خانه «=« آرشیو برچسب: دین

آرشیو برچسب: دین

مسلمانان نمی گذارند بیت المقدس پایتخت اسراییل شود

شماری از رهبران جهادی کشور موضع گیری خود را در واکنش به اوضاع جاری در کشور بیان کردند.
گفتنی است که در مراسمی جداگانه عبدالرب رسول سیاف، رهبر جهادی نیز در خصوص مسایلی همچون انتخابات، گسترش فساد در ادارات کشور و نیز مساله به رسمیت شناخته شدن بیت المقدس بعنوان پایتخت اسراییل موضع گیری خود را بیان کردند.

صبغت الله مجددی رییس جمهور پیشین و رهبر جهادی، امروز پنجشنبه ۱۶ قوس ۱۳۹۶ در یک نشست خبری می گوید: آمریکا حق نداشت که بیت المقدس را پایتخت اسراییل کند. ما این را شدیدا رد می کنیم و این را تجاوز بی موجب بر سر عنعنات و بر سر عقیده و عقاید مسلمان ها می دانیم. آمریکا حاکم عالم اسلام نیست. آمریکا حاکم عالم بشریت نیست. این تجاوز آمریکا و این بی پروایی اینها که می خواهند بیت المقدس را مرکز حکومت اسراییل بگردانند از قدرت آنها بیرون است.

وی افزود: آمریکا این را بداند که مسلمان ها اینقدر بی غیرت نیستند. مسلمانان توانستند که در برابر ابرقدرت اتحاد شوروی اعلان جهاد کنند و پیروز شوند. حالا هم مسلمان ها اجازه نمی دهند که بیت المقدس پایتخت اسراییل شود.

مجددی گفت: حکومت، مردم و ملت افغانستان به اتفاق آرا رد می کنند که بیت المقدس هیچگاه نمی تواند پایتخت اسراییل شود. ما مسلمان ها تا قطره آخر خون خود برای این موضوع ایستاد هستیم.

مجددی بیان کرد: حکومت و جریان های سیاسی با یکدیگر تفاهم ندارند و این حالت حمایت خارجی به تکیه گاه حکومت تبدیل شده است و از سوی دیگر دشمنان نیز با راه اندازی عملیات انتحاری در مساجد و حمله به تجمعات به اختلافات دامن می زنند و ملت و دولت را تضعیف می کنند.

رییس جمهور سابق کشور، فقر و بیکاری را در کنار مساله بازگشت کنندگان و بیجاشدگان داخلی در فصل سرما نگران کننده خواند و اظهار کرد: این مساله و در کنار آن روشن نبودن چشم اندازی از انتخابات پارلمانی و روشن نبودن هیچ نشانه امیدوار کننده از آمادگی کمیسیون انتخابات برای برگزاری آن نه تنها به مشروعیت نظام صدمه می زند که حکومت را نیز بشدت ضعیف می کند.

رهبر شورای احزاب با ابراز نگرانی از اوضاع جاری در کشور اظهار کرد: از نظر شورای احزاب، وحدت ملی اصل اساسی است که همه باید به آن التزام صادقانه داشته باشند و از حکومت و جریان های سیاسی می خواهیم که در موضع گیری هایشان منافع و وحدت ملی را فراموش نکنند.

وی خطاب به حکومت نیز بیان کرده است که حکومت باید با جریان های سیاسی از در تفاهم وارد شده و آنان را در مسایل بزرگ ملی شریک کند چراکه تضعیف احزاب و جریان ها به نفع ملت و کشور نیست.

مجددی در واکنش به قانون شکنی و اقدامات فراقانونی حکومت گفت: اجرا و عمل به قانون از وظایف اساسی حکومت است که متاسفانه با ازدیاد نقض قوانین نافذه کشور حکومت روز به روز اعتبار خود را از دست می دهد؛ از حکومت می خواهیم که اجراییات خود را مطابق قوانین نافذه کشور کند و جریان های سیاسی نیز قوانین را سرلوحه کار خود قرار دهند.

رییس جمهور سابق، ضمن هشدار از صدمه زدن به اعتماد عمومی در دخالت حکومت در امورات کمیسیون انتخابات گفت: عزل و نصب کمیشنران کمیسیون انتخابات باید بر اساس قانون صورت بگیرد و هرگونه اقدام فراقانونی حکومت نسبت به کمیسیون انتخابات اعتماد عمومی به جریان انتخابات را صدمه می ز ند.

وی بدون اشاره مستقیم به نشست سیاسیون مخالف حکومت در قندهار نیز اظهار کرد: دیدگاه های و مواضع سیاسی همه جرایان های سیاسی قابل احترام است و هر جیان می تواند موقف خود را اعلام کند اما برای رسیدن به راه حل قابل قبول ضرورت است که جریان ها با یکدیگر گفتگو کنند و نسبت به مسایل عمده ملی از موضع گیری های تشنج زا و پراکنده که نتیجه ای جز نگرانی مردم ندارد، دوری کنند.

مجددی افزود: همه جریان های سیاسی شایسته است که با یکدیگر وارد گفتگو شوند و به راه حل های سیاسی قابل قبول همه دست یابند و شورای احزاب آمادگی دارد که از این گفتگوها میزبانی کند.

مقام ارشد پیشین کشور بار دیگر از حکومت و کمیسیون انتخابات خواست تا برگزاری انتخابات پارلمانی سال ۱۳۹۷ را جدی بگیرند و هشدار داد که عدم برگزاری آن موجب تضعیف مشروعیت نظام خواهد شد.

وی خبر داد: برای ایجاد شفافیت در انتخابات و نیز جلب اعتماد عمومی تقویت نظارت احزاب بر روند انتخابات امری ضروری است و در این خصوص شورای احزاب طرحی را آماده کرده که آن را در اختیار کمیسیون انتخابات خواهد گذاشت و با رسانه ها نیز شریک خوهد کرد.

امامت و وحدت اسلامی

اشاره
به نظر برخی، در عصر ما بحث از مذهب و امامت که زمان بسیاری از صدر اسلام گذشته است بی فایده بلکه زیان آفرین است، زیرا این بحث ها مربوط به قضیه ای است تاریخی که قرن ها از وقوعش گذشته است. بحث از این که خلیفه و جانشین بعد از پیامبر(صلی الله علیه وآله) چه کسی بوده و هست؟ علی بن ابی طالب(علیه السلام) یا ابوبکر؟ در این زمان خالی از فایده است و حتی چه بسا این مباحث در این زمان، جز ایجاد فتنه و نزاع و برانگیختن کینه ها، اثر دیگر ندارد؛ به عبارت دیگر در این عصر که احتیاج مبرم به وحدت و تقریب بین مذاهب است، چرا این گونه مباحث که اختلاف زا است مطرح می گردد؟….
ما به لطف خداوند متعال در صددیم آثار و فواید بحثِ امامت را در این عصر طیّ مطالبی بیان کنیم.
حقیقت وحدت
از آن جا که اشکال کننده، به واژه وحدت اهمیت فراوانی می دهد، جا دارد ابتدا به مفهوم حقیقی آن بپردازیم:
دو اصطلاح و عنوان مهمّ است که باید در کنار هم مورد توجه خاص قرار گیرد و هیچ کدام را نباید فدای دیگری کرد: یکی حفظ وحدت و یک پارچگی امّت اسلامی و دیگری حفظ اصل اسلام.

شک نیست که همه مسلمانان وظیفه دارند این دین حنیف را حفظ کرده و در گسترش آن بکوشند و از این رو همگان در این راه مسئولیت سنگینی دارند، هم چنین از آن جا که مسلمانان دشمنان مشترکی دارند که در صددند اصل اسلام و مسلمانان را نابود کنند، باید متحد شده و در حفظ کیان اسلام و مسلمانان بکوشند. ولی این بدان معنا نیست که از وظیفه دیگر شانه خالی کرده و از بیان حقایق مسلّم اسلامی سرباز زنند. هرگز نباید مسئله وحدت یا اتحاد را اصل و هدف قرار داده و حقایق شریعت را فرع و فدای آن نماییم. بلکه بر عکس، اگر اسلام بر وحدت یا اتحاد بین مسلمانان تاکید دارد، برای صیانت و نگه داری از دین است، حال چگونه ممکن است مسئله وحدت برای کسی بسیار مهم جلوه کند؛ به طوری که دست از برخی مسلّمات دین و مذهب بردارد و یا آن که در صدد توجیهات بی مورد آنها برآید.

تاریخ و سیره پیامبر(صلی الله علیه وآله) بهترین شاهد و مؤیّد این مطلب است: پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) باآن که می داند بنی امیّه با علی(علیه السلام) و بنی هاشم مخالف است و هرگز عده ای زیر سلطه و ولایت امام علی(علیه السلام) نمی روند و امامت او را هرگز نمی پذیرند، اما این مسئله باعث نشد که از بیان حقّ و حقیقت صرف نظر کرده و ولایت و امامت علی(علیه السلام) را بیان نکند، بلکه در طول ۲۳ سال بعثت خود در هر جا و هر نحو که ممکن بود و موقعیت داشت، ولایت و امامت علی(علیه السلام) را به مردم گوشزد کرد، با این که به طور قطع می دانست از هنگام وفاتش در این موضوع اختلاف خواهند کرد، بلکه این اختلاف باقی مانده تا روز ظهور امام زمان(علیه السلام) ادامه پیدا خواهد کرد، با این همه حقّ را بیان کرد.

چرا پیامبر(صلی الله علیه وآله) با این که می داند تا روز قیامت به سر مسئله امامت علی(علیه السلام) اختلاف می شود، این گونه بر ولایت علی(علیه السلام) تأکید میورزد، که حتّی در روز غدیر برای جلوگیری از شک و شبهه دست آن حضرت را بالا می برد، تا همه ببینند که پیامبر(صلی الله علیه وآله) چه تأکیدی بر ولایت او
داشته است.
از این جا به خوبی روشن می شود که بیان حقّ و حقیقت اصل است و در هیچ موقعیّتی نباید از آن صرف نظر کرد؛ حتّی در صورتی که می دانیم با بیان آن میان مسلمین دو صف ایجاد شده و دو دستگی ایجاد خواهد شد.

ولی این بدان معنا نیست که مسلمانان به جان یکدیگر افتاده و هم دیگر را نابود کنند، بلکه با بیان مدّعای خود، یکدیگر را تحمل کرده و به پیروی از گفتار نیکو دعوت نمایند، ولی در عین حال از دشمن مشترک نیز غافل نباشند.

قیام امام حسین(علیه السلام) نیز دلیل و شاهد خوبی بر مدعای ماست، زیرا حضرت(علیه السلام) با آن که می دانست با قیامش بین دو دسته از مسلمانان نزاع خواهد شد، در عین حال هرگز به جهت اتحاد بین مسلمانان از اصل مهم امر به معروف و نهی از منکر غافل نشد.

سیره و روش امام علی(علیه السلام) نیز گویای این مطلب است، زیرا به نظر برخی حضرت می توانست با دادن امتیاز بی جا به طلحه و زبیر و معاویه، جلوی جنگ جمل و صفین را بگیرد و با این کار از ایجاد اختلاف بین مسلمانان جلوگیری کند تا هزاران نفر در این قضیه کشته نشوند، ولی آن حضرت به جهت حفظ اصول اسلام و حقّ و حقیقت و شریعت اسلامی هرگز حاضر نشد از آن حقایق چشم پوشی کند.
پس حقیقت مفهوم وحدت و به عبارت صحیح تر اتحاد آن است که با حفظ عقاید قطعی و مسلم خود در مقابل دشمن مشترک موضع واحدی داشته و از او غافل نباشیم و این بدان معنا نیست که از بحث و گفتگوی علمی محض و خالی از تعصبات پرهیز کنیم، زیرا همه امور در حقیقت برای حفظ شریعت اسلامی است.
از این رو است که امام علی(علیه السلام) در بحبوبه جنگِ صفین، از وقت فضیلت نماز سؤال می کند و بعد از آن که از او سؤال می شود که اکنون در اوج نبرد چه وقت نماز است؟ در جواب می فرماید: مگر ما برای غیر از برپایی نماز می جنگیم؟ لذا نباید هیچ گاه هدف، فدای وسیله گردد.

شیخ محمّد عاشور، معاون رئیس دانشگاه الازهر مصر و رئیس کمیته گفت و گوی بین مذاهب اسلامی در بیان نظریه ای کاملاً منطقی و متین می گوید: مقصود از اندیشه تقریب بین مذاهب اسلامی، یکی کردن همه مذاهب و روی گردانی از مذهبی و روی آوردن به مذهبی دیگر نیست، که این به بیراهه کشاندن اندیشه تقریب است. تقریب باید بر پایه بحث و پذیرش علمی باشد تا بتوان با این اسلحه علمی به نبرد با خرافات رفت و باید دانشمندان هر مذهبی در گفت و گوی علمی خود، دانش خود را مبادله کنند، تا در یک محیط آرام بدانند، بشناسند، بگویند و نتیجه بگیرند. (۱) .

نگاه اهل هر مذهب به نقاط مشترک، باعث همکاری درون گروهی برای زیستن در جامعه جهانی می شود و نگاه به نقاط اختلاف، در یک بستر علمی و تحقیقاتی، باعث جدّیت و تلاش در بحث و پژوهش علمی برای رسیدن به حقیقت و تبیین آرا و نظرات دیگران می گردد. نمی توان در پوشش شعار تمسک به ولایت اهل بیت(علیهم السلام)، آثار و لوازم فقهی اقرار به شهادتین را نفی کرد، همان طور که نمی توان تحت عنوان وحدت اسلامی و با شعار براندازی تعصبات، از جهات اختلاف در اصول ایمانی و آثار و لوازم آن چشم پوشی نمود.

نفی تعصّب به معنای عدول از حقایق نیست، بلکه به معنای پایه ریزی مبانی اعتقادی بر موازین علمی و کارشناسانه است چه در زمینه پژوهش و تحقیق، و چه در زمینه گفت و گو و بحث تا در نتیجه این نظام فکری، سلوک اهل مذاهب با یکدیگر بر پایه مدارا و عدم خشونت، شکل گیرد.

وحدت بر محور امام بر حق
اسلام بر وحدت میان مسلمانان تأکید فراوانی دارد؛ قرآن کریم می فرماید:
” اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوانًا “؛ (۲)

و نعمت خدا را بر خود یاد کنید آن گاه که دشمنان [یکدیگر] بودید، پس میان دل های شما الفت و مهربانی انداخت تا به لطف او برادران هم شدید.

” وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَیِّناتُ وَ أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ “؛(۳)

و چون کسانی مباشید که پس از آنکه دلایل آشکار برایشان آمد، پراکنده شدند و با هم اختلاف پیدا کردند و برای آنان عذابی سنگین است.

” إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ “؛ (۴)

در حقیقت مومنان با هم برادرند.
” إِنَّ الَّذینَ فَرَّقُوا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعًا لَسْتَ مِنْهُمْ فی شَیْء “؛ (۵)

کسانی که دین را پراکنده ساختند و فرقه فرقه شدند، تو هیچ گونه مسئول ایشان نیستی.
” وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعًا وَ لا تَفَرَّقُوا “؛ (۶)

و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید.
” وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُکُمْ “؛ (۷)

و با هم نزاع مکنید که سُست شوید و مهابت شما از بین برود.
” إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّهً واحِدَهً وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ “؛ (۸)

و این امت شما که امتی یگانه است و منم پروردگار شما، پس مرا بپرستید.
با این همه تأکید فراوان که قرآن بر مسئله وحدت اسلامی و اتّحاد دارد، لکن از این نکته نباید غافل بود که وحدت، محور می خواهد و به تعبیر دیگر کانالی برای رسیدن به وحدت و اتحاد لازم است. تأکید بر اصل وحدت، بدون آن که محور و کانال آن مشخّص شود، کاری لغو و بیهوده ای است.

هرگز قرآن صامت به تنهایی نمی تواند محور وحدت باشد، زیرا به تعبیر امیرالمؤمنین(علیه السلام): قرآن دارای وجوهی است که می توان لفظ آن را بر هر یک از آن وجوه حمل کرد؛ از این رو می بینیم که قرآن کریم، با آن که از کتاب آسمانی به امام تعبیر می کند آن جا که می فرماید: ” وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتابُ مُوسی إِمامًا وَ رَحْمَهً “؛ (۹) و پیش از وی [نیز] کتاب موسی راهبر و مایه رحمت بوده است. همچنین از صحف ابراهیم و موسی یاد کرده و می فرماید: ” صُحُفِ إِبْراهیمَ وَ مُوسی “؛ (۱۰) صحیفه های ابراهیم و موسی.

ولی در عین حال به آن اکتفا نکرده، ابراهیم(علیه السلام) را به عنوان امام ناطق معرفی می کند و می فرماید: ” وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِمات فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِمامًا قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمینَ “؛ (۱۱) و چون ابراهیم را پروردگارش با کلماتی بیازمود و وی آن همه را به انجام رسانید، [خدا به او] فرمود: من تو را پیشوای مردم قرار دادم. [ابراهیم ] پرسید: از دودمانم [چطور] ؟ فرمود: پیمان من به بیداد گران نمی رسد.
از این جا به خوبی استفاده می شود که امام صامت که همان کتاب های آسمانی است، کافی نیست، بلکه نیاز به امام ناطقی است که در موارد اختلاف، بیانگر حقّ و حقیقت باشد. و به تعبیر دیگر او محور حقّ و وحدت اسلامی گردد.
از آیه اعتصام نیز این نکته به خوبی روشن می شود؛ زیرا مسلمانان را امر می کند که به ریسمان الهی چنگ زنند؛ یعنی آن که شما را به طور قطع به خداوند می رساند، کسی جز امام بر حقّ و معصوم نیست، زیرا همان گونه که اشاره شد قرآن دارای ظاهر و باطن متعدّدی. ضابطه بسیار مهم در وحدت اسلامی این است که نتیجه آن باید اتحاد و وحدت بر حقیقتی باشد که پس از بحث و بررسی کارشناسانه خبرگان امر، کشف می شود.

مراد و نتیجه وحدت، دست برداشتن از حقایق نیست، بلکه وحدت در مسیر حقیقت است. آیه اعتصام با تعیین معیار و میزان وحدت در امت اسلامی از این راز بسیار مهمّ پرده بر می دارد که این وحدت در امّت محقّق نمی شود مگر با اعتصام و تمسک به حبل الله؛ چنگ زدن به ریسمان الهی امّت را از تفرقه و فرو افتادن در وادی بدبختی ها و فتنه های تیره و تار نجات می دهد.
نکته قابل توجه این است که از محور وحدت، به حبل تعبیر شده است. روشن است که این ریسمان دو طرف دارد: یک سوی آن امت و سوی دیگرش خداوند متعال است؛ واسطه ای است بین زمین و آسمان؛ بشر و غیب. پس باید این قطب دایره وحدت و

اتحاد، متّصل به عالم غیب و ملکوت باشد تا بتواند حلقه ارتباط عالم شهود با عالم غیب گردد. از همین جا می توان نتیجه گرفت که کشتی وحدت باید در بندر حقّ و حقیقت پهلو گیرد و لنگر بیندازد، نه در اسکله هوا و هوس؛ اتحاد بر حقّ و حقیقت مدّ نظر است، نه اتفاق بر هوا و هوس.

بنا بر این، حقیقت واقعیتی است که هیچ گونه ربطی به وفاق یا عدم وفاق امّت ندارد. و این، وظیفه امّت است که حقیقت را بیابد و به آن به صورت جمعی چنگ بزند؛ یعنی پس از درک آن حقیقت، با تطبیق خود بر آن، متّحد گردد. پس حقیقت، مولود اتفاقِ امت نیست که هر گاه بر چیزی متفق شد، همان حقّ باشد و هر گاه از چیزی روی گرداند، باطل گردد.

همان گونه که حضرت سیدالشهداء(علیه السلام)، شجاعانه اتحاد مسلمانان را بر هم زد و علیه یزید قیام کرده و فرمود: إنّما خرجت لطلب الاصلاح فی أمّه جدّی أرید أن آمر بالمعروف وأنهی عن المنکر. (۱۲) من به جهت اصلاح در امّت جدّم قیام کردم و هدف من امر به معروف و نهی از منکر است.

اگر نفس اتفاق امّت، ملاک و معیار حق و حقیقت است، دیگر احتیاج به اصلاح ندارد. اصلاح و امر به معروف ونهی از منکر قوی ترین برهان است که حقّ، حقانیّت خود را از اجماع مردم کسب نمی کند، بلکه این مردم اند که باید خود را بر حق عرضه کنند، و خویش را با آن هماهنگ سازند. با مراجعه به روایاتی که ذیل آیه اعتصام وارد شده نیز به این نتیجه می رسیم که ریسمان خدا همان امامان معصوم اند که انسان را به طور قطع و یقین به خداوند متعال می رسانند.
ابن حجر هیتمی این آیه را در ردیف آیاتی آورده که در شأن اهل بیت(علیهم السلام) وارد شده است. (۱۳) هم چنین می توان حدیث ثقلین را مفسّر آیه اعتصام دانست، زیرا در آن حدیث، رسول خدا(صلی الله علیه وآله) مؤمنان را امر می کند که به دو گوهر گران بها چنگ زنند، که همان قرآن و عترت است، تا به حقّ و حقیقت رهنمون شده و از گمراهی رها شوند.

ابو جعفر طبری در تفسیر آیه اعتصام می گوید: مقصود از اعتصام، تمسک و چنگ زدن است، زیرا ریسمان، چیزی است که انسان را به مقصد خواهد رساند. (۱۴) از طرف دیگر در برخی از متن های حدیث ثقلین، تعبیر اعتصام به کار رفته است. از باب نمونه ابن ابی شیبه، حدیث ثقلین را چنین نقل می کند که پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: انّی ترکت فیکم ما لن تضلّوا بعدی ان اعتصمتم به: کتاب الله و عترتی. (۱۵) از این جاست که مفسران و محدثان، حدیث ثقلین را در ذیل آیه شریفه اعتصام ذکر کرده اند.

حاکم حسکانی به سند خود از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نقل می کند: کسی که دوست دارد سوار بر کشتی نجات شده به ریسمان محکم چنگ زند و اعتصام به ریسمان الهی داشته باشد، باید ولایت علیّ را پذیرفته و به فرزندان هدایتگر او اقتدا کند. (۱۶) .

نتیجه این که از آیه شریفه و روایاتی که در تفسیر آن آمده است به خوبی استفاده می شود که اهل بیت(علیهم السلام)محور وحدت میان امّت اسلامی اند، و بحث از امامت و ولایت آنان در حقیقت، بحث از محور وحدتی است که قرآن و روایات بر آن تأکید فراوانی داشته اند. همان گونه که روایات دیگر نیز بر این امر تأکید دارند؛
حاکم نیشابوری به سند خود از ابن عباس نقل می کند که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: ستارگان، امان اهل زمین اند از غرق شدن و اهل بیت من امان اند برای امّتم از اختلاف و هر گاه قبیله ای از عرب با آنان مخالفت کنند، در میان خودشان اختلاف افتاده و جزء حزب ابلیس می گردند. (۱۷) و نیز به سند خود از ابوذر نقل می کند که او در کنار کعبه ایستاد، دست ها را به درِ کعبه گرفت، خطاب به مردم فرمود: ای مردم! هر کس مرا می شناسد که می شناسد و هر کس نمی شناسد، من ابوذرم، از رسول خدا(صلی الله علیه وآله)شنیدم که فرمود: مثل اهل بیت من مثل کشتی نوح است، هر کس سوار بر آن شود نجات یافته است و هر کس از آن سرپیچی کند غرق شود. (۱۸) آن گاه هر دو حدیث را صحیح می شمرد.

 

پی نوشت ها

۱اسکندری، بازخوانی اندیشه تقریب، ص ۳۲
۲آل عمران آیه ۱۰۳
۳آل عمران آیه ۱۰۵
۴حجرات ۴۹ آیه ۱۰
۵انعام آیه ۱۵۹
۶آل عمران آیه ۱۰۳
۷انفال آیه ۴۶
۸انبیاء ۲۱ آیه ۹۲
۹هود ۱۱ آیه ۱۷
۱۰اعلی ۸۷ آیه ۱۹
۱۱بقره آیه ۱۲۴
۱۲بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۲۹
۱۳الصواعق المحرقه، ص ۹۰
۱۴جامع البیان، ج ۴، ص ۲۱
۱۵ابن ابی شیبه، المصنّف
۱۶شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۱۳۰
۱۷مستدرک حاکم، ج ۲، ص ۱۴۹
۱۸همان، ج ۲، ص ۳۴۳

آیا جامعه توسعه یافته به دین نزدیکتر است؟

آیا جامعه توسعه یافته به دین نزدیکتر است؟ جواب خویش را در این ویدیو بیابید.

دختر افغان (کلیپ)

 

 

بررسی اقوال پیرامون حجیت سنت صحابه

اسلام آیین جهانی است و آخرین دینی است که خداوند متعال در دوره و عصر پایان تاریخ به بشر عرضه کرده است. با ملاحظه این دو جهت باید دین اسلام از کمال و جامعیت فوق العاده ای برخوردار باشد، تا نه تنها بتواند جواب گوی تمام جوامع بشری در عصر خود باشد، بلکه باید نسل های آینده را نیز تا روز قیامت پاسخ گو باشد.از طرفی دیگر، مشاهده می کنیم که مدّت بعثت پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) بسیار محدود است؛ یعنی ۲۳ سال، که بیشتر این وقت را در مکه صرف مبارزه با بت پرستی و نفی شرک از جامعه شبه جزیره العرب کرده. ده سال باقی مانده از بعثت را نیز به جهت تشکیل حکومت اسلامی در مدینه، صرف مسائل حکومتی و دینی نمود. شیعه و اهل سنت اتفاق دارند این وقت محدود نمی توانست جواب گوی مسائلی باشد که جامعه بشری تا روز قیامت به آن احتیاج دارد، لذا هرکدام درصدد توجیه و تدبیر و چاره ای برآمده اند. شیعه امامیه معتقد است: از آن جا که وظیفه انبیا بیان کلیات احکام، و فلسفه وجودی اوصیا، توسعه و تبیین شریعت است، لذا دین و شریعت و مصادر تشریع از این جهت کامل شده است. ولی اهل سنت به لحاظ منابع استنباط و أدله در مضیقه قرار دارند، از این رو به کثیری از ادله ومنابع ظنّی روی آورده اند که هیچ دلیل قانع کننده بر آن وجود ندارد از آن جمله حجّیت سنت صحابه است. در…

متن مقاله :

اسلام آیین جهانی است و آخرین دینی است که خداوند متعال در دوره و عصر پایان تاریخ به بشر عرضه کرده است. با ملاحظه این دو جهت باید دین اسلام از کمال و جامعیت فوق العاده ای برخوردار باشد، تا نه تنها بتواند جواب گوی تمام
جوامع بشری در عصر خود باشد، بلکه باید نسل های آینده را نیز تا روز قیامت پاسخ گو باشد.
از طرفی دیگر، مشاهده می کنیم که مدّت بعثت پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) بسیار محدود است؛ یعنی ۲۳ سال، که بیشتر این وقت را در مکه صرف مبارزه با بت پرستی و نفی شرک از جامعه شبه جزیره العرب کرده. ده سال باقی مانده از بعثت را نیز به جهت تشکیل حکومت اسلامی در مدینه، صرف مسائل حکومتی و دینی نمود. شیعه و اهل سنت اتفاق دارند این وقت محدود نمی توانست جواب گوی مسائلی باشد که جامعه بشری تا روز قیامت به آن احتیاج دارد، لذا هرکدام درصدد توجیه و تدبیر و چاره ای برآمده اند. شیعه امامیه معتقد است: از آن جا که وظیفه انبیا بیان کلیات احکام، و فلسفه وجودی اوصیا، توسعه و تبیین شریعت است، لذا دین و شریعت و مصادر تشریع از این جهت کامل شده است. ولی اهل سنت به لحاظ منابع استنباط و أدله در مضیقه قرار دارند، از این رو به کثیری از ادله ومنابع ظنّی روی آورده اند که هیچ دلیل قانع کننده بر آن وجود ندارد از آن جمله حجّیت سنت صحابه است. در حقیقت این منبع تشریع را در مقابل منبع غنی سنت اهل بیت(علیهم السلام) جعل کرده اند تا بتوانند این خلأ مهمّ را جبران کنند. ما درصددیم این منبع را بررسی کنیم.

اقوال در سنت صحابه
بزرگان اهل سنت در حدود اخذ از سنت صحابه اتفاق نظر ندارند:
۱ ابن قیّم جوزیه می گوید: ابوحنیفه آثار صحابه را بر قیاس و رأی مقدم می داشت. (۱).
۲ شاطبی می گوید: مالک قول صحابی را به سنت ملحق می نمود… بلکه نقل شده که مالک خبر واحد را با قول مخالف یک نفر از صحابه رها می کرد.(۲).
۳ شافعی جایگاه قول صحابی را بعد از نصّ و اجماع قرار داده و آن را بر قیاس مقدم می داشت. (۳) .
۴ احمد بن حنبل جایگاه فتوای صحابی را بعد از نص قرار داده و آن را اصل دوم در منبع تشریع می دانست. ابن قیّم می گوید: فتواهای احمد بن حنبل بر دو اصل استوار بود: نصوص و فتواهای صحابه، درصورتی که برای آن مخالفی وجود نداشته باشد. (۴) .
۵ ابن تیمیه می گوید: احمد بن حنبل و بسیاری از علما، از سنت علی(علیه السلام) متابعت نموده اند؛ همان گونه که از سنت عمر و عثمان متابعت کرده اند. اما برخی دیگر از عالمان، همانند مالک از سنت علی(علیه السلام) متابعت نکرده اند و همه در این اتفاق دارند که سنت عمر و عثمان حجّت است. (۵) .

مقصود از حجیت
در مورد حجّیت در سنت صحابه دو احتمال هست:
الف) مقصود حجّیت موضوعی است، همان گونه که سنت پیامبر(صلی الله علیه وآله) به همین معنا حجّت است. حجیّت موضوعی؛ یعنی چیزی ذاتا حجّت بوده و موضوع برای وجوب تعبّد و متابعت باشد، نه از آن جهت که راهی به حجّت و کاشف از حجّت است.

ب) احتمال دیگر آن است که مقصود از حجیت در سنت صحابه، طریقیّت است؛ یعنی سنت صحابه از آن جهت که طریق و راهی به حجّت ذاتی، یعنی سنت نبوی است، حجّت می باشد که دراین صورت باید خبر صحابی از شرایط خبر واحد؛ امثال ثقه و عدل بودن برخوردار باشد و در حقیقت بین صحابی و دیگر راویان حدیث هیچ فرقی وجود ندارد، اگر قول او حجّت است، به دلیل ثقه بودن مخبر است؛ در صورتی که ثقه یا عدل بودنش ثابت شود.

ظاهر کلام اصولیین اهل سنت این است که حجّیت در باب سنت صحابه، موضوعی است نه طریقی. در حقیقت کسانی که از اهل سنت، سنت صحابه را حجّت می دانند، برای آن شأنی همانند کتاب و سنت نبوی قائلند.

۱ ابن قیّم جوزیه می گوید: اگر کسی از اقوال صحابه پیروی کند، بی آن که در صحّت آن تحقیق کرده باشد، مورد سپاس و ستایش خواهد بود. (۶) .

۲ شاطبی می گوید: از روایات استفاده می شود کسی که از سنت صحابه پیروی کند، به مانند آن است که از سنت پیامبر پیروی کرده است. (۷) .

برخی بر این باورند که مقصود از حجّیت سنت صحابه نزد اهل سنت، حجّیت طریقی است نه موضوعی و اعتبارش از آن جهت است که یا همه صحابه انجام دهند، یا این که برخی انجام داده و عمل او مشهور شود و دیگران سکوت کرده و آن را ردّ نکنند. این موضوع در حقیقت به اجماع حقیقی یا تقدیری و سکوتی باز می گردد که خود طریق قطعی از سنت نبوی است، اما این توجیه خلاف مقصود و مراد اهل سنّت است، زیرا مطابق کلام برخی از علمای اهل سنّت حجّیت سنت صحابه از این باب نیست.
ابن قیّم جوزیه می گوید: اگر صحابی مطلبی بگوید از دو حال خارج نیست: یا صحابی دیگر با او مخالت می کند، یانمی کند. در صورت اوّل، قولش حجّت نیست… و در صورت دوّم، یا این است که قول صحابی در بین صحابه مشهور می گردد و کسی با او مخالفت نمی کند و یا این که این چنین نیست. در صورت اوّل، مطابق رأی اکثر فقها در حکم اجماع و حجت است. اما برخی معتقدند حجّت است، ولی اجماع محسوب نمی شود. عده ای دیگر، آن را نه حجت می دانند، نه تشکیل دهنده اجماع.
اگر قول صحابی مشهور نگردد، یا آن که کسی از مشهور بودن یا نبودن آن مطلع نشود در این صورت نزد اصولیین در حجیّت آن اختلاف است. جمهور امّت بر آن اند که در این صورت نیز قول صحابی حجّت است. (۸) .
از آخر عبارت ابن قیّم به خوبی استفاده می شود که حجّیت قول صحابی را به لحاظ کاشفیت از سنت نبوی از طریق اجماع نمی داند، بلکه برای قول صحابی همانند قول نبوی حجّیت موضوعی قائل است.
در مقابل، شیعه امامیه صحابه را از این جهت همانند بقیه می داند در این که حجیت سنت آنها متوقف بر آن است که وثاقت یا عدالت هریک از آنان به اثبات برسد، زیرا به طورکلّی صحابه عادل نیستند و دلیلی بر این مطلب موجود نیست، بلکه دلایل بر خلاف آن وجود دارد.
غزالی از عالمان اهل سنت، موافق با عقیده شیعه است او می گوید: کسی که ممکن است غلط یا سهو کند عصمت ندارد، لذا قولش حجّت نیست در این صورت چگونه ممکن است که به قول او احتجاج کرد؟ چگونه ممکن است برای گروهی عصمت تصور نمود، در حالی که بین آنان اختلاف فراوانی وجود داشته است؟ و چگونه این احتمال داده می شود، در حالی که صحابه خود اتفاق نموده اند بر این که می توان با اقوال و رفتار صحابی مخالفت نمود؟…. (۹) .

ادله عدم حجیت سنت صحابی
با مراجعه به آیات قرآن، روایات و تاریخ پی می بریم که نه تنها دلیلی بر حجیّت موضوعی و طریقی به نحو عموم بر سنت صحابی نیست، بلکه دلیل بر عدم حجّیت آن به وفور به چشم می خورد. اینکه به برخی از آنها اشاره می کنیم:

آیات
از آیات استفاده می شود صحابه اشتباهات و مخالت هایی با شریعت اسلامی داشته اند.
۱ ” وَ لَقَدْ صَدَقَکُمُ اللهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتّی إِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ فِی اْلأَمْرِ وَ عَصَیْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما أَراکُمْ ما تُحِبُّونَ مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الدُّنْیا وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الاْخِرَهَ… “؛ (۱۰) و به حقیقت خداوند وعده خود را به شما صادق گردانید؛ آن گاه دریافتید که غلبه کردید و به فرمان خدا کافران را در خاک هلاکت انداختید و همیشه بر دشمن غالب بودید تا این که در کار جنگ سستی کرده، اختلاف ایجاد کردید و نافرمانی حکم پیامبر(صلی الله علیه وآله)نمودید، پس از آن که هر چه آرزوی شما بود به آن رسیدید، منتها برخی برای دنیا و برخی دیگر برای آخرت می کوشید.
۲ ” إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْکُمْ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطانُ بِبَعْضِ ما کَسَبُوا… “؛ (۱۱) همانا آنان که از شما در جنگ احد پشت به جنگ کردند و منهدم شدند شیطان آنها را به سبب نافرمانی و بدکرداری شان به لغزش افکند….
۳ ” یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ – کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ “؛ (۱۲) ای کسانی که ایمان آورده اید، چرا چیزی به زبان می گویید که در مقام عمل خلاف آن می کنید، این عمل که سخنی بگویید و خلاف آن کنید بسیار سخت خدا را به خشم و غضب می آورد.
۴ ” وَ إِذا رَأَوْا تِجارَهً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَیْها وَ تَرَکُوکَ قائِماً… “؛ (۱۳)و هنگامی که تجارت یا لهوی ببینید به سوی آن رفته و تو را ایستاده رها می کنند.

روایات
هم چنین از روایات به طور وضوح استفاده میشود که صحابه عصمت از معصیت و خطا نداشته اند.
بخاری به سند خود از ابی حازم نقل می کند: از سهل بن سعد شنیدم که پیامبر(صلی الله علیه وآله)فرمود: من نظاره گر شما در کنار حوض کوثرم. هر کس بر آن وارد شود، آب آن خواهد آشامید. و کسی که از آن بیاشامد هرگز تشنه نخواهد شد. گروهی بر من وارد می شوند که من آنان را می شناسم و آنها نیز مرا می شناسند؛ آن گاه بین من و آنان حائل می شوند… می گویم: ایشان از من هستند خطاب می رسد: ای پیامبر! تو نمی دانی که چگونه اینان بعد از تو دین را تغییر و تبدیل نمودند. من هم می گویم: وای وای! بر هر کسی که بعد از من دین را تغییر و تبدیل کند. (۱۴) .
تفتازانی می گوید: برخی از صحابه از حقّ منحرف شده و به ظلم و فسق گرفتار شدند و علّت آن کینه، عناد، حسد، لجاجت، طلب ریاست، سلطنت و میل به لذت ها و شهوات بوده است، زیرا تمام صحابه معصوم نبوده و نیز هرکسی که پیامبر(صلی الله علیه وآله) را ملاقات کرده، اهل خیر نمی شود. اما عالمان به جهت حسن ظنّی که به اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه وآله)داشته اند درصدد توجیه و تأویل رفتار صحابه برآمده اند…. (۱۵) .

سیره صحابه
با مراجعه به سیره صحابه پی خواهیم برد که نه تنها آنان معصوم از گناه و اشتباه و خطا نبوده اند بلکه خود نیز به خطا و اشتباه صحابه معترف بودند از همین رو، اهل سنت نهایت توجیهی که برای عمل باطل برخی از صحابه می کنند این است که آنان مجتهد بوده اند و مجتهد گاهی اجتهادش به خطا می رود.
سید محمدتقی حکیم می گوید: بس است تورا دلیل بر عدم حجّیت سنت صحابه این که در روز شورا سیره عمر و ابوبکر بر امام علی(علیه السلام) عرضه شد، ولی حضرت نپذیرفتند و حتّی خلافت را به جهت آن رها نمودند ولی متأسفانه عثمان با پذیرش آن خلافت را تصاحب کرد. زمانی که امام علی(علیه السلام) به خلافت و حکومت رسید کوشید تا تمام کارهای خلافی که از خلفای قبل صادر شده و به عنوان سنّت بین مردم جا افتاده بود، از بین ببرد، اگر چه در برخی از آنها موفق نشد زیرا سنت خلفای سابق اثر عمیقی در میان آنان گذاشته بود.

عوامل طرح حجیت سنت صحابه
۱ گروه مخالف که تنها هدفشان رسیدن به ریاست و حکومت و سلطنت اسلامی بود، بعد از فوت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) با نقشه های ازپیش تعیین شده به اهداف شومشان رسیدند و از آن جا که در ابتدا مرجعیت دینی را چندان دارای اهمّیت نمی دیدند به اهل بیت(علیهم السلام)واگذار کردند، امّا پس از مدّتی پی بردند که ارجاع مردم به اهل بیت(علیهم السلام)
در مسائل دینی به ضرر حکومت و سلطنت آنان تمام خواهد شد، زیرا مردم می گویند:
اگر سنت پیامبر(صلی الله علیه وآله) و معارف دینی نزد اهل بیت(علیهم السلام) هست، پس شما چه کاره اید؟ چرا سیاست و مقام و حاکمیّت را به اهلش واگذار نمی کنید؟ از همین رو در صدد برآمدند که با طرح حجیت سنت صحابه وبه تعبیر دیگر، مرجعیت صحابه، مردم را از اهل سنت دور کنند.
۲ به مرور زمان با گسترش فتوحات اسلامی و سرازیرشدن سؤال های فراوان از مراکز مختلف از طرفی، و محدودیّت منابع استنباط نزد آنان از کتاب و سنت از طرفی دیگر به این فکر افتادند که خلأ موجود را جبران کنند، لذا سنت صحابه را به ناچار در مقابل سنت اهل بیت(علیهم السلام) یکی از منابع استنباط به جامعه فقهی معرفی کردند.

بررسی ادله اهل سنت
اهل سنت بر حجیت سنت صحابی به ادله ای تمسک کرده اند که پس از نقل آنها، به نقد هریک خواهیم پرداخت:

آیات
۱ خداوند متعال می فرماید: ” وَ السّابِقُونَ اْلأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ وَ اْلأَنْصارِ وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسان رَضِیَ اللهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنّات تَجْرِی تَحْتَهَا اْلأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها أَبَداً ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ “؛ (۱۶) آنان که در صدر اسلام سبقت به اسلام گرفتند از مهاجرین و انصار [و در دین خود ثابت ماندند] و آنان که به طاعت خدا پیروی ایشان کردند از سایر امّت، خدا از آنان خشنود است و آنان از خدا، و خدا برای آنها بهشتی که از زیر درختانش نهرها جاری است مهیا ساخته که در آن تا ابد متنعّم باشند و این به حقیقت سعادت بزرگ است.
ابن قیّم جوزیه می گوید: خداوند متعال پیروی کنندگان از صحابه را مدح کرده است. پس اگر کسی بی آن که در پی صحت و سقم کلام صحابی باشد، آن را پذیرفته و از او پیروی کند، نزد خداوند مورد ستایش است. (۱۷) .
جواب
اولا: آیه دلالت بر لزوم متابعت از سابقین صحابه دارد، به طور مطلق، بلکه در خصوص سبقت در ایمان به پیامبر(صلی الله علیه وآله). در حقیقت به مردم خطاب می کند که همانند کسانی از صحابه باشند که در ایمان به رسول خدا(صلی الله علیه وآله) از یکدیگر سبقت گرفتند.
ثانیاً: ذیل آیه صدر آن را تقیید می زند، زیرا در رابطه با همان صحابه می فرماید: ” وَ مَنْ یَعْصِ اللهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبِیناً “؛ (۱۸) و هر کس خدا و رسول را معصیت کند به گمراهی آشکاری مبتلا شده است. از این آیه استفاده می شود اطاعت و متابعت صحابه تا حدّی است که از خدا و رسولش نافرمانی نکنند و گرنه اطاعت آنان لازم نیست. و این با حجیت سنت صحابه به طور مطلق منافات دارد.
ثالثاً: آیه اخص از مدّعا است، زیرا تنها مربوط به سابقین از صحابه است، نه عموم صحابه.
۲ خداوند متعال می فرماید، ” اتَّبِعُوا مَنْ لا یَسْئَلُکُمْ أَجْراً وَ هُمْ مُهْتَدُونَ “؛ (۱۹) پیروی کنید از کسی که از شما درخواست اجرت نمی کند، در حالی که آنان هدایت یافتگانند.
ابن قیّم می گوید: لازم است از هرکدام از صحابه که از مردم اجرت نطلبیدند و هدایت یافته بودند. پیروی کرد. (۲۰) .
جواب
اوّلا: مقصود از ” مَنْ لا یَسْئَلُکُمْ أَجْراً… ” انبیاء مرسلین است، به دلیل صدر آیه که می فرماید: ” وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحابَ الْقَرْیَهِ إِذْ جاءَهَا الْمُرْسَلُونَ… ” (۲۱) و شکی نیست که هدایت انبیاء مقرون به عصمت است.
ثانیاً: آیه اعمّ از مدعی است، زیرا شامل هرکس می شود که از اجرت سؤال نکند و خود هدایت یافته باشد.
ثالثاً: وصف اهتدا و هدایت، بر جمیع صحابه صادق نیست، زیرا به طورحتم عده ای از آنان کارهای خلاف شرع انجام داده اند.
۳ خداوند متعال می فرماید: ” قُلِ الْحَمْدُ لِلّهِ وَسَلامٌ عَلی عِبادِهِ الَّذِینَ اصْطَفی “؛ (۲۲) .
بگو ستایش مخصوص خداوند است. و درود بر بندگانی که خداوند آنان را برانگیخت و انتخاب نمود.
ابن عباس می گوید: مقصود از آیه اصحاب پیامبر(صلی الله علیه وآله) است، زیرا آنان کسانی بودند که خداوند متعال آنها را از هرگونه کدورت صاف گرداند. (۲۳) .
جواب
اولا: حدیث ابن عباس ثابت نیست، لذا در هیچ یک از صحاح و سنن معتبر نقل نشده و کسی از اهل حدیث به آن تمسک نکرده است.
ثانیاً: حجیت قول صحابی را با قول صحابی نمی توان اثبات کرد، زیرا مستلزم دور باطل است.
ثالثاً: اختلاف بین صحابه دلیل بر عدم عصمت آنها از سهو و خطا و گناه است.
۴ خداوند متعال می فرماید: ” کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّه أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ… “؛ (۲۴) شما نیکوترین امّتی هستید که بر آن قیام کردند که مردم را به نیکوکاری دعوت کنند و از بدکاری بازدارند.
شاطبی می گوید: آیه دلالت بر اثبات افضلیّت این امّت بر سایر امّت ها دارد و این به نوبه خود اقتضا دارد که اصحاب پیامبر(صلی الله علیه وآله)درهرحال در دین استقامت دارند. (۲۵) .
جواب:
اوّلا: آیه دلالت بر استقامت نسبی برای افراد امّت اسلامی نسبت به امت های پیشین دارد، نه استقامت دینی برای تمام افراد امّت در هر حال.
ثانیاً: آیه در مقام تفضیل و برتری است، نه بیان حجیّت سنت صحابی.
۵ خداوند می فرماید: ” یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّادِقِینَ “؛ (۲۶) ای اهل ایمان! خداترس باشید و به مردمان راستگو و با ایمان بپیوندید.
ابن قیّم می گوید: گروه زیادی از گذشتگان معتقدند: مقصود از صادقین که باید پیرو آنان باشیم، همان اصحاب محمّدند. (۲۷) .
جواب
مطابق برخی از تفاسیر و روایات صحیح، مقصود از صادقین معصومین اند. که از حیث مصداق کسانی غیر از اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه وآله) نیستند. (۲۸) .
۶ خداوند متعال می فرماید: ” وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّهً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النّاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً… “؛ و هم چنان شما مسلمین را به آیین اسلام هدایت کردیم و به اخلاق معتدل و سیرت نیکو بیاراستیم تا گواه مردم باشید تا نیکی و درستی را سایر ملل عالم از شما بیاموزند، چنانچه پیامبر را گواه شما کردیم.
شاطبی می گوید: خداوند متعال عدالت را در این آیه به طور مطلق بر صحابه ثابت کرده و این دلالت بر استقامت آنها درهرحال دارد. (۲۹) .
ابوحاتم رازی نیز می گوید: خداوند متعال صحابه را امّت عدل توصیف کرد، پس اینان عدول امّت و امامان هدایت و حجت های دین و ناقلین کتاب و سنّت اند. (۳۰) .
جواب
اوّلا: مجرّد عدالت موجب عصمت نیست وگرنه لازم می آید که هر عادلی سنتش حجت باشد، اگرچه صحابی نیست و کسی به این مطلب قائل نشده است.
ثانیاً: مخاطبِ آن تمام امّت اسلامی است و اگر آیه دلالت بر حجیت سنت دارد باید این حکم را بر تمام امّت سرایت داد، درحالی که کسی این مطلب را قبول نکرده است.
۷ خداوند متعال می فرماید: ” وَ جاهِدُوا فِی اللهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباکُمْ… “؛ [(۳۱) و برای خدا جهاد در راه او را به جای آرید او شما را به دین خود سزاوار کرده است.
ابن قیم می گوید: خداوند متعال خبر داده که صحابه برگزیده خاص او می باشد و چنین افرادی سنت شان حجّت است. (۳۲) .
جواب
مقصودِ آیه تمام امّت و نیز تمام صحابه نیست، بلکه مجموع امت یا صحابه است، به لحاظ وجود افرادی شایسته و مطیع در میان آنان، نه کسانی که طبق نصّ آیات و روایات مرتکب معصیت و نافرمانی دستورات خداوند متعال شده اند.

روایات
۱ ابن قیّم جوزیه می گوید: در خبر صحیح از پیامبر(صلی الله علیه وآله) روایت شده که فرمود: بهترین قرن ها قرنی است که من در آن مبعوث شده ام، سپس کسانی که بعد از این قرن می آیند و در مرتبه سوّم کسانی که بعد از آن می آیند. آن گاه در توجیه حدیث می گوید: خیریّت مطلق اقتضا دارد که صحابه در تمام امور خیر پیش تاز باشند و نتیجه آن که سنت آنان حجّت است. (۳۳) .
جواب
اوّلا: حمل خیریّت بر شمول استغراقی؛ خلاف متبادر از روایت است، زیرا اگر کسی بگوید: زید از عمرو اعلم است، این بدان معنا نیست که تمام مسائل این چنین است.
ثانیاً: خیریّت دلیل بر حجیّت نیست، زیرا حجیّت موضوعی که مورد بحث است، تنها با عصمت سازگاری دارد.
ثالثاً: خیریّت قرن اوّل در مقابل قرن های بعدی نسبی است، نه مطلق؛ بدین معنا: کسانی که در عصر پیامبر(صلی الله علیه وآله) بودند نسبت به عصرهای بعد بهترند، نه این که به طور مطلق کاملند.
۲ مسلم در صحیح به سند خود از سعید بن ابی برده از پدرش نقل می کند: نماز مغرب را با رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به جای آوردیم؛ آن گاه با خود گفتیم: چه بهتر است که در مسجد بنشینیم تا نماز عشا را نیز با رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به جای آوریم. پیامبر(صلی الله علیه وآله) بر ما وارد شد و فرمود: هنوز این جا نشسته اید؟ عرض کردیم: ای رسول خدا! نماز مغرب را با شما به جای آوردیم، خواستیم که نماز عشا را نیز با شما به جای آوریم. حضرت ما را تحسین کرد؛ آن گاه سر به سوی آسمان بلند کرده و فرمود: ستارگان امانان آسمانند و هرگاه آنان از بین روند نظام آسمان برهم می خورد. من نیز امان برای اصحابم می باشم، هرگاه از میان آنان بروم به آنچه وعده داده شده اند خواهند رسید و اصحاب من امان این امت اند و هر وقت اصحابم از دنیا رحلت کنند به امتم آنچه وعده داده شده خواهد رسید. (۳۴) .
جواب
اوّلا: حدیث به دلیل وجود ابی برده ضعیف است، زیرا او به جرائم سنگین مشهور است. او کسی است که در کشتن صحابی بزرگوار حجر بن عدی و اصحابش دست داشته، زیرا به دروغ بر ضدّ آنها شهادت داده است. (۳۵) .
ابن ابی الحدید، از جمله منحرفان از امام علی(علیه السلام) را ابوبرده فرزند ابی موسی اشعری معرفی کرده است. او کسی است که دست ابوغادیه جهنی را به دلیل کشتن عمار بن یاسر بوسید و بر او دعا کرد. (۳۶) .
ثانیاً: در حدیث فوق آمده که هرگاه رسول خدا(صلی الله علیه وآله) از میان اصحاب خود رحلت کند، به اصحاب عذاب و وعده الهی خواهد رسید و این با حجیت سنت آنان سازگاری ندارد.
ثالثاً: تعبیر پیامبر(صلی الله علیه وآله) در حقّ صحابه دلالت بر عصمت آنان ندارد، زیرا شبیه این گونه تعبیر در حقّ کودک یا زن یا پیرمرد نیز رسیده است که آنها اگر در میان اهل زمین نبودند، خداوند مردم را عذاب می کرد.
رابعاً: مقصود پیامبر(صلی الله علیه وآله) آن است که: در میان صحابه کسانی وجود دارد که با نقل سنت من حجت را بر مردم تمام خواهند کرد. و این با حجیّت طریقی در اخبار صحابه نیز سازگاری دارد.
۳ برخی نیز به حدیث اهتد تمسک نموده اند. از ابن عباس نقل شده که پیامبر(صلی الله علیه وآله)فرمود: همانا اصحاب من، همانند ستارگانند، به هرکدام که تمسک کنید هدایت می یابید.
جواب
اولا: حدیث ازحیث سندضعیف است. ازجمله کسانی که تصریح به ضعف آن حدیث نموده اند، عبارتند از: احمد بن حنبل، (۳۷) مزنی شاگرد شافعی، (۳۸) ابوبکر بزار، (۳۹) ابن قطان، (۴۰) .
دارقطنی،(۴۱) ابن حزم، (۴۲) حافظ بیهقی، (۴۳) ابن عبدالبرّ، (۴۴) ابن عساکر، (۴۵) ابن جوزی، (۴۶) ابوحیان
اندلسی، (۴۷) ابن تیمیه، (۴۸) البانی، (۴۹) شمس الدین ذهبی، (۵۰) ابن قیم جوزیه، (۵۱) ابن حجر عسقلانی،(۵۲) جلال الدین سیوطی، (۵۳) متقی هندی، (۵۴) قاضی شوکانی(۵۵)و دیگران.
ثانیاً: حدیث مخالف ضرورت تاریخی است، زیرا به طور مسلّم گروهی از صحابه چه در زمان پیامبر(صلی الله علیه وآله) و چه بعد از حیات حضرت در دین بی استقامت بودند؛ و لذا نمی توانند منشأ هدایت برای دیگران گردند.
ثالثاً: در خود روایت قرائنی است که مانع ظهور حدیث در تمام صحابه است، زیرا اصحاب در هدایت به ستارگان تشبیه شده اند و می دانیم که هر ستاره ای منشأ هدایت نیست، بلکه ستارگان خاصی است که به دلیل داشتن موقعیت خاص می توانند مردم را هدایت نمایند.
رابعاً: صحابه در فهم برخی از آیات به اشتباه افتاده اند، لذا نمی توانند مرجع دینی مردم باشند.
غزالی می گوید: کسی که جایزالخطا در معرض و اشتباه است و عصمتش ثابت نشده، اقوالش حجت نیست. چگونه بدون هیچ دلیل و مدرکی ادعای عصمت در حقّ آنان شده است؟
از ابوبکر در مورد کلاله سؤال شد. در پاسخ گفت: من رأی خود را می گویم، اگر درست بود از خداوند است و اگر اشتباه بود از من و شیطان است. و خدا و رسول از آن بیزارند. (۵۶) .
زنی از قبیله جهنیّه را، که بچه شش ماهه زاییده بود، نزد عثمان آوردند. شوهرش بر ضدّ او شکایت کرد که او زناداده و عثمان نیز به سنگسارکردن وی حکم نمود. خبر به علی بن ابی طالب(علیه السلام) رسید. حضرت فرمود: این حکم باطل است، زیرا با جمعِ آیه: ” وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً “؛ (۵۷) با آیه: ” وَ الْوالِداتُ یُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَیْنِ کامِلَیْنِ ” به دست می آید که کمترین زمان حمل شش ماه است. عثمان گفت: به خدا من نمی دانستم. دستور داد که زن را برگردانند. ولی کار تمام شده بود و زن مظلوم بی هیچ جرم و گناهی، تنها به دلیل جهالت و نادانی یک نفر سنگسار شد. (۵۸) .

تطبیق حدیث بر اهل بیت
شیخ صدوق حدیث اهتد را به سند خود از امام باقر(علیه السلام) نقل کرده که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود:…همانا مَثَل اصحابم در میان شما مثل ستارگان است، پس به هرکدام از آنها تمسک کنید هدایت شده اید و گفتار هرکدام از آنان را بگیرید، هدایت یافته اید و اختلاف اصحابم بر شما رحمت است. عرض شد ای رسول خدا! اصحاب تو کیانند؟ فرمود: اهل بیتم. (۵۹) .
شیخ صدوق(رحمه الله) در تعلیقه خود بر حدیث فوق می فرماید: اهل بیت هرگز اختلاف نمی کنند و برای شیعیان خود به حقیقت فتوا می دهند. چه بسا فتوا به تقیه می دهند که در این صورت گفتارشان مختلف می گردد و تقیه برای شیعه رحمت است. (۶۰) .
مؤیّد این حدیث در تفسیر اصحاب به اهل بیت(علیهم السلام)، روایتی است که فریقین آن را نقل کرده اند و در آن، به جای اصحابی، اهل بیتی آمده است.(۶۱).
۴ ابن قیم جوزیه از انس بن مالک نقل می کند که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: همانا مَثَل اصحابم در میان امّتم، به مانند نمک در طعام است و غذا بدون نمک بی فایده است. (۶۲) .
جواب
اولا: حدیث از حیث سند ضعیف است.
ثانیاً: صلاح امت از جانب صحابه، به معنای وجوب متابعت و عصمت آنان نیست تا سنتشان حجّت گردد، بلکه تذکر به هدایت های رسول خدا(صلی الله علیه وآله) کافی است، که این حدّ تذکر با حجیّت طریقی سازگار است.
۵ ابن مسعود می گوید: به اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه وآله) تأسی و اقتداکنید، زیرا اینان دارای پاک ترین قلب ها و بیشترین عمل ها و هدایت هایند….(۶۳) .
جواب
اوّلا: حدیث مصادره به مطلوب است، زیرا با کلام صحابی، حجیت قول صحابی را به اثبات رساندن باطل است.
ثانیاً: اگر مقصود از تأسی،اقتدا به فردفرد اصحاب باشد، با واقعیات خارجی سازگاری ندارد و اگر منظور، عام مجموعی است به اعتبار این که در میان آنان اهل بیت عصمت و طهارت وجود دارند، اشکالی ندارد.
۶ ابن مسعود می گوید: خداوند در قلب های بندگانش نظر کرد و قلب محمّد را بهترین یافت؛ آن گاه به قلب های بندگان بعد از محمّد نظر کرد، قلب های اصحاب محمد را بهترین یافت و از این جهت آنان را برای مصاحبت و نصرت پیامبر(صلی الله علیه وآله)اختیار نمود. پس آنچه مسلمانان آن را حسن بدانند، حسن و آنچه را قبیح بدانند، قبیح است. (۶۴) .
جواب
اوّلا: استدلال به حدیث همانند حدیث قبل مصادره به مطلوب است.
ثانیاً: حدیث در نهایت، بر خوش نفس بودن صحابه دلالت دارد، نه این که آنان از هر اشتباه و خطا معصومند، تا سنت آنان حجّت باشد.
ثالثاً: ذیل حدیث با قرآن مخالف است، زیرا خداوند متعال می فرماید: ” وَ عَسی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسی أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ ” (۶۵) لیکن چه بسیار شود که چیزی را شما ناگوار شمارید ولی به حقیقت خیر و صلاح شما در آن بوده است و چه بسیار شود که چیزی را دوست دارید و در واقع شرّ و فساد شما در آن است و خداوند به مصالح امور دانا است و شما نمی دانید.

پی نوشت ها
۱- اعلام الموقعین، ج ۱، ص ۷۷٫
۲- الموافقات، ج ۴، ص ۴۲٫
۳- مناهج الاجتهاد فی الاسلام، ص ۶۳۶٫
۴- اعلام الموقعین، ج ۱، ص ۲۹ ۳۲٫
۵- منهاج السنه، ج ۳، ص ۲۰۵٫
۶- اعلام الموقّعین، ج ۴، ص ۱۲۴٫
۷- الموافقات، ج ۴، ص ۷۶٫
۸- اعلام الموقّعین، ج ۴، ص ۱۱۹ و ۱۲۰٫
۹- المستصفی، ج ۱، ص ۲۶۱٫
۱۰- آل عمران آیه ۱۵۲٫
۱۱- همان، آیه ۱۵۵٫
۱۲- صف ۱۶۱ آیات ۲ و ۳٫
۱۳- جمعه ۶۲ آیه ۱۱٫
۱۴- صحیح بخاری، کتاب الفتن.
۱۵- شرح مقاصد، ج ۲، ص ۳۰۶ ۳۰۷، مبحث امامت.
۱۶- توبه آیه ۱۰۰٫
۱۷- اعلام الموقعین، ج ۴، ص ۱۲۴٫
۱۸- احزاب ۳۳ آیه ۳۶٫
۱۹- یس ۳۶ آیه ۲۱٫
۲۰- اعلام الموقعین، ج ۴، ص ۱۳۰٫
۲۱- یس ۳۶ آیه ۱۳٫
۲۲- نمل ۲۷ آیه ۵۹٫
۲۳- اعلام الموقعین، ج ۴، ص ۱۳۱٫
۲۴- آل عمران آیه ۱۱۰٫
۲۵- الموافقات، ج ۴، ص ۷۴٫
۲۶- توبه آیه ۱۱۹٫
۲۷- اعلام الموقّعین، ج ۴، ص ۱۳۲٫
۲۸- ر.ک: الغدیر، ج ۲، ص ۳۰۶٫
۲۹- الموافقات، ج ۴، ص ۷۴٫
۳۰- رازی، مقدمه کتاب الجرح والتعدیل.
۳۱- حجّ ۲۲ آیه ۷۸٫
۳۲- اعلام الموقّعین، ج ۴، ص ۱۳۴٫
۳۳- همان، ص ۱۳۶٫
۳۴- صحیح مسلم، ج ۲، ص ۲۷۰؛ اعلام الموقعین، ج ۴، ص ۱۳۷٫
۳۵- تاریخ طبری، ج ۴، ص ۲۰۰٫
۳۶- شرح ابن ابی الحدید، ج ۴، ص ۹۹٫
۳۷- التقریر والتحبیر فی شرح التحریر، ج ۳، ص ۹۹٫
۳۸- جامع بیان العلم، ج ۲، ص ۸۹٫
۳۹- همان، ج ۲، ص ۹۰٫
۴۰- الکامل.
۴۱- لسان المیزان، ج ۲، ص ۱۳۷٫
۴۲- البحر المحیط، ج ۲، ص ۵۲۸٫
۴۳- تخریج احادیث الکشاف در حاشیه کشاف، ج ۲، ص ۶۲۸٫
۴۴- جامع بیان العلم، ج ۲، ص ۹۰٫
۴۵- فیض القدیر، ج ۴، ص ۷۶٫
۴۶- همان.
۴۷- بحرالمحیط، ج ۵، ص ۵۲۷٫
۴۸- المنتقی، ص ۵۵۱٫
۴۹- سلسله الاحادیث الضعیفه، ج ۱، ص ۷۸٫
۵۰- میزان الاعتدال.
۵۱- اعلام الموقعین، ج ۲، ص ۲۲۳٫
۵۲- تخریج احادیث الکشاف، ج ۲، ص ۶۲۸٫
۵۳- جامع الصغیر، ج ۴، ص ۷۶٫
۵۴- کنزالعمال، ج ۶، ص ۱۳۳٫
۵۵- ارشاد الفحول، ص ۸۳٫
۵۶- سنن دارمی ج ۲ ص ۳۶۵؛ تفسیر طبری، ج ۶، ص ۳۰٫ و تفسیر ابن کثیر، ج ۱، ص ۲۶٫
۵۷- احقاف ۴۶ آیه ۱۵٫
۵۸- موطأ مالک، ج ۲، ص ۷۶؛ سنن الکبری، ج ۷، ص ۴۴۲؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۴، ص ۱۵۷؛ عمده القاری، ج ۹، ص ۶۴۲ و درالمنثور، ج ۶، ص ۴۰٫
۵۹- معانی الاخبار، ص ۱۵۶ ۱۵۷٫
۶۰- همان، ص ۱۵۷٫
۶۱- الاصول السته عشر، ص ۱۶؛ لسان المیزان، ج ۱، ص ۱۳۶٫
۶۲- اعلام الموقعین، ج ۴، ص ۱۳۷٫
۶۳- همان، ص ۱۳۹٫
۶۴- همان، ص ۱۳۸٫
۶۵- بقره آیه ۲۱۶٫

بررسی تحلیلی توسل و شبهات پیرامون آن

چکیده :

یکی دیگر از موارد اختلاف بین وهابیان و سایر مسلمین، توسل به اولیای الهی یا به تعبیری، وسیله قرار دادن آنان نزد خداوند متعال است. وهابیان آن را جایز نمی دانند، اما عموم مسلمین نه تنها آن را جایز می شمارند، بلکه در طول تاریخ به آن عمل کرده اند. توسل انواع و اقسامی دارد که نزد عموم مسلمین برخی از آن ها صحیح و بعضی باطل و دسته ای دیگر مورد اختلاف هست؛ به همین دلیل هرکدام را با حکم آن ها بیان می نماییم.

متن مقاله :

یکی دیگر از موارد اختلاف بین وهابیان و سایر مسلمین، توسل به اولیای الهی یا به تعبیری، وسیله قرار دادن آنان نزد خداوند متعال است. وهابیان آن را جایز نمی دانند، اما عموم مسلمین نه تنها آن را جایز می شمارند، بلکه در طول تاریخ به آن عمل کرده اند. توسل انواع و اقسامی دارد که نزد عموم مسلمین برخی از آن ها صحیح و بعضی باطل و دسته ای دیگر مورد اختلاف هست؛ به همین دلیل هرکدام را با حکم آن ها بیان می نماییم.

تعریف توسل

توسل در لغت: خلیل بن احمد می گوید: توسل از وسلت الی ربّی وسیله است؛ یعنی انجام دادم عملی را تا به سبب آن به سوی خدا نزدیک شوم…. (۱) ابن منظور افریقی می نویسد: وسیله چیزی است که انسان به سبب آن به مقصود خود رهنمون می شود. (۲) .
توسل در اصطلاح: مقصود از توسل آن است که بنده چیزی یا شخصی را نزد خداوند واسطه قرار دهد تا او وسیله قربش به خدا گردد. (۳) .

فتواهای وهابیان
۱ شیخ عبدالعزیز بن باز مفتی سابق حجاز می گوید: توسل به جاه، و برکت یا حقِ کسی بدعت است، ولی شرک نیست؛ از همین رو هرگاه کسی بگوید: اللّهم إنّی أسألک بجاه أنبیائک أو بجاه ولیّک فلان أو بعبدک فلان أو بحقّ فلان او برکه فلان جایز نیست، بلکه بدعت و شرک آلود است. (۴) .
۲ شیخ صالح بن فوزان می گوید: هرکس به خالق و رازق بودن خداوند ایمان آورد، ولی در عبادت واسطه هایی بین خود و خداوند قرار دهد، در دین خدا بدعت گذارده است… و اگر به وسائط متوسل شود (به جهت جاه و مقام آنان) بدون آن که آنان را عبادت کند، این بدعت حرام و وسیله ای از وسائل شرک است… (۵) .
۳ گروه فتوای وهابیون، در جواب سؤالی از توسل می گویند: توسل به ذات پیامبر(صلی الله علیه وآله) و غیرِ او (از انبیا و صالحان) جایز نیست. هم چنین توسل به جاه پیامبر(صلی الله علیه وآله)و غیر او حرام است، زیرا این عمل بدعت و از پیامبر(صلی الله علیه وآله) یا صحابه حکمی در این مورد نرسیده است…(۶).
۴ ناصر الدین البانی می گوید: من معتقدم: کسانی که به اولیا و صالحان و… توسل می کنند از راه حقّ گمراه اند… (۷) .

فلسفه توسل
توسل وسیله و واسطه قرار دادن چیزی بین خود و مطلوب است. وسیله بر دو قسم است: گاهی از امور مادی است؛ مثل آب و غذا که وسیله رفع تشنگی و گرسنگی است. و زمانی نیز از امور معنوی است؛ مثل گناه کاری که خدا را به مقام و جاه یا حقیقت پیامبر(صلی الله علیه وآله)قسم می دهد تا از گناهش بگذرد. در هر دوصورت وسیله لازم است، زیرا خداوند متعال جهان آفرینش را به بهترین صورت آفریده است؛ آن جا که می فرماید: ” الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْء خَلَقَهُ “؛ (۸) آن خدایی که همه چیز را به بهترین صورت آفریده است.
جهان براساس نظام علّت ومعلولی واسباب و مسببات، برای هدایت و رشد و تکامل انسان ها آفریده شده است و نیازمندی های طبیعی بشر با عوامل و اسباب عادی برآورده می گردد. فیوضات معنوی خداوند، همچون هدایت، مغفرت و آمرزش نیز براساس نظامی خاص بر انسان ها نازل می شود و اراده حکیمانه خداوند بر این تعلق گرفته که امور از طریق اسباب خاص و علل معین به انسان ها برسد. بنابراین، همان گونه که در عالم ماده نمی توان پرسید: چرا خداوند متعال زمین را با خورشید نورانی کرده و خود بیواسطه به چنین کاری دست نزده است؟ در عالم معنا نیز نمی توان گفت: چرا خداوند مغفرت خویش را به واسطه اولیای الهی، شامل حال بندگان می کند؟ شهیدمطهری می فرماید:
فعل خدا، دارای نظام است. اگر کسی بخواهد به نظام آفرینش اعتنا نداشته باشد گمراه است. به همین جهت است که خدای متعال، گناه کاران را ارشاد فرموده است که درِ خانه رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) بروند و علاوه بر این که خود طلب مغفرت کنند، از آن بزرگوار بخواهند که برای ایشان طلب مغفرت کند. قرآن کریم می فرماید: ” وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤوُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوّاباً رَحِیماً “؛ (۹) اگر ایشان هنگامی که [با ارتکاب گناه] به خود ستم کردند، نزد تو می آمدند و از خدا آمرزش می خواستند و پیامبر هم برای ایشان طلب مغفرت می کرد، خدا را توبه پذیر مهربان می یافتند. (۱۰) .
از همین رو می بینیم که در قرآن و سنت تأکید فراوانی بر وسیله و توسل شده است. خداوند متعال می فرماید: ” یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَهَ… “؛ (۱۱) ای مؤمنین تقوا پیشه کنید و برای رسیدن به او وسیله طلب نمایید.

انواع توسل
توسل و وسیله قرار دادن برای رسیدن به خداوند و حوائج خود بر چند نوع است:
۱ برخی از آنها به اتفاق مسلمانان جایز است؛
۲ دسته ای به اتفاق مسلمانان جایز نیست؛
۳ گروهی دیگر مورد اختلاف بین وهابیان و مسلمانان است.

موارد اتفاق بر جواز

توسل به خدا به ذات و اسماء و صفاتش
خداوند متعال می فرماید: ” وَ لِلّهِ اْلأَسْماءُ الْحُسْنی فَادْعُوهُ بِها… “؛ (۱۲) و برای خدا است اسم های پسندیده، پس او را به آنها بخوانید.
ترمذی به سند خود از بریده نقل می کند: پیامبر(صلی الله علیه وآله) شنید که مردی خداوند را به ذات، صفات و اسمائش قسم می دهد و می گوید: اللّهم إنّی أسألک بأنّی أشهد أنّک أنت الله لا اله إلاّ أنت الأحد الصمد الذی لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفواً أحد پیامبر(صلی الله علیه وآله)فرمود: تو خدا را به اسم اعظم اش خواندی، اسمی که اگر به آن خوانده شود اجابت می کند و اگر به آن سؤال شود عطا می کند. (۱۳) .

شیخ عبدالعزیز بن باز می گوید:… توسل باید به اسمای خدا، صفات و توحید او باشد؛ همان گونه که در حدیث صحیح وارد شده است…. (۱۴) .

توسل به طاعت و ایمان
توسّل همراه عمل صالح از بهترین وسائط نزد خداوند متعال و از موارد اتفاق بین مسلمین است.
آلوسی در ذیل آیه شریفه: ” وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَهَ… ” می گوید: خداوند امر به ادایِ طاعات نموده است. (۱۵) .
حضرت ابراهیم و فرزندش اسماعیل ساختن خانه خدا را عملی برای تقرّب به خداوند متعال قرار داده بودند. خداوند در این باره می فرماید: ” وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْراهِیمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْماعِیلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ “؛ (۱۶) و [نیز یادآورید] هنگامی را که ابراهیم و اسماعیل پایه های خانه [کعبه] را بالا می بردند و [می گفتند] پروردگارا! از ما بپذیر، که تو شنوا و دانایی. آن گاه از خداوند حاجتشان
را طلبیده و عرض می کنند: ” رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِنا أُمَّهً مُسْلِمَهً
لَکَ وَ أَرِنا مَناسِکَنا وَ تُبْ عَلَیْنا إِنَّکَ أَنْتَ التَّوّابُ الرَّحِیمُ “؛ (۱۷) پروردگارا! ما
را تسلیم فرمان خود قرار ده و از دودمان ما، امّتی که تسلیم فرمانت باشند
[بهوجود آور ] و طرز عبادتمان را به ما نشان بده و توبه ما را بپذیر که تو توبه پذیر و مهربانی.
شیخ عبدالعزیز بن باز می گوید: هم چنین یکی از اقسام توسّل جایز، توسل به اعمال صالح است؛ در روایت آمده است: گروهی در غاری محبوس شدند و هرکدام با وسیله قرار دادن اعمال صالح خود از خداوند خواستند که او را نجات دهد: یکی خدا را به نیکی به پدر و مادر قسم داد. دیگری، به عفت از زنا سوگند داد. آن یکی به ادای امانت یاد کرد؛ در این هنگام خداوند همه آنان را نجات داد. (۱۸) .
مصطفی محمود در ذیل آیه: ” وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَهَ ” می گوید: وسیله هر انسانی عملش است و بهترین عمل متابعت کردن از رسول و الگو قرار دادن او در تمام اعمال است…. (۱۹) .

توسل به قرآن کریم
احمد بن حنبل از عمران بن حصین نقل می کند که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: قرآن بخوانید و با آن از خداوند سؤال و درخواست کنید…. (۲۰) .

توسل به پیامبر در روز قیامت
توسل به پیامبر(صلی الله علیه وآله) در قیامت یعنی این که مردم در روز قیامت حضرت را وسیله قرار داده و از او بخواهند تا نزد خداوند از آنها شفاعت کند. بخاری از پیامبر(صلی الله علیه وآله) نقل می کند: مؤمنان در روز قیامت دور هم جمع می شوند، و می گویند: چه خوب است اگر پیامبر(صلی الله علیه وآله)ما را شفاعت کند… آن گاه نزد پیامبر(صلی الله علیه وآله) آمده و از وی طلب حاجت می کنند؛ آن حضرت(صلی الله علیه وآله)نیز از آنان شفاعت می کند.
گروه فتوای وهابیان می گویند:… روز قیامت مؤمنان به ترتیب به حضرت آدم، نوح، ابراهیم، موسی و عیسی پناه می آورند و همگی عذر می خواهند. حضرت عیسی(علیه السلام)می فرماید: به نزد محمد(صلی الله علیه وآله) روید، زیرا او بنده ای است که خداوند گناهان گذشته و آینده او را آمرزیده و از او بخواهید تا شما را شفاعت کند. پیامبر(صلی الله علیه وآله) نیز به سجده افتاده و برای آنان از درگاه الهی طلب مغفرت و غفران می کند…. (۲۱) .

توسل به آثار پیامبر در زمان حیات
توسل، گاهی با وسیله قرار دادن خودِ شخص است، زمانی با اثرش و هنگامی نیز به مکانی است که آن شخص بزرگوار را در خود جای داده است.
احمد بن حنبل و دیگران نقل می کنند: پیامبر(صلی الله علیه وآله) هنگامی که وضو می گرفت، مردم به جهت تبرک به آب وضوی حضرت(صلی الله علیه وآله) نزدیک بود که خود را به هلاکت اندازند. (۲۲) .

توسل به دعای پیامبر در حال حیات
پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) به این دلیل که شخصیّتی عظیم و جلیل القدر است، دعایش رد نمی شود، لذا می توان برای رسیدن به خواسته خود از خدا به دعای او توسل جست.
برادران حضرت یوسف(علیه السلام) بعد از آن که به خطا و اشتباه و گناهشان پی برده و پشیمان گشتند، از پدرشان خواستند تا برای آنان دعا کند. خداوند در این زمینه می فرماید: ” قالُوا یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنّا کُنّا خاطِئِینَ؛ قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ “؛ (۲۳) گفتند: پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه که ما خطاکار بودیم… هم چنین در مذمّت منافقان می فرماید: ” وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ تَعالَوْا یَسْتَغْفِرْ لَکُمْ رَسُولُ اللهِ لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ وَ رَأَیْتَهُمْ یَصُدُّونَ وَ هُمْ مُسْتَکْبِرُونَ “؛ (۲۴) هنگامی که به آنان گفته شود: بیایید تا رسول خدا برای شما استغفار کند، سرهایشان را [از روی استهزا و کبر و غرور] تکان می دهند و آنها را می بینی که از سخنان تو اعراض کرده و تکبر میورزند.

توسل به ذات پیامبر قبل از آمدن به دنیا
حاکم نیشابوری نقل می کند: حضرت آدم(علیه السلام) بعد از آن که خطایی از او سرزد، عرض کرد: بارخدایا تو را به حقّ محمد سوگند می دهم از من بگذری! خداوند فرمود: ای آدم چه کسی به تو این کلمات را یاد داد؟! عرض کرد: بارخدایا! بر ساق عرش دیدم چنین نوشته شده است: لا إله إلاّ الله، محمّد رسول الله از این فهمیدم که رسول تو کریم ترین انسان ها نزد توست، زیرا اسم او را با اسم خودت مقرون ساختی. خداوند فرمود: آری، تو را بخشیدم، او آخرین پیامبران و از ذریه تو است و اگر او نبود تو را خلق نمی کردم. (۲۵) .

توسل به انبیا و اولیا در حیاتشان
ابن تیمیه می گوید: ترمذی به طریق صحیح نقل کرده که پیامبر(صلی الله علیه وآله) به شخصی دستور داد، این چنین خدا را بخواند: اللّهم إنّی أسألک وأتوجّه إلیک بنبیّک.(۲۶) ابوبکر نزد رسول خدا(صلی الله علیه وآله) آمد و عرض کرد: من قرآن را فرا می گیرم، ولی آن را فراموش می کنم. حضرت(صلی الله علیه وآله) فرمود: بگو: اللّهمّ إنّی أسألک بمحمّد نبیّک و…. (۲۷) .

موارد اتفاق بر عدم جواز
برخی از اقسام توسّل به اتفاق مسلمین جایز نیست که عبارتند از:

توسل به طاغوت
خداوند متعال می فرماید: ” یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحاکَمُوا إِلَی الطّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ “؛ (۲۸) می خواهند برای داوری نزد طاغوت و حکّام باطل بروند با این که به آنها دستور داده شده که به طاغوت کافر شوند.

توسل به بتان
خداوند می فرماید: ” وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ ما لا یَضُرُّهُمْ وَلا یَنْفَعُهُمْ وَ یَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللهِ “؛ (۲۹) آنها غیر از خدا چیزهایی را می پرستند که نه به آنان زیان می رساند ونه سودی می بخشد ومی گویند: اینهاشفیعان مانزد خدا هستند.

موارد اختلاف
همان گونه که اشاره شد، وهابیان و عموم مسلمانان در برخی از اقسام توسل اختلاف دارند که عبارت است از:
۱ توسل به ذات حقّ، مقام و جاه پیامبر(صلی الله علیه وآله) و اولیای الهی در حیات برزخی؛
۲ توسل به دعای پیامبر(صلی الله علیه وآله) و اولیای الهی در حیات برزخی؛
۳ توسل به آثار پیامبر(صلی الله علیه وآله) و اولیا در حیات برزخی.

توسل به جاه پیامبر در حیات برزخی

این قسم طبق نظر عموم مسلمین جایز است، ولی وهابیان آن را نه تنها جایز ندانسته بلکه شرک آلود می دانند.
گروه فتوای وهابیان می نویسند: توسل به ذات پیامبر(صلی الله علیه وآله) و غیر او (از انبیا و صالحان) جایز نیست هم چنین توسل به جاه پیامبر(صلی الله علیه وآله) و غیرِ او حرام است…. (۳۰) .

دلیل جواز و رجحان
برای جواز و رجحان این نوع توسل می توان به ادله ای تمسک کرد که به برخی از آنها اشاره می کنیم:
۱ طبرانی در المعجم الکبیر به سند صحیح از عثمان بن حنیف نقل می کند: شخصی به جهت حاجتی مکرّر نزد عثمان به عفّان مراجعه می نمود، ولی عثمان به خواسته اش توجهی نمی کرد؛ تا این که در بین راه عثمان بن حنیف را که خود راوی است ملاقات کرده و از این موضوع شکایت کرد. عثمان بن حنیف به او گفت: آبی را آماده کن و وضو بگیر؛ به مسجد برو و دو رکعت نماز بگزار و بعد از اتمام نماز، پیامبر(صلی الله علیه وآله)را وسیله قرار ده و بگو: اللّهم إنّی أسألک و أتوجّه إلیک بنبیّک محمّد صلّی الله علیه و سلّم نبیّ الرحمه، یا محمّد إنّی أتوجّه بک إلی ربّی فتقضی لی حاجتی، آن گاه حاجت خود را به یاد آور.
عثمان بن حنیف می گوید: شخص یادشده آن اعمال را انجام داد، آن گاه به سوی خانه عثمان روان شد، فوراً دربان آمد و او را نزد عثمان بن عفان برد، عثمان نیز او را احترام شایانی کرد. سپس حاجتش را به طور کامل برآورد و به او گفت: من همین الآن به یاد حاجت تو افتادم و هرگاه بعد از این از ما حاجتی خواستی به نزد ما بیا… آن گاه عثمان ابن حنیف گفت: این دستور از من نبود، بلکه روزی خدمت پیامبر(صلی الله علیه وآله) بودم که نابینایی نزد حضرت آمد و از کوری چشم خود شکایت نمود. حضرت(صلی الله علیه وآله) ابتدا پیشنهاد کرد که صبر کند ولی او نپذیرفت. سپس به او همین دستور را داد و آن شخص نیز بعد از ادای آن بینا شد و به مقصود خود رسید.

این حدیث را جماعت کثیری از اهل سنت نقل کرده اند؛ امثال: حاکم نیشابوری، (۳۱) ابن عبدالبر، (۳۲) ابونعیم اصفهانی، (۳۳) ذهبی، (۳۴) حافظ هیثمی، (۳۵) متقی هندی (۳۶) و دیگران.
۲ دارمی در سنن خود از ابوالجوزاء أوس بن عبدالله نقل می کند: در مدینه قحطی شدیدی پدید آمد. عده ای نزد عایشه آمده و از این امر شکایت کردند. عایشه گفت: به سراغ قبر پیامبر(صلی الله علیه وآله) روید و از آن جا دریچه ای به سوی آسمان باز کنید تا بین قبر حضرت(صلی الله علیه وآله) و آسمان فاصله ای نباشد. آنان چنین کردند. خداوند نیز به برکت توسل به حضرت(صلی الله علیه وآله) باران فراوانی به آنها عنایت کرد، تا آن که سبزی ها رشد کرده و شتران چاق شدند…. (۳۷) .
از آن جا که حدیث به دلیل وجود سعید بن زید در سند آن، (۳۸) موافق با عقیده
البانی نبوده درصدد تضعیف آن برآمده است، در حالی که سعید بن زید از رجال مسلم است و یحیی بن معین او را توثیق نموده است. هم چنین بخاری، ابن سعد، عجلی، ابوزرعه، ابوجعفر دارمی و برخی دیگر از رجالیین اهل سنت او را توثیق نموده اند. (۳۹) .
۳ قسطلانی نقل می کند: عربی برکنار قبر پیامبر(صلی الله علیه وآله) ایستاد و عرض کرد: بارخدایا! امر کردی تا بندگان را آزاد کنیم، این حبیب تو است و من بنده تو، مرا از آتش جهنم به حقّ پیامبرت آزاد گردان. هاتفی ندا داد: ای مرد! چرا آزادی از جهنم را تنها بر خودت خواستی و برای جمیع مؤمنین نخواستی؟ برو که تو را آزاد نمودم.(۴۰) .

دیدگاه علمای اهل سنت
۱ نورالدین سمهودی می گوید: استغاثه و شفاعت و توسل به پیامبر(صلی الله علیه وآله) و جاه و برکت او نزد خداوند از کردار انبیا و سیره سلف صالح بوده و در هر زمانی انجام می گرفته است؛ چه قبل از خلقت و چه بعد از آن، حتی در حیات دنیوی و در برزخ. هرگاه توسل به اعمال صحیح است؛ همان گونه که در حدیث غار آمده، توسل به پیامبر(صلی الله علیه وآله) اولی است….
۲ دکتر عبدالملک سعدی می گوید: هرگاه کسی بگوید: أللّهمّ إنّی توسلت إلیک بجاه نبیّ أو صالح؛ کسی نباید در جواز آن شک کند، زیرا جاه همان ذات کسی نیست که به او توسل شده، بلکه مکانت و مرتبه او نزد خداوند است و این، حاصل و خلاصه اعمال صالح او است. خداوند متعال در مورد حضرت موسی(علیه السلام) می فرماید: ” وَ کانَ عِنْدَ اللهِ وَجِیهاً “؛ (۴۱) و نزد خدا آبرومند بود…. (۴۲) .
۳ قسطلانی می گوید: بر زائر رسول خدا(صلی الله علیه وآله) سزاوار است که زیاد دعا و تضرّع و استغاثه، طلب شفاعت و توسل به ذات پاک رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نماید…. (۴۳) .
۴ زرقانی در شرح آن می گوید:… باید به پیامبر(صلی الله علیه وآله) توسل جست، زیرا توسل به آن حضرت سبب فروریختن کوه های گناهان است….
۵ ابن الحاج ابوعبیدالله عبدری مالکی می گوید:… مرده ای که به زیارتش می رویم اگر از کسانی باشد که امید برکت از او می رود، باید به او توسل جست، و پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)در رأس آنها است…. (۴۴) .
۶ حسن بن علی سقاف شافعی می گوید: توسل، استغاثه و طلب شفاعت از بزرگِ مردم (محمد(صلی الله علیه وآله) پیامبر و چراغ تاریکی ها) از امور مستحبی است که بر آن تأکید فراوان شده است، بهویژه هنگام گرفتاری ها. و سیره علمای اهل عمل و اولیای اهل عبادت، بزرگان محدثین و امامان سلف بر این بوده است.
۷ نووی در برخی از کتاب هایش قائل به استحباب توسل شده است. (۴۵) .
۸ غماری در مقدمه کتابش می نویسد: قول به استحباب توسل مذهب شافعی و دیگر از امامان شایسته است. کسانی که بر جلالت و وثوق آنان اجماع است. (۴۶) .
۹ ابن حجر مکّی از اشعار شافعی این دو بیت را که بر توسل شافعی به اهل بیتِ پیامبر(صلی الله علیه وآله) دلالت دارد نقل می کند:
آل النبیّ ذریعتی
و هم إلیه وسیلتی
أرجو بهم أعطوا غداً
بیدی الیمین صحیفتی (۴۷) .
۱۰ زینی دحلان می گوید: هرکس که ذکرهای پیشینیان و دعاها و اوراد آنان را دنبال کند در آنها مقدار زیادی از توسل به ذوات مقدسه می یابد. و کسی بر آنان ایراد نگرفت، تا این که این منکران (وهابیان) آمدند. و اگر قرار باشد که نمونه های توسل را جمع کنیم کتابی عظیم می شود…. (۴۸) .
مرحوم علامه امینی در توجیه توسل می فرماید: توسل بیش از این نیست که شخصی با واسطه قرار دادن ذوات مقدسه به خدا نزدیک شود و آنها را وسیله برآورده شدن حاجات خود قرار دهد، زیرا آنان نزد خدا آبرومندند؛ نه این که ذات مقدس آنان را به طور مستقل در برآورده شدن حاجت هایش دخیل بداند، بلکه آنان را مجاری فیض، حلقه های وصل و واسطه های بین مولی و بندگان می داند… با این عقیده که تنها مؤثر حقیقی در عالم وجود خداوند سبحان است و تمام کسانی که متوسل به ذوات مقدسه می شوند همین نیّت را دارند، حال این چه ضدّیتی با توحید دارد؟…. (۴۹) .

توسل به دعای پیامبر در حیات برزخی
عقیده مسلمانان جواز بلکه رجحان این نوع توسل است، ولی در مقابل، وهابیان قائل به عدم جواز و حرمت آن می باشند.
ابن تیمیه می گوید: توسل؛ یعنی این که انسان از پیامبر(صلی الله علیه وآله) طلب کند تا برایش دعا کند؛ همان گونه که شما به انسانی زنده می گویی: برای من دعا کن. همان طور که صحابه از پیامبر(صلی الله علیه وآله) می خواستند تا برایشان دعا کند. این در مورد زنده ها صحیح و مشروع است، ولی در مورد مردگان از انبیا و صالحان مشروع نیست…. (۵۰) .

دلیل جواز و رجحان

۱ خداوند متعال می فرماید: ” وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤوُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوّاباً رَحِیماً “؛ (۵۱) و اگر این مخالفان هنگامی که به خود ستم می کردند [و فرمان های خدا را زیر پا می گذاردند] به نزد تو می آمدند و از خدا طلب آمرزش می کردند و پیامبر هم برای آنها استغفار می کرد، خدا را توبه پذیر و مهربان می یافتند.
ممکن است کسی ادعا کند که آیه، ظهور در زمان پیامبر(صلی الله علیه وآله) دارد، ولی به تنقیح مناط و اخذِ ملاک می توان آن را به عصر بعد از وفاتشان نیز تعمیم داد، زیرا انسان همیشه و در هر زمان گناه کار است و به وسیله ای نیاز دارد تا او را برای طلب مغفرت از خداوند واسطه قرار دهد. از همین رو، صحابه بعد از پیامبر(صلی الله علیه وآله) با تمسک به این آیه از آن حضرت(صلی الله علیه وآله)طلب استغفار می نمودند. این مطلب علی الخصوص با اثبات حیات برزخی و وجود ارتباط بین عالم برزخ و دنیا هموارتر خواهد شد. (۵۲) .
۲ بیهقی و ابن ابی شیبه نقل می کنند: در زمان خلافت عمر قحطی شدیدی بر مردم روی آورد. بلال بن حرث(رحمه الله) از اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه وآله) کنار قبر پیامبر(صلی الله علیه وآله) آمد و عرض کرد: ای رسول خدا! برای امتت باران طلب، زیرا آنان نزدیک است که هلاک شوند. رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در عالم رؤیا به او فرمود: زود است که آنان سیراب شوند. (۵۳) در این حدیث بلال به دعای پیامبر(صلی الله علیه وآله) متوسل شده است.
۳ علی(علیه السلام) می فرماید: شخصی بعد از سه روز از دفن رسول خدا(صلی الله علیه وآله) وارد مدینه شد و خود را روی قبر رسول خدا(صلی الله علیه وآله) انداخت و خاک آن را بر سر ریخت و عرض کرد: ای رسول خدا! گفتی، ما هم گفتارت را شنیدیم، از خداوند گرفتی ما نیز از تو گرفتیم، از جمله آیاتی که بر تو نازل شد، این بود: ” وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُوکَ ” تا آخر آیه. من به خود ظلم کرده ام، آمده ام تا برایم استغفار نمایی. از داخل قبر ندا داده شد که تو به طور حتم بخشیده شدی. (۵۴) .

منع از توسل، از بدعت های امویان
حاکم نیشابوری به سند خود از داود بن ابی صالح نقل می کند: مروان روزی وارد روضه رسول خدا(صلی الله علیه وآله) شد مردی را دید که صورت (پیشانی) خود را بر روی قبر گذارده است. مروان دست به شانه اش گذاشت و گفت: می دانی که چه می کنی؟ آن مرد سر خود را بلند کرد. مروان دید او ابوایوب انصاری است. او خطاب به مروان فرمود: آری، می دانم که چه می کنم! من به خاطر این سنگ ها نیامده ام، بلکه برای رسول خدا(صلی الله علیه وآله)

آمده ام. آن گاه از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نقل کرد که فرمود: بر دین نگریید، اگر کسی که اهل است والی آن گردد، بلکه زمانی بر دین بگریید که غیر اهل والی آن شود. (۵۵) .

توسل و تبرک به آثار پیامبر در حیات برزخی
عموم مسلمانان در طول تاریخ قائل به جواز آن بوده و هستند، ولی وهابیان آن را تحریم نموداند. در بحث تبرک و سنت و بدعت به فتاوای وهابیان در این مورد اشاره کردیم.
در این جا به طور خلاصه به برخی از روایات اشاره می کنیم:
۱ سمهودی شافعی از مطلّب نقل می کند: بعد از وفات پیامبر(صلی الله علیه وآله) مردم به خاک قبر پیامبر(صلی الله علیه وآله) تبرک جسته و از آن برمی داشتند تا این که عایشه مانع شد و دستور داد: دیواری را به دور قبر پیامبر(صلی الله علیه وآله) کشیدند تا جسد پیامبر(صلی الله علیه وآله) مکشوف نگردد. (۵۶) .
۲ بخاری در کتاب اعتصام به سند خود از أبی برده نقل کرده است: هنگامی که وارد مدینه شدم، عبدالله بن سلام را ملاقات کردم، او به من گفت: به منزل ما بیا تا در ظرفی که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) با آن آب آشامیده، آب خورده و سیراب شوی و در مکانی که در آن جا نماز گزارده، نماز بخوانی. با او به منزلش رفتم، با آن ظرف آب آشامیدم، از خرما تناول نموده و در آن مکان نماز گزاردم. (۵۷) .
۳ بخاری نیز در کتاب الأدب المفرد (۵۸) از عبدالرحمن بن رزین روایت کرده که فرمود: گذرمان بر سرزمین ربذه افتاد، خبردار شدیم که سلمه بن اکوع(رحمه الله) از اصحاب رسول خدا در این سرزمین زندگی می کند، لذا خدمت او رسیدیم، بر او سلام کردیم. او دست هایش را بیرون آورد و فرمود: با این دو دست با پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) بیعت نمودم… ما بلند شده و آن را بوسیدیم.

پی نوشت ها
۱- ترتیب العین، ماده وسل.
۲- لسان العرب، ماده وسل.
۳- ر.ک: آلوسی، تفسیر روح المعانی، ج۶، ص۱۲۴ ۱۲۸٫
۴- شیخ بن باز، مجموع فتاوی و مقالات متنوعه، ج۴، ص۳۱۱٫
۵- المنتقی من فتاوی الشیخ بن فوزان، ج۲، ص۵۴٫
۶- البدع و المحدثات و ما لا اصل له، ص۲۶۵ ۲۶۶٫
۷- فتاوی الالبانی، ص۴۳۲٫
۸- سجده ۳۲ آیه ۷٫
۹- نساء آیه ۶۴٫
۱۰- مجموعه آثار، ج۱، ص۲۶۴٫
۱۱- مائده آیه ۳۵٫
۱۲- اعراف آیه ۸۰٫
۱۳- صحیح ترمذی، ج۵، ص۵۱۵، ح۳۴۷۵٫
۱۴- مجموع فتاوی و مقالات متنوعه، ج۴، ص۳۱۱٫
۱۵- روح المعانی، ج۶، ص۱۲۴٫
۱۶- بقره آیه ۱۲۷٫
۱۷- بقره آیه ۱۲۸٫
۱۸- سنن ترمذی، حدیث ۳۴۷۵، مجموع فتاوی و مقالات متنوعه، ج۴، ص۳۱۱٫
۱۹- مصطفی محمود، من اسرار القرآن، ص۷۶ و ۷۷٫
۲۰- مسند احمد، ج۴، ص۴۴۵٫
۲۱- البدع و المحدثات و ما لا اصل له، ص۲۶۵ ۲۶۶؛ صحیح بخاری، حدیث ۷۴۴۰؛ صحیح مسلم، حدیث۱۹۳٫
۲۲- صحیح بخاری، ج۱، ص۵۵؛ مسند احمد، ج۴، ص۳۲۹٫
۲۳- یوسف ۱۲ آیه ۹۷ ۹۸٫
۲۴- منافقون ۶۳ آیه ۵٫
۲۵- مستدرک حاکم، ج۲، ص۶۱۵٫
۲۶- مجموعه الرسائل و المسائل، ج۱، ص۱۳٫
۲۷- التوصل إلی حقیقه التوسل، ص۳۱۰ به نقل از جامع الاصول.
۲۸- نساء آیه ۶۰٫
۲۹- یونس ۱۰ آیه ۱۸٫
۳۰- البدع و المحدثات و ما لا اصل له، ص۲۶۵ ۲۶۶٫
۳۱- المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۰۸٫
۳۲- الاصابه، ج۴، ص۳۸۲٫
۳۳- حلیه الاولیاء، ج۳، ص۱۲۱٫
۳۴- سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۱۱۸، رقم۷٫
۳۵- مجمع الزوائد، ج۹، ص۲۵۶٫
۳۶- کنزالعمال، ج۱۳، ص۶۳۶، ح۳۷۶۰۸٫
۳۷- سنن دارمی، ج۱، ص۴۳٫
۳۸- التوسل انواعه و احکامه، ص۱۲۸٫
۳۹- تهذیب التهذیب، ج۴، ص۲۹٫
۴۰- قسطلانی، المواهب اللدنیه، ج۴، ص۵۸۴٫
۴۱- احزاب ۳۳ آیه ۶۹٫
۴۲- البدعه فی مفهومها الاسلامی، ص۴۵٫
۴۳- المواهب اللدنیه، ج۴، ص۵۹۳٫
۴۴- المدخل، ج۱، ص۲۵۴٫
۴۵- حاشیه الایضاح علی المناسک، ص۴۵۰ و ۴۹۸؛ شرح المهذّب المجموع، ج۸، ص۲۷۴؛ شرح الاذکار، باب اذکار الحجّ، ص۳۰۷٫
۴۶- غماری، مقدمه ارغام المبتدع الغبیّ بجواز التوسل بالنبیّ.
۴۷- صواعق المحرقه، ص۱۸٫
۴۸- زینی دحلان، الدرر السنیه، ص۳۱٫
۴۹- الغدیر، ج۳، ص۴۰۳٫
۵۰- زیاره القبور، ص۲۴ ۲۵٫
۵۱- نساء آیه ۶۴٫
۵۲- ر.ک: بحث حیات برزخی.
۵۳- زینی دحلان، الدرر السنیه، ص۱۸٫
۵۴- الروض الفائق، ص۳۸۰؛ وفاءالوفا، ج۴، ص۱۳۹۹؛ المواهب اللدنیه، ج۴، ص۵۸۳؛ صالح الاخوان، ص۵۴۰؛ مشارق الأنوار، ج۱، ص۱۲۱٫
۵۵- مستدرک حاکم، ج۴، ص۵۶۰، حدیث ۸۵۷۱؛ شفاء السقام، ص۱۵۲؛ وفاءالوفا، ج۴، ص۱۳۵۳ و ۱۴۰۴؛ مجمع الزوائد، ج۴، ص۲٫
۵۶- وفاءالوفا، ج۱، ص۳۸۵٫
۵۷- صحیح بخاری، ج۸، ص۱۵۴٫
۵۸- الأدب المفرد، ص۱۴۴؛ الطبقات الکبری، ج۴، ص۳۹٫

قیامت عمومی است یا شخصی؟

ا توجه به اینکه عالم قیامت به لحاظ مرتبه وجودی و نه زمانی و مکانی بر عوالم دنیا و برزخ اولویت دارد:

۱) آیا هر شخصی به سلوک و موت ارادی در دنیا می​تواند دنیا و برزخ را پست سر بگذارد و به قیامت برسد چون واصلین حق به لقاء الله در همین دنیا می​رسند و شرط رسیدن به مقام بقا بعد از فنا عبور از عوالم ثلاثه دنیا و برزخ و قیامت است؟

۲) آیا اشخاص غیر سالک و غیر واصل هر کدام به صورت شخصی و با توجه به استعداد و ایمان و عمل صالحشان باید به موت طبیعی به برزخ منتقل شوند و بعد از طی منازل برزخ به قیامت و بهشت و جهنم قیامتی نائل شوند؟ آیا قیامت مسئله شخصی است یا عمومی به این معنا که همه ارواح باید در برزخ منتظر بمانند تا ظهور امام مهدی(عج) و رجعت واقع شود و کوهها و دریا و خورشید از بین برود بعد قیامت برای آنها ظهور کند؟ کدام نظریه مطابق واقع و بیان کننده اسرار وحی و قرآن و روایات و شهود اهل الله است؟ اگر قیامت در عالم مجرد از زمان و مکان است چرا تحقق آن در بعضی آیات قرآن منوط به زوال طبیعت مثل ستارگان و خورشید و … فرض شده آیا این آیات تأویل روایی دارند؟

پاسخ در دو محور بیان می شود :
الف_در باره فراز اول باید گفت این معنا برای اسان کامل قطعی است ولی برای دیگران اگر هم باشد اثباتش کمی دشوار است اما در باره انسان کامل همان است که در کلام مولوی آمده :
زاده شافی است احمد در جهان صد قیامت اندر او بینی نهان
ذو قیامت را همی پرسیده اند کی قیامت تا قیامت راه چند
با زبان حال او گفتی بسی که ز محشر حشر را پرسد کسی
رو قیامت شو قیامت گر ببین دیدن هر چیز را شرط است این
اما در عین حال، در خصوص اصل ادراک برزخ وعبور از آن برای حضرات معصومین یا زمان آن، عده‌ای از اندیشمندان معتقدند که این بزرگوران، گرچه برزخ دارند ولی برزخی به مراتب کوتاه‌تر از دیگران دارند.
امام راحل (ره) در کتاب چهل حدیث خودشان آورده‌اند: «برزخ و قبر انسان، روشن‌تر و گشاده‌تر، و مکث انسان در آن، کمتر است و لهذا برای اولیای خدا، بیشتر از سه روز ـ چنانچه در بعضی روایات است ـ عالم قبر نیست؛ آن هم برای همان علاقه طبیعی و تعلق جبلی است.» (۱)
علامه تهرانی با صراحت بیشتری از آیات الهی این گونه استفاده می‌کند:
«بندگان مُخلَص خدا پس از آن‌که از دنیا رفتند، در برزخ توقّف ندارند. در قیامت نیز حشر و حضور ندارند. صیحه برزخى اوّل که صور إماته است و صیحه دوّم که صور إحیاء است، هیچ‌کدام در آن‌ها اثر ندارد؛ چون از این مراتب و درجات عبور کرده‏اند و در عالمى‏ مافوق عالم برزخ و عالم حشر و نشر و حساب و کتاب و عَرْض و سؤال وارد شده، و وجودشان و سرّشان به حقیقت وجه اللهىّ متحقّق گردیده است که مرگ و بوار و فناء و نیستى در آن‌جا راه ندارد.» (۲)
نکته دیگر این که انسان کامل همه نشأت طبیعی و مثالی و عقلی را یک جا دارد. یعنی اگر سایر مردم با مرور ایام به تدریج از دنیا عبور نموده و به برزخ و عالم مثال می‌رسند و از آن جا با برپایی رستاخیز وارد عالم آخرت می‌گردند، انسان کامل قبل از مرگ در دنیا نشئه برزخی و اخروی را داراست و در آن جا حضور و ظهور دارد.
از این رو پیامبر در شب معراج نه تنها عالم عناصر و اجرام آسمانی را مشاهده کرد، بلکه عالم برزخ و کسانی را که در آن بودند، مشاهده نمود و آن گاه به عالم فرشتگان که نشئه تجرد عقلی است ، رفت و بعد به عالم ربوبی (عالم اله) بار یافت. بنابر این اگر افراد عادی بعد از مرگ به عالم برزخ می‌رسند و حیات برزخی می‌یابند، انسان کامل حتى قبل از رحلت و شهادت همه عوالم وجود از جمله عالم برزخ را داراست و می‌بیند و در آن حضور می‌یابند.
اگر مفهوم برزخ و حیات در برزخ روشن گردد، پاسخ سؤال روشن‌تر خواهد شد. طبق آنچه از کتاب و سنت استفاده می‌شود، آدمی در فاصله میان مرگ و رستاخیز عمومی یک زندگانی محدود و موقتی دارد که برزخ و واسطه میان حیات دنیا و حیات آخرت است.‌ انسان پس از مرگ از جهت اعتقاداتی که داشته و اعمال نیک و بدی که در دنیا انجام داده ، مورد بازپرسی خصوصی قرار می‌گیرد و پس از محاسبه اجمالی ، طبق نتیجه‌ای که گرفته شد، به زندگی شیرین و گوارا یا تلخ و ناگوار محکوم گردیده، با همان زندگی در انتظار رستاخیز عمومی به سر می‌برد.(۳)
جای تردید نیست که انسان کامل (پیامبر و ائمه علیهم السلام) حیات برزخی بدین معنا ندارد و در برزخ تا هنگام فرا رسیدن قیامت نگاه داشته نمی‌شوند، چون حیات برزخی بازداشتگاه برای فرا رسیدن زمان حضور دادگاه و بازجویی حاکم شرع است.(۴) انسان کامل چنین سرنوشتی ندارد، چون مورد این گونه بازجویی قرار نمی‌گیرد و حسابش روشن است و نیاز به ندامتگاه برزخی و تکامل برزخی ندارد. چون حساب‌شان صاف است و نیازی به تصفیه حساب ندارد.
از آن جا که طفره محال است، گرچه انسان کامل در برزخ توقف ندارد و مثل سایر مردم در آن جا نگاه داشته نخواهد شد، ولی به صورت گذر از آن جا عبور می‌کند . برزخ در مسیر راه آنها است، گرچه منزل و توقفگاه آنان نیست و آنها بعد از رحلت از عالم برزخ عبور کرده و به نشئه برتر دیگر که کامل‌تر است می‌رسند.
ب_در باره فراز دوم باید گفت :
روز قیامت روزی است که همگی به دادگاه قیامت فراخوانده شده و اجتماع و ازدحام اولین و آخرین است از این رو به آن “یوم الجمع” گفته شده است (۵) و ازدحام مردم در آن روز به گونه ای است که امواج جمعیت مثل اواج دریای متلاطم در هم فرو می رود:
وَ تَرَکْنا بَعْضَهُمْ یَوْمَئِذٍ یَمُوجُ فی‏ بَعْضٍ وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَجَمَعْناهُمْ جَمْعاً (۶)
و در آن روز (که جهان پایان مى‏گیرد)، ما آنان را چنان رها مى‏کنیم که درهم موج مى‏زنند و در صور [شیپور] دمیده مى‏شود و ما همه را جمع مى‏کنیم!
رَبَّنا إِنَّکَ جامِعُ النَّاسِ لِیَوْمٍ لا رَیْبَ فیه (۷)
یکی از مصیبت های روز قیامت ، رسوا شدن انسان نزد خلایق است .در روایت آمده خدا در قیامت به بنده می گوید:
عبدی أما استحییت ولا راقبتنی ولا خشیتنی ؟ قال: فیقول: سیدی قد أسأت فلا تفضحنی فإن الخلائق ینظرون إلى (۸)
بنده من آیا از من حیا نکردی و من را مراقب خود ندیدی و از من نترسیدی؟ بنده عرض می کند: خدایا من بد کردم و بندگانت نظاره گر منند، مرا رسوا مکن.
در عین حال در این روز هر کس به تنهایی و فردی محشور می شود و از یاوران و پشتیبانان و اعوان و انصاری که برای خود تصور می کرد ، خبری نیست و هر کس فقط مشغول خود و به فکر نجات خویش است و هول و هراس خود ، او را از دیگران غافل کرده است :
وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى‏ کَما خَلَقْناکُمْ أَوَّلَ مَرَّهٍ وَ تَرَکْتُمْ ما خَوَّلْناکُمْ وَراءَ ظُهُورِکُمْ وَ ما نَرى‏ مَعَکُمْ شُفَعاءَکُمُ الَّذینَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فیکُمْ شُرَکاءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَیْنَکُمْ وَ ضَلَّ عَنْکُمْ ما کُنْتُمْ تَزْعُمُون (۹)
و (روز قیامت به آنها گفته مى‏شود:) همه شما تنها به سوى ما بازگشت نمودید، همان‏گونه که روز اوّل شما را آفریدیم! و آنچه را به شما بخشیده بودیم، پشت سر گذاردید! و شفیعانى را که شریک در شفاعت خود مى‏پنداشتید، با شما نمى‏بینیم! پیوندهاى شما بریده شده است و تمام آنچه را تکیه‏گاه خود تصوّر مى‏کردید، از شما دور و گم شده‏اند!
وَ کُلُّهُمْ آتیهِ یَوْمَ الْقِیامَهِ فَرْداً (۱۰)
و همگى روز رستاخیز، تک و تنها نزد او حاضر مى‏شوند!
لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنیه (۱۱)
در آن روز هر کدام از آنها وضعى دارد که او را کاملًا به خود مشغول مى‏سازد!
بنا بر این حشر جمعی است چون محکمه ای است برای احقاق حق ها و. باید ظالم و مظلوم با هم باشند و فردی است چون هر کس فقط به فکر خود هست و مشغول به گرفتاری خود. راه هم چنین در قیامت پنجاه موقف و ایستگاه است در برخی حشرجمعی است و در برخی فردی .

پی‌نوشت‌ها:
۱٫ امام خمینی(ره)، چهل حدیث، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، چاپ دوازدهم، ۱۳۷۶، ص ۱۲۴٫
۲٫ محمد حسین حسینی طهرانی، معادشناسى، نور ملکوت قرآن‏، بی‌تا، ج‏۴، ص ۲۱۲-۲۱۱٫
۳٫ علامه طباطبایی، شیعه در اسلام، ص ۱۰۱، نشر دار الکتب الاسلامیه، تهران ۱۳۴۸ش.
۴٫ همان.
۵٫ شوری (۴۲) آیه ۷٫
۶٫ کهف (۱۸) آیه ۹۹٫
۷٫ آل عمران (۳) آیه ۹٫
۸٫ مجلسی ، بحار الانوار ، بیروت ، الوفا ، ۱۴۰۳ ق ، ج ۸ ، ص ۲۱۱٫
۹٫ انعام (۶) آیه ۹۴٫
۱۰٫ مریم (۱۹) آیه ۹۵٫
۱۱٫ عبس (۸۰) آیه ۳۷٫

فلسفه دین چیست؟

اصطلاح «فلسفه دین»، اصطلاحی نسبتاً نوپاست و قدمت آن به اواخر سده هجدهم بازمی­گردد. این تعبیر در اثر نفوذ هگل که نظام فلسفی­اش نمودگاری از «فلسفۀ» مؤلفه­های گوناگون یعنی تاریخ، ذهن، هنر به علاوه دین بود، رواج یافت.[۱] هگل اولین کسی است که اصطلاح فلسفه دین را به کار برده است.[۲]
البته تاریخ تأملات فلسفی در باب دین بسیار پیشین­تر از قرن هجده بوده، سابقه آن به اندیشه­ورزی­های فلسفی باستان بازمی­گردد. کلمنت اسکندرانی(۱۵۰-۲۵۰م) و اوریگن(۱۸۵-۲۵۴م) از مسیحیان افلاطونی اسکندریه، به تفسیر باورهای اساسی مسیحیت در باب خداوند، مسیح، انسان و جهان بر طبق فلسفه نوافلاطونی پرداختند. و بیش از یک قرن پیشتر از آنان، فیلون یهودی(۴۵-۵۰م) همین کار را در باب سنت عبرانی با تکیه بر اندیشه افلاطون و مکتب فیثاغوری و رواقی انجام داد. این نوع تفسیر برای تنسیق مفاهیم و تبیین بینش­های دینی از نظام­های فلسفی یونانی­ ـ­ رومی، تا پایان رنسانس دوام آورد.[۳]

تعریف فلسفه دین
از آنجا که تعریف فلسفه دین، تابعی از تعریف فلسفه و دین است، ابهام و صعوبت تعریف آن دو، به تعریف فلسفه دین سرایت می­کندد. به گفته برایان دیویس، «مشکل می­توان گفت که دقیقاً فلسفه دین چیست. ممکن است کسی آن را   فلسفه­پردازی درباره دین تعریف کند؛ اما از آنجا که اختلاف نظر بسیاری در باب طبیعت دین و فلسفه وجود دارد، این تعریف نیز دارای اشکالاتی است.»[۴]
مسأله دیگری که سبب بروز مشکل در تعریف فلسفه دین شده است، تنوع مسائلی است که فیلسوفان دین بدانها پرداخته­اند. «کسی که کارهای گوناگون و پراکنده فیلسوفان دین­اندیش را مرور کند، جز این واقعیت که همگی آنها از تأمل در باب دین سرچشمه گرفته است، دشوار می­تواند میانشان چیزی بیابد که به آنها وحدتی بدهد.»[۵]
با توجه به مشکلات پیش­گفته، برخی از اندیشمندان معتقدند که اصلاً فلسفه دین قابل تعریف نیست، و «اصطلاح فلسفه دین، چنان مبهم است که هیچ تعریف جامعی درباره آن وجود ندارد، به نظر می­رسد . . .»[۶]اما به نظر می­رسد هر چند ارائه تعریفی جامع و مانع برای فلسفه دین، مقدور نباشد، ولی ناممکن دانستن تعریف آن نیز موجه نباشد، زیرا می­توان با توجه به پاره­ای از ویژگی­های عام مسائل مطرح در فلسفه دین، به تعریفی دست یافت که فلسفه دین را از سایر رشته­های دین­پژوهی متمایز گرداند و همین مقدار برای تعریف کفایت می­کند.
فیلسوفان دین، این رشته را به دو گونه متفاوت تعریف نموده­اند:
الف. برخی چون جان هیک، جان هاسپرز و پراودفوت[۷] فلسفه دین را به دفاع عقلانی از دین تعریف نموده­اند.
جان هیک در این باب می­گوید: «زمانی فلسفه دین کلاً به معنای تفکر فلسفی در باب دین، یعنی دفاع فلسفی از اعتقادات دینی دانسته می­شد. فلسفه دین به عنوان، ادامه دهنده نقش و کارکرد الهیات طبیعی که متمایز از الهیات وحیانی بود، شناخته می­گردید.»[۸]
ب. اما آنچه که امروزه از اصطلاح «فلسفه دین» به صورت رایج اراده می­شود، از سنخ فلسفه­های مضاف می­باشد و عبارت است از پژوهش فیلسوفانه درباره آموزه­ها، احکام و مناسک دینی. بسیاری از صاحب­نظران فلسفه دین را بدین نحو تعریف نموده­اند.
جان هیک در این باب گفته است: «معنای مناسب فلسفه دین، (همانند فلسفه علم و فلسفه هنر و غیره)عبارت است از تفکر فلسفی درباره دین.»[۹]
مایکل پترسون و همکارانش نیز گفته­اند: «فلسفه دین کوششی است برای تحلیل و بررسی انتقادی اعتقادات دینی.»[۱۰]
فلسفه دین، طبق معنای اول که استمرار و تداوم الهیات فلسفی است، جزو معارف درجه اول است، ولی طبق معنای دوم جزو معرفت­های درجه دوم و از سنخ فلسفه­های مضاف است. براسای معنای دوم، «فلسفه دین به عنوان دین­شناسی فلسفی از روی­آوردهای دین­پژوهی است و مانند سایر روی­آوردهای دین­شناختی (دین­شناسی تطبیقی، تاریخی، جامعه­شناختی،       روان­شناختی) به مطالعه دین از موضعی مستقل و بیرون از دین می­پردازد.»[۱۱]
بنابراین می­توان فلسفه دین را این گونه تعریف نمود: فلسفه دین، همان دین­پژوهی فلسفی، یعنی تفکر فلسفی در باب دین است.


[۱]. Willam P. Alston, “History of Philosophy of  Religion“, Routledge Encyclopedia of Philosophy, Edward Craig (ed), London: Routledge, 1998, Vol.8, p.239.
[۲]. Seymour Cain, “Study Of Religion“, Encyclopedia of Religion, Vol.14, p. 66.
[۳]. John E. Smith, “Philosophy and Religion“, Encyclopedia of  Religion, Vol.11, p.295.
[۴]. براین دیویس، درآمدی به فلسفۀ دین، ملیحه صابری (ویراسته محمد سعید حنایی کاشانی)، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۷۸ش، اول، ص۱٫
[۵]. William. P. Alston, “Problems of Philosophy of Religion“, The Encyclopedia of Philosophy, Paul Edwards (ed), New York, Macmillan Publishing, 1972, Vol. 6, p. 285.
[۶]. فون اُتینگِن، فلسفه دین(میزگرد)، قبسات، زمستان ۱۳۷۵ش، شماره دوم، ص۲۴٫
[۷]. Ibid, p. 311.
[۸]. John H. Hick, “Philosophy of Religion: Prentice Hall Foundations of Philosophy Series”, New Jersey, Prentice-Hall Inc., 1990, 4th edition, p. 1.
[۹]. Ibid.
[۱۰]. مایکل پترسون و دیگران، عقل و اعتقاد دینی: درآمدی بر فلسفه دین، تهران، طرح نو، اول، ۱۳۷۶ش، ص۲۷٫
[۱۱]. احد فرامرز قراملکی، «توضیحی پیرامون تمایز کلام جدید و فلسفه دین»، قبسات، زمستان ۱۳۷۵ش، شماره دوم، ص۵۷٫

فلسفه دین چیست؟

فلسفه دین: عبارت است از بررسی فیلسوفانه مفاهیم، گفتارها، دعاوی، باورهای دینی و شواهد و دلایلی که به سود و زیان آنها طرح می شود. با نیم نگاهی به مباحث فلسفه دین می توان گفت فلسفه دین به دو معنا به کار می رود، یا دارای دو بخش و دو جنبه است. ۱٫ به معنای بررسی عقلانی دین، یعنی بررسی گزاره های دینی ای که از مضمونی فلسفی برخوردارند و از مختصات دین خاصی به حساب نمی آید مانند مسئله وجود خدا، اوصاف او و اکثر مسائلی که در کلام قدیم مورد بحث قرار می گرفت و امروزه از مسائل فلسفه دین قلمداد می شود. ۲٫ معنای دیگر فلسفه دین بررسی مبادی تصوری و تصدیقی دین شناسی یعنی بررسی مبادی علم کلام یا الهیات است. فلسفه دین در معنای اول خود، از معرفت های درجه اول است و در معنای دوم جزو معرفت های درجه دوم. در این معنای دوم فلسفه دین همانند فلسفه علم است و به این معناست که از پیش نیازهای علم کلام (الهیات) قلمداد می شود. علم کلام پیش فرض هایی دارد که در فلسفه دین مورد تحقیق و بررسی قرار می گیرد. اگر فلسفه دین را به تفکر فلسفی درباره دین تعریف کنیم ویژگی های زیر به حسب تعریف، بر آن صادق است: ۱٫ سیر آزاد عقلانی: فیلسوف دین همچون دیگر فیلسوفان از تعهد و دلبستگی پیشین و موضع گیری قبل از اثبات فارغ البال است. ۲٫ فلسفه دین ابزاری برای آموزش دین نیست، در واقع نگاه دین مدارانه به آن لازم نیست ملحدان، شکاکان و مؤمنان به یکسان می توانند به تفکر فلسفی در باب دین بپردازند. ۳٫ فلسفه دین جزئی از دین نیست بلکه نگاهی بی طرفانه و از بیرون به مقولات، موضوعات و عناصر دینی است. به بیان دیگر: فیلسوف دین بازیگر فلسفه و تماشاگر دین است. ۴٫ فلسفه دین، شاخه ای از الهیات (کلام)، نیست، بلکه شعبه ای از فلسفه است. ۵٫ فلسفه دین یک روش است و روش آن عقلی است. بنابراین، فلسفه دین کاوشی است عقلانی و فلسفی از منظری بیرونی به دین که به بررسی خردپذیری یا خرد گریزی گزاره های دینی می پردازد و در حقیقت به بررسی پیش فرض های علم کلام عنایت دارد، در فلسفه دین مسائلی از این دست مورد بررسی قرار می گیرد: ۱٫ مسئله «نیاز بشر به دین» ۲٫ «قلمرو دین» ۳٫ منشأ دین ۴٫ «تعریف دین» ۵٫ «زبان دین» ۶٫ «رابطه علم و دین» ۷٫ «ذاتی و عرضی دین» ۸٫ «دین حداقلی یا دین حداکثری و…

 

آیااسلام به عنوان یک دین دچار بحران است؟

من واقعا خوشحال هستم که پس از ۷-۸ سال انحطاط فرهنگی سیاسی که در دولت گذشته دچارش شده بودیم و از جمع شدن دور هم و تجدید خاطره با مردان بزرگ گذشته‌مان محروم بودیم فرصت صحبت مختصری فراهم آمده تا در سالگرد درگذشت یک مرد بزرگ از مردان گذشته تاریخ‏مان، – البته من دیگر به القاب بی‏ معنا اعتنائی ندارم و به زبان نمی‏ آورم- حضرت آقای طالقانی دور هم جمع شویم و یادی از او و همچنین از همفکران ایشان و از همرزمان ایشان بکنیم که با هم در گذشته راهی را گشودند که ما امروز درواقع آن را تعقیب می‏کنیم. با شخصیت‏های بزرگی چون مرحوم مهندس بازرگان، مرحوم دکتر سحابی و به طور کلی کوشش‏گران مخلص گذشته ما چه آنها که به صورت احزاب ظاهر شدند مثل حزب نهضت آزادی ایران، چه آنهایی که به صورت تشکل‏های سیاسی دیگر ظاهر شدند و ما مدیون آنها هستیم در اینجا تجدید خاطره ‏ای می‌کنیم.

وقت من ۱۵ دقیقه است و من در این زمان کوتاه نمی‏توانم یک بحث علمی مطرح کنم، اگر فرصت کافی بود به مناسبت اینکه مرحوم طالقانی یک مفسر اسلام و مفسر قرآن بود، یک بحث علمی- فلسفی مطرح می‌کردم درباره اینکه متون دینی خودمان را چگونه باید تفسیر کنیم؟ چه راه‏ هایی وجود دارد برای روبرو شدن با متون دینی و فهم متون دینی یعنی چه و اصولا فهم یعنی چی؟ و اینکه اشتباهات گذشته ما در این باب چه بوده و گیر ما در کجاست. اما در این یک ربع ساعت چیزی از این مقولات نمی‏شود گفت. بنابراین من یک مطلب کلی عرض می‏کنم و آن این است:

تقریبا در ۵-۶ دهۀ گذشتۀ ما جهان اسلام دورانی را می گذارند که در آن تفسیر‌های جدید از اسلام و مسلمانی داده شد. نه تنها در ایران بلکه در سراسر عالم اسلام. در این مدت شما هر کدام از کشورهای معتبر اسلامی را در نظر بگیرید می‏ بینید کسانی در آنجا پیدا شدند که دارند حرف جدید می‏ زنند، حرف جدید در فهم دین و اسلام. البته عالِم‏ هایی مثل محمد عبده قدری جلوتر بودند. اما در این ۶۰ سال اخیر در مصر، تفسیرهای اخوان‏ المسلمین را از اسلام می‏ بینید که چیز جدیدی است مثل تفسیر سیدقطب. در ترکیه که نگاه می‏‌کنید می‌بینید پس از آنکه شدت و حدّت «کمالیسم» فروکش می‏کند تفسیرهای جدیدی از دین در آنجا نوشته می‌شود.

در ایران نه تنها مرحوم طالقانی تفسیر می‌نویسد بلکه مرحوم علامه طباطبائی نیز در همان زمان شروع به نوشتن تفسیر مهم المیزان می‏ کند. رهبر فقید انقلاب ایران هم تفسیری را زنده کرد که پیش از او متروک بود که منظورم ولایت فقیه است. زنده کردن این تفسیر، خود یک تفسیر جدید بود. نه اینکه این موضوع در کتاب‏ ها نبود، آن طور که او می‏ گفت و اقدام به پیاده کردنش می‏ کرد، این‌ها تفسیر جدید بود. این کار او هم داخل این بخش است و نه خارج از آن. یعنی بخشی از تفسیرهای ۶ دهه گذشته است.

در تونس در همان زمان‌ها ریشه‏ های تفسیر جدید از اسلام شکل می‏گیردسابق که الان حزب «النهضه» تونس از میوه‌های آن است. اسلام‏ گرایان ترکیه و حزب توسعه و عدالت نیز از همین قبیل است. ما تقریباً ۶ دهه است که با این تفسیرهای جدید مواجه هستیم که به این شکل سابقه نداشته است.

تفسیرهای جدید از اسلام در دهه‌های گذشته منحصر به آن مثال ها که آوردم نیست. امروز کارهای «داعش» هم از همین تفسیرهای جدید است. او هم دارد از اسلام تفسیر می‌کند، منتهی یک تفسیر بسیار خشن و وحشتناک. کسی نمی‏تواند به لحاظ دین‏ شناسی بگوید داعش ربطی به اسلام ندارد. از لحاظ دین‏ شناسی اینها هم یک عده آدم‏ هایی هستند که می‏ خواهند اسلام را این طوری پیاده کنند که می‌بینید. القاعده هم به اسلام ارتباط داشت. کافی نیست که بگوییم داعش مسلمان نیست یا القاعده مسلمان نبوده و مسلمانی چیز دیگری است. این حرف‏ ها علمی نیست و خریدار ندارد. کسی دیگر گول این حرف‏ها را نمی‏خورد، آنها هم از اسلام می‏گویند، آنها روزه می‏ گیرند، نماز می‏ خوانند. آنها هم می‏ گویند اسلام من این است.

این تکفیری‏ها، سلفی‏های جدید هم که آن گروه‌های خشن بخشی از آنها هستند و می‏بینید که دارند چکار می‏کنند، این‌ها هم متون دینی را دارند تفسیر می‌کنند و بالاخره تفسیرهائی که در ۶ دهه گذشته به بازار آمده انواع و اقسام دارد.

در هر حال ما مسلمانان الان در مرحله‏ای هستیم که باید از همه اینها قدری فاصله بگیریم و آن‌ها را بازنگری کنیم، بازنگری انتقادی. باید بپرسیم آنها چی از آب در آمده اند؟ وظیفه یک مسلمان هوشیار، در جهان فعلی این است که نگاهی عمیق به اینها بیاندازد و ببیند اینها از کجا سر درآورده‏ اند. این تفسیرها به چه وضعیت‌هائی منتهی شده‏ اند؟ آثار خوب آنها چه بود؟ آثار بد آنها چه بود؟ چه مقداری از آن قابل قبول است و چه مقداری از آن قابل قبول نیست؟ ما الان در این مرحله هستیم و ما باید یک بازنگری انتقادی درکار پیشینیان انجام دهیم و این اجتناب‏ ناپذیر است.

من اگر تعبیر می‏کنم که در حال حاضر اسلام به عنوان یک دین دچار بحران است شما استبعاد نکنید، این اظهارات را امری منافی با ایمان تلقی نکنید. دینی که نتواند خودش را درست در دنیا عرضه کند دچار بحران است. آن علمای دین که نمی‏ توانند این دین را آنچنان در دنیا معرفی کنند که این زشتی ها که امروز به این دین چسبیده از آن پاک شود، تفکر آن عالمان دچار بحران است، بیمار است. تفکر علمای یک دین اگر دچار بحران شود، آن دین دچار بحران می‏ شود.

دین در نظر مردم منهای آنچه علمای دین می‏ گویند چیزی در هوا و فضا نیست. دین برای عامه مردم همان است که آن‌ها می‏ گویند. آنها می‏ گویند آقایان خدا چنین خواسته، خدا چنین گفته، خدا چنین امر کرده، خدا چنین نهی کرده. از این مدعیات است که دین درست می‌شود اما الان نوبت این رسیده که از آن‌ها سوال شود که خدا چنین می گوید یعنی چی؟ خدا سخن می‏ گوید یعنی چه؟ خدا امر می‏کند و نهی می‏ کند یعنی چی؟

سده ‏های متمادی است که در کشورهای مسلمان هرچه گفته‏ اند و هر چه کرده اند همه را به حساب خدا گذاشته‌اند. حالا روز حساب پس دادن است. باید حساب پس بدهند. ما در این مرحله هستیم. اینکه بنشینیم و تنها به گذشتگانمان افتخار کنیم و بگوییم ما چنین شخصیت‏هایی داشته‏ایم، چنین بزرگانی داشته‌ایم این بالیدن‌ها دردی را دوا نمی‏کند، مشکلی را حل نمی‏کند. هر جوانی که به من مراجعه می کند و از من دربارۀ گذشتگان می‏ پرسد می‏گویم باید بیاندیشیم و ببینیم آنها چه گفته ‏‏اند؟ حرف درستشان در کجاست؟ حرف نادرستشان در کجاست؟ ما در مرحله‌ای هستیم که دیگر آنچه در این ۶ دهۀ گذشته به ما گفته شده کفاف زندگی مسلمانی ما را در این دنیای مدرن نمی‏دهد. آنها دیگر کافی نیست؛ چه طالقانی گفته باشد، چه طباطبائی گفته باشد، چه رهبر فقید انقلاب گفته باشد یا هر کس در هر کجای جهان اسلام گفته باشد آن‌ها دیگر کافی نیست.

اندیشه‏ های نوینی لازم داریم تا بتوانیم به عنوان مسلمان در این دنیای پر از تهدید و پرتلاطم و در بطن کلاف‌های سردرهم پیچیده سیاسی و اجتماعی و فرهنگی زندگی کنیم. دنیای ما بسیار بسیار پیچیده شده است. من گاهی فکر می‏کنم واقعا مثلاً در ۳۰ سال پیش، می‏ فهمیدم تقریبا در چه جور دنیایی دارم زندگی می‏کنم. اما در حال حاضر نمی‌فهمم در چه دنیایی دارم زندگی می‏کنم.

ویتگن اشتاین (Wittgenstein)، فیلسوف بزرگ عصر حاضر می‏ گوید: مشکل انسانی من این است که در عصر حاضر دیگر خودم را نمی‏ توانم باز بشناسم که کی هستم و چی هستم و کجا هستم. بسیاری از ملت‌ها و اشخاص در حال حاضر همین وضعیت را دارند و ما مسلمان‌ها هم پس از رویاروئی با جهان جدید به شدت دچار همین سرگیجه‌ها شده‌ایم.

امروز بر کلیه مقامات سیاسی و فرهنگی و دلسوز جهان اسلام، به ویژه آن عالمانی که مشغول دین فروشی نیستند فرض است استارت یک بازاندیشیِ نیرومندِ انتقادی همه ‏جانبه را دربارۀ آنچه در این ۵-۶ دهه دربارۀ اسلام گفته شده بزنند؛ ما مسلمانان در بحران هستیم و باید تجدید هویت و تجدید حیات کنیم وگرنه در زیر خروارها حوادث این جهان متلاطم دفن خواهیم شد!

اینکه بنشینند و مرتباً بنویسند طهارت چیه؟ نجاست چیه این ها چه مشکلی را از زندگی مسلمانان امروز حل می‏ کند. رساله پشت سر رساله نوشته می‏ شود، حوزه‏ های علمیه ما پر شده از القاب پرطنطمه و دهشتناک!، اینها چه مشکلی را از زندگی مسلمانان امروز حل می‏ کند. پیشتر نوشته ام وقتی واتیکان احساس خطر کرد «واتیکان ۲» را تشکیل داد که یک نشست بین‏ المللی برای مسیحیت بود. در این نشست بین‏ المللی تمام مغزهای متفکر درجۀ یک مسیحیت را جمع کردند، چندین سال این نشست طول کشید، مشکلات‏ الهیاتی و دینی‌شان را یکی‏ یکی با هم در میان گذاشتند؛ آموزه ‏هایشان را شسته‏ رفته کردند، آنچه که دیگر قابل عرضه و قابل دفاع نبود کنار گذاشتند و آنچه که قابل دفاع بود پذیرفتند و حتی آنچه را که لازم بود تولید کردند.

ما فکر می‏ کنیم در دین که نمی‏ شود تولید کرد، دین فقط آن‏ چیزی است که در گذشته گفته شده است. این حرف اصلاً درست نیست. همه ادیان بزرگ دنیا در مقطع‌های حساس تاریخی تولیدات جدید داشته اند. واتیکان دریچه‌هایی جدید به روی روحانی‌های مسیحیت گشود. دستان آن‏ها را باز کرد. آنها را با دنیای جدید آشنا کرد و راه سخن گفتن از دین در این دنیا را به آنها نشان داد.

در حال حاضر در شهرهای بزرگ دنیا بسیار کم اتفاق می‌افتد که ببینید کشیشی خرافه می‏ گوید چون به او می‏ خندند. دیگر از این چیزها خبری نیست. اما در تهران ما چه خبر است؟ در رادیو و تلویزیون ما چه خبر است؟ من رادیو و تلویزیون خودمان را کم نگاه می‏کنم، برای اینکه نه تنها چیزی از آن یاد نمی‏ گیرم، بلکه از دافعه شدید آن ناراحت می‌شوم اما گاهی که نگاه می‏ کنم خرافه‌هایی به طور رسمی از همین رادیو و تلویزیون به گوش می‏ رسد که واقعاً تعجب آور است و متاسف می‌شوم، اوایل انقلاب از این خرافه ها خبری نبود، به تدریج اینها اضافه شده است.

به هر حال ما مسلمان‏ ها احتیاج داریم به چنین نهضتی، به چنین حرکتی. باید به فکر نجات اسلام از افکار عقب‏ مانده، از بیان‏ های غیرقابل دفاع، از خرافه ‏ها، از فتواهای ضدِانسانی و ضدِحقوق بشری باشیم، به وجود آوردن یک تفکر روشن دینی و صاف کردن را تفکر صحیح سیاسیِ عقلانی (نه قاطی‏ پاتی کردن اینها با یکدیگر) وظیفه بزرگ ماست تا نسل آیندۀ ما بتواند در دین صحیح فکر کند و در سیاست صحیح عمل نماید.

از فروشگاه ما دیدن فرمایید رد کردن