنده حق به حق مسلمان نشود

از فروشگاه ما دیدن فرمایید رد کردن