خانه «=« مقالات سایت «=« طنز

طنز

مسیر شاهرای کندهار- ارزگان پس از ۴۰ روز به روی ترافیک باز شد

مسیر شاهرای کندهار- ارزگان پس از 40 روز به روی ترافیک باز شدمسیر شاهرای کندهار- ارزگان پس از ۴۰ روز به روی ترافیک باز شد مسولان امنیتی می گویند: نیروهای امنیتی افغان موفق شدند شاهرای کندهار – ارزگان را که حدود ۴۰ روز پیش از سوی گروه طالبان مسدود شده بود، به روی ترافیک باز کنند.
به گفتۀ آنان در پی باز شدن مسیر این شاهرا، نیروهای تازه نفس نیز به هدف سرکوب طالبان مسلح وارد ارزگان شدند.
بقول اردوی ۲۰۱۵ میوند، می گوید: درجریان عملیات بازگشایی شاهراه کندهار-ارزگان ۹۲ طالب مسلح کشته و بیش از ۶۰ تن دیگر آنان زخمی شدند.
مقام‌های این قول اردو کشته شدن سه سرباز اردو و زخمی شدن شماری دیگری از آنان را در این عملیات تأیید می‌کنند.
همزمان با این تیم‌های نیروهای کماندو و نیروهای ضربتی پولیس می‌گویند که در جریان بازگشایی راه، ۱۷۲ ماین را خنثی کردند.
با این حال، همزمان با بازشدن مسیر این شاهرا، کاروان‌های اکمالاتی نیروهای دولتی نیز از شهر کندهار به شهر تریکوت رسیدند تا در راه اندازی عملیات علیه طالبان در اطراف ترینکوت نیروهای دیگر را کمک کنند ومناطق از دست رفته را دوباره از تصرف طالبان پس گیرند.
تهیه شده توسط فخرالدین قاری زاده

هزاره ها منتظر جابجایی های بزرگ باشید

عموما در کشورهای توسعه نیافته و درگیر جنگ، همسایه ها و ابرقدرت ها مداخلات و نقش گیری های بسزایی در تعیین، جابجایی و تدوین افراد و مهره ها و چوکی ها و سیاست داخلی و سیاست خارجی و اقتصاد ملی بر عهده دارند.
برکسی پوشیده نیست که همه ی مسوولان و مقامات پیشین و کنونی و آتی افغانستان در همه ی دوره ها وابسته و تحت حمایت روسیه، ایران، پاکستان، امریکا و اتحادیه اروپا بوده اند، هستند و خواهند بود؛ این به معنای حفظ بقای آنان است.
همانگونه که حامد کرزی، زلمی خلیلزاد و دیگرانی که یک شبه از کنج عزلت و گمنامی به اوج شهرت و محبوبیت و قدرت رسیدند، بسیاری مهره های دیگر نیز بیرون از گود و میدان و خارج از صفحه ی شطرنج افغانستان منتظر موعد مقرر هستند تا عرض اندام کنند.
هزاره ها به علت شرایط خاص قومی و مذهبی خود نه تنها از این قاعده مستثنی نیستند بلکه در راس حمایت شوندگان و تزریق شوندگان قرار دارند؛ همه ی کسانی که پس از دوران جهاد و بعد از شهادت مزاری، توانستند شاخه های هزاره را در اختیار بگیرند مورد حمایت همسایگان و بعضا غرب بودند.
محمد کریم خلیلی، محمد محقق، سرور دانش، اکبری و دیگرانی که تاکنون حرفی برای گفتن داشته اند همه از نقطه صفر و از حاشیه به متن آورده شده اند اما شنیده ها حاکی از آنست که عمر سیاسی برخی از افراد مذکور در حلقه ی حکومت به پایان رسیده است و یا با پای خود میدان را خالی می کنند یا از میدان به در می شوند…
اسامی عزیزالله شفق معروف به شفق بهسودی و داکتر طالب، از چندی قبل بدین سو از کانال های امریکا و اروپا زیاد در گوش مردم ملکی افغانستان و جریان های سیاسی زمزمه شده است و اینگونه که به مشام می رسد؛ قرار است جای سست محقق و خلیلی را پر کنند.
درحال حاضر شایعات تاییدنشده ای از اختلاف نظر میان شفق بهسودی و داکتر طالب میان امریکا و اتحادیه اروپا که هرکدام مهره ی مورد نظر خود را تعلیم و تربیت کرده اند به گوش می رسد اما در اصل ماجرا که کوتاه کردن دست ایران از تحولات افغانستان با حذف محقق و خلیلی است تردیدی وجود ندارد.
استقبال گسترده ای که توسط عده ای مردم ناآگاه و در معرض پمپاژ تبلیغاتی قوی غرب از سفر چند روزه ی شفق بهسودی و داکتر طالب به صورت جداگانه در افغانستان صورت گرفت شاهدی بر این مدعا است که امریکا و اروپا نیازمند افراد جدید به منظور تزریق سیاست های مورد نظر خود در قلب آسیا هستند.
آیا می توان یکی از آقایان شفق بهسودی و داکتر طالب یا هر دو را گزینه های موثر در جایگزینی محمد محقق و کریم خلیلی دانست؟ با این جابجایی قریب الوقوع، رسما محقق و خلیلی ترور شخصیتی خواهند شد یا در ایتلاف ها و اپوزیسیون می توانند تنفس کنند؟ مهمتر از همه اینکه با اعمال نفوذ قاطع غرب بر هزاره ها، سرنوشت این قوم چه خواهد شد؟

او بیادر گناه مه چیست؟

ناگهان یک موتر سایکل سوار با کسی که همراهش بود از سرک اصلی دور زد، رینجر پولیس به‌خاطر اینکه با موترسایکل سوار تصادم نکند فوری توقف کرد؛ موتر پشت سر رینجر پولیس که موتر مامورین ایمر جنسی بود؛ بِریک کرد تا به رینجر نخورد؛ موتر کرولای پشت سر به پمپر آهنی موتر مامورین خورد و چراغ و بانت و پمپر شکست و خراب شد.
موتر سایکل والا صحنه را که دید فرار کرد، کسی که همراه موتر سایکل والا بود به زمین افتاد، رینجر پولیس هم بدون توجه راهش را گرفت و با سرعت گذشت و رفت؛ رانندۀ موتر کرولا یخن رانندۀ موتر مامورین را گرفت و بیست نفر از مامورین هر کدام این تصادم را از زاویه‌های مختلف به نفع خودشان کارشناسی می‌کردند، رانندۀ موتر مامورین؛ پولیس ترافیک را محکم گرفته بود و می‌گفت که چرا رینجر والا را اجازه دادی که فرار کند؟ پولیس ترافیک نفر همراه موتر سایکل والا را محکم گرفته بود که تو چرا نادیده از سرک دور خوردی؛ رفیق موتر سایکل والا هم می‌گفت مه چی گناهی کردم که محکمم گرفتین؟
پولیس ترافیک، رانندۀ موتر مامورین، رانندۀ موتر کرولا و بیست نفر از مامورین همه رفیق موترسایکل والا را محکم گرفته بودند که چرا از سرک دور زدی؟
پسرک جوان به جرم رفیقی با موتر سایکل والا در پنجۀ قانون و تکر شده‌ها قرار داشت و فقط با تعجب به چشمان عصبانی همه آن‌ها می‌دید و مدام تکرار می‌کرد که : «او بیادر گناه مه چیست؟»

فیروزی، عزیز افغانستان، دوباره بازگشت!

 خلیل الله فیروزی قرضدار درجه اول کابل بانک که مدتی به دستور اشرف غنی در زندان مصروف خواب و خوراک بود ناگهان به دستور اشرف غنی از زندان آزاد می شود و محترمانه از او می‌خواهند که کار کند و عرق بریزد و قرضداری‌اش را تمام کند.
حالا این دستور آنچان با شدت صادر می‌شود که در همان مرحله اول یک پروژه ۹۰۰ میلیون دالری داده می‌شود که با وزیر شهرسازی قرارداد کند. مشاور حقوقی رییس جمهور یعنی آقای عبدالعلی محمدی هم معتقد است کسی که زندان رفت باید بیرون کشیده شود تا کار کند و نباید زندان بماند چون این بنده‌های خدا با این‌همه استعداد سرشار حیف می‌شوند و چون اشرف غنی دستور داده‌اند، دستورشان وحی مُنزل است و باید خلیل فیروزی چون عزیز مصر دوباره برگردد به کار و بار و کاسبی تا تجارت پقانه و چوشکی کند.
احمد ضیا مسعود هم که نماینده ویژه رییس جمهور در امور حکومتداری خوب هستند بدون اینکه بداند چه شده و چه خواهد شد همه چیز را بدون کدام حرفی خوب دانستند و گفتند که خوب است و هر دستوری که اشرف غنی بدهد خوب است و اصلا بدی در حکومت اش پیدا نمی‌شود.
هنوز امضای قرارداد نخشکیده بود که اعتراض‌ها بالا شد که اگر قرار است هر مجرمی از زندان آزاد شود و کار شرافت‌مندانه کند، رحیم گل دار دار و ستار تیز رفتار هم باید از زندان آزاد شود و به شغل شریف چاقو زدن به شکمبه مردم مصروف شوند.
همین شد که اشرف غنی طی دستوری دیگر قرارداد شهرک اسمارت را لغو کرد و گفت: از نگاه حقوقی این قرارداد مشکل دارد. یعنی وقتی رییس جمهور می‌گویند از نگاه حقوقی مشکل دارد پس قبول کنیم که مشکل دارد چون مشاور بسیار خوبی به‌نام آقای محمدی دارد که مشاور حقوقی شان است که در روز قرارداد معتقد بودند که این قرارداد کار خوبی است و از نگاه حقوقی مشکلی ندارد به‌همین خاطر من حرف زدم و حالا با این تفاصیل آقای محمدی مجبور است برای لغو این قرارداد بگوید که کسی که زندان رفت نباید بیرون شود، اصلا اشتباه می‌کند بیاید بیرون مگر ریشخندی است که هر بی‌سر و پا و جنایتکاری از زندان خارج شود و به کار تجارت بپردازد.
حالا من نمی‌دانم آبرو کیلوی چند خریده می‌شود در بین این مردم عجیب الخلقه؟

مهدی ثاقب

درگیری میان تنبان و پطلون

در مقابل دروازه ورودی وزارت معارف تعدادی از کارمندان ایستاده و منتظر بودند تا وزیر معارف به آنها اجازه ورود بدهد اما وزیر معارف به آنها گفته بود که هیچ کارمندی حق آمدن با پیراهن تُنبان را در این وزارت ندارد و اگر آنها با این لباس بیایند احتمال دارد که درگیری میان تنبان و پطلون بالا شود و کمربند و ایزار بند علیه یکدیگر قرار بگیرند.

این موضوع تقریبا تبدیل شده بود به یک سوژه حیثیتی و ناموسی و کارمندانی که حتی حاضر بودند برای نپوشیدن پطلون و دریشی اعتراضات مدنی و زدنی هم کنند.

یکی از کسانی که پشت دروازه مانده بود در اعتراض به این طرح وزیر معارف گفته بود که ما تا آخرین قطرات خون مان نمی گذاریم که طرح ممنوعیت “ایزار بند” به اجرا گذاشته شود، ما برای تنبان های خودمان حیثیت قایلیم و نمی گذاریم هر شرق آمده و غرب آمده بیاید تنبان های ما را بیرون کند و ما را فاقد تنبان نماید اما سخنگوی وزارت معارف در واکنش به این موضوع؛ بحران ایزار کشی و کشیدن تنبان ها را رد کرده و تعهد سپرد که ما حاضریم در این مصالحه ملی کسانی که تنبان هایشان را به وزارت معارف تسلیم کنند یک یک جوره پطلون لیلامی همراه با یک کمربند سگگ دار چرمی برایشان اهدا کنیم تا از تلفات بیشتر در این رابطه جلوگیری کنیم.

برخی معترضان “ایزار بند” را بعنوان نمادی از مبارزات آزادیخوانه شان در اعتراض به طرح وزیر به روی هوا می چرخانند و شعار “مرگ بر دریشی” و ” ما پطلون نمی خواهیم” و “زنده باد پیراهن تُنبان وطنکی” را سر می دادند.

فعلا بحث بر روی معضل پیراهن تنبان به شورای وزیران کشیده شده است و قرار است یک هیات بلند پایه ای از حکومت روی این موضوع تصمیم جدی بگیرد و به شورای امنیت دستور داده شده است که کمیسیون ویژه ای را برای درنظر گرفتن اندازۀ ایزار بند تشکیل دهند که چگونه می توانند پیراهن و تنبان را تبدیل کنند به دریشی تنبان و یا اینکه دریشی را با ایزار بند و پیراهن تنبان را با کمر بند مدغم سازند تا بتوانند بحران بوجود آمده را مهار کنند تا هم وزیر معارف خوش شود و هم مقام های بلندپایه پیراهن تنبان پوش حکومت وحدت ملی.

بغدادی جان اینجا افغانستان است

لا عمر یک نامه به ابوبکر البغدادی در ۲۲۰۰ کلمه نوشته و گفته است که بغدادی جان اینجا افغانستان است و در هر یک ثانیه ما کفار را به تعداد ریش های مبارک شما می کشیم. شما لازم نیست زحمت کشتن افغانستانی های ما را از عراق و سوریه تا افغانستان بکشید چون این موضوع داخلی ما است پس بگذارید ما با تمام نیرو و ایمان خودمان به کشتن افغانستانی های خودمان ادامه دهیم و اگر شما اینکار را کنید ما بسیار بی غیرت و بی ننگ هستیم که یک خارجی بیاید و مردم ما را سر ببرد.

بنابراین سهمیه کشتن مردم عراق و سوریه و کشورهای عربی مربوط به شما است و ما هم مردم شما را نمی کشیم و در امور سلاخی کردن تان مداخله نمی کنیم.

ملاعمر که نامه اش را ملامنصور نوشته است ادامه داده است که ما مشکل خاصی با هم نداریم، شما هم ریش دارید و من هم، شما هم شکل و شمایل تان را از بچه های فیلم های هالیوددی به سرداران صدر اسلام درآوردید و من هم، شما هم مثل آب خوردن گردن می زنید و من هم به راحتی سر می برم. حالا اگر شما برای صرف چای و چلم و نصوار به اینجا تشریف می آورید قدم تان بالای چشم ملا داد الله ولی اگر می خواهید بدون اجازه من یا در موازات طالبان بکشید باز تمام مسلمانان جهان از کار شما ناراحت می شود.

ملا عمر کمی از رشادت های عبدالله عزام و اسامه بن لادن و ابومصعب الزرقاوی یاد نموده و گفته است که اینها هم مثل تو عرب بودند ولی مثل اولادم آدم بیش از اندازه در جزییات کشتار و آدمکشی دخالت نمی کردند و شاگردان خوب جهاد افغانستان بودند.

حالا نمی دانم ابوبکر ابغدادی در جواب نامه ملا عمر چه خواهد گفت اما ظاهرا قبلا به ملا عمر گفته است که تو یک آدم نادان و بی سواد هستی که در طول بیست سال جهادت از ولسوالی دامگام و بره کی برک و دو سه جای دیگر فراتر نرفته ای در حالی که ما همین حالا تصمیم داریم نصف کره زمین را در تصرف خود در بیاوریم و چیزی کافرهای آسیای میانه را گردن بزنیم.

مهدی ثاقب

هشت حقیقت تایید نشده با عنوان هشت شایعه

پسر نصرالله استانکزی که فردی نزدیک به اشرف غنی رییس جمهور می باشد، از سفارت افغانستان در هندوستان، …خانه جور کرده است.
بیشتر کارمندان این سفارت اذعان دارند که او یک شخص بد اخلاق لوچک و رشوه خور است.
تمام روز در دفتر خود مصروف عشق بازی با کارمند های محلی که مثل خودش بد اخلاق هستند می باشد.
او از این مقام خود صرف استفاده سوء کرده و اصلا پروای چیزی را ندارد.

۲
همچنان مبلغ ۴ میلیون دالر از عواید افغانستان در سفارت افغانستان در دهلی جدید گم است.
قرار معلومات که اخیراً بعد از بررسی در سفارت افغانستان مقیم دهلی جدید انجام یافته مبلغ ۴ میلیون دالر در ۸ سال اخیر مفقود است.
به گفته مسوولان دفتر تفتیش مرکزی یک مبلغ یعنی در حدود ۳ میلیون دالر به حساب شخصی یکی از دیپلومات ها به نام محمد امین مسرور مسوول مالی بطور ماهوار و بعداً مسوول قونسلی سفارت افغانستان مقیم دهلی جدید روزانه و در طول مدت ۸ سال انتقال یافته است.

۳
محافظان والی کاپیسا در صدمتری مقام ولایت کا پیسا و ریاست امنیت ملی این ولایت به قصد سرقت وارد یک منزل شدند که در نتیجه دو پسر جوان این فامیل را کشته و چهار تن از اعضای این خانواده را مجروح ساختند.
گفته می شود که به اتهام قضیه فوق تا اکنون پنج تن پولیس بازداشت شده که همگی محافظان والی ولایت کاپیسا می باشند.
والی کاپیسا در مراسم جنازه جوانان کشته شده نیز اشتراک نکرد.

۴
هفته گذشته زمانیکه نیروهای کندک اول قطعه خاص مصروف بازرسی وسایط نقلیه در منطقه ی باغ زنانه هرات بودند، موترحامل یکی از اعضای شورای ولایتی بنام عبدالرحمان مرادی از محل عبور می کند. نیروهای قطعه خاص می خواهند تا موترش را بازرسی کنند، اما وی اجازه بازرسی نمی دهد و محافظان اش بالای نیروهای قطعه خاص پرچه می کشند و تیراندازی می کنند که سبب وحشت بین خانواده هایی شد که به باغ زنانه به میله آمده بودند.
شاهدان عینی می گویند این تیراندازی باعث شد تاچند زن بی هوش شوند.

۵
عطامحمد نور به اساس توافق غنی و عبدالله به حیث والی بلخ و رییس تنظیم زون شمال به وظیفه اش ادامه می دهد‌ در صورتیکه حمیدالله فاورقی به عنوان والی هرات تعیین شود.
فاروقی مشکل اساسی با اسماعیل خان داشته و تقرر و تداوم کاری وی در این ولایت با مشکل مواجه خواهد شد.

۶
والی قندهار توریالی ویسا بعد از معطل کردن مسابقه “ستاره سیرت” برای دو هفته، اجازه عملی شدن این برنامه دینی را نداد.
در این طرح نزدیک به دو هزار جوان این ولایت برای این مسابقه اشتراک نموده بودند.
والی هیچ عذر موجه و معقولی برای لغو این برنامه دینی نداشت فقط به عدم اجازه اکتفا کرده است.

۷
تمیم کاکر، رییس پیشین گمرک هرات، همراه با خانواده ی خود از کشور فرار کرده و به سوییس پناهنده شده است.
آقای کاکر قبلا از سوی رییس جمهور از سمت اش برکنار و مظنون به فساد اداری شناخته شد. دلیل فرار وی هم از سوی یک منبع دولتی گریز از محاکمه خوانده شده است.
در حالیکه رییس دادستانی هرات سفر آقای کاکر به خارج را تحصیلی و با دستور رییس جمهور عنوان می کند اما تاکنون این موضوع از سوی نزدیکان اقای کاکر تایید یارد نشده است.

۸
مدتی است که یک کارمند کاملا احساساتی، فاشیست که در پاکستان تحصیل نموده و با مقام های پاکستانی در تماس است به اسم جلاد خان زاهد فیاض که قبلا به سفارش آقای ملک قریشی و بخاطر پشتون بودنش به وزارت خارجه مقرر گردیده است، تعدادی از کارمندان وزارت را تهدید و توهین می کند.
این اقا خواب مقرر شدن در بست های بالا رتبه بخصوص مستشار وزیر مختار، مستشار و یا حد اقل سکرتر اول در کانادا، امریکا و استرالیا در ماموریت اول اش را می بیند. موصوف قبلاً با آقای قریشی تماس داشت و از طریق وی بخاطر اطلاع رسانی و گزارش دهی غلط و تهمت بستن به بقیه کارمندان حمایت می شد.
موصوف که چندین بار در مصاحبه های مقرری حضور یافته اما هر بار ناکام مانده است، مقامات وزارت مجبورآ وی را در یکی از کشور های آسیایی بحیث سکرتر سوم مقرر نمود که موصوف بعد از یک مدت انصراف خود را اعلان کرد و بعد از آن سر و صدا های زیاد و غال مغال های زیادی با کارمندان نمود.
مقام های وزارت تصمیم گرفتند بخاطر اینکه وزارت از شر وی در امان باشد موصوف را بحیث سکرتر دوم ارتقا دادند بحیث سکرتر دوم آن هم در ماموریت اولش اما اینبار هم با کستاخی های زیاد نزد معین سیاسی رفته و از کارمندان ریاست قوای بشری شکایت درج نموده است.
حال دیده شود که معین سیاسی وی را حمایت می کند یا خیر؟

نکته هایی اندر باب شعور…

چند نکته:
اول: اصولا من نمی دانم که چرا زیارت لیث ابن قیس را زیارت شاه دو شمشیره ماندند؛ می توانستند همان نام این بنده خدا را بگذارند تا کمی هویت اش بین المللی می شد؛ حالا خارجی ها وقتی تیتر می زنند در روزنامه هایشان مجبورند اول بروند تاریخچه دو تا شمشیر را پیدا کنند بعد سرگذشت شاه آن را تحقیق کنند و بعد از کلی وقت و هزینه رابطه شاه و با دو تا شمشیرش را کشف کنند. حالا بیا به تمام جهان ثابت کن که King of Two Sword یعنی همان حضرت لیث ابن قیس.

دوم: وزارت حج و اوقاف طرح جمع آوری تعویذ نویسان شهر را روی دست دارد؛ نمی دانم این طرح چقدر می تواند موثر تمام شود اما فکر می کنم که اگر قرار باشد ننه قریش بیاید و یک تعویذ ورژن جدید از ملای محله اش بگیرد مجبور است این تعویذ را از کمیشن کاران تعویذ نویسی در بازار سیاه دریافت کند، بعد خود ملا هم که پناهندگی سیاسی گرفته است در امپراطوری جن و پری و غول و دیو و غیره و می شود غیر قابل دسترس؛ کمیشن کاران تعویذ و جادو و جنبل هم قیمت ها را بالا می برند و دولت هم نظارت کافی ندارد و لازم است اتحادیه صنفی دفاع از تعویذ نویسی در حکومت ثب و راجستر شود و یک شعبه آن در وزارت حج و ارشاد و اوقاف بوجود بیاید و در صورت بالا رفتن خواسته ها یک معاونت در امور مربوطه ایجاد شود. حالا شما بگویید ننه قریش برای رفع مشکل اداری اش به کدام جن نره غول مراجعه کند؟

سوم: سمیمن غزل حسن زاده معتقد است که چون در ترتیل قرآن مقام دوم گرفته است باید معاون باشد و اگر زمین و زمان در هم شود. کوه ها جابجا شوند، شب و روز تغییر کند و خورشید و ماه و فلک را هم برایش بدهند استعفا نمی دهد؛ به این می گویند اراده یک زن در امور دفاع از مقام خویش؛ حالا در طول اینهمه سالی که مردان همت کردند و عرق ریختند و میلیون ها نفر را بخاطر همین چوکی و قدرت و مقام سوزاندند و کشتند و بردند و تجاوز کردند آب از آب تکان نخورد و در حال حاضر شدند وزیر و سفیر و والی و فرماندهان و باز هم حالا که یک زن می آید برای دفاع از مقام اش جیغ می زند ما هم سر ش جیغ می زنیم آنهم از نوع پغغغغ و می گوییم استعفا بده در غیر آن با بلدوزر شهرداری کابل انتقالت می دهیم پیش امیر شیرعلی خان نوایی تا فقط در امور قصیده خوانی فعالیت کنی.

چک چک زدن سناتوران آمریکا برای نطق غنی

یک تعداد انتقاد دارد که مگر اشرف غنی چه چیز مهمی را در کنگره آمریکا به سناتوران گفت که آنها برایش بارها از جایشان بلند شدند و چک چک کردند. من می گویم حتما ما مردم از بس ما مردم فکر مان منحرف است نمی دانیم که واقعا دلیل تشویق های اعضای کنگره برای اشرف غنی چه بوده است. مثلا وقتی اشرف غنی می گوید من و عبدالله نه تنها با هم کار می کنیم بلکه با هم کار می کنیم، یعنی این جمله اینقدر سنگین و مغلق و پیچیده بود که همین حالا سردبیر روزنامه های ژورنال وال استریت، نیویورک تایمز و اشپیگل و غیره یک شب است تلاش می کنند نمی توانند این جمله خارق العاده را تحلیل کنند؛ در اینجاست که فقط سناتوران آمریکایی می فهمند که اشرف غنی چه گفته است.

موضوع اینکه سناتوران آمریکایی بلند شدند و تشویق کردند این بوده که سربازان آمریکایی در افغانستان واقعا زحمت می کشند یعنی در عملیات های شبانه بصورت مخلصانه و بدون توقع از نیروهای امنیتی کشور آدم می کشند و چون این سربازان در عملیات های شبانه بسیار خدمت کرده اند رییس جمهور خوشحال است و کنگره هم از آنها خوشحال تر و گور پدر دیپلوماسی جنگ که پوتین بیاید از آنطرف برای آمریکا خط و نشان بکشد.

موضوع دیگری که یکی از مهمترین موضوعات استراتژی روابط میان افغانستان و آمریکا به حساب می آید این است که دختر اشرف غنی در یکی از کمپانی های فیلم سازی در نیویورک کار می کند؛ این موضوع اهمیت خاصی در نزد آمریکایی ها دارد و اگر دختر اشرف غنی در چرخ لوگر مصروف خامک دوزی و یا لحاف دوزی می بود که نمی شد بعنوان استراتژی در روابط دو کشور عنوان نمود؛ از این لحاظ می توان گفت که سناتوران آمریکایی بدون دلیل رییس جمهور مان را تشویق نمی کنند مخصوصا در جایی که خاطره افغان را بعنوان نمادی از پیشرفت در افغانستان عنوان کرده بودند.

در نتیجه کمک های آمریکا به افغانستان مشروط به اینکه نه تنها غنی با عبدالله کار کند بلکه باز هم با هم کار کند. اینکه این استراتژی تا این حد پیشرف کرده که این دو تن حتی در رفتن به تشناب هم از یکدیگر جدا نمی شوند تقصیر جان کری است. همچنین حضور دختر اشرف غنی در کمپانی فیلم سازی نشان از این می دهد که دیگر فیلم های هندی و ترکی و سریال های پولاد علمدار جمع شود و جک باور معنی وزارت اطلاعات و فرهنگ به جای این سیمین حسن زاده شود و در مورد خاطره افغان بعنوان نماد پیشرف در کشور نیز باید گفت بعد از این باید همه بروند دو سال ماستری را در آمریکا بخوانند و بعد بیایند کاندید وزیر شوند، سن شان را به اندازه پدربزرگ شان بالا ببرند و وقتی از پارلمان رای نیاوردند بروند خانه شان و بعنوان نماد پیشرفت معرفی شوند.

در شاه دوشمشیره درخت خرافات می کارند!

روزی از روزها لیث ابن قیس یکی از سرداران جنگ عرب علیه کابلستان بود. (می‌گویند او به اندازه انسان خشمناک بود که پس از تخریب دیوار کابل توسط منجنیق بادو دست شمشیر داشته سپاهیان کابل را می کشت) تا کابل را فتح کند به همین خاطر با دو شمشیر سر و کله چیزی کابلی های آن دوره که مشرک بودند را قطع می کند؛ چیزی که در آن زمان ارزان و فراوان بود قطع کردن گردن آدم ها آن هم با دو شمشیر بود…

در آخر هم یکی از مردم مثلا مشرک آن دوره پیدا می شود و خود این شاه دو شمشیره را می کشد و جنازه اش را دفن می کنند و بعد چند سالی یک مسجد هم در کنارش می سازند و به تدریج مقبره شاه دو شمشیره می شود مکانی برای زیارت و گرفتن حاجات و دعا و غیره.

چند سالی که از قضیه می گذرد این زیارت شهرت پیدا می کند و چند مجاور و ملا و تعویذنویس هم اضافه می شود؛ کار و کاسبی هم بالا می گیرد و پودر فروشی و چرس و تریاک فروشی هم رونق می گیرد؛ زنان هم می روند تا دلشان می خواهند قفل و تکه و پارچه و بند به زیارت بسته می کنند؛ یک اتاق دیگر هم به برکت ازدحام مردم ایجاد می شود تا نیازهای مردم بی کمر و درمانده از موضوعات جنسی را جوابگو باشند و شروع می کنند به فروش قرص های تقویت جنسی و کاندوم و بعضی وقت ها هم رابطه های جنسی را به صورت زنده پخش می کنند.

چند تا اوباش و بدماش و کیسه بُر هم تلاش می کنند در این مکان مقدس فایده ای را بدست آورند تا اینکه سر و کله دختری به نام فرخنده پیدا می شود و تمام این برنامه ها فاش می شود.

فرخنده را به جرم آتش زدن قرآن می کشند و آتش می زنند و از بین می برند؛ بعد که می فهمند بیگناه است در کنار همان دریای کابل یک درختی به یادبودش می کارند؛ یکی ماهی می گذرد که اطراف درخت را سنگ کاری می کنند و چند لوحه و چوب و علم بالا می کنند؛ دو ماهی نمی گذرد که چند تکه و بند و قفل به چوب و درخت و غیره به نام بی بی فرخنده بسته می شود. یک سال نمی گذرد که می آیند یک بنا درست می کنند به نام زیارت بی بی فرخنده؛ ده سالی می گذرد که چند مجاور و تعویذ نویس و ملا غیره قرارداد بسته می کنند با زیارت بی بی فرخنده علیه رحمه. پنچاه سالی از این موضوع که می گذرد مردم دسته دسته می آیند تا از بی بی فرخنده یکی از نوادگان اوصیاء الله حاجت گیرند و چیزی شل و کور و سرطانی است می آورند تا شفا پیدا کند.

در کنار تمام این موضوعات کار و کاسبی پودر فروشی و چرس و تریاک هم بالا می گیرد و یک تعداد مردم هم برای خرید تابلیت های تقویت جنسی و کاندوم و رابطه های عاشقانه به زیارت بی بی فرخنده مراجعه می کنند. چند تا اوباش و زدنی والا هم در اطراف مراقب همه اوضاع هستند تا اینکه یک نفری می آید و می فهمد که این فرخنده یک دختر بیگناهی بوده که در صد سال قبل کشته شده است و اصلا ربطی به اوصیا و اولیا و امامزاده و غیره هم ندارد.

مردم تا می فهمند این آدم قرار است کار و بار همه را خراب کنند می گیرند با سنگ می زنند به کله اش و می سوزانند و سپس زیر مشت و لگد می کشند اش؛ بعد می فهمند که این آدم هم گناه چندانی نداشته و بیگناه کشته شده است. همین می شود که صد متر آن طرف تر به یادبودش یک چوبی را بالا می کنند و چند تکه بسته می شود و دروازه زیارت بی بی فرخنده علیه الرحمه بسته می شود و مراجعان آن زیارت می روند به دیدن قبر جدید…

از فروشگاه ما دیدن فرمایید رد کردن