خانه «=« آرشیو برچسب: امریکا

آرشیو برچسب: امریکا

نشست شورای امنیت برای افغانستان بی نتیجه بود

شورای امنیت سازمان ملل وضعیت افغانستان در بخش های گوناگون را به بحث گذاشت. گزارش گوترش درخصوص وضعیت سیاسی، امنیتی، انکشاف اقتصادی، حقوق بشر، همکاری های منطقوی، پروسه کابل، مبارزه با مواد مخدر، کمک های بشر، مهاجرین و بیجا شدگان بود.سرمنشی سازمان ملل در گزارش اش آورده است که افغانستان با انواع چالش های سیاسی، امنیتی، انتخاباتی و اقتصادی روبرو است و همکاری قوی میان همسایگان و گفتگوهای صلح در این کشور موثر خواهد بود.به باور وی، افغانستان با انواع آزمون های سیاسی، اقتصادی و انتخاباتی روبرو است و به یک دید کلی و تلاش شدید برای رسیدن به ثبات سیاسی بجای جنگ نیاز دارد.

عبدالواحد حکیمی استاد دانشگاه در برنامه «پس از خبر» گفت: همگان می دانند سازمان ملل به عنوان یک سازمان تاثیرگزار بر افکار عامه از نقش عمده ای برخوردار است و نقش مهمی نه تنها در افغانستان بلکه در همه کشورهای جهان دارد. مساله بعدی این است که حضور جامعه جهانی در افغانستان بر اساس مشروعیت و مجوز سازمان ملل متحد در افغانستان است. شما می دانید که در عین حالی که حضور جامعه جهانی مشروعیت خود را از سازمان ملل متحد می گیرد اضافه بر آن سازمان ملل متحد همانطور روی افکار مردم و جامعه جهانی و کشورهای حاضر در افغانستان تاثیر گزار است.

وی با انتقاد از جامعه جهانی در خصوص کار در قبال افغانستان می گوید: کشورهای جامعه جهانی که در افغانستان حضور داشتند آنطور که باید برای تامین امنیت، بازسازی و ثبات کاری نکردند.بنابراین بر اساس ارزیابی مردم و کشورهای جهان به شکلی جامعه جهانی در افغانستان ناکام بوده است. می بینیم که در افغانستان نه صلح، نه ثبات و نه بازسازی وجود دارد بلکه روز بروز وضعیت بدتر شده است. در حال حاضر نقش سازمان ملل این است که افکار جامعه جهانی را نسبت به افغانستان منسجم تر کند و در بعد داخلی در داخل افغانستان روی افکار عامه تاثیرگزار است.

حکیمی در مورد دلیل عدم موفقیت جامعه جهانی در افغانستان بیان داشت: در خود سازمان ملل متحد مشکلاتی وجود دارد. آنها نتوانسته اند تفسیر واحد از تروریزم را ارایه کنند. مثلا در شورای امنیت سازمان ملل متحد یک طرف روسیه است و طرف دیگر هم آمریکا. روسیه نسبت به اظهارات و نسبت به عملکرد آمریکا در منطقه با دید شک و تردید نگاه می کند. این یک مساله است که باعث شده که شورای امنیت سازمان ملل متحد نتواند یک موضع واحد در قبال تروریست در افغانستان اتخاذ کند چون تعریف واحد از تروریزم و وضعیت افغانستان نتوانسته است داشته باشد.

استاد دانشگاه معتقد است آمریکا با تروریزم مقابله نمی کند بلکه آن را تقویت می کند و افزود: مساله بعدی این است که درست است که تروریزم در افغانستان تهدیدی برای آمریکا در منطقه محسوب می شود اما آمریکا به خوبی می داند که اگر طالبان در منطقه پیروز شود در آینده ممکن است مانند گذشته مشکلی برای آمریکا و کشورهای منطقه ایجاد کند. اما مهم این است که هم از یک طرف طالبان مشکل است و هم از طرف دیگر کشورهایی در اطراف افغانستان و همسایگی افغانستان وجود دارد که این کشورها هم حداقل اگر دشمن نباشند رقیبی برای آمریکا در منطقه است و آمریکا در چنین شرایطی نیاز به مدیریت یک وضعیت بحرانی دارد که می تواند از یک رقیب علیه رقیب دیگری استفاده کند. بنابراین در شرایط کنونی آمریکا نیاز به کسانی دارد که علیه کسانی باشند که با آمریکا رقابت می کنند با آنها از طریق خود طالبان و از طریق مخالفان دولت افغانستان مقابله می کند. به این خاطر است که امروز آمریکا نمی خواهد به طالبان فشار وارد کند. اگر طالبان نباشد جاگزین آنها در افغانستان چه کسی برای آمریکا باشد؟

وی در مورد رابطه آمریکا و پاکستان می گوید:می دانیم که پاکستان چه در گذشته و چه در حال یک همکار استراتژیک و خوب آمریکا بوده است و در این شکی نیست. آمریکا به پاکستان به عنوان یک روزنه و دریچه می بیند که می تواند فقط از طریق آن وارد منطقه شود.

حکیمی، نشست شورای امنیت را بی نتیجه برای افغانستان دانسته و بیان داشت: با بازیهایی که آمریکا در منطقه به راه انداخته است پاکستان به این آسانی و به این زودی و به این راحتی حاضر به صلح و مذاکره و دست کشیدن از حمایت طالبان نخواهد بود. شورای امنیت سازمان ملل هم نمی تواند فشاری بر پاکستان بیاورد چرا که داخل شورای امنیت آمریکا و روسیه باهم رقیب هستند و از طرف دیگر پاکستان حامی آمریکا است.

قمار ارگ و امریکا بر سر مزار شریف

ولایت بلخ و در مرکزیت آن مزار شریف، که چندی قبل و در روزگارانی نه چندان دور، مرکزیت وحدت و اتحاد و از ارکان اصلی قدرت غیر پشتون ها اعم از تاجیک و هزاره و نیز جزو معدود ولایات بزرگ و امن کشور بشمار می رفت؛ اینک در سراشیبی سقوط قرار گرفته و به یمن قمار ارگ ریاست جمهوری و امریکا در آستانه ی یک هرج و مرج سیاسی است.

اینکه عطا محمد نور والی قدرتمند و بزرگ بلخ که مرکز ثقل گفتمان های سیاسی خارج از ارگ و نیز تعاملات گسترده با ناتو و دیگر مهمانان خوانده و ناخوانده کشورمان بود؛ چه اشتباهات فاحش استراتژیکی و چینش اشتباه مهره های شطرنج خود داشته است را بارها به نقد و بررسی و قلم فرسایی نشسته ایم حال…

حال نیز مجال آن نیست که درخصوص جایگاه بیش از پیش متزلزل عبدالله بعنوان ریاست اجرایی محکوم به شکست و انزوا و نیز عضو تنها مانده و رانده شده ی حزب جمعیت اسلامی سخن برانیم بلکه باید به یاری عاجل ولایت بلخ و نیز تاجیک ها و هزاره هایی شتافت که در آتش خانه جنگی نسوزند!

گرچه تذکرهای پیاپی و دل نگرانی های پیش از این درخصوص توطئه ی پشتون ها و کاشتن بذر نفاق و تفرقه میان اقوام بزرگ غیر پشتون با کمک و همکاری خارجی ها و سرسپردگان و مزدوران ابر قدرت غرب راه به جایی نبرد و بالاخره سران تاجیک و هزاره و ازبک در گرداب خانه جنگی و شمشیر از رو کشیدن برای هم حزبان و یاران دیرین خود گرفتار آمدند اما…

اما نمی توان تمام تقصیرات را متوجه قوم بزرگ بر حکومت نشسته و میراث دار قدرت دانست چرا که اگر مزدوران و همپیمانان امریکایی در خاک کشور ما نبودند؛ هرگز بدین زودی نقشه های شوم قومی و نژادگرایانه به نتیجه نمی رسید و دیگر اینکه خود اقوام غیر پشتون نیز مستعد این موریانه های نفاق بودند و بازهم از همان سوراخی گزیده شدند که پیش از این!

این همه مقدمه و تفسیر و تحلیل برای رسیدن به این نتیجه ی قاطع بود که عطا محمد نور هرگز ترور سیاسی نخواهد شد و هرگز سرنوشتی مشابه اسماعیل خان و یا عبدالرشید دوستم پیدا نخواهد کرد چرا که برخلاف رهبر ازبک ها که همه چیزش را در قمار با اشرف غنی باخت اما والی بلخ، در رویارویی غیر قابل باور با عبدالله، هنوز چیزهای بسیاری در چنته دارد که از آن جمله می توان به نفوذ و قدرت مثال زدنی عطا محمد نور در مزار شریف، جایگاه پر نشدنی در حزب جمعیت اسلامی و در میان بزرگان غیر پشتون دارد که قطعا ماجرا را به گونه ای دیگر رقم خواهند زد.

ناتو زیر سایه امریکا در افغانستان

ناتو بر ماموریت آموزش و مشاوره نیروهای امنیتی افغانستان تاکید و آلمان افزایش نیروهای خود را رد می کند در حالی که استراتژی جدید امریکا که همچنان اعلام نشده می باشد بر تصمیم اعضای ناتو سایه افکنده است.

دبیر کل ناتو قبل از جلسه وزرای دفاع این سازمان حمایت خود را از انکشاف نیروهای هوایی برای پوشش نظامیان زمینی اعلام و تاکید کرد که ماموریت ناتو در بخش آموزش و مشورت به نیروهای امنیتی افغانستان می باشد.

در همین راستا، امریکا همچنان استراتژی جدید خود در خصوص افغانستان را اعلام نکرده و گمانه زنی ها از تصمیم پنتاگون برای اعزام نظامیان بین ۳ تا ۵ هزار نیرو است.

بن بست جنگی که از سوی وزیر دفاع امریکا تعریفی از حضور نظامی پس از یک و نیم دهه در افغانستان است با قوت گرفتن طالبان سبب بازنگری و بررسی اعضای ناتو برای اعزام بیشتر نیرو و چگونگی عملیات شد اما نکته قابل تامل، نقش تعیین کننده امریکا می باشد که قرار است تا چند هفته دیگر به عنوان استراتژی جدید در افغانستان اعلام شود.

پس از خروج نیروهای ناتو از افغانستان و تغییر رویکرد از نظامی به آموزشی در کنار ضعف حکومت وحدت ملی و اختلاف های درون دولتی، بخش اعظم کشور در جنگ با طالبان و دیگر گروه های تروریستی از کنترل خارج و کشور در خطر سقوط قرار گرفت.

طی دو سال اخیر، روسیه در چرخش سیاسی آشکار از تماس با طالبان گفت و عملا از سیاست واشنگتن در افغانستان انتقاد کرد و جنگ رقابتی قدرت های منطقه و جهان سبب پیچده تر شدن اوضاع سیاسی کشور شد.

دبیر کل ناتو قبل از تشکیل جلسه وزرای دفاع این سازمان که امروز( پنجشنبه ۸ سرطان) و به طبع در هفته آینده به بررسی اوضاع افغانستان می پردازد در کنار اعزام نیرو با مامویت آموزشی تاکید بر راه حل سیاسی در افغانستان کرد.

این در حالی می باشد که گفتگوهای صلح با طالبان همواره با شکست مواجه شده است زیرا این گروه تروریستی همچنان که حکومت افغانستان را نامشورع می خواند تمایل خود را نسبت به میانجیگری کشورهای چون پاکستان و روسیه نشان داده اند.

پروسه صلحی که غنی در اوج ناامنی ها و اعتراض های گسترده پس از خونبارترین حمله کابل برگزار کرد، تنها نمایشی برای جلب توجه جامعه جهانی بود اما در باطن هیچ نتیجه مثبتی برای صلح افغانستان نداشته و تنها در سطح معاونان وزرای خارجی تشکیل شد.

نکته قابل تامل، تاکید ناتو بر ماموریت آموزش برای نیروهای امنیتی افغانستان و تمایل امریکا برای حضور بخشی از نظامیان در میدان های جنگ که هم نشان دهنده اختلاف میان واشنگتن و ناتو است و هم سردرگمی قدرتمندترین کشورهای جهان در خصوص افغانستان.

طالبان که همواره دلیل اصلی نبرد خود را حضور نظامیان خارجی بخصوص امریکا اعلام کرده اند در حمایت مستقیم اسلام آباد قرار دارد که همپیمان منطقه ای امریکاست، همان کلاف سردرگمی که طرف های درگیر در دو سوی جبهه ها حضور دارند.

راه حل سیاسی که دبیر کل ناتو با تاکید عنوان کرد همان تغییر سیاست امریکا در افغانستان است که عنوان شده با رویکرد منطقه ای بازنگری می شود که اشاره با مقابله با رقبای دیرینه واشنگتن همچو روسیه و ایران دارد و متحدان به مانند پاکستان و عربستان.

حمایت آموزشی ناتو از نیروهای امنیتی با توجه به گسترش جنگ و از دست دادن بخش اعظم مناطق تحت حاکمیت طالبان شکست ماموریت آموزشی ناتو در افغانستان است و بر همین اساس کشورهای دخیل در مناسبات سیاسی کشور در پی راه حل سیاسی و گفتگوهای صلح می باشند.

حال آنچه در جلسه وزرای دفاع ناتو رخ دهد را دبیر کل ناتو در نشست خبری عنوان کرد و می ماند استراتژی امریکا که تعیین کننده اصلی برنامه در افغانستان می باشد که با افزایش اختیارات پنتاگون گمان می رود که بخشی از نیروها شامل حضور در میدان های جنگ خواهد شد.

آنچه در افغانستان رخ می دهد از حکومت گرفته تا میدان های نبرد نه از جانب قدرت گرفتن طالبان و دیگر گروه های تروریستی بلکه زیر نظر امریکایی صورت می گیرد که از موج ناآرامی ها در راستای کاهش قدرت رقبای این کشور استفاده می شود.

کاسترو همیشه فرمانده

در این گزارش آمده است، فیدل کاسترو برای بسیاری از دوستدارانش یک انقلابی قهرمان بود که سالها چهره ای آشنا در صحنه سیاست جهان محسوب می شد و تاثیری زیادی بر تحولات کوبا و منطقه آمریکای لاتین گذاشت.
چریک های تحت رهبری فیدل کاسترو در شب سال نو ۱۹۵۹ میلادی دیکتاتوری ژنرال ‘باتیستا’ را سرنگون کردند و بدین ترتیب، کوبای جدید متولد شد.
کاسترو همراه با ارنستو گوارنا دلا سرنا معروف به «چه گوارا» و تنی چند از انقلابیون دیگر، نخستین دولت سوسیالیستی را در قاره آمریکا و تنها در چند صد کیلومتری آمریکا پایه گذاری کرد.
دیری نپائید که آمریکا در صدد آن بر آمد تا دولت نوپای کوبا را سرنگون کند. سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) با آموزش و تسلیح هزاران کوبایی در تبعید، از طریق خلیج خوکها به کوبا حمله کرد.
اما آمریکایی ها که هرگز تصور نمی کردند در این نبرد متحمل شکست شوند، با مقاومت سرسختانه نیروهای ارتش و مردمی و چریک های تحت امر کاسترو روبرو شدند و شکست سختی را تجربه کردند.
از همان ابتدای حکومت کاسترو بر کوبا، تحریم های سنگین اقتصادی واشنگتن علیه کوبا آغاز شد.
در این میان بزرگترین دشمن آمریکا، اتحاد جماهیر شوروی به نزدیکترین دوست کوبا و شخص فیدل کاسترو تبدیل شد.
در زمان رهبری ‘نیکیتا خروشچف’ در اتحاد جماهیر شوروی، مسکو مخفیانه با کاسترو قراردادی امضا کرد که بر اساس آن شوروی در خاک کوبا موشکهای بالستیک حامل کلاهک های هسته ای مستقر می کرد.
آمریکا تمام تلاش های خود را به کار بست تا از حضور دشمن دیرینه ی خود در خاک همسایگی خود جلوگیری کند. جان اف کندی رئیس جمهوری وقت آمریکا، حرکت کشتی ها در آبهای کوبا را مسدود کرد تا موشک های شوروی قادر به ورود به کوبا نباشند.
تاریخ نویسان در این باره نوشته اند که جهان در آستانه ی یک جنگ هسته ای ویرانگر قرار گرفت اما در آخرین لحظه اتحاد جماهیر شوروی کشتی حامل موشک های خود را متوقف کرد.
کوبا در طول سه دهه پس از این ماجرا، بزرگترین ارتش را پس از آمریکا در منطقه آمریکای لاتین زیر چتر حمایتی اتحاد جماهیر شوروی ایجاد کرد.
کاسترو در این مدت حمایت نظامی زیادی از حکومت های چپ گرای برخی کشورهای آفریقایی مانند اتیوپی، نامیبیا و آنگولا کرد.
در طول پنج دهه دشمنی میان آمریکا و کوبا، روسای جمهوری زیادی در کاخ سفید بر مسند قدرت نشستند و بارها نقشه ترور وی توسط سیا برنامه ریزی و اجرا شد اما هر بار وی از سوء قصد جان سالم به در برد.
سطح زندگی مردم کوبا در خلال دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی به علت تحریم های سنگین آمریکا بسیار کاهش یافته بود تا اینکه مراودات تجاری با اتحاد جماهیر شوروی در دهه ۸۰؛ به رکود اقتصادی در کوبا پایان داد و مردم توانستند زندگی بهتری داشته باشند.
ارائه خدمات درمانی رایگان به همراه برق ارزان، کوبا را به عنوان نمونه ای از مدل رشد غیر سرمایه داری بدل کرد.
اما با ورود میخائیل گورباچف به قدرت سیاسی و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، کوبا متحد اصلی خود را از دست داد. با این که استقلال سیاسی و اقتصادی از شعارهای اصلی انقلاب کوبا بود، اما فروپاشی شوروی نشان داد که کوبا طی سال های پیش از آن، به برادر بزرگ خود یعنی شوروی متکی بوده است.
اما رهبر فقید کوبا همچنان بر آرمان های انقلابی خود تاکید داشت. وضعیت اقتصادی مردم تا آنجایی خراب شد که بسیاری از آنان به امید زندگی بهتر از کشور خارج شدند.
تنها در تابستان سال ۱۹۹۴، بیش از ۳۰ هزار کوبایی در قایق های فرسوده به ایالت فلوریدا رفتند.
چند سال بعد، پاپ ژان پل دوم رهبر کاتولیکهای جهان از کوبا دیدار کرد و در مراسمی با حضور بیش از ۳۰۰هزار نفر، تحریم های اقتصادی آمریکا علیه هاوانا را تقبیح کرد و خواستار پایان دادن به آن شد.
اما در سال ۲۰۰۲ اتفاقی افتاد که باورش برای مردم انقلابی کوبا سخت بود.
در این سال کاسترو در جریان یکی از سخنرانی های طولانی اش در تلویزیون کوبا، از حال رفت و این موضوع در ۴۲ سال رهبری اش بی سابقه بود.
وضع نامساعد جسمانی کاسترو را ناگزیر کرد تا برادرش ‘رائول’ بعنوان جانشین مقام ریاست جمهوری کند. رائول در ابتدا به عنوان معاون کاسترو معرفی شد و سپس با رای مجلس این کشور، رئیس جمهور کوبا شد.
در ادامه این گزارش آمده است، روابط گرم میان هوگو چاوز رئیس جمهوری فقید ونزوئلا و نفت ارزان برای کوبا، جان تازه ای به اقتصاد این کشور دمید.
کاسترو که تا سال ها پس از انقلاب همه جا با سیگار برگی بر لب حاضر می شد، در دهه هشتاد سیگار را ترک کرد. شاید ترک سیگار به ورزش روزانه و تغذیه مناسب، موجب شد تا ‘فرمانده’ با وجود بیماری، کماکان سال ها دوام بیاورد. وی در یکی از آخرین سخنرانی هایش گفته بود از اینکه اینقدر عمرش طولانی شده است، در شگفت است و هرگز فکر نمی کرده اینقدر عمر طولانی داشته باشد.
وی سرانجام روز شنبه در ۲۶ نوامبر در سن نود سالگی درگذشت.

چرخبال های سفید به کمک طالبان شتافتند

“نظر به معلومات مردمان محل از ولایت قندوز سروکله طیاره های سفید رنگ زمان حکومت کرزی که در ولایت های جنوبی طالبان را از یک جا به جای دیگر انتقال می داد، دوباره در قندوز پیدا شده است”.

از قندوز و چهاردره حکایت هایی است که بعضی ها می گویند دو چرخبال سفید رنگ در شهر قندوز پیدا شده تقریبا نیم ساعت در ساحه رهبری طالبان در شهر توقف کرده بعد به طرف ولسوالی چهاردره پروازکرده است.

بعضی ها می گویند این چرخبال ها طالبان قندوز را به چهاردره انتقال داده است. در زمان حکومت کرزی نیز چنین خبرهایی از ولایت های جنوبی شنیده شده بود اما تا هنوز درباره هویت این طیاره های سفید رنگ از طرف حکومت اندک معلوماتی هم به مردم ارایه نشده حالا بیبینم حکومت اشرف غنی چه خواهد کرد.

چرخبال قندوز طالبان حکومت کرزیچرخبال قندوز طالبان حکومت کرزی

آمریکا بازی جدیدی در برابر تروریزم آغاز کرده

ملا هیبت الله رهبر گروه طالبان به روسیه سفر کرده است.
قبل از این ملا هیبت الله رهبر گروه طالبان در پاکستان، بگونه ای آشکار در مساجد به سخنرانی می پردازد و مردم را در برابر حکومت افغانستان و نیروهای آمریکایی تشویق می کند. یک گزارش تازه نشان می دهد که رهبر طالبان در منطقه ای در شهر کویته بسیاری ها را برای پیوستن به گروه طالبان فرا می خواند اما حکومت پاکستان در برابر سران گروه طالبان هیچ اقدامی انجام نمی دهد. هرچند حضور و محل بود و باش سران طالبان و دیگر گروه های هراس افکن در پاکستان آشکار است و حالا پاکستان این موضوع را نمی تواند انکار کند اما خاموشی جامعه جهانی در برابر این موضوع قابل پرسش است.

نظری پریانی، روزنامه نگار در برنامه «فراخبر» گفت: پاکستانی ها در امر مبارزه با تروریزم اصلاً صداقت ندارند و حالا آشکارا نشان می دهند که از داشتن چنین قوت هایی درمنطقه برخوردار هستند. با فعالیت آشکار رهبران طالبان در پاکستان، پاکستانی ها می خواهند از قدرتی که در منطقه دارند در برابر رقیب هایشان استفاده کنند، به شکل علنی صحبت کنند و فکر اینکه چگونه با آن برخورد می شود ندارند. در واقع پاکستان فعلا به شکل قلدر در منطقه عمل می کند.

وی افزود: متاسفانه بحث مبارزه با تروریزم به یک بازی تبدیل شده است که در این بازی کشورهای جهان، از جمله کشورهای قدرتمندی که در مبارزه با تروریزم شامل هستند و کشورهای کلان در منطقه به شکل مشترک در آن سهیم هستند و به همین دلیل مشکلات افغانستان ابعاد ملی، منطقه ای و بین المللی خود را پیدا کرده است. در این میان جای بسی سوال است که چگونه آمریکایی که در پشت رهبر طالبان می گردد ملا منصور را می بیند که از مرز پاکستان وارد می شود و وی را هدف قرار می دهد اما ملا هیبت الله را که به شکل آشکار در جاده های کویته و در مساجد هفته ها و ماه ها است که می گردد نمی بیند. و گزارشی در این قسمت به نشر نمی رسد و نگرانی صورت نمی گیرد.

نظری پریانی از بازی های تازه آمریکایی ها در برابر طالبان خبر می دهد و می گوید: می بینیم که برنامه هایی تازه روی دست گرفته شده است و سخنان اخیر کرزی هم در راستای همین برنامه ها است که آمریکایی ها دارند. پس از بحث به نتیجه رسیدن گفتگوهای صلح با حکمتیار بحث طالبان و ساختاری که مطرح خواهد شد و گسترده شدن عملیات طالبان هم بیشتر به این مسایلی که بعدا مطرح می شود ارتباط دارد که کرزی آن را کلید زد و در واقع این زنگ را بصدا درآورد و از بازی های تازه خبر داد. آمریکایی ها با توجه به همین بازی های تازه حالا اجازه دادند که یک انعطاف را در برابر طالبان نشان دهند. پیش از آن حداقل این اخلاق سیاسی وجود داشت در بین آمریکا و پاکستان که اگر از طالبان حمایت می شود رهبران طالبان به شکل علنی در هیچ کجا نمی توانستند حضور پیدا کنند. همین اخلاق را در بازی های استخباراتی حفظ می کردند. اما حالا این اخلاق وجود ندارد و رهبران طالبان آزادانه به هرجا می روند و آمریکایی ها کاری به آنها ندارد.

این روزنامه نگار اضافه کرد: در واقع یک بازی کثیف ادامه دارد. این بازی بسیار پیچیده است و بسیاری از شخصیت های سیاسی کشور از همین بازی نان و آب می خورند و با همین بازی به شهرت و اقتدار رسیده اند و سیاست می کنند و برایشان همان پول و سیاستی که می کنند مهم است. جالب است با اینکه آمریکایی ها بارها شعار مبارزه با تروزیزم سر می دهند اما هیچگاه گامی برای انزوای پاکستان برنمی دارند. چراکه منافع مشترکی بین آمریکا و پاکستان هنوز هم در منطقه وجود دارد. سیاست هایی که در دهه های نود برای منطقه تدوین یافته بود وجود دارد و فقط هر آن ابزاری که آن را عملی می کند تغییر می کند و چهره بدل می کند.

وی در اخیر گفت: به نظر می رسد که وضعیت جنگ و سیاست در افغانستنان پیچیده تر شده و کل منطقه را در برگرفته و قدرتهای کلان دیگر منطقه هم دوباره می خواهند در داخل ساختارهای استخباراتی یا سیاسی عرض اندام کنندو هر کسی سهم خودرا در این فرآیند بسیار پیچیده ای که هست برمی دارد و قضیه بسیار پیچیده شده و ما می بینیم که وضعیت افغانستان بسیار بغرنج است.

فقدان استراتژی غربی‎ها در افغانستان و نگاه ابزاری حکومت به گروه طالبان

رحیم حمیدی

فقدان استراتژی غربی‎ها در افغانستان و نگاه ابزاری حکومت به گروه طالبان

چندی پیش، باراک اوباما به نیروهای امنیتی ایالات متحده آمریکا صلاحیت بیشتر داد تا نیروهای امنیتی کشور را در میدان جنگ همراهی نماید. با وجود بازگشت نیروهای امنیتی ایالات متحده آمریکا در میدان جنگ اما، وضعیت امنیتی کشور هر روز بدتر می شود. ریشه این مشکلات کجاست؟ آیا نیروهای بین المللی آن طور که باید با نیروهای امنیتی کشور همکاری نمی کند و یا اینکه حکومت وحدت ملی و نهاد های امنیتی کشور قادر به استفاده از ظرفیت های موجود نمی باشد.
چند نکته در ارتباط با حضور نیروهای بین المللی در افغانستان مطرح است.
نیروهای آمریکایی در افغانستان بدون شک برای سرکوب گروه های شورشی یک ظرفیت است اما، اینکه از این ظرفیت چگونه استفاده می شود مسئله دیگری است. واقعیت امر این است که نیروهای بین المللی در افغانستان فاقد یک استراتژی برای حضور در افغانستان بوده است. در ۱۵ سال گذشته ایالات متحده آمریکا هیچ استراتژی مدون و تعریف شده در قبال افغانستان نداشته است. در واقع، ما با فقدان استراتژی در عرصه نظامی و ملکی مواجه بوده ایم. وضعیت کنونی ریشه در فقدان استراتژی غرب در افغانستان دارد.
کشورهای غربی به صورت عام و ایالات متحده آمریکا به صورت خاص در تلاش سرکوب نظامی گروه های شورشی بودند. ائتلاف بین المللی به رهبری ایالات متحده آمریکا در سال های نخست حضورشان در افغانستان موفق به سرکوب تمام عیار گروه طالبان و القاعده شد. موفقیت این کشورها در افغانستان ایده پیروزی کاذب را در اذهان سیاست مداران غربی ایجاد نمود. ایالات متحده آمریکا جنگ افغانستان را در همان سال نخست پایان یافته می دانستند. به همین خاطر، بدون دغدغه حمله بر عراق را سازماندهی نمودند. بخش از نیروهای آمریکایی به خاطر حمله بر عراق از افغانستان خارج شد. خروج نیروها از افغانستان این انگیزه را به گروه های شورشی و کشورهای حامی آن دادند که ایالات متحده آمریکا به دنبال حضور دراز مدت در منطقه نمی باشد و یا برنامه دولت سازی در افغانستان را روی دست ندارد به همین خاطر، گروه های شورشی با انگیزه تمام دوباره به میدان جنگ بازگشت و کشورهای حامی آن ها نیز یکبار دیگر کمک های خود را به این گروه ها از سر گرفت.
گروه طالبان در سال ۲۰۰۳ دوباره به میدان جنگ بازگشت. دقیقا زمانی که ایالات متحده آمریکا به عراق حمله نمودند. در سال ۲۰۰۵ صفوف جنگی خود را بیشتر سازماندهی نمود و در سال ۲۰۰۷ توانست حملات خود را افزایش دهد و تهدیدات جدی برای نیروهای بین المللی و نیروهای امنیتی افغانستان به وجود آورد. ناامنی گسترش یافت. با آمدن باراک اوباما توجه و تمرکز بر افغانستان بیشتر شد. باراک اوباما نیروهای بیشتری به افغانستان فرستاد اما، همچنان استراتژی دراز مدت برای افغانستان نداشت. با افزایش نیروهای آمریکایی در افغانستان وضعیت امنیتی تا حدودی بهبود یافت. باراک اوباما اما، برنامه خروج را روی دست گرفت. سال ۲۰۱۴ سال آخر مأموریت رزمی نیروهای بین المللی در افغانستان بود. خروج نیروهای بین المللی بار دیگر انگیزه بیشتر به گروه های شورشی داد و این گروه ها بار دیگر سربازگیری نمود و با قوت تمام به میدان جنگ باز گشت.
از سال ۲۰۱۴ و خروج نیروهای بین المللی از افغانستان گروه طالبان همواره قدرتمند تر شده است. این گروه با تهدیدات خود شهروندان زیادی را مهاجر نمود و موفق شد که ضربات سنگین مالی، تسلیحاتی بر نیروهای امنیتی کشور وارد نماید. بخش های از خاک کشور را به تصرف خود در آورد. همه این ها ریشه در فقدان استراتژی غرب در قبال افغانستان دارد. از طرف دیگر اما، حکومت حامد کرزی نیز مخالف سیاست های ایالات متحده آمریکا در افغانستان بود. این سیاست به ناکامی وضعیت کنونی کمک بیشتری نمود. در واقع، حکومت مرکزی به جای متقاعد کردن ایالات متحده آمریکا مبنی بر حضور دراز مدت سیاست را اتخاذ نمود که منجر به خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان شد. حامد کرزی، امضای پیمان امنیتی با ایالات متحده آمریکا را امضا ننمود. در واقع، حکومت کرزی راهی را انتخاب نمود که گروه طالبان به پیروزی در میدان جنگ امیدوار تر شود. بنابراین، ما در عین حال که با فقدان استراتژی غرب مواجه بوده ایم سیاست های کابل نیز کمک نمود تا گروه طالبان قدرتمندتر شود.
اکنون که وضعیت چندان تغییر ننموده است. ایالات متحده آمریکا همچنان استراتژی دراز مدت در قبال افغانستان ندارد. صلاحیت بیشتر دادن به نیروهای آمریکایی بیش از آن که ریشه در استراتژی آمریکا در قبال افغانستان داشته باشد بیشتر ریشه در ناگزیری این کشور در افغانستان دارد. حکومت وحدت ملی اگر چه سیاست همسویی با ایالات متحده آمریکا را روی دست گرفته است اما، سیاست حکومت قبلی در برخورد با گروه طالبان را ادامه داده است. هیچ انگیزه کافی برای سرکوب گروه طالبان دیده نمی شود. به نظر می رسد که حکومت وحدت ملی به گروه طالبان را ابزاری برای جلب کمک های بین المللی می داند. نتیجه این سیاست ها حضور گروه طالبان در چند کیلومتری لشکرگاه، سقوط ولسوالی خان آباد کندز و … است.
حکومت وحدت ملی به جای نگاه ابزاری به گروه طالبان باید درصدد آن بر آید تا ایالات متحده آمریکا و دیگر کشورهای غرب را متقاعد نماید تا یک استراتژی دراز مدت در مورد افغانستان تدوین نماید و بر مبنای آن عمل نماید. استراتژی غرب را وادار می نماید که کمک هایش را به افغانستان تداوم بخشد و نگذارد که اعتبار حکومت سقوط نماید و گروه های شورشی بار دیگر کنترل مناطق را در اختیار گیرد. ما در شرایط کنونی راهی را می رویم که پاکستان برای سال های متمادی پیموده است. پاکستان از گروه های شورشی به عنوان ابزار استفاده نمودند اما، اکنون گروه های شورشی تهدیدی جدی برای حکومت پاکستان است. پاکستان از گروه طالبان حمایت نمود اما، دامنگیر تحریک طالبان پاکستان شد. این درس خوبی برای حکومت وحدت ملی است که نگاه ابزاری به گروه های شورشی نداشته باشد. با این نگاه ما قادر به شکل دهی دولت و ملت نخواهیم شد. شکاف ها فعال خواهد ماند و تنش ها و منازعه در اشکال مختلف ادامه خواهد داشت. ما ضرورت به نگاه عقلانی به قضایا داریم. طالبان هیچ گاه حاضر به گفتگو و مصالحه نخواهد شد. انگاه ابزاری ما را کمک نمی کند تا به ثبات و صلح دست یابیم.
بنابراین، حکومت باید تلاش نماید تا کشورهای غرب را متقاعد سازد که افغانستان می تواند شریک استراتژیک خوبی برای غرب در منطقه باشد و کشورهای غربی باید بر مبنای یک استراتژی دراز مدت به افغانستان کمک نماید. در عین حال، حکومت باید نگاه ابزاری به گروه های شورشی را کنار بگذارد و با مبارزه فرهنگی و اجتماعی در کنار استفاده از ابزار نظامی گروه طالبان را منکوب و سرکوب نماید. در غیر آن، گروه طالبان هر روز قدرتمند تر خواهد شد و در نهایت، حکومت مرکزی را سقوط خواهد داد.

پاداش به پاکستان برای مبارزه یا پرورش تروریسم!

پاداش سفر بدون ویزای پاکستانی ها به امریکا به دلیل مبارزه با تروریسم و به عبارت دیگر، تروریستان پاکستان از این پس می توانند برای استراحت و تفریح بدون اتلاف وقت برای ویزا به امریکا سفر کنند.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی افغانستان (afghanpaper)، پاکستان به تازگی جزو کشورهایی شده است که شهروندانش بدون ویزا می تواند به امریکا سفر کند و این درقبال تلاش این کشور در امر مبارزه با تروریست اعلام شده است.

حال معنی واقعی تروریسم چیست و چه گروه های تروریست خوانده می شوند، تروریست‌ها معمولا برای تبلیغ ایدیولوژی خود و یا برای مقابله به مثل کردن با دشمن خود دست به کشتار و ترور مردم غیر سیاسی می‌زنند تا با ایجاد ترس و وحشت در جامعه به خواسته‌های خود برسند و برخی گروه‌ها مانند “داعش”، “القاعده” و “طالبان” تا پایان همه رعب و وحشت‌ها رفته‌اند.

کشته شدن بن لادن رهبر القاعده در سال ۲۰۱۱ در پاکستان، حمایت و تجهیز طالبان از ابتدای شکل گرفته شدن این گروه از سوی پاکستان، استقرار شبکه حقانی در وزیرستان پاکستان تنها سه مورد از موارد حمایت همه جانبه دولت پاکستان از سه شبکه بزرگ تروریستی است که خون بارترین اقدام هراس افکنی در جهان را به عهده دارند.

برای اولین بار امریکا پس از خبر مرگ ملاعمر در سال ۲۰۱۴ در پاکستان، اعلام کرد که طالبان از خاک پاکستان اداره می شود اما با این وجود این کشور به جای پایان دادن به تروریسم، سیاست تشدید و تجهیز طالبان و تروریستان برای توسعه جنگ و تصرف مناطق بیشتر و کشاندن نیروهای امنیتی به جنگ فرسایشی، تشدید اختلافات میان مردم، تجهیز و اعزام دهشت افکنان به کشور و مداخله نظامی را بیش از گذشته در قبال افغانستان در پیش گرفت.

آیا پس از علنی شدن اقدامات حمایت گرانه پاکستان از گروه های تروریستی، این کشور توانسته اعتماد امریکا را برای متعهد ماندش برای محو تروریسم جذب کند یا آمریکا نیز شریک تروریست پروری است؟

چشم پوشی امریکا از اقدامات تروریستی پاکستان پس از حملات ۱۱ سپتامبر قوت گرفت و زمانی که پاکستان با درخواست امریکا مبنی بر مشارکت در جنگ با تروریسم مواجه شد، عملا چاره ای نداشت که به این درخواست پاسخ مثبت دهد، چرا که با توجه به روابطش با گروه های افراطی، عدم همکاری اش در نبرد بر علیه تروریسم می توانست از سوی دیگر کشورهای جهان به گونه ای دیگر تعبیر شود.

بدین گونه پاکستان با سیاست یک بام و دوهوا، هم حمایت امریکا را به همراه داشت و هم توانست افغانستان را غرق در ناامنی کند.

بسیاری از کارشناسان معتقدند که این کشور به مار زخمی‌یی می‌ماند که در پی ضرر رسانی به دیگر کشورها برای رسیدن به اهداف سیاسی خود است، حتی اگر بحث جنجالی خط مرزی دیورند و رابطه گرم با هند را معضل اصلی این کشور با افغانستان بدانیم و فرض بر حل کامل آن، سبب نمی شود که پاکستان دست از مداخلات خود در امور افغانستان بردارد.

این واقعیت‌ها نشان می‌دهند که پاکستانی‌ها به دنبال چیزهای فراتر از مشکل دیورند و رابطه با هند هستند، موضع و سیاست اصلی پاکستان به قدرت رساندن دوباره طالبان است و سقوط این گروه را در تقابل با استراتژی‌های کلان منطقه‌یی خود تعبیر کرده‌اند.

پاکستان از همان آغاز مبارزه جهانی با تروریسم، هیچ‌گاهی موافق این مبارزه نبوده و برخلاف آن، به حمایت و تسلیح گروه‌های تروریستی ادامه داده است و در حقیقت پاکستان از سوی امریکا پاداش تجهیز و آموزش هزاران هزار تروریست را برای کشتار و ناامنی در منطقه بخصوص افغانستان دریافت کرده است و اقدامات ضد تروریستی امریکا و متحدش پاکستان بازی سیاهی بیش نیست، چرا که قلب پاکستان فقط با تروریست زنده است و افغانستان مامنی برای آن.

دوئل فاروق وردک و امریکا رسوایی به بار آورد

روزی روزگاری، مسوولانی جان بر کف نه برای منافع ملی که در راستای ادای دین به امریکا از مجسمه آزادی گرفته تا قانون تابعیت و شهروندی این کشور، در تمام امور امنیتی و سیاسی و اقتصادی تیشه به ریشه مردم ملکی زدند و ابر قدرت غرب را آباد کردند.

در بسیاری از چور و چپاول هایی که صورت گرفت، در بسیاری کشتار دسته جمعی مردم ملکی بی دفاع و غیرنظامیان زن و کودک، در بسیاری کشت و توزیع کوکنار و خشخاش که سود سرسام آوری به جیب ناتو و کاخ سفید سرازیر کرد و در بسیاری از اعمال برنامه های میان مدت و بلندمدت امریکا که تاثیرات آن سالیان سال بعد آشکار می گردد…

در هیچ کدام از موارد مذکور و موارد از قلم افتاده، بدون جاسوسی، خیانت به میهن، وطن فروشی، بیگانه پرستی و دالر پرستی مسوولان بی مسوولیت افغانستانی انجام این پروژه ها ممکن نبود و در واقع سهم افغانستانی های امریکایی تبار و امریکایی مسلک بیش از امریکایی های مقیم افغانستان است.

این معامله گری ها و لابی گری ها سود چشمگیری نیز به جیب خاینان ملی وارد کرده است و آنان را از فرش نمور به عرش اعلای مادی رسانده است گرچه از دست دادن محبوبیت و رسوای دو عالم شدن را نیز برایشان به ارمغان داشته…. بگذریم!

از آنجا که در سیاست های امریکا و در منافع تعریف شده کاخ سفید و کنگره و پنتاگون، هر فرد تا زمانی که به درد برنامه ها بخورد حق و حقوق دارد و از آن زمان به بعد یا ترور شخصیتی یا منزوی یا مفقودالاثر می شود؛ فاروق وردک هم به تیر غیب گرفتار آمد.

بدین معنا که در حین اینکه امریکا مامور خدوم خود را مورد ملامت عمومی قرار داد و گزارشی مبنی بر اختلاس بیش از ۷۶۰ میلیون دالری وی در وزارت معارف را به سمع و نظر همگان رساند؛ فاروق وردک هم از کار ننشست و خبر از معامله پنهان ۷۰ میلیون دالری کابل و اسلام آباد برای تفاهنامه استراتژیک داد.

این امریکایی که حتی به مزدوران جان بر کف و غلامان حلقه به گوش خود رحم نمی کند همان امریکایی است که مردم ملکی بی اعتماد از حکومت مرکزی به وعده وعیدهایش دل خوش کرده اند و می پندارند که آرمان شهر و مدینه فاضله را در کابل خواهند آفرید… هیهات!

آمریکا با زورگویی بر ما حکمرانی می کند.

بی تردید داعش مولود نامشروع آمریکا و صهیونیسم برای دور کردن افکار عمومی جهان از جنایت های اسراییل است.

بیست سال پیش آمریکایی ها طالبان را در افغانستان به وجود آوردند تا بهانه نفوذ در کشور ما را پیدا کنند و امروز نیز سرکوبی داعشی که ساخته و پرداخته خود آمریکایی ها است را بهانه ای برای بازگشت نظامی به منطقه خاورمیانه قرار دادند.

آمریکاییها در ظاهر از عراق خارج شدند در حالیکه پایگاه های نظامی آنها همچنان به قوت خود در این کشور باقی بود. حملات انتحاری پی در پی، جنگ های فرقه ای، ناامنی های هدفدار، بی ثباتی های سیاسی و … همه و همه را آمریکا در عراق طی دو سه سال اخیر به راه انداخت تا به مردم عراق اینگونه القاء کند که بدون ما شما نمی توانید روی پای خود بایستید.

بعد هم گروهی افراطی غیر مسلمان را تحت نام اسلام به گرده ی مردم سوریه و عراق تحمیل نمود تا به این بهانه یکبار دیگر با متحدانش به عراق و سوریه حمله ور شود تا به آرزوی دیرینه ی خود که داشتن یک خاورمیانه ی تحت اختیار غرب است، دست یابد.

بسیاری از آگاهان مسایل سیاسی بر این باورند که داعش یکی از ابزار های قوی اسراییل برای تحقق بخشیدن به خاورمیانه جدید است.اگر چه اداره و کنترل داعش تا کنون هزینه های زیادی برای اسراییل داشته است اما از طریق این گروه میتوان منطقه را تحت تسلط خود داشته و به هدف اصلی خود که باز آفرینی خاورمیانه جدید هست، دست یابد.

این موضوع به حدی برای غرب مهم بود که بعد از نفرت سراسری مردم جهان نسبت به اقدامات داعش و احتمال مقابله بین المللی با این گروه،اسراییل به غزه حمله کرد تا داعش را از صدر اخبار رسانه های جهان خارج کند. در واقع اسراییل با حمله به غزه نگاه ها را از داعش به سمت خود بازگرداند تا داعش بتواند ماموریت خود را دور از چشم رسانه ها به درستی انجام دهد.

برعکس آنچه غربیها مدعی آن هستند داعش بزرگترین خدمت را به پروژه های غرب و رژیم صهیونیستی می کند. در وهله اول: تل آویو سعی دارد خود را جزیی از ایتلاف بین المللی و منطقه ای معرفی کند که به دنبال مبارزه با داعش است، این اقدام با هدف بهبود وجهه اسراییل و نفی صفت تروریسم از آن صورت می گیرد، بویژه بعد از جنایت‌هایی که این رژیم در غزه انجام داده، این رویکرد برای تل‌آویو ضروری به نظر می‌رسد.

دوم: تلاش برای تروریستی نامیدن حرکت های مقاومت فلسطینی از طریق تشبیه آن به داعش. به این ترتیب اسراییل می تواند جنایت های خود بر ضد ملت فلسطین را توجیه کرده و حمایت بین المللی برای خود بخرد.

سوم: اسراییل با استفاده از خطر داعش در کشورهای عربی بویژه همسایه خود می تواند احداث دیوار نژاد پرستانه در طول رود اردن را توجیه کند و به این ترتیب اشغالگری خود در شهرک های صهیونیست نشین را در منطقه غور اردن تقویت کرده و آرمان فلسطین را از بین ببرد.

چهارم: استفاده از خطر داعش می تواند باعث تشدید تحریک منطقه ای برای گسترش فتنه و درگیریهای مذهبی و فرقه ای شود و دعوت این رژیم برای تشکیل دولت نژاد پرست یهودی در فلسطین اشغالی را توجیه پذیر می‌کند.

پنجم: تلاش برای ایجاد توجیهات داخلی جهت افزایش بودجه های امنیتی اسراییل و دور کردن افکار عمومی اسراییل از بحران اقتصادی و اجتماعی موجود در سرزمین‌های اشغالی که در نتیجه هزینه‌های گزاف امنیتی و تجاوزهای مکرر صهیونیست‌ها به نوار غزه برای این رژیم به وجود آمده است.

این اهداف اسراییل با رویکردهای آمریکا در استفاده از نقش داعش در بهبود وجهه جهانی خود نیز تناقضی ندارد. البته آمریکا می‌خواهد به بهانه مبارزه با داعش وجهه خود را بهبود بخشد و به همین بهانه نفوذ و حضور نظامی خود در منطقه بویژه عراق را بار دیگر احیا کند. به همین علت می بینیم که تشدید خطر داعش در منطقه با تحرکات سیاسی و دیپلماتیک آمریکایی ها همزمان شده و آن‌ها به تشکیل دولت جدید عراق رضایت می دهند تا بتوانند بیشترین میزان مشارکت نیروهای مزدور خود در این دولت را رقم بزنند.

همچنین آمریکا می خواهد نشان دهد که همچنان خودش رهبری جهان را تحت عنوان مبارزه با تروریزم بر عهده دارد، به همین علت بر رهبری خود در معادلات جهانی تاکید می کند و وجود قطب‌های بین‌المللی و منطقه ای را به رسمیت نمی‌شناسد.

با توجه به ایتلاف راهبردی آمریکا و رژیم صهیونیستی و اهداف مشترک آنها در منطقه می توان گفت که خطر تروریسم داعش و بزرگنمایی این خطر در راستای منافع و اهداف هر دوی اینها قرار دارد تا منطقه تحت سیطره آمریکا باقی بماند از سوی دیگر آرمان فلسطین نیز در راستای اهداف صهیونیستی به صورت کامل از افکار عمومی منطقه حذف شود.

اما آنچه برای ما مردم افغانستان و دولت جدید که تحت ریاست داکتر اشرف غنی احمدزی تا چند روز دیگر مراسم تحلیفش را به جا می آورد، ضروری است آنکه: تمام این برنامه ها را آمریکا برای تسلط خاورمیانه انجام می دهد. اگر از افغانستان هم نمی رود به همین دلیل است.

آمریکاییها یک سخن دیگر هم با دولتمردان کابل دارند آن هم اینکه از عراق درس بگیرید و با کاخ سفید مخالفت نکنید! در غیر اینصورت مسوولیتهای بعد از آن با شما است. دیدید زمانی که ما از عراق رفتیم داعش چه بلایی بر سر مردم این کشور آورد. حال اگر ما از افغانستان هم بروید، طالبان با جان و مال و ناموس شما همان را می کنند که این روزها گروه تروریستی داعش با مردم بیچاره ی عراق و سوریه می کند.

و به راستی که ننگ بر این سیاست کثیف آمریکا.

 

از فروشگاه ما دیدن فرمایید رد کردن