خانه «=« آرشیو برچسب: رسانه

آرشیو برچسب: رسانه

نویسنده شوید

آیا می توانید بنویسید؟ موضوعات مختلفی را برای یک روزنامه یا سایت خبری به رشته تحریر در آورید طوری که متفاوت باشید، برای نوشتن فقط هنر و دانش لازم نیست بلکه مهارت نیز لازم است. نوشتن را شاید همه به نوعی بتوانند تجربه کنند اما اینکه چگونه از ماحصل دانش، هنر و مهارت بتوانیم یک تولید خوب درآوریم و متفاوت باشیم نیازمند آشنایی با ظرایفی است.
انجمن فرهنگی تبلور اندیشه با توجه به رسالت فرهنگی در راستای توسعه اگاهی و اموزش سعی نموده این زمینه را برای شما عزیزان فراهم نماید بدین منظور میتوانید در وب سایت دوزبانه انجمن فرهنگی تبلور اندیشه بنویسید.
برای این مهم میتوانید با نام کاربری و رمز ورود زیر وارد وب سایت شده وش روع به نوشتن نمایید
نام کاربری:

writter

رمز ورود:

writter2018

آدرس ورود:
click_here

رسانه های همگانی درگیر با مشکلات

رسانه ها در حافظان اصل آزادی بیان در کشور هستند. اما این بخش با بیشترین مشکلات نیز همراه بوده  و هستند. رسانه های همگانی در حال حاضر نیز با مشکلات زیادی درگیرند.

آزادی بیان و آزادی مطبوعات یکی از دستاوردهایی بوده که افغانستان بعد از سقوط رژیم طالبان بدان دست یافته و از افتخارات آن می باشد. اما در طی سالهای گذشته به میزان نگرانی ها از محدودیت هایی که در مقابل آزادی بیان و آزادی مطبوعات و فعالیت های مطبوعاتی و فرهنگی در کل ایجاد می شود، رو به فزونی است. در سال گذشته میلادی چندین گزارش از سوی نهادهای داخلی و خارجی، افغانستان را یکی از خطرناکترین کشورهایی ارزیابی کردند که خبرنگاران در این کشور با انواع خطرها حتا مرگ روبرو هستند. این گزارش ها از دولت و مخالفین دولت خواسته اند که حقوق خبرنگاران را رعایت کنند.

در حالی که پس از سقوط طالبان شمار رسانه ها و ژورنالیستان در افغانستان به اندازه ای بوده که قبل از این هیچ وقت در تاریخ افغانستان سابقه نداشته است. صدها ژورنالیست و دهها شبکه رادیویی و تلویزیونی و روزنامه و هفته نامه و ماهنامه و … در افغانستان مشغول به کار هستند. تمام این ها به خاطر به وجود آمدن فضای آزادی بیان در سایه حاکمیت دموکراسی به وجود آمده است. در حقیقت زمانی که فعالیت های رسانه ای و مطبوعاتی به هر صورتی محدود می شود و ژورنالیستان به خاطر ایفای وظیفه شان به هر نحوی با محدودیت و تهدید و آزار و اذیت و قتل روبرو می شوند، قسمت مهمی از دموکراسی که آزادی بیان می باشد به محدودیت روبرو شده است.

کسانی نیز که می خواهند فضای آزادی بیان در کشور را خدشه دار سازند به دنبال همین هدف می باشند. آنان به خاطر اینکه منافعشان را در فعالیت آزادانه رسانه ها نمی بینند، سعی در محدود نمودن آزادی بیان و آزادی اندیشه می کنند.

گرچه قتل، آزار و اذیت و تهدید نمودن یک ژورنالیست که بیان گر واقعیت های جامعه است ، یک عمل غیر انسانی است و چنانچه تا کنون اتفاق افتاده طالبان بارها خبرنگاران بی گناه را به قتل رسانیده اند، اما وظیفه دولت به عنوان حامی آزادی های فردی و اجتماعی افراد جامعه این را ایجاب می نماید که از تمام شهروندان خصوصا ژورنالیستان حمایت نمایند.

دولت افغانستان درسالهای گذشته، چندان عملکرد قابل قبولی در این زمینه نداشته است. پرونده های خبرنگارانی که در شهر کابل و دیگر ولایات افغانستان به قتل رسیدند، تا هنوز در هاله ای از ابهام به سر می برد و اقدام مشخصی در ساحه شناسایی قاتلین و مجازات آنها انجام نیافته است. اکثر گزارش هایی که در مورد حمایت از حقوق خبرنگاران و یا تشریح وضعیت رسانه ها در افغانستان به نشر می رسند از دو ناحیه نگرانی دارند، یکی از ناحیه فعالیت های ضد بشری طالبان و دیگری از عدم حمایت دولت.

گسترش آزادی بیان و آزادی رسانه ها بیشتر از همه چیز به حمایت همه جانبه دولت چه درعرصه قانونگزاری و چه در عرصه فراهم آوری زمینه های فعالیت های رسانه ای و حمایت از آنها نیاز دارد.

رسانه های همگانی درگیر با مشکلات

حسینی/ رسانه ها در حافظان اصل آزادی بیان در کشور هستند. اما این بخش با بیشترین مشکلات نیز همراه بوده  و هستند. رسانه های همگانی در حال حاضر نیز با مشکلات زیادی درگیرند.

آزادی بیان و آزادی مطبوعات یکی از دستاوردهایی بوده که افغانستان بعد از سقوط رژیم طالبان بدان دست یافته و از افتخارات آن می باشد. اما در طی سالهای گذشته به میزان نگرانی ها از محدودیت هایی که در مقابل آزادی بیان و آزادی مطبوعات و فعالیت های مطبوعاتی و فرهنگی در کل ایجاد می شود، رو به فزونی است. در سال گذشته میلادی چندین گزارش از سوی نهادهای داخلی و خارجی، افغانستان را یکی از خطرناکترین کشورهایی ارزیابی کردند که خبرنگاران در این کشور با انواع خطرها حتا مرگ روبرو هستند. این گزارش ها از دولت و مخالفین دولت خواسته اند که حقوق خبرنگاران را رعایت کنند.

در حالی که پس از سقوط طالبان شمار رسانه ها و ژورنالیستان در افغانستان به اندازه ای بوده که قبل از این هیچ وقت در تاریخ افغانستان سابقه نداشته است. صدها ژورنالیست و دهها شبکه رادیویی و تلویزیونی و روزنامه و هفته نامه و ماهنامه و … در افغانستان مشغول به کار هستند. تمام این ها به خاطر به وجود آمدن فضای آزادی بیان در سایه حاکمیت دموکراسی به وجود آمده است. در حقیقت زمانی که فعالیت های رسانه ای و مطبوعاتی به هر صورتی محدود می شود و ژورنالیستان به خاطر ایفای وظیفه شان به هر نحوی با محدودیت و تهدید و آزار و اذیت و قتل روبرو می شوند، قسمت مهمی از دموکراسی که آزادی بیان می باشد به محدودیت روبرو شده است.

کسانی نیز که می خواهند فضای آزادی بیان در کشور را خدشه دار سازند به دنبال همین هدف می باشند. آنان به خاطر اینکه منافعشان را در فعالیت آزادانه رسانه ها نمی بینند، سعی در محدود نمودن آزادی بیان و آزادی اندیشه می کنند.

گرچه قتل، آزار و اذیت و تهدید نمودن یک ژورنالیست که بیان گر واقعیت های جامعه است ، یک عمل غیر انسانی است و چنانچه تا کنون اتفاق افتاده طالبان بارها خبرنگاران بی گناه را به قتل رسانیده اند، اما وظیفه دولت به عنوان حامی آزادی های فردی و اجتماعی افراد جامعه این را ایجاب می نماید که از تمام شهروندان خصوصا ژورنالیستان حمایت نمایند.

دولت افغانستان درسالهای گذشته، چندان عملکرد قابل قبولی در این زمینه نداشته است. پرونده های خبرنگارانی که در شهر کابل و دیگر ولایات افغانستان به قتل رسیدند، تا هنوز در هاله ای از ابهام به سر می برد و اقدام مشخصی در ساحه شناسایی قاتلین و مجازات آنها انجام نیافته است. اکثر گزارش هایی که در مورد حمایت از حقوق خبرنگاران و یا تشریح وضعیت رسانه ها در افغانستان به نشر می رسند از دو ناحیه نگرانی دارند، یکی از ناحیه فعالیت های ضد بشری طالبان و دیگری از عدم حمایت دولت.

گسترش آزادی بیان و آزادی رسانه ها بیشتر از همه چیز به حمایت همه جانبه دولت چه درعرصه قانونگزاری و چه در عرصه فراهم آوری زمینه های فعالیت های رسانه ای و حمایت از آنها نیاز دارد.

کارگاه سواد رسانه ای و جنگ نرم

 

 

دانلود نرم افزارانروید انقلاب اسلامی و معیارمعمار

مجموعه سخنانی از امام که صدا و سیما نیز تا کنون آنها را به نمایش نگذاشته، سخنانی که حتی فکر هم نمیکنید امام این هارا گفته باشد، همه را در این مجموعه علاوه بر صحیفه کامل امام  گرد آوردیم امید است مورد اقبال شما واقع گردد.

برای دانلود کلیک کنید

طالبان در جنگ علیه همه

روه طالبان با نشر اعلامیه‌ی در وب‌سایت خود، دو شبکه‌ی تلویزیونی خصوصی در افغانستان را تهدید به حمله نظامی کرده است. طالبان در اعلامیه‌ی شان گفته است که این دو تلویزیون، خبرهای کذب را از قندوز که گویا گروه طالبان دختران خوابگاه دانشگاه قندوز را مورد تجاوز جنسی قرار داده، نشر کرده است. طالبان در اعلامیه‌ی خود نوشته است که کمیته نظامی طالبان به افراد تحت امر خود دستور داده است تا تمام کارکنان این دو شبکه را مورد حمله نظامی قرار بدهند. در اعلامیه طالبان آمده است که از این پس هیچ کارمند، تیم خبری، گوینده و گزارش‌گران این تلویزیون‌ها مصئونیت ندارند.

گروه طالبان در ایجاد رعب و وحشت در جامعه و کشتن افراد بی‌گناه سابقه‌ی طولانی دارد. اما تهدید کردن دو شبکه تلویزیونی به حمله نظامی، نخستین هشدار جدی این گروه پس از دگردیسی‌ها در رهبری طالبان به شمار می‌رود. گروه طالبان در کنار این‌که با دولت جنگید/می‌جنگد چه کارهای دیگر که می‌توانست اما نکرد؟ طالبان در یک دوره طولانی زیر فرمان ملا عمر از هیچ کاری دریغ نورزیدند. این گروه روحانیون را در مساجد، معلمان را در مکاتب، مسافران را در شاهراه‌ها و عابران را در جاده‌ها کشتند. طالبان افراد ملکی و بی‌گناه را در یک جنگ اعلام ناشده، از پای درآوردند. اما تهدید کردن رسانه‏ها با حمله‌ی نظامی از خلاقیت‌های اختر منصور است. در واقع اختر منصور با هدف گرفتن رسانه‌ها به مثابه دشمن، دامنه وحشت را گسترش می‌دهد و جنگ طالبان را علیه همه به راه می‌اندازد.

طالبان با دشمن تراشی‌های تازه برای خود، باب یک فصل نوین را گشوده‌ است. این فصل را اختر منصور؛ رهبر تازه به دوران رسیده‌ی طالبان، خواهد نوشت. این فصل که در واقع طرح تازه‌ی طالبان برای راه‌اندازی یک جنگ تمام عیار به شمار می‌رود، کسانی را هدف قرار می‌دهد که در نبرد طالب و دولت، جز مسئولیت اطلاع رسانی و  حفظ بی‌طرفی هیچ نقشی را میان طرف‌های جنگ، بازی نکرده‌اند. رسانه‌ها چه در گذشته یا اکنون توازن اطلاع رسانی را بر حسب حرفه و مسئولیت، رعایت کرده‌اند. خبرنگاران و روزنامه‌نگاران برای گزارش دادن رویدادها نظریات و اظهار نظرهای طرف‌های درگیر را تا آن‌جایی‌که از نظر زمانی و دست‌رسی به منابع (دو طرف) مقدور بوده، در نظر گرفته‌اند.

استدلال کردن برای گروهی که فراتر از باورهای جزم گرایانه‌ی خود به هیچ ارزش و منطق انسانی پای‌بند نیست، بیهوده است. اساساً تفهیم کردن این امر برای طالبان که حساب رسانه‌های مستقل جدا از دولت است، ناممکن است. آن‌گونه که تا هنوز طالبان حاضر نشده‌ است میان یک کودک و سرباز تفاوت قایل شود، مرز میان دولت و مطبوعات را هم به رسمیت نمی‌شناسد. بنابراین، طالبان یک هدف را دنبال می‌کند: کشتن! برای طالبان مهم نیست قربانی حمله‌های آن‌ها یک فرد ملکی است یا نظامی.

فعالیت رسانه‌ی در جغرافیای جنگ مثل افغانستان مخاطره آمیز است. به همین دلیل گراف خشنونت علیه خبرنگاران بالا است. این نخستین مورد نیست که اعضای جامعه مطبوعاتی کشور مورد تهدید نظامی طالبان قرار گرفته است بلکه جامعه خبرنگاران همیشه اطلاع رسانی را زیر فشارها و تهدید‏های این و آن، به سمع مردم رسانده و  پخش و نشر کرده‌اند. موارد بی‌شماری از بد رفتاری‌های مقامات حکومتی در حد لت و کوب با خبرنگاران وجود دارد.

پرسش این است: چه کار باید کرد؟

خبرنگاران قشر آسیب پذیر هستند. دولت در برابر جامعه خبرنگاران مسئولیت‌های قانونی دارد تا از جان آن‌ها حفاظت و زمینه را برای اطلاع رسانی فراهم کند. دولت ملزم بر حمایت از آزادی بیان و مطبوعات است. براساس قانون رسانه‌های همگانی و «برمنبای ماده سی و چهارم قانون اساسی و رعایت ماده نوزدهم میثاق بین‏المللی حقوق بشر» حکومت مکلف است برای تطبیق قانون زمینه را برای «گسترش و حمایت از حق آزادی فکر و بیان، دفاع از حقوق روزنامه‌نگاران و تأمین شرایط فعالیت آزاد آن‌ها ..» فراهم کند.

جادوی پنهان و خلسه نارسیستی

یکی از احکام مشهوری که درباره‌ی سینما و تلویزیون عنوان می‌شود این است که «اینها ظرف‌هایی هستند که هر مظروفی را می‌پذیرند؛ اینها «ابزار» هستند و این ما هستیم که باید از این ابزار درست استفاده کنیم». … و کسی هم از خود نمی‌پرسد که اگر اینچنین بود، چرا ما بعد از یازده سال از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران هنوز نتوانسته‌ایم از تلویزیون و سینما آنچنان که شایسته است استفاده کنیم.
بنده هرگز صلاح نمی‌دانم که برای اقامه‌ی حجت و دلیل به گفتار غربی‌ها متوسل شوم، چراکه از یک سو اعتقاد دارم آنها خود قادر به شناخت حقیقی خود و جامعه‌ی خود نیستند و از سوی دیگر، هرچه را که از قول آنها ذکر کنیم باز هم هستند کسانی که در همان باب اقوالی کاملاً مخالف بر زبان و قلم خویش رانده‌اند، زیرا که تفرقه و تشتت آرا از لوازم ذاتی و لاینفک تمدن غرب است. اما با این همه، اکنون قصد دارم که محور اصلی مباحث این مقاله را سخنانی قرار دهم که مارشال مک لوهان ۱ در باب «رسانه‌ها و پیام» گفته است.
اکنون زندگی ما، به خصوص کودکان و نوجوانانمان، در اوقات فراغت۲ نظم مسلکی خویش را از دست داده و نظامی متناسب با برنامه‌های تلویزیون گرفته است و به همین علت در صبح روزهای جمعه برای آنکه برنامه‌های تلویزیون با نماز جمعه معارضه نکند برنامه‌ها را قطع می‌کنند، اما در هنگام اذان مغرب که برنامه‌ها فقط برای پخش مختصری قرائت قرآن، اذان و چند جمله‌ای مناجات قطع می‌شود و بعد ادامه پیدا می‌کند، بازار مساجد بسیار کساد است؛ علاوه بر آنکه ما و کودکانمان برای تماشای فیلم سینمایی عصر جمعه نمازمان را درست در آخرین فرصت ممکن به جای می‌آوریم. باز خدا پدرشان را بیامرزد که برنامه‌ها را فقط تا ساعت بیست‌وسه ادامه می‌دهند ۳ و لااقل زمستان‌ها نماز صبح مسلمین قضا نمی‌شود.
این امر پیش از آنکه به برنامه‌های تلویزیون ارتباط پیدا کند به آن «جادوی پنهان» یا «بار ناخودآگاه» ارتباط دارد که در ذات تلویزیون نهفته است و اینکه نظام زندگی ما اکنون ضرباهنگ خویش را نه از «دین» که از «تکنولوژی» می‌گیرد.
در درون خانه، تلویزیون روابط متقابل اعضای خانواده را با یکدیگر بریده است و با وجود یک تلویزیون روشن، دیگر جمع واحدی در خانه تشکیل نمی‌شود. همه فرد فرد، جدا از هم نشسته‌اند و رابطه‌ی فردی بین خود و تلویزیون برقرار کرده‌اند. این سخن را همه‌ی ما بارها از خانم‌هایی که خودشان غرق در تلویزیون نیستند خطاب به شوهرانشان شنیده‌ایم که «با من ازدواج کرده‌ای یا با تلویزیون؟» این جمله از یک سو بیان یک واقعیت بسیار دردناک است و از سوی دیگر مبین این نکته است که در میان ما هنوز نظام سنتی و مسلکی در پای نظام تکنولوژیک زندگی مدرن قربانی نشده است. رابطه‌ی سینما و تلویزیون با مخاطبان خویش نوعی رابطه‌ی «تسخیری» است که از طریق ایجاد جاذبه در تماشاگر برقرار می‌شود ـ اگرچه تسخیر به میل، نه به عنف و اکراه. ظاهراً هیچ گونه اکراه یا اجباری در کار نیست، اما اگر درست به این رابطه بیندیشیم خواهیم دید که غالباً رشته‌ی این جاذبیت نه به کمالات انسانی بلکه به ضعف‌های او بند شده است ۴ و این چنین، هرچند سخن از «جبر» به معنای فلسفی آن نمی‌توان گفت، اما باید مردم و تلویزیون و سینما وجود نوعی «رابطه‌ی ایجابی» را پذیرفت: کششی سحرآمیز و غیرقابل مقاومت.
مارشال مک لوهان در مقاله‌ی «وسیله، پیام است» مطلبی را نقل می‌کند که بسیار عبرت‌انگیز است:
تجزیه و تحلیل برنامه و «محتوا» هیچ نشانه و مدرکی از جادوی این وسایل یا «بار ناخوآگاه» (Subliminal Charge) آنها به دست نمی‌دهند.
لئونارد دوب Leonard Doob در گزارش خود به نام «ارتباطات در آفریقا» از یک آفریقایی سخن می‌گوید که هر شب رنج بسیار متحمل می‌شد تا ایستگاه لندن را روی رادیو پیدا کند و اخبار بی‌بی‌سی را بشنود، گرچه حتی یک کلمه آن را نمی‌فهمید. تنها هر شب ساعت هفت، بودن در حضور آن صداها برای وی مهم بود. وضع او در برابر صدا درست مانند وضع ما در برابر نغمه‌ها است.۵
این چه جاذبه‌ای است و از چه طریق عمل می‌کند و تأثیرات جادویی خود را بر کدام یک از ساحت‌های وجودی انسان می‌نهد؟ مک لوهان هوشیارانه این تأثیرات را با اثری که موسیقی بر روان باقی می‌گذارد قیاس می‌کند. او در بخشی از همان مقاله‌ی مذکور نوشته است:
… تحاشی معنوی و فرهنگی که ممکن است اقوام شرقی در قبال تکنولوژی ما داشته باشند ابداً تأثیری در وضع آنها نمی‌کند.
اثرات تکنولوژی در قلمرو عقاید و مفاهیم حادث نمی‌شود، بلکه الگوهای احساسی را بدون مقاومت و به طور مستمر تغییر می‌دهد… اثرات پول به عنوان «وسیله» در ژاپن قرن هفدهم بی‌شباهت به تأثیر چاپ در مغرب زمین نبود. جی‌.بی‌.سنسوم G.B.Sansom می‌نویسد که نفوذ اقتصاد پولی در ژاپن «موجب یک انقلاب کند ولی مقاومت‌ناپذیر گردید، که پس از تقریباً دو هزار سال انزوا به فرو ریختن حکومت فئودالی و از سر گرفتن روابط بازرگانی با خارج منجر شد»۶
تأثیر موسیقی نیز بر انسان نه بر قلمرو عقل و فهم بلکه بر قلمرو احساس است. لذا انسان هرگز از عهده‌ی تجربه و تحلیل عقلایی تأثیرات موسیقی بر روان خویش برنمی‌آید. او ناگزیر است که این تأثیرات را در ساحت مفاهیمی چون «غم‌انگیز»، «شادی‌آور»، «نرم»، «داغ» و … دسته‌بندی کند و این مفاهیم همگی مفاهیم احساسی محض هستند.
آیا میان «ساحت احساس» و «ساحت عقل و فهم» رابطه‌ای نیست؟ مک لوهان درست می‌گوید که:
اثرات تکنولوژی در قلمرو عقاید و مفاهیم حادث نمی‌شود، بلکه الگوهای احساسی را بدون مقاومت و به طور مستمر تغییر می‌دهد.۷
اگر این چنین نبود، مقاومت در برابر آن به مراتب افزایش می‌یافت. برای درک تفاوت آن می‌توان اثر یک «جمله‌ی فلسفی» را با اثر یک «قطعه‌ی موسیقی» مقایسه کرد. یک جمله‌ی فلسفی را مخاطب از طریق عقل ادراک می‌کند و لذا شنیدن یا خواندن متون فلسفی جز برای آنان که اهل تفکر هستند، جذاب و لذت‌بخش نیست. اما یک قطعه‌ی موسیقی اصلاً با ساحت ادراکات عقلانی انسان ارتباطی مستقیم نمی‌یابد و اثرات آن بی‌واسطه‌ی عقل و فهم، در قلمرو احساس و روان ظاهر می‌شود و بنابراین، برای لذت بردن از آن نیاز به طی مقدمات برهانی نیست. تأثیر موسیقی گسترده‌ای به مراتب وسیع‌تر از «کلام» را شامل می‌شود، اما «عمق تأثیر» کمتری دارد.
اثرات تکنولوژی به طور اعم، سینما و تلویزیون به طور اخص، خارج از «حیطه‌ی فهم» ظاهر می‌شود و لذا مک لوهان سخن از «جادوی وسایل و بار ناخودآگاه آنها» می‌گوید. تلویزیون آدم‌ها را مفتون و مسحور می‌کند و قابل انکار نیست که سحر آن در انسان‌های ضعیف‌النفس، کودکان و اشخاصی که آنان را اصطلاحاً عاطفی و احساساتی می‌خوانند بیشتر کارگر می‌افتد. سینما نیز اگرچه ماهیتاً تفاوت چندانی با تلویزیون ندارد، اما از لحاظ کمی و کیفی حیطه‌ی عمل محدودتری را شامل می‌شود، چراکه تلویزیون عضو ثابت و بی‌بدیل همه‌ی خانواده‌هاست، اما رفتن به سینما ملازم با مقدماتی است مخصوص به آن، که در همه‌ی شرایط ممکن نمی‌شود. تماشای تلویزیون شرایط مخصوصی را طلب نمی‌کند، اما سینما این همه سهل‌الوصول و دست‌یافتنی نیست.۸
در غالب انسان‌ها میلی درونی برای غفلت‌طلبی، گریز از تفکر و جدیت، بازی و شوخی، تلذذ و تفنن و … موجود است و در کودکان بیشتر. «نظریه‌ی بازی‌ها»، هم در حوزه‌ی جامعه‌شناسی و هم در حوزه‌ی روان‌شناسی، بر این اصول بنا شده است که افراد انسانی بعد از بزرگ شدن و پیر شدن نیز همان الگوهای بازی را در زندگی اجتماعی خویش بسط می‌دهند و انگیزه‌های اجتماعی همان میل بازی هستند که تغییر شکل داده‌اند و در زیر نقاب‌هایی از شخصیت‌های کاذب پنهان شده‌اند.
ما این نظریه را در باب «انسان به مفهوم مطلق» نمی‌پذیریم، اما در عین حال، صدق آن را ـ باز هم به طور مطلق ـ درباره‌ی جوامع غیردینی و غیرمسلکی انکار نمی‌کنیم. «رشد عقلی» انسان در تمدن غربی منتهی به «رشد عقل جزوی و حسابگر» است و بنابراین، عموم انسان‌ها، به جز متفکرین و فلاسفه، از کودکی خویش فاصله نمی‌گیرند و امیال کودکانه‌ی خویش را تا دم مرگ حفظ می‌کنند. در تمدن امروز، کودک بودن، غفلت‌طلبی و گریز از واقعیت یک ارزش مقبول و محمود است و لذا، کم نیستند کسانی که اگرچه از کودکی فاصله گرفته‌اند، اما برای جلب محبوبیت، خود را به کودکی می‌زنند. کودک در بهشتی برزخی بیرون از واقعیت تمدن و در کمال غفلت، اما معصومانه زندگی می‌کند و بازگشت به این عالم دور از رنج پر از لذت و تفنن، آرزوی عموم انسان‌هایی است که تمدن امروز آنان را از رشد عقلانی محروم داشته است. اما تمدن سنتی و دینی مردمان را از اِخلاد در بهشت زمینی و عوالم کودکی دور می‌کند، چراکه انسان سنتی و دینی غایت حیات خویش را در «ناکجا آبادی فراتر از جسم و زمین» می‌جوید؛ اگرچه از سوی دیگر، نزدیک شدن به عالم عصمت و پاکی و بی‌گناهی باز هم نزدیک شدن به عالم کودکی است، اما به معنایی دیگر.
جادوی سینما و تلویزیون، خارج از حیطه‌ی مفاهیم، در برزخ «تأثرات احساسی و روانی» ظاهر می‌شود و لذا اثرات تخریبی و یا احیاناً تربیتی خویش را بیشتر بر «ضمیر نا به‌خود» باقی می‌گذارد، اگرچه راه «دنیای خودآگاهی» نیز بر آن بسته نیست.۹ در فیلم «زندگی خارج از توازن» و یا فیلم دیگر «گادفری رجیو»، «دگرگونی زندگی»، او قصد ندارد که به تماشاگر خویش این حقیقت را که انسان امروز در وضعی خلاف فطرت خویش می‌زید تفهیم کند. «تفهیم و تفاهم» در حیطه‌ی عقل و ادراک تحقق می‌یابد و نتیجه‌ی آن نحوی از آگاهی یا خودآگاهی است، اما تأثرات روانی ـ عاطفی و احساسی خارج از این حیطه محقق می‌شوند و انسان را در طول یک سیر تحول بطی‌ء و ناخودآگاه، رفته رفته تغییر می‌دهند. این همان کاری است که از طریق سینما و تلویزیون با انسان امروز کرده‌اند و در طول نزدیک به یک قرن از اختراع سینما، «الگوهای احساسی غیرمتوازنی» برای انسان‌ها ساخته‌اند و راه بازگشت آنها را به فطرت خویش مسدود کرده‌اند. گادفری رجیو برای بیدار کردن انسان از این خواب سنگین غفلت از کلام استفاده نمی‌کند و روی به استدلال و اقامه‌ی برهان عقلی نمی‌آورد، چراکه اصلاً عقل بشر امروز تابع احساسات اوست و منشأیت اثری جدی در حیات او ندارد. گادفری رجیو در جست‌وجوی راهی است که در آن یک تنبه فطری برای انسان موجود باشد. او دریافته است که انسان از صورت توازن فطری خویش خارج شده و می‌داند که این خروج به علت نفی دین و معنویت و انکار روح برای بشر روی داده و لذا درست در نقطه‌ای که می‌خواهد پیام اصلی خود را در یک مثال فطری ارائه دهد از اذان استفاده کرده است، این انتخابی است کاملاً به جا، چراکه «روح دین» در اذان در صورتی مثالی تعین یافته است.
الگوهای احساسی انسان‌ها در جوامع مختلف مبتنی بر عادات و تعلقات و آداب و رسوم آن قوم هستند و عادات و تعلقات و آداب و رسوم نیز از فرهنگ منشأ می‌گیرند. بین فرهنگ و معتقدات رابطه‌ای کامل و مستقیم، اما ناپیدا، موجود است و لذا ورود غیرمترقبه‌ی محصولات تکنولوژی به جامعه‌ای که هنوز فرهنگ و ساختاری سنتی متکی بر دین دارد، به یک تعارض ناپیدای فرهنگی در باطن آن جامعه منجر خواهد شد.
نمی‌خواهیم بگوییم که دین و تمدن امروز منافی یکدیگرند، اما این هست که اگر ما احکام عملی زندگی خویش را از دین اخذ کنیم، دیگر نخواهیم توانست از این ابزار و وسایل درست همان گونه که در جوامع غربی معمول است استفاده کنیم. از سوی دیگر، انسان همواره برای دستیابی به غایاتی خاص ابزار متناسب با آن را می‌سازد و بنابراین، هر وسیله دارای محتوایی است که بدان هویت فرهنگ خاصی می‌بخشد. «محتوا»ی همه‌ی وسایل اتوماتیک «نفی کار» است، چراکه اگر انسان از کار نمی‌گریخت، لاجرم در جست‌وجوی «وسایلی خودکار» برنمی‌آمد که کار خود را بر گردن آنها بیندازد. محتوای مشروبات الکلی «نفی عقل و خودآگاهی» است و اگر انسان ـ اگرچه به ناحق ـ نیازمند به «نفی عقل و خودآگاهی» خویش نمی‌شد، هرگز مشروبات الکلی را کشف نمی‌کرد.۱۰ غایت تولید یا اختراع هر وسیله ـ اعم از ابزار اتوماتیک و یا غیراتوماتیک ـ در صورت محتوا یا ماهیت آن وسیله، موجبات یا اقتضائات خاصی را به همراه دارد که لازمه‌ی وجود آن است. اره برای بریدن ساخته شده است و به همین «علت غایی» است که شکل اره را یافته است. میخ نیز برای فرو رفتن ساخته شده است و به همین علت غایی شکل میخ را پیدا کرده است. پس غایات ابداع و اختراع وسایل در شکل آنها ملحوظ و محفوظ است و این شکل، صورتی است که ماهیت آنان را معنا بخشیده است. خود وسیله بر ماهیت خویش و چگونگی کاربرد خویش حکم می‌کند. اما بعضی از وسایل هستند که با روان انسان «نسبت خاصی» برقرار می‌کنند که نمی‌توان گفت «پیام فرهنگی یا اخلاقی» خاصی دارند.
اگر انسان بداند که کناره‌گیری از کار باعث می‌شود تا «خالقیت روحی» او عرصه‌ی ظهور پیدا نکند و خلاقیت‌های نهفته در وجودش به فعلیت نرسد، هرگز به سمت «اتوماسیون» نمی‌رود، یا حداقل آن است که این چنین بی‌محابا و شتاب‌زده به سوی آن نمی‌رود. پس پیدایش اتوماسیون در زندگی بشر فی‌نفسه در پی تعریف خاصی اتفاق افتاده است که او از «کار» دارد: «کار شر لازمی است در جهت امرار معاش که باید از آن خلاص شد».۱۱ این «پیام» اصولاً در بطن اتوماسیون نهفته است.
مارشال مک لوهان این «پیام‌ها» را «جادوی وسایل» یا «بار ناخودآگاه» آنها می‌نامد. مثال‌هایی که او خود در این مورد آورده است می‌تواند وضوح بیشتری بدین سخن ببخشد:
بی‌خبری پیشینیان از اثرات روانی و اجتماعی وسایل در هر یک از سخنان آنان به وضوح دیده می‌شود. هنگامی که چند سال قبل ژنرال دیوید سارنف از دانشگاه نتردام آمریکا درجه‌ی دکترای افتخاری می‌گرفت این سخنان را بیان کرد:
«معمولاً میل داریم که وسایل تکنولوژیک را سپر بلای گناهان سازندگان آنها قرار دهیم. مصنوعات دانش جدید به خودی خود نه بد است و نه خوب؛ طرقی که از آنها استفاده می‌شود ارزش آنها را معین می‌کند». این پژواک بی‌خبری رایج است. فرض کنیم قرار بود بگوییم «مربای سیب به خودی خود نه خوب است نه بد؛ طریقی که آن را می‌خوریم ارزشش را تعیین می‌کند». یا «اسلحه‌های گرم به خودی خود نه بد است نه خوب؛ طریقه‌ی استفاده از آنها ارزش آنها را تعیین می‌کند»…. در گفته‌ی سارنف نکته‌ای وجود ندارد که تاب تعمق داشته باشد، زیرا او ذات «وسایل» را نادیده می‌گیرد و «نارسیس»۱۲ وار از بی‌اعتبار شدن وجود خویش و گسترش ان به صورت تکنیکی جدید، مسحور شده است.۱۳
آنچه را که مک لوهان از زبان ژنرال سارنف نقل می‌کند، از زبان بسیاری از ما می‌توان شنید. ما معمولاً ذات وسایل را نادیده می‌گیریم و ساده‌لوحانه چنین خیال می‌کنیم که از هر چیزی می‌توانیم هر طور که می‌خواهیم استفاده کنیم، حال آنکه چنین نیست. تلویزیون و سینما ابزار و وسایلی نیستند که هرکس هر طور که بخواهد آنها را به کار برد و اصولاً ابزار هرچه بیشتر به سوی «اتوماسیون و پیچیدگی تکنیکی» حرکت کنند، محدودیت‌های بیشتری را بر اختیار و اراده‌ی آزاد انسان تحمیل می‌کنند. این سخن مک لوهان که «رسانه همان پیام است» به همین معناست که «رسانه‌ها موجبات و اقتضائاتی دارند که از آن نمی‌توان گریخت». او در آغاز مقاله می‌نویسد:
در فرهنگی مانند فرهنگ ما، از دیرباز عادت کرده است همه‌ی چیزها را از هم بشکافد تا بر آنها تسلط یابد و آنها را وسیله قرار دهد، اگر گفته شود که عملاً وسیله، پیام است موجب شگفتی خواهد شد. منظور این است که اثرات هر «وسیله» بر فرد و اجتماع ـ یعنی اثرات هر چیزی که به نوعی گسترش خود ماست، یا به گفته‌ی دیگر هر تکنولوژی جدید ـ نتیجه‌ی معیارهای تازه‌ای است که همراه با هر یک از این وسایل در زندگی وارد می‌گردد.۱۴
در جای دیگر گفته است:
چاپ در قرن شانزدهم موجب تفرد و ناسیونالیسم گردید…۱۵ و ظهور ناسیونالیسم جغرافیای جهان را به صورتی درآورد که اکنون در آن هستیم.
مک لوهان در همان مقاله نوشته است:
… پاپ پیوس دوازدهم میل داشت که مطالعاتی جدی در زمینه‌ی وسایل انجام گیرد. وی در هفدهم فوریه سال ۱۹۵۰ چنین گفت:
«اغراق نیست اگر بگوییم که آینده‌ی جامعه‌ی امروز و ثبات حیات درونی آن تا حد زیادی به حفظ تعادل بین قدرت تکنیک‌های ارتباطات و قدرت عکس‌العمل فرد [بستگی] دارد».
در این زمینه بشریت طی قرن‌ها با شکست کامل مواجه بوده است. پذیرش فرمانبردارانه و ناخودآگاهانه‌ی اثر «وسایل»، این وسایل را برای انسان‌هایی که آنها را به کار می‌برند به زندان‌های بدون دیوار مبدل کرده است. همان‌طوری که ای‌.جی.لیبلینگ در کتاب خود به نام «مطبوعات» گفته است، اگر انسان نداند که به کجا می‌رود، «آزاد» نیست، حتی اگر برای رسیدن به «آنجا» تفنگی در دست داشته باشد. زیرا هر یک از وسایل سلاح نیرومندی است که می‌توان با آن، وسایل دیگر گروه‌های دیگر را تباه کرد. نتیجه این شده است که عصر حاضر تبدیل به صحنه‌ی یکی از جنگ‌های داخلی چند جبهه‌ای گردیده که تنها محدود به دنیای هنر و سرگرمی‌ها نیست.۱۶
مارشال مک لوهان معتقد است که رشد تکنولوژی، خلاف آنچه تصور می‌شود، نه به «آزادتر شدن» انسان، بلکه به «اسارت» بیشتر می‌انجامد؛ وسایل تکنولوژیک دیوارهای نادیدنی زندانی هستند که بشر امروز در آن اسیر است.
مقصود ما نه نفی تکنولوژی، که تحقیق در ماهیت آن است و لذا از خوانندگان درخواست می‌کنیم که پیش از آنکه مقاله‌ی ما به مرحله‌ی استنتاج برسد درباره‌ی مطالب آن قضاوت نکنند.
مک لوهان می‌نویسد:
… سرعت برق (الکتریسیته) موجب رسوخ تکنولوژی غرب به دورافتاده‌ترین قسمت جنگل‌ها، صحراها و دشت‌ها گردیده. نمونه‌ی آن عرب بدوی سوار بر شتر است با یک رادیو ترانزیستوری. وضع اقوامی که در سیل مفاهیمی غرق شده‌اند که فرهنگ گذشته‌ی آنها ایشان را برای آن آماده نکرده است، نتیجه‌ی طبیعی تسلط تکنولوژی غربی است… در جهان خود ما نیز، به همان نسبت که به اثرات تکنولوژی بر تشکل و تظاهرات روانی پی می‌بریم، درک خود را از گناه و خطا از دست می‌دهیم.۱۷
بسیاری از مشکلاتی که ما امروزه با آن دست به گریبان هستیم ناشی از همین تعارض یا تناقضی است که در باطن جامعه نهفته است و به چشم نمی‌آید؛ اینکه «ساختار سنتی اجتماع ما برای قبول تمدن غرب آمادگی نداشته است».
ساختار سنتی اجتماع ما مبتنی بر دین است و ساختار اجتماعی غرب نیز سه چهار قرن طول کشید تا بر «شریعت علمی جدید» استوار گشت و این دو، متوجه غایت واحدی نیستند. غالب انسان‌های جهان، دیگر ده‌ها سال است که احکام عملی حیات خویش را نه از دین که از علوم جدید و تکنولوژی اخذ می‌کنند.
پژوهش‌های علمی مختلفی که در همه‌ی زمینه‌ها انجام شده است دستورالعمل‌هایی هستند که به انسان جدید می‌آموزند که چه باید بکند و چه نباید بکند؛ به او می‌آموزند که چگونه بخورد، بخوابد و بیدار شود؛ با چه کسانی دوست شود و از چه کسانی پرهیز کند و … حال آنکه انسان دینی و مسلکی همه‌ی این دستورالعمل‌ها یا احکام را از دین خود اخذ می‌کند. خود مک‌لوهان نیز به همین مطلب اشاره کرده است:
… ما «عقل» را با «سواد» و «عقل مسلکی» را با «تکنولوژی» خلط کرده‌ایم. به این جهت در عصر برق، به نظر غربیان طرفدار سنن، انسان غیرعقلائی جلوه می‌کند.۱۸
وضع کنونی عموم اقوامی که آنان را «جهان سوم» می‌نامند در برابر تمدت غرب، وضع کودکی است که شیفتگی‌اش در برابر اسباب‌بازی‌های رنگارنگ چشم او را بر خیر و صلاحش بسته است. آنها محصولات تمدن غرب را، اتومبیل و یخچال فریزر، رادیو و تلویزیون و سینما… و حتی کامپیوتر را به جوامع خویش وارد کرده‌اند و حالا می‌خواهند جامعه‌ای بسازند که این وسایل با آن هماهنگ باشد:
یا مکن با پیلبانان دوستی
یا بنا کن خانه‌ای در خورد پیل۱۹
استفاده از این ابزار ناخودآگاه فرهنگ خاصی را می‌خواهد که بدان «فرهنگ صنعتی» می‌گویند و تنظیم حیات بر مبنای استفاده از این ابزار ملازم با «احکام عملی خاص» یا «اخلاق صنعتی» است که «نظم تشریعی ملازم با دین و دینداری» را نفی می‌کند.

چه باید کرد؟ اگرچه جواب این سوال موضوع مقاله‌ی چهارم از مجموعه‌ی این مقالات است، اما از آنجا که به هر تقدیر این سوال نباید جواب نایافته رها شود، لازم است که جواب را در اینجا مختصراً مورد اشاره قرار دهیم.
شأن انسانی والاتر از آن است که به اسباب و وسایل تعلق پیدا کند و رشد انسان در مسیر تعالی به سوی حق در معارج نهایی به قطع تعلق نسبت به اشیا و یأس از اسباب منتهی خواهد شد. پیشنهاد ما آن نیست که ابزار تکنولوژیک را به دور بیندازیم؛ آنچه که ما باید خود را از آن در امان داریم «مرعوب و مفتون شدن در برابر تکنولوژی» است و تنها در این حالت است که می‌توان «بدون وابستگی»، از علوم رسمی و محصولات تکنولوژیکی آن در خدمت غایات مقدس دینی سود جست. مارشال مک لوهان نیز به زبانی دیگر همین راه را توصیه می‌کند:
دُتکویل در آثار قبلی خود درباره‌ی انقلاب فرانسه توضیح داده بود که کلام چاپ شده ـ که موجب اشباع فرهنگی در قرن هجدهم گردید ـ ملت فرانسه را همگن ساخت. فرانسوی‌ها خواه اهل شمال و خواه اهل جنوب، از یک قوم بودند و تفاوتی با هم نداشتند. اصول اتحاد شکل و استمرار چاپ بر پیچیدگی‌های جامعه‌ی فئودالی و شفاهی قدیم پوششی افکند. انقلاب فرانسه وسیله‌ی باسوادان و حقوقدانان تحقق یافت. از سوی دیگر در انگلستان، قدرت سنن شفاهی قدیم در حقوق مدنی آنچنان بود و نظام قرون وسطایی مجلس به قدری آن را تقویت می‌کرد، که هیچ گونه اتحاد شکل یا استمرار فرهنگ تازه‌ی چاپ نمی‌توانست کاملاً مستقر شود. نتیجه این بود که انقلابی به شیوه‌ی انقلاب فرانسه که می‌توانست مهم‌ترین رویداد ممکن در تاریخ انگلستان باشد هرگز به وقوع نپیوست.۲۰
این مثالی است از عکس‌العمل دو قوم با فرهنگ‌های مختلف در برابر تکنولوژی چاپ، در ادامه‌ی همین مثال است که مارشال مک لوهان توصیه‌ی نهایی خود را عنوان می‌دارد:
دُتکویل یک اشرافی بسیار باسواد بود که این قدرت را داشت که در برابر ارزش‌ها و فرضیات فن چاپ بی‌طرف باشد. به این جهت است که تنها او دستور زبان چاپ را درک می‌کرد. تنها در این حال است ـ یعنی در حال دور ایستادن از هر ساخت (Structure) یا وسیله ـ که می‌توان اصول و نقاط قوت آنها را تشخیص داد. به جهت آنکه هر «وسیله» این قدرت را دارد که فرضیه‌ی خود را بر اشخاص ناوارد تحمیل کند. پیش‌بینی و قدرت تسلط، در قدرت اجتناب از «خلسه‌ی نارسیسی» امکان‌پذیر است.۲۱
آنچه را که ما «تعلق ناشی از خودبینی به وسایل» می‌نامیم مک لوهان «خلسه‌ی نارسیسی» نامیده است و این عنوان بسیار مناسبی است، چراکه «نارسیس» نیز با غرقه شدن در خودبینی است که از وضع خود نسبت به جهان غافل می‌شود.


پی‌نوشت‌ها:


۱ـ Marshall Mc Luhan (1980ـ۱۹۱۱م.) نظریه‌پرداز در حوزه‌ی ارتباطات، اهل کانادا، استاد زبان انگلیسی در دانشگاه تورنتوی کانادا (از سال ۱۹۴۶) و رئیس «مرکز فرهنگ و تکنولوژی» در همین دانشگاه (از سال ۱۹۶۳ به بعد). نویسنده‌ی «فهم رسانه‌ها» (۱۹۶۴)، «رسانه همان پیام است». (۱۹۷۶) و آثار دیگر. ـو.
۲ـ درباره‌ی اوقات فراغت در مقاله‌ی بعدی ـ زبان، تلویزیون و سینما و اوقات فراغت ـ سخن خواهیم گفت.
۳ـ این مقاله در سال ۱۳۶۹ نگاشته شده. ـ و.
۴ـ درمقالات قبل راجع به این مطلب در حد کفایت سخن گفته‌ایم.
۵ـ مارشال مک لوهان، وسیله، پیام است، محمد تقی مایلی، فرهنگ و زندگی، ۸، خرداد، ۱۳۵۱، صص ۷۱ و ۷۲٫
۶ـ وسیله، پیام است، صص ۷۰و ۷۱٫
۷ـ وسیله، پیام است. ص ۷۰٫
۸ـ به تفاوت‌های تلویزیون و سینما در مقاله‌ی «رمان، سینما و تلویزیون» بیشتر خواهیم پرداخت.
۹ـ در اینکه «ضمیر نابه‌خود» چیست و این اصطلاحات تا کجا می‌توانند راهی به معارف ما در باب علم‌النفس باز کنند، سخن اگرچه بسیار است، اما این مقاله فرصت قبول آن را ندارد.
۱۰ـ این سخنان متضمن احکام اخلاقی نیست و فقط در مقام تحقیق ادا می‌شود.
۱۱ـ بگذریم از اینکه بشر با پیدایش اتوماسیون نتوانسته از شر کار خلاص شود، بلکه بالعکس همه‌ی کار و زندگیش وقف گسترش اتوماسیون گشته و این دور باطلی است که تمدن غربی بدان گرفتار آمده است.
۱۲ـ Narcissus جوانی در اساطیر یونان که به تصویر خویش در آب دل می‌بازد و جان بر سر این عشق می‌گذارد و آنگاه به گلی همنام خود (نرگس) بدل می‌شود. ـو.
۱۳ـ وسیله، پیام است، ص۶۵٫
۱۴ـ وسیله، پیام است، ص ۶۳٫
۱۵ـ وسیله، پیام است، ص ۷۱٫
۱۶ـ وسیله، پیام است، ص ۷۲٫
۱۷ـ وسیله، پیام است، صص ۶۸ و ۶۹٫
۱۸ـ وسیله، پیام است، ص۶۸٫
۱۹ـ گلستان سعدی، باب هشتم (در آداب صحبت کردن).
۲۰ـ وسیله پیام است، ص ۶۷٫
۲۱ـ وسیله، پیام است، ص ۶۸٫

زنان نیز میتوانند مدیریت امور رسانه یى را به دوش داشته باشند

وزارت امور زنان، از ۵٠ ژورنالیست طبقۀ اناث به شمول آژانس خبرى پژواک، تقدیر نموده میگوید که زنان نیز میتوانند مدیریت امور رسانه یى را به پیش ببرند.

این تقدیرنامه ها به زنان ودختران ژورنالیستى تفویض گردید که درعرصه اطلاع رسانی حقوق زنان و گزارش های مرتبط به زنان، نقش بارز ایفا کرده اند.

در مراسم اختتامیه کنفرانس علمی سه روزه که تحت عنوان “جایگاه حقوقی زنان در رسانه ها” امروز درکابل برگزارشد، مقام های وزارت هاى امورزنان واطلاعات و فرهنگ، نهادهای جامعه مدنی و نهادهاى رسانه یی شرکت داشتند.

هیلى نیکزاد اعظمى رییس نشرات وزارت امور زنان، از همه همکاران ومسوولان رسانه ها خواست که در برنامه هاى تبلیغاتى و آگهى هاى تجارتى شان حفظ کرامت انسانى زنان را جدا در نظر داشته، برنامه هایى را که از زنان تنها منحیث ابزار براى تبلیغ اموال تجارتى استفاده میگردد، نشر نکنند.

همچنان در قطعنامۀ این وزارت که به خوانش گرفته شد، آمده است که با در نظرداشت تاکیدات دین مقدس اسلام نسبت به کرامت انسانى، افراد از نشر برنامه هایى که کرامت انسانى زنان را مورد بى توجهى و هتک حرمت قرار میدهد، اجتناب نموده کوشش میشود تا فرهنگ احترام به زنان، از طریق نشرات مربوطه گسترش داده شود.

در قطعنامه علاوه گردیده که وزارت زنان، درتمامى پالیسى ها و برنامه هاى خویش سعى مینماید  تا به جایگاه والاى خانواده که شالوده اصل زندگى زن و مرد در اجتماع است، تاکید فراوان صورت بگیرد.

در قطعنانه آمده است: “مدیریت امور رسانه یى، مسئله اختصاصى براى مردان نبوده وزنان نیز میتوانند مطابق اهلیت و شایستگى شان وظایف و مسوولیت هاى امور را به عهده داشته باشند.”

درقطعنامه درج است که وزارت امور زنان، از نشرو پخش گفتگوها و نشر مطالب آسیب رسان که زندگى زنان را به خطر بیندازد جلوگیرى میکند.

سیمین حسن زاده معین وزارت اطلاعات و فرهنگ، درین کنفرانس در کنار اینکه کارکردهاى زنان ژورنالیست را در عرصه هاى کارى شان تقدیر کرد؛ گفت: “با وجودى که امنیت درست درکشور وجود ندارد؛ اما زنان ژورنالیست با سهمگیرى در عرصه هاى مطبوعاتى حضور شانرا در جامعه اثرگذار ثابت ساختند .”

وى علاوه کرد که حضور زنان در رسانه ها در سطوح برنامه سازى و سیاست سازى ها باید باشد.

اماحسن زاده گفت: “هنوزهم به زنان مستعد ما، مردها با نگاه هاى مردسالارانه نگاه میکنند و نمیگذارند تا آنها در عرصه کارى شان تبارز نمایند.”

معین وزارت اطلاعات و فرهنگ، دستاورهاى زنان را بسنده نخوانده از آنها خواست که در مسلک رسانه یى شان بیشتر از پیش تلاش نمایند.

فوزیه اورال حبیبى استاد پوهنتون کابل، با ذکر اینکه خانم ها در رسانه ها مصوونیت شغلى ندارند، گفت: “وقتى یک خانم در یک رسانه به کارش خاتمه میدهد، هیچ امتیازى به گونه تقاعد که بتواند زندگى آیندۀ او را تضمین کند ندارد.”

وى علاوه نمود که زنان دست اندرکار رسانه یى، باید بر کار خود حاکم بوده و به کسى اجازه ندهند تا از آنها استفاده ابزارى نمایند.

همچنان جمیله مجاهد رئیس رادیو صداى زن افغان گفت که یک ژورنالیست، باید رسالت خود را حفظ کند و نباید افراد غیرمسلکى در رسانه ها استخدام شوند.

در کنفرانس علمى”جایگاه حقوقی زنان در رسانه ها”  پیشنهاداتى مبنى بر بهبود زندگى ژورنالیستان ارائه گردید.

یکى ازاین پیشنهادات این بوده که ژورنالیست یعنى سرباز، معلم و رهبر جامعه؛ پس براى اینکه به این وجیبه انسانى وى احترام گذاشته شود، باید مصوونیت شغلى وى در نظر گرفته شده، برایش حق تقاعد داده شده و یک شهرک به نام ژورنالیستان در کابل و دیگر ولایات ایجاد شود.

در آرمان‌شهر انقلاب، وضعیت امروز مهاجرین افغان و سکوت رسانه‌ها قابل‌قبول نیست

در آرمان‌شهر انقلاب، وضعیت امروز مهاجرین افغان و سکوت رسانه‌ها قابل‌قبول نیست

خبرگزاری تسنیم: برنامه«راز» شب گذشته با موضوع«مهاجران افغان در ایران» و با بررسی فیلم«چند متر مکعب عشق» میزبان نوید محمودی تهیه کننده فیلم، محمدکاظم کاظمی شاعر، مهدی طوسی دبیر فرهنگی خبرگزاری تسنیم و حسین محمودیان مستندساز و نویسنده بود.

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در ابتدای این برنامه محمدکاظم کاظمی شاعر افغان درباره حضور افغان ها در ایران و نمود آن در رسانه‌های ایرانی گفت: واقعیت این است که با مهاجرت گسترده افغان‌ها به ایران در جریان جنگ‌های این کشور، افغان ها عملا در واقعیت اجتماعی بخشی از این جامعه ایران شدند؛ اما آنها در همه این سال‌ها نادیده گرفته شدند و بی‌توجهی به آنها کاملا مشهود است.

پرسش بزرگ همه این سالها: چرا مهاجرین افغان دیده نشدند؟

کاظمی افزود: درست است که این مهاجران از لحاظ قانونی همطراز با ایرانیان نیستند اما از لحاظ انسانی و فرهنگی و به ویژه از این جهت که خیلی‌ها از آن‌ها بخش اعظمی از عمر خود را در ایران گذراندند و حتی خیلی‌ از آنها متولد ایران هستند، بخشی از جامعه ایران به حساب می آیند. اما برای ما هم جای پرسش است که چرا انسان هایی که در سال‌ها در این اجتماع زندگی کردند، دیده نشدند و کمتر در مورد آنها صحبت شد و اساسا به مجرای رسانه ها نرسیدند.

نوید محمودی تهیه کننده«چند مترمکعب عشق»، فیلم تحسین شده جشنواره فجر امسال، دومین میهمان برنامه دیشب بود.محمودی صحبت‌هایش را این‌گونه شروع کرد: از زمانی که فیلم در جشنواره نمایش داده شد، من به طور دقیق به دنبال این بودم که ببینم در مطبوعات در خصوص فیلم چه اتفاقی می افتد. در خبرگزاری تسنیم تیتری از شما دیدم که گفته بودید:” «چند مترمکعب عشق» تلنگری به انقلاب است” .این تیتر خیلی برای من غیرمنتظره بود. واقعیت این است که گاهی شما در هنر اقدامی انجام می دهید که خودتان چنین برداشت‌هایی از آن نمی‌کنید، اما برداشت های متفاوت دیگران نسبت به آن، جذابیت بیشتری برایتان می آفریند.

طالب‌زاده در مورد شکل‌گیری ایده طرح «چند متر مکعب عشق» از محمودی پرسید و او پاسخ داد: سال 83 در سفری که به افغانستان داشتیم درباره اتفاقی مشابه اتفاق پایان فیلم؛ چیزهایی شنیدم. با جمشید قصه را مطرح کردم. به نظر او هم ایده بی نظیری بود برای پایان یک فیلم. پایان فوق‌العاده‌ای برای یک فیلم بود و حالا ما پایان قصه را پیدا کرده بودیم و بعد دنباله ماجرا را گرفتیم. به طور طبیعی ایده رشد کرد و از ایده یک فیلم کوتاه به فیلم بلند رسیدیم و نهایتا از سال 83 تا سال 91 به یک قصه سینمایی بلند رسیدیم. جمشید معتقد بود که بهتر است قصه فیلم به جایی که از آنجا آمده است، وفادار باشد و بهترین اقدام این است که یکی از شخصیت های اصلی حتما افغان باشد. بعد از نمایش فیلم و خواندن واکنش‌های سایت مختلف به این مسأله رسیدم که این عزیزان به مسائلی اشاره کردند که شاید در لحظه نگارش فیلمنامه خودمان چندان به آن توجهی نداشتیم. تمام تلاش ما از لحظه شروع و پایان این بود که این عشق آن قدر زیبا نشان داده شود که بیننده ما تمام عوامل دیگر فیلم را دوست داشته باشد.

جشنوار‌ه‌های خارجی از ما روایت آدم‌های سرشکسته و منزوی می‌خواهند/ اگر کمی فیلم را تغییر می‌دادیم حالا جایزه جشنواره برلین را گرفته بود

محمودی یادآوری کرد: بخشی از جشنواره های خارجی معمولا محصولاتی از ما می خواهند که ما در آنها آدم های سرشکسته و منزوی باشیم و شاید به همین دلیل هم این جشنواره ها با ما برای تبادل این اثر به نتیجه‌ای نمی‌رسند. ما یک فیلم انسانی تولید کردیم و کافی بود این فیلم به سمت چپ یا راست متمایل شود تا جشنواره‌های خارجی حسابی تحویلش بگیرندما نمی‌خواستیم این کار را کنیم که اگر این طور بود، در همین جشنواره برلین هم جایزه می‌گرفت. هدفمان تولید یک فیلم انسانی بود که به این اشاره کند عشق در هرجا و زمانی اتفاق می افتد و این عشق در بستر یک اجتماع کوچک در ایران پدیدار شده است.

 مهاجرین افغان، پنجره و دریچه شناخت ایران و افغانستان را باز کردند

محمد کاظم کاظمی شاعر مهاجر افغان درباره چگونگی استفاده از ظرفیت به تصویرکشیدن افغان ها در ایران و نقاط ضعف و قوت آن طی این سال ها توضیح داد: با بازگشت به گذشته متوجه نقاط اشتراک خودمان مانند همزبانی و هم دینی می شویم. هیچ ملتی جز افغانستان با ایران تا این اندازه اشتراک ندارد. این یگانگی از سال های گذشته می توانست بیشتر شود و شرایط استراتژیک فرهنگی میان دو کشور هم زمینه آن را فراهم کرده بود. برای ما افغان ها آمدن به ایران باز شدن یک پنجره بود. این می توانست برای جامعه میزبان هم یک فرصت باشد تا پل پیوند بیشتری بین دو کشور باشد. بسیاری از مهاجران افغان که به ایران آمدند، جزو افرادی بودند که می توانستند از توانایی های علمی و کاری آنها استفاده شود. افغان ها در سازندگی ایران موثر بودند و مهمتر آنکه پنجره و دریچه شناخت میان ایران و افغانستان را باز می کردند.

مشکل اصلی رابطه ایرانی‌ها و افغان‌ها شناخت است/ اگر شناخت بیشتر بود روابط تسهیل می‌شد

این شاعر افغان افزود:مشکل بزرگ ما این است که نسبت به افغان ها نوعی نبود شناخت به چشم می خورد و اکثر مردم ایران از افغان ها اطلاعات اندکی دارند و از رنج افغانی ها در مهاجرت و حتی توانایی های آنان آگاه نیستند. اگر این اطلاعات نسبت به مهاجران بیشتر می شد، روابطمان تسهیل می شد. متأسفانه از بسیاری از فرصت‌ها برای ایجاد روابط بیشتر بهره برداری نشد.

 «چند متر مکعب عشق» نمایش واقعیت در واقعیت است

نوید محمودی در خصوص لوکیشن فیلم و چگونگی رسیدن به این مکان برای فیلمبرداری هم گفت: قصه اولیه فیلم اصلا قرار نبود در چنین لوکیشنی باشد بلکه این طور تعریف شده بود که در مساحتی 30 هزارمتری که درون آن مملو از کانتینر باشد و آدم ها بتوانند در آنجا کار و استراحت کنند فیلم گرفته شود. ما بارها به شرکت های مختلف که در آنجا کانتینر بود، رفتیم اما متأسفانه برای یک کار دو ماهه ممانعت می کردند. همین طور که دنبال لوکیشن بودیم و نا امید شدیم، دستیار دوم کارگردان به ما تلفن زد و خبرداد که لوکیشن مورد نظرمان را پیدا کرده است. در آنجا کارگران افغان و لر و کرد با هم زندگی می کردند. با گروه صحنه و دکور به آنجا رفتیم و به المان های موجود در صحنه اضافه کردیم. اکثر افراد بعد از نمایش فیلم به واقعی بودن فضا اشاره می کنند. ما در واقعیت واقعیت را نشان دادیم و به همین دلیل موقعیت های فیلم از واقعیت دور نیست.

درصد کمی از فیلم‌هایی سینمایی و برنامه‌های صداوسیما نمایشی از مهاجرین افغان است/«چند متر مکعب عشق» نمایش ارزشمندی از واقعیت مردم مهاجر افغان 

محمدکاظم کاظمی شاعر افغان نیز بیان کرد: فیلم های اندکی درباره مهاجران افغان در ایران ساخته شده و در همان‌ها هم افغان‌ها از جنبه های مختلفی دیده نشده است. گفته می‌شود که حدود 2 یا 3 میلیون مهاجر داریم؛ آیا از هر 100 فیلمی که ساخته می شود، یک الی دو حلقه آن به مهاجران اختصاص داده می شود؟… این محدود بودن نگاه به صداوسیما هم مربوط می شود و درصد کمی از برنامه های صداوسیما به واقعیت زندگی مهاجران می پردازد. هر فیلمی که درباره مهاجران افغان ساخته شده برای ما دلپذیر بوده و این را یک گام به پیش برای ایجاد شناخت بهتر دیده ایم. این فیلم بسیار ارزشمند بود چون گوشه ای از واقعیت زندگی مردم مهاجر افغان را نشان می داد. درستکاری مهاجران همواره اعتماد صاحبان کار را جلب می کند و در این فیلم هم این نشان داده شده است

بازتاب «چند متر مکعب عشق» می‌تواند ذهنیت منفی ایرانی‌ها نسبت به افغان‌ها را تلطیف کند

این شاعر افغان تأکید کرد: بازتاب این فیلم می تواند ذهنیت منفی مردم را نسبت به افغان ها از بین ببرد.همین که برای این فیلم من به این برنامه آمدم و خواستم از سختی‌ها و مشقت‌های افغان‌ها صحبت کنم، ارزش بسیاری دارد. ما آن قدر برای بیان نظراتمان مشکل داشتیم و هر فرصت را روزنه ای می بینیم تا رنج ها و شایستگی های مردم افغان بهتر دیده شود.

«چند متر مکعب عشق» مردم افغانستان را راضی خواهد کرد/فیلمسازان برای کسب اعتبار جشنواره‌های خارجی، مردم افغانستان را منفی نشان می‌دهند

کاظمی با اشاره به عکس العمل احتمالی مردم افغانستان نسبت به این فیلم خاطرنشان کرد: مردم افغانستان خوشبختانه به دلیل اینکه این فیلم خلاف مجموعه های تلویزیونی دیگر چهره مثبتی از مردم افغان نشان می دهد، واکنش خوبی دارند. گاهی برخی فیلمسازان برای به دست آوردن اعتبار در جشنواره های خارجی، چهره منفی از افغانستان نشان می دادند.

شایستگی مهاجران افغان، متخصصان و شاعران و کارشناسان افغان در رسانه‌های ایرانی دیده نشده است

کاظمی ادامه داد: اما بخش دیگری از واقعیت جامعه افغانستان همچنان مغفول مانده و آن وجه شایستگی مهاجران افغان است. متخصص و شاعر و دکتر و مهندس مهاجر افغان دیده نشده است. در این فیلم کارگردان در قسمت هایی سعی کرده بود این شایستگی را در صحنه پزشک افغان نشان دهد. این می تواند در آثار دیگر برجسته تر شود و به زوایای مختلف مهاجران افغان بپردازیم.

«تو از خودمانی…» چگونه حرف «چند متر مکعب عشق» شد؟

نوید محمودی تهیه کننده«چند متر مکعب عشق» در پاسخ به این پرسش که آیا موفق شدید به آنچه می خواستید، برسید یا نه،گفت: گاهی کاری انجام می دهید که درباره آن صحبت هایی بعد از دیده شدن گفته می شود که تازه متوجه چگونگی کارتان می شوید. من نقدی در تسنیم خواندم با همین عنوان «تو از خودمانی…» فصلی در فیلم هست که صابر می خواهد به جشن افغان ها می رود؛ در ابتدا برای رفتن خجالت دارد ؛ اما افغان‌ها به او می گویند:«بیا! تو از خودمانی.» این تکه از فیلم ، کاملا اتفاقی و در جریان ساخت فیلم درآمد؛ اما الان متوجه شدیم که چه خط محتوایی ارزشمندی را می‌گوید.

می‌خواستیم از نابازیگر ایرانی برای نقش دختر افغان استفاده کنیم، فهمیدیم مهاجرین چه قدر کلاس سینما و بازیگری در ایران دارند و ما نمی‌دانیم

یا در مورد بازیگر دختر افغان فیلم، ما ابتدا می‌خواستیم  از یک نابازیگر ایرانی استفاده کنیم که  آقای وحید نگاه به ما گفتند: ما کلاس های تئاتر خوبی برای مهاجرین افغان داریم و می توانیم بازیگران خوب افغان به شما معرفی کنیم. اول باور نمی‌کردیم ولی بعد رفتیم به محل تمرین‌های آنها و دیدیم که چه قدر افغان بااستعداد  برای سینما وجود دارد که کسی آنها را نمی‌بیند. انتخاب حسیبا ابراهیمی به عنوان کاندیدای سیمرغ افتخار بزرگی برای یک دختر 18 ساله است و من مطمنئم که اگر بازی بی نظیر مریلا زارعی در«شیار 143» نبود، ایشان جایزه می گرفت. شاید بسیاری از اتفاقات فیلم هم اصلا زمانی شروع شد که بازیگران افغان فیلم بخشی از واقعیت ها را برایمان شرح می داد و اتفاقات بهتری می افتاد.

این تهیه کننده افزود: ما در تولید فیلم با اتفاقات بسیاری روبرو بودیم و با گفتگو سعی کردیم وارد جزئی ترین مسائل فیلم شویم. بحث رویارویی با پلیس و نداشتن کارت مهاجرت به طور طبیعی دغدغه است. طبعا بحث مهاجرت در تمام دنیا یک مسأله است و اشتراکات بحث مهاجرت زیاد است. انقلاب اسلامی در ایران و دیدگاه های امام خمینی موضوعی شد که باعث جمع شدن مهاجران شد و به مرور هم باعث ایجاد تبعاتی شد که باید درک شود و در موردش حرف زده شود.

به مهاجرین متولد ایران هم اقامت نمی‌دهند

محمدکاظم کاظمی شاعر با اشاره به شناسنامه دار نبودن مهاجران افغان در ایران و مسائل و دغدغه های آنان عنوان کرد:جوانانی هستند که ریشه افغانی دارند اما لهجه ایرانی دارند و اصلا افغانستان را ندیدند و برایشان دشوار است که در افغانستان با تفاوت فرهنگ و معیشت ایرانی زندگی کنند.

رسانه‌های یک دلیل اصلی مشکلات مهاجرین/گاهی اوقات برخی رسانه‌ها مهاجرین افغان را مخل اجتماع معرفی کردند

یکی از دلایل تداوم این مشکلات مطرح نشدن آن میان رسانه هاست و گاهی هم برخی رسانه ها مهاجران را به عنوان افرادی که مخل اجتماع هستند،نگاه می کردند و باید کاری برای بازگشت آنان انجام دهند. به نظر می رسد این تصور وجود داشته که اگر زندگی برای مهاجر سخت باشد، دیگر در ایران نماند و کشورش برود. نسل جوانی از مهاجران افغان در اینجا به دنیا آمدند و نتوانستند برگردند و تنها مسأله ای که به وجود آمد این بود که این رنج تداوم پیدا کرد.به نظر می رسد که متولیان مهاجران افغانستان در این یکی دو سال به این نتیجه رسیدند که این رنج را برای مهاجران ساکن در کشور کمتر کنند. در زمینه تمدید مدارک روزنه هایی از تسهیلات دیده می شود که برای مهاجران خوشایند است. این تحولات در حال انجام است اما به نظر می رسد که کند بوده است.

مهدی طوسی دبیر فرهنگی خبرگزاری تسنیم نیز مهمان دیگر برنامه«راز» بود. طالب‌زاده در توضیح علت دعوت از مهدی طوسی گفت: خبرگزاری تسنیم در این یک سال و نیمی که فعالیت می‌کند تلاش ویژه‌ای در جهت انعکاس دردها و مسائل مهاجرین افغان داشته است. دوست دارم بحثمان را اینگونه شروع کنیم که چرا این رویه را برای خبرگزاری انتخاب کردید.

انقلاب ایران قرار بود یک آرمانشهر تاسیس کند، آرمانشهری که مرزها در آن اصالتی نداشته باشد/ طبق آرمان انقلاب، ایرانی و افغان هیچ تفاوتی ندارند

مهدی طوسی در ابتدای صحبت هایش گفت: برای اینکه پاسخی به این سوال دهیم که چرا ما این رویه را انتخاب کردیم باید مقدمه‌ای کوتاهی بگوییم. واقعیت این است که صحبت از فیلم«چند متر مکعب عشق» و تداوم صحبت درباره همسایگان مسلمان ایران، اساسا برگرفته از اصل دیدگاه انقلاب ما بود؛ از زمانی که انقلاب پیروز شد، از مدت ها قبل از آن  این دیدگاه در جهان بینی امام و انقلابیون ما وجود داشت که انقلاب ما قرار است یک اتوپیا و آرمان‌شهر تاسیس کند و با انقلابمان جامعه ای به جهان معرفی کنیم که اصالت آدم‌ها را کرامت انسانی آنها می‌سازد، جامعه‌ای که هیچ مرز جغرافیایی در آن اصالت ندارد. ما معتقدیم که تیری که امام خمینی در ابتدای انقلاب رها کردند، هنوز به زمین ننشسته است. این یک مسأله راهبردی و تمدنی است. با توجه به نظرات امام و رهبری مؤلفه کرامت انسانی اساسا در انقلاب ما اهمیت بسیاری برایمان دارد و بر همین اساس ما تفاوتی بین افغان و ایرانی قائل نیستیم.

رسانه‌های انقلابی نباید در مورد بی‌عدالتی‌ها در مورد مهاجرین افغان ساکت بنشینند

وی افزود: جمهوری اسلامی همیشه این ادعا را داشته که می خواهد یک جامعه انسانی دینی را محقق کند.جدا از دردهایی که در فیلم«چند مترمکعب عشق» گوشه هایی از آن دیده می شود، ایران در مقام مقایسه با دیگر کشورها توانسته تا حدودی به این هدف نائل شود. این گفتمان اسلام بود که باید برابری و برادری را سرلوحه کارمان قرار دهیم. اما فکر می‌کنیم کاستی‌هایی هم وجود دارد که اتفاقا رسانه‌های انقلابی نباید در مورد آنها ساکت بنشینند.

تصویر جامعه افغان‌ها در رسانه‌ها یک عنصر دست‌چندم شده/طراز ایده‌ال رفتار با افغان‌ها در دیدار سالانه رهبری با شاعران است

طوسی ادامه داد: رسانه برای تحقق این آرمان اهمیتی اساسی دارد. متأسفانه بسیاری از رسانه‌ها نه تنها به این قضیه کمک نکردند بلکه با بدرفتاری‌ها و کج‌فهمی‌ها تبدیل به سرعت گیرهایی شدند که تحقق آرمان را کُند کردند، ما از این رویه رسانه‌ها در مورد مهاجرین افغان به شدت ناراحت بودیم و فکر کردیم این روند باید تغییر کند. این‌ها همه در شرایطی است که ما این طراز ایده آل مواجهه با مهاجرین را در دیدار رهبری با شاعران مهاجران افغان می بینیم و هنرمندان سینمایی آنها هم در جشنواره های ما حضور دارند. تصویر جامعه افغان در رسانه به صورت یک عنصر دسته چندم بود و در صفحه حوادث روزنامه ها در نهایت بعضی مسائل منعکس می شد که در حق مهاجران افغان اجحاف می شد. نتیجه این شد که در باور جامعه بگنجد که امکان شوخی با افغان ها وجود دارد و این با باور اسلامی ما در تناقض بود.

ماجرای پارک صفه اصفهان؛سریال چهارخونه و پارچه نوشته تبعیض آمیز سر در یک مدرسه  برای کسی که پیام انقلاب و رویکرد رهبری را درک کرده دردآور است

دبیر فرهنگی تسنیم افزود: در مواردی دیگر یک مدیر دسته چندم بدسلیقگی به خرج می داد تا بازیچه ای برای رسانه های معاند شود. مثلا در روز 13 فروردین در پارک اصفهان تابلویی نصب می شود که بابت حضور افغان ها در پارک هشدار می داد. گاهی هم سریالی ساخته می شود که کرامت افغان ها را با تقلید از یک لهجه زیر سؤال می برد. در مدرسه ای دیگر به تلخی با این مسأله مواجه می شویم که کودکان افغان را ثبت نام نمی کنند. این برای کسی که پیام انقلاب اسلامی و رویکرد رهبری را درک کرده است، درد آورست.

صبوری خانواده‌های افغان: ناملایمات و بی‌عدالتی‌ها را می‌بینند اما مهاجرت نمی‌کنند چون معتقدند ایران امن‌ترین نقطه زیست مسلمانی است

طوسی افزود: البته در این بین باید حتما از صبوری خانواده های مهاجران افغان هم صحبت کنیم. من به صورت مستقیم با چند تا از آنها مواجهه داشته‌ام که با وجود همه ناملایمتی‌ها و اذیت‌ها با وجود اینکه می توانند مهاجرت کنند به کشور دیگر نمی روند، چون معتقدند ایران امن ترین نقطه برای زیست مسلمانی است.

اگر انقلاب را جهانی ببینم جای سوالی برای پرداختن به مساله افغان‌ها در رسانه‌ها باقی نمی‌ماند

مهدی طوسی یادآور شد:معمولا رسانه هایی که از جنبه های منفی افغان ها صحبت می کنند، هیچ گاه از افرادی مانند محمد کاظم کاظمی به عنوان ادیب افغان یادی نمی کنند. نمونه مثبتی هم البته وجود داشت و در فرهنگستان زبان فارسی محمد کاظم کاظمی و پرفسور مولایی عضو فرهنگستان زبان فارسی شدند و در همان زمان رسانه هایی که پیوند ایران و افغان برایشان تهدید محسوب می‌شد؛ دعوای لهجه ها در افغانستان دنبال می کردند. فیلم«خاک و مرجان » یا همین فیلم نمونه گام های ابتدایی احترام به افغان هاست. اگر انقلاب را جهانی ببینیم، دیگر جای سؤالی برای نپرداختن به افغان ها باقی نمی‌ماند و اتفاقا این ادعا مطرح می‌شود که چرا این مساله تا به حال دیده نشده است.

دیدگاه تحقیرآمیز و بایکوت افغان‌ها بزرگترین تهدید برای کشور و منطقه است/ قنبرعلی تابش با کج‌سلیقگی یک مدیر میانی مجبور به بازگشت شد

طوسی با اشاره به نگریستن به  مؤلفه های انقلاب در خصوص مساله افغان ها تأکید کرد: این دیدگاه در راستای رسیدن به همان آرمان شهر است. طرح این مسأله در رسانه ملی به نسبت رسانه های دیگر که در حال بایکوت شدن است، ارزش دارد.این نشان از شهامت رسانه جمهوری اسلامی است که مطالبه از خود را در اصلی‌ترین رسانه‌اش دنبال می‌کند. دیدگاه تحقیرآمیز و بایکوت افغان‌ها  بزرگترین تهدید امنیت ملی و بالاتر از آن امنیت منطقه‌ای ایران و انقلاب اسلامی در جهان است و این نگاه که پرداختن به افغان‌ها و قومیت‌ها یک تهدید امنیتی است خودش بزرگترین تهدید امنیتی است. ما شاعر بزرگی به نام قنبرعلی تابش داشتیم که در محضر رهبر در حمایت از مسلمانان میانمار شعر می خواند اما متأسفانه با توجه به اینکه با هزینه کارگری برادرانش خرج تحصیل‌اش در مقطع دکترا را پرداخت می‌کرد در مقطعی از زمان با کج سلیقگی یک مدیر میانی محروم از ادامه تحصیل و مجبور به بازگشت شد که البته در اعتراض به این مسأله 50 نفر از بزرگان افغان که از موقعیت های خوبی برخوردارند، نامه ای به رئیس جمهور برای پیگیری این مسأله نوشتند.امیدواریم این مساله موردتوجه رئیس‌جمهور قرار بگیرد و برای بهبود این وضعیت تمهیداتی قائل شوند.

بیش از 2000 شهید مهاجر افغان در جریان دفاع مقدس، 10 شهید مهاجر دفاع از حرم؛ کسی آنها را نمی‌بیند

وی افزود:خبرگزاری ما همچنان این پیام را دنبال می کند که انقلاب ما جهانی است و امکان جهانی شدن آن با ابزار فرهنگی وجود دارد و این به شرطی است که رسانه آن را درک کند. اگر ما نمونه‌هایی از علاقه ملت افغان را به جامعه ایرانی معرفی کنیم، ملتمان دلباخته آنها می شود. بیش از دو هزار شهید افغان وارد دفاع مقدس شدند و چون جبهه مقابل را جبهه کفر می دیدند، آمدند و در حمایت از ایران اسلامی شهید شدند.همین امسال شهدای افغانی در قم داشتیم که در ایران با سختی تحصیل می‌کردند و وقتی جنگ در سوریه را دیدند، داوطلبانه راهی آنجا شدند و از حرم حضرت زینب(س) دفاع کردند و شهید شدند.آن ور هم بیکار ننشسته‌اند، همین اتفاق را یک رسانه‌ ضدایرانی بهانه می‌کند و با ژست حمایت از افغان‌ها می‌نویسد ایران، افغان ها را برای رفتن به سوریه اجیر می‌کند و بزرگترین بی‌احترامی را نسبت به افغان‌ها انجام می دهد. ما اعتقاد جدی داریم که هر کار رسانه‌ای که در مورد افغان‌ها انجام می‌دهیم باید حتما مراقب باشیم که شرافت افغان را نباید به بازی گرفت. این همان مسأله ای است که فیلم«چند متر مکعب عشق» و شعر آقای کاظمی مقابل آن ایستاد، این‌که کرامت و عزت افغان را نباید به بازی گرفت.

مهاجریان افغان پیام‌رسان انقلاب ایران می‌شدند؛ اگر دیده می‌شدند و به آنها توجه می‌شد

محمد کاظم کاظمی گفت:کشور افغانستان از دیرباز چهارراه برخورد تمدن ها و محل عبور اسکندر و چنگیز بوده است. در بسیاری از موارد با آموختن فنون مختلف، این مهاجران در زمان های گذشته به کشور باز می گشتند و این روند همچنان تداوم داشته است. اما معمولا افرادی که به ایران آمده بودند، نتوانستند به موقعیت والای اجتماعی دست پیدا کنند و دردناکتر این بود که این مهاجران گاهی ناراضی باز می گشتند. از نظر استراتژی جهانی این شیوه برخورد با مهاجرانی که می توانستند پیام رسان انقلاب باشند، واقعا درست نبود.

حسین محمودیان مستندساز و نویسنده  هم میهمان دیگر برنامه بود. محمودیان دو مجموعه مستند در مورد مهاجرین افغان ساخته بود. دو مستندی که هیچ‌گاه شانس پخش از تلویزیون ایران را پیدا نکرد. محمودیان گفت:‌هنوز خودم هم نمی‌دانم چرا این دو مستند پخش نشده است.مستند اول در مورد مصائب و مشکلات زندگی خاص مهاجرین افغان در ایران بود که با همکاری خود نویسندگان و فیلمسازان افغان ساخته شد. اما ظاهرا تلخی آن به حدی بود که دوستان نتوانستند تحمل کنند و از ما خواستند مستند دیگری بسازیم و بیشتر روی نقاط قوت تاکید کنیم.

محمودیان اضافه داد: برای ساخت مجموعه دوم، از ما دعوت کردند تا به همراه فیلمسازان افغان برویم و از تعامل بیشتر افغان ها و نقاط قوت آنها صحبت کنیم. یکی از فیلم های موفق و سازنده هم مربوط به زندگی آقای کاظمی به عنوان شاعر بود. ما 10 قسمت برنامه درباره موفقیت های مهاجران افغان مثل هنرمندان، شاعران و پزشکان مقیم ایران ساختیم اما متأسفانه مجموعه دوم هم از سال 81 با اینکه تحویل آرشیو شده است، تاکنون پخش نشده است و دلیل آن را هم متوجه نشدیم و حتی با وجود پیگیری ها به نتیجه ای نرسیدیم و ظاهرا این ماجرا همچنان ادامه دار است. اینکه قرار نیست مهاجرین افغان دیده شوند.

عکس از: فرزاد صابر

فصلنامه اندیشه نوشماره ۲۹پاییز۱۳۹۲

در این شماره به وضعیت کنونی رسانه ها در افغانستان پرداخته میشود

بامقالاتی که رویکرد های تحلیلی، روایتگری وگزارشی ازرسانه ها دارند

 

دانلود فصلنامه اندیشه نو شماره ۲۹ از سایت 

لینک کمکی 

 

از فروشگاه ما دیدن فرمایید رد کردن