خانه «=« آرشیو برچسب: امام

آرشیو برچسب: امام

میلاد امام حسن عسکری تبریک باد

آن که می آید، شکوه آسمان، عظمت زمین، صداقت ایمان و نجابت آب است.
بهار از نامش شکوفا و عشق از یادش لبریز است!

ابومحمد حسن بن علی عسکری علیهما السّلام (۲۳۱ یا ۲۳۲ – ۲۶۰ ه.ق) یازدهمین امام شیعیان است. ایشان در روز هشتم ربیع الثانی سال ۲۳۲، در شهر مدینه دیده به جهان گشودند. مادر بزرگوار حضرت پاکترین، پارساترین، پاکدامن ترین و والاترین بانوی زمان خود بودند و راویان، ایشان را از بانوان عارفه و صالحه برشمرده اند. نام مادر امام را حُدَیث یا حدیثه گفته اند.
احمد بن عبیدالله بن خاقان، خصوصیات ظاهری و رخسار حضرت را چنین توصیف می کند:
«امام گندمگون، درشت چشم، نیکوقامت، خوبروی و خوش اندام بود و هیبت و جلالی تمام داشت»[۱]

امام حسن عسکری – علیه السلام – عابدترین فرد زمان خود بود و بیش از همه به اطاعت خداوند و انجام دستورات الهی می پرداخت؛ شبها را با تلاوت قرآن، نماز و سجود برای خدا تا بامداد سرمی کرد. محمد شاکری می گوید:
«امام در محراب می نشست و به سجده می رفت و من می خوابیدم و بیدار می شدم لیکن ایشان همچنان در حال سجده بودند»[۲]

از صفات اخلاقی والای حضرت که بر درخشش ایشان می افزود بردباری ایشان بود؛ حکومت عباسی ایشان را زندانی کرد و مورد اهانت قرار داد لیکن در همه حال ایشان صبور و بردبار بودند و لب به شکایت نگشودند و به هیچ کس از سختی و مشقت خود شکوه نکردند بلکه در تمام موارد، کار خود را به خدا بازگذاشتند و بر او توکل کردند. و این یکی را از نشانه های حلم و بردباری ایشان است.

یکی دیگر از صفات بارز امام – علیه السلام – سخاوت و بخشش ایشان بود؛ ایشان بخشنده ترین مردم بودند و وکلایی در بیشتر مناطق اسلامی تعیین فرموده بودند تا حقوق شرعیه را از مردم وصول کرده به فقیران، تهیدستان و درماندگان بدهند و با آنان عهد کرده بود که این اموال را در راه خیر و حل اختلافات میان مسلمین و دیگر موارد مفید صرف کنند.
امام حسن عسکری(ع) در طول زندگانی بابرکت خود، بر دو بینش، بسیار مهم تأکید کرد:
– اولین کاری که امام انجام دادند این بود که مسئله غیبت امام زمان را برای مردم خوب تشریح می‌کردند و پیشگویی‌ها را نسبت به ظهور آن حضرت؛ ویژگی‌های آن حضرت و….داشتند و حتی اصرار داشند که زمان غیبت نزدیک است.

– دومین کاری که حضرت در این زمینه انجام دادند کاهش ارتباط فیزیکی و مستقیم با مردم بود. و این مسائل برای این بود که حضرت نمی‌خواهند مردم یک مرتبه از مرحله حضور دائمی ائمه به زمان غیبت منتقل شوند یدرست مثل طلوع و غروب خورشید که یک مرتبه از تاریکی مطلق به روز نمی‌رسد بلکه اندک اندک از شب به روز منتقل می‌شود چنین حالتی در مسئله امام زمان علیه‌السلام مطرح شده است که امام هادی کمی از حضور در بین مردم کنار کشیدند و امام حسن عسکری بیشتر چرا؟ چون مردم باید با دوران غیبت کم کم آشنا شوند.
میلاد یازدهمین حجت خداوند، پیام آور آیینه و روشنی، بر رهروان صدیقش مبارک باد!

لینک این مطلب در کانال تلگرام:
https://telegram.me/Tabalwor/565

میلاد پیامبر اکرم ص و امام صادق ع مبارک باد(کلیپ)

مواضع امام حسین(ع) در قبال معاویه و یزید

آنچه در پی می‌آید بررسی مواضع امام حسین(ع) در زمان حاکمیت معاویه و سپس فرزندش یزید است که به طور مختصر به تشریح دیدگاه آن حضرت در این خصوص پرداخته است.

امام حسین(ع) در زمان معاویه

زندگی امام حسین(ع) مقاطعی دارد که شامل عصر پیامبر(ص)، عصر امیرمؤمنان(ع) و عصر امام حسن(ع) و در نهایت عصری است که خود ایشان مسئولیت امامت را به عهده داشته است. این عصر خود به دو بخش زمان معاویه و زمان یزید تقسیم می‌شود.
شاید بتوان تاریک‌ترین دوره تاریخی اسلام را دوره نخست اسلامی دانست که در این میان حکومت معاویه که حکومتی همانند پادشاهان روم و ایران بود، دورترین نوع حکومت از حکومت اسلامی باشد. معاویه به‌عنوان نماد حکومت شیطانی و فرعونی، از همه ابزارهای باطل برای استضعاف فکری و فرهنگی مردم استفاده کرد و با فرقه‌سازی‌های فکری، مردم را از حقیقت اسلام دور ساخته و به جان هم انداخت و با کشتاری که انجام داد عدالت‌خواهان را حذف کرد و از میدان بیرون راند.
براساس روایتی، پیامبر(ص) فرمود:‌«آنچه در مردم پیشین بوده طابق النعل بالنعل و بدون کم و کاست در این امت هم می‌باشد.» (بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۲۵۲)
در گفت‌وگوی امام رضا(ع) با مامون آمده است: مامون پرسید: که شما درباره رجعت چه می‌فرمایید؟ امام فرمود: آن، بجا و حق است و در امت‌های پیشین هم بوده و قرآن مجید هم بدان ناطق است و رسول خدا(ص) هم فرموده است: هرچه در امت‌های سابق اتفاق افتاده در این امت نیز اتفاق خواهد افتاد بی‌کم و کاست، طابق النعل بالنعل و بدون تفاوت. (عیون اخبار‌الرضا، ج۲، ص۲۰۲)
همان‌طوری که سامری و اصحابش در غیبت موسی(ع)، خلیفه و جانشین آن حضرت یعنی هارون(ع) را کنار زده و تلاش کردند او را به قتل رسانند(اعراف، آیه ۱۵۰)، سامری‌های امت نیز این‌گونه خلیفه به حق پیامبر(ص) را از مدیریت جامعه و رهبری آن کنار گذاشته و توطئه قتل آن را برنامه‌ریزی کرده و در نهایت به انجام رساندند.
در این میان نقش معاویه را نمی‌توان نادیده گرفت. معاویه با روشی فرعونی و با استفاده از هامان‌های زمان چون عمر و بن‌عاص و قارون‌های زمان چون طلحه و زبیر و مانند آنها از زور و زر و تزویر به خوبی بهره برد تا حق را سرکوب کند و اجازه ندهد اسلام حقیقی و مسلمانان واقعی، مدیریت جامعه را به دست گیرند. قتل و کشتار مخالفان، خرید خواص با نفوذ جامعه، اختلاف‌افکنی با استفاده از ابزارهای جنگ نرم و طرح مسائلی چون جبرگرایی و مانند آن فضای سنگینی را در جامعه اسلامی پدید آورد تا جایی که وقتی امیرمومنان علی(ع) در محراب مسجد در هنگام نماز به ضربت اشقی‌الاشقیاء ابن‌ملجم مرادی خارجی به شهادت رسید، مردم می‌پرسیدند مگر علی نماز هم می‌خواند؟ او را با مسجد چه کار؟
معاویه با حیله‌گری و تزویر و زر و زور توانست حتی یاران امام حسن(ع) را بخرد و همراه خود کند. در زمان امام علی(ع) عبدالله بن‌عباس خزانه بصره را خالی کرد و به مکه گریخت و از خاندان کندی از قبایل بزرگ و پرنفوذ کوفه مرکز حکومت اسلامی، اشعث بن قیس کندی به امام علی(ع) خیانت‌ها کرد و حکمیت را تحمیل نمود و در جنایت ابن‌ملجم شریک شد؛ دخترش جُعده (یا جَعده) بنت اشعث بن قیس کندی همسر امام حسن مجتبی(ع) با توطئه و وسوسه معاویه، امام مجتبی(ع) را مسموم کرد و به شهادت رساند. (مفید، الارشاد، ج ۲، ص ۱۶)
معاویه فرعونی مستکبر بود. او از هیچ‌گونه جنایتی فروگذار نمی‌کرد. محمدبن ابی‌بکر را کشت و حتی نقل است که عایشه به دست او کشته شده است. (امین عاملی، سیدمحسن، اعیان الشیعهًْ، ج ۶، ص۱۶۶-۱۶۷)
نویسنده کتاب «الصراط المستقیم» از اعمش نقل می‌کند:‌«هنگامی که معاویه به کوفه آمد گفت: من برای اینکه نماز بخوانید یا روزه بگیرید با شما نجنگیدم، بلکه برای این جنگیدم که بر شما حکومت کنم». سپس اعمش می‌گوید:‌«کسی را بی‌حیاتر از او [معاویه] دیده‌اید؟ او هفتاد هزار نفر را کشت که در بین آنها عمار، خزیمه، حجر، عمرو بن حمق، محمدبن ابوبکر، مالک اشتر، اویس قرنی، ابن‌صوحان، ابن تیهان، عایشه و ابن‌حسان وجود دارند». (عاملی نباطی، علی من محمد، الصراط المستقیم الی مستحقی التقدیم، محقق و مصحح: رمضان، میخائیل، ج۳، ص ۴۵ و ۴۸، المکتبهًْ الحیدریهًْ، نجف، چاپ اول، ۱۳۸۴ ق.)
در چنین شرایطی است که امام حسن(ع) با توطئه و فرمان معاویه به شهادت می‌رسد و امام حسین(ع) مسئولیت امامت امت را به عهده می‌گیرد. امام (ع) برای حفظ یاران خویش در شرایط استبدادی حکومت معاویه امر به سکوت و توقف هرگونه حرکتی می‌دهد که موجب از دست رفتن جان مومنان و شیعیان اندکی می‌شود که از شرور ابلیسی و شیطانی معاویه در امان مانده‌اند.
امام حسین(ع) با توجه به این شرایط به شیعیان خویش می‌فرماید: هر یک از شما تا زمانی که این مرد (معاویه) زنده است خانه‌نشین در خانه خودش باشد (یعنی حرکتی نکند) پس وقتی که او به هلاکت رسید و شما زنده بودید امید است که خداوند رشد و رستگاری را برای ما برگزیند و ما را به خودمان وامگذارد،‌ (همان‌طور که در قرآن وعده فرموده است که) خدا با کسانی است که تقوا پیشه کنند و کار نیکو انجام دهند.» (موسوعهًْ کلمات الامام الحسین ص ۲۰۵، ح ۱۵۲؛ نحل، آیه ۱۲۸)
امام حسین(ع) هرگز خلافت تحمیلی معاویه را نپذیرفت و سکوت ایشان به سبب پیمانی بود که امام حسن(ع) بسته بود؛ یعنی همان طوری که امیرمومنان علی(ع) و امام حسن(ع) به سبب همراهی مستضعفان جامعه با مستکبران و کاهش قدرت عدالت‌خواهان و از میان رفتن جاه و منزلت ایشان در میان مردم، ناچار شدند تا خلافت تحمیلی خلفا از جمله معاویه را بپذیرد، امام حسین(ع) نیز با توجه به شرایط آن دوران این امر را پذیرفته و راه سکوت را در پیش گرفت.
از عبارت‌هایی که امام حسین(ع) درباره یزید و پدرش دارد به سادگی می‌توان فهمید که از نظر آنان، خلافت مخالفان هرگز پذیرفتنی نیست و شمشیر و غلبه و مانند آنها مشروعیت شرعی و قانونی به حکومت طاغیان نمی‌دهد بلکه حکومت آنان به‌عنوان حکومت طاغوتی و شیطانی همواره مورد انکار و نفی است.
امام حسین(ع) در عصر یزیدبن معاویه
پس از مرگ معاویه براساس صلح نامه امام حسن(ع) باید خلافت به امام حسین(ع) منتقل می‌شد، اما معاویه بر آن بود تا خلافت را در خاندان اموی موروثی کند. از این رو، یزید بن‌معاویه را برای خلافت معرفی کرده و خواست تا برایش بیعت بگیرد.
وقتی معاویه مرد، یزید فرمان داد که از همگان حتی امام حسین(ع) و عبدالله بن زبیر و عبدالله عمر و دیگر سران بیعت بگیرند. امام وقتی در نزد حاکم مدینه رفت در حضور مروان بن حکم با این امر مخالفت کرد و فرمود: انالله و انا الیه راجعون و علی الاسلام السلام اذ قد بلیت الامه براع مثل یزید و لقد سمعت رسول‌الله صلی الله علیه و آله یقول: الخلاقه محرمه علی آل ابی‌سفیان (امام در پاسخ به پیشنهاد مروان بن حکم که با یزید بیعت کن) فرمود: در این صورت باید گفت: انالله و انا الیه راجعون و فاتحه اسلام را خواند، زیرا امت اسلام گرفتار حاکمی همانند یزید شده است و من خودم از رسول خدا صلی‌الله علیه و آله شنیدم که می‌فرمود: خلافت بر آل ابوسفیان حرام است. (موسوعهًْ کلمات الامام الحسین علیه‌السلام ۲۸۵، ح ۲۵۲)
از این عبارت می‌توان فهمید که امام، خلافت معاویه را خلافت باطل و طاغوتی و شیطانی می‌دانست؛ زیرا پیامبر(ص) خلافت را بر خاندان ابوسفیان حرام دانسته است، پس آنچه معاویه داشت از نظر امام حسین(ع) خلافت نبود و بلکه غضب خلافت بود و مشروعیت قانونی و شرعی نیز نداشت.
معاویه با حفظ ظاهر شریعت می‌کوشید تا مسلمانی ظاهری را حفظ کند، اما یزیداصولا هیچ اعتقادی به اسلام نداشت و منافقانه رفتار نمی‌کرد، بلکه  به صراحت با احکام شریعت مخالفت کرده و اساس دین و شریعت را باطل می‌دانسته و به طور علنی وحی را انکار می‌کرد.
از نظر امام حسین(ع) یزید و معاویه حرام‌زاده و فاقد اصل و نسب صحیح هستند. البته این همه عامل برای مخالفت و قیام امام حسین(ع) نیست، بلکه از نظر آن حضرت بیعت با یزید اوج ذلتی است که خداوند برای هیچ مومنی نمی‌پسندد؛ زیرا عزت برای خدا و رسول و مومنان است. (منافقون، آیه ۸) و این ذلت و خواری نصیب منافقانی چون معاویه و کافرانی چون یزید است که اصول اسلام و وحی را قبول ندارند. از نظر  آن حضرت(ع) نه تنها ذلت سزاوار مومنان نیست بلکه به طریق اولی سزاوار پیامبر(ص) و خاندان طاهر و معصوم(ع) ایشان نیز نیست؛ پس چگونه امام حسین(ع) می‌تواند به خود اجازه دهد که در برابر یزید و یزیدیان خواری را برگزیند و به اطاعت و پیروی از افراد پست جامعه بپردازد و دست بیعت به آنان داده و در طاعت آنان باشد. او با کرامت و عزتی که دارد به مقابله با چنین ذلتی خواهد رفت و مرگ کریمانه را بر زندگی ذلیلانه ترجیح می‌دهد. از این رو در روز عاشورا می‌فرماید: آگاه باشید! این حرام‌زاده پسر حرام‌زاده ما را میان شمشیر آخته و خواری (بیعت) قرار داده ولی خواری و ذلت از ما بدور است، ما و ذلت هرگز!! خداوند و پیامبرش و مؤمنان و دامن‌های پاک و دودمان پاکیزه برای ما نپسندیدند که فرمان‌برداری از پست فطرتان را بر جنگ با عزت برگزینیم. (موسوعهًْ کلمات الامام الحسین(ع)، ص۴۲۵، ح ۴۱۲)
امام همچنین در روز عاشورا فرمود:  موت فی عز خیر من حیاه فی ذل الموت اولی من رکوب العار و العار اولی من دخول النار مرگ با عزت از زندگی ذلیلانه برتر است. مرگ، برتر از همراه شدن با عار و خواری است و خواری از ورود در آتش برتر است.(موسوعهًْ کلمات الام الحسین(ع)، ص ۴۹۹، ح ۲۸۹)
از این عبارت چنین برمی‌آید که شرایطی که امام حسین(ع) مجبور به قیام شد شرایط سختی بود به طوری که می‌بایست یا عزت مرگ و کرامت آن را با قیام خونین خویش بپذیرد یا به زندگی ذلت‌آوری ادامه دهد که تحت حاکمیت و حکومت یزیدی است.
حکومت و خلافت باطل یزیدی و معاویه‌ای شرایط را در جامعه ایجاد کرده بود که مردم حتی آزادی و مردانگی طبیعی و فطری خود را از دست داده بودند. اصولا انسان با فطرتی آفریده می‌شود که آزاد مردی و آزادگی در آن نهادینه شده است. در این حالت طبیعی و فطری، انسان‌ها از برخی اصول اخلاقی و انسانی حمایت و پشتیبانی کرده و وفادار به آن بوده و آن را مراعات می‌کنند. در میان اعراب بیابانی این اصول اخلاقی کم و بیش وجود داشته و مراعات می‌شد؛ اما پس از انحراف اسلام، این اصول فطری و طبیعی به دست حاکمان و حکومت‌های فاسد و استبدادی از میان رفت.
امام حسین(ع) درباره دفن شدن فطرت انسانی آل ابی‌سفیان و یزیدیان می‌فرماید:‌ و یحکم یا شیعه آل ابی سفیان، ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا احرارا فی دنیاکم؛  وای بر شما ای پیروان آل‌سفیان، اگر دین ندارید و از روز قیامت نمی‌ترسید، پس حداقل در دنیای خودتان آزادمرد باشید. (بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۵۱- مقتل خوارزمی، ج ۲، ص ۳۳)
امام حسین(ع) با عنوان شیعه آل ابی‌سفیان به این نکته توجه می‌دهد، که جامعه اسلامی در آن روز به دو دسته شیعه آل علی(ع) و شیعه آل ابی‌سفیان تقسیم شده بود. گروه دوم حتی از مدار فطرت خارج شده و نه تنها اهل دین اسلام نبودند و هیچ اعتقاد واقعی به اسلام و وحی نداشتند بلکه حتی از فطرت طبیعی خود نیز بیرون رفته بودند به طوری که از مردانگی و آزادگی فطری و طبیعی نیز برخوردار نبودند و فطرت آنان گم شده و هیچ نورانیتی نداشت تا آنان را به سمت خیر و خوبی و حقوق طبیعی و اخلاق فطری رهنمون سازد.
بنابراین، شرایطی که امام حسین(ع) قیام کرد، شرایطی است که گروه بی‌فطرتان و پایما‌ل‌کنندگان فطرت، حاکمیت و حکومت را به دست دارند و نه تنها پایبند به اسلام و شریعت وحیانی آن نیستند، بلکه به اصول اخلاقی فطری نیز توجهی ندارند؛ زیرا فطرت آنان دفن شده است.
در چنین شرایطی امام حسین(ع) ناچار است با قیام و مرگ خونین خویش برخی از دل‌های دفن شده که قابلیت بیداری و فروزان شدن دوباره را دارد بیدار نماید و زنگارها و پرده‌ها را کنار زند و مردم را با شهادت و مرگ خونین خود با حقایق آشکاری مواجه سازد که پیش از آن باور نداشتند؛ زیرا خاک تزویر چنان فضا را آکنده بود که بسیاری قدرت تشخیص حق و باطل را در غبار فتنه‌هایی که معاویه و دیگران برانگیخته بودند نداشتند. امام حسین(ع) با شهادت خونین خود پرده‌ها را کنار زد و برای برخی این حقیقت آشکار شد که حاکمان فاسد آن روز حتی به اصول فطری و اخلاق و حقوق طبیعی انسان نیز پایبند نیستند و از درجه انسانیت  سقوط کرده‌اند.
ایشان با اشاره به مرگ و شهادت خویش و استقبال از آن می‌فرماید: جایگاه من جایگاه کسی که از مرگ بترسد نیست، مرگ در راه عزت و احیای حق چقدر پیش من آسان است. مرگ در راه عزت چیزی جز حیات جاودانه نیست و زندگی با ذلت جز مرگ و نیستی که هیچ حیاتی همراه ندارد نیست، آیا مرا با مرگ می‌ترسانید. آیا بیش از کشتن من می‌توانید؟ آفرین به مرگ در راه خدا، ولی شما نمی‌توانید شکوه مرا نابود کنید و عزت و شرافتم را از بین ببرید. (کلمات الامام الحسین(ع)، ص ۳۶۰، ح ۳۴۸)
آن حضرت(ع) با تاکید بر اصولی چون عزت و شرافت و کرامت انسانی به مردم جامعه هشدار می‌دهد که حاکمان یزیدی و شیعیان آل ابی‌سفیان می‌خواهند به جای عزت و شرافت و کرامت، مردم را به ذلت و اهانت و خواری و پستی درآورند و حتی اصول فطری آنان را از میان برده و حقوق طبیعی و انسانی‌شان را تضییع کنند. مقابله با چنین شرایط و احوالی نه تنها وظیفه بلکه واجب شرعی است که انسان باید برای آن جان دهد و خونش را بریزد تا این اصول همچنان زنده بماند و شرایط برای دیگران بهبود یابد.

واقعه عاشورا از دیدگاه مشاهیر و متفکران

عظمت قیام امام حسین (ع) و سرداری که بر نیزه قرنها بر جان و روح و دل انسانهای آزاده از مومن و بی دین سرداری کرد چیزی نیست که در چند سط یا چند کتاب بشود روایت کرد و در هیچ مرز زمان و مکانی محدود نمی شود . بزرگمردی که فلک بر همتش و نشان بندگی اس نزد باریتعالی سر تعظیم فرود می آورد.

رود خونى که از شهیدان کربلاى معلى بر صحراى طفّ جارى شد، فرات حقیقتى گشت که جرعه نوشان عزت و آزادگى را از هر مذهب و مسلک و هر دین و آیین به قدر تشنگى سیراب کرد. در این مسیر هر اندیشمندى که صداى کربلا بعد از قرنها به گوشش مى رسد، از عظمت آن لب به اعتراف مى گشاید و از عظمت روح امام حسین(ع) مى نویسددر این نوشتار مختصر، سخنان تعدادى از بزرگان و متفکّران جهان را در این باره مى خوانید.

ابن ابى الحدید

این دانشمند نامدار اهل سنت، مى نویسد: «سالار پرشکوه شکست ناپذیران روزگار و قهرمان کسانى که در برابر ذلّت و تحقیر سر فرود نیاورده، و به عصرها و نسلها درس جوانمردى و شرافت و مرگ پر افتخار را زیر سایه شمشیرهاى آخته داد، و آن را بر سازش با بیداد و فریب برگزید، پدر یکتاپرستان گیتى حسین(ع)، فرزند رشید على(ع) است. استبدادگران اموى به آن شخصیت تسخیر ناپذیر و یارانش امان دادند، امّا او بدان دلیل که نمى خواست در برابر ذلّت و بیداد سر خم کند، و نیز بیم آن داشت که اگر با پذیرش امان نامه کشته هم نشود، ذلّت بر او و دیگر آزاد منشان رهرو راهش از سوى «عبید» و دیگر خودکامگان سیاهکار و حقیر تحمیل گردد، مرگ پر عزّت و افتخار را بر زندگى ذلیلانه برگزید.»

علامه محمد اقبال لاهورى

علامه اقبال، اندیشمند، عارف و شاعر پر آوازه پاکستانى، به حق از مفاخر و اندیشمندان اهل سنت در قرون معاصر است.

از میان رهبران اهل سنت، این مصلح بزرگ اسلامى، بیش از دیگران به اهمیت زنده نگه داشتن محرم و عزادارى امام حسین اهتمام ورزید و این موضوع را با قلم و شعر مورد تأکید قرار داد. او در جاى جاى دیوان شعرخود از امام حسین (ع) و عشق او به حقیقت و لزوم پیروى از آن حضرت و آموزش آزادى و آزادگى از قیام وى یاد مى کند و سرانجام خود تصریح مى کند نه تنها آزادى بلکه:

رمز قرآن از حسین آموختیم  ز آتش او شعله ها افروختیم

تار ما از زخمه اش لرزان هنوز  تازه از تکبیر او ایمان هنوز

اى صبا! اى پیک دور افتادگان!  اشک ما بر خاک پاک او رسان

چارلز دیکنز نویسنده انگلیسى مى گوید:

«اگر منظور امام حسین (ع) جنگ در راه خواسته هاى دنیایى خود بود، من نمى فهمم چرا خواهران و کودکانش را همراه خود برد؟ پس عقل چنین حکم مى کند که او به خاطر اسلام، فداکارى کرد.»

جستیس آ. راسل، شاعر انگلیسى:

«… آنها دهان مبارک امام را با شلاقهاى خود نواختند. اى بدنى که زیر پاى ستوران قرار گرفتى، این همان بدن پاکى است که بینندگان را مسحور مى کرد. خونى که از رگ هاى مبارک ریخته و خشک شده معجونى آسمانى است که تاکنون هیچ چیزى با چنین رنگ الهى، رنگ نشده است. اى زمین برهنه و بایر کربلا که در روى تو نه علفى است و نه چمنى، براى ابد آهنگ حزن و آه تو بر تو پوشیده باد، چون که در سرزمین تو بدن پاره مقدس پسر فاطمه(س) افتاده است که روح خویش را به خدا تقدیم نمود.»

موریس دوکبرى، مورّخ اروپایى:

«اگر تاریخ نویسان ما حقیقت روز عاشورا را درک مى کردند، این عزادارى را غیر عادى نمى پنداشتند. پیروان امام حسین(ع) به واسطه عزادارى براى امام مى دانند که زبونى و پستى و زیردستى و استعمار و استثمار را نباید قبول کنند؛ زیرا شعار امام و پیشواى آنان تن ندادن به ظلم و ستم بود. حسین در راه شرف و ناموس و مردم و بزرگى مقام و مرتبه اسلام از جان و مال و فرزند گذشت و زیر بار استعمار و ماجراجویى هاى یزید نرفت. پس بیائید ما نیز شیوه او را سرمشق خود قرار داده و از ظلم یزیدیان و بیگانگان خلاصى یافته و مرگ با عزّت را بر زندگى با ذلّت ترجیح دهیم؛ این است خلاصه تعالیم اسلامى…».

بارتولومو:

وى به مسئله اى تازه در تاریخ اشاره مى کند که از ارتباط ایرانیان با امام حسین (ع) حکایت دارد و آن این که نماینده امام حسین (ع) در پنج فرسخى کوفه در محلّى به نام «سلوجى» براى ایرانیان به زبان فارسى سخنرانى و حکومت یزید را براى آنها افشا کرد: «… از روزى که یزید به جاى پدر در دمشق نشست، فسق و فجور در دستگاه علنى شد،… درآمد بیت المال فقط صرف پرداخت مستمرى کسانى گردید که مى توانند وسایل فسق و فجور یزید را فراهم کنند. زنهاى بیوه و یتیمانى که شوهر و پدرشان در جنگ کشته شده اند، در بلاد گدایى مى کنند و هیچ کس به فکر تأمین زندگى آنها نیست. احترام خانواده نبوّت رفته،… امام حسین (ع) مشاهده مى نماید حکومت ظلم و فساد بزودى اسلام را از بین خواهد برد؛ از این رو تصمیم گرفت براى نجات اسلام از ظلم و ستم، اقدام کند.»

ویل دورانت:

«شیعیان در کربلا در جایى که امام حسین (ع) به قتل رسیده، به یادگار وى زیارتگاه بزرگى ساخته اند و هنوز هم هر ساله حادثه غم انگیز قتل وى را نمایش مى دهند و عزادارى مى کنند و از یادگار على و دو فرزندش حسن و حسین (ع) تجلیل به عمل مى آورند.»

سلیمان کتانى:

از دیدگاه این نویسنده، هنوز هم صداى خونخواهى حسین پس از قرن ها به گوش مى رسد: «اى معاویه… پسرت یزید با حسین بناى خشونت و بى رحمى را گذاشت، سرش را برید و به عنوان هدیه شیرینى به خواهرش زینب داد تا به کربلا بیاید و فریاد شیون از ناى شیعه و طرفدارانش بر آید که هنوز هم به خونخواهى حسین بلند است.»

توماس کارلایل، مورّخ و فیلسوف انگلیسى:

«بهترین درسى که از سرگذشت کربلا مى گیریم این است که امام حسین (ع) و یارانش ایمانى استوار به خدا داشتند. آنها با اعمال خویش ثابت کردند که در مقام مبارزه حق و باطل، تفوّق عددى و کثرت عددى اهمیّت ندارد و پیروزى حسین (ع) با وجود اقلیّتى که داشت، باعث شگفتى من است.»

جرج جرداق، دانشمند و ادیب مسیحى:

«آن غیرتمندى که تا این پایه به ناموس مردمان اهتمام مى ورزید و در حمایت از همسر و خانواده دیگران دمى از مجاهدت باز نمى ایستاد، چون در میدان رزم (طفّ) یکه و تنها ماند و از زخم شمشیر و نیزه و زوبین بر زمین نشست و اوباش کوفه و سربازان مزدور دستگاه حاکم را دید که از هر سو به سرپناه (خیمه) زن و فرزندانش حمله ور هستند، دست پولادین خونین بر آورد و ندا زد که: «هان اى نامردان! اگر دین ندارید، آزادگى را در زندگى فرو مگذارید.»

همچنین وى مى گوید: وقتى یزید مردم را تشویق به قتل حسین (ع) و مأمور به خونریزى مى کرد آنها مى گفتند: «چه مبلغ مى دهى؟»؛ امّا یاران حسین (ع) به او مى گفتند: «ما با تو هستیم؛ اگر هفتاد بار کشته شویم، باز مى خواهیم در رکابت جنگ کنیم و کشته شویم.»

فردریک جمس:

«درس امام حسین(ع) و هر قهرمان شهید دیگرى این است که در دنیا اصول ابدى عدالت و ترحّم و محبت وجود دارد که تغییر ناپذیرند و هم چنین مى رساند که هرگاه کسى براى این صفات، مقاومت کند و بشر در راه آن پافشارى نماید، آن اصول همیشه در دنیا باقى و پاپدار خواهد ماند.»

مَهاتما گاندى (رهبر استقلال هند):

من زندگى امام حسین (ع)، آن شهید بزرگ اسلام را به دقّت خواندم و توجّه کافى به صفحات کربلا نموده ام و بر من روشن است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد، بایستى از سرمشق امام حسین(ع) پیروى کند.

محمّد على جناح (رهبر بزرگ پاکستان):

هیچ نمونه اى از شجاعت، بهتر از آن که امام حسین (ع) از لحاظ فداکارى و تهوّر نشان داد در عالم پیدا نمى شود. به عقیده من تمام مسلمانان باید از سرمشق این شهیدى که خود را در سرزمین عراق قربان کرد پیروى نمایند.

لیاقت على خان (نخستین نخست وزیر پاکستان):

این روز محرّم، براى مسلمانان سراسر جهان معنى بزرگى دارد. در این روز، یکى از حزن آورترین و تراژدیک ترین وقایع اسلام اتفاق افتاد، شهادت حضرت امام حسین (ع) در عین حزن، نشانه فتح نهایى روح واقعى اسلامى بود؛ زیرا تسلیم کامل به اراده الهى به شمار مى رفت. این درس به ما مى آموزد که مشکلات و خطرها هر چه باشد، نباید ما از آن پروا کنیم و از حق و عدالت منحرف شویم.

ادوارد براوْن (مستشرق معروف انگلیسى):

آیا قلبى پیدا مى شود که وقتى درباره کربلا سخن مى شنود، آغشته با حزن و ألم نگردد؟ حتّى غیر مسلمانان نیز نمى توانند پاکى روحى را که در این جنگ اسلامى در تحت لواى آن انجام گرفت انکار کنند.

ل. م. بوید:

در طىّ قرون، افراد بشر همیشه جرأت و پردلى و عظمت روح، بزرگى قلب و شهامت روانى را دوست داشته اند و در همینهاست که آزادى و عدالت هرگز به نیروى ظلم و فساد تسلیم نمى شود. این بود شهامت و این بود عظمت امام حسین (ع)؛ من مسرورم که با کسانى که این فداکارى عظیم را از جان و دل ثنا مى گویند شرکت کرده ام، هرچند که ۱۳۰۰ سال از تاریخ آن گذشته است.

واشنگتن ایروینگ (مورخ مشهور آمریکایى):

براى امام حسین (ع) ممکن بود که زندگى خود را با تسلیم شدن اراده یزید نجات بخشد، ولى مسئولیت پیشوا و نهضت بخش اسلام اجازه نمى داد که او یزید را به عنوان خلافت بشناسد. او به زودى خود را براى قبول هر ناراحتى و فشارى به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنى امیّه آماده ساخت. در زیر آفتاب سوزان سرزمین خشک و در ریگهاى تفتیده، روح حسین (ع) فناناپذیر است. اى پهلوان و اى نمونه شجاعت و اى شهسوار من، اى حسین(ع)!

توماس ماساریک:

گر چه کشیشان ما هم از ذکر مصائب مسیح مردم را متأثر مى سازند، ولى آن شور و هیجانى که در پیروان حسین (ع) یافت مى شود در پیروان مسیح یافت نخواهد شد و گویا سبب این باشد که مصائب مسیح در برابر مصائب حسین (ع) مانند پرکاهى است در مقابل یک کوه عظیم پیکر.

ماربین آلمانى (خاورشناس):

حسین (ع) با قربانى کردن عزیزترین افراد خود و با اثبات مظلومیت و حقانیّت خود، به دنیا درس فداکارى و جانبازى آموخت و نام اسلام و اسلامیان را در تاریخ ثبت و در عالم بلند آوازه ساخت. این سرباز رشید عالم اسلام به مردم دنیا نشان داد که ظلم و بیداد و ستمگرى پایدار نیست و بناى ستم هر چه ظاهرا عظیم و استوار باشد، در برابر حقّ و حقیقت چون پرکاهى بر باد خواهد رفت.

آنتوان بارا (مسیحى، کتاب: حسین در اندیشه مسیحیت):

من در مورد زندگى و حرکت حسین (ع) بیشتر به بعد انقلابى شخصیت ایشان شیفته شده ام. آن حضرت در مرامنامه قیام خود اعلام مى کند: «انى لم اخرج اشرا ولا بطرا و لامفسدا و لا ظالما انما خرجت لطلب الاصلاح فى امه جدى»؛ من از روى هوسرانى و خوشگذرانى و براى افساد و ستمگرى قیام نکرده ام بلکه قیام من براى اصلاح در امت جدم و براى امر به معروف و نهى از منکر و حرکت براساس سیره جد و پدرم است. این روح انقلابى مى تواند کار معجزه آسا بکند اگر هر انسانى در هر زمان و مکان از آن برخوردار باشد و ما در سالهاى پیروزى انقلاب و عزت و افتخارات اخیر در ایران شاهد بودیم مردم و رهبران این کشور براساس این فلسفه حرکت خود را آغاز و با ظلم و استکبار مخالفت کردند و با تمام قدرت در برابر آن قیام نمودند. بعد دیگر شخصیت امام حسین (ع) که مرا شیفته خود کرده، تواضع ایشان در کنار روح انقلابى است این دو خصیصه نمى تواند در یک شخص جمع شود. تواضع از صفات و ویژگیهاى برگزیدگان خداست او در عین احساس عزت و آزادگى و سرافرازى در برابر دشمنان، تواضع خاص خود را دارد. این بعد عظیمى است که از ویژگى امام بشمار مى رود.

حماسه حسین (ع) تنها مختص سنى و شیعه و مسلمان نیست بلکه متعلق به هر مومن است؛ چنان که در حدیث آمده «انّ لقتل الحسین حرارهً فى قلوب المؤمنین لاتبرد ابدا».

در این حدیث نگفته فى قلب المسلم. بلکه هر انسان آزاده اى که به راه و رسم حسین ایمان دارد را شامل مى شود. از این رو، جهانیان و اندیشمندان وقتى از سیره حسین آگاه مى شوند شیفته آن مى گردند. همان طور که شیفته راه و مسلک على ابن ابى طالب(ع) شده اند.

وى، تشیع را بالاترین درجات عشق الهى معرفى مى کند و امام حسین(ع) را فقط متعلق به شیعه یا مسلمانان نمى داند بلکه متعلق به همه جهانیان مى داند و او را با عبارت «حسین گوهر ادیان» معرفى مى کند و در پایان، سخنش را با این عبارت به انتها مى رساند که «حسین علیه السلام در قلب من است».

بنتُ الشّاطى (نویسنده مصرى):

زینب، خواهر حسین(ع) لذّت پیروزى را در کام ابن زیاد و بنى امیّه تلخ کرد و در جام پیروزى آنان قطرات زهر ریخت، در همه حوادث سیاسى پس از عاشورا، همچون قیام مختار و عبدالله بن زبیر و سقوط دولت امویان و برپایى حکومت عباسیان و ریشه دواندن مذهب تشیّع، زینب، قهرمان کربلا نقش برانگیزنده داشت.

عبّاس محمود عقّاد (نویسنده و ادیب مصرى):

جنبش حسین (ع)، یکى از بى نظیرترین جنبشهاى تاریخى است که تاکنون در زمینه دعوتهای دینى یا نهضتهاى سیاسى پدیدار گشته است … دولت اموى پس از این جنبش، به قدر عمر یک انسان طبیعى دوام نکرد و از شهادت حسین(ع) تا انقراض آنان بیش از شصت و اندى سال نگذشت.

احمد محمود صُبحى:

اگر چه حسین بن على (ع) در میدان نظامى یا سیاسى شکست خورد (به ظاهر)، امّا تاریخ، هرگز شکستى را سراغ ندارد که مثل خون حسین(ع) به نفع شکست خوردگان تمام شده باشد. خون حسین (ع)، انقلاب پسر زبیر و خروج مختار و نهضتهاى دیگر را در پى داشت، تا آنجا که حکومت اموى ساقط شد و نداى خونخواهى حسین(ع)، فریادى شد که آن تختها و حکومتها را به لرزه درآورد.

محمد زُغلول پاشا (در مصر، در تکیه ایرانیان):

حسین(ع) در این کار به واجب دینى و سیاسى خود قیام کرده و این گونه مجالس عزادارى، روح شهادت را در مردم پرورش مى دهد و مایه قوّت اراده آنها در راه حق و حقیقت مى گردد.

عبد الرحمن شرقاوى (نویسنده مصرى):

حسین (ع)، شهید راه دین و آزادگى است. نه تنها شیعه باید به نام حسین (ع) ببالد، بلکه تمام آزادمردان دنیا باید به این نام شریف افتخار کنند.

طه حسین (دانشمند و ادیب مصرى):

حسین (ع) براى به دست آوردن فرصت و از سرگرفتن جهاد و دنبال کردن از جایى که پدرش رها کرده بود، در آتش شوق مى سوخت. او زبان را درباره ء معاویه و عمّالش آزاد کرد، تا به حدّى که معاویه تهدیدش نمود. امام حسین (ع)، حزب خود را وادار کرد در طرفدارى حق سختگیر باشند.

عبد المجید جَودهُ السحّار (نویسنده مصرى):

حسین(ع) نمى توانست با یزید بیعت کند و به حکومت او تن بدهد، زیرا در آن صورت، بر فسق و فجور، صحّه مى گذاشت و ارکان ظلم و طغیان را محکم مى کرد و بر فرمانروایى باطل تمکین مى نمود. امام حسین (ع) به این کارها راضى نمى شد، گر چه اهل و عیالش به اسارت افتند و خود و یارانش کشته شوند.

علامه طنطاوى (دانشمند مصرى):

(داستان حسینى) عشق آزادگان را به فداکاری در راه خدا برمى انگیزد و استقبال مرگ را بهترین آرزوها به شمار مى آورد، چنانکه براى شتاب به قربانگاه، بر یکدیگر پیشى جویند.

العُبیدى (مفتى موصل):

فاجعه کربلا در تاریخ بشر نادره اى است، همچنان که مسبّبین آن نیز نادره اند… حسین بن على(ع) سنّت دفاع از حق مظلوم و مصالح عموم را بنا بر فرمان خداوند در قرآن به زبان پیامبر اکرم (ص) وظیفه خویش دید و از اقدام به آن تسامحى نورزید. تمام هستى اش را در آن قربانگاه بزرگ فدا کرد و به این سبب نزد پروردگار، «سرور شهیدان» محسوب مى شود و در تاریخ ایام، «پیشواى اصلاح طلبان» به شمار رفت. آرى، به آنچه خواسته بود و بلکه برتر از آن، کامیاب گردید.

گیبون (مورخ انگلیسى):

در طى قرون آینده بشریت و در سرزمینهاى مختلف، شرح صحنه حزن آور مرگ امام حسین موجب بیدارى قلب خونسردترین خواننده خواهد شد. چندانکه یک نوع عطوفت و مهربانى نسبت به آن حضرت در خود مى یابد.

نیکِلْسون (خاورشناس معروف):

بنى امیّه، سرکش و مستبد بودند، قوانین اسلامى را نادیده انگاشتند و مسلمانان را خوار نمودند … و چون تاریخ را بررسى کنیم، گوید: دین بر ضدّ فرمانفرمایى تشریفاتى قیام کرد و حکومت دینى در مقابل امپراطورى ایستادگى نمود. بنابراین، تاریخ از روى انصاف حکم مى کند که خون حسین (ع) به گردن بنى امیّه است.

سر پرسى سایکسْ(خاورشناس انگلیسى):

حقیقتا آن شجاعت و دلاورى که این عدّه قلیل از خود بروز دادند، به درجه اى بوده است که در تمام این قرون متمادى هر کسى که آن را شنید، بى اختیار زبان به تحسین و آفرین گشود. این یک مشت مردم دلیر غیرتمند، مانند مدافعان ترموپیل، نامى بلند غیرقابل زوال براى خود تا ابد باقى گذاشتند.

تاملاس توندون (هندو، رئیس سابق کنگره ملّى هندوستان):

این فداکاریهاى عالى از قبیل شهادت امام حسین(ع) سطح فکر بشریت را ارتقا بخشیده است و خاطره آن شایسته است همیشه باقى بماند.

آیا لقب «سید الشهداء» برای امام حسین است یا حضرت حمزه؟

بسیاری از منابع شیعه[۱] و اهل سنت[۲] نقل کرده‌اند که پیامبر خدا(ص) و برخی مسلمانان، حمزه عموی حضرتشان را که در جنگ اُحُد شهید شده بود، «سید الشهداء» نامیدند و به همین جهت است که این عنوان در میان اهل سنت، انصراف به حضرت حمزه دارد.
شیعیان نیز اگرچه این موضوع را پذیرفته و در منابع خود بارها و بارها بدان اشاره و تأکید کرده‌اند، اما امام حسین(ع) را نیز به استناد روایاتی که تواتر معنوی آنها ثابت است، «سید الشهداء» دانسته[۳] و مقامش را از حضرت حمزه(ع) بالاتر می‌دانند.
در راستای آنچه گفته شد، به مطالب ذیل دقت فرمایید:
۱٫ امام صادق(ع) به قبر امام علی(ع)، این‌گونه سلام می‌دهد: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَلِیَّ الْأَوْلِیَاءِ، السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا سَیِّدَ الشُّهَدَاءِ».[۴] ۲٫ در برخی از منابع اهل سنت از پیامبر(ص) نقل شده است: «بلال؛ بهترین مرد، سید الشهداء و بزرگ موذّنین است»،[۵] و «خبیث بن عدی، سید الشهداء است».[۶](البته بنابر منابع تاریخی، بلال شهید نشده بلکه مرگی طبیعی داشته است).[۷] ۳٫ در پاره‌ای از روایات؛ در یک تعبیر کلی هر شخصی که نزد حاکم ظالمی رفته و او را امر به معروف و نهی از منکر کند؛ و توسط او کشته شود؛ سید الشهداء قلمداد شده است.[۸] و …
در نگاه اول شاید تصوّر شود که میان این روایات تنافی وجود دارد؛ اما باید گفت که این تعابیر هیچ تنافی با یکدیگر ندارند؛ زیرا شهدا می‌توانند سیدها و بزرگان بسیاری میان خود داشته باشند؛ همان‌گونه که به نقل فریقین، حسنین(ع) دو آقا و سرور جوانان بهشت‌اند.
با این وجود نباید از این نکته غافل شد که مقام امام حسین(ع) بسیار بالاتر از مقام حمزه عموی پیامبر است؛ زیرا بر اساس روایات، حضرت حمزه(ع) سید تمام شهیدان است جز پیامبران شهید و جانشینان شهید آنان که بر آنان سیادتی ندارد: «سَیِّدُ شُهَدَاءِ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ مَا خَلَا الْأَنْبِیَاءَ وَ الْأَوْصِیَاء»،[۹] و می‌دانیم که امام حسین(ع) یکی از جانشینان شهید پیامبر خدا است.

[۱]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج ۸، ص ۵۰، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق؛ حسکانی، عبیدالله بن عبدالله، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، محقق، مصحح، محمودی، محمدباقر، ج ۲، ص ۲۴۳، تهران، التابعه لوزاره الثقافه و الإرشاد الإسلامی، مجمع إحیاء الثقافه الإسلامیه، چاپ اول، ۱۴۱۱ق.
[۲]. نیشابوری(ابن البیع)، محمد بن عبدالله، المستدرک على الصحیحین، تحقیق، عبد القادر عطا، مصطفى، ج ۳، ص ۲۱۵، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۱ق؛ لخمی شامی، سلیمان بن أحمد، المعجم الکبیر، محقق، سلفی، حمدی بن عبد المجید، ج ۳، ص ۱۵۱، قاهره، مکتبه ابن تیمیه،‌ چاپ دوم، بی‌تا.
[۳]. به عنوان نمونه، ر.ک: شیخ صدوق، الامالی، ص ۱۲۷، بیروت، اعلمی، چاپ پنجم، ۱۴۰۰ق؛‌ شیخ مفید، محمّد بن محمد، کتاب المزار، محقق، مصحح، ابطحی،‌ سید محمد باقر، ص ۲۳، قم، کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، چاپ اول، ۱۴۱۳ق؛ ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، محقق، مصحح، امینی، عبدالحسین، ص ۶۷، نجف اشرف، دار المرتضویه، چاپ اول، ۱۳۵۶ش.
[۴]. ابن مشهدی، محمد بن جعفر، المزار الکبیر، محقق، مصحح، قیومی اصفهانی، جواد، ص ۲۰۶، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول، ۱۴۱۹ق؛ عاملی(شهید اول)، محمد بن مکی، المزار فی کیفیه زیارات النبی و الأئمه(ع)، ص ۹۰، قم، مدرسه امام مهدی(عج)، چاپ اول، ۱۴۱۰ق.
[۵]. العتکی(البزار)، أحمد بن عمرو، مسند البزار(البحر الزخار)، ج ۱۰، ص ۲۴۱، مدینه،‌ مکتبه العلوم و الحکم، چاپ اول،‌ بی‌تا.
[۶]. عبدالله بن محمود الموصلی البلدحی، الاختیار لتعلیل المختار، تعلیقه، محمود أبو دقیقه، ج ۲، ص ۱۰۷، القاهره، مطبعه الحلبی، ۱۳۵۶ق.
[۷]. ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله‏، الاستیعاب فی معرفه الأصحاب، تحقیق، بجاوی، علی محمد، ج ۱، ص ۱۷۹، بیروت، دارالجیل، چاپ اول، ۱۴۱۲ق.
[۸]. آجُرّی بغدادی، محمد بن حسین، الشریعه، محقق، دمیجی، عبدالله بن عمر، ج ۵، ص ۲۲۴۵، ریاض،‌ دارالوطن، چاپ دوم،‌ ۱۴۲۰ق.
[۹]. شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، ج ۱، ص ۲۶۴،‌ تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ دوم، ۱۳۹۵ق.

چرا امام زمان (عج)‌ با گذشت این همه سال ظهور نمیکند؟؟؟!!!

کلیپ زیر شاید جوابی باشد برای یکی از دلایل دیرکرد ظهور مولایمان امام زمان (عج)، تا بدانیم که فقط با گفتن حلوا حلوا دهان شیرین نمیشود زیرا کار به عمل براید نه به سخن.

[hdplay id=4 flashvars=”autoplay=false&timer=false” width=400 height=250]

اگر خواهان دریافت ویدئو های این انجمن هستید از طریق اشتراک ایمیلی ثبت نام فرمایید:

چگونگى شهادت امام جواد(ع)

کتاب: زندگانى امام جواد (ع) ص ۱۲۶

در مورد شهادت امام جواد ( علیه السلام) یک دسته از روایات مى‏گویند آن حضرت به دست همسرش ام الفضل، دختر مأمون، به اشاره معتصم مسموم گشت. ولى روایتى دیگر مى‏گوید: بعد از آنکه معتصم امام را به بغداد طلبید… به وسیله «اشناس» شربتى از پرتقال براى امام فرستاد و اشناس به او گفت: پیش از شما امیرالمؤمنین به احمد بن ابى داوود و سعید بن خضیب و گروهى از بزرگان از این شربت نوشانیده و امر کرده است شما هم آن را با آب یخ بنوشید. این بگفت و یخ آماده کرد. امام فرمود: در شب آن را مى‏نوشم. اشناس گفت: باید خنک نوشیده شود و الان یخ آن آب مى‏شود و اصرار کرد و امام ( علیه السلام) با علم به عمل آنان آن را نوشید» .

در جاى دیگرى آمده است که ابن ابى داوود بعد از ماجرایى مربوط به قطع دست سارق که امام ( علیه السلام) دیگران را مجاب کرد و معتصم به سخن امام عمل کرد و حرف دیگران را رد کرد، معتصم را به کشتن امام تحریک کرد. ابن ابى داوود مى‏گوید: «پس به معتصم گفتم: خیر خواهى براى امیرالمؤمنین بر من واجب است و من واجب است و من در این جهت سخنى مى‏گویم که مى‏دانم با آن به آتش (جهنم) مى‏افتم!

معتصم گفت: آن سخن چیست؟

گفتم: (چگونه) امیرالمؤمنین براى امرى از امور دینى که اتفاق افتاده است فقهاء و علماء مردم را جمع کرد و حکم آن حادثه را از آنان پرسید و آنان حکم آن را به طورى که مى‏دانستند گفتند و در مجلس، اعضاى خانواده امیرالمؤمنین و فرماندهان و وزراء و دبیران حضور داشتند و مردم از پشت در به آنچه که در مجلس مى‏گذشت گوش مى‏دادند… آنگاه به خاطر گفته مردى که نیمى از مردم به امامت او معتقدند و ادعا مى‏کنند او از امیرالمؤمنین شایسته‏تر به مقام او است، تمامى سخنان آن علماء و فقهاء را رها کرد و به حکم آن مرد حکم کرد؟ !

پس رنگ معتصم تغییر کرد و متوجه هشدار من شد و گفت: خدا در برابر این خیر خواهیت به تو پاداش نیک عطا کند!

پس در روز چهارم یکى از دبیران وزرایش را مأمور کرد تا ابوجعفر ( علیه السلام) را به منزل خود دعوت کند، او چنین کرد ولى ابوجعفر ( علیه السلام) نپذیرفت و گفت: تو مى‏دانى که من در مجالس شما حاضر نمى‏شوم. آن شخص گفت: من شما را براى ضیافتى دعوت مى‏کنم و دوست دارم بر فرش خانه من قدم بگذارى و من با ورود شما به منزلم متبرک شوم. و فلان بن فلان از وزراى خلیفه دوست دارد خدمت شما برسد.

پس آن حضرت ( علیه السلام) به منزل او رفت و چون غذا خورد احساس مسمومیت کرد و مرکب خود را طلبید. صاحب خانه از او خواست نرود، ابوجعفر ( علیه السلام) فرمود: بیرون رفتن من از خانه تو براى تو بهتر است!

پس در آن روز و شب حال او منقلب بود تا اینکه رحلت نمود.

قـرائت امـام خمینـی, از مفهوم تـوسعه یـافتگـی

سیر تحول در مفهوم توسعه

1. تـوسـعـه بـه مـفـهـوم رشد پی گیر بالقوه درآمدسرانه: توسعه اقـتـصادی عبارت است: از کاربرد منابع تولید به گونه ای که سبب رشد بالقوه مداوم درآمد سرانه در یک جامعه بشود.1

2. تـوسـعـه بـه مـعنای رشد پی گیر و همیشگی درآمد واقعی کشور, همراه با دگرگونیهایی در پاره ای زمینه ها:

(توسعه اقتصادی, رشد مداوم درآمد واقعی است همراه با تحولاتی در آداب و رسوم اجتماعی که در گذشته مانع پیشرفت بوده اند.)2

3. دسـتـیابی به فزونی درآمد واقعی در درازمدت و پخش و پراکندن درآمد, به گونه دلخواه:

(تـوسـعـه اقتصادی, وسیله ای است برای فائق آمدن بر فقر مزمن و امید بستن به امکان بهبودشرائط اجتماعی.)3 ادامه مطلب »

از فروشگاه ما دیدن فرمایید رد کردن