خانه «=« مقالات سایت «=« سیاسی (برگه 3)

سیاسی

اختلافات باعث سقوط قندوز می شود

ولسوالی چهاردره قندوز به دست مخالفان مسلح دولت افتاده است. در کنار این طالبان با جنگجویان خارجی به شمول داعش در نبرد چهاردره قندوز سهیم هستند. از سویی هم زمزمه هایی وجود دارد که اختلافات داخلی و زورگویی ها در این ولایت در کنار عوامل دیگر در ناامنی های این ولایت دخالت داشته است.

اقبال کوهستانی عضو مجلس نمایندگان در برنامه «خط کابل» گفت: در این روزها عملیات مخالفان مسلح افغانستان به خاطر گرفتن امتیاز گسترش پیدا کرده است. آنها جنگ را شدت بخشیده اند اما متاسفانه در برخی نقاط در بین مسوولان محلی ما ضعف مدیریت و ضعف هماهنگی وجود دارد و نمی توانند به خوبی این جنگ را مدیریت کنند. بدخشان برای مردم افغانستان یک زنگ خطر بود. هنگامی که یمگان سقوط کرد، تمام مسوولان نقاط شمال باید با هم هماهنگ می بودند و اختلافات را کنار می گذاشتند تا شهرها سقوط نکند اما این کار را نکردند. وقتی اختلافات در بین مسوولان درجه یک ولایت زیاد باشد انتظاری نمی شود داشت برای اینکه ولایت حفظ شود.

وی در علت سقوط چهاردره عنوان کرد: امروز طالبان از طرفی در کشورهای مختلف مذاکرات صلح را برگزار می کنند و از طرفی هم برای اینکه زور خود را به دولت نشان دهند اینگونه آتش جنگ را می افروزند. بنابر این غفلت در وظیفه سبب سقوط یک ولسوالی می شود که این غفلت از سوی والی قندوز صورت گرفته است و باعث سقوط چهاردره شده است.

کوهستانی اراده ای ضعیف در حکومت برای مبارزه با دشمن می بیند و می گوید: اراده ای برای از بین بردن مخالفان مسلح در حکومت وجود ندارد. وگرنه نیروهای امنیتی در تمام محله ها در برابر دشمن ایستادگی و جان فشانی می کنند اما در راس حکومت، وقتی در عملیاتی پیشروی انجام می شود و نزدیک است که دشمن از بین برده شود، به نحوی عقب نشینی می شود، این موضوع سبب نگرانی برای ما و دیگر نمایندگان مردم است. نگرانی برای اینکه مبادا دست هایی در حکومت حامی جبهه مخالف باشد.

این نماینده مجلس علت شکست ها در جنگ را در حکومت دیده و گفت: سردرگمی در حکومت سبب ضعف در مبارزه می شود. در حکومت یک فرمانده واحد وجود ندارد. رییس جمهور فرمانده کل قوا است اما تجربه نظامی ندارد. رییس جمهور باید از جبهه جنگ با خبر باشد. وی باید حتی از یک سرباز معمولی در جبهه باخبرباشد. در حالی که اینطور نیست و عدم تجربه رییس جمهور در جنگ ها سبب ضعف شده است.

وی در خصوص علت ناامنی های شمال اظهار کرد: وزیر امور داخله به صراحت گفته است که علت ناامنی های جنوب مخالفان مسلح و دشمن است و علت ناامنی ها در شمال کشور، اختلاف ها در میان ماموران نظام بر سر نشاندن افراد خودشان در جایگاه های مختلف شمال است. با اینحال نمی توانیم دشمن را هم نادیده بگیریم.

کوهستانی در پایان گفت: امیدارم سقوط چهاردره آخرین سقوط در شمال باشد و نیروهای امنیتی بتوانند دوباره آن را بازپس ستانند. نکته مهم اینجا است که دشمنان افغانستان می خواهند شمال افغانستان را مانند وزیرستان بسازند و از آنجا راهی به آسیای میانه پیدا کنند. حتی گفته هایی مبنی بر این وجود دارد که آنها شاید برای خود در شمال میدان هوایی درست کنند.

دوئل فاروق وردک و امریکا رسوایی به بار آورد

روزی روزگاری، مسوولانی جان بر کف نه برای منافع ملی که در راستای ادای دین به امریکا از مجسمه آزادی گرفته تا قانون تابعیت و شهروندی این کشور، در تمام امور امنیتی و سیاسی و اقتصادی تیشه به ریشه مردم ملکی زدند و ابر قدرت غرب را آباد کردند.

در بسیاری از چور و چپاول هایی که صورت گرفت، در بسیاری کشتار دسته جمعی مردم ملکی بی دفاع و غیرنظامیان زن و کودک، در بسیاری کشت و توزیع کوکنار و خشخاش که سود سرسام آوری به جیب ناتو و کاخ سفید سرازیر کرد و در بسیاری از اعمال برنامه های میان مدت و بلندمدت امریکا که تاثیرات آن سالیان سال بعد آشکار می گردد…

در هیچ کدام از موارد مذکور و موارد از قلم افتاده، بدون جاسوسی، خیانت به میهن، وطن فروشی، بیگانه پرستی و دالر پرستی مسوولان بی مسوولیت افغانستانی انجام این پروژه ها ممکن نبود و در واقع سهم افغانستانی های امریکایی تبار و امریکایی مسلک بیش از امریکایی های مقیم افغانستان است.

این معامله گری ها و لابی گری ها سود چشمگیری نیز به جیب خاینان ملی وارد کرده است و آنان را از فرش نمور به عرش اعلای مادی رسانده است گرچه از دست دادن محبوبیت و رسوای دو عالم شدن را نیز برایشان به ارمغان داشته…. بگذریم!

از آنجا که در سیاست های امریکا و در منافع تعریف شده کاخ سفید و کنگره و پنتاگون، هر فرد تا زمانی که به درد برنامه ها بخورد حق و حقوق دارد و از آن زمان به بعد یا ترور شخصیتی یا منزوی یا مفقودالاثر می شود؛ فاروق وردک هم به تیر غیب گرفتار آمد.

بدین معنا که در حین اینکه امریکا مامور خدوم خود را مورد ملامت عمومی قرار داد و گزارشی مبنی بر اختلاس بیش از ۷۶۰ میلیون دالری وی در وزارت معارف را به سمع و نظر همگان رساند؛ فاروق وردک هم از کار ننشست و خبر از معامله پنهان ۷۰ میلیون دالری کابل و اسلام آباد برای تفاهنامه استراتژیک داد.

این امریکایی که حتی به مزدوران جان بر کف و غلامان حلقه به گوش خود رحم نمی کند همان امریکایی است که مردم ملکی بی اعتماد از حکومت مرکزی به وعده وعیدهایش دل خوش کرده اند و می پندارند که آرمان شهر و مدینه فاضله را در کابل خواهند آفرید… هیهات!

ناامنی‎های مهارناپذیر در سایه مسوولیت وزیر جدید

همزمان با گزینش وزیر دفاع جدید، موج جدیدی از ناامنی‎ها، سراسر کشور را فراگرفته و انتظارات مردم مبنی بر بهبودی اوضاع امنیتی برآورده نگردیده است. پیش از این نیز ناامنی‎های شمال، حمله بر کارکنان لوی څارنوالی، گروگان‎گیری و … دمار از روزگار مردم و دولت درآورد و اعتراض‎های مدنی، مردمی و سیاسی را علیه حکومت افزایش داده بود. امیدواری‎ها بر این بود با تقرر وزیر دفاع که مسوولیت سازمان‎دهی جنگ را به عهده دارد، این ناهنجاری‎های امنیتی کاهش یابد. اما این گونه نشد و ناامنی‎های فزاینده بیشتر از پیش به تضعیف حکومت وحدت ملی انجامید و اعتبار آن را بیشتر از پیش در افکار عمومی زیر سوال برد.
در این میان، وظیفه نهادهای کشفی و استخباراتی است که باید با مساعدت نهادهای همکار داخلی و خارجی شان از روی این بازی‎های خشونت‎طلبانه پرده برداشته و ماهیت اصلی این بازی‎های خونین را برای افکار عمومی روشن کنند. بدیهی است که هرگونه اطلاع از منابع و مجاری اصلی این ناامنی‎ها در جلوگیری و مقابله با این پدیده نیز کمک خواهد کرد.
به نظر می‎رسد هر کدام از این جنگ ها در جایگاه خود شان قابل ارزیابی بوده و عوامل و دلایل مختلفی دارد. به طور مثال، امنیت شمال را می‎توان در چهارچوب بازی‎های کلان منطقوی و ملی قابل تحلیل قرار داد و از این جهت ارزیابی کرد که ممکن است این پدیده به نحوی در کشورهای آسیای مرکزی صادر شده و به تبدیل شدن آسیای میانه به مرکز بحران کمک نماید. زیرا این فرضیه از دیرزمانی به این سو سر زبان‎ها است که گویا دهه آینده، دهه خشونت‎آفرینی در آسیای میانه خواهد بود و هدف از این اقدام نیز در دو محور سیاسی و اقتصادی قابل بررسی است؛ اول این که برخی از رقبای سیاسی روسیه و چین در صدد اند با صدور خشونت‎طلبی در آسیای میانه، زمینه حضور در این کشورها برای شان فراهم گردد تا بتوانند در آینده رقبای شرقی شان از جمله روسیه و چین را تحت تأثیر قرار داده و تهدیدهایی را برای آنان نیز ایجاد نمایند. از جانب دیگر، وجود منابع مهم انرژی و بازار رو به رونق اقتصادی آسیای میانه و افغانستان، توجه برخی از مافیاهای اقتصادی را در سطح بین‎المللی جلب نموده و این امر در خشونت‎آفرینی در شمال افغانستان و سرایت آن به آسیای میانه نقش به سزایی دارد. این مسأله در اظهارات چند روز پیش داکتر داودشاه صبا،‌ وزیر معادن، نیز ابراز گردید و زنگ خطری را برای دولت افغانستان به صدا در آورد که اگر اقداماتی در این خصوص روی دست گرفته نشود، معادن کشور به جای این که منفعتی حاصل افغانستان نماید، مصیبتی را متوجه کشور خواهد ساخت.
در بعد داخلی افغانستان نیز می‎توان دست‎هایی را در ناامن‎سازی کشور تصور نمود که با عوامل اصلی شورش و خشونت همکاری دارند تا برای بدنامی و ناکامی دولت و حدت ملی بیشتر از پیش کار و فعالت کنند. اذعان وزارت امور داخله به دخیل بودن عواملی از درون دولت در ناامنی‎های شمال، زمزمه‎هایی مبنی بر دخالت برخی از افراد قدرتمند در اختلال امنیت برخی از نقاط کشور و … همگی از جنبه‎های دیگر ناامنی است که نیازمند شفافیتسازی بیشتری می‎باشد.
بنابراین، ضروری است تا ابعاد مبهم ناامنی‎های اخیر شکافته شده و با ایجاد روشنایی در پرتو تحقیقات جامع، هم در جلوگیری هراس‎افگنی‎ها کمک شود و هم این که دولت و نهادهای امنیتی از نیشتر افکار عمومی در امان باشد. اما متأسفانه روند عمومی تا اکنون به گونه‎ای بوده است که خشونت‎های فزاینده به صورت فصلی افزایش می‎یابند، بدون این که از عوامل پنهان و پشت پرده آن سخن گفته شده و شفاف‎سازی‎های مناسبی صورت پذیرد.
به هرحال، هرگاه از عوامل پشت پرده خشونت‎ها سخن گفته نشود، سریال جنگ و ناامنی به گونه ویرانگر آن ادامه خواهد یافت و تنها کاری که حکومت و نهادهای امنیتی انجام می‎دهند، دفاع ناقص پس از کشتارهای مکرر خواهد بود و بس. در آن صورت، ارمغان آن اضافه بر کشتار شهروندان کشور، بی‎اعتباری نهادهای دولتی و کاهش قدرت ملی خواهد بود.
مسلم است که مقابله با این روند نیازمند اتخاذ تدابیر هماهنگ، همه‎جانبه و جلوگیری‎کننده از سوی نهادهای سه گانه امنیت ملی، اردوی ملی و پولیس ملی است. تا زمانی که سازوکار منظم فراروی ناامنی ها به وجود نیامده و سیاست جنگی حکومت حالت تهاجمی و نابود‎کننده را به خود نگیرد، ناامنی‎های کنونی به صورت فزاینده آن رشد یافته و مهارناپذیر خواهد شد. در آن صورت، هیچ برنامه انکشافی حکومت وحدت ملی زمینه عملی نخواهد یافت و چشم انداز جاری کشور به شکل نگران‎کننده‎ای تیره شده و سایه آن بر تمامی ابعاد حیات اجتماعی مردم و ساختارهای دولتی خواهد افتاد.

معیار به قدرت رسیدن، خیانت است

افغانستان در حال جنگ است و وزیر جنگ ندارد. صدای انتحار، انفجار و جنگ از گوشه گوشه کشور به گوش می رسد. رهبران حکومت همچنان مشغول کشمکش ها هستند، مشغول تقسیم چوکی ها و اصلاً به این توجه ندارد که اتش جنگ تمام افغانستان را می بلعد. آنها خود در امنیت به سر می برند و قدرت دارند و همین کافی است. ادامه این وضعیت زندگی مردم را چگونه خواهد ساخت؟ این کشور را به کدام طرف می برد؟

فتانه گیلانی رییس اجتماع زنان افغانستان در برنامه «خط کابل» گفت: تازه یک نظام فاسد سیزده ساله تمام شده است، این نظام باعث شد که ما حالا این اوضاع را در کشور داشته باشیم. انتخابات را هم به یاد داریم ، رییس کمیسیون آن نورستانی بود و وضعیت انتخابات را به آنجا کشید که هیچ راهی برای انتخاب یک نفر به عنوان رییس جمهور نماند و دو کاندید مجبور به تفاهم سیاسی شدند. آن هم برنامه خارجی ها بود که بر کشور ما تحمیل کردند. حالا تمام صلاحیت های کشور و حکومت به دست خارجی ها است.

وی در خصوص صداقت حکومت در انجام کارها خصوصاً صلح عنوان کرد: مردم از اشرف غنی به هیچ عنوان نمی توانند انتظار صلح داشته باشند چرا که وی به هیچ کدام از وعده های خود عمل نکرده و نشان داده است که اصلا ً به فکر مردم و وطن نیست. بلکه فقط به فکر پر کردن جیب های خود و پیاده کردن برنامه های اربابان خود و گرفتن قدرت بیشتر است.

گیلانی در ارتباط با دلیل معرفی نشدن وزیر دفاع گفت: اشرف غنی مشغول جست و جو در میان افرادی است که شخصی را برای وزارت دفاع انتخاب کند که از تیم خودش باشد. وی به این فکر نیست که هر روز جنگ در افغانستان شدت می گیرد و هر روز قربانی های بیشتری می دهیم.

وی در خصوص کاندیدای احتمالی وزارت دفاع استانک زی می گوید: من از همه نمایندگان مجلس تقاضا دارم که در رای دادن به وزیر دفاع دقت کنند. اگر شخصی به نام استانک زی قرار است به مجلس برای این وزارت معرفی شود رای ندهند. وی قاتل استاد برهان الدین ربانی است. وی نباید وزیر دفاع شود. نمایندگان اگر می خواهند قبل و کشتار و جنگ در کشور بیشتر نشود به وی رای ندهند. نمی دانم چرا در این کشور معیار به قدرت رسیدن، خیانت است؟

رییس اجتماع زنان افغانتسان حکومت را مسوول ناامنی ها و جنگ دانشته و افزود: مقصر این اوضاع افغانستان و قربانی شدن و ریختن خون صدها جوان ما این دو رهبر حکومت است. چرا سازمان ملل، دفتر یونیما در افغانستان فقط اوضاع را تماشا می کند؟ چرا نمی تواند کاری کند؟ چرا به مردم افغانستان نمی تواند کمک کند؟ اگر هیچ کاری نمی تواند انجام دهد در افغانستان چکار می کند؟

چرا حکومت مجاهدین موفق نشد؟

روس ها در همان ابتدا سعی کردند که جهاد مردم افغانستان را سرکوب کنند اما ایمان، اراده و عقیده مردم قوی تر بود. تاریخ افغانستان در طول سالهای مختلف با فراز و نشیب های متعددی روبرو بوده است. موقعیت جغرافیای خوب آن موجب شده است که مردم آن در شرایط بد و بی ثباتی قرار بگیرند. جنگ های خونین افغانستان بعد از تجاوز شوروی تا به حال ادامه دارد و همچنان گروه های مختلف جان هموطنان ما را می گیرد.

مسعود خلیلی سفیر پیشین افغانستان در اسپانیا در برنامه ای رسانه ای گفت: حزب کمونیست افغانستان هنوز به آن درجه نرسیده بود که بتواند در پارلمان افغانستان به صورت دموکراتیک و بر اساس دموکراسی بیاید و حزب خلق و پرچم و دیگر احزاب جناحی چپی در افغانستان در ذهنیت مردم حاکم باشد و هنوز نتوانسته بود همان جغرافیای فرهنگی افغانستان را تحت تاثیر خود بیاورد.

وی در خصوص چگونگی ایجاد دولت کمونیستی در افغانستان گفت: تصمیم حکومت جمهوری در افغانستان یک عده را تحریک کرد و در اینجا کمونیست ها بودند که از همه بیشتر متحد شدند اما در اقلیت قرار داشتند. در عوض بهتر از دیگران عمل می کردند. داوود خان در آن زمان تصمیم گرفت که رابطه افغانستان را با کشورهای دیگر خوب بسازد. سفرهایی به پاکستان و آمریکا و روسیه کرد و پریشانی هایی در منطقه به وجود آمد. داوود خان در اینجا درک کرد که موقعیتش در خطر است. در این زمان کمونیست ها در افغانستان در حال پیشرفت بودند. داوود خان می خواست آمریکا و روسیه در افغانستان نقش سازنده داشته باشند. بعد از مدتی کمونیست ها به قدرت رسیدند و دولت شاهی به اتمام رسید. دولت داوود خان پایان یافت و حکومت کمونیستی به میان آمد.
ملت افغانستان از اینکه کمونیست ها در کشور قدرت را به دست گرفتند متعجب شده و به خود تکانی دادند.

خلیلی ادامه داد: شوروی هم از اینکه کمونیست ها بر قدرت آمده اند آن هم در افغانستان، متعجب شدند، دوازده نفر از اتحاد شوروی سابق با عجله جلسه ای ترتیب دادند و تصمیم گرفتنند که این بسیار بی وقت است که یک حزب کمونیست، کودتایی چنینی در کشوری مثل افغانستان کرده اند. در این جا شوروی تصمیم گرفت که این حکومت را در اختیار خود بگیرد.

وی جنب و جوش خود به خودی مردم را در آن زمان ستوده و اظهار کرد: در این زمان موج مردم خود به خود ایجاد شدند و در هر مسجد ملاها به مردم گفتند که کمونیست ها آمدند. مردم متوجه شدند که آنها ابزار روس ها هستند. افغانستان کشوری بوده است که برای بقای خود جنگ می کند و تاریخ نیزاین را نشان داده است. پیش از اینکه نیروهای روس به افغانستان بیاید مردم به طور خودجوش به جنب و جوش افتاده بودند. در اینجا بود که قطب دیگر جهان یعنی انگلیس، آمریکا، فرانسه و دیگر کشورها به کار افتادند.

خلیلی افزود: به این ترتیب دو قطب در جهان مقابل هم ایستادند. دیگر کشورها به افغانستان گفتند که اگر مردم افغانستان آمده باشند ما کمک می کنیم. نه شوروی و نه دیگر کشورها اصلاً فکر نمی کردند که مردم اینگونه در برابر نیروهای شوروی مقاومت کنند.

وی فتوای رهبران جهادی را در آن زمان نیرویی مضاعف برای مردم برشمرد و گفت: روس ها در همان ابتدا سعی کردند که جهاد مردم افغانستان را سرکوب کنند اما ایمان،اراده و عقیده مردم قوی تر بود. فرماندهان جهادی نه تنها در محله های افغانستان بلکه در پشاور نیز اعلام جهاد کرده و فتوا دادند. دوره ای که روس ها آمدند تا اینکه داکتر نجیب سقوط کرد، دوره ای بسیار طولانی و سخت برای مردم افغانستان بود. هیچ کس باور نمی کرد که ما بتوانیم حکومت روس ها را که کمونیستی بود ما شکست دهیم.

سفیر افغانستان در اسپانیا علت شکست مجاهدین و آغاز جنگ بعد از آن را این گونه شرح داد: بعد از شکست کمونیست ها و بیرون شدن روس ها، ما مجاهدین تصمیم گرفتیم که به کابل برویم و حکومت مجاهدین را تشکیل دهیم. وقتی به کابل رسیدیم، دوستان مجاهد ما، ما راتنها گذاشتند. گرچه همه با هم از صفر به پیروزی رسیده بودیم. همه باهم مبارزه کرده بودیم و در برابر آن همه تجهیزات روس مقاومت کرده بودیم. این واقعاً دردناک بود که در جشن این آزادی دوستان ما نبودند.

وی در ارتباط با آغاز جنگ بعد از حکومت مجاهدین گفت: در این زمان ها بود که ما صدای راکت ها را بالای سرمان شنیدیم. در اینجا بود که گفتم: ملت شریف ما جنگ را برد اما در حال باختن صلح هستیم. خدایا صلح را از ما نگیر جنگ را برای آن کردم که از آن نفرت داشتم اما چرا صلح را از دست دادیم. در آن زمان در جنگی قوی قرار گرفتیم که آی اس آی پاکستان به شدت آن را کمک می کرد. چرا که پاکستان به آن شرط به افغانستان کمک کرده بود که بعد از شکست شوروی حکومتی دست نشانده در افغانستان داشته باشد که اینطور نشد.

خلیلی کشورهای همسایه را دخیل در این جنگ تحمیلی عنوان کرد و افزود: وقتی کار حکومتی ما شروع شد، بسیاری از کشورها که دوست ما بودند، ایران، پاکستان و ازبکستان شروع به دشمنی کرده و برای بی ثباتی افغانستان کمک کردند و ما در یک جنگ تحمیلی قرار گرفتیم. در آن زمان من به عنوان نماینده خاص سیاسی به پاکستان رفتم و درخواست صلح کردم اما این جریان موفقیت آمیز نبود.

وی در خصوص برنامه های مجاهدین برای حکومت گفت: در آن زمان و در حکومت مجاهدین دور اندیشی و برنامه ریزی خاصی برای اداره حکومت نداشتیم اگر آن دوراندیشی وجود داشت ما صلح را نمی باختیم. تصور ما از حکومت پارلمانی به صورت غربی آن نبود. آن زمان ما این مجلس را به صورت جرگه های محلی داشتیم. در این زمان ها بود که مشکلات قومی در بین مردم مشاهده شد. در پارلمان های قبلی می دیدیم که اگر فردی از یک قوم کاندید می شد، قوم مربوط به همان فرد، رای می داد. ما فکر کردیم که در این حالت جنگ اگر سیستم پارلمانی بیاید، تمام مشکلات قومی ما را حل نمی کند، بلکه آن را کم می کند. حتی فکر کردیم که حکومت شاهی را دوباره روی کار بیاوریم، پادشاه در راس کار باشد و ما رییس حکومت خود را بر اساس انتخابات انتخابات بیاوریم تا اگر یک اقلیت کوچک هم که در گوشه ای از افغانستان است در حکومت شریک باشد و امید داشته باشد که اگر لایق باشد امکان دارد چهل سال دیگر صدراعظم شود. حکومت ریاست جمهوری در شرایطی مانند افغانستان بسیار سخت بود برای همین موافقت کمی با آن وجود داشت.

خلیلی ادامه داد: اینگونه شد که ما به آن مسایل نرسیدیم و آنقدر به جنگ گرفتار شدیم که فرصت سرخاراندن نداشتیم چه برسد به اینکه بدانیم چه نوع حکومتی را بیاوریم. ما در کوه ها سرگردان بودیم و فقط دعا می کردیم که: خدایان جنگ را قطع کن. می خواستیم بعد از اینکه جنگ قطع شود، سیستمی را بیاوریم که آن را به طرف موفقیت بکشانیم.

چرا انصارالله به تجاوز وحشیانه سعودی‌ها پاسخ نمی دهد؟

واقعیت این است که عربستان سعودی سعی در تحریک انصار الله داشت تا آن‌ها را با واکنش شتاب‌زده به موشک باران یمن به دام بیندازد، اما رهبران حوثی موفق به مهار این شوک شده و همچنان به سمت مرتب سازی جبهه داخلی خود بر اساس دستورات رهبر انصار الله در سخنرانی اخیرش پیش رفتند.
“عماریون”- جنبش انصار الله با وجود تجربه اندک سیاسی خود ضربه محکمی را به ائتلاف عربی جنگ بر ضد یمن و تجاوز مستمر علیه این کشور که از دو هفته پیش آغاز شده، وارد کرد. این ضربه سیاسی به صورت خاص رهبران عربستان سعودی به ویژه ملک سلمان و فرزندش محمد بن سلمان را هدف قرار داد که بدون هیچ تجربه نظامی وزیر دفاع این کشور شده است.

ضربه سختی که رهبران انصار الله به عربستان وارد کردند، شامل عدم پاسخ‌گویی به حملات نظامی با وجود سنگین بودن موشک باران و امتداد آن در تمامی بخش‌های مختلف جغرافیایی یمن بوده است. این در حالی است که حملات زمینی از اراضی عربستان نیز قرار است به زودی آغاز شود.

واقعیت این است که عربستان سعودی سعی در تحریک انصار الله داشت تا آن‌ها را با واکنش شتاب‌زده به موشک باران یمن به دام بیندازد، اما رهبران حوثی موفق به مهار این شوک شده و همچنان به سمت مرتب سازی جبهه داخلی خود بر اساس دستورات رهبر انصار الله در سخنرانی اخیرش پیش رفتند.

اهمیت راهبردی خودداری انصار الله از واکنش شتابزده به حملات سعودی
عدم واکنش به حملات هوایی عربستان سعودی به یمن به این معنا است که یک طرف مهاجم وجود دارد که کشوری را موشک باران می‌ کند و با تمام توان نظامی خود آن حمله می‌کند، اما در طرف مقابل هیچ واکنشی دیده نمی‌شود. این در حالی است که نیروهای مهاجم سعی داشتند اثبات کنند که یمن خطر بزرگی برای آن‌ها است و سلاح‌های پیشرفته در اختیار دارد که می‌تواند امنیت عربی و منطقه‌ای را بنا به ادعای عربستان سعودی که برای توجیه ادامه تجاوز به یمن است، تهدید می‌کند.

چرا انصارالله به تجاوز وحشیانه سعودی‌ها پاسخ نمی دهد؟

واکنش نشان ندادن به این حملات به معنای آن است که انصار الله با وجود استنادهای واقعی در تجربه بالای نظامی و شهادت افسران و مشاوران نظامی مصری به احتمال شدید بودن درگیری با حوثی ها، به رویارویی نظامی گرایش پیدا نکرده اند. این در حالی است که مشاوران نظامی مصر به همین علت به عبدالفتاح السیسی رئیس جمهور مصر توصیه کرده اند که در عملیات زمینی در یمن شرکت نکند.

عدم واکنش به این حملات به این معنی است که دولت‌های جهانی حامی دلارهای نفتی سعودی در مواضع خود تجدید نظر می‌کنند و شهروندان یمنی به خوبی این موضوع را درک می‌کنند که رهبران انصار الله به دنبال جنگ نیستند.

چرا انصارالله به تجاوز وحشیانه سعودی‌ها پاسخ نمی دهد؟

چرا انصارالله به تجاوز وحشیانه سعودی‌ها پاسخ نمی دهد؟

عدم واکنش به حملات سعودی‌ها که تاکنون ادامه داشته، اوج حکمت و تجربه انصار الله را نشان داده و باعث شده دولت‌های عربی و جهانی تلاش‌های سیاسی و دیپلماتیک خود برای توقف تجاوز را آغاز کنند، عدم واکنش به این حملات همچنین تأثیرات مثبتی در جبهه داخلی یمن داشته و باعث متمایز شدن حوادث یمن از حوادث دیگر کشورها و همچنین شناخته شدن ملی‌گراها از مزدوران و خائنین شده است.

امروز در شرایطی حمله به یمن ادامه پیدا می‌کند که احتمال دارد رهبران انصار الله تصمیم خود را برای ایجاد بازدارندگی در برابر این تجاوز گرفته باشند، همان طور که همه می‌دانند این جنبش برای مقابله با تجاوز دست بسته نیست و تمامی توجیهات قانونی و اخلاقی و انسانی برای مقابله با این تجاوز وحشیانه و خشن را دارد. چگونه این طور نباشد در حالی که تمامی مردم یمن با این جنبش هستند و تمامی شهرها این کشور و مناطق مختلف دنیا نظیر پادشاهی عمان شاهد تظاهرات گسترده مردمی از سوی انسان های آزاده و شریف است.چرا انصارالله به تجاوز وحشیانه سعودی‌ها پاسخ نمی دهد؟

المساء پرس نوشت: عدم واکنش به حملات سعودی ها، تجاوز به یمن را در برابر چشم جهانیان در ابعاد اخلاقی و سیاسی رسوا کرد تا جایی که سازمان‌های بین‌المللی از حقیقت اوضاع و نتایج موشک باران که شهروندان و غیرنظامیان یمنی را هدف گرفته، سخن گفتند و ائتلاف جهانی به این ترتیب در یک بحران واقعی گرفتار شد، بحرانی که باید یا جنایت‌های خود را ادامه دهد یا اینکه به گونه‌ای خود را از ورطه خارج کند و جنگ را متوقف نماید. ریاض در صورتی که گزینه اول را انتخاب نماید در یک باتلاق کشنده قرار خواهد گرفت که می‌تواند موجودیت آن را به خطر انداخته و تاج پادشاهی آن را به لرزه درآورد و نقشه سیاسی در شبه جزیره عربستان را تغییر دهد، این چیزی است که حتی شاهزادگان داخل کاخ پادشاهی عربستان سعودی نیز نسبت به آن هشدار داده‌اند.

رهبر انصار الله موفق شد است جبهه داخلی یمن را برای پایداری بیشتر، حتی بیش از تصور دشمن آماده کند. این در حالی است که دشمنان تصور می‌کردند که موشک باران هوایی اهداف خود را در تجزیه داخلی یمن طی چند روز محقق می‌کند، اما رهبر انصار الله به صورت غیرمنتظره و بی‌سابقه‌ای همچنان در طرح مقابله با تجاوز از طریق دو جبهه داخلی و خارجی تمرکز کرده و این موضوع باعث شده انصار الله برای جنگ طولانی مدت آماده باشد. این به معنای شکست قطعی تجاوز است، چرا که این حملات نمی‌تواند بدون ایجاد شکاف‌های گسترده در داخل ائتلاف و چالش‌های واقعی در مواضع جهانی ادامه پیدا کند.

ما در لحظاتی زندگی می‌کنیم که اندکی قبل از پیروزی بزرگ قرار دارد. با وجود ادامه حملات هوایی، ما در  ساعاتی از پایداری و افتخار به ملتی زندگی می‌کنیم که تمامی قدرت‌های شرور بر ضد آن وارد عمل شده اند، کشوری که امروز با وجود جراحت‌هایی که دارد حضور خود و آمادگی فرزندانش برای جان‌فشانی بیشتر جهت بازگرداندن نقش تاریخی و متمدنانه به یمن و خروج از اطاعت عربستان سعودی را اعلام کرده و حنجره تمامی انسان‌های شریف در آن مملو از فریاد بر ضد قیمومت و مداخله خارجی است و این موضوع با پرداخت هزینه‌ای کم در مقایسه با پیروزی انقلاب آنها محقق خواهد شد.

چرا انصارالله به تجاوز وحشیانه سعودی‌ها پاسخ نمی دهد؟

سلمان تصور می‌کرد که ملت یمن تنها ۳ روز دوام خواهد آورد. واشنگتن نیز گمان می‌کرد که شکاف‌های روزافزونی در طی چند ساعت در این کشور ایجاد خواهد شد، قطر بر پایه گزارش‌های مزدوران خود در داخل یمن از سست بودن  جبهه داخلی در این کشور خبر می‌داد. اما تنها با گذشت چند روز شاهد شکاف‌های اعلام شده در داخل ائتلاف خواهیم بود و برخی مداخله زمینی در یمن را رد خواهند کرد و برخی خواستار توقف جنگ و بازگشت به راه حل سیاسی خواهند شد، در آن زمان گزینه‌های تنگی در برابر ائتلاف قرار خواهد گرفت و این بار ابتکار عمل در اختیار سید عبدالملک الحوثی خواهد بود.

ملت یمن حماسه بزرگ و تاریخی را در مسیر یک پیروزی بزرگ در حال رقم‌ زدن است، پیروزی که ما در آستانه آن قرار گرفته‌ایم و از ما دور نیست.

جنایتکاران، متحدان خوبی برای افغانستان نیستند

عربستان سعودی بعد از چهار هفته بمباران مناطق مسکونی و نابودی زیر ساخت های کشور همسایه خود یمن و کشته و زخمی کردن هزاران مسلمان این کشور روز گذشته پایان عملیات خود را اعلام نمود، تا این جنگ نیز دقیقا به همان شکل جنگ های گذشته رژیم صهیونیستی علیه مبارزان فلسطینی و لبنانی به پایان برسد.

بالاخره صبر استراتژیک مردم یمن نتیجه داد و به تدریج اعضای ایتلاف مهاجم و حتی شاهزاده های سعودی را مجبور به پذیرش شکست کرد.

به گفته صاحب‌نظران بعد از اعلام رسمی پاکستان در عدم مشارکت در این تجاوز و نوسان مواضع قاهره شکست این تهاجم رسما اعلام شد اما کاهش تدریجی حضور سودان در جنگ و پیوستن امارات به جرگه مخالفان ادامه آن، عملا شاهزاده های لجباز ریاض نشین را مجبور کرد تا تلاش کنند به دنبال راه آبرومندانه ای جهت بازگشت به حجم طبیعی خود در منطقه باشند، زیرا به تدریج برای آل سعود مشخص شد که ادامه تجاوز نه تنها ایتلاف جنگ را به سوی تفکیک پیش می برد بلکه احتمال فروپاشی ساختار خانواده سلطنتی عربستان را هم بیش از هر زمان دیگری افزایش می دهد.

به اعتقاد کارشناسان اگر ریاض پیش از تهاجم به یمن صرفا به دلیل استعفا و فرار منصور هادی دچار سرخوردگی شده بود امروز باید در کنار آن ناکامی، بار شکست جنگ در برابر یک کشور عربی ضعیف از لحاظ نظامی، فقیر از لحاظ اقتصادی، متزلزل از لحاظ سیاسی و نا آرام از لحاظ امنیتی را هم به دوش بکشد در حالی که اتهام همکاری با رژیم صهیونیستی، تجاوز به یک کشور همسایه عربی، فریب کشورهای عرب دیگر برای ورود به جنگی تجاوزکارانه ، هم پیمانی علنی با گروه تروریستی همچون القاعده و… را هم تحمل کند.

به طور حتم تراکم این ناکامی‌ها و کابوس شکست باعث شده است تا رهبران آل سعود به فکر تصحیح این اشتباه بزرگ افتاده تا خود را از باتلاقی که شاهزاده جوان سعودی محمد بن سلمان، آنها را در آن گرفتار کرده، نجات داده و پیش از کشور خانواده سلطنتی را از ورود به ورطه نابودی نجات دهند.

گرچه سهم عمده ای از این شکست مدیون مقاومت سرسختانه مردم یمن و مدیریت هوشمندانه دولت موقت این کشور به رهبری آقای عبدالملک الحوثی است اما نباید از اشتباهات بزرگ طرف متجاوز نیز به آسانی گذشت ، اشتباهاتی که خود یکی از مهمترین دلایل بروز ریزش در ایتلاف دهگانه هم محسوب می شود.

با نگاهی به تحلیل رسانه ها می توان دلیل ناکامی‌های عربستان در جنگ هفتم علیه یمن را در چند مورد زیر خلاصه کرد: ۱- کپی برداری از ارتش صهیونیستی و تنبلی و شکنندگی بسیار زیاد نیروی زمینی ارتش عربستان ۲- بی توجهی آمریکا به این جنگ عربی و عدم حمایت علنی از آل سعود که باعث سرخوردگی متحدان آل سعود شد ۳- ارجحیت امنیت ملی ترکیه و پاکستان بر کمکهای اقتصادی آل سعود و ….

این موارد باعث شد تا شاهزاده های سعودی که تا دیروز در یمن به دنبال تثبیت هرچه بیشتر قدرت داخلی خود از یک سو و به رخ کشیدن توانمندی نظامی خود در منطقه از طریق به شکست کشاندن انصار الله بودند، مجبور شوند در مقابل مقاومت ملت یمن و درایت رهبران انصار الله سر تعظیم فرود آورده وبدون رسیدن و تحقق هدف اعلام شده خود یعنی بازگرداندن عبدربه منصور هادی به عدن این تهاجم را متوقف کنند.

به هر شکل خود نیز پیش از هر طرف دیگری دریافتند که ادامه جنگ فرسایشی علیه یمن به معنای پذیرش و ریسک کشیده شدن جنگ و درگیری به داخل خاک عربستان است واقعه ای که می تواند ساختار لرزان حاکمیت‌شان را به شدت تحت الشعاع قرار دهد.

اکنون باید به جناب اشرف غنی که خود را متعهد سرسخت آل سعود می دانند، یادآور شد که این شکست تاریخی لکه ی ننگی برای عربستان است. کشتار بی پناهان با بمب های هوایی و کشتار جمعی چه افتخاری دارد که سعودی ها به آن مباهات می‌کنند و بر وحشی گری های خود نام پیروزی می گذارند.

لذا از این جنگ ۲۶ روزه می توان نتیجه گرفت که آل سعود به عنوان حامیان اصلی گروه های تروریستی هرگز نمی توانند داعیه دار آوردن صلح به افغانستان باشند و نزدیکی اشرف غنی به عربستان بیشتر از آنکه جنبه دینی و سیاسی داشته باشد، توصیه های آمریکایی است تا اهداف کاخ سفید بیش از پیش در منطقه تامین گردد.

ع و غ رهبران خیانت ملی

برخلاف ادعای حکومت وحدت ملی حالا جنگ، فقر و ناامنی کشور را فرا گرفته است. گفته می شود که رهبران وطن فروش هایی هستند که کشور را به خارجی ها و پروژه داعش فروخته اند. نمایندگان مجلس خواستار برکناری رهبران حکومت شدند. ملت ما تا به کی باید قربانی سیاست های رهبران خود باشند؟

داکتر رمضان بشردوست عضو مجلس نمایندگان در برنامه «آماج» گفت: زمامداران افغانستان در طول چهل سال عاملان اصلی فاجعه در افغانستان هستند. اینها نجات دهنده کشور نیستند. این ها قبر کن های ملت هستند. صداقت آنها به حدی زایل شده است که حتی آمار دقیق قربانیان را هم نمی دهند. وقتی تاریخ افغانستان را مطالعه می کنیم، زمامداران افغانستان همیشه طالب زور و زر بوده اند. حتی وقتی پدر و مادرشان قدرت شان را تهدید کرده است به آنها رحم نکرده اند. حتی به فرزند خود وقتی قدرت شان را تهدید کرده است رحم نکرده اند آن را به سیاه چال انداخته و کور کرده اند.

وی در خصوص آمار قربانیان وطن در سالهای اخیر عنوان کرد: امیدوارم که مردم ما فکر کنند، گزارشی که سازمان ملل منتشر کرده، این است که در ۲۰۱۴، سه هزار و ششصد و نود و نه افغان کشته و چهارهزار و هشتصد و چهل و نه نفر زخمی شده بودند و این بیست و دو درصد افزایش را نسبت به سال قبل نشان می داد. در سه ماه اول سال میلادی تعداد کشته شدگان ششصد و پنجاه و پنج نفر است. این هشت درصد افزایش را نشان می دهد. این کشته شدگان هم از فرزندان عادی وطن بوده اند. در بین آنها فرزندان رییس جمهور و وزیر و وکیل نبوده اند.از جبهه مقابل هم فرزندان ملا و ملا عمر و رهبران آنها نبوده اند. چرا آنها نبوده اند برای اینکه آنها به فکر وطن نیستند. آنها به فکر این هستند که از این جنگ چیزی نصیب شان شوندو قدرت و چوکی های خود را حفظ کنند و بار خود را ببندند و به کشورهای دیگر بروند.

بشردوست وزیران کشور را انسان هایی قدرت دوست و خاین به وطن دانسته و اظهار کرد: وزیران ما مشغول دنیای خود هستند، مشغول خوش گذرانی با موترهای لندکوزر خود هستند. حتی این افراد در فاتحه فرخنده با موترهای گران قیمت خود رفته اند. وقتی وزرای این کشور در فکر قصر و زندگی خود هستند و در فکر جابه جا کردن افراد قوم و مذهب خودهستند، ما چگونه می توانیم انتظار داشته باشیم که این کشور ساخته شود. وزرایی که جرات نمی کنند نام آی اس آی را ببرندد، وزرایی که جرات نمی کنند نام سپاه پاسداران را ببرند که چقدر در خرابی کشور ما نقش داشته اند. این وزرا همان وزرایی هستند که در هر شرایط منافع شخصی خود را دنبال می کنند. در طول سیزده سالی که گذشت کدام روز وزیر داخله کشور را دیده ایم که در صف اول جنگ دو ساعت بجنگد؟ کدام روز وزیر دفاع کشور را دیده ایم که در صف اول جنگ حداقل نیم ساعت بجنگد؟

این نماینده مجلس وزیران را متهم به این کرده که به فکر سربازان جبهه های جنگ نیستند، برای آنها کوتاهی می کنند، غذا و مهمات به آنها نمی دهند و توضیح داد: اگر وزیران دفاع و امور داخله در جبهه حتی فقط برای بازدید بروند، با چشمان خود می بینند که سرباز و پولیسش گرسنه است. در زمانی که جنگ در کنر جریان داشت، به من تلفن می شد که ما سربازان فعلا دو سه روز است که در جبهه گرسنه هستیم. وزیران در کاخهای خود نشسته اند و کاری به این ندارند که سربازان قربانی نه تنها جنگ، بلکه قربانی گرسنگی می شوند. آنها نه دغدغه مملکت و نه دغدغه مردم را دارند. خون سربازان و مردم برای آنها هیچ ارزشی ندارد. همانطور که خون یک سرباز طالب برای رهبران آنها ارزشی نداشته است. همانطور که خون یک سرباز پرچمی و خلقی برای رهبران آنها ارزشی نداشت.
وی در علت تاخیر در معرفی وزیران گفت: چرا این اتفاق ها می افتد، چون آنها در پی حفظ قدرت خود هستند آنها مشغول این هستند که چه کسی قسمت بیشتر کیک قدرت را می گیرند. در افغانستان هیچ مقامی به خاطر مردم در مقام خود قرار نگرفته است. این سیستم طوری طراحی شده است که برای خدمت نیست. این سیستم برای ضربه زدن و خیانت به مردم است و ع و غ رهبران خیانت های ملی هستند.
بشر دوست در ارتباط با واقعه بدخشان اظهار کرد: در واقعه بدخشان گفته می شود که فرماندهان امنیتی تیل و مهمات را به فروش رسانده و یک شب قبل از حادثه بدخشان را ترک کرده و به هند رفته اند. حکومت هم هیچ برخوردی نخواهد داشت چرا که آنها خود، حکومت هستند. آن فرد فرمانده نمی شد اگر زیر فرمان ع و غ و رهبران نبودند. هیچ کدام از این خیانت کاران در طول چهارده سال مجازات نمی شوند. همان ع و غ که می گفتند ما با فساد مبارزه می کنیم، فاسد ترین فرد مملکت در کنار وی ایستاده و تقدیر می شود.
وی مقصر اصلی وضعیت کشور و ظلم شدن به مردم را خود مردم دانست و گفت: هفتاد در صد مشکل اساسی ما مردم ما هستند.این مردم هستند که دست تاجیکی را می بوسند که همان تاجیک، دستش به خون مردم آلوده است. پشتون ها و هزاره های ما هم دستهای پشتون و هزاره ای را می بوسند که دستشان به خون مردم پشتون و هزاره خودش آلوده است. اگر مردم ما برخیزند و فردا صد هزار نفر ارگ را محاصره کنند آنها شاید به خود آیند که چه می کنند. نمایندگان مردم هم همه در چهره هایشان مهر ع و غ نقش زده شده است. در افغانستان سیستمی مافیایی حاکم هستند که همه مانند مگس هایی به دور شیرینی می گردند چه نماینده مردم، چه وزیر، چه والی، چه قوماندان همه در اطراف حکومت هستند و حرف آن را اجرا می کنند بدون اینکه لحظه ای به مردم فکر کنند.

یک سال پیش در چنین روزی!!!!!!!!!!

تأمین صلح و امنیت، اشتغال‎زایی، مبارزه با فقر اقتصادی، انکشاف زیربناها، بهبود در عرضه خدمات و فسادزدایی، شعارهای عمده نامزدان انتخابات ریاست‎جمهوری در شانزدهم حمل سال گذشته بود. این شعارها باعث شد که ملیون‎ها شهروند واجد شرایط رأی‎دهی در انتخابات شرکت کنند و به امید فردای بهتر به نامزدان مورد علاقه شان رأی دهند. در انتخابات شانزدهم حمل عبدالله عبدالله و محمد اشرف‎غنی به ترتیب بیشترین آرا را به دست آوردند و مطابق به قانون انتخابات و قانون اساسی، انتخابات به دور دوم کشیده شد. هرچند انتخابات دور دوم نیز برگزار شد ولی نتیجه ابتدایی آن به دلیل تقلب در انتخابات از سوی عبدالله عبدالله مورد پذیرش قرار نگرفت و در نهایت نامزدان دور دوم انتخابات روی تشکیل حکومت وحدت ملی با یکدیگر توافق کردند. اکنون که یک سال و شش روز از زمان برگزاری دور اول انتخابات ریاست‎جمهوری و بیش از هفت ماه از زمان تشکیل حکومت وحدت ملی به رهبری محمد اشرف‎غنی و عبدالله عبدالله گذشته است، پرسش اصلی این است از آن زمان تا اکنون چه تغییراتی در زندگی امنیتی، سیاسی، اقتصادی و معیشتی مردم به میان آمده است.
یک سال بعد از انتخابات 16 حمل
امنیت، صلح و سیاست
براساس نظرسنجی‎ها، صلح و امنیت، یکی از خواسته‎های عمده و اساسی مردم در سال‎های گذشته و زمان فعلی است، که انتظار داشتند با تشکیل حکومت وحدت ملی برآورده شود. اما این مهم با گذشت بیش از یک سال از انتخابات ریاست‎جمهوری و بیش از هفت ماه از زمان تشکیل حکومت وحدت ملی تا حال محقق نشده است؛ هرچند تلاش‎هایی در زمینه تأمین امنیت و شروع مذاکرات صلح با طالبان از سوی دولت صورت گرفته است. طبق اظهارات رییس‎جمهور غنی، رویکرد دفاعی نیروهای امنیتی از زمان روی کار آمدن حکومت وحدت ملی به این طرف به رویکرد تهاجمی تغییر کرده و این تغییر رویکرد، طالبان را در برخی از ولایات مجبور به عقب‎نشینی کرده است. او این موضوع را در سفرش به امریکا مطرح کرد و تأکید ورزید که نیروهای امنیتی تلاش دارند امنیت در افغانستان را برقرار کنند. اما آنچه مشاهدات عینی نشان می‎دهد، به رغم همه تلاش‎ها برای برقراری امنیت، وضعیت همچنان شکننده است و در کنار طالبان، گروه نوظهوری به نام داعش نیز فعالیت‎های ضددولتی و تخریبی‎اش را آغاز کرده است.
همچنین تلاش‎هایی از جانب حکومت به منظور شروع مذاکرات صلح با روی کار آمدن حکومت جدید آغاز شد و تا حال به پیشرفت‎هایی هم از دید مقامات رسمی، رسیده است. یکی از عمده‎ترین پیشرفت‎ها در زمینه مذاکرات صلح، متقاعد ساختن پاکستان و برخی از کشورهای تأثیرگذار در معادلات سیاسی افغانستان برای همکاری با کابل در جهت شروع مذاکرات صلح با طالبان است. مقامات پاکستانی که گفته می‎شود نقش کلیدی در مذاکرات صلح دولت افغانستان با طالبان دارند، بارها گفته ‎اند برای برقراری صلح در افغانستان زمینه گفتگوها با طالبان را فراهم می‎کنند. اما طالبان تا حال متقاعد نشده با دولت وارد مذاکره شوند و پیوسته بر مخالفت شان با دولت ادامه داده‎اند. این موضع طالبان از یک‎طرف و پافشاری حکومت وحدت ملی بر پیش‎شرط‎های حکومت پیشین به رهبر حامدکرزی از طرف دیگر، باعث شده گره پروسه صلح همچنان ناگشوده بماند.
در عرصه سیاسی هرچند پیشرفت‎هایی در بعد روابط خارجی حاصل شده است اما در بعد داخلی یک سلسله اختلافات میان دسته‎های سیاسی شریک قدرت کماکان موجود است. این اختلافات عمدتاً در چگونگی تشکیل کابینه، عزل و نصب مقامات محلی و همچنین اعمال اصلاحات در نهادهای حکومتی و نهادهای مستقل به‎ویژه نهادهای انتخاباتی قابل رؤیت است. هرچند بعضی از اختلافات در نتیجه مذاکرات بسیار طولانی تا حدی مرتفع شده است ولی تشکیل دیرهنگام کابینه و تعیین مقامات محلی که از اولویت‎های کاری حکومت وحدت ملی بود، نشان می‎دهد که سران حکومت وحدت ملی تا حال به یک اجماع جامع روی نحوه مدیریت کشور نرسیده‎اند.

فسادزدایی و اصلاحات
بازگشایی دوسیه کابلبانک از اولین اقدام حکومت وحدت ملی در راستای فسادزایی در کشور بود که با گذشت حدود هفت ماه تا حال بسته نشده است. اشرف‎غنی در نخستین روزهای روی کار آمدن حکومت وحدت ملی دستور داد دوسیه کابلبانک دوباره باز شود و عاملان بحران مالی در این بانک به کیفر برسند. هرچند بررسی‎ها در این زمینه تا حال جریان دارد ولی سرعت عمل حکومت در رسیدگی به این دوسیه آن گونه نبوده است که مردم را به اراده جدی حکومت در زمینه مبارزه با فساد امیدوار بسازد.
حکومت وحدت ملی که متعهد به اعمال “اصلاحات بنیادی” در تمام نهادهای دولتی بود، با گذشت بیش از هفت ماه تا حال کار چشم‎گیری در این زمینه انجام نداده است. از جمله اقداماتی که تا حدی امیدواری برای اصلاحات در ادارات دولتی ایجاد کرد، عزل دسته‎جمعی مقامات امنیتی ولسوالی‎ها و مقامات اداری محلی در هرات بود.

اشتغال‎ و فقر
با توجه به شعارهای انتخاباتی رهبران حکومت وحدت ملی تصور می‎شد با انتقال قدرت سیاسی و تشکیل حکومت جدید، زمینه اشتغال برای ملیون شهروند واجد شرایط کار نیز فراهم خواهد شد. اما حالا که ماه‎ها از تشکیل حکومت وحدت ملی گذشته است، هنوز کوچک‎ترین گامی در زمینه اشتغال‎زایی بلند نشده است. اگرچه حکومت سعی کرده است زمینه‎هایی را برای استخدام کارگران افغان در بیرون از کشور جستجو کند، ولی چنانکه مشاهده می‎شود تا حال نه شغلی در داخل خلق شده و نه کارگری برای کار به بیرون اعزام شده است.
بیکاری و نبود زمینه‎های شغلی در حالی در کشور بیداد می‎کند که فقر اقتصادی، زندگی را در کام مردم به شدت تلخ کرده است. حکومت وحدت ملی که قبلاً برای فقرزدایی و بهبود زندگی اقتصادی مردم وعده سپرده بود، با گذشت بیش از هفت ماه، هنوز کاری را انجام نداده است. این روزها وضعیت اقتصادی در سراسر کشور خوب نیست و حتی بعضی‎ها برای رهایی از فقر به صفوف مخالفان مسلح پیوسته‎اند. حالا این هشدار جدی است که اگر حکومت برای بهبود وضعیت اقتصادی و معیشتی مردم تأخیر کند، ممکن است بعضی‎های دیگر به دلیل فقر و رهایی از گرسنگی به جبهه گروه داعش بپیوندند. این وضعیت نشانگر آن است که حکومت وحدت ملی با سرگرم شدن به جنجال‎های سیاسی متوجه تبعات امنیتی و سیاسی فقر در جامعه نیست و برای جلوگیری از پیوستن مردم به صفوف مخالفان مسلح برنامه‎ای در دست اجرا ندارد.
به عنوان نتیجه می‎توان نوشت که حکومت وحدت ملی به جز در عرصه سیاست خارجی، پیشرفت‎های قابل ملاحظه‎ای در دیگر ابعاد به دست نیاورده است. البته این پیشرفت هم به دلیل آن به میان آمده که محیط بین‎المللی برای چینین پیشرفتی مساعد بود و حکومت وحدت ملی با استفاده از این محیط مساعد، روابط خود با بعضی از کشورها را بهبود و بازتعریف کرد. اما در زمینه سیاست داخلی هنوز اختلافات موجود است و روی چگونگی مدیریت کشور میان ستون‎های اصلی تشکیل دهنده حکومت اجماع لازم به میان نیامده است.

عربستان در ویتنامی بنام یمن…

 

بامداد پنج‌شنبه(۶ فروردین) سفیر عربستان در آمریکا از آغاز عملیات «توفان قاطع» برای تجاوز نظامی به یمن خبر داد. ۱۰کشور در این تجاوز نظامی مشارکت دارند که شامل اعضای شورای همکاری خلیج فارس‌ جز کشور عمان، به علاوه ترکیه، اردن، مصر، الجزائر و سودان است زمزمه‌هایی نیز از پیوستن پاکستان و حتی افغانستان به این ائتلاف به گوش می‌رسد .اما سؤالاتی که در این میان ذهن تحلیگران را به خود مشغول کرده این است که چرا عربستان دست به چنین ماجراجویی خطرناکی زد؟ فرجام تجاوز نظامی به خاک یمن چه خواهد بود؟ و آیا عربستان خواهد توانست از این گردابی که خود را در آن وارد کرده خارج شود یا اینکه یمن به ویتنامی دیگر برای عربستان تبدیل خواهد شد؟

ساعت ۲۴ روز پنج شنبه(۶فروردین سال جاری) «محمد بن سلمان» فرزند پادشاه و وزیر دفاع جوان و بی‌تجربه عربستان فرمان حمله نظامی به یمن را صادرکرد. طبق این فرمان هواپیماهای عربستان اهدافی را در صنعا پایتخت یمن بمباران کردند (به گفته برخی منابع در این حملات ۱۷۰ هواپیما شرکت داشتند که تعداد زیادی از آنها متعلق به عربستان بوده است)و در عین حال حدود ۱۵۰ هزار نظامی این کشور در پشت مرزهای این کشور با یمن مستقر شدند. به دنبال این حملات و در سکوت تائید آمیز سازمان ملل تا کنون صدها غیرنظامی یمنی که بیشترشان نیز زن و کودک هستند کشته و زخمی شده‌اند و بسیاری از زیرساخت‌های یمن نیز نابود شده است.

بلافاصله پس از شروع تجاوز نظامی به یمن وزرای خارجه ۲۲ کشور عربی در نشستی در شهر «شرم‌الشیخ» مصر با پیش‌نویس قطعنامه‌ای که خواستار تشکیل ارتش متحد عربی است موافقت کردند. کشورهای عربی مدعی‌اند خواستار تشکیل این ارتش برای مقابله با تهدیدهای امنیتی در منطقه هستند.

ائتلاف ۱۰ کشور تحت رهبری عربستان اعلام کرده اند که بنا به درخواست «منصور هادی» رئیس جمهور مستعفی و متواری یمن تصمیم به مقابله با حوثی‌ها گرفته‌اند و اینکه هدف از این حمله نظامی نجات مردم یمن از دست حوثی‌ها است! و چون یمن به اشغال نظامی ایران!! درآمده ائتلاف تحت رهبری عربستان مجبور به این مداخله نظامی شده است .سخنگوی نیروهای متجاوز به یمن موسوم به عملیات «توفان قاطع» نیز هدف از حملات در یمن را نابودی انصارالله و بازگرداندن حکومت «منصور هادی» در این کشور ذکر کرد.

اما بلافاصله تحلیگران مسائل منطقه سؤالات متعددی را پیش روی عربستان و ائتلاف تحت رهبری او قرار دادند؛ اگر هدف از این تجاوز نجات مردم یمن است چرا عربستان در موارد مشابه برای نجات سایر ملت‌های عرب منطقه از اشغال نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی در عراق و لبنان و فلسطین دست به کار نشد؟ چرا عربستان برای رهایی فلسطین که بیش از ۶۰ سال است تحت اشغال نظامی رژیم اسرائیل قرار دارد، دست به تشکیل ائتلاف و حمله به سرزمین‌های اشغالی نمی‌زند؟ اگر عربستان واقعا از عملیات نظامی در یمن حسن نیت داشت چرا در مورد حمله اخیر نظامی رژیم صهیونیستی به نوار غزه و کشتار صدها زن و کودک مظلوم فلسطینی دست به چنین قاطعیتی نزد؟ اگر کشورهای عربی توانایی گردهم آمدن و حمایت از اعراب را داشتند چرا برای حمایت از ملت فلسطین که هم عرب است و هم سنی وارد عمل نمی‌شوند؟ اگر هدف حمایت از دولت مشروع یک کشور عربی می‌باشد پس چرا برای حمایت از بشار اسد در سوریه وارد عمل نشدند؟ اگر «عبد ربه منصور هادی» رئیس جمهور مشروع و مورد حمایت مردم یمن است. پس چرا هیچ کس در یمن حاضر نیست از او حمایت کند و وی مدام در حال فرار است؟

 

اما جدای از نیات واقعی عربستان در این تجاوز نظامی به کشور یمن نکته‌ای که نباید در تحلیل‌ها آن را فراموش کرد این است که در این حمله یک اجماع معنی‌دار و یک اتحاد طبیعی بین آمریکا، اروپا، رژیم صهیونیستی و حتی گروه‌های تروریستی وابسته به القاعده نیز شکل گرفته است.

حمله به یمن با چراغ سبز جناح غربی شورای امنیت انجام شد و این تجاوز نظامی ۲ روز بعد از پایان سفر «فیلیپ هامون» وزیر امور خارجه انگلیس به ریاض آغاز شد. وی آخرین مقام غربی بود که با مسؤلان سعودی پیش از حمله به یمن دیدار کرده بود. مقامات آمریکایی اعلام کردند که واشنگتن در جریان این حمله بوده و با عربستان همکاری اطلاعاتی و لجستیکی داشته است. باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا نیز در یک تماس تلفنی با پادشاه عربستان، از تجاوز هوایی این کشور به یمن حمایت کرد. دیوید کامرون نیز در تماس تلفنی با ملک سلمان تأکید کرد انگلیس تمامی آنچه در توان دارد را برای حمایت از عربستان» انجام خواهد داد. یک مقام آمریکایی نیز اعلام کرد که این کشور، اهدای هواپیماهای سوخت‌رسان و ردیاب به عربستان برای شرکت در حملات هوایی علیه یمن را بررسی می‌کند. هم‌اکنون عربستان با استفاده از جنگنده‌های اف-۱۵ آمریکایی و تورنادوی انگلیسی، مناطق مسکونی یمن را بمباران می‌کند. دیپلمات‌های فرانسوی آمریکایی و انگلیسی در کنار دیپلمات‌های عرب و ترک نیز در سازمان ملل به شدت مشغول رایزنی‌های دیپلماتیک هستند تا در کنار حمله نظامی به یمن با وضع قطعنامه، تحریم اقتصادی و تسلیحاتی فشارها به ملت مبارز یمن را تشدید کنند.

در کنار اروپا، آمریکا، اتحادیه عرب و شورای همکاری خلیج فارس گروه‌های تروریستی متحد القاعده و داعش نیز از حامیان این حمله هستند.گروه تروریستی تکفیری موسوم به «جیش الاسلام» در صفحه اختصاصی خود در پایگاه اجتماعی تویتر اعلام کرده که «در حمله به یمن در کنار عربستان قرار دارد».«زهران علوش» سرکرده این گروه تروریستی اعلام کرد ۵ هزار جنگجو به یمن برای جنگ با حوثی‌ها اعزام کرده است.این گروه تروریستی تکفیری تاکید کرده اعزام این تعداد تروریست به یمن به درخواست رسمی عربستان صورت گرفته است.

«حسن زید» دبیر کل حزب «الحق» یمن نیز گفته که نیروی هوایی ارتش رژیم صهیونیستی در این تجاوز نظامی به یمن شرکت دارد. حسن زید در صفحه فیسبوک خود نوشت: «این اولین بار است که یهودی‌های صهیونیست در ائتلافی مشترک با عرب‌ها، عملیاتی مشترک اجرا می‌کنند. از طرف دیگر تجاوز نظامی عربستان به یمن چند هفته پس از آن صورت گرفت که بنیامین نتانیاهو نخست وزیر رژیم صهیونیستی در سخنانی در مراسم معرفی «گادی آیزنکوت» به عنوان رئیس ستاد مشترک ارتش این رژیم از اینکه حوثی‌ها بر باب المندب تسلط پیدا کنند ابراز نگرانی کرده و در واقع یکی از ماموریت‌های وی را مقابله با آن اعلام کرده بود.روزنامه عبری زبان «یلی» نیز به نقل از « امیر ایشیل» فرمانده نیروی هوایی رژیم صهیونیستی فاش کرد که در حال حاضر یک اسکادران از جنگنده‌های اسراییلی به کشورهای عربی برای سیطره بر یمن کمک کرده و به اهدافی در این کشور عربی حمله می‌کنند. براساس برخی گزارش‌های درز کرده از منابع اطلاعاتی منطقه نیز پیش از حمله نظامی به یمن، کارشناسان نظامی و اطلاعاتی رژیم صهیونیستی مدلی جامع از چگونگی حمله و حواشی آن را از طریق سعود الفیصل وزیر امور خارجه عربستان منتقل کرده بودند. در مدل رژیم صهیونیستی، به ضعف مفرط ارتش آل سعود اشاره و مروری بر رویارویی ارتش سعودی با حوثی‌ها در سال ۲۰۰۹ شده است که در آن، شکست سنگینی را عربستان متحمل شد بر همین اساس پیشنهاد شده از ارتش های منطقه که با عربستان سعودی نزدیک هستند از جمله مصر، پاکستان و اردن در این حمله مشارکت داشته باشند.

 

اما سؤال اینجاست که علت اصلی ایجاد این اجماع بی‌سابقه بر ضد مردم یمن و حمله عربستان به این کشور چیست؟ پاسخ به این سؤالات را باید در شعارهای جنبش انصارالله، جاه طلبی‌های عربستان، جغرافیای یمن و تحولات میدانی این کشور باید جست وجو کرد.

یکی از دلایل این اجماع بی‌سابقه در شعارها و آرمانی است که رهبران جنبش انصارالله دنبال می‌کنند.«حسین بدرالدین حوثی»، نماینده شیعیان صعده در مجلس یمن و دبیر کل حزب الحق، در ۱۷ ژانویه ۲۰۰۲ خواستار تحریم کالاهای آمریکایی و اسرائیلی شد. وی شعار« الله اکبر، مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل، نفرین بر یهود و پیروز باد اسلام» را شعار رسمی شیعیان منطقه اعلام کرد. پس از این خواسته حوثی‌ها، جمعیت زیادی از مردم یمن از آن استقبال کردند. و درست بعد از اعلام رسمی این شعار و همبستگی بخش زیادی از ملت یمن با این جنبش بود که دولت علی عبدالله صالح به همراه آل سعود و همچنین در ائتلاف با آمریکا تصمیم به مقابله جدی با جنبش حوثی‌ها گرفتند که این مقابله علی رغم تحمیل چند جنگ هیچ موفقیتی که نداشته هیچ بلکه حتی علی رغم شهادت شماری از رهبران حوثی‌ها از جمله حسین الحوثی این جنبش روز به روز بر وجهه مردمیش نیز افزوده شده است.

 

 

دخالت نظامی عربستان در یمن تازگی ندارد و این رژیم تا کنون چندین جنگ را به مردم یمن تحمیل کرده است.اما حمله اخیر ابعاد گسترده تری داردکه نشان از برنامه‌ریزی قبلی دارد. شواهدنشان می‌دهد‌عربستان از چند ماه پیش در تدارک تجاوز نظامی به یمن بوده است. و برگزاری رزمایش‌های متعدد نظامی و افزایش خریدهای تسلیحاتی مقدمه‌ای برای این تجاوز بوده است. عوامل تاثیر گذار برتجاوز نظامی عربستان به یمن را می‌توان در مجموعه‌ای از عوامل داخلی منطقه‌ای و بین‌المللی دانست.

 

 

جابجایی قدرت و کنار زدن منسوبین و فرزندان شاه سابق از ساختار سیاسی به شدت سنتی و قبیله‌ای عربستان و انتقال قدرت به نسل دوم از شاهزادگان سعودی موجب شد که این شاهزادگان برای مانور قدرت و اثبات کارآمدی به چنین قمار خطرناکی دست بزنند. نسل جدید شاهزادگان سعودی دیگر سیاست محافظه کارانه سلف‌های خود را کنار گذاشته‌اند. محمد بن سلمان وزیر دفاع جدید عربستان که دستور حمله نظامی به یمن را صادر کرد از جوان‌ترین شاهزادگان سعودی است که به این مقام منصوب شده است.

تصمیم‌گیری‌های کنونی عربستان حول محمد بن سلمان وزیر دفاع جدید این کشور و فرزند مورد علاقه پادشاه جدید که «جوانی بین ۲۷ تا ۳۵ ساله» و «بی‌تجربه» است شکل می‌گیرد که تنها از دو ماه قبل سابقه فعالیت نظامی دارد. وی در حالی در نشست کابینه سعودی شرکت می‌کند که کسانی چون سعود الفیصل در آن شرکت دارند، که پیش از به دنیا آمدن وی، وزیر خارجه بوده است. افرادی مثل سلمان با بی‌تجربگی تمام آل سعود را وارد معرکه‌ای کرده است که معلوم نیست دولت ضعیف و ناکارآمد سعودی بتواند از آن خارج شود. بر این اساس می‌توان گفت بخشی از تجاوز گسترده عربستان به یمن از بی‌تجربگی و ناپختگی محمد بن سلمان وزیر دفاع کنونی ناشی می‌شود و از این دید اگر یکی از شاهزادگان نسل اول همچنان در این مقام حضور می‌داشت شاید عربستان بی‌محابا بی‌گدار به آب نمی‌زد و می‌کوشید با احتیاط کار را پیش ببرد .

 

 

در بعد منطقه‌ای شاید بتوان یکی از مهم‌ترین دلایل حمله به یمن را استیصال عربستان در مقابل جبهه مقاومت و رسیدن گفتمان مقاومت به یک منزلت هژمونیک در سطح منطقه دانست. هم اینک در عراق، بحرین، سوریه، لبنان و فلسطین این تنها گفتمان مقاومت است که توانسته عزت و اعتبار را برای امت اسلامی پس از چند دهه تحقیر در مقال تجاوزگری بازگرداند. جنبش انصارالله یمن نیز دقیقا تحت تاثیر این گفتمان به دنبال کسب عزت و استقلال واقعی برای مردم یمن بود که دهه‌ها تحت اشغال غیرمستقیم عربستان سعودی قرار داشت. آل سعود به شدت از این وحشت داشت که در داخل یمن نیز به تاسی از گفتمان مقاوت جنبش انصارالله تبدیل به مدل دیگری از حزب الله لبنان شود. اشتباه بزرگ آل سعود این است که فکر می‌کند این روند را می‌تواند با مداخله نظامی متوقف کند.

حمله به یمن را می‌توان حاصل نگرانی شدید عربستان از سونامی گفتمان مقاومت از عراق تا بحرین و از فلسطین تا لبنان و از بحرین تا یمن دانست. شاید دلیل این اجماع بی‌سابقه آمریکا، اروپا و رژیم صهیونیستی نیز در همین نکته باشد عربستان می‌خواهد نقشی را که ایران در جبهه مقاومت ایفا می‌کند در جبهه سازش ایفا کند ولی چون در صحنه بازی را به حریف واگذار کرده است سعی دارد با این لشکر کشی‌ها موقعیت خود را به عنوان یک رهبر منطقه‌ای از سوی سایر بازیگران به رسمیت بشناساندو غرور جریحه‌دار شده خود را در نزد ملت‌های منطقه بازیابی کند.

 

 

در سطح بین‌المللی نیز عربستان همچون رژیم صهیونیستی به شدت از این مسئله وحشت دارد که آمریکا و اروپا در سایه توافق با ایران آل سعود را در منطقه خاورمیانه تنها بگذارد. عرصه برای یکه تازی بیش از پیش ایران فراهم شود. بر این اساس حمله نظامی به یمن را می‌توان واکنش عجز آلود آل سعود به افزایش احتمال تقویت موقعیت منطقه‌ای و بین‌المللی ایران به دنبال توافق احتمالی در مذاکرات هسته‌ای دانست.

تحولات داخلی یمن را نیز می‌توان از عوامل تسریع‌کننده تجاوز نظامی عربستان به این کشور داست. به عبارت دیگر تجاوز نظامی به یمن واکنش وحشت زده عربستان به تحولات داخلی یمن بود. اما علت این وحشت زدگی را در جغرافیا و موقعیت استراتژیک یمن باید جست وجو کرد.

تسلط مردم یمن بر سرنوشت خودشان و به وجود آمدن یک نظام سیاسی مستقل در یمن می‌تواند تاثیرات ژئوپلتیکی گسترده‌ای داشته باشد. اشراف یمن بر تنگه باب المندب و بر دریای سرخ در واقع وضعیت یمن را ویژه کرده است همگرایی با شیعیان عربستان و احتمال به خطر افتادن منابع نفتی عربستان نیز می‌تواند از دلایل حمله شتابزده عربستان به یمن باشد.

یمن از لحاظ استراتژیکی دارای اهمیّت ویژه‌ای است، زیرا جنوب یمن در بخش شمال غربی و شامل شرقی «باب المندب» قرار گرفته و این تنگه بین دریای سرخ و اقیانوس هند واقع شده است و نزدیک‌ترین آبراه بین شرق و غرب است. این کشور یکی از نقاط حساس استراتژیکی مورد نظر شرق و غرب است. یمن با تسلط بر تنگه «باب‌المندب» قادر به کنترل دریای سرخ بوده و حتّی می‌تواند آنجا را با دارا بودن جزیره مهم و استراتژیکی«بریم» ببندد. این جزیره، تنگه «باب‌المندب» را به ۲ بخش آبراه شرقی به نام «باب‌الاسکندر» و آبراه غربی به نام «میون» تقسیم کرده است.علاوه بر جزیره «بریم»، جزیره «زقر» که در فاصله ۲۹ کیلومتری یمن قرار دارد، امکان کنترل و مراقبت فعالیت‌های دریایی آن نقطه را میسر می‌سازد. محاصره «باب‌المندب» از سوی نیروهای ارتش مصر در جنگ ۵ روزه سال ۱۹۴۶ یک تجربه تاریخی برای رژیم اشغالگر قدس بود، لذا امنیّت یمن برای آن رژیم نیز دارای اهمیّت حیاتی است.دارا بودن سواحل طولانی در دریای سرخ و دریای عرب و نیز به علّت وجود بنادر مهمّی مانند عدن، حدید و فحاء که به اهمیّت استراتژیکی یمن می‌افزاید. کشف نفت نیز در مرزهای مشترک یمن و عربستان موجب درگیری‌هایی بین دو کشور شده است و دولت عربستان در صدد ضمیمه کردن مناطق نفت‌خیز یمن به خاک خود می‌باشد.

هر طرفی در درگیری‌های داخل یمن پیروز شود، به‌ صورت عملی کنترل گذرگاهی که نفت دریای سرخ را از طریق گذرگاه‌های دریایی اقیانوس هند به آسیا می‌رساند، در اختیار خواهد داشت«سلطه کامل بر تنگه استراتژیک باب المندب» از سوی یمن و جنبش انصارالله از یک سو و تسلط ایران بر تنگه هرمز از سوی دیگر یعنی ۲ شاهراه مهم اصلی و استراتژیک انتقال نفت منطقه به بازاهای بین‌المللی کابوسی است که هم عربستان و هم آمریکا و رژیم صهیونیستی را به شدت نگران کرده است.

آل سعود با آگاهی کامل از این موقعیت استراتژیک همواره در طول چند دهه گذشته تلاش کرده بر سیاست و حکومت یمن سیطره داشته و همواره سعی کرده بود با دخالت‌های سیاسی و حتی لشکر کشی نظامی دولت حاکم بر یمن را در مدار خود حفظ کند. جنبش انصارالله یمن این بازی آل سعود را به هم ریخت و یمن به تدریج طی چند سال گذشته از حوزه نفوذ عربستان خارج شد. سیاست‌های غلط عربستان در یمن و نفرت تاریخی یمنی‌ها از آل سعود نیز عامل تسریع‌کننده این روند و قدرت گرفتن جنبش مردمی انصارالله بود. به گفته دبیر کل حزب الله لبنان دلیل واقعی برای این جنگ آن بود که عربستان در یمن شکست خورد و احساس کرد که یمن حق حاکمیت واقعی خود را پیدا کرده و در برابر کسی سر تعظیم فرود نمی‌آورد و هدف از این جنگ بازگرداندن سیطره و سلطه عربستان بر یمن بود.

با قدرت گرفتن روز افزون جنبش مردمی انصارالله در یمن و حمایت گسترده مردمی از این جنبش تمامی نقشه‌های عربستان که در طول چند سال گذشته برای آن تلاش کرده بود در یمن نقش بر آب شد و در نهایت حتی صنعا پایتخت نیز به دست انقلابیون افتاد. با سقوط پایتخت به دست انقلابیون، عربستان تلاش زیادی کرد که یک دولت موازی در شهر «عدن» تشکیل دهد. بر این اساس ریاض «عبد ربه منصور هادی» رئیس جمهور مستعفی و مزدور خود و وزرای کلیدی وی را از صنعا به عدن فراری داد و در یک هماهنگی به همراه چهار کشور عرب ‌امارات، کویت، بحرین و قطر سفارت خانه‌های خود را نیز از صنعا به عدن منتقل کرد تا با تشکیل دولت موازی جنوب یمن را تحت اختیار خود بگیرند. آل سعود برای پشتیبانی این دولت خیالی خود و تحمیل خواسته‌های نامشروع خود به انقلابیون حتی دست به تهدید زده و اعلام کرد که عدن خط قرمز عربستان است.اما این طرح نیز به سرعت و با پیشرفت سریع انقلابیون به سمت عدن و سقوط این شهر به دست ارتش و نیروهای مردمی جنبش انصارالله نقش بر آب شد و رژیم آل سعود مجبور شد اشتباه استراتژیک خود را مرتکب شده و وارد باتلاق یمن شود.

 

 

عربستان، مصر و کم و بیش سایر دولت‌های شرکت‌کننده در ائتلاف نظامی علیه یمن اعلام کرده‌اند که اگر حملات هوایی نتواند جنبش مردمی انصارالله را نابود کند آنها به حمله زمینی دست خواهند زد. اما حتی در صورت آغاز حمله زمینی نیز دلایل عدیده‌ای را می‌توان مطرح کرد که حمله نظامی به یمن نه تنها شکست می‌خورد بلکه در نهایت به ضرر عربستان که صحنه گردان اصلی این معرکه نیز هست منتهی خواهد شد؛

۱- تاریخ ثابت کرده که حملات هوایی برای دست یابی به موفقیت‌های نظامی و سیاسی در سطح زمین به هیچ وجه قرین موفقیت نبوده است. حمله ائتلاف ضد داعش به رهبری آمریکا جدیدترین مورد این شکست‌ها است.اگر حملات هوایی آمریکا در عراق برای نابودی داعش و در پاکستان، افغانستان، سومالی و یمن برای نابودی القاعده موثر بود در آن صورت می‌شد انتظار داشت حملات هوایی عربستان نیز با هدف نابودی جنبش انصار الله موثر باشد. این حملات قادر نخواهد بود در روی زمین موازنه قوا را به نفع دوستان آل سعود و به ضرر جنبش انصارالله تغییر دهد. در همین چند روز شروع حملات هوایی عربستان نیز این حملات در متوقف کردن انقلابیون یمنی هیچ توفیقی نداشته است.

۲- نظامیان سعودی فاقد هنر جنگیدن هستند. آل سعود از نظامی گری تنها خرید و انبار کردن سلاح را به خوبی می‌داند. عربستان فاقد توانایی برجسته نظامی از بعد نیروی زمینی است و همین شرایط درباره سایر کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس نیز صدق می‌کند. ارتش کوچک عربستان ترکیبی است از نیروهای پاکستانی، افغانی، بنگلادشی، سومالیایی و بعضی از ملیت‌های دیگر است و این ارتش اجاره‌ای هیچ انگیزه‌ای غیراز پول برای جنگیدن ندارد و مهمتر از آن فاقد تجربه جنگیدن نیز است و قادر نیست اهداف بلند پروازانه عربستان را در یمن تحقق بخشد. عربستان پیش از این نیز تجربه مداخله نظامی در کشورهای منطقه را داشته که بلااستثناء در همه موارد شکست خورده است. لشکر کشی نظامی عربستان به بحرین با هدف مقابله با انقلاب بحرین شکست خورد آن هم در شرایطی که انقلابیون بحرینی مسلح نبوده و فقط با برپایی تظاهرات مبارزه می‌کنند! در یمن نیز تاریخچه طولانی درگیری‌ها همه از شکست مداخله گران خارجی حکایت دارد.

۳- توانایی ذاتی مبارزان جنبش انصارالله یمن دلیل دیگری است که چشم‌انداز مداخله نظامی عربستان را در یمن تیره و تار می‌کند. ارتش کلاسیک و اجاره‌ای عربستان در صورت حمله زمینی در مقابل چند صدهزار نیروی مردمی یمن که از بدو تولد سلاح در دستشان است و چریک از مادر زاده می‌شوند هیچ شانسی نخواهد داشت. جنگ‌های ۶ گانه‌ای که مبارزان حوثی ‌ بر ضد دولت یمن انجام داده‌اند، تجربه نظامی گسترده‌ای را در اختیار آنها قرار داده است. در جنگ سال ۲۰۰۹ میلادی مبارزان حوثی در همان ابتدای درگیری‌ها با نفوذ در عمق ۳۰ کیلومتری خاک عربستان بر ۲۵ روستای مرزی عربستان سعودی در کمتر از یک هفته مسلط شدند و شماری از ادوات نظامی سعودی‌ها را نیز به غنیمت گرفتند .در آن زمان عربستان مجبور شد برای بازپس گرفتن تجهیزات نظامی خود پول بپردازد. ارتش عربستان یک هفته پس از درگیری مستقیم زمینی با مبارزان الحوثی، در هفته اول دسامبر ۲۰۰۹، در یک فراخوان از نیروهای ذخیره و احتیاط ارتش خواست که خود را برای شرکت در جنگ معرفی کنند.ارتش عربستان در این جنگ سه پایگاه نظامی خود را به نام‌های قمرا، الجابری و جبل الدخان از دست داد و این پایگاه‌ها به تصرف مبارزان الحوثی در آمد. عربستان در جنگ سال ۲۰۰۹ و پس از استیصال در مقابل مبارزان حوثی حتی از بمب فسفری علیه مرزنشینان غیرنظامی شیعه نیز استفاده کرد. حتی با شکست ارتش یمن و ارتش عربستان در مقابل مبارزان حوثی جنگنده‌های آمریکایی نیز در ۱۴ دسامبر ۲۰۰۹ چندین نوبت مناطقی از استان صعده، شرق شهر ضحیان و مناطق طخیه و یسنم را هدف حملات هوایی قرار دادند. عفو بین‌الملل نیز در همان زمان اعلام کرد که بنابر شواهد و مدارک موجود، در این حملات از موشک‌های کروز و بمب‌های خوشه‌ای ساخت آمریکا استفاده شده است. توانمندی نظامی حوثی‌ها با در نظر گرفتن تسلیحات تحت اختیار آنها نشان می‌دهد این گروه قادر به ورود در دو نوع جنگ نظامی و چریکی هستند. توانمندی انصارالله نسبت به سال ۲۰۰۹ پیشرفت بسیار چشمگیری داشته است و نسبت به چند سال گذشته در شرایط کنونی توانایی و ادوات جنگی و زرهی ارتش یمن نیز در کنار مبارزان الحوثی برای مقابله با این جنگ تحمیلی قرار دارد. در همین جنگ اخیر نیز منابع آگاه یمنی درصنعا تاکید کرده‌اند که جنبش «انصار الله» و کمیته‌های مردمی با نفوذ به عمق خاک عربستان بیش از ۳۰ نظامی سعودی را به اسارت گرفته‌اند. علاوه بر آن تا کنون چندین جنگنده سعودی نیز توسط پدافند هوایی یمن سرنگون شده است.

۴- جنبش انصارالله یک جنبش زودگذر در یمن نیست بلکه به شدت در تاریخ یمن ریشه دارد. جنبشی که در تاریخ یمن ریشه دارد با حملات هوایی نه تنها نابود نمی‌شود بلکه همبستگی با آن بیشتر شده و موقعیتش نیز تقویت می‌شود.۴۰ درصد از ساکنان یمن که بالغ بر ۲۴ میلیون نفر جمعیت دارد وابسته به زیدی‌ها هستند که حوثی‌ها موقعیت ویژه‌ای در میان آن‌ها دارند. اکثر قبایل یمن که از قضا به دلایل تاریخی به شدت نیز از عربستان متنفرند مسلح بوده و در صورت وقوع جنگ به سرعت می‌توانند نیرویی چندصد هزار نفری را برای مقابله با نیروی زمینی اجاره‌ای عربستان تشکیل داده و جنگ را تا عمق خاک عربستان بکشانند.شاید بتوان اعلام آماده ‌باش عربستان برای ۱۵۰ هزار نظامی این رژیم در مرزهای یمن را که رسانه‌های عربستان اعلام کرده‌اند، دلیلی بر اطلاع ریاض از این ظرفیت قوی دانست. انصارالله و دیگر مبارزان و مردم یمن نفرت انباشته‌ای از عربستان و شرکای منطقه‌ای‌اش دارند و چنین اتفاقی مشروعیت مردمی مبارزه و مقاومت را افزایش داده و مسیر مبارزه را تسهیل خواهد کرد و در صورت شروع جنگ زمینی در محتمل‌ترین حالت اگر جنگ به عمق خاک عربستان کشیده نشود تبدیل به یک جنگ فرسایشی خواهد شد.

۵- از دیگر دلایل شکست احتمالی ائتلاف تحت رهبری عربستان در تجاوز نظامی به یمن اهداف متعارض کشورهای عضو ائتلاف و مسائل و بحران‌های داخلی آنها است که هر کدام با آن دست به گریبان هستند. مصر با ترکیه، عربستان با قطر، قطر با امارات دچار اختلافات سیاسی هستند. بیشتر کشورهای عضو ائتلاف جدای از اختلافات عدیده سیاسی و مرزی دچار بحران‌های داخلی نیز هستند. مصر یک دولت ورشکسته و با مشکلات سیاسی و اقتصادی بسیار است و ضرورتی برای مداخله در یمن بیشتر از آنچه که عربستان در آن کشور انجام می‌دهد نمی‌بیند و تنها از ترس قطع کمک‌های مالی عربستان است که با آل سعود همراه شده است. ترکیه نیز انگیزه‌ای مثل عربستان در یمن ندارد و بعید است که حاضر به فرستادن نیروی زمینی به یمن باشد. تنها نفع ترکیه از این همراهی خروج آنکارا از انزوایی است که بعد از شکست طرحهای بلندپروازانه اردوغان در منطقه با آن مواجه شده است. در مجموع با توجه به عمق اختلافات بین حکام بلاد عربی بعید به نظر می‌رسد که عربستان بتواند یک اتحاد پایدار جدید یا ارتش مشترکی به وجود بیاورد یا سایر کشورها را قانع کند که نیروی زمینی به یمن اعزام کنند در حملات هوایی نیز بیشتر هواپیماها و تجهیزات نظامی به کار گرفته شده از سوی دولت عربستان بوده و سایر کشورها مشارکت چندانی در این تجاوز نظامی ندارند.

۶- عربستان فاقد یک حکومت کارآمد و منسجم است و در صورت طولانی شدن و فرسایشی شدن جنگ در یمن و کشیده شدن جنگ به داخل خاک عربستان (که با توجه به تجربه جنگ‌های قبلی حوثی‌ها با آل سعود و مرزهای طولانی دو کشور بعید نیست) به نظر می‌رسد که اختلاف و دو دستگی داخل ساختار حاکمیتی آل سعود، آنها را به عقب نشینی مفتضحانه از یمن متقاعد کند. شاهزادگان سعودی مخالف جریان حاکم و مقاماتی که اخیرا و پس از جابه جایی قدرت کنار گذاشته شده‌اند در کمین شکست جنگ یمن نشسته‌اند در همین چند روز شروع این جنگ نیز گروه «ائتلاف جوانان الجزیره» از گروه‌های معارض عربستان در بیانیه‌ای از اختلافات میان سران آل سعود درباره این جنگ خبر داد و اعلام کرد همزمان با ادامه عملیات «توفان قاطع» عربستان علیه یمن، شاهزادگان سعودی درباره این عملیات و تاثیرات و پیامدهای آن بر آینده نظام عربستان سعودی دچار اختلاف و تردید شده‌اند و حتی برخی از آنان درباره موفق بودن نتیجه جنگ تردید کرده‌اند.ائتلاف جوانان الجزیره اعلام کرد: برخی از شاهزادگان در ساعات اولیه این عملیات علیه یمن، مخالفت خود را اعلام کرده‌اند و از جمله اینها، مقرن بن عبدالعزیز ولیعهد سعودی و «متعب بن عبدالله» پسر ملک عبدالله و رئیس گارد ملی هستند که مخالفت خود را اعلام کرده‌اند. مسئله دیگری نیز که جدای از اختلاف در بین شاهزادگان آل سعود را نگران می‌کند اعلام همبستگی شیعیان عربستان و قبایلی که در مرز مشترک و طولانی دو کشور زندگی می‌کنند با مردم یمن است. بسیاری از اهالی جنوب عربستان هم مرز با یمن نیز همزمان با تشدید نگرانی از پاسخ ارتش یمن و انصارالله به حملات جنگنده‌های سعودی مجبور شدند خانه و کاشانه خود را ترک کنند. در صورت شروع حرکت‌های اعتراضی در مناطق شیعه نشین عربستان از یک سو و حرکت‌های اعتراضی ناگهانی و پیش بینی نشده در سایر مناطق عربستان( مثل اقدامات مخالفان حمله به یمن در شهر‌های بزرگ عربستان) معلوم نیست آل سعود چگونه خود را از این گرداب خود ساخته باید خلاصی دهد. هزاران یمنی در عربستان زندگی می‌کنند که ظرفیت ویژه‌ای را به انصارالله می‌دهد تا پاسخ به این تجاوزگری را در داخل خاک عربستان و در شهرهای بزرگ این کشور انجام بدهد.

 

روزنامه «واشنگتن پست» پس از شروع تهاجم نظامی عربستان به یمن در یادداشتی با نگاهی به تاریخچه مداخلات خارجی در یمن می‌نویسد: «در سال‌های دهه ۱۹۶۰، مصر به باتلاق نبردی طولانی و پرهزینه در یمن وارد شد و دولت قاهره بهای بسیار هنگفتی برای این مداخله نظامی در یمن پرداخت: بیش از ۱۰ هزار سرباز مصری کشته شدند و بدهی بزرگی روی دست کشور ماند. این درگیری با عنوان «ویتنام مصر» لقب گرفت و رسانه‌های غربی نیز در آن زمان، مداخله در یمن را اشتباه کلاسیک در اوضاع درهم و برهم، سرزمینی دور ترسیم کردند.هم‌اکنون این داستان می‌تواند بیشتر از مصر، برای عربستان سعودی که در عملیات «توفان قاطع» شرکت کرده، قابل تامل باشد. عملیاتی که شرکت مصری‌ها در آن به نوشته نیروانا محمود، بلاگر مصری، «مهر تاییدی بر این امر است که رهبران قاهره نمی‌توانند به عربستان سعوی «نه» بگویند.«توفان قاطع» عملیاتی برای ایجاد ثبات در یمن نیست بلکه عملیاتی است که بناست غرور فرسوده شده سعودی‌ها دربرابر سلطه رو به رشد ایران در منطقه را به آنها بازگرداند. اما ماجراجویی خارجی‌ها در تاریخ یمن، به ندرت آن طور که برنامه‌ریزی شده بود، پیش رفته است.» خیلی طول نخواهد کشید که رسانه‌ها از یمن به ویتنام عربستان نیز یاد خواهند کرد باید منتظرماند…

از فروشگاه ما دیدن فرمایید رد کردن