خانه «=« آرشیو برچسب: اسلام

آرشیو برچسب: اسلام

مسلمانان نمی گذارند بیت المقدس پایتخت اسراییل شود

شماری از رهبران جهادی کشور موضع گیری خود را در واکنش به اوضاع جاری در کشور بیان کردند.
گفتنی است که در مراسمی جداگانه عبدالرب رسول سیاف، رهبر جهادی نیز در خصوص مسایلی همچون انتخابات، گسترش فساد در ادارات کشور و نیز مساله به رسمیت شناخته شدن بیت المقدس بعنوان پایتخت اسراییل موضع گیری خود را بیان کردند.

صبغت الله مجددی رییس جمهور پیشین و رهبر جهادی، امروز پنجشنبه ۱۶ قوس ۱۳۹۶ در یک نشست خبری می گوید: آمریکا حق نداشت که بیت المقدس را پایتخت اسراییل کند. ما این را شدیدا رد می کنیم و این را تجاوز بی موجب بر سر عنعنات و بر سر عقیده و عقاید مسلمان ها می دانیم. آمریکا حاکم عالم اسلام نیست. آمریکا حاکم عالم بشریت نیست. این تجاوز آمریکا و این بی پروایی اینها که می خواهند بیت المقدس را مرکز حکومت اسراییل بگردانند از قدرت آنها بیرون است.

وی افزود: آمریکا این را بداند که مسلمان ها اینقدر بی غیرت نیستند. مسلمانان توانستند که در برابر ابرقدرت اتحاد شوروی اعلان جهاد کنند و پیروز شوند. حالا هم مسلمان ها اجازه نمی دهند که بیت المقدس پایتخت اسراییل شود.

مجددی گفت: حکومت، مردم و ملت افغانستان به اتفاق آرا رد می کنند که بیت المقدس هیچگاه نمی تواند پایتخت اسراییل شود. ما مسلمان ها تا قطره آخر خون خود برای این موضوع ایستاد هستیم.

مجددی بیان کرد: حکومت و جریان های سیاسی با یکدیگر تفاهم ندارند و این حالت حمایت خارجی به تکیه گاه حکومت تبدیل شده است و از سوی دیگر دشمنان نیز با راه اندازی عملیات انتحاری در مساجد و حمله به تجمعات به اختلافات دامن می زنند و ملت و دولت را تضعیف می کنند.

رییس جمهور سابق کشور، فقر و بیکاری را در کنار مساله بازگشت کنندگان و بیجاشدگان داخلی در فصل سرما نگران کننده خواند و اظهار کرد: این مساله و در کنار آن روشن نبودن چشم اندازی از انتخابات پارلمانی و روشن نبودن هیچ نشانه امیدوار کننده از آمادگی کمیسیون انتخابات برای برگزاری آن نه تنها به مشروعیت نظام صدمه می زند که حکومت را نیز بشدت ضعیف می کند.

رهبر شورای احزاب با ابراز نگرانی از اوضاع جاری در کشور اظهار کرد: از نظر شورای احزاب، وحدت ملی اصل اساسی است که همه باید به آن التزام صادقانه داشته باشند و از حکومت و جریان های سیاسی می خواهیم که در موضع گیری هایشان منافع و وحدت ملی را فراموش نکنند.

وی خطاب به حکومت نیز بیان کرده است که حکومت باید با جریان های سیاسی از در تفاهم وارد شده و آنان را در مسایل بزرگ ملی شریک کند چراکه تضعیف احزاب و جریان ها به نفع ملت و کشور نیست.

مجددی در واکنش به قانون شکنی و اقدامات فراقانونی حکومت گفت: اجرا و عمل به قانون از وظایف اساسی حکومت است که متاسفانه با ازدیاد نقض قوانین نافذه کشور حکومت روز به روز اعتبار خود را از دست می دهد؛ از حکومت می خواهیم که اجراییات خود را مطابق قوانین نافذه کشور کند و جریان های سیاسی نیز قوانین را سرلوحه کار خود قرار دهند.

رییس جمهور سابق، ضمن هشدار از صدمه زدن به اعتماد عمومی در دخالت حکومت در امورات کمیسیون انتخابات گفت: عزل و نصب کمیشنران کمیسیون انتخابات باید بر اساس قانون صورت بگیرد و هرگونه اقدام فراقانونی حکومت نسبت به کمیسیون انتخابات اعتماد عمومی به جریان انتخابات را صدمه می ز ند.

وی بدون اشاره مستقیم به نشست سیاسیون مخالف حکومت در قندهار نیز اظهار کرد: دیدگاه های و مواضع سیاسی همه جرایان های سیاسی قابل احترام است و هر جیان می تواند موقف خود را اعلام کند اما برای رسیدن به راه حل قابل قبول ضرورت است که جریان ها با یکدیگر گفتگو کنند و نسبت به مسایل عمده ملی از موضع گیری های تشنج زا و پراکنده که نتیجه ای جز نگرانی مردم ندارد، دوری کنند.

مجددی افزود: همه جریان های سیاسی شایسته است که با یکدیگر وارد گفتگو شوند و به راه حل های سیاسی قابل قبول همه دست یابند و شورای احزاب آمادگی دارد که از این گفتگوها میزبانی کند.

مقام ارشد پیشین کشور بار دیگر از حکومت و کمیسیون انتخابات خواست تا برگزاری انتخابات پارلمانی سال ۱۳۹۷ را جدی بگیرند و هشدار داد که عدم برگزاری آن موجب تضعیف مشروعیت نظام خواهد شد.

وی خبر داد: برای ایجاد شفافیت در انتخابات و نیز جلب اعتماد عمومی تقویت نظارت احزاب بر روند انتخابات امری ضروری است و در این خصوص شورای احزاب طرحی را آماده کرده که آن را در اختیار کمیسیون انتخابات خواهد گذاشت و با رسانه ها نیز شریک خوهد کرد.

امامت و وحدت اسلامی

اشاره
به نظر برخی، در عصر ما بحث از مذهب و امامت که زمان بسیاری از صدر اسلام گذشته است بی فایده بلکه زیان آفرین است، زیرا این بحث ها مربوط به قضیه ای است تاریخی که قرن ها از وقوعش گذشته است. بحث از این که خلیفه و جانشین بعد از پیامبر(صلی الله علیه وآله) چه کسی بوده و هست؟ علی بن ابی طالب(علیه السلام) یا ابوبکر؟ در این زمان خالی از فایده است و حتی چه بسا این مباحث در این زمان، جز ایجاد فتنه و نزاع و برانگیختن کینه ها، اثر دیگر ندارد؛ به عبارت دیگر در این عصر که احتیاج مبرم به وحدت و تقریب بین مذاهب است، چرا این گونه مباحث که اختلاف زا است مطرح می گردد؟….
ما به لطف خداوند متعال در صددیم آثار و فواید بحثِ امامت را در این عصر طیّ مطالبی بیان کنیم.
حقیقت وحدت
از آن جا که اشکال کننده، به واژه وحدت اهمیت فراوانی می دهد، جا دارد ابتدا به مفهوم حقیقی آن بپردازیم:
دو اصطلاح و عنوان مهمّ است که باید در کنار هم مورد توجه خاص قرار گیرد و هیچ کدام را نباید فدای دیگری کرد: یکی حفظ وحدت و یک پارچگی امّت اسلامی و دیگری حفظ اصل اسلام.

شک نیست که همه مسلمانان وظیفه دارند این دین حنیف را حفظ کرده و در گسترش آن بکوشند و از این رو همگان در این راه مسئولیت سنگینی دارند، هم چنین از آن جا که مسلمانان دشمنان مشترکی دارند که در صددند اصل اسلام و مسلمانان را نابود کنند، باید متحد شده و در حفظ کیان اسلام و مسلمانان بکوشند. ولی این بدان معنا نیست که از وظیفه دیگر شانه خالی کرده و از بیان حقایق مسلّم اسلامی سرباز زنند. هرگز نباید مسئله وحدت یا اتحاد را اصل و هدف قرار داده و حقایق شریعت را فرع و فدای آن نماییم. بلکه بر عکس، اگر اسلام بر وحدت یا اتحاد بین مسلمانان تاکید دارد، برای صیانت و نگه داری از دین است، حال چگونه ممکن است مسئله وحدت برای کسی بسیار مهم جلوه کند؛ به طوری که دست از برخی مسلّمات دین و مذهب بردارد و یا آن که در صدد توجیهات بی مورد آنها برآید.

تاریخ و سیره پیامبر(صلی الله علیه وآله) بهترین شاهد و مؤیّد این مطلب است: پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) باآن که می داند بنی امیّه با علی(علیه السلام) و بنی هاشم مخالف است و هرگز عده ای زیر سلطه و ولایت امام علی(علیه السلام) نمی روند و امامت او را هرگز نمی پذیرند، اما این مسئله باعث نشد که از بیان حقّ و حقیقت صرف نظر کرده و ولایت و امامت علی(علیه السلام) را بیان نکند، بلکه در طول ۲۳ سال بعثت خود در هر جا و هر نحو که ممکن بود و موقعیت داشت، ولایت و امامت علی(علیه السلام) را به مردم گوشزد کرد، با این که به طور قطع می دانست از هنگام وفاتش در این موضوع اختلاف خواهند کرد، بلکه این اختلاف باقی مانده تا روز ظهور امام زمان(علیه السلام) ادامه پیدا خواهد کرد، با این همه حقّ را بیان کرد.

چرا پیامبر(صلی الله علیه وآله) با این که می داند تا روز قیامت به سر مسئله امامت علی(علیه السلام) اختلاف می شود، این گونه بر ولایت علی(علیه السلام) تأکید میورزد، که حتّی در روز غدیر برای جلوگیری از شک و شبهه دست آن حضرت را بالا می برد، تا همه ببینند که پیامبر(صلی الله علیه وآله) چه تأکیدی بر ولایت او
داشته است.
از این جا به خوبی روشن می شود که بیان حقّ و حقیقت اصل است و در هیچ موقعیّتی نباید از آن صرف نظر کرد؛ حتّی در صورتی که می دانیم با بیان آن میان مسلمین دو صف ایجاد شده و دو دستگی ایجاد خواهد شد.

ولی این بدان معنا نیست که مسلمانان به جان یکدیگر افتاده و هم دیگر را نابود کنند، بلکه با بیان مدّعای خود، یکدیگر را تحمل کرده و به پیروی از گفتار نیکو دعوت نمایند، ولی در عین حال از دشمن مشترک نیز غافل نباشند.

قیام امام حسین(علیه السلام) نیز دلیل و شاهد خوبی بر مدعای ماست، زیرا حضرت(علیه السلام) با آن که می دانست با قیامش بین دو دسته از مسلمانان نزاع خواهد شد، در عین حال هرگز به جهت اتحاد بین مسلمانان از اصل مهم امر به معروف و نهی از منکر غافل نشد.

سیره و روش امام علی(علیه السلام) نیز گویای این مطلب است، زیرا به نظر برخی حضرت می توانست با دادن امتیاز بی جا به طلحه و زبیر و معاویه، جلوی جنگ جمل و صفین را بگیرد و با این کار از ایجاد اختلاف بین مسلمانان جلوگیری کند تا هزاران نفر در این قضیه کشته نشوند، ولی آن حضرت به جهت حفظ اصول اسلام و حقّ و حقیقت و شریعت اسلامی هرگز حاضر نشد از آن حقایق چشم پوشی کند.
پس حقیقت مفهوم وحدت و به عبارت صحیح تر اتحاد آن است که با حفظ عقاید قطعی و مسلم خود در مقابل دشمن مشترک موضع واحدی داشته و از او غافل نباشیم و این بدان معنا نیست که از بحث و گفتگوی علمی محض و خالی از تعصبات پرهیز کنیم، زیرا همه امور در حقیقت برای حفظ شریعت اسلامی است.
از این رو است که امام علی(علیه السلام) در بحبوبه جنگِ صفین، از وقت فضیلت نماز سؤال می کند و بعد از آن که از او سؤال می شود که اکنون در اوج نبرد چه وقت نماز است؟ در جواب می فرماید: مگر ما برای غیر از برپایی نماز می جنگیم؟ لذا نباید هیچ گاه هدف، فدای وسیله گردد.

شیخ محمّد عاشور، معاون رئیس دانشگاه الازهر مصر و رئیس کمیته گفت و گوی بین مذاهب اسلامی در بیان نظریه ای کاملاً منطقی و متین می گوید: مقصود از اندیشه تقریب بین مذاهب اسلامی، یکی کردن همه مذاهب و روی گردانی از مذهبی و روی آوردن به مذهبی دیگر نیست، که این به بیراهه کشاندن اندیشه تقریب است. تقریب باید بر پایه بحث و پذیرش علمی باشد تا بتوان با این اسلحه علمی به نبرد با خرافات رفت و باید دانشمندان هر مذهبی در گفت و گوی علمی خود، دانش خود را مبادله کنند، تا در یک محیط آرام بدانند، بشناسند، بگویند و نتیجه بگیرند. (۱) .

نگاه اهل هر مذهب به نقاط مشترک، باعث همکاری درون گروهی برای زیستن در جامعه جهانی می شود و نگاه به نقاط اختلاف، در یک بستر علمی و تحقیقاتی، باعث جدّیت و تلاش در بحث و پژوهش علمی برای رسیدن به حقیقت و تبیین آرا و نظرات دیگران می گردد. نمی توان در پوشش شعار تمسک به ولایت اهل بیت(علیهم السلام)، آثار و لوازم فقهی اقرار به شهادتین را نفی کرد، همان طور که نمی توان تحت عنوان وحدت اسلامی و با شعار براندازی تعصبات، از جهات اختلاف در اصول ایمانی و آثار و لوازم آن چشم پوشی نمود.

نفی تعصّب به معنای عدول از حقایق نیست، بلکه به معنای پایه ریزی مبانی اعتقادی بر موازین علمی و کارشناسانه است چه در زمینه پژوهش و تحقیق، و چه در زمینه گفت و گو و بحث تا در نتیجه این نظام فکری، سلوک اهل مذاهب با یکدیگر بر پایه مدارا و عدم خشونت، شکل گیرد.

وحدت بر محور امام بر حق
اسلام بر وحدت میان مسلمانان تأکید فراوانی دارد؛ قرآن کریم می فرماید:
” اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوانًا “؛ (۲)

و نعمت خدا را بر خود یاد کنید آن گاه که دشمنان [یکدیگر] بودید، پس میان دل های شما الفت و مهربانی انداخت تا به لطف او برادران هم شدید.

” وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَیِّناتُ وَ أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ “؛(۳)

و چون کسانی مباشید که پس از آنکه دلایل آشکار برایشان آمد، پراکنده شدند و با هم اختلاف پیدا کردند و برای آنان عذابی سنگین است.

” إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ “؛ (۴)

در حقیقت مومنان با هم برادرند.
” إِنَّ الَّذینَ فَرَّقُوا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعًا لَسْتَ مِنْهُمْ فی شَیْء “؛ (۵)

کسانی که دین را پراکنده ساختند و فرقه فرقه شدند، تو هیچ گونه مسئول ایشان نیستی.
” وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعًا وَ لا تَفَرَّقُوا “؛ (۶)

و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید.
” وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُکُمْ “؛ (۷)

و با هم نزاع مکنید که سُست شوید و مهابت شما از بین برود.
” إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّهً واحِدَهً وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ “؛ (۸)

و این امت شما که امتی یگانه است و منم پروردگار شما، پس مرا بپرستید.
با این همه تأکید فراوان که قرآن بر مسئله وحدت اسلامی و اتّحاد دارد، لکن از این نکته نباید غافل بود که وحدت، محور می خواهد و به تعبیر دیگر کانالی برای رسیدن به وحدت و اتحاد لازم است. تأکید بر اصل وحدت، بدون آن که محور و کانال آن مشخّص شود، کاری لغو و بیهوده ای است.

هرگز قرآن صامت به تنهایی نمی تواند محور وحدت باشد، زیرا به تعبیر امیرالمؤمنین(علیه السلام): قرآن دارای وجوهی است که می توان لفظ آن را بر هر یک از آن وجوه حمل کرد؛ از این رو می بینیم که قرآن کریم، با آن که از کتاب آسمانی به امام تعبیر می کند آن جا که می فرماید: ” وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتابُ مُوسی إِمامًا وَ رَحْمَهً “؛ (۹) و پیش از وی [نیز] کتاب موسی راهبر و مایه رحمت بوده است. همچنین از صحف ابراهیم و موسی یاد کرده و می فرماید: ” صُحُفِ إِبْراهیمَ وَ مُوسی “؛ (۱۰) صحیفه های ابراهیم و موسی.

ولی در عین حال به آن اکتفا نکرده، ابراهیم(علیه السلام) را به عنوان امام ناطق معرفی می کند و می فرماید: ” وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِمات فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِمامًا قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمینَ “؛ (۱۱) و چون ابراهیم را پروردگارش با کلماتی بیازمود و وی آن همه را به انجام رسانید، [خدا به او] فرمود: من تو را پیشوای مردم قرار دادم. [ابراهیم ] پرسید: از دودمانم [چطور] ؟ فرمود: پیمان من به بیداد گران نمی رسد.
از این جا به خوبی استفاده می شود که امام صامت که همان کتاب های آسمانی است، کافی نیست، بلکه نیاز به امام ناطقی است که در موارد اختلاف، بیانگر حقّ و حقیقت باشد. و به تعبیر دیگر او محور حقّ و وحدت اسلامی گردد.
از آیه اعتصام نیز این نکته به خوبی روشن می شود؛ زیرا مسلمانان را امر می کند که به ریسمان الهی چنگ زنند؛ یعنی آن که شما را به طور قطع به خداوند می رساند، کسی جز امام بر حقّ و معصوم نیست، زیرا همان گونه که اشاره شد قرآن دارای ظاهر و باطن متعدّدی. ضابطه بسیار مهم در وحدت اسلامی این است که نتیجه آن باید اتحاد و وحدت بر حقیقتی باشد که پس از بحث و بررسی کارشناسانه خبرگان امر، کشف می شود.

مراد و نتیجه وحدت، دست برداشتن از حقایق نیست، بلکه وحدت در مسیر حقیقت است. آیه اعتصام با تعیین معیار و میزان وحدت در امت اسلامی از این راز بسیار مهمّ پرده بر می دارد که این وحدت در امّت محقّق نمی شود مگر با اعتصام و تمسک به حبل الله؛ چنگ زدن به ریسمان الهی امّت را از تفرقه و فرو افتادن در وادی بدبختی ها و فتنه های تیره و تار نجات می دهد.
نکته قابل توجه این است که از محور وحدت، به حبل تعبیر شده است. روشن است که این ریسمان دو طرف دارد: یک سوی آن امت و سوی دیگرش خداوند متعال است؛ واسطه ای است بین زمین و آسمان؛ بشر و غیب. پس باید این قطب دایره وحدت و

اتحاد، متّصل به عالم غیب و ملکوت باشد تا بتواند حلقه ارتباط عالم شهود با عالم غیب گردد. از همین جا می توان نتیجه گرفت که کشتی وحدت باید در بندر حقّ و حقیقت پهلو گیرد و لنگر بیندازد، نه در اسکله هوا و هوس؛ اتحاد بر حقّ و حقیقت مدّ نظر است، نه اتفاق بر هوا و هوس.

بنا بر این، حقیقت واقعیتی است که هیچ گونه ربطی به وفاق یا عدم وفاق امّت ندارد. و این، وظیفه امّت است که حقیقت را بیابد و به آن به صورت جمعی چنگ بزند؛ یعنی پس از درک آن حقیقت، با تطبیق خود بر آن، متّحد گردد. پس حقیقت، مولود اتفاقِ امت نیست که هر گاه بر چیزی متفق شد، همان حقّ باشد و هر گاه از چیزی روی گرداند، باطل گردد.

همان گونه که حضرت سیدالشهداء(علیه السلام)، شجاعانه اتحاد مسلمانان را بر هم زد و علیه یزید قیام کرده و فرمود: إنّما خرجت لطلب الاصلاح فی أمّه جدّی أرید أن آمر بالمعروف وأنهی عن المنکر. (۱۲) من به جهت اصلاح در امّت جدّم قیام کردم و هدف من امر به معروف و نهی از منکر است.

اگر نفس اتفاق امّت، ملاک و معیار حق و حقیقت است، دیگر احتیاج به اصلاح ندارد. اصلاح و امر به معروف ونهی از منکر قوی ترین برهان است که حقّ، حقانیّت خود را از اجماع مردم کسب نمی کند، بلکه این مردم اند که باید خود را بر حق عرضه کنند، و خویش را با آن هماهنگ سازند. با مراجعه به روایاتی که ذیل آیه اعتصام وارد شده نیز به این نتیجه می رسیم که ریسمان خدا همان امامان معصوم اند که انسان را به طور قطع و یقین به خداوند متعال می رسانند.
ابن حجر هیتمی این آیه را در ردیف آیاتی آورده که در شأن اهل بیت(علیهم السلام) وارد شده است. (۱۳) هم چنین می توان حدیث ثقلین را مفسّر آیه اعتصام دانست، زیرا در آن حدیث، رسول خدا(صلی الله علیه وآله) مؤمنان را امر می کند که به دو گوهر گران بها چنگ زنند، که همان قرآن و عترت است، تا به حقّ و حقیقت رهنمون شده و از گمراهی رها شوند.

ابو جعفر طبری در تفسیر آیه اعتصام می گوید: مقصود از اعتصام، تمسک و چنگ زدن است، زیرا ریسمان، چیزی است که انسان را به مقصد خواهد رساند. (۱۴) از طرف دیگر در برخی از متن های حدیث ثقلین، تعبیر اعتصام به کار رفته است. از باب نمونه ابن ابی شیبه، حدیث ثقلین را چنین نقل می کند که پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: انّی ترکت فیکم ما لن تضلّوا بعدی ان اعتصمتم به: کتاب الله و عترتی. (۱۵) از این جاست که مفسران و محدثان، حدیث ثقلین را در ذیل آیه شریفه اعتصام ذکر کرده اند.

حاکم حسکانی به سند خود از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نقل می کند: کسی که دوست دارد سوار بر کشتی نجات شده به ریسمان محکم چنگ زند و اعتصام به ریسمان الهی داشته باشد، باید ولایت علیّ را پذیرفته و به فرزندان هدایتگر او اقتدا کند. (۱۶) .

نتیجه این که از آیه شریفه و روایاتی که در تفسیر آن آمده است به خوبی استفاده می شود که اهل بیت(علیهم السلام)محور وحدت میان امّت اسلامی اند، و بحث از امامت و ولایت آنان در حقیقت، بحث از محور وحدتی است که قرآن و روایات بر آن تأکید فراوانی داشته اند. همان گونه که روایات دیگر نیز بر این امر تأکید دارند؛
حاکم نیشابوری به سند خود از ابن عباس نقل می کند که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: ستارگان، امان اهل زمین اند از غرق شدن و اهل بیت من امان اند برای امّتم از اختلاف و هر گاه قبیله ای از عرب با آنان مخالفت کنند، در میان خودشان اختلاف افتاده و جزء حزب ابلیس می گردند. (۱۷) و نیز به سند خود از ابوذر نقل می کند که او در کنار کعبه ایستاد، دست ها را به درِ کعبه گرفت، خطاب به مردم فرمود: ای مردم! هر کس مرا می شناسد که می شناسد و هر کس نمی شناسد، من ابوذرم، از رسول خدا(صلی الله علیه وآله)شنیدم که فرمود: مثل اهل بیت من مثل کشتی نوح است، هر کس سوار بر آن شود نجات یافته است و هر کس از آن سرپیچی کند غرق شود. (۱۸) آن گاه هر دو حدیث را صحیح می شمرد.

 

پی نوشت ها

۱اسکندری، بازخوانی اندیشه تقریب، ص ۳۲
۲آل عمران آیه ۱۰۳
۳آل عمران آیه ۱۰۵
۴حجرات ۴۹ آیه ۱۰
۵انعام آیه ۱۵۹
۶آل عمران آیه ۱۰۳
۷انفال آیه ۴۶
۸انبیاء ۲۱ آیه ۹۲
۹هود ۱۱ آیه ۱۷
۱۰اعلی ۸۷ آیه ۱۹
۱۱بقره آیه ۱۲۴
۱۲بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۲۹
۱۳الصواعق المحرقه، ص ۹۰
۱۴جامع البیان، ج ۴، ص ۲۱
۱۵ابن ابی شیبه، المصنّف
۱۶شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۱۳۰
۱۷مستدرک حاکم، ج ۲، ص ۱۴۹
۱۸همان، ج ۲، ص ۳۴۳

من دیگر امیدی به سیاستمداران ندارم

مقام معظم رهبری در حاشیه اجلاس سران کشورهای اسلامی عنوان کردند : من دیگر امیدی به سیاستمداران ندارم

بررسی اقوال پیرامون حجیت سنت صحابه

اسلام آیین جهانی است و آخرین دینی است که خداوند متعال در دوره و عصر پایان تاریخ به بشر عرضه کرده است. با ملاحظه این دو جهت باید دین اسلام از کمال و جامعیت فوق العاده ای برخوردار باشد، تا نه تنها بتواند جواب گوی تمام جوامع بشری در عصر خود باشد، بلکه باید نسل های آینده را نیز تا روز قیامت پاسخ گو باشد.از طرفی دیگر، مشاهده می کنیم که مدّت بعثت پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) بسیار محدود است؛ یعنی ۲۳ سال، که بیشتر این وقت را در مکه صرف مبارزه با بت پرستی و نفی شرک از جامعه شبه جزیره العرب کرده. ده سال باقی مانده از بعثت را نیز به جهت تشکیل حکومت اسلامی در مدینه، صرف مسائل حکومتی و دینی نمود. شیعه و اهل سنت اتفاق دارند این وقت محدود نمی توانست جواب گوی مسائلی باشد که جامعه بشری تا روز قیامت به آن احتیاج دارد، لذا هرکدام درصدد توجیه و تدبیر و چاره ای برآمده اند. شیعه امامیه معتقد است: از آن جا که وظیفه انبیا بیان کلیات احکام، و فلسفه وجودی اوصیا، توسعه و تبیین شریعت است، لذا دین و شریعت و مصادر تشریع از این جهت کامل شده است. ولی اهل سنت به لحاظ منابع استنباط و أدله در مضیقه قرار دارند، از این رو به کثیری از ادله ومنابع ظنّی روی آورده اند که هیچ دلیل قانع کننده بر آن وجود ندارد از آن جمله حجّیت سنت صحابه است. در…

متن مقاله :

اسلام آیین جهانی است و آخرین دینی است که خداوند متعال در دوره و عصر پایان تاریخ به بشر عرضه کرده است. با ملاحظه این دو جهت باید دین اسلام از کمال و جامعیت فوق العاده ای برخوردار باشد، تا نه تنها بتواند جواب گوی تمام
جوامع بشری در عصر خود باشد، بلکه باید نسل های آینده را نیز تا روز قیامت پاسخ گو باشد.
از طرفی دیگر، مشاهده می کنیم که مدّت بعثت پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) بسیار محدود است؛ یعنی ۲۳ سال، که بیشتر این وقت را در مکه صرف مبارزه با بت پرستی و نفی شرک از جامعه شبه جزیره العرب کرده. ده سال باقی مانده از بعثت را نیز به جهت تشکیل حکومت اسلامی در مدینه، صرف مسائل حکومتی و دینی نمود. شیعه و اهل سنت اتفاق دارند این وقت محدود نمی توانست جواب گوی مسائلی باشد که جامعه بشری تا روز قیامت به آن احتیاج دارد، لذا هرکدام درصدد توجیه و تدبیر و چاره ای برآمده اند. شیعه امامیه معتقد است: از آن جا که وظیفه انبیا بیان کلیات احکام، و فلسفه وجودی اوصیا، توسعه و تبیین شریعت است، لذا دین و شریعت و مصادر تشریع از این جهت کامل شده است. ولی اهل سنت به لحاظ منابع استنباط و أدله در مضیقه قرار دارند، از این رو به کثیری از ادله ومنابع ظنّی روی آورده اند که هیچ دلیل قانع کننده بر آن وجود ندارد از آن جمله حجّیت سنت صحابه است. در حقیقت این منبع تشریع را در مقابل منبع غنی سنت اهل بیت(علیهم السلام) جعل کرده اند تا بتوانند این خلأ مهمّ را جبران کنند. ما درصددیم این منبع را بررسی کنیم.

اقوال در سنت صحابه
بزرگان اهل سنت در حدود اخذ از سنت صحابه اتفاق نظر ندارند:
۱ ابن قیّم جوزیه می گوید: ابوحنیفه آثار صحابه را بر قیاس و رأی مقدم می داشت. (۱).
۲ شاطبی می گوید: مالک قول صحابی را به سنت ملحق می نمود… بلکه نقل شده که مالک خبر واحد را با قول مخالف یک نفر از صحابه رها می کرد.(۲).
۳ شافعی جایگاه قول صحابی را بعد از نصّ و اجماع قرار داده و آن را بر قیاس مقدم می داشت. (۳) .
۴ احمد بن حنبل جایگاه فتوای صحابی را بعد از نص قرار داده و آن را اصل دوم در منبع تشریع می دانست. ابن قیّم می گوید: فتواهای احمد بن حنبل بر دو اصل استوار بود: نصوص و فتواهای صحابه، درصورتی که برای آن مخالفی وجود نداشته باشد. (۴) .
۵ ابن تیمیه می گوید: احمد بن حنبل و بسیاری از علما، از سنت علی(علیه السلام) متابعت نموده اند؛ همان گونه که از سنت عمر و عثمان متابعت کرده اند. اما برخی دیگر از عالمان، همانند مالک از سنت علی(علیه السلام) متابعت نکرده اند و همه در این اتفاق دارند که سنت عمر و عثمان حجّت است. (۵) .

مقصود از حجیت
در مورد حجّیت در سنت صحابه دو احتمال هست:
الف) مقصود حجّیت موضوعی است، همان گونه که سنت پیامبر(صلی الله علیه وآله) به همین معنا حجّت است. حجیّت موضوعی؛ یعنی چیزی ذاتا حجّت بوده و موضوع برای وجوب تعبّد و متابعت باشد، نه از آن جهت که راهی به حجّت و کاشف از حجّت است.

ب) احتمال دیگر آن است که مقصود از حجیت در سنت صحابه، طریقیّت است؛ یعنی سنت صحابه از آن جهت که طریق و راهی به حجّت ذاتی، یعنی سنت نبوی است، حجّت می باشد که دراین صورت باید خبر صحابی از شرایط خبر واحد؛ امثال ثقه و عدل بودن برخوردار باشد و در حقیقت بین صحابی و دیگر راویان حدیث هیچ فرقی وجود ندارد، اگر قول او حجّت است، به دلیل ثقه بودن مخبر است؛ در صورتی که ثقه یا عدل بودنش ثابت شود.

ظاهر کلام اصولیین اهل سنت این است که حجّیت در باب سنت صحابه، موضوعی است نه طریقی. در حقیقت کسانی که از اهل سنت، سنت صحابه را حجّت می دانند، برای آن شأنی همانند کتاب و سنت نبوی قائلند.

۱ ابن قیّم جوزیه می گوید: اگر کسی از اقوال صحابه پیروی کند، بی آن که در صحّت آن تحقیق کرده باشد، مورد سپاس و ستایش خواهد بود. (۶) .

۲ شاطبی می گوید: از روایات استفاده می شود کسی که از سنت صحابه پیروی کند، به مانند آن است که از سنت پیامبر پیروی کرده است. (۷) .

برخی بر این باورند که مقصود از حجّیت سنت صحابه نزد اهل سنت، حجّیت طریقی است نه موضوعی و اعتبارش از آن جهت است که یا همه صحابه انجام دهند، یا این که برخی انجام داده و عمل او مشهور شود و دیگران سکوت کرده و آن را ردّ نکنند. این موضوع در حقیقت به اجماع حقیقی یا تقدیری و سکوتی باز می گردد که خود طریق قطعی از سنت نبوی است، اما این توجیه خلاف مقصود و مراد اهل سنّت است، زیرا مطابق کلام برخی از علمای اهل سنّت حجّیت سنت صحابه از این باب نیست.
ابن قیّم جوزیه می گوید: اگر صحابی مطلبی بگوید از دو حال خارج نیست: یا صحابی دیگر با او مخالت می کند، یانمی کند. در صورت اوّل، قولش حجّت نیست… و در صورت دوّم، یا این است که قول صحابی در بین صحابه مشهور می گردد و کسی با او مخالفت نمی کند و یا این که این چنین نیست. در صورت اوّل، مطابق رأی اکثر فقها در حکم اجماع و حجت است. اما برخی معتقدند حجّت است، ولی اجماع محسوب نمی شود. عده ای دیگر، آن را نه حجت می دانند، نه تشکیل دهنده اجماع.
اگر قول صحابی مشهور نگردد، یا آن که کسی از مشهور بودن یا نبودن آن مطلع نشود در این صورت نزد اصولیین در حجیّت آن اختلاف است. جمهور امّت بر آن اند که در این صورت نیز قول صحابی حجّت است. (۸) .
از آخر عبارت ابن قیّم به خوبی استفاده می شود که حجّیت قول صحابی را به لحاظ کاشفیت از سنت نبوی از طریق اجماع نمی داند، بلکه برای قول صحابی همانند قول نبوی حجّیت موضوعی قائل است.
در مقابل، شیعه امامیه صحابه را از این جهت همانند بقیه می داند در این که حجیت سنت آنها متوقف بر آن است که وثاقت یا عدالت هریک از آنان به اثبات برسد، زیرا به طورکلّی صحابه عادل نیستند و دلیلی بر این مطلب موجود نیست، بلکه دلایل بر خلاف آن وجود دارد.
غزالی از عالمان اهل سنت، موافق با عقیده شیعه است او می گوید: کسی که ممکن است غلط یا سهو کند عصمت ندارد، لذا قولش حجّت نیست در این صورت چگونه ممکن است که به قول او احتجاج کرد؟ چگونه ممکن است برای گروهی عصمت تصور نمود، در حالی که بین آنان اختلاف فراوانی وجود داشته است؟ و چگونه این احتمال داده می شود، در حالی که صحابه خود اتفاق نموده اند بر این که می توان با اقوال و رفتار صحابی مخالفت نمود؟…. (۹) .

ادله عدم حجیت سنت صحابی
با مراجعه به آیات قرآن، روایات و تاریخ پی می بریم که نه تنها دلیلی بر حجیّت موضوعی و طریقی به نحو عموم بر سنت صحابی نیست، بلکه دلیل بر عدم حجّیت آن به وفور به چشم می خورد. اینکه به برخی از آنها اشاره می کنیم:

آیات
از آیات استفاده می شود صحابه اشتباهات و مخالت هایی با شریعت اسلامی داشته اند.
۱ ” وَ لَقَدْ صَدَقَکُمُ اللهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتّی إِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ فِی اْلأَمْرِ وَ عَصَیْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما أَراکُمْ ما تُحِبُّونَ مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الدُّنْیا وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الاْخِرَهَ… “؛ (۱۰) و به حقیقت خداوند وعده خود را به شما صادق گردانید؛ آن گاه دریافتید که غلبه کردید و به فرمان خدا کافران را در خاک هلاکت انداختید و همیشه بر دشمن غالب بودید تا این که در کار جنگ سستی کرده، اختلاف ایجاد کردید و نافرمانی حکم پیامبر(صلی الله علیه وآله)نمودید، پس از آن که هر چه آرزوی شما بود به آن رسیدید، منتها برخی برای دنیا و برخی دیگر برای آخرت می کوشید.
۲ ” إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْکُمْ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطانُ بِبَعْضِ ما کَسَبُوا… “؛ (۱۱) همانا آنان که از شما در جنگ احد پشت به جنگ کردند و منهدم شدند شیطان آنها را به سبب نافرمانی و بدکرداری شان به لغزش افکند….
۳ ” یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ – کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ “؛ (۱۲) ای کسانی که ایمان آورده اید، چرا چیزی به زبان می گویید که در مقام عمل خلاف آن می کنید، این عمل که سخنی بگویید و خلاف آن کنید بسیار سخت خدا را به خشم و غضب می آورد.
۴ ” وَ إِذا رَأَوْا تِجارَهً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَیْها وَ تَرَکُوکَ قائِماً… “؛ (۱۳)و هنگامی که تجارت یا لهوی ببینید به سوی آن رفته و تو را ایستاده رها می کنند.

روایات
هم چنین از روایات به طور وضوح استفاده میشود که صحابه عصمت از معصیت و خطا نداشته اند.
بخاری به سند خود از ابی حازم نقل می کند: از سهل بن سعد شنیدم که پیامبر(صلی الله علیه وآله)فرمود: من نظاره گر شما در کنار حوض کوثرم. هر کس بر آن وارد شود، آب آن خواهد آشامید. و کسی که از آن بیاشامد هرگز تشنه نخواهد شد. گروهی بر من وارد می شوند که من آنان را می شناسم و آنها نیز مرا می شناسند؛ آن گاه بین من و آنان حائل می شوند… می گویم: ایشان از من هستند خطاب می رسد: ای پیامبر! تو نمی دانی که چگونه اینان بعد از تو دین را تغییر و تبدیل نمودند. من هم می گویم: وای وای! بر هر کسی که بعد از من دین را تغییر و تبدیل کند. (۱۴) .
تفتازانی می گوید: برخی از صحابه از حقّ منحرف شده و به ظلم و فسق گرفتار شدند و علّت آن کینه، عناد، حسد، لجاجت، طلب ریاست، سلطنت و میل به لذت ها و شهوات بوده است، زیرا تمام صحابه معصوم نبوده و نیز هرکسی که پیامبر(صلی الله علیه وآله) را ملاقات کرده، اهل خیر نمی شود. اما عالمان به جهت حسن ظنّی که به اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه وآله)داشته اند درصدد توجیه و تأویل رفتار صحابه برآمده اند…. (۱۵) .

سیره صحابه
با مراجعه به سیره صحابه پی خواهیم برد که نه تنها آنان معصوم از گناه و اشتباه و خطا نبوده اند بلکه خود نیز به خطا و اشتباه صحابه معترف بودند از همین رو، اهل سنت نهایت توجیهی که برای عمل باطل برخی از صحابه می کنند این است که آنان مجتهد بوده اند و مجتهد گاهی اجتهادش به خطا می رود.
سید محمدتقی حکیم می گوید: بس است تورا دلیل بر عدم حجّیت سنت صحابه این که در روز شورا سیره عمر و ابوبکر بر امام علی(علیه السلام) عرضه شد، ولی حضرت نپذیرفتند و حتّی خلافت را به جهت آن رها نمودند ولی متأسفانه عثمان با پذیرش آن خلافت را تصاحب کرد. زمانی که امام علی(علیه السلام) به خلافت و حکومت رسید کوشید تا تمام کارهای خلافی که از خلفای قبل صادر شده و به عنوان سنّت بین مردم جا افتاده بود، از بین ببرد، اگر چه در برخی از آنها موفق نشد زیرا سنت خلفای سابق اثر عمیقی در میان آنان گذاشته بود.

عوامل طرح حجیت سنت صحابه
۱ گروه مخالف که تنها هدفشان رسیدن به ریاست و حکومت و سلطنت اسلامی بود، بعد از فوت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) با نقشه های ازپیش تعیین شده به اهداف شومشان رسیدند و از آن جا که در ابتدا مرجعیت دینی را چندان دارای اهمّیت نمی دیدند به اهل بیت(علیهم السلام)واگذار کردند، امّا پس از مدّتی پی بردند که ارجاع مردم به اهل بیت(علیهم السلام)
در مسائل دینی به ضرر حکومت و سلطنت آنان تمام خواهد شد، زیرا مردم می گویند:
اگر سنت پیامبر(صلی الله علیه وآله) و معارف دینی نزد اهل بیت(علیهم السلام) هست، پس شما چه کاره اید؟ چرا سیاست و مقام و حاکمیّت را به اهلش واگذار نمی کنید؟ از همین رو در صدد برآمدند که با طرح حجیت سنت صحابه وبه تعبیر دیگر، مرجعیت صحابه، مردم را از اهل سنت دور کنند.
۲ به مرور زمان با گسترش فتوحات اسلامی و سرازیرشدن سؤال های فراوان از مراکز مختلف از طرفی، و محدودیّت منابع استنباط نزد آنان از کتاب و سنت از طرفی دیگر به این فکر افتادند که خلأ موجود را جبران کنند، لذا سنت صحابه را به ناچار در مقابل سنت اهل بیت(علیهم السلام) یکی از منابع استنباط به جامعه فقهی معرفی کردند.

بررسی ادله اهل سنت
اهل سنت بر حجیت سنت صحابی به ادله ای تمسک کرده اند که پس از نقل آنها، به نقد هریک خواهیم پرداخت:

آیات
۱ خداوند متعال می فرماید: ” وَ السّابِقُونَ اْلأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ وَ اْلأَنْصارِ وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسان رَضِیَ اللهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنّات تَجْرِی تَحْتَهَا اْلأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها أَبَداً ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ “؛ (۱۶) آنان که در صدر اسلام سبقت به اسلام گرفتند از مهاجرین و انصار [و در دین خود ثابت ماندند] و آنان که به طاعت خدا پیروی ایشان کردند از سایر امّت، خدا از آنان خشنود است و آنان از خدا، و خدا برای آنها بهشتی که از زیر درختانش نهرها جاری است مهیا ساخته که در آن تا ابد متنعّم باشند و این به حقیقت سعادت بزرگ است.
ابن قیّم جوزیه می گوید: خداوند متعال پیروی کنندگان از صحابه را مدح کرده است. پس اگر کسی بی آن که در پی صحت و سقم کلام صحابی باشد، آن را پذیرفته و از او پیروی کند، نزد خداوند مورد ستایش است. (۱۷) .
جواب
اولا: آیه دلالت بر لزوم متابعت از سابقین صحابه دارد، به طور مطلق، بلکه در خصوص سبقت در ایمان به پیامبر(صلی الله علیه وآله). در حقیقت به مردم خطاب می کند که همانند کسانی از صحابه باشند که در ایمان به رسول خدا(صلی الله علیه وآله) از یکدیگر سبقت گرفتند.
ثانیاً: ذیل آیه صدر آن را تقیید می زند، زیرا در رابطه با همان صحابه می فرماید: ” وَ مَنْ یَعْصِ اللهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبِیناً “؛ (۱۸) و هر کس خدا و رسول را معصیت کند به گمراهی آشکاری مبتلا شده است. از این آیه استفاده می شود اطاعت و متابعت صحابه تا حدّی است که از خدا و رسولش نافرمانی نکنند و گرنه اطاعت آنان لازم نیست. و این با حجیت سنت صحابه به طور مطلق منافات دارد.
ثالثاً: آیه اخص از مدّعا است، زیرا تنها مربوط به سابقین از صحابه است، نه عموم صحابه.
۲ خداوند متعال می فرماید، ” اتَّبِعُوا مَنْ لا یَسْئَلُکُمْ أَجْراً وَ هُمْ مُهْتَدُونَ “؛ (۱۹) پیروی کنید از کسی که از شما درخواست اجرت نمی کند، در حالی که آنان هدایت یافتگانند.
ابن قیّم می گوید: لازم است از هرکدام از صحابه که از مردم اجرت نطلبیدند و هدایت یافته بودند. پیروی کرد. (۲۰) .
جواب
اوّلا: مقصود از ” مَنْ لا یَسْئَلُکُمْ أَجْراً… ” انبیاء مرسلین است، به دلیل صدر آیه که می فرماید: ” وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحابَ الْقَرْیَهِ إِذْ جاءَهَا الْمُرْسَلُونَ… ” (۲۱) و شکی نیست که هدایت انبیاء مقرون به عصمت است.
ثانیاً: آیه اعمّ از مدعی است، زیرا شامل هرکس می شود که از اجرت سؤال نکند و خود هدایت یافته باشد.
ثالثاً: وصف اهتدا و هدایت، بر جمیع صحابه صادق نیست، زیرا به طورحتم عده ای از آنان کارهای خلاف شرع انجام داده اند.
۳ خداوند متعال می فرماید: ” قُلِ الْحَمْدُ لِلّهِ وَسَلامٌ عَلی عِبادِهِ الَّذِینَ اصْطَفی “؛ (۲۲) .
بگو ستایش مخصوص خداوند است. و درود بر بندگانی که خداوند آنان را برانگیخت و انتخاب نمود.
ابن عباس می گوید: مقصود از آیه اصحاب پیامبر(صلی الله علیه وآله) است، زیرا آنان کسانی بودند که خداوند متعال آنها را از هرگونه کدورت صاف گرداند. (۲۳) .
جواب
اولا: حدیث ابن عباس ثابت نیست، لذا در هیچ یک از صحاح و سنن معتبر نقل نشده و کسی از اهل حدیث به آن تمسک نکرده است.
ثانیاً: حجیت قول صحابی را با قول صحابی نمی توان اثبات کرد، زیرا مستلزم دور باطل است.
ثالثاً: اختلاف بین صحابه دلیل بر عدم عصمت آنها از سهو و خطا و گناه است.
۴ خداوند متعال می فرماید: ” کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّه أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ… “؛ (۲۴) شما نیکوترین امّتی هستید که بر آن قیام کردند که مردم را به نیکوکاری دعوت کنند و از بدکاری بازدارند.
شاطبی می گوید: آیه دلالت بر اثبات افضلیّت این امّت بر سایر امّت ها دارد و این به نوبه خود اقتضا دارد که اصحاب پیامبر(صلی الله علیه وآله)درهرحال در دین استقامت دارند. (۲۵) .
جواب:
اوّلا: آیه دلالت بر استقامت نسبی برای افراد امّت اسلامی نسبت به امت های پیشین دارد، نه استقامت دینی برای تمام افراد امّت در هر حال.
ثانیاً: آیه در مقام تفضیل و برتری است، نه بیان حجیّت سنت صحابی.
۵ خداوند می فرماید: ” یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّادِقِینَ “؛ (۲۶) ای اهل ایمان! خداترس باشید و به مردمان راستگو و با ایمان بپیوندید.
ابن قیّم می گوید: گروه زیادی از گذشتگان معتقدند: مقصود از صادقین که باید پیرو آنان باشیم، همان اصحاب محمّدند. (۲۷) .
جواب
مطابق برخی از تفاسیر و روایات صحیح، مقصود از صادقین معصومین اند. که از حیث مصداق کسانی غیر از اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه وآله) نیستند. (۲۸) .
۶ خداوند متعال می فرماید: ” وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّهً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النّاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً… “؛ و هم چنان شما مسلمین را به آیین اسلام هدایت کردیم و به اخلاق معتدل و سیرت نیکو بیاراستیم تا گواه مردم باشید تا نیکی و درستی را سایر ملل عالم از شما بیاموزند، چنانچه پیامبر را گواه شما کردیم.
شاطبی می گوید: خداوند متعال عدالت را در این آیه به طور مطلق بر صحابه ثابت کرده و این دلالت بر استقامت آنها درهرحال دارد. (۲۹) .
ابوحاتم رازی نیز می گوید: خداوند متعال صحابه را امّت عدل توصیف کرد، پس اینان عدول امّت و امامان هدایت و حجت های دین و ناقلین کتاب و سنّت اند. (۳۰) .
جواب
اوّلا: مجرّد عدالت موجب عصمت نیست وگرنه لازم می آید که هر عادلی سنتش حجت باشد، اگرچه صحابی نیست و کسی به این مطلب قائل نشده است.
ثانیاً: مخاطبِ آن تمام امّت اسلامی است و اگر آیه دلالت بر حجیت سنت دارد باید این حکم را بر تمام امّت سرایت داد، درحالی که کسی این مطلب را قبول نکرده است.
۷ خداوند متعال می فرماید: ” وَ جاهِدُوا فِی اللهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباکُمْ… “؛ [(۳۱) و برای خدا جهاد در راه او را به جای آرید او شما را به دین خود سزاوار کرده است.
ابن قیم می گوید: خداوند متعال خبر داده که صحابه برگزیده خاص او می باشد و چنین افرادی سنت شان حجّت است. (۳۲) .
جواب
مقصودِ آیه تمام امّت و نیز تمام صحابه نیست، بلکه مجموع امت یا صحابه است، به لحاظ وجود افرادی شایسته و مطیع در میان آنان، نه کسانی که طبق نصّ آیات و روایات مرتکب معصیت و نافرمانی دستورات خداوند متعال شده اند.

روایات
۱ ابن قیّم جوزیه می گوید: در خبر صحیح از پیامبر(صلی الله علیه وآله) روایت شده که فرمود: بهترین قرن ها قرنی است که من در آن مبعوث شده ام، سپس کسانی که بعد از این قرن می آیند و در مرتبه سوّم کسانی که بعد از آن می آیند. آن گاه در توجیه حدیث می گوید: خیریّت مطلق اقتضا دارد که صحابه در تمام امور خیر پیش تاز باشند و نتیجه آن که سنت آنان حجّت است. (۳۳) .
جواب
اوّلا: حمل خیریّت بر شمول استغراقی؛ خلاف متبادر از روایت است، زیرا اگر کسی بگوید: زید از عمرو اعلم است، این بدان معنا نیست که تمام مسائل این چنین است.
ثانیاً: خیریّت دلیل بر حجیّت نیست، زیرا حجیّت موضوعی که مورد بحث است، تنها با عصمت سازگاری دارد.
ثالثاً: خیریّت قرن اوّل در مقابل قرن های بعدی نسبی است، نه مطلق؛ بدین معنا: کسانی که در عصر پیامبر(صلی الله علیه وآله) بودند نسبت به عصرهای بعد بهترند، نه این که به طور مطلق کاملند.
۲ مسلم در صحیح به سند خود از سعید بن ابی برده از پدرش نقل می کند: نماز مغرب را با رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به جای آوردیم؛ آن گاه با خود گفتیم: چه بهتر است که در مسجد بنشینیم تا نماز عشا را نیز با رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به جای آوریم. پیامبر(صلی الله علیه وآله) بر ما وارد شد و فرمود: هنوز این جا نشسته اید؟ عرض کردیم: ای رسول خدا! نماز مغرب را با شما به جای آوردیم، خواستیم که نماز عشا را نیز با شما به جای آوریم. حضرت ما را تحسین کرد؛ آن گاه سر به سوی آسمان بلند کرده و فرمود: ستارگان امانان آسمانند و هرگاه آنان از بین روند نظام آسمان برهم می خورد. من نیز امان برای اصحابم می باشم، هرگاه از میان آنان بروم به آنچه وعده داده شده اند خواهند رسید و اصحاب من امان این امت اند و هر وقت اصحابم از دنیا رحلت کنند به امتم آنچه وعده داده شده خواهد رسید. (۳۴) .
جواب
اوّلا: حدیث به دلیل وجود ابی برده ضعیف است، زیرا او به جرائم سنگین مشهور است. او کسی است که در کشتن صحابی بزرگوار حجر بن عدی و اصحابش دست داشته، زیرا به دروغ بر ضدّ آنها شهادت داده است. (۳۵) .
ابن ابی الحدید، از جمله منحرفان از امام علی(علیه السلام) را ابوبرده فرزند ابی موسی اشعری معرفی کرده است. او کسی است که دست ابوغادیه جهنی را به دلیل کشتن عمار بن یاسر بوسید و بر او دعا کرد. (۳۶) .
ثانیاً: در حدیث فوق آمده که هرگاه رسول خدا(صلی الله علیه وآله) از میان اصحاب خود رحلت کند، به اصحاب عذاب و وعده الهی خواهد رسید و این با حجیت سنت آنان سازگاری ندارد.
ثالثاً: تعبیر پیامبر(صلی الله علیه وآله) در حقّ صحابه دلالت بر عصمت آنان ندارد، زیرا شبیه این گونه تعبیر در حقّ کودک یا زن یا پیرمرد نیز رسیده است که آنها اگر در میان اهل زمین نبودند، خداوند مردم را عذاب می کرد.
رابعاً: مقصود پیامبر(صلی الله علیه وآله) آن است که: در میان صحابه کسانی وجود دارد که با نقل سنت من حجت را بر مردم تمام خواهند کرد. و این با حجیّت طریقی در اخبار صحابه نیز سازگاری دارد.
۳ برخی نیز به حدیث اهتد تمسک نموده اند. از ابن عباس نقل شده که پیامبر(صلی الله علیه وآله)فرمود: همانا اصحاب من، همانند ستارگانند، به هرکدام که تمسک کنید هدایت می یابید.
جواب
اولا: حدیث ازحیث سندضعیف است. ازجمله کسانی که تصریح به ضعف آن حدیث نموده اند، عبارتند از: احمد بن حنبل، (۳۷) مزنی شاگرد شافعی، (۳۸) ابوبکر بزار، (۳۹) ابن قطان، (۴۰) .
دارقطنی،(۴۱) ابن حزم، (۴۲) حافظ بیهقی، (۴۳) ابن عبدالبرّ، (۴۴) ابن عساکر، (۴۵) ابن جوزی، (۴۶) ابوحیان
اندلسی، (۴۷) ابن تیمیه، (۴۸) البانی، (۴۹) شمس الدین ذهبی، (۵۰) ابن قیم جوزیه، (۵۱) ابن حجر عسقلانی،(۵۲) جلال الدین سیوطی، (۵۳) متقی هندی، (۵۴) قاضی شوکانی(۵۵)و دیگران.
ثانیاً: حدیث مخالف ضرورت تاریخی است، زیرا به طور مسلّم گروهی از صحابه چه در زمان پیامبر(صلی الله علیه وآله) و چه بعد از حیات حضرت در دین بی استقامت بودند؛ و لذا نمی توانند منشأ هدایت برای دیگران گردند.
ثالثاً: در خود روایت قرائنی است که مانع ظهور حدیث در تمام صحابه است، زیرا اصحاب در هدایت به ستارگان تشبیه شده اند و می دانیم که هر ستاره ای منشأ هدایت نیست، بلکه ستارگان خاصی است که به دلیل داشتن موقعیت خاص می توانند مردم را هدایت نمایند.
رابعاً: صحابه در فهم برخی از آیات به اشتباه افتاده اند، لذا نمی توانند مرجع دینی مردم باشند.
غزالی می گوید: کسی که جایزالخطا در معرض و اشتباه است و عصمتش ثابت نشده، اقوالش حجت نیست. چگونه بدون هیچ دلیل و مدرکی ادعای عصمت در حقّ آنان شده است؟
از ابوبکر در مورد کلاله سؤال شد. در پاسخ گفت: من رأی خود را می گویم، اگر درست بود از خداوند است و اگر اشتباه بود از من و شیطان است. و خدا و رسول از آن بیزارند. (۵۶) .
زنی از قبیله جهنیّه را، که بچه شش ماهه زاییده بود، نزد عثمان آوردند. شوهرش بر ضدّ او شکایت کرد که او زناداده و عثمان نیز به سنگسارکردن وی حکم نمود. خبر به علی بن ابی طالب(علیه السلام) رسید. حضرت فرمود: این حکم باطل است، زیرا با جمعِ آیه: ” وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً “؛ (۵۷) با آیه: ” وَ الْوالِداتُ یُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَیْنِ کامِلَیْنِ ” به دست می آید که کمترین زمان حمل شش ماه است. عثمان گفت: به خدا من نمی دانستم. دستور داد که زن را برگردانند. ولی کار تمام شده بود و زن مظلوم بی هیچ جرم و گناهی، تنها به دلیل جهالت و نادانی یک نفر سنگسار شد. (۵۸) .

تطبیق حدیث بر اهل بیت
شیخ صدوق حدیث اهتد را به سند خود از امام باقر(علیه السلام) نقل کرده که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود:…همانا مَثَل اصحابم در میان شما مثل ستارگان است، پس به هرکدام از آنها تمسک کنید هدایت شده اید و گفتار هرکدام از آنان را بگیرید، هدایت یافته اید و اختلاف اصحابم بر شما رحمت است. عرض شد ای رسول خدا! اصحاب تو کیانند؟ فرمود: اهل بیتم. (۵۹) .
شیخ صدوق(رحمه الله) در تعلیقه خود بر حدیث فوق می فرماید: اهل بیت هرگز اختلاف نمی کنند و برای شیعیان خود به حقیقت فتوا می دهند. چه بسا فتوا به تقیه می دهند که در این صورت گفتارشان مختلف می گردد و تقیه برای شیعه رحمت است. (۶۰) .
مؤیّد این حدیث در تفسیر اصحاب به اهل بیت(علیهم السلام)، روایتی است که فریقین آن را نقل کرده اند و در آن، به جای اصحابی، اهل بیتی آمده است.(۶۱).
۴ ابن قیم جوزیه از انس بن مالک نقل می کند که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: همانا مَثَل اصحابم در میان امّتم، به مانند نمک در طعام است و غذا بدون نمک بی فایده است. (۶۲) .
جواب
اولا: حدیث از حیث سند ضعیف است.
ثانیاً: صلاح امت از جانب صحابه، به معنای وجوب متابعت و عصمت آنان نیست تا سنتشان حجّت گردد، بلکه تذکر به هدایت های رسول خدا(صلی الله علیه وآله) کافی است، که این حدّ تذکر با حجیّت طریقی سازگار است.
۵ ابن مسعود می گوید: به اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه وآله) تأسی و اقتداکنید، زیرا اینان دارای پاک ترین قلب ها و بیشترین عمل ها و هدایت هایند….(۶۳) .
جواب
اوّلا: حدیث مصادره به مطلوب است، زیرا با کلام صحابی، حجیت قول صحابی را به اثبات رساندن باطل است.
ثانیاً: اگر مقصود از تأسی،اقتدا به فردفرد اصحاب باشد، با واقعیات خارجی سازگاری ندارد و اگر منظور، عام مجموعی است به اعتبار این که در میان آنان اهل بیت عصمت و طهارت وجود دارند، اشکالی ندارد.
۶ ابن مسعود می گوید: خداوند در قلب های بندگانش نظر کرد و قلب محمّد را بهترین یافت؛ آن گاه به قلب های بندگان بعد از محمّد نظر کرد، قلب های اصحاب محمد را بهترین یافت و از این جهت آنان را برای مصاحبت و نصرت پیامبر(صلی الله علیه وآله)اختیار نمود. پس آنچه مسلمانان آن را حسن بدانند، حسن و آنچه را قبیح بدانند، قبیح است. (۶۴) .
جواب
اوّلا: استدلال به حدیث همانند حدیث قبل مصادره به مطلوب است.
ثانیاً: حدیث در نهایت، بر خوش نفس بودن صحابه دلالت دارد، نه این که آنان از هر اشتباه و خطا معصومند، تا سنت آنان حجّت باشد.
ثالثاً: ذیل حدیث با قرآن مخالف است، زیرا خداوند متعال می فرماید: ” وَ عَسی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسی أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ ” (۶۵) لیکن چه بسیار شود که چیزی را شما ناگوار شمارید ولی به حقیقت خیر و صلاح شما در آن بوده است و چه بسیار شود که چیزی را دوست دارید و در واقع شرّ و فساد شما در آن است و خداوند به مصالح امور دانا است و شما نمی دانید.

پی نوشت ها
۱- اعلام الموقعین، ج ۱، ص ۷۷٫
۲- الموافقات، ج ۴، ص ۴۲٫
۳- مناهج الاجتهاد فی الاسلام، ص ۶۳۶٫
۴- اعلام الموقعین، ج ۱، ص ۲۹ ۳۲٫
۵- منهاج السنه، ج ۳، ص ۲۰۵٫
۶- اعلام الموقّعین، ج ۴، ص ۱۲۴٫
۷- الموافقات، ج ۴، ص ۷۶٫
۸- اعلام الموقّعین، ج ۴، ص ۱۱۹ و ۱۲۰٫
۹- المستصفی، ج ۱، ص ۲۶۱٫
۱۰- آل عمران آیه ۱۵۲٫
۱۱- همان، آیه ۱۵۵٫
۱۲- صف ۱۶۱ آیات ۲ و ۳٫
۱۳- جمعه ۶۲ آیه ۱۱٫
۱۴- صحیح بخاری، کتاب الفتن.
۱۵- شرح مقاصد، ج ۲، ص ۳۰۶ ۳۰۷، مبحث امامت.
۱۶- توبه آیه ۱۰۰٫
۱۷- اعلام الموقعین، ج ۴، ص ۱۲۴٫
۱۸- احزاب ۳۳ آیه ۳۶٫
۱۹- یس ۳۶ آیه ۲۱٫
۲۰- اعلام الموقعین، ج ۴، ص ۱۳۰٫
۲۱- یس ۳۶ آیه ۱۳٫
۲۲- نمل ۲۷ آیه ۵۹٫
۲۳- اعلام الموقعین، ج ۴، ص ۱۳۱٫
۲۴- آل عمران آیه ۱۱۰٫
۲۵- الموافقات، ج ۴، ص ۷۴٫
۲۶- توبه آیه ۱۱۹٫
۲۷- اعلام الموقّعین، ج ۴، ص ۱۳۲٫
۲۸- ر.ک: الغدیر، ج ۲، ص ۳۰۶٫
۲۹- الموافقات، ج ۴، ص ۷۴٫
۳۰- رازی، مقدمه کتاب الجرح والتعدیل.
۳۱- حجّ ۲۲ آیه ۷۸٫
۳۲- اعلام الموقّعین، ج ۴، ص ۱۳۴٫
۳۳- همان، ص ۱۳۶٫
۳۴- صحیح مسلم، ج ۲، ص ۲۷۰؛ اعلام الموقعین، ج ۴، ص ۱۳۷٫
۳۵- تاریخ طبری، ج ۴، ص ۲۰۰٫
۳۶- شرح ابن ابی الحدید، ج ۴، ص ۹۹٫
۳۷- التقریر والتحبیر فی شرح التحریر، ج ۳، ص ۹۹٫
۳۸- جامع بیان العلم، ج ۲، ص ۸۹٫
۳۹- همان، ج ۲، ص ۹۰٫
۴۰- الکامل.
۴۱- لسان المیزان، ج ۲، ص ۱۳۷٫
۴۲- البحر المحیط، ج ۲، ص ۵۲۸٫
۴۳- تخریج احادیث الکشاف در حاشیه کشاف، ج ۲، ص ۶۲۸٫
۴۴- جامع بیان العلم، ج ۲، ص ۹۰٫
۴۵- فیض القدیر، ج ۴، ص ۷۶٫
۴۶- همان.
۴۷- بحرالمحیط، ج ۵، ص ۵۲۷٫
۴۸- المنتقی، ص ۵۵۱٫
۴۹- سلسله الاحادیث الضعیفه، ج ۱، ص ۷۸٫
۵۰- میزان الاعتدال.
۵۱- اعلام الموقعین، ج ۲، ص ۲۲۳٫
۵۲- تخریج احادیث الکشاف، ج ۲، ص ۶۲۸٫
۵۳- جامع الصغیر، ج ۴، ص ۷۶٫
۵۴- کنزالعمال، ج ۶، ص ۱۳۳٫
۵۵- ارشاد الفحول، ص ۸۳٫
۵۶- سنن دارمی ج ۲ ص ۳۶۵؛ تفسیر طبری، ج ۶، ص ۳۰٫ و تفسیر ابن کثیر، ج ۱، ص ۲۶٫
۵۷- احقاف ۴۶ آیه ۱۵٫
۵۸- موطأ مالک، ج ۲، ص ۷۶؛ سنن الکبری، ج ۷، ص ۴۴۲؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۴، ص ۱۵۷؛ عمده القاری، ج ۹، ص ۶۴۲ و درالمنثور، ج ۶، ص ۴۰٫
۵۹- معانی الاخبار، ص ۱۵۶ ۱۵۷٫
۶۰- همان، ص ۱۵۷٫
۶۱- الاصول السته عشر، ص ۱۶؛ لسان المیزان، ج ۱، ص ۱۳۶٫
۶۲- اعلام الموقعین، ج ۴، ص ۱۳۷٫
۶۳- همان، ص ۱۳۹٫
۶۴- همان، ص ۱۳۸٫
۶۵- بقره آیه ۲۱۶٫

چرا نحوه ی تحریم شرابخواری در اسلام بصورت تدریجی بوده است؟

عشق عرب جاهلی در سه چیز بود؛ شعر و شراب و جنگ. آنان تا بدان حدّ به خوردن شراب علاقه داشتند که وقتی خداوند شراب را حرام کرد مسلمانان می‌گفتند: «هیچ حکمی بر ما سنگین‌تر از تحریم شراب نبود». [۱] روشن است که اگر اسلام می‌خواست بدون رعایت اصول روانی و اجتماعی با این بلای بزرگ و عمومی به مبارزه برخیزد ممکن نبود، لذا از روش تحریم تدریجی و گام به گام استفاده کرد و شراب را در چهار مرحله بر مسلمانان حرام کرد.

شرابخواری و میگساری در زمان جاهلیت و قبل از ظهور اسلام رواج زیادی داشت و به صورت یک بلای عمومی درآمده بود تا آن جا که بعضی از مورخان نوشته‌اند:
عشق عرب جاهلی در سه چیز بود؛ شعر و شراب و جنگ. آنان تا بدان حدّ به خوردن شراب علاقه داشتند که وقتی خداوند شراب را حرام کرد مسلمانان می‌گفتند: «هیچ حکمی بر ما سنگین‌تر از تحریم شراب نبود». [۳] روشن است که اگر اسلام می‌خواست بدون رعایت اصول روانی و اجتماعی با این بلای بزرگ و عمومی به مبارزه برخیزد ممکن نبود، لذا از روش تحریم تدریجی و گام به گام استفاده کرد و شراب را در چهار مرحله بر مسلمانان حرام کرد:

نخست در بعضی از سوره‌هایی که در مکه نازل کرد، به صورت اشاره، زشتی شراب را به مسلمانان گوشزد نمود:
«و مِن ثَمَرتِ النَّخیلِ والاَعنـبِ تَتَّخِذونَ مِنهُ سَکرًا و رِزقـًا حَسَنـًا»؛
«از میوه‌های درخت خرما و انگور، مسکرات و روزی‌های پاکیزه و نیکو فراهم می‌کنید». [۲] در این آیه، خداوند مسکرات را در مقابل «رزق حسن» قرار داد و با این بیان به مسلمانان فهماند که مسکرات از روزی‌های پاک و نیکو شمرده نمی‌شود.

پس از مدتی آیه ۲۱۹ سوره بقره نازل شد:
«یسئـلونَک عَنِ الخَمرِ والمَیسِرِ قُل فیهِما اِثمٌ کبیرٌ ومَنـفِعُ لِلنّاسِ واِثمُهُما اَکبَرُ مِن نَفعِهِما»؛
«درباره شراب و قمار از تو سؤال می‌کنند، بگو: در آن‌ها گناه بزرگی است و منافعی (از نظر مادی) برای مردم دارند، ولی گناه و مضرات آن بیشتر است». [۳] در این آیه خداوند با لحنی آرام و مؤثر، به مسلمانان خطاب می‌کند که شراب و قمار هم منفعت مادی و دنیوی دارد؛ چون از راه خرید و فروش آن برخی سودهایی می‌برند و هم مضرات و مفاسدی دارد؛ اما به آنان گوشزد می‌کند که مضرات و مفاسد شراب بیشتر از منافع آن است و آنان باید فکر و خرد خود را به کار بندند و آن کاری را که نفع بیشتر و ضرر کمتری دارد برگزینند.

سپس در مرحله سوم برای برحذر داشتن مردم از این آلودگی، محدودیت‌های زمانی در نوشیدن شراب را تعیین می‌کند و آنان را از نوشیدن آن قبل از نماز منع می‌کند؛
«یـاَیهَا الَّذینَ ءامَنوا لا تَقرَبوا الصَّلوهَ واَنتُم سُکـری حَتّی تَعلَموا ما تَقولونَ»؛
«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، در حال مستی به نماز نزدیک نشوید تا بدانید چه می‌گویید». [۴]

نهی از خواندن نماز در حالت مستی باعث شد که عملاً کسی نتواند به شراب خواری روی آورد؛ زیرا اوقات پنج‌گانه نماز بسیار نزدیک به هم بود و اگر کسی صبح یا عصر شراب می‌خورد آثار آن تا موقع نماز باقی می‌ماند و این مطلب باعث شد که زمینه همیشگی برای نهی کامل از خوردن شراب فراهم شود؛ لذا پس از مدتی و در مرحله چهارم، خداوند به طور مطلق و همیشگی خوردن شراب را ممنوع کرد:
«یـاَیهَا الَّذینَ ءامَنوا اِنَّمَا الخَمرُ والمَیسِرُ والاَنصابُ والاَزلـمُ رِجسٌ مِن عَمَلِ الشَّیطـنِ فَاجتَنِبوهُ لَعَلَّکم تُفلِحون * اِنَّما یریدُ الشَّیطـنُ اَن یوقِعَ بَینَکمُ العَدوهَ والبَغضاءَ فِی الخَمرِ والمَیسِرِ ویصُدَّکم عَن ذِکرِ اللّهِ وعَنِ الصَّلوهِ فَهَل اَنتُم مُنتَهون»؛
«ای کسانی که ایمان آورده‌اید! شراب و قمار و بت‌ها و ازلام (نوعی چوبهای بخت آزمایی) پلید و از عمل شیطان هستند. از آن‌ها دوری کنید تا رستگار شوید. شیطان می‌خواهد به وسیله شراب و قمار، در میان شما عداوت و کینه ایجاد کند و شما را از یاد خدا و از نماز باز دارد. آیا، با این همه زیان و فساد، خودداری خواهید کرد؟»[۵].
این آیه حرمت شراب را به صورت قطعی بیان کرد و پس از نزول این آیه بود که مسلمانان از خوردن شراب دست کشیدند. نقل شده است که عمربن خطاب پس از شنیدن این آیه گفت: «انتهینا،…انتهینا»؛ «دیگر نخواهیم نوشید دیگر نخواهیم نوشید». [۶] با نزول این آیه هرکس جامی در دست داشت آن را شکست. کوزه‌های شراب در کوچه‌ها ریخته شد و جامعه صدر اسلام یکپارچه به این فرمان الهی گردن نهاد. پس از نزول آیه مذکور و بیان پلید بودن شراب و حرمت آن گروهی از مسلمانان گفتند: اگر این شراب و قمار این همه گناه دارد پس تکلیف برادران مسلمان ما که قبل از نزول این آیه این دو عمل حرام را انجام داده‌اند و بعضی از آن‌ها از دنیا رفته‌اند چه می‌شود [۷] که آیه دیگری نازل شد و آنان را که پس از شنیدن حکم شراب آن را ترک گفته و تقوا پیشه نمایند، بی‌گناه شمرد:
«لَیسَ عَلَی الَّذینَ ءامَنوا وعَمِلوا الصّــلِحـتِ جُناحٌ فیما طَعِموا اِذا مَا اتَّقَوا وءامَنوا وعَمِلوا الصّــلِحـتِ ثُمَّ اتَّقَوا وءامَنوا ثُمَّ اتَّقَوا واَحسَنوا واللّهُ یحِبُّ المُحسِنین»؛
«بر کسانی که ایمان آورده‌اند و عمل صالح انجام داده‌اند گناهی در آنچه قبلاً خورده‌اند نیست مشروط به اینکه تقوا پیشه کنند و ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند، سپس تقوا پیشه کنند و ایمان آورند، سپس تقوا پیشه کنند و نیکی نمایند و خداوند نیکوکاران را دوست دارد». [۸] آیه یاد شده و نیز آیات متعدد دیگری که در مورد توبه از گناه نازل شده نوید بسیار خوبی است برای کسانی که تاکنون به این گناه آلوده بوده‌اند؛ چه آنان که از حرام بودن شراب بی‌اطلاع بوده‌اند و چه کسانی که حرمت آن را می‌دانستند، لیکن نسبت به این دستور الهی کوتاهی کرده‌اند. همه این افراد می‌توانند با توبه از گذشته خود و در پیش گرفتن تقوای الهی، خویشتن را از آلودگی ظاهری و معنوی این گناه نجات دهند و بدین وسیله سعادت دنیا و آخرت خود را کسب نمایند.

[۱]. تفسیر المنار، ج ۷، ص ۵۱.
[۲]. نحل ۱۶ / ۶۷.
[۳]. بقره ۲ ۲۱۹.
[۴]. نساء ۴ ۴۳.
[۵]. مائده ۵ ۹۰ ۹۱.
[۶]. سنن الترمذی، ج ۴، ص ۳۲۰؛ سنن النسائی، ج ۸، ص ۲۸۷؛ الجامع الاحکام القرآن، ج ۵، ص ۲۰۰.
[۷]. مجمع‌البیان، ج ۴ ـ ۳، ص ۳۷۲؛ جامع‌البیان؛ ج ۷، ص ۵۰.
[۸]. مائده ۵ ۹۳.

آیا پیامبر اکرم (ص) شوخی و مزاح می کردند ؟ و کلاً حکم شوخی از دیدگاه اسلام چیست؟

شاد کردن برادران مسلمان و مؤمن و خشنود گردانیدن یکدیگر، موضوعی بسیار پسندیده و مطلوب است و در روایات متعدد، مورد ترغیب و تشویق قرار گرفته است؛ در روایتی خوشحال کردن مؤمنان به منزله خوشحال کردن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) و در نتیجه خوشحال کردن خداوند متعال دانسته شده! و در روایتی دیگر این عمل یکی از محبوب‌ترین اعمال نزد خداوند شمرده شده است [۱] ولکن شاد کردن مؤمنان در صورتی پسندیده و دارای ارزش است که انسان مرتکب کار حرام و دروغ نگردد. اگر انسان با دروغ و یا حرامی دیگر خواسته باشد دیگران را شاد نماید، چنان که بسیاری از مزاح‌ها و شوخی‌های امروزه چنین است؛ نه تنها شوخی کننده اجر و پاداشی نخواهد داشت، بلکه در روایات اسلامی به شدت مورد مذمت و نهی قرار گرفته است.چنان که پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) در روایتی فرمود: من شوخی می‌کنم، ولی جز سخن حق چیزی نمی‌گویم». [۲]

در یکی از وصایای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) خطاب به ابوذر غفاری آمده است:
«یا أباذَرٍّ! وَیلٌ لِلَّذِی یحَدِّثُ فَیکذِبُ لِیضحِک بِهِ القَومَ، وَیلٌ لَهُ، وَیلٌ لَهُ. یا أباذَرٍ … لا تُخْرِجَنَّ مِن فیک کذبَهً أبَدا»؛
«وای بر کسی که سخن دروغی می‌گوید تا با آن مردم را بخنداند. وای بر او! وای بر او! ای ابوذر! هرگز از دهانت دروغی خارج نشود». [۳]

در روایتی دیگر امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرماید:
«لا یجِدُ عَبدٌ طَعمَ الایمانِ حَتّی یترُک الکذبَ هَزْلَهُ وَ جِدَّهُ»؛
«هیچ بنده‌ای مزه ایمان را نخواهد چشید، مگر اینکه دروغ را ترک نماید؛ چه جدّی و چه شوخی». [۴]

بسیاری از شوخی‌هایی که در میان مردم رایج است با دروغ و نوعی کار حرام همراه است و افراد گمان می‌کنند که جز با این روش نمی‌شود دیگران را شاد نمود؛ در حالی که با سخن حق و درست نیز می‌شود با دیگران مزاح کرد و آنان را خنداند؛

شوخی‌های پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم)

«زنی به نام «ام ایمن» نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) آمد و به آن حضرت عرض کرد: شوهرم با شما کاری دارد. پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) به او فرمود: همان کسی که در یک چشمش سفیدی وجود دارد؟ زن گفت: نه یا رسول الله! در یک چشم شوهر من سفیدی نیست. پیامبر به او فرمود: پس همان کسی را می‌گویی که در هر دو چشمش سفیدی است؟ زن باز هم گفت: نه یا رسول‌اللّه! در چشمهای شوهر من سفیدی نیست. حضرت خندید و فرمود: آیا کسی پیدا می‌شود که در چشمش سفیدی نباشد؟». [۵]

در روایتی دیگر آمده است:
«پیرزنی خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) عرض کرد: یا رسول اللّه! دعا کنید که خداوند مرا به بهشت ببرد. حضرت فرمود: پیر زن‌ها وارد بهشت نمی‌شوند. پیرزن شروع به گریه نمود. پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) خندید و فرمود: ای پیرزن! مگر این سخن خداوند را نشنیده‌ای که در قرآن می‌گوید: ما آنان را جوان و باکره قرار می‌دهیم و سپس وارد بهشت می‌نماییم». [۶]

و نیز نوشته‌اند: «روزی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) و امیرالمؤمنین علیه السلام در جمعی نشسته بودند و خرما می‌خوردند. پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) هسته‌های خرما را جلوی امیرالمؤمنین ریخته، سپس فرمودند: «مَن کثُرَ نَواهُ فَهُو أَکولٌ»؛ «کسی که هسته‌های خرمای او زیاد است پرخور است». امیرالمؤمنین علیه السلام نیز در جواب فرمودند: «مَن أَکلَ نَواهُ فَهُوَ أَکولٌ»؛ «کسی که هسته‌های خرمایش را هم می‌خورد پرخور است!». [۷] در این مزاح و شوخی، پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) به حضرت علی نفرمود: هسته‌های خرمای تو چون بیشتر است پرخور هستی تا این سخن بر خلاف واقع باشد؛ بلکه به طور مطلق فرمودند: هرکس هسته‌های خرمایش زیاد است پرخور است و این یک حقیقت است؛ چنان که سخن حضرت علی علیه السلام نیز همین گونه و حقیقت است.

[۱]. الکافی، ج ۲، ص ۱۸۸ ـ ۱۹۰.
[۲]. بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۱۱۶؛ محجه البیضاء، ج ۵، ص ۲۳۴.
[۳]. الکافی، ج ۲، ص ۳۴۰.
[۴]. وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۲۵۱.
[۵]. سبل الهدی و الرشاد، ج ۷، ص ۱۱۴؛ محجه البیضاء، ج ۵، ص ۲۳۴.
[۶]. مستدرک الوسائل، ج ۸، ص ۴۱۰.
[۷]. سیری در رساله حقوق امام سجادع، ج ۳، ص ۴۵۱.

جنگ یمن اعضآئ شورای علماء را دست به یقه کرد

پس‌لرزه حمله ائتلاف به‌ رهبری عربستان به یمن دامن روحانیون کابل را هم گرفت.

شورای علمای شیعه افغانستان بحران یمن را در دستور کار نشست شنبه خود قرار داد تا امکان صدور اعلامیه‌ای در حمایت از حوثی‌های شیعه را بررسی کند.

اما اختلاف نظر بین آیت‌الله آصف محسنی، رئیس شورا و رحمت‌الله مرتضوی، از روحانیون شناخته‌ شده عضو شورا جلسه را متشنج کرد.

دو عضو شورا که شاهد مشاجره لفظی بین آنها بوده، به بی‌بی‌سی می‌گویند که تعریف آیت‌الله محسنی از مذهب حوثی‌ها و زیدی‌های یمن واکنش تند آقای مرتضوی را برانگیخت.

آنها می‌گویند آیت‌الله محسنی در جلسه گفت که زیدی‌ها شیعه نیستند و با انتشار اعلامیه‌ای از نشانی این شورا در حمایت از آنان مخالفت کرد.

آقای مرتضوی می‌گوید که آیت‌الله محسنی در جلسه گفته است که امام‌زاده زید پسر امام زین‎العابدین که شیعیان حوثی پیرو او هستند “منحرف” بوده است. به گفته او، این مساله باعث مشاجره شد.

آقای مرتضوی که از رهبران پیشین حزب وحدت اسلامی هم است، در این جلسه به آقای محسنی تاخته و گفته که نظرات او درباره زیدی‌ها و شیعه نبودن آنان، ناشی از “بی‌اطلاعی” است. پس از این سخنان، جلسه به تنش کشیده شد و اعضای جلسه را بی‌نتیجه گذاشتند.

ولی این پایان ماجرا نبود.

مسئول پلیس محل می‌گوید چند ساعت بعد جواد محسنی، نوه آیت‌الله محسنی با گروهی از نگهبانان مسلحش به خانه آقای مرتضوی حمله‌ور شدند، به زور وارد خانه شدند و او را لت‌وکوب کردند.

شاهدان می‌گویند افراد مسلح شلیک هوایی هم کردند و کوشیدند آقای مرتضوی را به زور سوار موتر/ماشین کنند و برای عذرخواهی پیش آیت‌الله محسنی ببرند. اما در این وسط، پلیس حوزه سوم شهر کابل مداخله کرد و دو طرف را با خود به حوزه برد.

هر دو طرف می‌گویند که پس از مداخله پلیس و دوستان مشترک دو روحانی، آقای مرتضوی از شکایت علیه آیت‌الله محسنی منصرف شد و پرونده‌ای برای این قضیه در دفتر پلیس تشکیل نشد.

جواد محسنی، نوه آیت‌الله محسنی و رئیس تلویزیون تمدن، حمله به خانه آقای مرتضوی را به بی‌بی‌سی تایید می‌کند و می‌گوید: “آقای مرتضوی در جلسه شورای علما به حضرت آیت‌الله دو سه بار توهین کرده. طبعاً برای خانواده آیت‌الله این امر قابل قبول نبوده و گران تمام شده است. اما حالا ما آشتی کرده‌ایم و قضیه تمام شده.”

آقای محسنی در پاسخ به این پرسش که چرا این روحانی را لت و کوب کرده، می‌گوید: “وضعیت با آن شاخ و برگش که تعریف می‌کنند نبوده. ما به خاطر حفظ جایگاه روحانیت، احساساتی اقدام کردیم. آقای مرتضوی با الفاظ رکیک در مقر شورا در حوزه علمیه خاتم‌النبیین چشم به چشم به آیت‎‌الله توهین کرده.”

او می‌گوید خود آیت‌الله محسنی از اقدام فرزندانش بی‌خبر بوده و وقتی شب مطلع شده ناراحت شده و این عمل آنها را نکوهش کرده‌است.

واکنش‌ها در کابل میان طرفداران دو روحانی و همچنین کاربران رسانه‌های اجتماعی گسترده بوده‌است. شماری از کاربران عکس آقای مرتضوی را با دست شکسته به اشتراک می‌گذارند و سوال‌های سختی از دولت می‌پرسند که چرا اجازه داده این قضیه به همین راحتی به پایان برسد.

پس از جنجال بین آقای مرتضوی و محسنی، محمد محقق (چپ) معاون دوم رئیس اجرائی حکومت وحدت ملی به دیدار آقای مرتضوی رفت

علاوه بر آن، آقای محسنی از نفوذ زیادی برخوردار است. او مالک بزرگ‌ترین حوزه علمیه شیعه در افغانستان، یک دانشگاه خصوصی و تلویزیون مذهبی تمدن است.

دولت افغانستان حمایت خود را از عربستان سعودی در ارتباط به جنگ جاری در یمن اعلام کرده‌ است.

ریاست جمهوری گفته: “افغانستان در دفاع از سرزمین مقدس حرمین شریفین با تمام نیرو در کنار دولت و مردم برادر و مسلمان کشور عربستان سعودی، در صورت بروز هر نوع تهدید قرار دارد.”

بعد از اینکه شبه نظامیان حوثی بخشهایی از یمن را به تصرف خود در آوردند، عربستان سعودی ائتلاف چند کشور مسلمان را ایجاد و علیه شبه‌ نظامیان حوثی در خاک یمن حمله کرد.

بسیاری مساله یمن را جنگ قدرت بین ایران و عربستان می‌دانند.

دولت افغانستان اعلام کرده که تصمیم حمایت از عربستان بعد از مشورت با روحانیون گرفته‌ شده‌ است. اما بروز جنجال در شورای علمای شیعه تا حد زد و خورد، بیانگر اختلاف عمیق بین روحانیون شیعه در مورد جنگ یمن است.

بعد از اینکه شبه نظامیان حوثی بخشهایی از یمن را به تصرف خود در آوردند، عربستان سعودی ائتلاف چند کشور مسلمان را ایجاد و علیه شبه‌ نظامیان حوثی در خاک یمن حمله کرد

پیام به جوانان اروپا و آمریکای شمالی

سم‌ الله الرّحمن الرّحیم
به عموم جوانان در اروپا و امریکای شمالی

حوادث اخیر در فرانسه و وقایع مشابه در برخی دیگر از کشورهای غربی مرا متقاعد کرد که درباره‌ی آنها مستقیماً با شما سخن بگویم. من شما جوانان را مخاطب خود قرار میدهم؛ نه به این علّت که پدران و مادران شما را ندیده می‌انگارم، بلکه به این سبب که آینده‌ی ملّت و سرزمینتان را در دستان شما میبینم و نیز حسّ حقیقت‌جویی را در قلبهای شما زنده‌تر و هوشیارتر می‌یابم. همچنین در این نوشته به سیاستمداران و دولتمردان شما خطاب نمیکنم، چون معتقدم که آنان آگاهانه راه سیاست را از مسیر صداقت و درستی جدا کرده‌اند.
سخن من با شما درباره‌ی اسلام است و به‌طور خاص، درباره‌ی تصویر و چهره‌ای که از اسلام به شما ارائه میگردد. از دو دهه پیش به این سو ــ یعنی تقریباً پس از فروپاشی اتّحاد جماهیر شوروی ــ تلاشهای زیادی صورت گرفته است تا این دین بزرگ، در جایگاه دشمنی ترسناک نشانده شود. تحریک احساس رعب و نفرت و بهره‌گیری از آن، متأسّفانه سابقه‌ای طولانی در تاریخ سیاسی غرب دارد. من در اینجا نمیخواهم به «هراس‌های» گوناگونی که تاکنون به ملّتهای غربی القاء شده است، بپردازم. شما خود با مروری کوتاه بر مطالعات انتقادی اخیر پیرامون تاریخ، می‌بینید که در تاریخنگاری‌های جدید، رفتارهای غیر صادقانه و مزوّرانه‌ی دولتهای غربی با دیگر ملّتها و فرهنگهای جهان نکوهش شده است. تاریخ اروپا و امریکا از برده‌داری شرمسار است، از دوره‌ی استعمار سرافکنده است، از ستم بر رنگین‌پوستان و غیر مسیحیان خجل است؛ محقّقین و مورّخین شما از خونریزی‌هایی که به نام مذهب بین کاتولیک و پروتستان و یا به اسم ملیّت و قومیّت در جنگهای اوّل و دوّم جهانی صورت گرفته، عمیقاً ابراز سرافکندگی میکنند.
این به‌خودی‌خود جای تحسین دارد و هدف من نیز از بازگوکردن بخشی از این فهرست بلند، سرزنش تاریخ نیست، بلکه از شما میخواهم از روشنفکران خود بپرسید چرا وجدان عمومی در غرب باید همیشه با تأخیری چند ده ساله و گاهی چند صد ساله بیدار و آگاه شود؟ چرا بازنگری در وجدان جمعی، باید معطوف به گذشته‌های دور باشد نه مسائل روز؟ چرا در موضوع مهمّی همچون شیوه‌ی برخورد با فرهنگ و اندیشه‌ی اسلامی، از شکل‌گیری آگاهی عمومی جلوگیری میشود؟
شما بخوبی میدانید که تحقیر و ایجاد نفرت و ترس موهوم از «دیگری»، زمینه‌ی مشترک تمام آن سودجویی‌های ستمگرانه بوده است. اکنون من میخواهم از خود بپرسید که چرا سیاست قدیمی هراس‌افکنی و نفرت‌پراکنی، این‌بار با شدّتی بی‌سابقه، اسلام و مسلمانان را هدف گرفته است؟ چرا ساختار قدرت در جهان امروز مایل است تفکر اسلامی در حاشیه و انفعال قرار گیرد؟ مگر چه معانی و ارزشهایی در اسلام، مزاحم برنامه‌ی قدرتهای بزرگ است و چه منافعی در سایه‌ی تصویرسازی غلط از اسلام، تأمین میگردد؟ پس خواسته‌ی اوّل من این است که درباره‌ی انگیزه‌های این سیاه‌نمایی گسترده علیه اسلام پرسش و کاوش کنید.
خواسته‌ی دوم من این است که در واکنش به سیل پیشداوری‌ها و تبلیغات منفی، سعی کنید شناختی مستقیم و بی‌واسطه از این دین به دست آورید. منطق سلیم اقتضاء میکند که لااقل بدانید آنچه شما را از آن میگریزانند و میترسانند، چیست و چه ماهیّتی دارد. من اصرار نمیکنم که برداشت من یا هر تلقّی دیگری از اسلام را بپذیرید بلکه میگویم اجازه ندهید این واقعیّت پویا و اثرگذار در دنیای امروز، با اغراض و اهداف آلوده به شما شناسانده شود. اجازه ندهید ریاکارانه، تروریست‌های تحت استخدام خود را به عنوان نمایندگان اسلام به شما معرفی کنند. اسلام را از طریق منابع اصیل و مآخذ دست اوّل آن بشناسید. با اسلام از طریق قرآن و زندگی پیامبر بزرگ آن (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلّم) آشنا شوید. من در اینجا مایلم بپرسم آیا تاکنون خود مستقیماً به قرآن مسلمانان مراجعه کرده‌اید؟ آیا تعالیم پیامبر اسلام (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) و آموزه‌های انسانی و اخلاقی او را مطالعه کرده‌اید؟ آیا تاکنون به جز رسانه‌ها، پیام اسلام را از منبع دیگری دریافت کرده‌اید؟ آیا هرگز از خود پرسیده‌اید که همین اسلام، چگونه و بر مبنای چه ارزشهایی طیّ قرون متمادی، بزرگترین تمدّن علمی و فکری جهان را پرورش داد و برترین دانشمندان و متفکّران را تربیت کرد؟
من از شما میخواهم اجازه ندهید با چهره‌پردازی‌های موهن و سخیف، بین شما و واقعیّت، سدّ عاطفی و احساسی ایجاد کنند و امکان داوری بیطرفانه را از شما سلب کنند. امروز که ابزارهای ارتباطاتی، مرزهای جغرافیایی را شکسته است، اجازه ندهید شما را در مرزهای ساختگی و ذهنی محصور کنند. اگر چه هیچکس به‌صورت فردی نمیتواند شکافهای ایجاد شده را پر کند، امّا هر یک از شما میتواند به قصد روشنگریِ خود و محیط پیرامونش، پلی از اندیشه و انصاف بر روی آن شکافها بسازد. این چالش از پیش طراحی شده بین اسلام و شما جوانان، اگر چه ناگوار است امّا میتواند پرسش‌های جدیدی را در ذهن کنجکاو و جستجوگر شما ایجاد کند. تلاش در جهت یافتن پاسخ این پرسش‌ها، فرصت مغتنمی را برای کشف حقیقت‌های نو پیش روی شما قرار میدهد. بنابراین، این فرصت را برای فهم صحیح و درک بدون پیشداوری از اسلام از دست ندهید تا شاید به یمن مسئولیّت‌پذیری شما در قبال حقیقت، آیندگان این برهه از تاریخ تعامل غرب با اسلام را با آزردگی کمتر و وجدانی آسوده‌تر به نگارش درآورند.

سیّدعلی خامنه‌ای
۱۳۹۳/۱۱/۱


http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/28731/931101jadval.jpg


http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/28731/01.jpg

رییس جمهور غنی نشر دوباره کاریکاتور پیامبر اسلام را محکوم کرد

تهیه شده توسط محمد یمن داود زی

رییس جمهور غنی نشر دوباره کاریکاتور پیامبر اسلام را محکوم کرد

محمد اشرف غنی رئیس جمهور افغانستان نشر مجدد کاریکاتور پیامبر اسلام را که اخیراً از سوی مسئوولان مجله شارلی ابدو صورت گرفته است، محکوم کرده و آنرا اهانت بزرگ به دین اسلام و مسلمانان جهان دانسته است.

در خبرنامه که از سوی کاخ ریاست جمهوری نشر شده آمده که رئیس جمهور به نمایندگی از مردم افغانستان این عمل توهین آمیز را تقبیح کرده و گفته  که توهین به مقدسات، یک عمل کاملاً غیر مسئولانه است. رئیس جمهور غنی تاکید کرده که آزادی بیان باید به شکل سازندهء آن برای همزیستی مسالمت آمیز و تفاهم بیشترمیان ادیان به کار گرفته شود.

 

توهین کردند چه کنیم؟

برخیزید ای مسلمانان  ندای هل من ناصر ینصرنی این باز نه از گلوی حسین بلکه از مناره های مسجد النبی برخواسته دیگر حسین نیست که میگوید یاری ام کنید  اینبار خود رسول اکرم است .

آری رسولی که  از رحمت ورأفت عام و عطوفت تام بهره مند بودتا جایی که خداوند او را رحمه للعالمین یاد نمود . این رحمت و مهربانی اختصاص به مسلمانان نداشت. آن حضرت همان گونه که بر هدایت مردم مکه و بت پرستان تلاش بسیار داشت ، برای هدایت اهل کتاب نیز چنین بود و به تعبیر قرآن حریص بر هدایت مردم بود و این مسئله یکی از جلوه های اساسی رحمت او بر عالمیان است. حال اهل کتاب بی هیچ ابایی از اینکه آیا وارثی (علماء ورثه الانبیاء)برای پیامبر برای اعاده حقشان مانده یاخیر بر ساحت قدسی ایشان تشبث کرده اند…. آنهم با دست آویز قراردادن اقدامات عروسک های خودساخته خویش…..

واین برمسلمانان است که چهره ایشان را بر دیگران بشناسانند. نه اینکه با سلب مسئولیت از خودمان در قبال کارهای حمقاء امت (که کارشان سوء استفاده از نام اسلام برای تخریب اسلام میباشد) کنج عافیت بطلبیم و بگوییم ما که در اینجا راحتیم بگذار الباقی کاری بکنند….

چه بسا این افرادی که سوژه ی دست دشمن میشوند اصلا مسلمان نباشند بلکه اجیر شده آنان باشند که دنبال بهانه هستند تا ابهت اسلام (ضرب شستی که در جنگ های صلیبی دیدند) را با ایجاد تفرقه و بدنام کردن مسلمانان  ازما بگیرند. وبا این ترفند روند اسلام گرایی که در اروپا و آمریکا به شدت درحال گسترش هست را کند تر نمایند.

بدین وصف توصیه این انجمن به تمام متولیان این امر این است که مدبرانه، هوشمندانه، وبا بصیرت تمام بیاندیشند و عمل نمایند  و به یک راهپیمایی سفارشی اکتفا ننموده و برای حفظ و صیانت از مقام عظمای پیامبر ختمی مرتبط که حقی بلا سلب برگردن تمامی مسلمانان دارد را بشُان ادا نمایند.

ساخت کلیپ، ارائه مستنداتی از اهل کتاب دررابطه با پیامبر ختمی مرتبط، سخنان بزرگان اهل کتاب، تقبیح هتاکی به هر مسلک ودینی، پرهیز از هرگونه ورود آماری به این قضایا بلکه باید ورود هدفمند برنامه ریزی شده دارای نیروی انسانی مجرب وپیگیر باشد نه اینکه مانند یک سونامی باشد که چند روزی را دربربگیرد وبعد هم تمام واین متاسفانه دارد تکرار میشود ازانتشار کتاب در انگلستان تا کاریکاتور، تولید فیلم و …. و مامسلمانان در مقابل فقط وای وای گفتیم و برسر زدیم و دیگر حتی به فردایش مراجعه نکردیم آیا این فعالیتمان بازخوردی هم دارد یا خیر آیا شارلی ابدو ثاقط شد یا شارلی ابدوهای دیگری متولد شدند…

 

از فروشگاه ما دیدن فرمایید رد کردن