مقالات اندیشه نو

غدیر و پرسشهای به درازای تاریخ!

در این نوشته کوتاه به چند پرسش اساسی در بارۀ غدیر می خواهم پاسخ بگویم.

  1. آیا بشر می تواند در انتخاب پیامبر نقشی داشته باشند؟ و بتواند خداوند را وادار نمایند تا شخص مورد نظر بشر را به پیامبری مبعوث نمایند.
  2. پیامبر در روز غدیز مأمور به ابلاغ کدام امر خطیری شد که اگر آن را ابلاغ نمی کرد رسالتش نا تمام می‌ماند؟
  3. با اینکه واقعه غدیر در کتب معتبر تاریخی فریقین شیعه و سنی نقل گردیده است و هردو فرقه اصل واقعه را قبول دارند، چرا اهل سنت انتصاب علی(ع) را به جانشینی پیامبر(ص) قبول ندارند و اختلاف نظر از کجا نشأت می گیرد؟
  4. چه چیزی در این روز اتفاق افتاد که باعث اکمال دین، رضایت خداوند و نا امیدی دشمنان اسلام از غلبه بر اسلام شدند؟

مسلما همه مسلمانها بر این باور اند و قبول دارند نبوت از امورالهی است که بشر نمی تواند در انتخاب پیامبر نقش داشته باشند و این تنها از اختیارات خداوند است که چه کسی را به پیامبری مبعوث کند و تنها خداوند است که می داند چه کسی شایستگی انجام رسالت الهی را دارد. الله اعلم حیث یجعل رسالته. الانعام/۱۲۴٫ همانگونه که نبوت از امور الهی است و بشر حق دخالت در آن را ندارد حق دخالت در انتخاب جانشین پیامبر را هم ندارد زیرا امامت نیز از شئون الهی است. اشتباه اهل سنت و برخی روشنفکر مئابان در این است که امامت و خلافت را منحصر در امور دنیوی و زعامت سیاسی می دانند در حالیکه امامت مانند نبوت شئون مختلف دارد امام و جانشین پیامبر باید ویژگی های پیامبر را دارا باشد مثل پیامبر باید علم و عصمت پیامبر را داشته باشد تا شایستگی جانشینی پیامبر و رهبری مسلمانان را پیدا کند.

شئون امامت

شئون امامت

برخی گمان برده اند که امامت منحصر در زعامت سیاسی و رهبری اجتماعی است. ازاین رو در نگاه آنها انتخابی بودن رهبر و امام نسبت به انتصابی بودن و موروثی بودن آن، با دموکراسی سازگارتر به نظر می‌رسد. اما تأمل در روایات مربوط به امامت و ولایت نشان می‌دهد که مسألۀ امامت فراتر از زعامت سیاسی جامعه است و شئون مختلف دارد.

  1. ۱. زعامت سیاسی

زعامت سیاسی جامعه یکی از شئون امامت است. آیه‌ای: أطیعواالله و أطیعوا الرّسول و أُولی الامر منکم. و حدیث یوم الانذار، إنّ هذا أخی و وصیّی و وزیری و خلیفتی فیکم فأسمعواله و أطیعوا۱. و حدیث غدیر، من کُنت مولاه فعلیٌ مولاه؛ به مدد شواهد تاریخی، به این معنا از امامت دلالت دارد. زیرا ولایت سیاسی نصب می‌خواهد و ولایت تشریعی و یا باطنی نیاز به نصب ندارد. صلاحیت علمی، عصمت و کمالات معنوی امام برای این دو نوع ولایت کافی است. چنانکه امروزه مرجع تقلید را کسی به مرجعیت نصب نمی‌کند. اعلمیت در علم و عدالت در عمل برای مرجعیت کافی است.

       امامت به این معنا مورد قبول شیعه و سنی هست اما اختلاف برسر انتصابی بودن و یا انتخابی بودن آن است. شیعیان معتقدند که پیامبر علی(ع) را به این منظور و برای زمامداری و زعامت سیاسی جامعه اسلامی بعد از خودش نصب فرموده است. اما اهل سنت معتقد اند که پیامبرکسی را به جانشینی خودش نصب  نکرده و آن را مسکوت گذاشته است. و امت خود می‌تواند شخصی را برای رهبری و زمامداری جامعه انتخاب نماید.

  1. ۲. رهبری دینی

مهم ترین شأن امام مرجعیت دینی امام است۲. و ما همان حجیت و اعتباری را که برای سخن پیامبر قائلیم، به دلیل علم ایمه به کتاب خدا و عصمت آنان و تأکید پیامبر در تمسک به آنان، برای کلام ایمه نیز قائلیم. حدیث سفینه و حدیث ثقلین بیشتر بر این شأن از امامت تأکید دارد و تمسک به آنان را موجب هدایت و مخالفت با آنان را موجب ضلالت می‌داند.  این مهم ترین جنبه امامت است. امامت به این معنا مبین و مفسر قرآن و تبیین کنندۀ احکام الهی است. به دلیل اینکه از سویی دین اسلام ادعای کمال، جهانی بودن و جاودانگی دارد. و از سویی دیگر پیامبر هم به دلایل محدودیت زمانی و گرفتاریها و جنگها و پایین بودن میزان درک و تعقل اصحابش نتوانسته است مسائل دین را با همۀ جزئیاتش آنگونه که شایسته بود برای امتش بیان کند و به حد اقل لازم اکتفا فرمودند. و خیلی از مسائل و موضوعات در آن زمان اصلا مطرح نبوده و بعدا پدید آمده اند. و همچنین معلوم نیست که همۀ سوالات لازم را از پیامبر پرسیده باشند. و قرآن هم ذوبطون است محکم و متشابه دارد و همه کس قادر به فهم آنها و تشخیص محکم از متشابه نیست. این محدودیت ها و نواقص با ادعای کمال دین ناسازگار است. بنابراین برای رهائی از فرو غلطیدن در گمراهی و حیرت و رسیدن به هدایت و رستگاری مطابق سفارش قرآن و پیامبر، به عترت و اهلبیت مراجعه کنیم و آنهارا امام و پیشوای خویش قرار دهیم و در پرتو نور هدایت آنها برنامه های زندگی فردی و اجتماعی خویش را سامان دهیم.

        بروز و ظهور مکاتب بی شمار فقهی و کلامی، پیدایش مذاهب گوناگون، تراژدی جنگهای ویرانگر و مصیبت بار، داستان اسفبار و غم انگیز خلافت اسلامی و تسلط حاکمان جور بر امت اسلام، نشان می‌دهد که عدم پذیرش ولایت اهلبیت(ع) چه فرجام تلخی برای امت اسلام در پی داشته است.

ولایت معنوی

یکی از شئون دیگر امامت، ولایت معنوی است. امامت به این معنا حجت زمان و قطب عالم امکان است که در هیچ زمانی زمین از حجت خدا خالی نیست۱.

     اعتقاد به ولایت معنوی انسان کامل وجه مشترک شیعه و عرفا است با این تفاوت که شیعیان این ولایت را منحصر در امامان معصوم دوازده گانه می‌دانند. اما عرفا ولایت معنوی را برای هر انسان کاملی که مظهر تجلی اسماء و صفات الهی باشد قائلند و انسان کامل را بازتاب دهندۀ انوار الهی می‌دانند. به اعتقاد آنها اقطاب و مشایخ صوفیه از ولایت معنوی در جهان بهره مند است و آنها مظاهر تجلی اسماء و صفات الهی اند. روایاتی چند بر این نوع ولایت دلالت دارد. لو بقیت الارض یوماً بلا إمام مِنّا لساخت بأهلها۲. اگر زمین حتی یک روز از امامی ازما  خالی بماند زمین با اهلش نابود خواهد شد. إنّ الارض لاتخلوا من حجه لله علی خلقه و أنّ من مات و لم یعرف إمام زمانه مات میتهً جاهلیه۳. همانا زمین از حجت خدا خالی نمی‌ماند و هرکس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلی از دنیا رفته است. امیر المؤمنین علی(ع) می‌فرماید: لاتخلوا الارض من قائمٍ لله بحُجهٍ، إمّا ظاهراً مشهورا و إمّا خائفٌ مغمورا لِئلا تبطل حجج الله و بیّناته۱. زمین از کسی که به وسیلۀ حجت دین خدا را برپا دارد خالی نمی‌ماند. که او یا ظاهر و آشکار است و یا ترسان و پنهان از دیده هاست. تا حجت های خدا و دلیل های روشن او از بین نرود.

        بنابراین منحصر کردن امامت در زعامت سیاسی و یا ولایت معنوی و با طنی کاری نادرست و بدون دلیل است.

و همانگونه که بشر در انتخاب پیامبر حق دخالت ندارد در انتخاب جانشین پیامبر نیز نمی توانند دخالت نمایند و این حق خدا و پیامبر است که چه کسی را به امامت امت و جانشینی پیامبر انتخاب نماید.

انتخاب جانشین و معرفی امام برای هدایت امت، پس از پیامبر(ص) از چنان اهمیتی برخوردار است که ابلاغ نکردن آن به منزلۀ عدم انجام رسالت تلقی گردیده و  خدا وند خطاب به پیامبر می‌فرمایند:

یَاأَیهُّا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ  وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ  وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ  إِنَّ اللَّهَ لَا یهْدِى الْقَوْمَ الْکَافِرِین. مائده/۰۶۷

ای پیامبر آنچه را که به تو نازل کردم ابلاغ کن که اگر ابلاغ نکنی رسالت الهی را انجام نداده‌ای! خداوند ترا از شر مردم حفظ می‌کند و به درستی که خداوند کافران را هدایت نمی‌کند.

این آیه در روز هجدهم ذی الحجه در حجه الوداع هنگامی که پیامبر  و اصحابش از سفر حج بر می‌گشتند نازل شد و پیامبر را به ابلاغ امر مهم که اتمام رسالت، اکمال دین و رضایت الهی منوط به ابلاغ آن مهم بود فرمان داد. و خود داری از ابلاغ این امر را به منزلۀ ناتمام گذاشتن رسالت الهی بر شمرد.

پس از نزول این آیه بود که پیامبر به اصحابش فرمان داد تا در منطقه ای به نام غدیر خم گردهم آیند تا پیامبر فرمان الهی را به مردم ابلاغ کند. و آن فرمان معرفی علی(ع) به ولایت مسلمانان بود.

همانگونه که میدانید اصل واقعه غدیر و اینکه پیامبر خطبه ای خواند و دست علی(ع) بلند کرده و فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه، را همه قبول دارند؛ پس اختلاف در چیست و چرا اهل سنت ولایت علی(ع) قبول ندارند؟ در پاسخ باید گفت: اختلاف در تفسیر سخن پیامبر و بخصوص تفسیر کلمه «مولا» است.

برخی کلمات در زبان عربی معانی متعدد دارند و به کمک قرینه باید فهمید که مراد گوینده کدام معناست. مولا در زبان عربی هم به معنای ولی و سر پرست وهم به معنای دوست استعمال می شود. به همین دلیل تفسیر اهل سنت این است که کلمه مولا در این جا به معنای دوست هست و پیامبر می خواسته در آن جمع بگوید که علی دوست من است و مراد پیامبر ولایت و سر پرستی مسلمانان نبوده است!

در حالیکه وقتی الفاظی دارای معنای مشترک بدون قرینه استعمال شود مشهور ترین معنای کلمه در اذهان تبادر می کند و مشهور ترین معنای مولا همان ولایت و سرپرستی است. علاوه بر این قرینه هم وجود دارد که بیانگر مراد پیامبر است و آن جمع کردن مردم و حاجی ها در مسیر راه و ایراد خطبه و بالا بردن دست علی علیه السلام باید برای امر مهم باشد دوستی پیامبر و علی که برای همه روشن و آشکار بود و نیاز به جمع کردن مردم و ایراد خطبه و بالا بردن دست نداشت. و این نشانگر این است که مراد پیامبر از کلمه مولا ولایت امیر المومنین بوده است نه اعلام دوستی.

در پاسخ سوال سوم که چه چیزی در این روز اتفاق افتاد که خداوند آیه نازل کرد و فرمود: الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن دِینِکُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِینًا. مائده/۳٫

یعنی امروز دشمنان از غلبه بر دین شما مأیوس گشت دیگر از آنها نترسید و امروز دین شما را کامل کردم و نعمت هایم را بر شما تمام کردم و راضی شدم که اسلام دین شما باشد.

چه چیزی باعث نا امیدی دشمنان، اکمال دین و رضایت الهی گردید؟

اگر شأن نزول آیه و حوادث آنروز را نظر بیفکنیم حادثه ای غیر از حادثه غدیر در آن روز اتفاق نیافتاد و پیامبر حکمی را که به مردم ابلاغ کرد ولایت علی(ع) بر مسلمانان بود و بعد از اعلام ولایت علی علیه السلام بود که این آیه نازل گشت و این نشان می دهد که اکمال دین، یأس دشمنان و رضایت الهی به اینکه اسلام دین مردم باشد به دلیل اعلام ولایت و انتصاب علی علیه السلام به جانشینی پیامبر بوده است. و ولایت از اهمیت فوق العاده بر خوردار است که کمال دین و ترس دشمنان را در پی دارد و مسأله دوستی پیامبر(ص) و علی(ع) چیز پوشیده و پنهانی نبود که نیاز به ابلاغ داشته باشد و خداوند امر به ابلاغ آن نموده و پیامبر را تهدید کند که اگر آن را ابلاغ نکنی رسالت الهی را به انجام نرسانده ای! وقتی همه این حوادث و پازل های مختلف و مربوط را کنار هم بچینیم و بررسی نماییم به این نتیجه می‌رسیم که آن مأموریت مهم که خداوند پیامبر را به ابلاغ آن امر فرموده و کمال دین و یأس دشمنان منوط به ابلاغ آن است فقط مسأله امامت علی علیه السلام بود است.

حتی اگر بپذیریم که معنای مولا در این سخن پیامبر به معنای دوستی است زیرا پیامبر بعد از آن فرمود: اللهم وال من والاه و عاد من عاداه! یعنی خدایا دوستان علی را دوست بدار و دشمنان علی را دشمن بدار! باز این پرسش مطرح می‌شود که چرا با تبعیت از این حدیث با دشمنان علی دشمنی نمی‌کنید؟ و چرا آن دشمنان علی(ع) را که دو جنگ خونین جمل و صفین را بر علی(ع) تحمیل کردند دوست دارید و احترام می‌کنید و بر خلاف حدیث و باور خود عمل می کنید در حالیکه پیامبر گرامی اسلام در این حدیث دوستی با دوستان علی و دشمنی با دشمنان علی(ع) را با صراحت تمام از ما خواسته است شما با دوستان علی دشمنی و با دشمنان علی دوستی دارید؟! آیا مگردشمنی بالاتر از این هست که علیه او لشکر کشی کرده و قصد سرنگونی حکومت و نابودی او را داشته باشند؟ و لعن بر علی(ع) را در خطبه ها و منابر واجب اعلام نمایند و تخطی از آن را جرم بدانند؟ آیا لشکر کشی، جنگیدن و لعن و دشنام دشمنی هست یا نه؟

فاعتبروا یا اولی الابصار!

۱ . بحار الانوار، ج ۱۸، ص ۱۹۲

۲ . مطهری، مرتضی، امامت و رهبری، انتشارات صدرا، چاپ نهم ۱۳۶۸ش، ص ۷۱

  1. ۱. امامت ورهبری، ص ۵۶
  2. ۲. بحار الانوار، ج ۲۳، ص ۳۷
  3. ۳. وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۱۳

۱ . نهج البلاغه، کلمات قصار، ص ۹۰۹

دکمه بازگشت به بالا