خانه «=« آرشیو برچسب: شیعه

آرشیو برچسب: شیعه

محکومیت حمله انتحاری به مرکز خبرگزاری اوا پرس

بسم الله الرحمن الرحیم
《إنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّىٰ یُغَیِّروا ما بِأَنفُسِهِم》. (سوره مبارکه الرعد: آیه ۱۱)
تروریست‌های وحشی و دستان کثیف دشمنان اسلام با حمله به مرکز خبرگزاری صدای افغان و خلق حادثه تلخ تروریستی روز پنج‌شنبه در غرب کابل، تعدادی از مؤمنان، جوانان متدین و متهعد، اصحاب فرهنگ و اهالی رسانه را به شهادت رساندند. این اقدام وحشیانه را که باعث تألم و تأثر فراوان شد، محکوم کرده و شهادت مظلومانه برادران و خواهران مسلمان را به ملت افغانستان و بویژه خانواده معزز شهدا تسلیت می‌گوییم.
ضمن آرزوی علو درجات برای شهدا و شفای عاجل برای مجروحان، نکاتی را با توجه به شرایط خاص منطقه و بخصوص کشور شما یادآور می‌شویم:
مطمئناً آن ملت بیدار عوامل اصلی این حملات ترویستی را می‌شناسند؛ ولکن وقت آن است که بر اساس این علم و آگاهی حرکت کنند.
اکنون ضرورت دخالت مستقیم مردم در تأمین امنیت خود احساس و حمله‌های متعدد دشمنان آن ملت بزرگ و قهرمان و توسعه دامنه اعمال وحشیانه آن‌ها، این موضوع مهم را به اثبات رسانده است.
بنابراین در این شرایط لازم است در تأمین امنیت خود سهم بگیرید تا از این طریق عجز و ضعف‌ عناصری که نقش نماینده‌های شما ملت مسلمان را در عرصه تأمین امنیت و حمایت از حقوق شما تقبل کرده‌اند، جبران گردد.

دفتر انجمن فرهنگی تبلور اندیشه  (1396) مشهد مقدس

رئیس جمهور غنی از سنیان و شیعیان خواست به مساجد یکدیگر بروند

اشرف غنی، رئیس جمهوری افغانستان در سخنانی به مناسبت عید قربان بر همبستگی پیروان مذاهب جعفری و حنفی تاکید کرده است.
آقای غنی روز جمعه (۱۰ سنبله/شهریور) در مراسم ادای نماز عید قربان در کاخ ریاست جمهوری تاکید کرد که باید “وحدت مذهبی، وحدت ملی و وحدت سیاسی” کشور مانند گذشته حفظ شود.
او از پیروان مذاهب تسنن و تشیع خواست که برای تامین و نمایش وحدت مذهبی در جامعه، به مساجد و مراکز مذهبی یکدیگر بروند.
رئیس جمهوری افغانستان حمله به مراکز مذهبی را “حمله به همه افغان‌ها”، مانند “کار خوارج” و “فتنه” دانست و از همه شهروندان خواست که چنین حملاتی را محکوم کنند.
اشاره آقای غنی به حملات اخیر مهاجمان انتحاری به مساجد شیعیان در کابل و هرات بود که تلفات سنگینی در پی داشت و گروه موسوم به دولت اسلامی – داعش – مسئولیت آنها را بر عهده گرفت.
این حملات محکومیت گسترده‌ای را به دنبال داشته و بسیاری از مقامات و گروه‌های افغان بر حفظ همبستگی مذهبی بین شهروندان کشور تاکید کرده‌اند تا با حملات فرقه‌گرایانه شورشیان شکاف دیگری در جامعه ایجاد نشود.
نیروهای امنیتی و دفاعی افغانستان هم در روز عید قربان تدابیر ویژه امنیتی به اجرا گذاشته‌اند تا از حملات احتمالی به محل‌های تجمع مردم و مراکز مذهبی جلوگیری کنند.
تا حال از هیچ نوع رویداد امنیتی گزارش نشده است.
کشتار مسجد امام زمان؛ روایت خشم و درماندگی
شمار کشته‌شدگان حمله به مسجد امام زمان در کابل به ۲۸ نفر رسید
حمله انتحاری به مسجد جوادیه هرات ‘۲۹ کشته و ۶۴ زخمی به‌جا گذاشت’
رئیس جمهوری افغانستان در بخش دیگر سخنان خود از گروه‌های شورشی خواست که به دعوت صلح او پاسخ مثبت دهند، چرا که به گفته او، “صلح امر خداست”.
او همچنین به صورت تلویحی جنگ جاری در کشورش را به پاکستان نسبت داد و گفت که آماده است با دولت این کشور “صلح” کند.
مقام‌های دولت افغانستان بارها پاکستان را متهم کرده‌اند که در حمایت از گروه‌های شورشی دست دارد و رهبران این گروه‌ها فعالیت‌های خود را از همان جا سازماندهی می‌کنند.
اما پاکستان همواره تاکید کرده که خود قربانی فعالیت‌های تروریستی است و در ادامه ناامنی در افغانستان دستی ندارد.
هم‌رسانی چگونه می‌توانید این مطلب را به دیگران برسانید

عظیمترین اعتراف یک مفتی اهل سنت(کلیپ)

عظیمترین اعتراف یک مفتی اهل سنت بر حقانیت امامان شیعه و وجوب اطاعت از آنان و کافر دانستن کسانی که بر شهادت امام حسین علیه السلام سوگوار نباشد. پخش شده از شبکه wk news که میلیون ها نفر بیننده دارد. توصیه می کنم حتماً حتماً ببینید.

 

 

 

نهادهای حقوق بشری خواستار حفاظت از شیعیان افغانستان شدند

سازمان‌های حقوق بشری و خانواد‌ه‌های قربانیان حمله اخیر کابل از حکومت افغانستان خواستار حفاظت از شیعیان کشور شده اند. در عین زمان وزارت داخله افغانستان وظیفه چند مسئول امنیتی را به تعلیق درآورده است.

Afghanistan Anschlag auf Moschee in Kabul (Reuters/O. Sobhani)

یک حمله کننده انتحاری روز دوشنبه عزاداران اربعین و نمازگزاران را در مسجد شیعیان در غرب کابل هدف قرار داد، دست کم ۳۰ تن را کشت و ۶۴ تن دیگر را زخمی کرد. مسئولیت این حمله گروه داعش به عهده گرفته است.
پاتریسیا گروسمن، پژوهشگر ارشد سازمان دیدبان حقوق بشر در یک اعلامیه گفت: «دولت اسلامی (داعش) حملات مخوف و نامشروع خود بر تجمعات عامه شیعیان را افزایش داده و هیچ مکان امنی باقی نگذاشته است.»
گفتگو با داوود ناجی؛ چرا شیعه‌های افغانستان هدف حمله قرار می‌گیرند؟
خانم گروسمن در این اعلامیه افزوده است: «حکومت، رهبران شیعیان و نهادهای جامعه مدنی باید باهم کار کنند تا راه‌های مناسبی را برای تقویت امنیت تجمعات و مراسم مذهبیِ در معرض خطر پیدا کنند تا اعضای جماعات شیعه بتوانند از حقوق اساسی شان استفاده کنند.»
همچنین سازمان عفو بین‌الملل روز دوشنبه با نشر اعلامیه‌ای گفت که مقام‌های افغانستان «وظیفه دارند تا تدابیر موثری را برای حفاظت مسلمان‌های شیعه از حملات روی دست بگیرند و به معافیت (عاملان) خشونت‌‌های قبلی جماعت شیعه مذهب پایان بدهند.»
بستگان قربانیان حمله بر مسجد باقرالعلوم روز شنبه هنگام دفن عزیزان شان حکومت را به ناتوانی در تامین حکومت متهم کردند. غلام سخی، عضو خانواده یکی از قربانیان گفت: «ما به این حکومت رای دادیم. انگشتان مردم به دلیل رای دادن به همین حکومت توسط شورشیان قطع شد. حکومت در بدل آن حداقل باید امنیت ما را تامین کند.»
غلام سخی افزود: «از جامعه بین‌المللی می‌خواهم که ما را کمک کند تا از شر تروریست‌ها خلاصی یابیم و مانع آزار رساندن ‌آن‌ها به مردم شویم.»
وزارت داخله افغانستان گفته است که وظایف آمر حوزه ششم امنیتی شهر کابل، آمر استخبارات، آمر مبارزه با جرایم جنایی و آمر مبارزه با تروریسم این حوزه به تعلیق درآمده است. وزارت داخله همچنین هیئتی را تشکیل داده تا در ظرف ۲۴ ساعت راجع به چگونگی وقوع این حمله تحقیق کند.

مظلومیت مضاعف مسلمانان شیعه در نیجریه

این روزها خبرهای ناگواری از نیجریه به گوش می رسد در ساعاتی که این مطالب نوشته می شود به مسلمانان شیعه در نیجریه از جمله شیخ ابراهیم زاکزاکی رهبر حرکت اسلامی این کشور حمله شده و اخبار حکایت از این دارد که وی به دست نظامیان مجروح شده و به مکان نامعلومی انتقال داده شده است همچنین رسانه ها از شهادت پانصد تا هزار نفر از شیعیان مظلوم این کشور از جمله تنها فرزند پسر ایشان خبر می دهند (سه فرزند پسر دیگر ایشان سال گذشته در راهپیمایی روز قدس به همراه تعداد دیگری از مسلمانان شیعه به شهادت رسیدند). همچنین اخبار حاکی از این است که تعداد قابل توجهی از نخبگان حرکت اسلامی نیجریه نظیر شیخ «محمد توری» رهبر مرکز کانو، «ابراهیم عثمان» سخنگوی این جنبش و «جمعه گیلیما» عضو برجسته جنبش مزبور به دست نظامیان به شهادت رسیده اند. بامداد روز یک شنبه ۲۲/۹/۹۴ اعلام شد که نظامیان ارتش نیجریه در تلاش برای بازداشت شیخ «ابراهیم الزکزاکی» رهبر شیعیان این کشور به خانه وی در منطقه «گیلسو» شهر «زاریا» یورش بردند و منزل ایشان را با سلاح هایی نظیر خمپاره مورد هدف قرار دادند این حملات پس از آن صورت گرفت که نظامیان نیجریه‌ای به یک مراسم ختم در حسینیه «بقیه الله» زاریا حمله کردند. این مراسم برای حدود ۳۰ شهیدی بود که روز جمعه در جریان حمله افراد ناشناس کشته شدند. هرچند حمله علیه مسلمانان شیعه در روز جمعه به گروه تروریستی بوکوحرام نسبت داده شده، اما شایعاتی مبنی بر دست داشتن عواملی از ارتش در آن نیز وجود داشت. رهبر شیعیان نیجریه روز یک¬شنبه در مصاحبه با رادیو هوسا از جزئیات حمله به شیعیان این کشور و حمله نیروهای دولتی به حسینیه بقیه الله در منطقه زاریا در شمال نیجریه پرده برداشت. وی اعلام کرد: «این بار نیز همچون گذشته نیروهای نظامی نیجریه و رسانه های وابسته به آنها به دروغ متوسل شدند و ما را به توطئه برای کشتن فرمانده ستاد مشترک نیروهای مسلح متهم کردند، اما اگر واقعا این گونه بوده چرا او اکنون زنده است و کسی به او حمله نکرده است؟ فرمانده نیروهای ستاد مشترک هرسال از این راه به شهر زاریا می رود که نزدیک حسینیه بقیه الله است که ما مراسم خود را در آنجا انجام می دهیم و تا کنون هیچ اتفاقی برای وی رخ نداده، اما امسال مشغول برداشتن پرچم های سیاه و نصب پرچم های سبزرنگ و گفتن شعار لبیک یا رسول الله بودیم که ناگهان از همه طرف به ما حمله شد. لذا این سخن فقط یک تهمت و توطئه و تبانی از سوی رسانه ها است. این ارتش بود که می خواست به هر دلیلی که شده به ما حمله و شلیک کند و هیچ تحریکی از جانب ما صورت نگرفته بود. سؤال من این است که چه کسی بود که این مشکل را به وجود آورد؟ چه کسی قصد کشتن و کشتار داشت؟ این یک توطئه علیه ما بود که برای همه کاملا روشن است.»
بنا بر نقل شاهدان عینی و گزارش رسانه های محلی و بین المللی نظامیان به مکان مذهبی شیعیان «حسینیه بقیه الله(عج)» اهانت کردند و پس از از منفجر کردن دو درب حسینیه شمار زیادی از مردم را در آنجا شهید کرده و حسینیه را به آتش کشیدند و تعداد زیادی را بازداشت و به مکانی دیگر منتقل کردند و سپس آنها را تیرباران نمودند. و به مردم عادی در خیابان ها حمله می کنند و اجازه جمع آوری اجساد را نداده اند.

واقعیت این است این اولین بار نیست که مسلمانان پیرو مکتب اهل بیت(ع) در نیجریه مورد حمله صاحب منصبان مرتبط با رژیم صهیونیستی و سعودی در دولت و ارتش و گروههای افراطی و تروریستی نظیر بوکوحرام قرار می گیرند و به عبارت دیگر این مسلمانان مظلوم تحت فشار مضاعف از دو طرف قرار گرفته اند از طرفی برخی جریانات دولتی فاسد و متعصب آنها را مورد حمله قرار می دهند و از طرف دیگر گروههای تکفیری و تروریستی به قتل عام و کشتار جمعی آنها اقدام می کنند. که نگاهی به این سیاهه ی اقدامات خونین علیه مسلمانان شیعه در نیجریه در چند سال گذشته اوج مظلومیت مضاعف آنها را نشان می دهد:

الف ـ کشتار شیعیان توسط گروه تروریستی بوکوحرام:
گروه تروریستی ـ تکفیری بوکو حرام تاکنون عملیات تروریستی زیادی را علیه مسلمانان شیعه و نخبگان و عالمان پیرو مکتب اهل بیت(ع) در نیجریه انجام داده و مسئولیت آن را به عهده گرفته است. از جمله در۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۰ اعضای گروه در شهر "کانو" واقع در شمال نیجریه به منزل حاج محمد علی روحانی شیعی یورش بردند و پس از درگیری با وی، با شلیک چند گلوله این روحانی شیعی را به شهادت رساندند بنابراین باید گفت شیعیان نیجریه مظلوم ترین قربانیان گروه تروریستی بوکو حرام به شمار می آیند.

ب ـ اقدامات تروریستی سال ۲۰۱۳ میلادی علیه شیعیان
اشاره شد علاوه برگروه های تروریستی متاسفانه برخی صاحب منصبان متعصب نیز در دولت نیجریه از اقدامات تروریستی علیه مسلمانان شیعه ی این کشور ابایی ندارند . در روزهای ۱۶ و ۱۷ سپتامبر ۲۰۱۳ شیخ ابراهیم زکزاکی، رهبر شیعیان نیجریه ، از توطئه ای خبر داد که قرار بود نیروهای امنیتی به شهر شیعه نشین زاریا حمله کرده و دست به قتل عام گسترده بزنند. البته این قتل عام به بهانه سرکوب اعضای باقی مانده فرقه بوکو حرام که در شهرهای مختلف پراکنده شده اند صورت می گیرد. همچنین شیخ زاکزاکی از طرح انفجار بمب در محل اقامت خود پرده برداشت. وی که در جلسه تفسیر قرآن در ماه رمضان سخن می گفت اعلام کرد: از زمان آغاز ماه مبارک رمضان اخباری مبنی بر طرح دولت نیجریه برای ترور وی به گوش می رسد. شیخ زکزاکی اضافه کرد که بر اساس طرح دولت، این حملات مقرر بود در روزهای منتهی به آخر رمضان تشدید شود و حمله اصلی جهت محو کامل جنبش اسلامی انجام شود. حتی دولت برخی روحانیون متعصب سلفی را نیز از این طرح آگاه کرده بود در مقابل دریافت امتیازاتی از دولت، دستور داشتند مردم را دعوت کنند که هیچ گونه همدلی و ملاطفتی با اعضای جنبش اسلامی شیعیان نداشته باشند. رهبر شیعیان نیجریه اضافه کرد: البته این طرح بر اساس این باور شکل گرفته بود که تظاهرات روز جهانی قدس تنها در شهر زاریا شکل خواهد گرفت در حالیکه انشاءالله در شهرهای کوچک و بزرگ نیجریه ما شاهد برگزاری این تظاهرات خواهیم بود.وی ادامه داد: برخلاف حملات قبلی به اعضای جنبش در روز عاشورا که گروهی از مسلمانان را علیه تجمعات ما تحریک کردند تا به نیات پلید خود در کشتن شیعیان دست پیدا کنند، این بار قصد داشتند خودشان رأساً وارد حمله شوند. زکزاکی طرح ترور خود را این گونه تشریح می کند: شیخ اضافه می کند که منابع موثق از ابوجا گزارش دادند که در عملیات ترور قرار است خانه من به همراه تمامی افرادی که در آن هستند منفجر شود. همچنین قرار بود تمامی اقدامات جهت حذف کامل اعضای جنبش اسلامی قبل از روز جمعه ۱۱ سپتامبر انجام شود.رهبر شیعیان درباره نگرانی مردم از بابت این اقدامات گفت: مردم از نقاط مختلف نیجریه و حتی خارج از کشور تماس های بسیاری گرفتند و خواستار ارائه راهکار شدند که بنده به همه آن ها توصیه کردم که برای رفع گرفتاری ها دعای جوشن کبیر را با حالت تضرع و زاری قرائت کنند. وی آحاد جامعه را در این گونه حوادث به سه گروه تقسیم کرد: ۱٫ گروهی که قصد ترور مردم را دارند(تکفیری ها). ۲٫ قربانیان احتمالی ۳٫ بقیه مردم. شیخ خطاب به تروریست ها گفت: کشتن مردم در طول تاریخ اتفاق افتاده و بسیاری از بندگان خدا به شهادت رسیده اند. بنده هیچ گاه در مقابل دستگیری مقاومت نکرده ام و حتی چندین بار حضوراً خود را به پلیس معرفی کرده ام و گفته ام که بهتر است مرا دستگیر کنید، یا به دادگاه برده و اعدام کنید ولی با بمب گذاری در خانه ام مرا ترور نکنید که افراد بی گناه بسیاری از جمله خانواده ام، مادر ۸۸ ساله ام و همسایگانم در آن کشته خواهند شد. وی خطاب به هوادارانش گفت که اگر هم من کشته شدم شما نباید مقابله به مثل کنید و آرامش خود را حفظ کنید. به گواه همه حتی دشمنان، بنده ۳۰ سال از عمر خود را وقف اسلام و دعوت به خدا کرده ام و در این راه هم پایدار خواهم ماند. وی به گروه سوم نیز توصیه کرد که به این خطر توجه داشته باشند که چگونه بعضی از مسلمانان برای کشتن دیگر مسلمانان آلت دست دشمنان می شوند. دشمنان اسلام و صهیونیست ها بدانند که قادر به انجام هیچ اقدامی برای رسیدن به اهداف شومشان نیستند. وی مسلمانان را دعوت کرد کاری نکنند که به درگیری های داخلی بین مسلمین دامن زده شود. شیخ ابراهیم زکزاکی با اعلام این خبر به سخنان خود پایان داد که برخلاف میل دشمنان، نظام اسلامی تشکیل خواهد شد. همچنین همان سال منابع خبری اعلام کردند طرح ترور زکزاکی و حملات همه جانبه به اعضای جنبش اسلامی قرار بود در دهه آخر ماه رمضان اجرا شود.

ج ـ حملات خونین به مسلمانان شیعه نیجریه در راهپیمایی روز جهانی قدس
برخی از سال ها در راهپیمایی آرام و مسالمت آمیز روز جهانی قدس نیروهای امنیتی نیجریه به بهانه تعقیب بقایای گروه تکفیری «بوکو حرام» بارها دست به کشتار تظاهرکنندگان شیعه زدند و برخی تظاهرکنندگان را دستگیر کرده و در زندان های پلیس به شهادت رساندند. ایست بازرسی‏های پلیس هم وظیفه داشتند از رسیدن هرگونه کمکی از مناطق دیگر به داخل شهرهای شیعیان جلوگیری کنند. در عین حال برخی صاحب منصبان دولتی با حمایت از علمای سلفی وابسته به حکومت از آنان خواسته بودند در سخنان خود جنبش اسلامی، رهبر و اعضای آن را یک فرقه انحرافی که باید محو شوند معرفی کنند و در صورت قتل عام اعضای جنبش اسلامی هرگونه همدردی و ابراز عواطف مردم مخصوصاً در میان بچه‏ ها و زنان را تقلیل دهند. شدت حملات خونین به مسلمانان شیعه در شهر زاریا که بیش‏ترین جمعیت راهپیمایان روز قدس را هر ساله در اختیار دارد بیشتر است.علاوه بر دخالت آمریکا و اسراییل، برنامه حمله به راهپیمائی روز قدس با پشتیبانی سعودی‏ها همراه بوده به این نحو که با پرداخت پول به برخی مبلغان سلفی آن‏ها را در سرتاسر کشور پخش کرده تا علیه جنبش اسلامی صحبت کنند. همچنین نیروهای امنیتی نیجریه در ابوجا پایتخت نیجریه نیز هرساله قبل از راهپیمائی روز قدس مذاکرات و تهدیداتی را برای مقابله با راهپیمائی روز قدس انجام می دهند در یکی از سال ها طرحی اجرا شد که مطابق آن طرح راه‏اندازی موجی از اتهامات علیه زکزاکی و پیروانش در دستور کار قرار گرفت که با حمایت مالی سعودی‏ها و اجرای علمای سلفی – وهابی که شیعیان را «رافضی» می‏خوانند انجام شد. برخی روزهای قدس خونین در نیجریه عبارتنداز:

۱ ـ جمعه خونین سال ۲۰۰۰م
در راهپیمایی روز قدس در سال ۲۰۰۰ تعدادی از شیعیان شهر زاریا به فرمان فرماندار سابق «ربیع کوانکواسو» به شهادت رسیدند.

۲ ـ روز قدس خونین سال ۲۰۰۹م
در راهپیمائی روز قدس سال ۲۰۰۹ م نیز عده بیشتری از مسلمانان شیعه با برنامه ریزی قبلی صهیونیست ها در شهر «زاریا» به شهادت رسیدند .آویگدور لیبرمن» وزیر خارجه رژیم صهیونیستی که به نژادپرستی معروف است دقیقاً چند روز قبل از اجرای این عملیات‏ها به نیجریه سفر کرد حاوی یک پیمان محرمانه امنیتی بود که بر اساس آن نه تنها پرسنل امنیتی نیجریه از سوی رژیم صهیونیستی آموزش داده می شوند، بلکه در درگیری‏های محلی رأساً دخالت می‏کنند. طرح ترور زکزاکی هم دقیقاً در روزهایی برنامه ‏ریزی شد که سفر لیبرمن (علی الخصوص با توجه به افکار نژادپرستانه و کینه وی نسبت به اسلام) بیش از این نمی‏توانست هشداردهنده باشد. نهایتاً در راهپیمایی روز قدس به تاریخ ۱۸ سپتامبر (۲۷ شهریور) نیروهای دولت به راهپیمایی آرام مردم در زاریا حمله‏ور شدند و علاوه بر شلیک گاز اشک آور، ۴ نفر را هم هدف گلوله قرار دادند که موجب شهادت یکی از شیعیان زاریا شد.  شیخ زکزاکی که سال‏هایی از عمر خود را به جرم مبارزه با دیکتاتوری حاکم نیجریه در زندان به سر برده وقتی نقشه اتحاد سلفی و صهیون برای انفجار خانه و دفتر وی افشا شد، و یارانش خواستند اسلحه به دست بگیرند، همه را به حفظ آرامش دعوت کرد و گفت که آن‌ها منتظرند شما اسلحه به دست بگیرید تا همه‌تان را بکشند.

۳ ـ کشتار جمعی روز قدس  در  ۲۰۱۴م
فجیع ترین مورد کشتار جمعی شیعیان نیجریه روز قدس سال ۱۴۳۵قمری (۳-۵-۱۳۹۳ )بود که پلیس نیجریه به تجمع شیعیان در شهر "زاریا" ولایت "کادونا" واقع در شمال نیجریه که به مناسبت روز قدس دست به تظاهرات زده بودند حمله کرد. شایان ذکر است در حالی که تظاهرات روز قدس جمعیت اسلامی زاریا مانند تمام فعالیت های دیگر آنان مسالمت آمیز بود، نیروهای نظامی نیجریه از پشت به سمت صفوف راهپیمایی کنندگان تیراندازی کردند. آنان همچنین تظاهرات کنندگانی که فرار می کردند را تحت تعقیب قرار داده و به سمت آنها شلیک کردند که منجر به شهادت ۳۳ نفر از شیعیان روزه دار و زخمی شدن دهها تن دیگر شد .«شیخ ابراهیم زکزاکی» رهبر جنبش اسلامی نیجریه که سه فرزندش را در حمله ناجوانمردانه نظامیان از دست داد. در خطبه های نمازعید فطر با اشاره به حمله ارتش نیجریه به تظاهرکنندگان روز قدس در این کشور گفت: کسانی که این جنایت را انجام داده اند می ‏خواهند ما باور کنیم که این کشتار یک درگیری فرقه ای بوده و به دست گروهی مذهبی رخ داده است؛ اما چنین چیزی واقعیت ندارد ما به شخصه دیدیم کسانی که در روز روشن به مردم حمله کردند یونیفورم های نظامی به تن داشتند و بر روی وسائل نقلیه کاملامسلح آن ها، نوشته های نظامی وجود داشت. از همین جا در می ‏یابیم که کشتار مردم بی گناه در «برنین گواری» یا «زمفارا» و نیز در دیگر نقاط به دست چه کسانی صورت گرفته است. رهبر جنبش اسلامی نیجریه افزود: باور کردنی نیست که حکومت منتخب مردم مسئول این کشتارهای گاه و بی گاه بوده است. ما نباید فریب بخوریم. این «بوکوحرام» نیست که مردم را می ‏کشد، بلکه آنهایی که در مسند قدرت اند بانیان اصلی این فجایع هستند .

بد نیست که به مصاحبه رئیس سابق سازمان اطلاعات انگلیس۶ MI که این روزها در روزنامه ایندیپندنت منتشر شد نگاهی بیندازیم: دیر لاو در مؤسسه سلطنتی خدمات انگلیس با افشای گوشه‌ای از چگونگی شکل‌گیری جریان تکفیری با حمایت غرب و مباشرت رژیم های مرتجع منطقه نظیر عربستان و قطر گفته بود: بندر بن سلطان رئیس سابق سازمان اطلاعات عربستان گفته بود بلایی که نازی‌ها بر سر یهودیان آوردند بر سر شیعیان و علوی‌ها خواهد آمد. ریاض این کار را بخشی از «عملیات گسترده قتل عام شیعیان و تبدیل زندگی آنها شبیه زندگی یهودیان در سایه نازیهای آلمان» می دانست. دیرلاو اعلام کرد: لحظه مرگباری که بندر بن سلطان به شیعیان وعده آن را داده بود فرا رسید و این کار نیز فقط به قتل عام گسترده شیعیان به واسطه عملیات انتحاری که از سال ۲۰۰۳ میلادی تاکنون بیش از یک میلیون شیعی بر اثر خودروهای بمب گذاری شده و عملیات انتحاری کشته شدند، محدود نبوده است بلکه به طور ویژه به واسطه کمکهای عربستان به جریان تکفیری نظیر داعش بود؛ که به کشتار زنان و کودکان شیعی و حتی قتل عام صدها دانشجو و دفن آنان در گورهای جمعی دست زد. ایندیپندنت نوشت: رسانه ها به بمب خبری که رئیس سابق سازمان اطلاعات انگلیس در سخنرانی اش در خصوص طرح بندر بن سلطان برای کشتار شیعیان و علوی ها و اقلیتهای دیگر منفجر کرد، متمرکز نشدند بلکه بر تهدید داعش علیه غرب تمرکز کردند، در صورتیکه دیرلاو تأکید کرد تهدید داعش علیه غرب بر خلاف تهدید القاعده، بزرگنمایی می شود، زیرا القاعده به تهدید منافع غرب تاکید داشت، اما داعش به اجرای طرح بن سلطان برای کشتار کسانی متمرکز شده است که داعش آنها را بر اساس عقیده وهابیت غیر مسلمان و کافر می داند. دیرلاو درباره نفاق عربستان در خصوص ادعای مبارزه با تروریسم گفت: سعودی ها عملا جهادی ها را در داخل سرکوب می کنند اما در خارج آنها را با استناد به عقیده وهابیت به ویژه برای کشتار شیعیان تشویق و ترغیب و حمایت می کنند.

برای مقابله با این وقایع ناگوار نکات زیر به نظر می رسد:
۱ ـ از دولت و نهادهای مسئول در نیجریه خواسته شود که هرچه زودتر نسبت به آزادی شیخ ابراهیم زاکزاکی رهبر حرکت اسلامی نیجریه اقدام شده و نظامیان خاطی در این اقدامات خونبار محاکمه گردند و از اقدامات قانونی شیخ زاکزاکی در  آگاه کردن مردم این کشور نسبت به حقوقشان در مقابل نظامیان قانون شکن حمایت شود.

۲ ـ تماس تلفنی وزیر امور خارجه با همتای نیجریه ای خود و ابراز نگرانی از اقدامات انجام شده علیه مسلمانان شیعه در این کشور قابل تحسین است که اقدامات مشترک وزرای امور خارجه کشورهایی که پیروان مکتب اهل بیت(ع) در آنها اکثریت دارند نظیر عراق و لبنان می تواند ایجاد حساسیت جمعی نسبت به اقدامات خونین علیه مسلمانان شیعه در این کشور را به مقامات نیجریه گوشزد نماید.

۳ ـ کمپین بین المللی درخواست جهانی جهت آزادی هرچه زودتر شیخ ابراهیم زاکزاکی ایجاد گردد.

۴ ـ مجمع جهانی شیعه شناسی بارها اعلام کرده که لازم است جهت حمایت از حقوق مسلمانان شیعه در جهان مراکز بین المللی دفاع از حقوق آنها تاسیس شود. بنابراین ضروری است برنامه فراگیری جهت حمایت از مسلمانان مظلوم پیرو مکتب اهل بیت(ع) در سرتاسر جهان اسلام تدوین گردد و مراکز اطلاع رسانی در خصوص انعکاس وقایع مربوط به آن فعال تر عمل کنند.

بررسی جهت پیدایش اصطلاح رافضی و روافض

کی از مفاهیم و اصطلاحاتی که معمولاً مخالفان به انگیزه نکوهش شیعه به کار می برند، رافضه و رافضی است. رافضه از ریشه رفض به معنای ترک و رهاکردن فرد یا چیزی است. (۱) این واژه، مانند اصطلاح شیعه در موارد زیر به کار رفته است: الف) معتقدان به نصّ در نصب امام و منصب امامت و منکران مشروعیت خلافت خلفای قبل از امام علی(علیه السلام)، (ب) معتقدان به افضلیت امام علی(علیه السلام) برخلفای پیش از او، در عین انکار نصّ در امامت؛ ج) اظهار کنندگان محبّت و مودّت به خاندان رسالت.

متن مقاله :

رافضی و روافض

یکی از مفاهیم و اصطلاحاتی که معمولاً مخالفان به انگیزه نکوهش شیعه به کار می برند، رافضه و رافضی است.
رافضه از ریشه رفض به معنای ترک و رهاکردن فرد یا چیزی است. (۱) این واژه، مانند اصطلاح شیعه در موارد زیر به کار رفته است:
الف) معتقدان به نصّ در نصب امام و منصب امامت و منکران مشروعیت خلافت خلفای قبل از امام علی(علیه السلام)

ب) معتقدان به افضلیت امام علی(علیه السلام) برخلفای پیش از او، در عین انکار نصّ در امامت؛

ج) اظهار کنندگان محبّت و مودّت به خاندان رسالت.

در ابیاتی که از امام شافعی نقل گردیده به این معنا اشاره شده است:

یا راکبا قف با لمحصّب من مِنی
واهتف بقاعد خیفها والناهض
سحراً إذا قاض الحجیج إلی مِنی
فیضاً کملتطم الفرات الفائض
إن کان رفضاً حبّ آل محمّد
فلیشهد الثقلان أنّی رافضی (۲) .

و نیز در جای دیگر می گوید:
برئت الی المهیمن من أناس
یرون الرفض حبّ الفاطمیه (۳) .

ولی مشهورترین کاربرد این واژه معنای نخست است. چنان که اشعری، رافضی را معادل اصطلاح امامیه دانسته، و در راستای اعتقاد به نصّ بر خلافت حضرت علی(علیه السلام)تفسیر کرده است. (۴) .

منشأ پیدایش

درباره تاریخ و منشأ پیدایش این اصطلاح وجوهی گفته شده است:
۱ این لقب را زیدبن علی بن حسین(علیه السلام) بر شیعیان کوفه که با او بیعت کرده بودند، و سپس به بیعت خود عمل نکرده و از یاری او دست کشیدند، اطلاق کرده است، زیرا آنان نظر او را درباره ابوبکر و عمر جویا شدند، و او از آن دو به نیکی یادکرد و تبرّی نجست، در نتیجه شیعیان کوفه او را رها کردند و بدین جهت رافضه نامیده شدند. (۵) .

این نظریه قابل مناقشه است؛ زیرا مورّخان معتبر آن جا که درباره قیام زیدبن علی و شهادت وی سخن گفته اند، چنین مطلبی را بیان نکرده اند، آنان فقط از این که کوفیان او را تنها گذاشته اند و به بیعت با او وفادار نماندند، یاد کرده اند. این روش کوفیان پیش از این شناخته شده بود، چنان که در مورد جدّش امام حسین(علیه السلام)چنین کردند. (۶) .

عنوان رافضه اصطلاحی سیاسی بوده که حتّی قبل از ولادت زید بن علی بن الحسین بین عوام مردم رایج بوده است. این اصطلاح بر کسی اطلاق می شد که معتقد به مشروعیّت نظام سیاسی حاکم نبوده است. لذا مشاهده می کنیم که معاویه مخالفین علی(علیه السلام)را متّصف به رفض کرده و آنان را رافضی می نامید.

نصر بن مزاحم منقری (م۲۱۲ه) در کتابش وقعه صفّین از معاویه نقل می کند که او در نامه ای به عمر بن عاص که در فلسطین ساکن بود چنین نوشت:
امّا بعد: فإنّه کان من أمر علیّ وطلحه والزبیر ما قد بلغک وقد سقط إلینا مروان بن الحکم فی رافضه أهل البصره وقَدِمَ علینا جریر بن عبدالله… (۷) .
در اینجا مشاهده می کنیم که معاویه مروان بن حکم و همراهان و همفکران او را به رفض متّصف کرده است، و این به جهت آن است که آنان معترف به مشروعیّت حکومت امام علی(علیه السلام) نبوده اند. این خود دلالت بر این دارد که استعمال کلمه رفض از قبل از ولادت زید بوده است.

۲ از گزارش های تاریخی به دست می آید که در عصر بنی امیه دشمنان اهل بیت(علیهم السلام) و شیعیانشان، این اصطلاح را به جهت رفض و ترک نظام سلطه، برای ابراز عداوت به شیعیان به کار می بردند. و رافضی بودن را گناه نابخشودنی به شمار می آوردند، و رافضی را سزاوار شکنجه و قتل می دانستند.

ابابصیر نقل می کند: به امام صادق(علیه السلام) عرض کردم: مردم ما را رافضه می نامند. حضرت(علیه السلام) فرمود: به خدا سوگند! آنان شما را رافضه ننامیدند، بلکه خداوند شما را به این لقب نامیده است. همانا هفتاد نفر از بهترین های بنی اسرائیل به حضرت موسی و برادرش ایمان آوردند، و از این جهت آنان را رافضه نامیدند… آنگاه امام(علیه السلام) فرمود: ای ابابصیر! مردم خیر را ترک کرده و شرّ را گرفتند، ولی شما شرّ را رها کرده و خیر را برگزیدید. (۸) .

وقوع رافضی در اسناد عامه

بنی امیه و بنی عباس و دیگر کژاندیشان، هماره شیعیان و معتقدان به ولایت و امامت و وصایت اهل بیت را متّهم به رفض نموده، و با این لقب درصدد اهانت و سرزنش آنان برآمده اند، ولی با تعجب می بینیم که از راویان شیعی روایت نقل می کنند؛ مثلا محدثین اهل سنت با آن که تعدادی از رجال صحاح ستّه متّهم به رفض و رافضه می کنند، امّا در عین حال از آنها روایت نقل می کنند، و این خود دلیل بر آن است که آنان را عادل یا ثقه می دانند؛ برای نمونه به چند راوی اشاره می کنیم:

۱ اسماعیل بن موسی فزازی (۲۴۵ ه):
ابن حجر می گوید: او متّهم به رفض است. (۹) اما با وجود این در سنن ابی داود (۱۰) و سنن ابن ماجه (۱۱) از او روایت نقل شده است.

۲ بکیربن عبدالله طائی:
ابن حجر می گوید: او متّهم به رفض است. (۱۲) با وجود این، روایاتش در صحیح مسلم (۱۳) و سنن ابن ماجه (۱۴) آمده است.

۳ تلیدبن سلیمان محاربی (۱۹۰ ه):
ابوداود می نویسد: رافضی است، خبیث است، مرد بدی است، ابوبکر و عمر را دشنام می دهد. (۱۵) اما با وجود این، ترمذی از او روایت نقل کرده است. (۱۶) .

۴ جابر بن یزید جعفی:
ابن حجر او را رافضی دانسته، (۱۷) اما ابوداود (۱۸) و ابن ماجه (۱۹) و ترمذی (۲۰) از او روایت نقل کرده اند.

افرادی مانند: جُمیع بن عمیر، حارث بن عبدالله همدانی، حمران بن أعین، دیناربن عمر اسدی، زیاد بن منذر، سعد بن طریف کوفی، سلیمان بن قَرْم نحوی، عبادبن یعقوب اسدی، عبدالله بن عبدالقدوس رازی، عبدالله بن صالح هروی، عبدالملک بن اعین کوفی، عبیدالله بن موسی، عثمان بن عمیر بجلی کوفی، علی بن زیدالتیمی بصری، عمّار بن رزیق کوفی، عمرو بن ثابت بکری، عمرو بن حماد قنّاد، عمرو بن عبدالله بن عبید کوفی، غالب بن هذیل کوفی، محّمد بن راشد خزاعی، موسی بن قیس حضرمی، میناء بن أبی میناء قرشی، ناصح بن عبدالله کوفی، نفیع بن حارث کوفی، هارون بن سعد عجلی، هاشم بن برید کوفی، وکیع بن جرّاح، یونس بن حبّاب أسیدی، ابوحمزه ثمالی و أبوعبدالله بجلی از این قبیل اند. (۲۱) .

نقد برخی روایات در مذمت رافضه

دکتر ناصر بن عبدالله بن علی القفاری در اصول مذهب الشیعه می نویسد: ابن ابی عاصم چهار روایت در مورد رافضه نقل کرده است، ولی ناصرالدین البانی در بررسی سند آن ها تصریح به ضعف آن احادیث کرده است. (۲۲) .
آن گاه از طبرانی نقل می کند که پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: یا علیّ سیکون فی أمّتی قوم ینتحلون حبّ أهل البیت، لهم نبز، یسمّون الرافضه، قاتلوهم فانّهم مشرکون.
سپس می گوید: در اسناد حدیث، حجاج بن تمیم می باشد که تضعیف شده است. (۲۳) .
و نیز از ابن ابی عاصم در السنه [۳۰۹] نقل می کند که پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: أبشر یا علیّ انت وأصحابک فی الجنّه، ألا انّ ممّن یزعم انّه یحبّک قوم یرفضون الاسلام یقال لهم: الرافضه، فاذا لقیتم فجاهدهم فانّهم مشرکون. قلت: یا رسول الله! ما العلامه فیهم؟ قال: لا یشهدون جمعه ولا جماعه، ویطعنون علی السلف!
سپس می گوید: شوکانی این حدیث را در احادیث موضوعه آورده است. (۲۴) .
آنگاه دکترقفاری می نویسد: (۲۵) ابن تیمیه به کذب این احادیث مرفوعه که درآنها لفظ رافضه آمده پی برده است، زیرا اسم رافضه تا قرن دوّم هجری شناخته شده نبوده است. (۲۶) .
بیهقی نیز در الدلائل بعد از نقل حدیث مرفوعه ابن عباس در مذمت رافضه می گوید: به این معنا از راه های دیگر نیز روایاتی رسیده که تمام آنها ضعیف السند است، و خدا داناتر است. (۲۷) .
به همین جهت نیز عقیلی این احادیث را در الضعفاء و ابن الجوزی در العلل المتناهیه و الموضوعات آورده اند.

پی نوشت ها

۱- الفرق بین الفرق، ص ۳۵ ۳۶٫
۲- دیوان الامام الشافعی، ص ۵۵٫
۳- همان، ص۵۶٫
۴- مقالات الاسلامیین، ج ۱، ص ۸۸ ۸۹٫
۵- همان، ص ۱۳۷٫
۶- أعیان الشیعه، ج ۱، ص ۲۱٫
۷- نصر بن مزاحم المنقری، وقعه صفّین، ص۲۹٫
۸- بحارالانوار، ج ۴۷، ص ۳۹۰؛ اختصاص شیخ مفید ۱۰۴ ۱۰۵٫
۹- تقریب التهذیب، ج ۱، ص ۷۵، رقم ۷۷٫
۱۰- سنن ابی داود، ج ۴، ص ۱۶۵، ح ۴۴۸۶٫
۱۱- سنن ابن ماجه، ج ۱، ص ۱۳، ح ۳۱٫
۱۲- تقریب التهذیب، ج ۱، ص ۱۰۸٫
۱۳- صحیح مسلم، ج ۱، ص ۵۲۹، کتاب صلاه المسافرین و قصرها.
۱۴- سنن ابن ماجه، ج ۱، ص ۱۷۰، کتاب الطهاره.
۱۵- تهذیب الکمال، ج ۴، ص ۳۲۲٫
۱۶- سنن الترمذی، ج ۵، ص ۶۱۶، کتاب المناقب، ح ۳۶۸۰٫
۱۷- تهذیب الکمال، ج ۴، ص ۴۶۸، رقم ۸۷۹٫
۱۸- سنن ابی داود، ج ۱، ص ۲۷۲، کتاب الصلاه، ح ۱۰۳۶٫
۱۹- سنن ابن ماجه، ج ۱، ص ۳۸۱، ح ۱۲۰۸٫
۲۰- سنن ترمذی، ج ۲، ص ۲۰۰، باب ماجاء فی الامام ینهض فی الرکعتین ناسیاً.
۲۱- رجوع شود به المراجعات از شرف الدین، و رجال الشیعه از طبسی.
۲۲- ابن ابی عاصم، السنه، ج ۲، ص ۴۷۵٫
۲۳- تقریب التهذیب، ج ۱، ص ۱۵۲٫
۲۴- ابن ابی عاصم، السنه، ج ۲، ص ۴۷۵٫
۲۵- الاحادیث الموضوعه، ص ۳۸۰ ۳۸۱٫
۲۶- دکتر قفاری، اصول مذهب الشیعه، بخش تاریخ شیعه.
۲۷- منهاج السنه، ج ۱، ص ۸٫تقریب التهذیب، ج ۱، ص ۱۵۲٫

بررسی تحلیلی تبرک و شبهات پیرامون آن

چکیده :

تبرک به صالحین و اخیار از امت و اماکن و مشاهد مقدسه و آثار وابسته به آنان، از ناحیه وهابیون به شدت انکار شده و آن را از مصادیق شرک شمرده اند و با کسانی که قصد تبرک جستن از آثار انبیا و صالحان را داشته باشند مقابله و مبارزه می کنند. از همین رو، تبرک یکی از مسائل اختلاف برانگیز بین وهابیون و مسلمین است. به همین جهت جا دارد که در این مسئله دور از تعصبات و جنجال ها بحث نماییم تا حقیقت مطلب روشن گردد.

متن مقاله :

تبرک به صالحین و اخیار از امت و اماکن و مشاهد مقدسه و آثار وابسته به آنان، از ناحیه وهابیون به شدت انکار شده و آن را از مصادیق شرک شمرده اند و با کسانی که قصد تبرک جستن از آثار انبیا و صالحان را داشته باشند مقابله و مبارزه می کنند. از همین رو، تبرک یکی از مسائل اختلاف برانگیز بین وهابیون و مسلمین است. به همین جهت جا دارد که در این مسئله دور از تعصبات و جنجال ها بحث نماییم تا حقیقت مطلب روشن گردد.

فتاوای وهابیون در حرمت تبرک

۱ صالح بن فوزان از مفتیان وهابیون می گوید: سجده کردن بر تربت اگر به قصد تبرک به این تربت و تقرب به ولی باشد، شرک اکبر است و اگر مقصود از آن تقرب به خدا با اعتقاد به فضیلت این تربت باشد، همانند فضیلت زمین مقدس در مسجد الحرام و مسجد نبوی و مسجد الأقصی، بدعت است…. (۱) .
۲ ابن عثیمین می گوید: تبرک جستن به پارچه کعبه و مسح آن از بدعت هاست، زیرا در این باره از پیامبر(صلی الله علیه وآله) چیزی نرسیده است. (۲) .
۳ گروه دائمی مفتیان وهابیون می گویند:… توجه پیدا کردن مردم به این مساجد و مسح نمودن دیوارها و محراب ها و تبرک به آنها بدعت و نوعی شرک و شبیه به عمل کفار در جاهلیّت است. (۳) .
۴ بن باز می گوید: قرار دادن قرآن در ماشین به جهت تبرک، اصلی بر آن نبوده و غیر مشروع است. (۴) .
۵ ابن فوزان می گوید: تبرک به معنای طلب برکت و او به معنای ثبات خیر و طلب خیر و زیادتی آن است و این طلب باید از کسی باشد که مالک آن بوده و بر آن قدرت دارد و او همان خداوند سبحان است که برکت نازل کرده و ثبات می دهد. هیچ مخلوقی قدرت بر بخشش، برکت، ایجاد و ابقاء و تثبیت آن ندارد.
لذا تبرک به اماکن و آثار و اشخاص از زندگان و مردگان جایز نیست، زیرا یا شرک است و یا…. (۵) .
۶ ابن عثیمین نیز می گوید: برخی از زائرین دست به محراب و منبر و دیوار مسجد می کشند، تمام اینها بدعت است. (۶) .

معنای تبرک

تبرک در لغت به معنای طلب برکت است و برکت به معنای زیادت و رشد یا سعادت است. (۷) تبرک به چیزی؛ یعنی طلب برکت از طریق آن شیء. و در اصطلاح به معنای طلب برکت از طریق چیزها یا حقیقت هایی است که خداوند متعال برای آنها امتیازها و مقام های خاصی قرار داده است؛ همانند لمس کردن یا بوسیدن دست پیامبر(صلی الله علیه وآله)یا برخی از آثار آن حضرت بعد از وفاتش.

تبرک در قرآن کریم

کلمه برکت در قرآن کریم با الفاظ گوناگونی به کار رفته است؛ برای افاده این معنا که برخی از اشخاص یا مکان ها و زمان های معینی را خداوند متعال به جهات خاصی نوعی برکت افاضه کرده است.

الف) برکت در اشخاص

۱ خداوند متعال درباره حضرت نوح(علیه السلام) و همراهانش می فرماید: ” اهْبِطْ بِسَلام مِنّا وَ بَرَکات عَلَیْکَ وَ عَلی أُمَم مِمَّنْ مَعَکَ “؛ (۸) ای نوح! از کشتی فرود آی که سلام ما و برکات و رحمت ما بر تو و بر آن امم و قبایلی که همیشه با تو هستند.
۲ هم چنین درباره حضرت عیسی(علیه السلام) می فرماید: ” وَ جَعَلَنی مُبارَکًا أَیْنَ ما کُنْتُ وَ أَوْصانی بِالصَّلاهِ وَ الزَّکاهِ ما دُمْتُ حَیًّا “؛ (۹) و مرا هر کجا باشم برای جهانیان مایه رحمت و برکت گردانید و تا زنده ام به عبادت نماز و زکات سفارش کرد.
۳ در مورد حضرت ابراهیم و فرزندش اسحاق می فرماید: ” فَلَمّا جاءَها نُودِیَ أَنْ بُورِکَ مَنْ فِی النّارِ وَ مَنْ حَوْلَها “؛(۱۰) چون موسی به آن آتش نزدیک شد او را ندا کردند. آن کس که در اشتیاق این آتش است یا به گردش در طلب است….
خداوند متعال می فرماید: ” وَ بارَکْنا عَلَیْهِ وَ عَلی إِسْحاقَ “؛ (۱۱) و مبارک گردانیدیم بر او و بر اسحاق.
هم چنین درباره اهل بیت(علیهم السلام)، یا اهل بیت ابراهیم(علیه السلام) می فرماید: ” رَحْمَتُ اللّهِ وَبَرَکاتُهُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ إِنَّهُ حَمیدٌ مَجیدٌ “؛ (۱۲) رحمت و برکات خدا مخصوص شما اهل بیت رسالت است، زیرا خداوند بسیار ستوده و بزرگوار است.

ب) برکت در زمان و مکان

لفظ برکت و مشتقّات آن در مورد برخی از اماکن و بخش هایی از زمین یا زمان نیز به کار برده شده است:
۱ خداوند متعال راجع به مکه مکرمه می فرماید: ” إِنَّ أَوَّلَ بَیْت وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذی بِبَکَّهَ مُبارَکًا وَ هُدًی لِلْعالَمینَ “؛ (۱۳) همانا اولین خانه ای که برای مکان عبادت مردم بنا شده مکه است که در آن برکت و هدایت خلایق است.
۲ در رابطه با مسجد الأقصی و اطراف آن می فرماید: ” سُبْحانَ الَّذی أَسْری بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَی الْمَسْجِدِ اْلأَقْصَی الَّذی بارَکْنا حَوْلَهُ “؛ (۱۴) پاک و منزه است خدایی که در شبی بنده خود را از مسجد الحرام به مسجد الاقصی سوق داد که پیرامونش را مبارک و پرنعمت ساخت.
۳ و درباره شب قدر می فرماید: ” إِنّا أَنْزَلْناهُ فی لَیْلَه مُبارَکَه إِنّا کُنّا مُنْذِرینَ “؛ (۱۵) این قرآن بزرگ کتابی مبارک و عظیم الشأن است که بر تو نازل کردیم تا امت در آیاتش تفکر کنند.

تبرک در روایات

با مراجعه به روایات با طیف بسیاری از کلمات نبوی و اهل بیت(علیهم السلام)مواجه می شویم که سخن از تبرک به میان آورده و محمّد و آل محمّد(صلی الله علیه وآله) را اشخاص مبارک، معرفی نموده اند:
۱ پیامبر(صلی الله علیه وآله) در کیفیت صلوات چنین دستور داده اند که بگویید: اللّهم صلّ علی محمّد و علی آل محمّد کما صلّیت علی ابراهیم، و بارک علی محمّد و علی آل محمّد، کما بارکت علی ابراهیم فی العالمین انّک حمید مجید و السلام کما قد علمتم. (۱۶) .
۲ در صحیح بخاری در کیفیت صلوات به رسول خدا(صلی الله علیه وآله) چنین آمده است: اللّهم صلّ علی محمّد عبدک و رسولک، کما صلّیت علی ابراهیم و بارک علی محمّد و آل محمّد کما بارکت علی ابراهیم. (۱۷) .

تبرک در تاریخ

آیا تبرک به مفهوم اصطلاحی آن یک واقعیّت تاریخی است که در بین امّت های صاحب شریعت رایج بوده، تا از سیره و روش آنان کشف کنیم که تبرک در بین امّت های دینی پیشین نیز امری مشروع بوده است؟
در پاسخ این سؤال می گوییم: تبرک به آثار انبیا، از جمله مسائلی است که در امت های دینی پیشین نیز سابقه داشته است، اینک به نمونه هایی از آن اشاره می کنیم:
۱ خداوند متعال در مورد تبرک حضرت یعقوب(علیه السلام) به پیراهن فرزندش حضرت یوسف(علیه السلام) و فرستادن آن برای پدرش یعقوب(علیه السلام) از قول حضرت یوسف(علیه السلام)می فرماید: ” اذْهَبُوا بِقَمیصی هذا فَأَلْقُوهُ عَلی وَجْهِ أَبی یَأْتِ بَصیرًا “؛ (۱۸) پیراهن مرا نزد پدرم یعقوب برده بر روی او افکنید تا دیدگانش بینا شود.
برادران حضرت یوسف(علیه السلام) امر برادر خود را امتثال نموده و پیراهن را برداشته و بر صورت یعقوب(علیه السلام) انداختند. پدری که در فراق فرزندش بر اثر شدّت حزن و زیادی اشک نابینا شده بود. در این هنگام به اذن خداوند متعال چشمان پدر به برکت پیراهن یوسف(علیه السلام) بینا شد. البته خداوند متعال قدرت دارد که این عمل را مستقیماً انجام دهد، ولی از آن جا که عالم عالِم اسباب و مسببات است و اسباب نیز برخی مادی و برخی معنوی است، حکمت الهی بر این تعلق گرفته که در انبیا و صالحین و آثارشان برکت قرار دهد تا از این طریق مردم به آنها اعتقاد پیدا کرده و به آنها نزدیک شوند و در نتیجه با الگو قرار دادن آنان به خداوند تقربّ پیدا کرده و به ثواب او نائل آیند.
۲ از جمله موارد دیگری که قرآن در مورد امت های دینی پیشین به آن اشاره کرده، تبرک جستن بنی اسرائیل به تابوتی است که در آن آثار آل موسی و آل هارون بوده است. خداوند متعال در قرآن کریم قصه پیامبر بنی اسرائیل که بشارت به پادشاهی طالوت داد، این چنین حکایت می کند: ” إِنَّ آیَهَ مُلْکِهِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ التّابُوتُ فیهِ سَکینَهٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ بَقِیَّهٌ مِمّا تَرَکَ آلُ مُوسی وَ آلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِکَهُ “؛ (۱۹) نشانه پادشاهی او این است که آن صندوق [عهد] که در آن آرامش خاطری از جانب پروردگارتان، و بازمانده ای از آنچه خاندان موسی و خاندان هارون [در آن] بر جای نهاده اند در حالی که فرشتگان آن را حمل می کنند به سوی شما خواهد آمد.
این تابوت همان تابوتی است که به امر خدا مادر حضرت موسی (علیه السلام) فرزندش را در آن قرار داد و بر روی آب رها نمود، این تابوت در بین بنی اسرائیل احترام خاصی داشت؛ به حدّی که به آن تبرک می جستند. حضرت موسی(علیه السلام)قبل از وفاتش، الواح و زره خود و آنچه از آیات نبوّت بود در آن قرار داد و نزد وصیّ اش یوشع به ودیعه گذارد. این صندوق نزد بنی اسرائیل بود و آن را از دید مردم پنهان نگه می داشتند. بنی اسرائیل تا مادامی که تابوت نزدشان بود در عزت و رفاه بودند، ولی هنگامی که گناه کرده و به تابوت بی احترامی کردند، خداوند آن را مخفی نمود. آنان بعد از مدّتی، آن را از یکی از انبیایشان خواستند؛ خداوند متعال طالوت را پادشاه آنان کرد و نشانه ملک او، همان صندوق [عهد] بود.
زمخشری می گوید: تابوت، صندوق تورات بوده است، و هرگاه حضرت موسی(علیه السلام) در صدد قتال برمی آمد آن را بیرون آورده و در منظر بنی اسرائیل قرار می داد تا با دیدن آن آرامش پیدا کرده و در جهاد سست نگردند…. (۲۰) .
از این داستان استفاده می شود که بنی اسرائیل نیز از تابوتی که آثار حضرت موسی در آن بوده تبرک می جستند و برای آن احترام خاصی قائل بوده اند.

سیره مسلمین در تبرک

سیره صحابه در تبرک به پیامبر در زمان حیاتش

محمد طاهر مکّی می گوید: تبرک به آثار پیامبر(صلی الله علیه وآله) سنت صحابه بوده است که این سنت را تابعین و صالحین مؤمن نیز دنبال نموده اند. تبرک به آثار پیامبر(صلی الله علیه وآله) در عصر آن حضرت واقع شد و حضرت بر کسی انکار نکرد و این خود دلیل قاطعی بر مشروعیت تبرک است، زیرا اگر این چنین نبود پیامبر(صلی الله علیه وآله) مردم را از آن نهی می کرد؛ خصوصاً با در نظر گرفتن این نکته که غالب صحابه ایمان های قوی داشته و تابع دستورهای پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) بوده اند. (۲۱) .

ابن حجر می گوید: هر مولودی که در عصر پیامبر(صلی الله علیه وآله) بوده قطعاً پیامبر(صلی الله علیه وآله) را دیده است، زیرا اصحاب انگیزه فراوانی داشتند تا فرزندان خود را به نزد پیامبر(صلی الله علیه وآله) آورده تا به پیامبر(صلی الله علیه وآله) متبرک ساخته و پیامبر(صلی الله علیه وآله) او را تحنیک کند. (۲۲) حتی گفته شده که بعد از فتح مکه، اهالی آن فرزندانشان را نزد پیامبر(صلی الله علیه وآله) می آوردند تا دست مبارکش را بر سرشان کشیده و دعای به برکت نماید. (۲۳) .
در این زمینه روایات فراوانی است که به برخی از آنها اشاره می کنیم:
۱ عایشه نقل می کند: صحابه دائماً فرزندان خود را نزد رسول خدا(صلی الله علیه وآله)می آوردند تا آنان را تحنیک کرده و مبارک گرداند. (۲۴) .
۲ امّ قیس فرزندش را که هنوز غذا نخورده بود نزد رسول خدا(صلی الله علیه وآله)آورد و او را در دامن آن حضرت(صلی الله علیه وآله) قرار داد…. (۲۵) .
ابن حجر در شرح این حدیث می گوید: از این حدیث استفاده می شود که تحنیک طفل و تبرک به اهل فضل مستحب است. (۲۶) .
۳ انس می گوید: رسول خدا(صلی الله علیه وآله) را دیدم که حلاّق سر مبارکش را می تراشید و اصحاب دور وجودش طواف می کردند تا اگر دانه مویی از سر حضرت(صلی الله علیه وآله) جدا شود بر دستان آنها قرار گیرد. (۲۷) .
۴ ابی حجیفه می گوید: خدمت رسول خدا(صلی الله علیه وآله) رسیدم، در حالی که وضو می گرفت و مردم بر هم سبقت می گرفتند تا از آب وضوی پیامبر(صلی الله علیه وآله) بهره ببرند. هر کس از آن آب بر می داشت، برای تبرک به خود می مالید و کسی هم که به آن دسترسی پیدا نمی کرد از رطوبت دیگری استفاده می برد. (۲۸) .
عروه از مسور و دیگران نقل می کند: هنگام وضوی رسول خدا(صلی الله علیه وآله)، نزدیک بود که مردم به دلیل هجوم آوردن برای تبرک از آب وضوی پیامبر(صلی الله علیه وآله) خودشان راهلاک کنند. (۲۹) .
۵ سعد می گوید: از اصحاب رسول خدا شنیدم که می گفتند: رسول خدا(صلی الله علیه وآله)کنار چاه بضاعه آمد و با دلوی از چاه آب کشید و با آن وضو گرفت و بقیه آن را داخل چاه ریخت. بعد از این جریان هرگاه شخصی مریض می شد، از آن چاه آب می کشیدند و او را می شستند؛ و فوراً شفا می یافت. (۳۰) .
۶ ابو ایوب انصاری می گوید: بعد از آن که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) وارد خانه ما شد؛ من برای حضرتش غذا می آوردم، هنگامی که ظرف غذا را بر می گرداندم، من و همسرم از محل دست های پیامبر(صلی الله علیه وآله) در غذا به نیت تبرک برداشته و استفاده می کردیم. (۳۱) .

رأی ابن تیمیه و احمد بن حنبل در تبرک:
ابن تیمیه در کتاب اقتضاء الصراط المستقیم نقل می کند: احمد بن حنبل و غیر او اجازه داده اند تا انسان منبر و جا دستی پیامبر(صلی الله علیه وآله) را بر روی منبر برای تبرک مسح نماید، ولی مسح قبر آن حضرت را رخصت نداده اند. ولی برخی دیگر از اصحاب ما روایتی از احمد نقل کرده که مسح قبر پیامبر(صلی الله علیه وآله) را نیز جایز شمرده است.

تبرک صحابه و تابعین به آثار پیامبر بعد از وفاتش

بخاری در صحیح بابی را به این مضمون ذکر کرده است. آنچه از زره، عصا، شمشیر، ظرف، انگشتر و… مو، کفش و… از چیزهایی که صحابه و دیگران به آنها بعد از وفات پیامبر(صلی الله علیه وآله) تبرک می جستند. (۳۲) .
۱ نقل است که معاویه هنگام وفات وصیت کرد که با پیراهن، شلوار، قبا و مقداری از موی پیامبر(صلی الله علیه وآله) دفن شود. (۳۳) .
۲ عمر بن عبدالعزیز هنگام وفاتش دستور داد: مو و ناخنی از پیامبر(صلی الله علیه وآله) را آورده و در کفنش قرار دهند. (۳۴) .
۳ ابن سعد می گوید: در حنوط انس بن مالک، کیسه ای از مشک و مویی از موهای رسول خدا(صلی الله علیه وآله) را قرار دادند. (۳۵) .
۴ ابن سیرین می گوید: به عبیده گفتم: نزد ما مقداری از موی پیامبر(صلی الله علیه وآله) از طرف انس یا اهل او باقی مانده که برای من محبوب تر است از دنیا و آخرت. (۳۶) .
۵ صفیه می گوید: هرگاه عمر بر ما وارد می شد دستور می داد تا کاسه ای که از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نزد ما بود به او دهیم، سپس آن را از آب زمزم پر می نمود و از آن می آشامید و به قصد تبرک بر صورتش می پاشید. (۳۷) .
۶ انس می گوید: پیامبر(صلی الله علیه وآله) بر امّ سلیم وارد شد و در آن جا مشکی از آب دید که بر دیوار آویزان شده بود؛ آن گاه پیامبر(صلی الله علیه وآله) ایستاده از آن آب آشامید. امّ سلیم مشک را برداشته و دهانه آن را بریده و برای تبرک نزد خود نگاه داشت. (۳۸) .
۷ ابن سیرین نقل می کند: نزد انس بن مالک، عصایی از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) بود که بعد از وفاتش آن را با او بین پهلو و پیراهنش دفن نمودند. (۳۹) .
۸ ابراهیم بن عبدالرحمن بن عبدالقاری می گوید: ابن عمر را دیدم که دستش را بر جایگاه پیامبر(صلی الله علیه وآله) در منبر کشیده و به صورت خود می مالید. (۴۰) .
۹ یزید بن عبدالله بن قسیط می گوید: جماعتی از اصحاب پیامبر(صلی الله علیه وآله) را دیدم که وقتی مسجد از جمعیت خالی می شد، دست بر دستگیره منبر رسول خدا(صلی الله علیه وآله) گذارده، آن گاه دعا می نمودند. (۴۱) .
۱۰ داود بن صالح می گوید: روزی مروان به روضه رسول خدا(صلی الله علیه وآله) وارد شد، دید شخصی صورتش را بر روی قبر پیامبر(صلی الله علیه وآله) گذارده است. به او گفت: آیا می دانی چه می کنی؟ هنگامی که آن شخص صورتش را برداشت مروان دید که او ابوایوب است. ابوایوب در جوابش فرمود: من به جهت این سنگ نیامده ام، بلکه به خاطر رسول خدا(صلی الله علیه وآله)آمده ام. (۴۲) .
۱۱ ابن عساکر به سند خود از امام علی(علیه السلام) نقل می کند: بعد از دفن رسول خدا(صلی الله علیه وآله)فاطمه(علیها السلام)بر بالای قبر پدرش ایستاد و مشتی از خاک قبر را برداشته و بر دیدگانش مالید و فرمود:

ماذا علی من شمّ تربه أحمد
أن لا یشمّ مدی الزمان غوالیا
صُبّت علیّ مصائب لو أنّها
صُبّت علی الأیّام عدن لیالیاً (۴۳) .

۱۲ سمهودی نقل می کند: عبدالله بن عمر دست راستش را بر قبر شریف پیامبر(صلی الله علیه وآله)می مالید و بلال نیز صورتش را. آن گاه از عبدالله بن احمد بن حنبل نقل می کند که این عمل به جهت شدت محبت بوده، و بدین جهت تعظیم و احترام اشکالی ندارد. (۴۴) .
۱۳ ابوالدرداء می گوید: شبی بلال مؤذن پیامبر(صلی الله علیه وآله) در عالم رؤیا پیامبر(صلی الله علیه وآله) را زیارت نمود. حضرت(صلی الله علیه وآله) به او فرمود: این چه جفایی است که در حق ما نمودی! آیا وقت آن نشده که به زیارت ما بیایی؟ بلال محزون و خائف از خواب بیدار شد؛ فوراً سوار بر مرکب خود شد و به سوی مدینه حرکت نمود و مستقیماً به کنار قبر پیامبر(صلی الله علیه وآله)آمد و شروع به گریه کرد، در حالی که صورتش را به قبر مبارک می مالید. حسن و حسین(علیهما السلام)بر او وارد شدند، بلال آنان را در بغل گرفت و بوسید. (۴۵) .
۱۴ نافع نقل می کند: ابن عمر را دیدم که نماز می گزارد در مکان هایی که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نماز خوانده بود…. (۴۶) .
ابن حجر در شرح این حدیث می گوید: از این عمل ابن عمر استفاده می شود که دنبال نمودن آثار پیامبر(صلی الله علیه وآله) و تبرک به آنها مستحب است. (۴۷) .
۱۵ ابن عبدالبرّ می گوید: ابن عمر از آثار رسول خدا(صلی الله علیه وآله) بسیار متابعت می نمود و در مواقف عرفه و دیگر مواضع به دنبال مکانی می رفت که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در آن وقوف نموده بود. (۴۸) .

پی نوشت ها

۱- المنتقی من فتاوی الشیخ صالح بن فوزان، ج ۲، ص ۸۶٫
۲- مجموع الفتاوی لابن عثیمین، رقم ۳۶۶٫
۳- اللجنه الدائمه للبحوث العلمیه و الافتاء، ح ۳۰۱۹٫
۴- فتاوی اسلامیه، ج ۴، ص ۲۹٫
۵- البدعه، ص ۲۸ ۲۹٫
۶- دلیل الأخطاء، ص ۱۰۷٫
۷- لسان العرب، ج ۱۰، ص ۳۹۰؛ صحاح اللغه، ج ۴، ص ۱۰۷۵ و النهایه، ج ۱، ص ۱۲۰٫
۸- هود۱۱ آیه ۴۸٫
۹- مریم۱۹ آیه ۳۱٫
۱۰- نمل۲۷ آیه ۸٫
۱۱- صافات۳۷ آیه ۱۱۳٫
۱۲- هود۱۱ آیه ۷۳٫
۱۳- آل عمران آیه ۹۶٫
۱۴- إسراء۱۷ آیه ۱٫
۱۵- دخان۴۴ آیه ۳٫
۱۶- صحیح مسلم، کتاب الصلاه، باب الصلاه علی النّبیصلی الله علیه وآله بعد التشهد، ج۱، ص ۳۵۰، ح ۶۵٫
۱۷- صحیح بخاری، ج ۳، ص ۱۱۹، کتاب التفسیر، تفسیر سوره الاحزاب.
۱۸- یوسف۱۲ آیه ۹۳٫
۱۹- بقره آیه ۲۴۸٫
۲۰- تفسیر کشاف، ج ۱، ص ۲۹۳٫
۲۱- تبرک الصحابه بآثار الرسولصلی الله علیه وآله، ص ۷٫
۲۲- تحنیک، عبارت است از اولین خوردنی که به طفل می خورانند از تربت یا چیزی دیگر.
۲۳- الاصابه، ترجمه ولید بن عقبه، ج ۳، ص ۶۳۸، رقم ۹۱۴۷٫
۲۴- مسند احمد، ج ۷، ص ۳۰۳، ح ۲۵۲۴۳٫
۲۵- صحیح بخاری، ج ۱، ص ۶۲، کتاب الغسل.
۲۶- فتح الباری، ج ۱، ص ۳۲۶، کتاب الوضوء.
۲۷- صحیح مسلم با شرح نووی، ج ۱۵، ص ۸۳، مسند احمد، ج ۳، ص ۵۹۱٫
۲۸- صحیح بخاری، ج ۱، ص ۵۵، کتاب الوضوء، باب استعمال فضل وضوء الناس.
۲۹- همان.
۳۰- الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۲، ح ۱۸۴٫
۳۱- البدایه و النهایه، ج ۳، ص ۲۰۱؛ سیره ابن هشام، ج ۲، ص ۱۴۴٫
۳۲- صحیح بخاری، ج ۴، ص ۴۶، باب ما ذکر من درع النبیصلی الله علیه وآله و عصاه و سیفه….
۳۳- السیره الحلبیه، ج ۳، ص ۱۰۹؛ الاصابه، ج ۳، ص ۴۰۰ و تاریخ دمشق، ج ۵۹، ص ۲۲۹٫
۳۴- طبقات ابن سعد، ترجمه عمر بن عبدالعزیز، ج ۵، ص ۴۰۶٫
۳۵- همان، ج ۷، ص ۲۵، ترجمه انس.
۳۶- صحیح بخاری، ج ۱، ص ۵۱، کتاب الوضوء، باب الماء الذی یغسل شعر الانسان.
۳۷- الاصابه، ترجمه فراس، ج ۳، ص ۲۰۲؛ اسد الغابه، ج ۴، ص ۳۵۲٫
۳۸- مسند احمد، ج ۷، ص ۵۲۰، ح ۲۶۵۷۴؛ طبقات ابن سعد، ج ۸، ص ۳۱۳٫
۳۹- البدایه و النهایه، ج ۶، ص ۶٫
۴۰- طبقات ابن سعد، ج ۱، ص ۲۵۴، ذکر منبر الرسولصلی الله علیه وآله.
۴۱- همان.
۴۲- المعجم الاوسط، ج ۱، ص ۹۴، الجامع الصغیر، ص ۷۲۸ و…
۴۳- وفاء الوفا، ج ۴، ص۱۴۰۵٫
۴۴- همان.
۴۵- تاریخ دمشق، ج ۷، ص ۱۳۷؛ تهذیب الکمال، ج ۴، ص ۲۸۹، اسد الغابه، ج ۱، ص ۲۴۴٫
۴۶- صحیح بخاری، ج ۱، ص ۱۳۰٫
۴۷- فتح الباری، ج ۱، ص ۴۶۹٫
۴۸- الاستیعاب، ج ۲، ص ۳۴۲٫

بررسی مساله تجسیم و بدا از نگاه شیعه

چکیده :

از جمله مسائل مورد اختلاف متکلمان مسأله تجسیم و جسمانیت خداوند است که اعتقاد به آن را به اهل حدیث و حشویه و وهابیون نسبت داده اند.ابن تیمیه در کتاب الفتاوی می گوید: آنچه که در قرآن و سنت ثابت شده و اجماع و اتفاق پیشینیان بر آن است، حقّ می باشد. حال اگر از این امر لازم آید که خداوند متصف به جسم بودن شود اشکالی ندارد، زیرا لازمه حقّ نیز حقّ است.در روایات اهل بیت(علیهم السلام) اعتقاد به بدا از عقاید مهمّ دینی شمرده شده است. امام صادق(علیه السلام)می فرماید: خداوند به چیزی مانند اعتقاد به بدا تعظیم نشده است. و نیز می فرماید: خداوند به چیزی مانند اعتقاد به بدا، عبادت نشده است. و در حدیث دیگر می خوانیم: خداوند هیچ پیامبری را به نبوّت برنگزید مگر این که از او به اقرار به بدا پیمان گرفت.

تجسیم

از جمله مسائل مورد اختلاف متکلمان مسأله تجسیم و جسمانیت خداوند است که اعتقاد به آن را به اهل حدیث و حشویه و وهابیون نسبت داده اند.
ابن تیمیه در کتاب الفتاوی می گوید: آنچه که در قرآن و سنت ثابت شده و اجماع و اتفاق پیشینیان بر آن است، حقّ می باشد. حال اگر از این امر لازم آید که خداوند متصف به جسم بودن شود اشکالی ندارد، زیرا لازمه حقّ نیز حقّ است. (۱) .
شیخ محمد ابوزهره در کتاب تاریخ المذاهب الاسلامیه می نویسد: سلفیه هر صفت و شأنی که در قرآن یا روایات برای خداوند ذکر شده حمل بر حقیقت کرده و بر خداوند ثابت می کنند… درحالی که علما به اثبات رسانده اند که این عمل منجرّ به تشبیه و جسمیّت خداوند متعال خواهد شد… (۲) .

ابن الوردی می گوید: ابن تیمیه به جهت قول به تجسیم زندانی شد. (۳) .
ناصر الدین البانی در فتاوای خود می گوید: معتزله و دیگران منکر نعمت رؤیت خدایند، و هر کسی که معتقد به آن باشد گمراه دانسته و او را به تشبیه و تجسیم نسبت می دهند… ولی ما اهل سنت ایمان داریم که از منّت های خداوند بر بندگانش آن است که در روز قیامت بر آنها تجلّی کرده و او را به مانند ماه شب چهارده می بینند.
عبدالله بن احمد بن حنبل به سندش از عمر بن خطاب نقل می کند: هرگاه خداوند بر کرسی خود می نشیند صدایی همانند صدای زین شتر هنگام سوار شدن شخص سنگین بر آن، شنیده می شود. (۴) .
ولی رأی اکثر متکلّمان از جمله شیعه امامیه، تنزیه خداوند متعال از جسمیّت است. فخر رازی در کتاب المطالب العالیه می نویسد: در این باب اهل علم بر دو دسته اند: اکثر آنان معتقد به تنزیه خداوند از جسمیّت اند، ولی مجسّمه قائل به جسمانیت خداوند می باشند. (۵) .

امّا در میان شیعه امامیه اتفاق نظر بر نفی جسمیّت است که عبارات برخی از آنان را یادآور می شویم:
۱ شیخ کلینی بابی در کتاب کافی با عنوان: باب النهی عن الجسم و الصوره ذکر کرده است. (۶) .
۲ شیخ صدوق در کتاب التوحید بابی به نام باب انّه عزّو جلّ لیس بجسم ولا صوره آورده است. (۷) .
۳ ابوالفتح کراجکی در کنزالفوائد بابی با عنوان فصل من الاستدلال علی انّ الله تعالی لیس بجسم دارد. (۸) .
۴ شیخ طوسی(رحمهم الله) در تفسیر التبیان (۹) ذبیحه کسانی که قائل به تجسیمند حلال نمی داند. و نیز در کتاب المبسوط (۱۰)حکم به نجاست مجسّمه کرده و آنها را در شمار کفّار می داند.
۵ قاضی ابن برّاج در جواهر الفقه تصریح به تنزیه خداوند از جسم و لوازم آن کرده است. (۱۱) .
۶ قطب راوندی در فقه القرآن تصریح به باطل بودن نماز در پوست ذبیحه کسی نموده که قائل به جسمیّت خداوند است. و نیز قائل به عدم جواز انتفاع از آن است. (۱۲) همو در جایی دیگر از کتابش می گوید: مذهب تجسیم از مذاهب فاسد است. (۱۳) .
۷ شیخ طبرسی در مجمع البیان (۱۴) معتقد به جایز نبودن خوردن ذبیحه کسی است که قائل به جسیمّت خداوند است.

و نیز از جمله کسانی که قائل به نجاست مجسّمه بوده و آنان را در زمره کفار می دانند؛ علامه حلّی در منتهی المطلب، (۱۵) ابن فهد حلّی در الرسائل العشر، (۱۶) محقق کرکی در جامع المقاصد، (۱۷) علامه مجلسی در بحارالأنوار (۱۸) و… می باشند.

قرآن و نفی جسمیت از خداوند

با ملاحظه دقیق آیات قرآنی به این نکته پی می بریم که خداوند متعال از جسم و جسمانیت مبرّاست.
۱ خداوند می فرماید: ” یَعْلَمُ ما یَلِجُ فِی اْلأَرْضِ وَ ما یَخْرُجُ مِنْها وَ ما یَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ ما یَعْرُجُ فیها وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ “؛ (۱۹) او هر چه در زمین فرو رود و هر چه بر آید و آنچه از آسمان نازل شود و آنچه بالا رود، همه را می داند و هر کجا باشید او با شماست و به هر چه کنید به خوبی آگاه است.
آیه به طور صراحت دلالت بر سعه وجود خداوند سبحان دارد و این که او در هر مکانی با ما است، و کسی که چنین شأنی دارد نمی تواند جسم یا حلول کننده در محلّی باشد.
۲ و نیز می فرماید: ” أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّهَ یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی اْلأَرْضِ ما یَکُونُ مِنْ نَجْوی ثَلاثَه إِلاّ هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَه إِلاّ هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنی مِنْ ذلِکَ وَ لا أَکْثَرَ إِلاّ هُوَ مَعَهُمْ أَیْنَ ما کانُوا ثُمَّ یُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا یَوْمَ الْقِیامَهِ إِنَّ اللّهَ بِکُلِّ شَیْء عَلیمٌ “؛ (۲۰) آیا ندیدی که آنچه در آسمان ها و زمین است، خدا بر آن آگاه است. هیچ رازی سه کس با هم نگویند، جز آن که خداوند چهارم آنهاست و نه پنج کس جز آن که خدا ششم آنهاست و نه کمتر از آن و نه بیشتر، جز آن که خدا هر کجا باشند با آنهاست، پس روزِ قیامت همه را به نتیجه اعمالشان آگاه خواهد ساخت که خدا به کلیه امورِ عالم داناست.
این آیه نیز به طور وضوح دلالت بر سعه وجود خداوند متعال دارد، و این که در همه جا موجود و با همه کس همراه است. و این گونه خدایی نمی تواند جسم باشد، زیرا جسم احتیاج به مکان دارد و با وجودش در مکانی، مکانی دیگر از او خالی است.
۳ همچنین می فرماید: ” وَ لِلّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ واسِعٌ عَلیمٌ “؛ (۲۱) مشرق و مغرب هر دو ملک خداست، پس به هر طرف که روی کنید به سوی خدا روی آورده اید. خدا به همه جا محیط و بر همه چیز داناست.
این آیه نیز همانند آیه پیشین، دلالت بر نفیِ جسمیّت خداوند دارد.
۴ و نیز می فرماید: ” لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ “؛ (۲۲) هیچ موجودی همانند او نیست و او شنوایِ بیناست.
پر واضح است که اگر خداوند جسم بود باید همانند سایر اجسام و شبیه آنها بود.
۵ و نیز می فرماید: ” وَ اللّهُ الْغَنِیُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ “؛ (۲۳) و خداوند از خلق بی نیاز است و شما فقیر و نیازمندید.
می دانیم که اگر خداوند جسم بود مرکب از اجزا می بود، و هر مرکبی محتاج به اجزای خود است. و این با غنای خداوند سازگاری ندارد.
۶ همچنین می فرماید: ” هُوَ اْلأَوَّلُ وَ اْلآخِرُ وَ الظّاهِرُ وَ الْباطِنُ “؛ (۲۴) اوّل و آخر هستی و پیدا و نهان وجود همه اوست.
در این آیه خداوند متعال خود را ظاهر و باطن معرفی کرده، و اگر جسم می بود باید ظاهر آن غیرباطنش (عمقش) باشد، و در نتیجه لازم می آید که او ظاهر و باطن نباشد.
۷ و نیز می فرماید: ” لا تُدْرِکُهُ اْلأَبْصارُ “؛ (۲۵) دیده ها او را درک نمی کند.

و اگر خداوند جسم بود چرا دیده ها او را ادراک نکند؟!

مقابله اهل بیت با قول به تشبیه

امام صادق(علیه السلام) در حدیثی می فرماید: منزه است خداوندی که جز او کسی دیگر از کیفیتش اطلاعی ندارد، همانندی برای او نیست و او شنوای بیناست، محدود نشده، و محسوس نخواهد بود و مورد تجسس واقع نخواهد گشت. دیدگان و حواس او را ادراک نکرده و چیزی او را احاطه نمی کند. جسم و صورت نیست… (۲۶) .
و نیز در حدیثی دیگر در توصیف خداوند می فرماید: نه جسم است و نه صورت، بلکه او جسم کننده اجسام و صورت دهنده صور است. جزء جزء نشده و متناهی نیست. زیاده و نقصان در او راه ندارد. و اگر خداوند آن گونه باشد که می گویند، پس فرقی بین خالق و مخلوق نیست… (۲۷) .
از امام جواد و هادی(علیهما السلام) روایت شده که فرمودند: هرکس قائل به جسمیّت خداوند شد به او زکات ندهید و به او اقتدا نکنید.(۲۸).

عوامل پیدایش نظریه تجسیم

۱ میل عوام به تجسیم: زیرا بشر به جهت آن که به چشم خود عینک طبیعت و مادّیت را دارد، لذا می کوشد همه چیز را از دیدگاه مادّیت حلّ کند.
۲ خوف از افتادن در تعطیل: لکن این قول افراط گری است که می توان با قول به تنزیه جلو آن را سدّ کرد.
۳ تأثّر از فرهنگ یهود: زیرا در عهد قدیم از جسم بودن خداوند بسیار سخن رفته است؛ خصوصاً با در نظر گرفتن این نکته که عدّه ای از مستبصرین اهل کتاب به دستگاه خلافت نزدیک شده و از این طریق در جامعه اسلامی میراث فرهنگی خود را منتشر کرده اند.
شهرستانی در کتاب الملل و النحل می نویسد: بسیاری از یهود که مسلمان شده بودند، احادیث فراوانی را در خصوص تجسیم و تشبیه در عقاید اسلامی وارد کردند که تمام آنها برگرفته از تورات بوده است. (۲۹) .
تصریح علمای اهل سنت به تجسیم ابن تیمیه
جماعتی از علمای اهل سنت تصریح به تجسیم وهابیان و در رأس آنها ابن تیمیه نموده اند، اینک به کلمات برخی از آنها اشاره می کنیم:
۱ قاضی سبکی می گوید: اهل توحید بر اینکه خداوند در جهت خاصی نیست، اتفاق کرده اند مگر برخی از افرادی که قول شاذ دارند همانند ابن تیمیه. (۳۰) .
۲ شیخ محمّد ابوزهره می گوید: سلفیّه معتقدند که هرچه در قرآن یا روایات در مورد اوصاف خداوند وارد شده از قبیل محبّت، غضب، سخط، رضا، نداء، کلام، فرود آمدن در سایه ابرها، استقرار بر عرش، وجه، دست، همگی باید بر ظاهرش حمل شود بدون هیچ گونه تأویل و تفسیری که مخالف با ظاهرش باشد… رأی و نظر ابن تیمیه نیز همین است. (۳۱) .
۳ شیخ سلیم البشری رئیس جامعه الازهر در عصر خود می گوید: از جمله کسانی که به او نسبت داده شده که قائل به جهت برای خداست احمد بن عبدالحلیم بن عبدالسلام بن تیمیه حرّانی حنبلی دمشقی است…. (۳۲) .
۴ ابن حجر هیتمی مکّی شافعی می گوید: ابن تیمیه نسبت به ساحت مقدس خداوند جسارت کرده و در حقّ او ادعای جهت و جسمانیت کرده است. (۳۳) .
۵ ابوالفدا، در تاریخش می گوید: ابن تیمیه از دمشق به شام فرستاده شد، از آنجا که او قائل به تجسیم بود او را در زندانی حبس کردند. (۳۴) .

مفهوم بدا
در روایات اهل بیت(علیهم السلام) اعتقاد به بدا از عقاید مهمّ دینی شمرده شده است. امام صادق(علیه السلام)می فرماید: خداوند به چیزی مانند اعتقاد به بدا تعظیم نشده است. (۳۵)و نیز می فرماید: خداوند به چیزی مانند اعتقاد به بدا، عبادت نشده است. (۳۶) و در حدیث دیگر می خوانیم: خداوند هیچ پیامبری را به نبوّت برنگزید مگر این که از او به اقرار به بدا پیمان گرفت. (۳۷) .

بدا در لغت
بدا در لغت به معنای ظهور پس از خفا و پنهان بودن است و هرگاه در مورد انسان به کار رود به این معناست که چیزی بر انسان پوشیده و پنهان بوده و سپس معلوم و آشکار شده است. روشن است که چنین معنایی مستلزم جهل و تبدّل رأی است، از این رو اطلاق این معنا در مورد خداوند محال است، زیرا خداوند با علم ازلی و تخلّف ناپذیر خود همه چیز را می داند و در اراده الهی تبدّل و تغییر راه ندارد. در احادیث ائمه طاهرین(علیهم السلام)، بر نادرستی بدا به این معنا در حقّ خداوند تصریح و تأکید شده است. چنان که امام صادق(علیه السلام)
فرموده است: از کسی که عقیده دارد برای خداوند چیزی را که دیروز نمی دانسته آشکار شده است تبرّی بجویید. (۳۸) و در حدیث دیگر می فرماید: خداوند همه چیز را پیش از آن که اراده کند و انجام دهد، می داند. چیزی برای خداوند آشکار نمی شود مگر این که آن را می دانسته است. بدای از روی جهل در خداوند راه ندارد. (۳۹).
با توجه به احادیث یاد شده روشن می شود که بدا در مورد خداوند، در حقیقت إبدا و اظهار است؛ یعنی آنچه را خداوند از قبل می دانسته ولی برای انسان معلوم نبوده، آن را اظهار و آشکار می سازد و بدا نامیدن آن به اعتبار مقام فعل الهی است، اگر چه در ذات الهی جهل و تغییر راه ندارد.

مقدمات بحث
۱ متکلمان امامیه اتفاق دارند که خداوند متعال، عالم به تمام حوادث گذشته، حال و آینده است و در حق او ظهور بعد از خفا و علم بعد از جهل معنا ندارد. قرآن می فرماید: ” إِنَّ اللهَ لا یَخْفی عَلَیْهِ شَیْءٌ فِی اْلأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ “، همانا برای خداوند هیچ چیزی مخفی نمی ماند در روی زمین و نه در آسمان. (۴۰) .
امام کاظم(علیه السلام) می فرماید: خداوند همیشه عالم به اشیا است چه قبل و چه بعد از خلقت اشی. (۴۱) .
۲ آیات و روایات دلالت دارند بر این که خداوند متعال در امر خلق، ایجاد، تدبیر و تربیت فارغ نشده است و مسیر بندگان به سبب رفتار نیک و بدشان قابل تغییر و تحوّل است. انسان مسیر واحدی را طیّ نمی کند، بلکه مسیر و آینده او با اعمال نیک و بد متغیر است. قرآن می فرماید ” وَ مَنْ یَتَّقِ اللهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً – وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ “؛ و هر کس خدا ترس شود، خداوند راه بیرون شدن [از گناهان و حوادث عالم ] را بر او می گشاید و از جایی که گمان نبرد به او روزی عطا کند. (۴۲) .
امام صادق(علیه السلام) می فرماید: دعا قضا را ردّ می کند و همانا مؤمن گناهی را انجام می دهد که به سبب آن از رزق خدا محروم می شود.(۴۳).
امام رضا(علیه السلام) می فرماید: شخصی صله رحم به جا می آورد در حالی که از عمرش سه سال باقی مانده است با این عمل، خداوند عمرش را به سی سال تبدیل می نماید و آنچه را که بخواهد انجام می دهد. (۴۴) .
۳ نظام سِفلی و عینی ناشی از نظام عِلوی و علمی و منبعث از اوست؛ به عبارت دیگر جهان ناسوت، محکوم جهان ملکوت است بنابراین ممکن است در مقابل نظام سفلی و لااقل قسمی از آن یعنی عالم انسانی در نظام عِلوی و عِلمی اثر بگذارد و سبب تغییراتی شود، هرچند همین تأثیر نیز به موجب سرنوشت و به حکم قضا و قدر بوده باشد. این همان مسئله عالی و شامخ بد است که قرآن کریم برای اوّلین بار در تاریخ معارف بشری از آن یاد کرده است. خداوند متعال می فرماید: ” یَمْحُوا اللّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ “؛ (۴۵) خداوند هرچه را بخواهد [که قبلاً ثبت شده است] محو می کند و هرچه را بخواهد [که قبلاً ثبت نشده است] ثبت می کند و کتاب مادر (اصل و مادر همه کتاب ها و نوشته ها) منحصراً نزد اوست.
۴ موجودات جهان بر دو قسم اند: برخی از آنها بیش از یک نوع خاصی ندارند؛ مانند مجردات عِلوی. برخی دیگر امکان بیش از یک نوع خاص از وجود در آنها هست. همانند مادیات.
موجودات مادی از یک ماده خاص به وجود می آیند و زمینه به وجود آمدن موجودات دیگر می باشند مانند همه موجوداتی که محسوس وملموس می باشند. در مجرّدات که تحت تأثیر علل مختلف قرار نمی گیرند، قضا و قدر حتمی است. امّا در غیر مجردات که همواره در حال دگرگونی اند، قضا و قدر غیر حتمی وجود دارد؛ یعنی یک نوع قضا و قدر سرنوشت آنها را معین نمی کند، زیرا سرنوشتِ معلول، در دست علت است و چون این امور با علل مختلف سر و کار دارد پس سرنوشت های مختلف در انتظار آنهاست. و چون هر سلسله از علل را در نظر بگیریم؛ امکان جانشین شدن یک سلسله دیگر در کار هست، پس سرنوشت آنها غیر حتمی است. به هر اندازه که اگر درباره آنها صحیح است، قضا و قدرها هست و امکان تغییر و تبدیل دارد. پس سرنوشت های گوناگونی وجود دارند که می توانند جانشین یک دیگر شوند. جانشین شدن آنها نیز به حکم سرنوشت است.

بدا و ابطال عقیده یهود

اعتقاد به بدا در روایات ائمه طاهرین(علیهما السلام) به عنوان ابطال عقیده یهود که قدرت خداوند را محدود می پنداشتند، معرفی شده است. امام صادق(علیه السلام) در تفسیر آیه شریفه: ” وَ قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللّهِ مَغْلُولَهٌ “؛ (۴۶) فرموده است: مقصود یهود این بود که خداوند از کار ایشان فارغ شده و افزایش و کاهش در جهان رخ نمی دهد. خداوند در تکذیب آنان فرموده است: ” غُلَّتْ أَیْدیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشاءُ “؛(۴۷) دست آنها بسته شده، به لعنت خداوند گرفتار گردیدند، بلکه دست های خدا گشوده است؛ هرگونه بخواهد انفاق می کند. آن گاه امام(علیه السلام) به آیه محو و اثبات استشهاد کرد. (۴۸) .

بدا و تأثیر اعمال نیک و بد انسان در سرنوشت او

آنچه که قبلا گفته شد جنبه الهی بدا بود؛ یعنی اعتقاد به احاطه و غلبه قدرت الهی. اعتقاد به بدا جنبه دیگری نیز دارد که مربوط به نقش اعمال نیک و بد انسان در سرنوشت او است؛ یعنی تحولاتی که در زندگی و سرنوشت انسان رخ می دهد از اعمال نیک و بد او تأثیر می پذیرد. مثلاً صله رحم عمر او را افزایش می دهد و قطع رحم عمر او را کوتاه می کند. دادن صدقه، بسیاری از حوادث بد و حتی مرگ را از انسان دور می سازد. عاق والدین، اجل را نزدیک می کند و احسان به آنان مایه خیر و برکت در زندگی انسان می باشد.
در صحیح مسلم از انس بن مالک روایت شده که گفت: از پیامبر(صلی الله علیه وآله) شنیدم که فرمود: هر کس دوست دارد روزی او فراوان شود و اجلش تأخیر افتد، صله رحم نماید. (۴۹) .
سیوطی از امام علی(علیه السلام) روایت کرده که آن حضرت تفسیر آیه: ” یَمْحُوا اللّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ “؛ (۵۰) را از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) پرسید. پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: با تفسیر این آیه چشم تو و امّتم روشن خواهد شد، آن گاه فرمود: دادن صدقه در راه خدا، نیکی به پدر و مادر و انجام کارهای خوب، شقاوت را به سعادت مبدّل می سازد، عمر را زیاد می کند و حوادث بد را دور می سازد. (۵۱) .

اشکال و جواب
ممکن است اشکال شود که اعتقاد به قضا و قدر پیشین الهی با اعتقاد به محو، اثبات، بدا و تغییر و تحول در سرنوشت افراد معارض است.
پاسخ آن این است: همان گونه که قبلاً اشاره شد این امور در سرنوشت افراد بر اساس یک سلسله اسباب و شرایط معین نیز مشمول قضا و قدر الهی است و همان گونه که گفته شد با نظر به علم ازلی خداوند، هیچ چیز برای او پوشیده و پنهان نیست، ولی حوادث جهان تابع اسباب و شرایط ویژه ای است و مشیّت حکیمانه الهی، نظام عالم را این گونه مقدّر نموده است. (۵۲) .
بدا در قلمرو تکوین، همانند نسخ در قلمرو تشریع است؛ حکمی که نسخ می شود برای خداوند از قبل معلوم بوده است و در واقع و نفس الأمر، آن حکم به صورت موقت تشریع شده، ولی در ظاهر خطاب شرعی به صورت مطلق آمده است و انسان گمان می کند آن حکم، ابدی است. با آمدن حکمِ ناسخ، به خطای خود واقف می گردد. بدا در قلمرو تکوین نیز همین گونه است.
بدین ترتیب روشن شد که نزاع در مسئله بدا، لفظی است، زیرا منکران بدا چیزی را انکار می کنند که طرف داران آن بدان معتقد نیستند، زیرا منکران به این دلیل بدا را انکار کرده اند که مستلزم تغییر در علم الهی می گردد، (۵۳) ولی این مطلب لازمه بدا در مورد انسان است، نه به معنایی که در روایات ائمه طاهرین(علیه السلام)بیان شده و علمای امامیه به آن اعتقاد دارند چنان که تفصیل آن گذشت.

پی نوشت ها

۱- الفتاوی، ج ۵، ص ۱۹۲٫
۲- تاریخ المذاهب الاسلامیه، ج ۱، ص ۲۳۲ ۲۳۵٫
۳- تتمه المختصر، ج ۲، ص ۳۶۳٫
۴- کتاب السنه، ص ۷۹٫
۵- المطالب العالیه، ج ۲، ص۲۵٫
۶- کافی، ج ۱، ص ۱۰۴ ۱۰۶٫
۷- التوحید، ص ۹۷٫
۸- کنز الفوائد، ج ۲، ص ۳۷٫
۹- التبیان فی تفسیر القرآن، ج ۳، ص ۴۲۹ ۴۳۰٫
۱۰- المبسوط، ج ۱، ص ۱۴٫
۱۱- جواهر الفقه، ص ۲۴۵٫
۱۲- فقه القرآن، ج ۱، ص ۹۷ و ج ۲، ص ۲۷۰٫
۱۳- همان، ص ۱۲۳٫
۱۴- مجمع البیان، ج ۳، ص ۲۷۱٫
۱۵- منتهی المطلب، ج ۱، ص ۱۶۱٫
۱۶- الرسائل العشر، ص ۱۴۶٫
۱۷- جامع المقاصد، ج ۱، ص ۱۶۴٫
۱۸- بحارالأنوار، ج ۳، ص ۲۸۷٫
۱۹- حدید۵۷ آیه ۴٫
۲۰- مجادله۵۸ آیه ۷٫
۲۱- بقره آیه ۱۱۵٫
۲۲- شوری۴۲ آیه ۱۱٫
۲۳- محمّد۴۷ آیه ۳۸٫
۲۴- حدید۵۷ آیه ۳٫
۲۵- انعام آیه ۱۰۳٫
۲۶- کافی، ج ۱، ص ۱۰۴٫
۲۷- همان، ص ۱۰۶٫
۲۸- توحید صدوق، ص ۱۰۱٫
۲۹- الملل و النحل، ج ۱، ص ۱۱۷٫
۳۰- طبقات الشافعیه ج ۹ ص ۴۳٫
۳۱- تاریخ المذاهب الاسلامیّه ج ۱ ص ۲۳۲ ۲۳۵٫
۳۲- فرقان القرآن، قضاعی ص ۷۲٫
۳۳- کشف الارتیاب ص ۱۳۰ به نقل از الجوهر المنظم ابن حجر.
۳۴- تاریخ ابی الفداء، حوادث سنه ۷۰۵ ه.
۳۵- اصول کافی، ج ۱، باب بدا، حدیث ۱٫
۳۶- همان.
۳۷- همان، حدیث ۱۳٫
۳۸- بحارالانوار، ج ۴، ص ۱۱٫
۳۹- همان، ص ۱۲۱٫
۴۰- آل عمران آیه ۵٫
۴۱- کافی، ج ۱، باب صفات الذات، حدیث ۴٫
۴۲- طلاق۶۵ آیه ۲ ۳٫
۴۳- بحارالأنوار، ج ۹۳، کتاب الذکر و الدعاء، باب ۱۶٫
۴۴- کافی، ج ۲، باب صله الرحم، حدیث ۳٫
۴۵- رعد۱۳ آیه ۳۹٫
۴۶- مائده آیه ۶۴٫
۴۷- همان.
۴۸- توحید صدوق، ص ۱۶۷٫
۴۹- صحیح مسلم، ج ۴، ص ۱۹۸۲٫
۵۰- رعد۱۳ آیه ۴۰٫
۵۱- درالمنثور، ج ۴، ص ۶۶٫
۵۲- ر.ک: التفسیر الکبیر، ج ۱۹، ص ۶۵ ۶۶؛ شهید اول، القواعد و الفوائد، ج ۲، ص ۵۴ ۵۶٫
۵۳- التفسیر الکبیر، ج ۱۹، ص ۶۶٫

معنای صحیح ایمان و کفر از منظر شیعه

چکیده :

اصطلاحِ کفر و کافر از واژگانِ پرکاربردِ وهابیون است. اینان هرگاه عقاید مسلمانی را قبول نداشته باشند، به کفر و زندقه و ارتداد نسبت داده و او را نه تنها از اسلام خارج می کنند، بلکه از مشرکان جاهلیت نیز بدتر می دانند. این عمل باعث اختلاف و تشتّت فراوانی بین مسلمانان شده و سبب درگیری و قتل و غارت بین آنان گردیده است، از این رو جا دارد که واژه کفر و ضد آن؛ یعنی ایمان را به خوبی ریشه یابی کنیم.

متن مقاله :

ایمان و کفر
اصطلاحِ کفر و کافر از واژگانِ پرکاربردِ وهابیون است. اینان هرگاه عقاید مسلمانی را قبول نداشته باشند، به کفر و زندقه و ارتداد نسبت داده و او را نه تنها از اسلام خارج می کنند، بلکه از مشرکان جاهلیت نیز بدتر می دانند. این عمل باعث اختلاف و تشتّت فراوانی بین مسلمانان شده و سبب درگیری و قتل و غارت بین آنان گردیده است، از این رو جا دارد که واژه کفر و ضد آن؛ یعنی ایمان را به خوبی ریشه یابی کنیم.

ایمان در لغت و اصطلاح

خلیل بن احمد می گوید: ایمان یعنی تصدیق نمودن و مؤمن یعنی تصدیق کننده. و اصل آن از ماده أمن ضد خوف است. (۱) .
از کلمات ابن منظور در لسان العرب استفاده می شود که ایمان دو استعمال دارد: یکی ضدّ کفر، و دیگری تصدیق، ضدّ تکذیب. (۲) .
و در اصطلاح: ایمان به معنای تصدیق قلبی است با اقرار به زبان، ولی عمل جزء آن نیست، بلکه شرط کمال ایمان است.

این معنا مؤیّد مرجئه که قائل هستند عمل اهمیتی ندارد، نیست. بلکه هدف از این تعریف آن است که بگوید: آنچه انسان را از کفر به ایمان متحوّل کرده و حکم به احترام جان و مالش می دهد تصدیق قلبی است، در صورتی که با اقرار به زبان در صورت امکان مقرون گردد. امّا آنچه که انسان را از جهنم نجات می دهد تصدیق توأم با عمل است. و شاهد این مطلب که عمل جزء ایمان نیست آیات و روایات است:

۱ خداوند متعال عمل صالح را عطف بر ایمان کرده است، آن جا که می فرماید: ” إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ “؛ (۳) همانا کسانی که ایمان آورده و عمل صالح به جای آورده اند. و می دانیم که مقتضای عطف مغایرت بین معطوف و معطوف علیه است. و اگر عمل داخل در ایمان باشد در این جا تکرار لازم می آید.

۲ و نیز می فرماید: ” وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّالِحاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ “؛ (۴) و هرکس که عمل صالح انجام دهد در حالی که مؤمن است. که از این آیه نیز مغایرت بین عمل و ایمان در مفهوم استفاده می شود.

۳ و نیز خداوند متعال می فرماید: ” وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَی اْلأُخْری فَقاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتّی تَفِیءَ إِلی أَمْرِ اللهِ “؛ [۳۹۷] و اگر دو طائفه از اهل ایمان به قتال و دشمنی برخیزند، شما مؤمنان در میان آنان صلح برقرار کنید، و اگر یک قوم بر دیگری ظلم کرد با آن طائفه ظالم قتال کنید، تا به فرمان خدا بازآید. مشاهده می نماییم که در این آیه خداوند مؤمن را بر گروه معصیت کار و ظالم اطلاق کرده است.

۴ و نیز می فرماید: ” یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّادِقِینَ “؛ (۵) ای مؤمنین تقوا پیشه کرده و همراه با صادقین باشید. در این آیه خداوند مؤمنین را به تقوا یعنی انجام واجبات و ترک محرمات امر نموده است.

۵ از برخی آیات نیز استفاده می شود که محلّ ایمان قلب است. خداوند می فرماید: ” أُولئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ اْلإِیمانَ “؛ (۶) آنان کسانی هستند که خدا بر دل هایشان نور ایمان نگاشته است. در جایی دیگر می فرماید: ” وَلَمّا یَدْخُلِ اْلإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ “؛ (۷) و هرگز ایمان در دلهایتان داخل نشده است.

۶ بخاری به سند خود از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نقل کرده که در روز خیبر فرمود: به طور حتم پرچم را به دست کسی می سپارم که او خدا و رسول را دوست دارد و خداوند به دست او فتح و پیروزی قرار خواهد داد. عمر بن خطاب گفت: هیچ زمان به مانند آنوقت امارت را دوست نداشتم. انتظار می کشیدم که پیامبر(صلی الله علیه وآله) مرا صدا زند. رسول خدا(صلی الله علیه وآله) علی بن ابی طالب(علیه السلام) را خواست، آنگاه پرچم را به او داد و فرمود: پیش برو و به چیزی توجه نکن تا این که خداوند به دست تو فتح و پیروزی حاصل کند. علی(علیه السلام)مقداری حرکت کرد، سپس متوقف شد و صدا زد: ای رسول خدا(صلی الله علیه وآله)! تا کجا با آنان بجنگم؟ پیامبر(صلی الله علیه وآله)فرمود: با آنان قتال کن تا شهادت به وحدانیت خدا و نبوت من دهند. و اگر این چنین کردند خون ها و اموالشان محفوظ خواهد بود. (۸) .

۷ شیخ صدوق(رحمه الله) به سند صحیح از امام صادق(علیه السلام) نقل می کند که فرمود: شهادت به وحدانیت خدا و نبوت پیامبر(صلی الله علیه وآله) و اقرار به طاعت و معرفت امام کمتر چیزی است که انسان را به ایمان می رساند. (۹).

اموری که ایمان به آنها واجب است

همان گونه که در معنای اصطلاحی ایمان اشاره شد: تصدیق به قلب با اقرار به زبان دو رکن اساسی ایمان است. حال ببینیم که متعلَّق ایمان چیست؟ و به چه اموری باید تصدیق قلبی داشته باشیم؟
تصدیق قلبی بر دو گونه است: یکی این که اجمالاً آنچه را که پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) به آن خبر داده تصدیق نماییم. و دیگر این که اموری را به تفصیل تصدیق نماییم از قبیل:
۱ وجود خداوند متعال و توحید او و این که او مثل و همتایی ندارد.
۲ توحید در خالقیّت و این که برای عالم خالقی به جز او نیست.
۳ توحید در ربوبیّت و تدبیر و این که برای عالم مدبّری، بالاستقلال، جز او نیست.
۴ توحید در عبادت و این که معبودی غیر از او نیست.
۵ نبوت پیامبر اسلام.
۶ معاد و روز جزا.

کفر در لغت و اصطلاح

کفر در لغت به معنای ستر و پوشاندن است. و کشاورز را نیز کافر می گویند؛ زیرا دانه را در خاک پنهان می سازد. خداوند متعال می فرماید: ” کَمَثَلِ غَیْث أَعْجَبَ الْکُفّارَ نَباتُهُ “؛ (۱۰) در مثل مانند بارانی است که رویش آن برزگر را به تعجب وامی دارد.
و در اصطلاح: کفر به معنای ایمان نیاوردن به چیزی است که از شأنش ایمان آوردن به آن است، مثل عدم ایمان به خدا و توحید و نبوت پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) و روز قیامت.

قاضی ایجی می گوید: کفر خلاف ایمان است و آن نزد ما عبارت است از تصدیق نکردن پیامبر(صلی الله علیه وآله) در برخی از اموری که علم حاصل شده که از جانب پیامبر(صلی الله علیه وآله) رسیده است. (۱۱) .
ابن میثم بحرانی می گوید: کفر عبارت است از انکار صدق پیامبر(صلی الله علیه وآله) و انکار چیزی که علم داریم از جانب پیامبر(صلی الله علیه وآله) رسیده است. (۱۲) .
فاضل مقداد نیز می گوید: کفر در اصطلاح عبارت است از انکار چیزی که علم ضروری حاصل شده که از جانب پیامبر(صلی الله علیه وآله) است. (۱۳) .

سید یزدی(رحمه الله) به اموری که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به آن خبر داده اشاره کرده می فرماید: کافر کسی است که منکر الوهیت یا توحید یا رسالت یا یکی از ضروریات دین شود، با التفات به این که ضروری است به طوری که انکارش به انکار رسالت منجرّ شود. (۱۴) .

اقسام کفر

متکلمان و صاحبان معاجم برای کفر اقسامی را ذکر کرده اند:
۱ کفر انکار: یعنی کسی به قلب و زبانش به خدا و رسول کافر شود.
۲ کفر جحود: یعنی کسی به قلبش به خدا و رسول ایمان داشته باشد و آن دو را تصدیق کند، ولی به زبان آن را اقرار نکند، بلکه انکار نماید. همان گونه که خداوند متعال می فرماید: ” وَجَحَدُوا بِها وَاسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ “؛ (۱۵) با آن که پیش نفس خود به یقین می دانستند باز از کبر و نخوت و ستمگری انکار آن کردند.
۳ کفر عناد: این که به قلب بشناسد، و به زبان اقرار کند، ولی از روی عناد و حسد به آن متدیّن نشود.
۴ کفر نفاق: این که به زبان اقرار کند، ولی به قلب معتقد نباشد، همانند منافق. (۱۶) .

تکفیر اهل قبله

در مباحث گذشته اشاره نمودیم به اموری که ایمان به آنها واجب است و با عدم ایمان به آنها، انسان داخل کفر می شود. با این بحث به خوبی روشن می شود که صحیح نیست فرقه ای از فرق اسلامی را داخل در کفر نمود، مادامی که اعتراف به شهادتین نموده، و ضروری ای از ضروریات دین را انکار نمی کند.
این مطلب از اموری است که هرکسی کوچک ترین توجهی به شریعت اسلامی داشته باشد از آن اطلاع دارد، ولو معاشرت زیادی با مسلمانان ندارد. لکن مع الاسف مشاهده می شود که چگونه به سبب برخی از مسائل اختلافی، برخی از مذاهب سایر مسلمانان را تکفیر کرده و به جان آنان می افتند. کاری که مورد خوشنودی استکبار و استعمار شده و از این راه استیلای خود را بر مسلمین ادامه می دهند.
جمهور فقیهان و متکلمان بر این باورند که کسی حق ندارد دیگری را که اهل قبله است و به طرف آن نماز می خواند، با اقرار به شهادتین و عدم انکار ضروریی از ضروریات دین، تکفیر نماید:
۱ قاضی سبکی می گوید: اقدام بر تکفیر مؤمنین جداً دشوار است. و هرکسی که در قلبش ایمان است تکفیر اهل هوا و بدعت را دشوار می شمرد، در صورتی که اقرار به شهادتین دارد؛ زیرا تکفیر امری دشوار و خطیر است. (۱۷) .
۲ قاضی ایجی می گوید: جمهور متکلمین و فقیهان بر این امر اتفاق دارند که نمی توان احدی از اهل قبله را تکفیر نمود…. (۱۸) .
۳ تفتازانی می گوید: مخالف حقّ از اهل قبله کافر نیست، مادامی که ضرورتی از ضروریات دین را مخالفت نکند، مثل حدوث عالم، حشر اجساد. (۱۹) .
۴ ابن عابدین می گوید: در کلمات صاحبان مذاهب بسیار تکفیر دیگران مشاهده می شود ولی این گونه تعبیرها از کلام فقهای مجتهد نیست. و معلوم است که اعتباری به غیرفقها نیست. (۲۰) .

تکفیر مسلمانان از دیدگاه روایات

در روایات از تکفیر مسلمانی که اقرار به شهادتین نموده نهی فراوان شده، خصوصاً کسانی که اهل عمل به فرائض دینی نیز هستند. اینک به برخی از این روایات اشاره می نماییم:
۱ پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: اسلام بر چند خصلت بنا شده است: شهادت به وحدانیت خداوند، رسالت پیامبر(صلی الله علیه وآله)، اقرار به آنچه از جانب خدا رسیده و جهاد…. پس مسلمانان را به جهت گناه تکفیر نکنید، و علیه آنان شهادت به شرک ندهید.
۲ و نیز فرمود: اهلِ ملتِ خود را تکفیر نکنید، اگرچه گناه کبیره انجام می دهند.
۳ هر مسلمانی که مسلمان دیگر را تکفیر کند، اگر واقعا کافر باشد اشکالی ندارد، و الاّ خودش کافر می شود.
۴ هم چنین فرمود: به جهت گناه، اهل لااله الاّ الله را تکفیر نکنید، زیرا کسی که چنین کند خودش به کفر نزدیک تر است. (۲۱) .

فرق بین اسلام و ایمان

اسلام در لغت از ماده سلم به معنای سلامت است، زیرا به سلامت منتهی می شود، یا از تسلیم است؛ چون در آن تسلیم نسبت به دستورهای الهی است. (۲۲) اسلام به معنای مصطلح آن در قرآن و روایات همان معنای لغوی است. و غالب استعمال اسلام در مقابل شرک است. خداوند متعال می فرماید: ” قُلْ إِنّی أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَ لا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ “؛ (۲۳) بگو ای رسول! من مأمورم اوّل کسی که تسلیم حکم خداست باشم و البته از گروهی که به خدا شرک می آورند نباشم. و نیز می فرماید: ” مَا کَانَ إِبْرَاهِیمُ یَهُودِیّاً وَلاَ نَصْرَانِیّاً وَلَکِنْ کَانَ حَنِیفاً مُسْلِماً وَمَا کَانَ مِنْ الْمُشْرِکِینَ “؛ (۲۴) ابراهیم به آیین یهود و نصارا نبود و لکن به دین حنیف توحید و اسلام بود و هرگز از آنان که به خدا شرک آرند نبود.
و غالب استعمال ایمان در مقابل کفر است. خداوند متعال می فرماید: ” وَمَنْ یَتَبَدَّلْ الْکُفْرَ بِالاِْیمَانِ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِیلِ “؛ (۲۵) و هرکس ایمان را به کفر مبدّل سازد بی شک راه راست را گم کرده است. و نیز می فرماید: ” هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمَانِ “؛ (۲۶) آنان به کفر در آن روز نزدیک ترند تا به ایمان.

این به حسب معنای لغوی اسلام است، ولی در قرآن کریم اسلام بر وجوه مختلفی استعمال شده است:

۱ اسلام در مقابل ایمان:
خداوند متعال در برخی از موارد اسلام را بر اقرار لفظی اطلاق نموده که همراه با تصدیق قلبی نباشد، آن جا که می فرماید: ” قَالَتْ الاَْعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلْ الاِْیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ… “؛ (۲۷) اعراب گفتند: ما ایمان آوردیم، بگو شما ایمان نیاورده اید، ولکن بگویید: اسلام آورده ایم و هنوز ایمان در قلوب شما وارد نشده است.

۲ تسلیم زبانی و تصدیق قلبی:
در برخی از موارد نیز اسلام بر مرتبه اول از ایمان اطلاق شده که همان تسلیم زبانی و انقیاد و تصدیق قلبی است، آن جا که می فرماید: ” الَّذِینَ آمَنُوا بِآیَاتِنَا وَکَانُوا مُسْلِمِینَ “؛ (۲۸) کسانی که به نشانه های ما ایمان آورده و مسلمان بودند.

۳ تسلیم، ورا تصدیق قلبی:
گاهی نیز اسلام بر مرتبه دیگر از ایمان اطلاق می شود و آن این که ورای تصدیق قلبی، تسلیم قلبی نسبت به دستورهای خداوند نیز باشد. خداوند متعال می فرماید: ” فَلاَ وَرَبِّکَ لاَ یُؤْمِنُونَ حَتَّی یُحَکِّمُوکَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لاَ یَجِدُوا فِی أَنفُسِهِمْ حَرَجاًمِمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُوا تَسْلِیماً “؛ (۲۹) نه چنین است قسم به خدای تو که اینان به حقیقت اهل ایمان نمی شوند مگر آن که درخصومت و نزاعشان تنها تو را حاکم کنند و آن گاه به هر حکمی که کنی هیچ گونه اعتراضی در دل نداشته کاملاً از دل و جان تسلیم فرمان تو باشند. و از این قبیل است قول خداوند: ” إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِینَ “؛ (۳۰) آن گاه پروردگارش به او فرمود: ای ابراهیم سر به فرمان خدا فرود آور، عرض کرد مطیع پروردگار عالمیانم.

پی نوشت ها
۱- ترتیب العین، ص۵۶٫
۲- لسان العرب، ج۱۳، ص۲۱٫
۳- بقره آیه ۲۲۷٫
۴- طه ۲۰ آیه ۱۱۲٫
۵- حجرات ۴۹ آیه ۹٫
۶- توبه آیه ۱۱۹٫
۷- مجادله ۵۸ آیه۲۲٫
۸- حجرات ۴۹ آیه۱۴٫صحیح بخاری، ج۱، ص۱۰، کتاب الایمان و صحیح مسلم، ج۷، ص۱۷، باب فضائل علیعلیه السلام.
۹- بحارالانوار، ج۶۶، ص۱۶ به نقل از معانی الأخبار صدوق.
۱۰- حدید ۵۷ آیه ۲۰٫
۱۱- المواقف، ۳۸۸٫
۱۲- قواعدالمرام، ص۱۷۱٫
۱۳- ارشاد الطالبین، ص۴۴۳٫
۱۴- العروه الوثقی، کتاب الطهاره، مبحث النجاسات.
۱۵- نمل ۲۷ آیه ۱۴٫
۱۶- تاج العروس، ج۳، ص۲۵۴ و لسان العرب، ج۵، ص۱۴۴٫
۱۷- الیواقیت و الجواهر، ص۵۸٫
۱۸- المواقف، ص۳۹۲٫
۱۹- شرح المقاصد، ج۵، ص۲۲۷٫
۲۰- ردّ المختار، ج۴، ص۲۳۷٫
۲۱- در مجموع این احادیث ر.ک. جامع الاصول، ج۱، ص۱۰ و ۱۱ و کنزالعمال، ج۱، ح؟؟؟؟.
۲۲- مفردات راغب، ماده سلم.
۲۳- انعام آیه ۱۴٫
۲۴- آل عمران آیه ۶۷٫
۲۵- بقره آیه ۱۰۸٫
۲۶- آل عمران آیه ۱۶۷٫
۲۷- حجرات ۴۹ آیه ۱۴٫
۲۸- زخرف ۴۳ آیه ۶۹٫
۲۹- نساء آیه ۶۵٫
۳۰- بقره آیه ۱۳۱٫

بررسی تحلیلی توسل و شبهات پیرامون آن

چکیده :

یکی دیگر از موارد اختلاف بین وهابیان و سایر مسلمین، توسل به اولیای الهی یا به تعبیری، وسیله قرار دادن آنان نزد خداوند متعال است. وهابیان آن را جایز نمی دانند، اما عموم مسلمین نه تنها آن را جایز می شمارند، بلکه در طول تاریخ به آن عمل کرده اند. توسل انواع و اقسامی دارد که نزد عموم مسلمین برخی از آن ها صحیح و بعضی باطل و دسته ای دیگر مورد اختلاف هست؛ به همین دلیل هرکدام را با حکم آن ها بیان می نماییم.

مقدمه:

یکی دیگر از موارد اختلاف بین وهابیان و سایر مسلمین، توسل به اولیای الهی یا به تعبیری، وسیله قرار دادن آنان نزد خداوند متعال است. وهابیان آن را جایز نمی دانند، اما عموم مسلمین نه تنها آن را جایز می شمارند، بلکه در طول تاریخ به آن عمل کرده اند. توسل انواع و اقسامی دارد که نزد عموم مسلمین برخی از آن ها صحیح و بعضی باطل و دسته ای دیگر مورد اختلاف هست؛ به همین دلیل هرکدام را با حکم آن ها بیان می نماییم.

تعریف توسل

توسل در لغت: خلیل بن احمد می گوید: توسل از وسلت الی ربّی وسیله است؛ یعنی انجام دادم عملی را تا به سبب آن به سوی خدا نزدیک شوم…. (۱) ابن منظور افریقی می نویسد: وسیله چیزی است که انسان به سبب آن به مقصود خود رهنمون می شود. (۲) .
توسل در اصطلاح: مقصود از توسل آن است که بنده چیزی یا شخصی را نزد خداوند واسطه قرار دهد تا او وسیله قربش به خدا گردد. (۳) .

فتواهای وهابیان
۱ شیخ عبدالعزیز بن باز مفتی سابق حجاز می گوید: توسل به جاه، و برکت یا حقِ کسی بدعت است، ولی شرک نیست؛ از همین رو هرگاه کسی بگوید: اللّهم إنّی أسألک بجاه أنبیائک أو بجاه ولیّک فلان أو بعبدک فلان أو بحقّ فلان او برکه فلان جایز نیست، بلکه بدعت و شرک آلود است. (۴) .
۲ شیخ صالح بن فوزان می گوید: هرکس به خالق و رازق بودن خداوند ایمان آورد، ولی در عبادت واسطه هایی بین خود و خداوند قرار دهد، در دین خدا بدعت گذارده است… و اگر به وسائط متوسل شود (به جهت جاه و مقام آنان) بدون آن که آنان را عبادت کند، این بدعت حرام و وسیله ای از وسائل شرک است… (۵) .
۳ گروه فتوای وهابیون، در جواب سؤالی از توسل می گویند: توسل به ذات پیامبر(صلی الله علیه وآله) و غیرِ او (از انبیا و صالحان) جایز نیست. هم چنین توسل به جاه پیامبر(صلی الله علیه وآله)و غیر او حرام است، زیرا این عمل بدعت و از پیامبر(صلی الله علیه وآله) یا صحابه حکمی در این مورد نرسیده است…(۶).
۴ ناصر الدین البانی می گوید: من معتقدم: کسانی که به اولیا و صالحان و… توسل می کنند از راه حقّ گمراه اند… (۷) .

فلسفه توسل
توسل وسیله و واسطه قرار دادن چیزی بین خود و مطلوب است. وسیله بر دو قسم است: گاهی از امور مادی است؛ مثل آب و غذا که وسیله رفع تشنگی و گرسنگی است. و زمانی نیز از امور معنوی است؛ مثل گناه کاری که خدا را به مقام و جاه یا حقیقت پیامبر(صلی الله علیه وآله)قسم می دهد تا از گناهش بگذرد. در هر دوصورت وسیله لازم است، زیرا خداوند متعال جهان آفرینش را به بهترین صورت آفریده است؛ آن جا که می فرماید: ” الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْء خَلَقَهُ “؛ (۸) آن خدایی که همه چیز را به بهترین صورت آفریده است.
جهان براساس نظام علّت ومعلولی واسباب و مسببات، برای هدایت و رشد و تکامل انسان ها آفریده شده است و نیازمندی های طبیعی بشر با عوامل و اسباب عادی برآورده می گردد. فیوضات معنوی خداوند، همچون هدایت، مغفرت و آمرزش نیز براساس نظامی خاص بر انسان ها نازل می شود و اراده حکیمانه خداوند بر این تعلق گرفته که امور از طریق اسباب خاص و علل معین به انسان ها برسد. بنابراین، همان گونه که در عالم ماده نمی توان پرسید: چرا خداوند متعال زمین را با خورشید نورانی کرده و خود بیواسطه به چنین کاری دست نزده است؟ در عالم معنا نیز نمی توان گفت: چرا خداوند مغفرت خویش را به واسطه اولیای الهی، شامل حال بندگان می کند؟ شهیدمطهری می فرماید:
فعل خدا، دارای نظام است. اگر کسی بخواهد به نظام آفرینش اعتنا نداشته باشد گمراه است. به همین جهت است که خدای متعال، گناه کاران را ارشاد فرموده است که درِ خانه رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) بروند و علاوه بر این که خود طلب مغفرت کنند، از آن بزرگوار بخواهند که برای ایشان طلب مغفرت کند. قرآن کریم می فرماید: ” وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤوُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوّاباً رَحِیماً “؛ (۹) اگر ایشان هنگامی که [با ارتکاب گناه] به خود ستم کردند، نزد تو می آمدند و از خدا آمرزش می خواستند و پیامبر هم برای ایشان طلب مغفرت می کرد، خدا را توبه پذیر مهربان می یافتند. (۱۰) .
از همین رو می بینیم که در قرآن و سنت تأکید فراوانی بر وسیله و توسل شده است. خداوند متعال می فرماید: ” یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَهَ… “؛ (۱۱) ای مؤمنین تقوا پیشه کنید و برای رسیدن به او وسیله طلب نمایید.

انواع توسل
توسل و وسیله قرار دادن برای رسیدن به خداوند و حوائج خود بر چند نوع است:
۱ برخی از آنها به اتفاق مسلمانان جایز است؛
۲ دسته ای به اتفاق مسلمانان جایز نیست؛
۳ گروهی دیگر مورد اختلاف بین وهابیان و مسلمانان است.

موارد اتفاق بر جواز

توسل به خدا به ذات و اسماء و صفاتش
خداوند متعال می فرماید: ” وَ لِلّهِ اْلأَسْماءُ الْحُسْنی فَادْعُوهُ بِها… “؛ (۱۲) و برای خدا است اسم های پسندیده، پس او را به آنها بخوانید.
ترمذی به سند خود از بریده نقل می کند: پیامبر(صلی الله علیه وآله) شنید که مردی خداوند را به ذات، صفات و اسمائش قسم می دهد و می گوید: اللّهم إنّی أسألک بأنّی أشهد أنّک أنت الله لا اله إلاّ أنت الأحد الصمد الذی لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفواً أحد پیامبر(صلی الله علیه وآله)فرمود: تو خدا را به اسم اعظم اش خواندی، اسمی که اگر به آن خوانده شود اجابت می کند و اگر به آن سؤال شود عطا می کند. (۱۳) .

شیخ عبدالعزیز بن باز می گوید:… توسل باید به اسمای خدا، صفات و توحید او باشد؛ همان گونه که در حدیث صحیح وارد شده است…. (۱۴) .
توسل به طاعت و ایمان
توسّل همراه عمل صالح از بهترین وسائط نزد خداوند متعال و از موارد اتفاق بین مسلمین است.
آلوسی در ذیل آیه شریفه: ” وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَهَ… ” می گوید: خداوند امر به ادایِ طاعات نموده است. (۱۵) .
حضرت ابراهیم و فرزندش اسماعیل ساختن خانه خدا را عملی برای تقرّب به خداوند متعال قرار داده بودند. خداوند در این باره می فرماید: ” وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْراهِیمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْماعِیلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ “؛ (۱۶) و [نیز یادآورید] هنگامی را که ابراهیم و اسماعیل پایه های خانه [کعبه] را بالا می بردند و [می گفتند] پروردگارا! از ما بپذیر، که تو شنوا و دانایی. آن گاه از خداوند حاجتشان
را طلبیده و عرض می کنند: ” رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِنا أُمَّهً مُسْلِمَهً
لَکَ وَ أَرِنا مَناسِکَنا وَ تُبْ عَلَیْنا إِنَّکَ أَنْتَ التَّوّابُ الرَّحِیمُ “؛ (۱۷) پروردگارا! ما
را تسلیم فرمان خود قرار ده و از دودمان ما، امّتی که تسلیم فرمانت باشند
[بهوجود آور ] و طرز عبادتمان را به ما نشان بده و توبه ما را بپذیر که تو توبه پذیر و مهربانی.
شیخ عبدالعزیز بن باز می گوید: هم چنین یکی از اقسام توسّل جایز، توسل به اعمال صالح است؛ در روایت آمده است: گروهی در غاری محبوس شدند و هرکدام با وسیله قرار دادن اعمال صالح خود از خداوند خواستند که او را نجات دهد: یکی خدا را به نیکی به پدر و مادر قسم داد. دیگری، به عفت از زنا سوگند داد. آن یکی به ادای امانت یاد کرد؛ در این هنگام خداوند همه آنان را نجات داد. (۱۸) .
مصطفی محمود در ذیل آیه: ” وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَهَ ” می گوید: وسیله هر انسانی عملش است و بهترین عمل متابعت کردن از رسول و الگو قرار دادن او در تمام اعمال است…. (۱۹) .
توسل به قرآن کریم
احمد بن حنبل از عمران بن حصین نقل می کند که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: قرآن بخوانید و با آن از خداوند سؤال و درخواست کنید…. (۲۰) .
توسل به پیامبر در روز قیامت
توسل به پیامبر(صلی الله علیه وآله) در قیامت یعنی این که مردم در روز قیامت حضرت را وسیله قرار داده و از او بخواهند تا نزد خداوند از آنها شفاعت کند. بخاری از پیامبر(صلی الله علیه وآله) نقل می کند: مؤمنان در روز قیامت دور هم جمع می شوند، و می گویند: چه خوب است اگر پیامبر(صلی الله علیه وآله)ما را شفاعت کند… آن گاه نزد پیامبر(صلی الله علیه وآله) آمده و از وی طلب حاجت می کنند؛ آن حضرت(صلی الله علیه وآله)نیز از آنان شفاعت می کند.
گروه فتوای وهابیان می گویند:… روز قیامت مؤمنان به ترتیب به حضرت آدم، نوح، ابراهیم، موسی و عیسی پناه می آورند و همگی عذر می خواهند. حضرت عیسی(علیه السلام)می فرماید: به نزد محمد(صلی الله علیه وآله) روید، زیرا او بنده ای است که خداوند گناهان گذشته و آینده او را آمرزیده و از او بخواهید تا شما را شفاعت کند. پیامبر(صلی الله علیه وآله) نیز به سجده افتاده و برای آنان از درگاه الهی طلب مغفرت و غفران می کند…. (۲۱) .

توسل به آثار پیامبر در زمان حیات
توسل، گاهی با وسیله قرار دادن خودِ شخص است، زمانی با اثرش و هنگامی نیز به مکانی است که آن شخص بزرگوار را در خود جای داده است.
احمد بن حنبل و دیگران نقل می کنند: پیامبر(صلی الله علیه وآله) هنگامی که وضو می گرفت، مردم به جهت تبرک به آب وضوی حضرت(صلی الله علیه وآله) نزدیک بود که خود را به هلاکت اندازند. (۲۲) .
توسل به دعای پیامبر در حال حیات
پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) به این دلیل که شخصیّتی عظیم و جلیل القدر است، دعایش رد نمی شود، لذا می توان برای رسیدن به خواسته خود از خدا به دعای او توسل جست.
برادران حضرت یوسف(علیه السلام) بعد از آن که به خطا و اشتباه و گناهشان پی برده و پشیمان گشتند، از پدرشان خواستند تا برای آنان دعا کند. خداوند در این زمینه می فرماید: ” قالُوا یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنّا کُنّا خاطِئِینَ؛ قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ “؛ (۲۳) گفتند: پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه که ما خطاکار بودیم… هم چنین در مذمّت منافقان می فرماید: ” وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ تَعالَوْا یَسْتَغْفِرْ لَکُمْ رَسُولُ اللهِ لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ وَ رَأَیْتَهُمْ یَصُدُّونَ وَ هُمْ مُسْتَکْبِرُونَ “؛ (۲۴) هنگامی که به آنان گفته شود: بیایید تا رسول خدا برای شما استغفار کند، سرهایشان را [از روی استهزا و کبر و غرور] تکان می دهند و آنها را می بینی که از سخنان تو اعراض کرده و تکبر میورزند.

توسل به ذات پیامبر قبل از آمدن به دنیا
حاکم نیشابوری نقل می کند: حضرت آدم(علیه السلام) بعد از آن که خطایی از او سرزد، عرض کرد: بارخدایا تو را به حقّ محمد سوگند می دهم از من بگذری! خداوند فرمود: ای آدم چه کسی به تو این کلمات را یاد داد؟! عرض کرد: بارخدایا! بر ساق عرش دیدم چنین نوشته شده است: لا إله إلاّ الله، محمّد رسول الله از این فهمیدم که رسول تو کریم ترین انسان ها نزد توست، زیرا اسم او را با اسم خودت مقرون ساختی. خداوند فرمود: آری، تو را بخشیدم، او آخرین پیامبران و از ذریه تو است و اگر او نبود تو را خلق نمی کردم. (۲۵) .

توسل به انبیا و اولیا در حیاتشان
ابن تیمیه می گوید: ترمذی به طریق صحیح نقل کرده که پیامبر(صلی الله علیه وآله) به شخصی دستور داد، این چنین خدا را بخواند: اللّهم إنّی أسألک وأتوجّه إلیک بنبیّک.(۲۶) ابوبکر نزد رسول خدا(صلی الله علیه وآله) آمد و عرض کرد: من قرآن را فرا می گیرم، ولی آن را فراموش می کنم. حضرت(صلی الله علیه وآله) فرمود: بگو: اللّهمّ إنّی أسألک بمحمّد نبیّک و…. (۲۷) .

موارد اتفاق بر عدم جواز
برخی از اقسام توسّل به اتفاق مسلمین جایز نیست که عبارتند از:

توسل به طاغوت
خداوند متعال می فرماید: ” یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحاکَمُوا إِلَی الطّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ “؛ (۲۸) می خواهند برای داوری نزد طاغوت و حکّام باطل بروند با این که به آنها دستور داده شده که به طاغوت کافر شوند.

توسل به بتان
خداوند می فرماید: ” وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ ما لا یَضُرُّهُمْ وَلا یَنْفَعُهُمْ وَ یَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللهِ “؛ (۲۹) آنها غیر از خدا چیزهایی را می پرستند که نه به آنان زیان می رساند ونه سودی می بخشد ومی گویند: اینهاشفیعان مانزد خدا هستند.
موارد اختلاف
همان گونه که اشاره شد، وهابیان و عموم مسلمانان در برخی از اقسام توسل اختلاف دارند که عبارت است از:
۱ توسل به ذات حقّ، مقام و جاه پیامبر(صلی الله علیه وآله) و اولیای الهی در حیات برزخی؛
۲ توسل به دعای پیامبر(صلی الله علیه وآله) و اولیای الهی در حیات برزخی؛
۳ توسل به آثار پیامبر(صلی الله علیه وآله) و اولیا در حیات برزخی.
توسل به جاه پیامبر در حیات برزخی

این قسم طبق نظر عموم مسلمین جایز است، ولی وهابیان آن را نه تنها جایز ندانسته بلکه شرک آلود می دانند.
گروه فتوای وهابیان می نویسند: توسل به ذات پیامبر(صلی الله علیه وآله) و غیر او (از انبیا و صالحان) جایز نیست هم چنین توسل به جاه پیامبر(صلی الله علیه وآله) و غیرِ او حرام است…. (۳۰) .

دلیل جواز و رجحان
برای جواز و رجحان این نوع توسل می توان به ادله ای تمسک کرد که به برخی از آنها اشاره می کنیم:
۱ طبرانی در المعجم الکبیر به سند صحیح از عثمان بن حنیف نقل می کند: شخصی به جهت حاجتی مکرّر نزد عثمان به عفّان مراجعه می نمود، ولی عثمان به خواسته اش توجهی نمی کرد؛ تا این که در بین راه عثمان بن حنیف را که خود راوی است ملاقات کرده و از این موضوع شکایت کرد. عثمان بن حنیف به او گفت: آبی را آماده کن و وضو بگیر؛ به مسجد برو و دو رکعت نماز بگزار و بعد از اتمام نماز، پیامبر(صلی الله علیه وآله)را وسیله قرار ده و بگو: اللّهم إنّی أسألک و أتوجّه إلیک بنبیّک محمّد صلّی الله علیه و سلّم نبیّ الرحمه، یا محمّد إنّی أتوجّه بک إلی ربّی فتقضی لی حاجتی، آن گاه حاجت خود را به یاد آور.
عثمان بن حنیف می گوید: شخص یادشده آن اعمال را انجام داد، آن گاه به سوی خانه عثمان روان شد، فوراً دربان آمد و او را نزد عثمان بن عفان برد، عثمان نیز او را احترام شایانی کرد. سپس حاجتش را به طور کامل برآورد و به او گفت: من همین الآن به یاد حاجت تو افتادم و هرگاه بعد از این از ما حاجتی خواستی به نزد ما بیا… آن گاه عثمان ابن حنیف گفت: این دستور از من نبود، بلکه روزی خدمت پیامبر(صلی الله علیه وآله) بودم که نابینایی نزد حضرت آمد و از کوری چشم خود شکایت نمود. حضرت(صلی الله علیه وآله) ابتدا پیشنهاد کرد که صبر کند ولی او نپذیرفت. سپس به او همین دستور را داد و آن شخص نیز بعد از ادای آن بینا شد و به مقصود خود رسید.

این حدیث را جماعت کثیری از اهل سنت نقل کرده اند؛ امثال: حاکم نیشابوری، (۳۱) ابن عبدالبر، (۳۲) ابونعیم اصفهانی، (۳۳) ذهبی، (۳۴) حافظ هیثمی، (۳۵) متقی هندی (۳۶) و دیگران.
۲ دارمی در سنن خود از ابوالجوزاء أوس بن عبدالله نقل می کند: در مدینه قحطی شدیدی پدید آمد. عده ای نزد عایشه آمده و از این امر شکایت کردند. عایشه گفت: به سراغ قبر پیامبر(صلی الله علیه وآله) روید و از آن جا دریچه ای به سوی آسمان باز کنید تا بین قبر حضرت(صلی الله علیه وآله) و آسمان فاصله ای نباشد. آنان چنین کردند. خداوند نیز به برکت توسل به حضرت(صلی الله علیه وآله) باران فراوانی به آنها عنایت کرد، تا آن که سبزی ها رشد کرده و شتران چاق شدند…. (۳۷) .
از آن جا که حدیث به دلیل وجود سعید بن زید در سند آن، (۳۸) موافق با عقیده
البانی نبوده درصدد تضعیف آن برآمده است، در حالی که سعید بن زید از رجال مسلم است و یحیی بن معین او را توثیق نموده است. هم چنین بخاری، ابن سعد، عجلی، ابوزرعه، ابوجعفر دارمی و برخی دیگر از رجالیین اهل سنت او را توثیق نموده اند. (۳۹) .
۳ قسطلانی نقل می کند: عربی برکنار قبر پیامبر(صلی الله علیه وآله) ایستاد و عرض کرد: بارخدایا! امر کردی تا بندگان را آزاد کنیم، این حبیب تو است و من بنده تو، مرا از آتش جهنم به حقّ پیامبرت آزاد گردان. هاتفی ندا داد: ای مرد! چرا آزادی از جهنم را تنها بر خودت خواستی و برای جمیع مؤمنین نخواستی؟ برو که تو را آزاد نمودم.(۴۰) .
دیدگاه علمای اهل سنت
۱ نورالدین سمهودی می گوید: استغاثه و شفاعت و توسل به پیامبر(صلی الله علیه وآله) و جاه و برکت او نزد خداوند از کردار انبیا و سیره سلف صالح بوده و در هر زمانی انجام می گرفته است؛ چه قبل از خلقت و چه بعد از آن، حتی در حیات دنیوی و در برزخ. هرگاه توسل به اعمال صحیح است؛ همان گونه که در حدیث غار آمده، توسل به پیامبر(صلی الله علیه وآله) اولی است….
۲ دکتر عبدالملک سعدی می گوید: هرگاه کسی بگوید: أللّهمّ إنّی توسلت إلیک بجاه نبیّ أو صالح؛ کسی نباید در جواز آن شک کند، زیرا جاه همان ذات کسی نیست که به او توسل شده، بلکه مکانت و مرتبه او نزد خداوند است و این، حاصل و خلاصه اعمال صالح او است. خداوند متعال در مورد حضرت موسی(علیه السلام) می فرماید: ” وَ کانَ عِنْدَ اللهِ وَجِیهاً “؛ (۴۱) و نزد خدا آبرومند بود…. (۴۲) .
۳ قسطلانی می گوید: بر زائر رسول خدا(صلی الله علیه وآله) سزاوار است که زیاد دعا و تضرّع و استغاثه، طلب شفاعت و توسل به ذات پاک رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نماید…. (۴۳) .
۴ زرقانی در شرح آن می گوید:… باید به پیامبر(صلی الله علیه وآله) توسل جست، زیرا توسل به آن حضرت سبب فروریختن کوه های گناهان است….
۵ ابن الحاج ابوعبیدالله عبدری مالکی می گوید:… مرده ای که به زیارتش می رویم اگر از کسانی باشد که امید برکت از او می رود، باید به او توسل جست، و پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)در رأس آنها است…. (۴۴) .
۶ حسن بن علی سقاف شافعی می گوید: توسل، استغاثه و طلب شفاعت از بزرگِ مردم (محمد(صلی الله علیه وآله) پیامبر و چراغ تاریکی ها) از امور مستحبی است که بر آن تأکید فراوان شده است، بهویژه هنگام گرفتاری ها. و سیره علمای اهل عمل و اولیای اهل عبادت، بزرگان محدثین و امامان سلف بر این بوده است.
۷ نووی در برخی از کتاب هایش قائل به استحباب توسل شده است. (۴۵) .
۸ غماری در مقدمه کتابش می نویسد: قول به استحباب توسل مذهب شافعی و دیگر از امامان شایسته است. کسانی که بر جلالت و وثوق آنان اجماع است. (۴۶) .
۹ ابن حجر مکّی از اشعار شافعی این دو بیت را که بر توسل شافعی به اهل بیتِ پیامبر(صلی الله علیه وآله) دلالت دارد نقل می کند:
آل النبیّ ذریعتی
و هم إلیه وسیلتی
أرجو بهم أعطوا غداً
بیدی الیمین صحیفتی (۴۷) .
۱۰ زینی دحلان می گوید: هرکس که ذکرهای پیشینیان و دعاها و اوراد آنان را دنبال کند در آنها مقدار زیادی از توسل به ذوات مقدسه می یابد. و کسی بر آنان ایراد نگرفت، تا این که این منکران (وهابیان) آمدند. و اگر قرار باشد که نمونه های توسل را جمع کنیم کتابی عظیم می شود…. (۴۸) .
مرحوم علامه امینی در توجیه توسل می فرماید: توسل بیش از این نیست که شخصی با واسطه قرار دادن ذوات مقدسه به خدا نزدیک شود و آنها را وسیله برآورده شدن حاجات خود قرار دهد، زیرا آنان نزد خدا آبرومندند؛ نه این که ذات مقدس آنان را به طور مستقل در برآورده شدن حاجت هایش دخیل بداند، بلکه آنان را مجاری فیض، حلقه های وصل و واسطه های بین مولی و بندگان می داند… با این عقیده که تنها مؤثر حقیقی در عالم وجود خداوند سبحان است و تمام کسانی که متوسل به ذوات مقدسه می شوند همین نیّت را دارند، حال این چه ضدّیتی با توحید دارد؟…. (۴۹) .

توسل به دعای پیامبر در حیات برزخی
عقیده مسلمانان جواز بلکه رجحان این نوع توسل است، ولی در مقابل، وهابیان قائل به عدم جواز و حرمت آن می باشند.
ابن تیمیه می گوید: توسل؛ یعنی این که انسان از پیامبر(صلی الله علیه وآله) طلب کند تا برایش دعا کند؛ همان گونه که شما به انسانی زنده می گویی: برای من دعا کن. همان طور که صحابه از پیامبر(صلی الله علیه وآله) می خواستند تا برایشان دعا کند. این در مورد زنده ها صحیح و مشروع است، ولی در مورد مردگان از انبیا و صالحان مشروع نیست…. (۵۰) .
دلیل جواز و رجحان

۱ خداوند متعال می فرماید: ” وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤوُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوّاباً رَحِیماً “؛ (۵۱) و اگر این مخالفان هنگامی که به خود ستم می کردند [و فرمان های خدا را زیر پا می گذاردند] به نزد تو می آمدند و از خدا طلب آمرزش می کردند و پیامبر هم برای آنها استغفار می کرد، خدا را توبه پذیر و مهربان می یافتند.
ممکن است کسی ادعا کند که آیه، ظهور در زمان پیامبر(صلی الله علیه وآله) دارد، ولی به تنقیح مناط و اخذِ ملاک می توان آن را به عصر بعد از وفاتشان نیز تعمیم داد، زیرا انسان همیشه و در هر زمان گناه کار است و به وسیله ای نیاز دارد تا او را برای طلب مغفرت از خداوند واسطه قرار دهد. از همین رو، صحابه بعد از پیامبر(صلی الله علیه وآله) با تمسک به این آیه از آن حضرت(صلی الله علیه وآله)طلب استغفار می نمودند. این مطلب علی الخصوص با اثبات حیات برزخی و وجود ارتباط بین عالم برزخ و دنیا هموارتر خواهد شد. (۵۲) .
۲ بیهقی و ابن ابی شیبه نقل می کنند: در زمان خلافت عمر قحطی شدیدی بر مردم روی آورد. بلال بن حرث(رحمه الله) از اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه وآله) کنار قبر پیامبر(صلی الله علیه وآله) آمد و عرض کرد: ای رسول خدا! برای امتت باران طلب، زیرا آنان نزدیک است که هلاک شوند. رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در عالم رؤیا به او فرمود: زود است که آنان سیراب شوند. (۵۳) در این حدیث بلال به دعای پیامبر(صلی الله علیه وآله) متوسل شده است.
۳ علی(علیه السلام) می فرماید: شخصی بعد از سه روز از دفن رسول خدا(صلی الله علیه وآله) وارد مدینه شد و خود را روی قبر رسول خدا(صلی الله علیه وآله) انداخت و خاک آن را بر سر ریخت و عرض کرد: ای رسول خدا! گفتی، ما هم گفتارت را شنیدیم، از خداوند گرفتی ما نیز از تو گرفتیم، از جمله آیاتی که بر تو نازل شد، این بود: ” وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُوکَ ” تا آخر آیه. من به خود ظلم کرده ام، آمده ام تا برایم استغفار نمایی. از داخل قبر ندا داده شد که تو به طور حتم بخشیده شدی. (۵۴) .
منع از توسل، از بدعت های امویان
حاکم نیشابوری به سند خود از داود بن ابی صالح نقل می کند: مروان روزی وارد روضه رسول خدا(صلی الله علیه وآله) شد مردی را دید که صورت (پیشانی) خود را بر روی قبر گذارده است. مروان دست به شانه اش گذاشت و گفت: می دانی که چه می کنی؟ آن مرد سر خود را بلند کرد. مروان دید او ابوایوب انصاری است. او خطاب به مروان فرمود: آری، می دانم که چه می کنم! من به خاطر این سنگ ها نیامده ام، بلکه برای رسول خدا(صلی الله علیه وآله)

آمده ام. آن گاه از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نقل کرد که فرمود: بر دین نگریید، اگر کسی که اهل است والی آن گردد، بلکه زمانی بر دین بگریید که غیر اهل والی آن شود. (۵۵) .
توسل و تبرک به آثار پیامبر در حیات برزخی
عموم مسلمانان در طول تاریخ قائل به جواز آن بوده و هستند، ولی وهابیان آن را تحریم نموداند. در بحث تبرک و سنت و بدعت به فتاوای وهابیان در این مورد اشاره کردیم.
در این جا به طور خلاصه به برخی از روایات اشاره می کنیم:
۱ سمهودی شافعی از مطلّب نقل می کند: بعد از وفات پیامبر(صلی الله علیه وآله) مردم به خاک قبر پیامبر(صلی الله علیه وآله) تبرک جسته و از آن برمی داشتند تا این که عایشه مانع شد و دستور داد: دیواری را به دور قبر پیامبر(صلی الله علیه وآله) کشیدند تا جسد پیامبر(صلی الله علیه وآله) مکشوف نگردد. (۵۶) .
۲ بخاری در کتاب اعتصام به سند خود از أبی برده نقل کرده است: هنگامی که وارد مدینه شدم، عبدالله بن سلام را ملاقات کردم، او به من گفت: به منزل ما بیا تا در ظرفی که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) با آن آب آشامیده، آب خورده و سیراب شوی و در مکانی که در آن جا نماز گزارده، نماز بخوانی. با او به منزلش رفتم، با آن ظرف آب آشامیدم، از خرما تناول نموده و در آن مکان نماز گزاردم. (۵۷) .
۳ بخاری نیز در کتاب الأدب المفرد (۵۸) از عبدالرحمن بن رزین روایت کرده که فرمود: گذرمان بر سرزمین ربذه افتاد، خبردار شدیم که سلمه بن اکوع(رحمه الله) از اصحاب رسول خدا در این سرزمین زندگی می کند، لذا خدمت او رسیدیم، بر او سلام کردیم. او دست هایش را بیرون آورد و فرمود: با این دو دست با پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) بیعت نمودم… ما بلند شده و آن را بوسیدیم.

پی نوشت ها
۱- ترتیب العین، ماده وسل.
۲- لسان العرب، ماده وسل.
۳- ر.ک: آلوسی، تفسیر روح المعانی، ج۶، ص۱۲۴ ۱۲۸٫
۴- شیخ بن باز، مجموع فتاوی و مقالات متنوعه، ج۴، ص۳۱۱٫
۵- المنتقی من فتاوی الشیخ بن فوزان، ج۲، ص۵۴٫
۶- البدع و المحدثات و ما لا اصل له، ص۲۶۵ ۲۶۶٫
۷- فتاوی الالبانی، ص۴۳۲٫
۸- سجده ۳۲ آیه ۷٫
۹- نساء آیه ۶۴٫
۱۰- مجموعه آثار، ج۱، ص۲۶۴٫
۱۱- مائده آیه ۳۵٫
۱۲- اعراف آیه ۸۰٫
۱۳- صحیح ترمذی، ج۵، ص۵۱۵، ح۳۴۷۵٫
۱۴- مجموع فتاوی و مقالات متنوعه، ج۴، ص۳۱۱٫
۱۵- روح المعانی، ج۶، ص۱۲۴٫
۱۶- بقره آیه ۱۲۷٫
۱۷- بقره آیه ۱۲۸٫
۱۸- سنن ترمذی، حدیث ۳۴۷۵، مجموع فتاوی و مقالات متنوعه، ج۴، ص۳۱۱٫
۱۹- مصطفی محمود، من اسرار القرآن، ص۷۶ و ۷۷٫
۲۰- مسند احمد، ج۴، ص۴۴۵٫
۲۱- البدع و المحدثات و ما لا اصل له، ص۲۶۵ ۲۶۶؛ صحیح بخاری، حدیث ۷۴۴۰؛ صحیح مسلم، حدیث۱۹۳٫
۲۲- صحیح بخاری، ج۱، ص۵۵؛ مسند احمد، ج۴، ص۳۲۹٫
۲۳- یوسف ۱۲ آیه ۹۷ ۹۸٫
۲۴- منافقون ۶۳ آیه ۵٫
۲۵- مستدرک حاکم، ج۲، ص۶۱۵٫
۲۶- مجموعه الرسائل و المسائل، ج۱، ص۱۳٫
۲۷- التوصل إلی حقیقه التوسل، ص۳۱۰ به نقل از جامع الاصول.
۲۸- نساء آیه ۶۰٫
۲۹- یونس ۱۰ آیه ۱۸٫
۳۰- البدع و المحدثات و ما لا اصل له، ص۲۶۵ ۲۶۶٫
۳۱- المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۰۸٫
۳۲- الاصابه، ج۴، ص۳۸۲٫
۳۳- حلیه الاولیاء، ج۳، ص۱۲۱٫
۳۴- سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۱۱۸، رقم۷٫
۳۵- مجمع الزوائد، ج۹، ص۲۵۶٫
۳۶- کنزالعمال، ج۱۳، ص۶۳۶، ح۳۷۶۰۸٫
۳۷- سنن دارمی، ج۱، ص۴۳٫
۳۸- التوسل انواعه و احکامه، ص۱۲۸٫
۳۹- تهذیب التهذیب، ج۴، ص۲۹٫
۴۰- قسطلانی، المواهب اللدنیه، ج۴، ص۵۸۴٫
۴۱- احزاب ۳۳ آیه ۶۹٫
۴۲- البدعه فی مفهومها الاسلامی، ص۴۵٫
۴۳- المواهب اللدنیه، ج۴، ص۵۹۳٫
۴۴- المدخل، ج۱، ص۲۵۴٫
۴۵- حاشیه الایضاح علی المناسک، ص۴۵۰ و ۴۹۸؛ شرح المهذّب المجموع، ج۸، ص۲۷۴؛ شرح الاذکار، باب اذکار الحجّ، ص۳۰۷٫
۴۶- غماری، مقدمه ارغام المبتدع الغبیّ بجواز التوسل بالنبیّ.
۴۷- صواعق المحرقه، ص۱۸٫
۴۸- زینی دحلان، الدرر السنیه، ص۳۱٫
۴۹- الغدیر، ج۳، ص۴۰۳٫
۵۰- زیاره القبور، ص۲۴ ۲۵٫
۵۱- نساء آیه ۶۴٫
۵۲- ر.ک: بحث حیات برزخی.
۵۳- زینی دحلان، الدرر السنیه، ص۱۸٫
۵۴- الروض الفائق، ص۳۸۰؛ وفاءالوفا، ج۴، ص۱۳۹۹؛ المواهب اللدنیه، ج۴، ص۵۸۳؛ صالح الاخوان، ص۵۴۰؛ مشارق الأنوار، ج۱، ص۱۲۱٫
۵۵- مستدرک حاکم، ج۴، ص۵۶۰، حدیث ۸۵۷۱؛ شفاء السقام، ص۱۵۲؛ وفاءالوفا، ج۴، ص۱۳۵۳ و ۱۴۰۴؛ مجمع الزوائد، ج۴، ص۲٫
۵۶- وفاءالوفا، ج۱، ص۳۸۵٫
۵۷- صحیح بخاری، ج۸، ص۱۵۴٫
۵۸- الأدب المفرد، ص۱۴۴؛ الطبقات الکبری، ج۴، ص۳۹٫

 

از فروشگاه ما دیدن فرمایید رد کردن